21 فوريه 2008

مهاجران برای آینده ای روشن تر تلاش می کنند

در قرن اخیر تغییرات زیادی به وجود آمده ولی امید و آرزوها همچنان باقی مانده اند

 

آغاز متن

واشنگتن- در آغاز قرن پیش عمۀ بزرگ من آنا به این مملکت آمد. او به شش زبان صحبت می کرد چون اهل استانبول، ترکیه ، یعنی نقطه گداز شرق و غرب بود.
او کاری به عنوان مترجم در فروشگاه میسیز نیویورک پیدا کرد، پشت یک میز می ایستاد و به مهاجرانی که خرید می کردند و زبان انگلیسی بلد نبودند، کمک می کرد. به این ترتیب، آن قدر می توانست پس انداز کند که برای پدر، مادر و پنج خواهر و برادرش هم پول می فرستاد. جوان ترین آن ها فریدا، مادر بزرگ من بود.
تقریبا ً صد سال بعد، صحنه ای مشابه در واشنگتن و در کار های خدماتی تکرار شد. این بار، خرید کنندگان به زبان انگلیسی حرف می زنند و بسیاری از فروشندگان انگلیسی بلد نیستند. هیچ جا بهتر از قسمت فروش کفش در فروشگاه نورداستروم تایسونز کورنر نمی توان شاهد این جامعۀ چند فرهنگی بود.
در آن جا فروشندگانی از کره، چین، آمریکای جنوبی، و آفریقا مشغول به کار هستند که همگی بسیار خوب لباس پوشیده و به مشتریانی خدمت می کنند که از دادن 200 دلار برای یک جفت کفش، خم به ابرو نمی آورند. این پول بیشتر از درآمد یک سال بعضی از این فروشندگان در کشور های خودشان است.
طبق آمار، جامعۀ ما هر روز چندگونه تر می شود. در واشنگتن، دیدن افرادی که پشت صندوق یا در پمپ بنزین کار می کنند و به زحمت انگلیسی را حرف می زنند امری عادی است.
من در مورد نیاکان خودم فکر می کنم: هر چهار تای آن ها در جوانی به این جا آمدند، در حالی که نه انگلیسی بلد بودند و نه پشتوانه ای داشتند.
یکی از مادر بزرگ هایم هرگز تحصیل نکرد، و همیشه از این که نمی توانست خوب بنویسد و بخواند خجالت می کشید. پدر بزرگم که اجناس شکسته و اوراق می فروخت، شل می زد، چون برای معاف کردن خود از خدمت در ارتش تزار، خود را زخمی کرده بود. هیچ کدام از آن ها خود را با جامعه ای که در آن زندگی می کردند تطبیق ندادند اما رؤیا های خود را به نسل بعد منتقل کردند.
مادر بزرگم، فریدا، فقط تا کلاس پنجم درس خواند، اما هر دو فرزند او به دانشگاه رفتند. عمه ام آموزگار شد و پدرم، خبرنگار. پنج نوۀ او هم دارای تحصیلات دانشگاهی بودند. امروز یکی از آن ها مددکار اجتماعی است، یکی فیزیوتراپ ، یکی نرس اتاق اورژانس و دوتای آن ها، من و خواهرم، روزنامه نگار هستند.
وقتی فریدا در سن 82 سالگی از دنیا رفت، صد ها نفر برای ادای احترام، به مراسم تشییع جنازۀ او آمدند.
من به فرزندانم می گویم، کسانی که از کشور های دیگر به این جا می آیند، شایستۀ احترام و کمک ما هستند. آن ها نسل آیندۀ پرداخت کنندگان مالیات خواهند بود – معلمان، پزشکان، وکیلان. آن ها همسایگان ما هم هستند.
مهارت هایی که عمۀ بزرگ من در زبان داشت، به من منتقل نشد. من فقط چند کلمه ای فرانسه، اسپانیولی، یونانی، و ایتالیایی می دانم.
اما کسانی را که پشت صندوق مغازه ها ساعت ها روی پا می ایستند و احتمالا ً پاهایشان درد می گیرد، تحسین می کنم. شاید انگلیسی آن ها عالی نباشد، اما آن ها هم مانند پدر بزرگ و مادر بزرگ من برای رسیدن به آینده ای روشن تر سخت تلاش می کنند.

(جودی هاسون خبرنگاری اهل واشنگتن است. این مقاله اول بار در ژانویۀ 2003 در نشریه واشنگتونیان به چاپ رسید.)

پايان متن

اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟