03 آوريل 2008

قانون مهاجرت مصوب سال 1965

پی آمد های عمدی و سهوی قرن بیستم

 

آغاز متن

قانون مهاجرت مصوب سال 1965: پی آمد های عمدی و سهوی
نوشته راجر دانیلز
هنگامی که لیندن جانسون در سوم اکتبر سال 1965، در پای مجسمه آزادی قانون مهاجرت سال 1965 را امضا نمود، بر اهمیت نمادین این قانون بیش از همه تاکید کرد: " قانونی که ما امروز امضا خواهیم کرد یک قانون انقلابی نیست. این قانون بر زندگی میلیون ها انسان تاثیر نخواهد گذاشت. باعث تغییر روند زندگی روزمره ما نخواهد شد، یا به میزان قابل توجهی بر ثروت یا قدرت ما نخواهد افزود. با این حال، این قانون یکی از مهمترین اقدامات این کنگره و این دولت است، زیرا یک اشتباه زشت و متداوم را در رفتار ملت آمریکا تصحیح خواهد کرد." این بیان از فروتنی غیر ذاتی این پرزیدنت اهل تگزاس نبود، بلکه جانسون داشت چیزی را می گفت که مشاورین و "متخصصین" به وی گفته بودند.
این قانون مصوب سال 1965 که در آن زمان توجه کمی بدان شد و دهها سال تاریخ نگاران بدان بی توجهی کردند، امروزه یکی از سه قانون سال 1965 است که نشانگر اوج لیبرالیسم اواخر قرن بیستم آمریکا است. ( دو قانون دیگر قانون حق رای، که به آفریقایی های - آمریکایی تبار حق رای می دهد، و قانون مدیکیر / مدیکید، که بودجه مراقبت های بهداشتی را برای آمریکایی های مسن و افراد فقیر تامین می کند، هستند.) قانون مهاجرت مهمترین دلیل موج عظیم مهاجرت در یک سوم پایانی قرن بیستم است، و همچنین باعث گردیده است تا نسبت آمریکایی های لاتین و آُسیایی ها در بین کسانی که در دهه های پس از تصویب این قانون به ایالات متحده وارد شده اند، بالاتر رود.
به چه دلیل کارشناسان پرزیدنت پی آمد های بالقوه بی شمار این قانون را اشتباه برداشت کردند؟ زیرا آنان بر روی جنگ های قدیم متمرکز بودند، در حالی که نتوانستند تغییرات واقعی را که در آن زمان اتفاق افتاده بود تحلیل نمایند. بدیهی است که برای درک ماهیت تغییرات بوقوع پیوسته، و اینکه چه کسی با استفاده از این قانون می تواند به آمریکا بیاید، لازم است که سیاست های قبلی مهاجرت به آمریکا را بررسی نماییم.
خط مشی مهاجرت به آمریکا پیش از 1921
قبل از سال 1882 هیچگونه محدودیت های مهمی در مورد هیچ گروه مهاجرات آزاد که به منظور اقامت دائمی به ایالات متحده می آمدند، وجود نداشت. اما در آن سال، کنگره قانون مستثنی کردن چینی ها را – که چندان نامگذاری خوبی نبود – و فقط چینی ها را از ورود به آمریکا باز می داشت، تصویب کرد و این آغاز یک دوره 61 ساله سیاست های محدودیت های مهاجرتی بیشتر بود. تا سال 1917، مهاجرت به آمریکا تقریبا از هفت طریق محدود شده بود. نخست اکثر اهالی قاره آسیا به عنوان گروه مشخص از مهاجرت منع شدند. از لحاظ کل مهاجران، محدودیت و ممنوعیت ها از این قرار بود: بعضی جنایتکاران، افرادی که فاقد بعضی معیار های اخلاقی بودند، آنان که دچار امراض و ناتوانی های معین بودند، افراد تهیدست یا کسانی که محتملا تحمیلی برای اجتماع تبدیل می شدند، بعضی افراد دارای عقاید رادیکال و بالاخره افراد بیسواد. اما، به رغم این محدودیت ها، مهاجرت از دید کلی – جز در دوران سخت جنگ جهانی اول – همچنان در آخرین دو دهه قرن نوزدهم و دو دهه آغازین قرن بیستم رشد یافت.
احتمالا در نتیجه این افزایش موج مهاجر، احساسات ضد مهاجرت در میان اهالی آمریکا اوج گرفت و این امر همراه با اوضاع نامناسب اقتصادی پس از جنگ جهانی اول با ترس و نگرانی از انقلاب بلشویکی سال 1917 و رادیکالیسم داخلی چپ گرایان آمریکا به وحشتی شدید در مورد مهاجرت سیل آسای عمدتأ تصوری اروپاییان به آمریکا تبدیل شد. آقای آلبرت جانسون، عضو جمهوری خواه مجلس نمایندگان آمریکا و نماینده ناحیه ای روستایی در ایالت واشنگتن که ریاست کمیته مهاجرت مجلس نمایندگان را به عهده داشت، ضمن سخن رانی با استفاده از گزیده هایی از گزارش های کنسولی در مورد مهاجرت استدلال کرد که در نتیجه مهاجرت یهودیان "سخت منحرف" و "غیر قابل جذب در محیط" که همگی شان کثیف و غیر آمریکایی و دارای رسوم و عادات خطرناک هستند، کشور در خطر این است که به مرداب بزرگی تبدیل شود. اگر چه این نوع تظاهرات در آن زمان هم جنبه افراطی داشت ولی اکثریت اعضای کنگره اعتقاد داشتند که تعداد مهاجران جنوب و شرق اروپا که عمدتا کاتولیک و یهودی بودند، از حد انتظار فراتر رفته است و این امر، اگر نگوییم نظر و احساس تمام آمریکایی ها – به وضوح طرز فکر اکثر آمریکایی ها در آن دوران بود. با چنین ناخشنودی و دلزدگی بود – اگر نگوییم هشدار و احساس خطر – که در اجلاسیه زمستانی 21-1920 کنگره آمریکا، مجلس نمایندگان با اکثریت 293 رای در مقابل 46 رای، لایحه متوقف ساختن مهاجرت به مدت 14 ماه رای موافق داد.
اما مجلس سنای آمریکا که کمتر احساس خطر می کرد، با پیشنهاد توقف مهاجرت مخالفت کرد و به جای آن با پیشنهاد ویلیام پی. دیلینگهام، سناتور جمهوری خواهی از ایالت ورمونت موافقت کرد. طرح وی در کنگره به تصویب رسید ولی رودرو ویلسون، رئیس جمهوری که به پایان دوره خود رسیده بود، آن را وتو کرد. کنگره جدید آمریکا بر طرح مذکور مجددا صحه گذاشت یعنی در مجلس نمایندگان دیگر رای گیری بعمل نیامد ولی در مجلس سنا با آرای 78 به یک، به تصویب رسید و جانشین ویلسون یعنی پرزیدنت وارن جی. هاردینگ آن را در ماه مه 1921 امضا کرد.
سهمیه های مهاجرت در دهه 1920
این قانون سال 1921، قانونی ویژه بود زیرا برای نخستین بار محدودیت های کمّی برای تعداد مهاجران به آمریکا تعیین می کرد که بعدا در بیشتر لوایح مهاجرت، سهمیه نام گرفت. قانون مشابه ولی سخت تری – که پرزیدنت لیندن جانسون آن را زیاد نمی پسندید – در سال 1924 به تصویب رسید. از این به بعد توجهات به میزان سهمیه ها جلب شد اما این سهمیه ها همه مهاجران را شامل نمی شد. دو گروه از مهاجران می توانستند "بدون محدودیت های عددی" وارد کشور شوند: زنان افراد – اما نه شوهران – و فرزندان مجرد زیر 18 سال اتباع آمریکا و نیز مهاجران از ملل غربی.
برای ملت های خارج از حوزه کشورهای غربی نخست سهمیه هایی بر اساس درصدی از جمعیت آن کشور، یعنی متولدان خارج از آمریکا – که در سرشماری سال 1890 ثبت گردید، تعیین شد. طرفداران محدودیت مهاجرت این سرشماری را "سرشماری آنگلوساکسون ها" نامیدند زیرا انجام سرشماری قبل از سیل جدید و بزرگ مهاجران از جنوب و شرق اروپا صورت گرفته بود ( پس از سال 1929 یک روش به اصطلاح علمی مورد استفاده قرار گرفت که باز هم تعداد مهاجران را کاهش می داد. ) به هر حال، طبق هر دو برنامه، سهم عمده و قابل ملاحظه نصیب مهاجران تازه از شمال غربی اروپا شد، اگرچه در دهه های قبل، اکثر مهاجران از جنوب و شرق اروپا آمده بودند.
تحریم "خارجیان فاقد صلاحیت برای تابعیت" به وسیله قانون سال 1924 نشان دهنده این واقعیت بود که قوانین آمریکا از سال 1870 تنها به "افراد سفید پوست" و با "اصلیت آفریقایی" اجازه تابعیت آمریکا را اعطا میکرد. هدف از این عبارت صریح خارج کردن ژاپنی ها از این قانون بود زیرا بقیه آسیایی ها قبلا تحریم شده بودند. (قوانین آمریکا در آن زمان آسیایی ها را به صورت درجه های طولی و عرضی جغرافیایی توصیف می کرد، ماده ای که تنها آسیایی های ساکن کشور های غرب افغانستان را واجد شرایط برای مهاجرت به آمریکا می دانست.) به عنوان اقدام کنترلی فراتر،تمامی مهاجران ، اعم از مهاجران سهمهیه بندی شده و یا نشده ،نیازمند تهیه ویزای ورود به آمریکا از کنسولگری های آمریکا پیش از ترک کشور مبدا بودند. در شرایطی که برخی از کارمندان آمریکایی بخش خدمات خارجی با مهاجران روابط دوستانه ای داشتند، بیشتر آنان و شاید اکثریت آنان از دادن ویزا به افراد دارای صلاحیت قانونی برای دریافت اجازه ورود خودداری می کردند. دستورالعمل وزارت امورخارجه برای مقامات کنسولگری خود بیشتر بر رد تا پذیرش متقاضیان تاکید می کرد. به طور مثال در یکی از دستورالعمل های سال 1930 آورده شده است:

اگر مسئول کنسولگری تصور کند که متقاضی در هر زمانی حتی زمان قابل ملاحظه ای پس از ورود به آمریکا ممکن است به تحمیلی برای اجتماع تبدیل شود ، باید از دادن ویزا خودداری شود.

اما هم چنان با وجود محدودیت های جدید ،بازهم تعداد قابل ملاحظه ای از مهاجران در دهه 1920 اجازه ورود به آمریکا را دریافت کردند. در واقع نمودار سال 1929، یعنی حدود 280000 مهاجر جدید، تا سال 1956 تکرار نشد. دوران رکود اقتصادی آمریکا و جنگ جهانی دوم میزان مهاجران را به مقدار زیادی کاهش داد. همانگونه که نمودار شماره 2 در صفحه 81 نشان می دهد، تعداد و درصد متولدین خارجی در آمریکا کاهش یافته است. در هر کدام از سرشماری های سال 1860 تا 1920 ثبت شده است که از هر 7 نوزاد متولد شده آمریکایی یکی دارای تابعیت خارجی بوده ، اما در سال 1970 این میزان به کمتر از یک در 20 کاهش پیدا کرد.

آمریکایی ها به این نتیجه رسیده بودند که دوره مهاجرت به پایان رسیده است. جان هیگام ،تاریخ دان برجسته امور بومیان آمریکا در اثر کلاسیک خود در سال 1955 به نام "غریبه هایی در سرزمین ما" نوشته است:

اگرچه مهاجرت به شکل های دیگری ادامه خواهد یافت، اما جریان جابجایی عظیمی که یکی از نیروهای اصلی اجتماعی تاریخ آمریکا را تشکیل داده بود به پایان رسیده است. باور قدیمی آمریکا به عنوان سرزمین موعود برای کسانی که به دنبال آزادی هستند عملی بودن خود را از دست داده است.

اگرچه به نظر می رسد که هیچ کس به این مطلب پی نبرده بود، اما دوره محدودیت های مهاجرتی فزاینده چندین سال پیش به پایان رسیده بود.

پناهندگان و دیگر تغییرات دوران جنگ

در دسامبر سال 1943، در زمان به روی کار آمدن پرزیدنت فرانکلین دی. روزولت که خواستار نشان دادن حمایت خود از متحد زمان جنگ کشور خود بود، کنگره با لغو 15 مصوبه ، مهاجرین چینی را از تحریم خارج کرده و کم ترین محدودیت مهاجرتی را به چین اختصاص داد و از همه مهم تر صلاحیت اقامت چینی ها را در این کشور تایید کرد. سه سال بعد کنگره قوانین مشابهی را برای اعطای حقوقی همانند به فیلیپینی ها و "اتباع هندی" تصویب و در سال 1952 ،تمامی ممانعت های نژادی و قومی برای به دست آوردن اقامت آمریکا را از میان برداشت. برخلاف قوانین مهاجرتی دوران پیش از جنگ جهانی دوم، این تغییرات و بسیاری از تغییرات دیگر در قوانین به دلیل نگرانی های سیاست خارجی و نه به دلیل واکنش میان حوزه های انتخابیه داخلی آن بود.
به علاوه، پیش از سال 1952،تغییرات دیگری نیز در سیاست آمریکا روی داده بود و شرایط ویژه ای برای مهاجرین در حال شکل گرفتن بود. در زمان پیش از شروع جنگ جهانی دوم ، کنگره مشخصا با تصویب نکردن لایحه ای برای پذیرش 20,000 کودک آلمانی، که اکثرا یهودی بودند از ایجاد چنین امکاناتی امتناع کرد. هربرت هوور پرزیدنت پیشین از آن حمایت کرده و پرزیدنت روزولت به صورت غیر علنی بیان کرد که از این اقدام پشتیبانی کرده اما در انتها برای از دست ندادن وجهه اجتماعی خود از حمایت آن خودداری کرد. تاریخ دانان و سیاست گذاران متعاقب هولوکاست ناکامی آمریکا در تامین پناهگاهی برای پناهندگان زمان هیتلررا محکوم کرده اند ، اما در واقعیت بسیاری از پناهندگان یهودی به سواحل آمریکا راه پیدا کرده بودند. والتر ماندل معاون رئیس جمهوردر سال 1979 اعلام کرد آمریکا و دیگر کشورهای پناهنده پذیر بدلیل پذیرا نبودن قربانیان احتمالی هیتلر حداقل در آزمون تمدن پیش از جنگ جهانی دوم با شکست روبرو شده اند.

به همین دلیل اولین درگیری از سه درگیری تلخ پس از جنگ جهانی دوم در زمینه سیاست های مهاجرتی بین سال های 1946 و 1950 و به دلیل موضوع پناهندگان بود. با پایان سال 1946، 90 درصد از حدود 10 میلیون پناهنده در اروپا دوباره به محل های سکونت پیشین زندگی خود باز گشته بودند. باقی مانده آنان که به آنها افراد بی خانمان اطلاق میشد افرادی بودند که مکانی برای زندگی نداشتند. اگرچه معمولا به این افراد بی خانمان عنوان "مشکل یهودی ها" اطلاق می شد یهودی ها تنها حدود یک پنجم از 1.1 میلیون بی خانمان باقیمانده را تشکیل می دادند که بسیاری از آنان خواستار بازگشت به فلسطین بودند که تحت قیومیت انگلستان بود و از ورود آنان جلوگیری به عمل آورده بود.

پرزیدنت هری اس. ترومن حدودا دو سال برای حل این مشکل به وسیله اقدامات اجرایی تلاش کرد زیرا کنگره و بیشتر مردم آمریکا مخالف هرگونه افزایشی به صورت کلی در میزان مهاجرت و به خصوص مهاجرت یهودیان بودند. در اوایل سال 1947 ترومن از کنگره درخواست کرد تا شیوه هایی را برای عملی کردن " تعهد آمریکا در قبال افراد بی خانمان و پناهندگان رنجدیده تمام مذاهب " پیدا کنند. این اولین پیشنهاد از طرف پرزیدنت بود که در آن مردم "مسئولیت" پذیرا بودن از پناهندگان را داشتند، این مطلب پس از آن توسط تمامی روسای جمهور بازگو شده است.

ترومن خود هیچ برنامه ای را به کنگره تقدیم نکرد. هرچند ما امروزه می دانیم ،همانگونه که بسیاری در آن زمان عقیده داشتند کاخ سفید همکاری نزدیکی با کمیته امور تابعیت داشت که در نتیجه آن در فاصله کوتاهی خبر اجازه ورود 400000 پناهنده به آمریکا را صادر کرد. موفقیت با دو اتفاق مهم همراه بود. در ژوئن سال 1948، کنگره لایحه ای را برای پذیرش 202000 نفر از افراد بی خانمان تصویب کرد ، اما محدودیت های این لایحه باعث شد تا فعالان در زمینه امور پناهندگان در مورد یهودیان و کاتولیک ها احساس تبعیض کنند. ترومن با آگاهی از این که این لایحه بهترین دستاورد او از کنگره در آن زمان خواهد بود با نارضایتی آنرا امضا کرد. دو سال بعد او لایحه دومی را امضا کرد که تعداد کل مهاجران را به 415000 نفر افزایش داده و مفادی را که او از آنها ناراضی بود لغومی کرد.

به منظور ایجاد این تصور برای رای دهندگان خشمگین که سیستم محدودیتی پیشین هم چنان بی نقص می باشد، کنگره وانمود کرد که مهاجرانی که به وسیله این لایحه ها فراتر از حد سهمیه خود به آمریکا راه یافته بودند در واقع همانند "وامی" هستند که با کاهش سهمیه، کشورهای متبوع آنان در سال های آینده بدهی خود را پرداخت خواهند کرد. این کار آشکارا انجام نشدنی بود. یکی از این مثال های افراطی، محدودیت سالانه 286 نفری لتونی بود که تا سال 2274 " درگرو گذاشته شده بود". کنگره بدون سروصدا تمامی این "وام"ها را در سال 1957 لغو کرد.

در آن شرایط 410000 بی خانمان پذیرفته شدند. از میان آنان تنها 1 نفر ازهر شش نفر یهودی، یک نفر از هر 7 نفر نیز آلمانی های مسیحی بودند که از چکسلواکی و دیگر کشورهای اروپای شرقی اخراج شده بودند. اکثریت باقی مانده را قربانیان استالین، افرادی که به دلیل سلطه شوروی بر اروپای شرقی بی خانمان شده بودند و شهروندان لهستانی و جمهوری بالتیک تشکیل می دادند.

بحث مداوم در ارتباط با سیستم سهمیه بندی

در حالی که درگیری پس از جنگ پناهندگان با پذیرش حداقل تعدادی از آنان پایان یافت، تلخی ماجرای مهاجران در مباحثه ای جاری در ارتباط با بازاندیشی مصوبات اساسی تغییرنیافته از سال 1924 ادامه یافت. مصوبه حاصل از این مباحثات، قانون تابعیت و مهاجرت سال 1952 بود، که به عنوان لایحه مک کارن-والتر نیز شناخته می شود،و با تشدید جنگ کره علیرغم وتوی ترومن به تصویب رسید. پرزیدنت ترومن و بیشتر لیبرال ها (تعجب برانگیزانه به غیر از سناتور لیندن جانسون که بعدها پرزیدنت شد) به دلیل موضوع جانبی جنبه های جنگ سرد این قانون، که آزمایش ایدئولوژیکی صریحی را نه تنها برای مهاجران بلکه برای بازدیدکنندگان اعمال می کرد ،از این کار سر باز می زدند . بر اساس مفاد این قانون، بسیاری از روشنفکران اروپایی مانند ژان پل سارتر ، نمی توانستند در دانشگاه های آمریکا سخنرانی کنند.

پیغام وتوی ترومن ( که در انتها توسط کنگره نادیده گرفته شد) از الغای تمامی ممانعت های قومی و نژادی قانون برای تابعیت، گسترش پیوند دوباره خانواده و حذف تبعیض نژادی میان جنسیت ها طرفداری می کرد. اما پرزیدنت اعلام کرد که قانون آی.ان.ای ( قانون تابعیت و مهاجرت) علنأ بدون هیچگونه تغییر سیستم سهمیه بندی نژادهای کشورهای مختلف ادامه خواهد یافت. پرزیدنت ترومن و بسیاری از منتقدان بعدی در درک تاثیر تمام عیار تغییرات محدود ایجاد شده توسط قانون مک کارن ناکام ماندند. به ویژه، آنان از در نظر گرفتن تاثیر بالقوه تغییرات ایجاد شده توسط یکی از مفاد نامفهوم ، یعنی بخش 212 دی 5 ، که به روسای جمهور بعدی آزادی مشروط اختیاری برای پذیرش تعداد نامحدودی از اتباع خارجی به دلایلی اعم از موارد ضروری و یا صلاح عمومی را اعطا می کرد ، کوتاهی کردند. این مطلب در عمل بدان معناست که پرزیدنت های آینده به طور مثال می توانند دستور پذیرش تعداد زیادی از مهاجران مجارستانی، کوبایی، تبتی و یا آسیای جنوب شرقی را صادر کرده و کنگره بعدا به موضوع رسیدگی خواهد کرد.

تجزیه و تحلیل تمامی پذیرش های انجام شده در طول 13 سال اجرای آی.ان.ای (1953-65) نشان می دهد که حدودو 3.5 میلیون مهاجر به صورت قانونی وارد آمریکا شده اند که کمی بیش از یک سوم آنان مهاجران سهمیه بندی شده بودند. مهاجران سهمیه بندی نشده اکثریت مطلق را در هر سال تشکیل می دادند. مهاجران آسیایی که ظاهرا بر اساس عبارت " مثلث آسیا پاسیفیک" به 2000 نفر در هر سال محدود شده بودند ،در واقع 236000 یعنی حدود 10 برابر مقدار مشخص شده را تشکیل می دادند. اعضای خانواده های متولد آمریکا و یا آسیایی آمریکایی هایی که به تازگی تبعه آمریکا شده بودند اکثریت این افراد را تشکیل می دادند. به علاوه، سال های اجرای آی.ان.ای برابر با اولین دوره درتاریخ آمریکاست که در آن مهاجران اروپایی بر مهاجران آزاد غالب نبودند : 48 درصد از کانادا، کارائیب و آمریکای لاتین که اکثریت آنان را اتباع مکزیکی تشکیل می دادند. 7 درصد نیز از آسیا و تنها 43 درصد از اروپا بودند.

قانون مهاجرت سال 1965

اگرچه سیستم اصلیت های ملی دیگر سیستم غالب به شمارنمی آمد در دهه 1960 آخرین دفاعیه آن توسط سام جی اروین دموکراتی از کارولینای شمالی که بعدها در دهه 1970 به دلیل نقشش در دادگاههای واترگیت به قهرمان لیبرال ها تبدیل شد ، در سنا ارائه شد. اما اروین در سال 1965 با اتخاذ موضعی محافظه کارانه به بیان این مطلب پرداخت که سیستم سهمیه بندی موجود به صورت اصلاح شده تبعیض آمیز نبوده و بلکه به صورت " آینه ای است که منعکس کننده کشور آمریکا" می باشد. موضوعی که اروین و دیگر طرفداران چنین مباحث فرهنگی مشابه در مورد محدودیت ها هرگز اعتراف نکردند این بود که این آینه ها دارای "انحراف" بوده و آمریکا را نه به صورت آمریکای سال 1965 بلکه به صورت آمریکایی که در دهه های پیش از آمارهای سال 1920 به تصویر کشیده شده بود منعکس می کرد. تلاش آنان با جهانی شدن دیدگاه های مردم آمریکا با زوال روبرو شد.

به هرحال ، تا حدودی با شرایط ایدئولوژیکی لیبرال ها در دهه 1960 قانون جدید یک بار برای همیشه تمامی سهمیه های کشور ها را از بین برده و محدودیت های نیمکره ای را جایگزین آن کرد: 170000 نفر برای نیمکره شرقی و 120000 نفر برای نیمکره غربی با محدودیت 20000 نفر سالانه از هر کشور. این معیار ها ظاهرا محدودیت های سالانه 290000 نفری را برای مهاجران اعمال می کردند ، اما این مطلب تصوری بیش نبود. همان گونه که پیش از این از سال 1921 دیده شده بود شرایطی برای ورود مهاجران خارج از محدودیتهای عددی وجود داشت. قانون جدید طبقه بندی اعضای خانواده که می توانستند بدون در نظر گرفتن محدودیت عددی وارد آمریکا شوند را افزایش داده و شکاف های در نظر گرفته شده برای اعضای دورتر خانواده تبعه و حتی برخی از اعضای خانواده فرد خارجی مقیم را حفظ کرد.

محدودیت آشکارایی برای پناهندگان وجود داشت. قانون جدید 6 درصد حد کلی مهاجران جهانی ( که در آن زمان 17400 ویزا در سال بود) را به آنان اختصاص داد اما حق مشروط روسای جمهور قانون مک کارن را بدون تغییر گذاشت. به همین دلیل تا پایان قرن بیش از 3 میلیون پناهنده از کشورهای مجارستان، کوبا، ویتنام، تبت و کشورهای دیگر ابتدا به وسیله این حق مشروط اجازه ورود به آمریکا را پیدا کرده و بعدها توسط کنگره به مهاجرت آنان جنبه قانونی بخشیده شد.

اما حجم 22,8 میلیونی مهاجران را که در سال های 1966 تا 2000 وارد آمریکا شده بودند، اعضای خانواده مهاجرانی تشکیل می دادند که در جریان در حال پیشروی " مهاجرت زنجیره ای" حضور داشتند، جریانی که در آن اعضای خانواده مهاجران از راه رسیده به عنوان مهاجران آینده شناخته می شدند. تعداد کمی از این مهاجران را اروپائیان تشکیل می دادند. نمودار سمت چپ نشان دهنده تقسیم بندی منطقه ای است.

هیچ کس در سال 1965 نمی توانست این نتیجه را پیش بینی کند. نسبت دادن تعدیل ملزومات مهاجرات به کاهش تبعیضات قومی و نژادی در آمریکا با گذشت زمان امری مرسوم به شمار می رود، فرآیندی اجتماعی که منجر به تنوع جمعیتی به جای یکپارچگی در جمعیت که شرایط ایده آل در نزد بسیاری از افراد به شکار می رود، شده است. هرچند بیشتر مسئولان برای اهداف متغیر سیاست خارجی آمریکا اعتبار بیشتری قائل می شوند. به عقیده آنان سیاست های مهاجرتی بخشی از سیاست خارجی بوده و اهداف تک فرهنگی سیاست ها که در دهه 1920 وضع شده اند برای ملتی که به دنبال رهبری جهانی می باشند نامناسبند.

بررسی نوع افرادی که از سال 1965 وارد آمریکا شده اند نشان دهنده تفاوت و شباهت هایی میان کسانی است که در دوران کلاسیک شدت مهاجرت یعنی بین دوره پایان جنگ های ناپلئون و سال 1924 وارد آمریکا شده اند. عامل پیوستگی اصلی این است که اکثریت مهاجران در هر دو دوره برای کار به آمریکا وارد شده اند و کارفرمایان هزینه ای کمتر از هزینه رایج را به آنان پرداخت می کردند. اما سایرعوامل بسیار متفاوتند. دیگرمهاجرانی از اروپا وارد آمریکا نمی شدند. تفاوت های دیگر شامل جنسیت (مهاجران اولیه را اکثرا مردان تشکیل می دادند در حالی که از سال 1950 شاهد اکثریت محسوس زنان بوده ایم ) و سطوح مهارتی و تحصیلی می باشند. اکثریت مهاجران اولیه دارای سطح مهارتی و تحصیلی پایین تری در مقایسه با شهروندان متوسط آمریکایی بودند ، در حالی که در سال های اخیر اقلیت چشمگیری را افراد متخصص تشکیل می دهند. در حقیقت این امر نشان دهنده فرار مغزها از کشورهای مبدا می باشد. اکثریت قریب به اتفاق مهاجران معاصر را مهاجرین کشورهای در حال توسعه تشکیل می دهند.

با بررسی جریان کلی مهاجرت در سطح جهان ، مشاهده می کنیم که اروپا که از زمان عصر اختراعات صادر کننده جمعیت بوده است در دوران پس از جنگ جهانی به کشور هدف برای مهاجرانی تبدیل شده است که اغلب از کشورهای مستعمره نشین می باشند. بسیاری از اروپایی ها دیر متوجه این تغییرات شدند. زمانی که هلموت کول صدر اعظم پیشین آلمان ادعا کرد که آلمان هرگز کشور مهاجران نبوده است ، آمار نشان داد که این کشور دارای درصد بیشتری از اتباع متولد خارج در مقایسه با آمریکا می باشد.

در دوره کنونی جهانی سازی، پیشرفته ترین کشورهای صنعتی جهان عمیقا درگیر مسائل مهاجران می باشند. درامریکا علی رغم اقدامات امنیتی سخت گیرانه که بخشی از ان به دلیل وقایع 11 سپتامبر بوده است، جریان مهاجرتی همچنان با رشد فزاینده ای روبرو است. پدیده دوجانبه وارد کردن نیروی کار و صادر کردن مشاغل در یک زمان یا "ایجاد منابع در خارج از آبها" با افزایش منافع شرکتی و رشد اقتصاد باعث تشدید استرس های اجتماعی حداقل در کوتاه مدت شده است.
-




راجر دنیلز استاد بازنشسته تاریخ در دانشگاه سین سیناتی است. او که مولف 16 کتاب و ویراستار 90 کتاب دیگر است به عنوان مشاور تاریخی در کمیسیون "جابجایی و اقامت اجباری شهروندان عادی " رئیس جمهور و کمیته مسئول طرح ریزی موزه مهاجران در الیس آیلند فعالیت کرده است. کتاب های اخیر او عبارتند از : وارد شدن به آمریکا، تاریخچه مهاجران و قوم شناسی در زندگی آمریکا ، زندانیان بدون دادرسی: آمریکایی های ژاپنی تبار در جنگ جهانی دوم و حفاظت دروازه طلایی: سیاست مهاجرتی آمریکا و مهاجران از سال 1882.

پايان متن

اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟