View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

03 آوريل 2008

براون در برابر برد آموزش

یک قانون، یک میراث

 

آغاز متن

( این مقاله نوشته جیمز تی پترسون و برگرفته از انتشارات هیستورینز آن آمریکا وزارت امور خارجه آمریکا می باشد.)

براون و برد آموزش : یک قانون، یک میراث
نوشته: جیمز تی پترسون

یک قانون، یک میراث
زمانی که رالف الیسون نویسنده سیاه پوست، در ماه می سال 1954 از حکم دیوان عالی آمریکا در ارتباط با موضوع براون در برابر برد آموزشی آگاه شد به یکی از دوستان خود گفت: " چه دنیای شگفت انگیزی از احتمالات در برابر کودکان گشوده شد."

دیگر رهبران سیاه پوست نیز به همین اندازه از حکم متفق دیوان عالی که باعث از بین بردن تبعیض نژادی ایالتی در مدارس دولتی آمریکا شده بود ، خوشحال بودند. هارلم آمستردام نیوز که از روزنامه های سیاه پوستان می باشد این حکم را " بزرگترین پیروزی سیاه پوستان از زمان اعلامیه آزادی بردگان " اعلام کرد. ترگود مارشال ، وکیل اصلی خواهان در این پرونده به یاد می آورد که " از شدت خوشحالی هیچ چیزی را احساس نمی کردم" . مارشال انتظار داشت که تبعیض نژادی مدارس ایالتی در سراسر کشور در مدت پنج سال از بین برود.

انتظارات مشتاقانه رهبران سیاه پوست و – آزادی خواهان سفید پوست - در سال 1954 کاملا قابل درک بود. براون ( نامی که برای این حکم در نظر گرفته شد ) یکی از حکم های اصلی دیوان عالی به نام پلسی و فرگوسن (1896) را نقض میکرد که در آن به مقامات محلی اجازه اجرای تبعیض نژادی - تا زمانی که امکانات مجزا به تساوی در اختیار سیاه پوستان و سفید پوستان قرار گیرد - داده شده بود.. حکم پلسی و فرگوسن نظریه " مجزا اما برابر" در مدیریت روابط میان سیاهان و سفید پوستان را در بسیاری از مناطق کشور تایید می کرد.

پرزیدنت آبراهام لینکلن با اعلامیه الغای برده داری در سال 1863 و در جریان جنگ های داخلی موجبات آزادی بردگان آمریکایی را فراهم کرده بود. اما این سند هم چندان مساواتی را میان سیاه پوستان و سفید پوستان در آمریکا برقرار نمی کرد. در سال 1910، تبعیض نژادی قانونی در 11 ایالت جنوبی آمریکا و در تمامی ایالت های هم مرز ( ایالت های میان شمال و جنوب) فراگیر شده بود. این مسئله نه تنها بر مدارس دولتی بلکه در بیمارستان ها ،محل های نگهداری سالمندان، فقرا، ناشنوایان و نابینایان نیز تاثیر گذاشته بود. سیاه پوستان ساکن این ایالت ها مجبور به استفاده از سرویس های بهداشتی، آبخوری ها، نهار خوری ها، اتاق های انتظار و ترن های جداگانه و قسمت انتهایی اتوبوس ها و دیگر وسایل حمل و نقل شهری بودند. هم چنین قوانین زیرکانه وضع شده مانع از رای دادن سیاه پوستان در اکثر این مناطق می شد.

تعدادی از امکانات رفاهی دولتی مخصوص سفید پوستان نظیر هتل ها و متل ها، رستوران ها و نهار خوری ها، پارک ها و امکانات تفریحی کنار دریاها ، استخرها، کتابخانه ها، سالن های کنسرت و سینماها نیز قوانین تبعیض نژادی را گسترده ساخته بود. بسیاری از مسافران سیاه پوست در مناطق جنوبی هرگز نمی دانستند که کجا می توانند مکانی برای گذراندن شب و یا حتی یک توالت پیدا کنند. بعضی از مراکز تفریحی نیز تابلوهایی را با عنوان "ورود سیاه پوستان و سگ ها ممنوع" نصب کرده بودند.

این سیستم سختگیرانه اجرایی آموزش همگانی در تمامی سطوح را تحت تاثیر قرار داده بود. تمامی دانشگاه های ایالتی سفید پوست جنوب و بسیاری از ایالت های هم مرزاز پذیرش دانشجویان آفریقایی- آمریکایی خودداری می کردند. در سال 1954، 21 ایالت تبعیض نژادی در مدارس دولتی را به اجرا در آورده و مجاز شمردند. 11.5 میلیون دانشجوی سیاه و سفید پوست در 11173 مدرسه ناحیه ای در آن زمان در این مدارس به تحصیل مشغول بودند که 39 درصد کل 28836000 دانش آموز مدارس دولتی آمریکا را تشکیل می دادند.

با وجود شروط حکم پلسی در مورد امکانات برابر، دردهه های اولیه قرن بیستم این مسئله به وضوح مشهود بود که " مجزا" به هیچ عنوان به معنی "برابر" نمی باشد. بسیاری از ساختمان های مدارس سیاه پوستان خصوصا در ایالات جنوبی را ساختمان های چوبی نامناسبی تشکیل می دادند که فاقد گرما، برق، امکانات بهداشتی داخل ساختمان و آب آشامیدنی بودند. دانش آموزان سیاه پوست، در کلاس های پر جمعیت از کتاب های درسی کهنه ای استفاده می کردند که در مدارس سفید پوستان دیگر نیازی به آنها نبود. معلمان سیاه پوست آنان از آموزش های مناسب برخوردار نبوده و درآمد بسیار پایینی داشتند. تقریبا تمامی مدارس سیاه پوستان فاقد سالن های غذاخوری، تالار اجتماعات، کتابخانه ها، تجهیزات علمی و برنامه های ورزشی بودند. در میان شاکیان پرونده براون دانش جویانی از کلارندون کانتی کارولینای جنوبی حضور داشتند که مجبور بودند به دلیل خودداری مقامات محلی از ارائه اتوبوس برای حمل و نقل آنان حدود 10 مایل را از مدرسه تا خانه و از خانه تا مدرسه پیاده طی کنند. بسیاری از کودکان سیاه پوست در مناطق جنوبی ، پس از ترک مدرسه در پایه های ششم و هفتم ، از سواد خواندن و نوشتن کمی برخوردار بودند.

حکم براون، که تایید کننده ایده آل های آمریکایی در مورد برابری و عدالت بود، تعهدی برای ازبین بردن این موارد ناعادلانه به شمار می آمد. هواخواهانی همانند مارشال اعتقاد داشتند از بین بردن تبعیض نژادی در مدارس دولتی نه تنها باعث ترویج فرصت های برابر در آموزش خواهد شد بلکه به بهبود روابط میان نژادها کمک خواهد کرد. زمانی خواهد رسید که نژادها در دنیایی ادغام خواهند شد که رنگ پوست فرصت های زندگی افراد را تحت الشعاع قرار نخواهد داد.

اقدامات منجر به تصویب حکم براون

حکم براون برخواسته از تلاش های دو گروه از فعالان میباشد. گروه اول را والدین سیاه پوست و متحدان آزادی خواه سفید پوست آنان تشکیل می دادند که مصمم به مبارزه با تبعیض نژادی بودند. از اولین گروه این فعالان می توان به والدین دانش آموزان کارلتون کانتی کارولینای جنوبی اشاره کرد که در سال 1947 خواستار تدارک سرویس های مدرسه برای فرزندانشان بودند. والدین 4 منطقه دیگر که قوانین تبعیض نژادی در انها اجرا می شد در ایالت های ویرجینیا، دلاور ، کانزاس و ناحیه کلمبیا نیز درخواست کمک حقوقی کرده بودند. پرونده براون، که این 5 اعتراض را به صورت یک پرونده ارائه می کرد، نام خود را از اولیور براون ، یک جوشکار و یکی از سربازان جنگ جهانی دوم گرفته است ، که از حضور دخترش لیندا در دبستان سفید پوستان نزدیک خانه آنها در تاپکای کانزاس ممانعت به عمل آمده بود و او مجبور بود صبح زود از خواب برخواسته از میان محوطه های خطرناک تغییر خطوط راه آهن و شلوغ ترین خیابان تجاری تاپکا برای رسیدن به ایستگاه اتوبوس عبور کرده تا به مدرسه مخصوص سیاه پوستان برسد.

در ابتدا، والدین سیاه پوست شهامت مبارزه با تبعیض نژادی را نداشتند بلکه در عوض خواستار برابری واقعی در سیستم "مجزا اما برابر" بودند. در انجام این کار آنها با مخالفت های شدید محلی روبرو بودند. سفید پوستان، سیاه پوستان ناراضی را از کار اخراج و اعتبار آنها در بانک های محلی را مسدود کردند. در کلارندون کانتی سفید پوستان متخاصم یکی از کلیساهای کشیش جوزف دیلاین یکی از رهبران سیاه پوستان معترض را به آتش کشیدند. زمانی که سفید پوستان به هنگام شب به خانه او تیر اندازی کردند او با شلیک گلوله به آنها پاسخ گفت و پس از شلیک چند گلوله سوار بر ماشین خود از آنجا گریخت. مقامات کارولینای جنوبی او را به به عنوان فراری از قانون نامیده، اقدام به بدنام کردن او کردند و او دیگر هرگز به زادگاه خود باز نگشت.

دومین گروه این فعالان شامل وکلایی، اکثرأ سیاه پوست، بودند که برای صندوق دفاعییه حقوقی ( ال. دی. اف) ، که بازوی مستقل ان. ای. ای . سی .پی ، مجمع ملی پیشرفت رنگین پوستان بشمار می رفت فعالیت می کردند . سرپرست آنان مارشال یکی از فارغ التحصیلان دانشکده حقوق دانشگاه هاوارد ، یکی ازدانشکده های تشکیل شده از اکثریت سیاه پوستان در واشنگتن دی.سی بود که وکلای دادگستری شاخصی را در دهه های 1930 و 1940 تربیت کرده بود. مارشال، یکی از وکلای مدافع مردمی و با جسارت مدت زمان زیادی را صرف پرونده های ارائه شده به موارد سیاه پوستان و به خصوص از بین بردن تبعیض نژادی در دانشکده های حقوق کرده بود. در پاسخ به درخواست والدین دانش آموزان سیاه پوست در کلارندون کانتی ، او ال.دی.اف را وارد مبارزه برای ترویج برابری نژادی در سیستم آموزش همگانی کرد. در سال 1950، با اعتقاد به این مطلب که تساوی واقعی هیچ گاه درون یک سیستم مجزا اما برابربه وجود نخواهد آمد، او و دیگر رهبران ان.ای.ای.سی.پی تصمیم به ارائه درخواست برای از بین بردن تبعیض نژادی در مدارس گرفتند.

در بازنگری، تصمیم به مبارزه با تبعیض نژادی در مدارس به نظر ضروری و بدیهی به نظر می رسید. هرچند در آن زمان، این اقدام حرکتی بسیار بحث انگیز بود. بسیاری از سیاه پوستان تمایلی به حضور فرزندانشان در مدارس سفید پوستان نداشتند. دیگر سیاه پوستان از این می ترسیدند که دستیابی به عدم تبعیض نژادی، اگر هم انجام پذیرباشد، منجر به بسته شدن مدارس آنان شده که با وجود نیاز مبرم به منابع مختلف از اهمیت بی شماری برای کاریابی و انسجام در مناطق جنوبی به شمار می رفت. به علاوه تصمیم برای مبارزه با تبعیض نژادی باعث ایجاد خشم بیشتر میان سفید پوستان جنوبی شد. هرمان تالماج فرماندار جورجیا اعلام کرد که به هیچ عنوان ادغام شدن مدارس را نخواهد پذیرفت. او بعدها عنوان کرد از بین بردن تبعیض نژادی منجربه ازدواج های درون نژادی و "دورگه شدن نژادها" خواهد شد.

اما مارشال و متحدان او بین سال های 1950 و 1952 او با سرعت تمامی این پنج پرونده را از دادگاه های فدرال پایین تر گذراندند. اگرچه آنها در بیشترپرونده ها – قضات از لغو حکم پلسی خود داری می کردند– شکست خوردند اما از پیشرفت های بزرگتر آن زمان که متعهد به بهبود روابط میان نژادها بودند دلگرم می شدند. جنگ جهانی دوم که به عنوان جنگی برای دموکراسی آغاز شده بود زشتی های نژادپرستی را آشکار کرد. سخنوران آمریکایی همانند پرزیدنت هری ترومن که رهبری غرب در جنگ سرد را بر عهده داشت از این مطلب آگاه بودند که تبعیض نژادی در آمریکا، که به استهزا گرفتن ادعای آمریکایی ها برای رهبری "جهانی آزاد" بود باید دستخوش تغییر شود. به علاوه، میلیون ها سیاه پوست ساکن جنوب در آن زمان در حال عزیمت به مناطق شمالی بودند که از آزادی بیشتری برای سازماندهی برخوردار شده و هم چنین رای آنان بر نتیجه انتخابات محلی و ملی تاثیر گذار باشد.

به این دلیل و بنا بر دلایل دیگری بسیاری از سفیدپوستان آمریکایی در مناطق شمالی در اوایل دهه 1950 کم کم نسبت به مسئله تبعیض نژادی بدبین شدند. همانطور که یکی از نویسندگان بعدها نوشت:" جریانی از تاریخ در حال شکل گرفتن بود و دیوان عالی بخشی از ان شد." ترومن، که نسبت به قدرت این جریان حساس بود ، دستور لغو تبعیض نژادی در نیروهای مسلح آمریکا را در سال 1948 صادر کرد. وزارت دادگستری وی زمانی که پرونده براون اولین بار در سال 1952 برای بررسی به دیوان عالی رسید از خلاصه پرونده حقوقی مارشال دفاع کرد.

هرچند، دیوان عالی از کمیت متغیری برخوردار بود. قاضی ارشد فرد وینسون از ایالت هم مرز کنتاکی یکی از سه قاضی اقلیت از 9 قاضی حاضر در دیوان عالی بود که به از بین بردن تبعیض نژادی در مدارس در آن زمان اعتقاد داشتند. دو تن از قضات ظاهرا مردد بودند. به وضوح مشخص بود که دیوان عالی آشکارا آنچنان به دو گروه تقسیم شده بود که حتی حامیان عدالت نژادی نمی توانستند نتیجه را پیش بینی کنند.

در این مرحله شانس به کمک صندوق دفاعیه حقوقی و موکلان آنان آمد. در سپتامبر سال 1953، وینسون به دلیل حمله قلبی ناگهانی در گذشت. با شنیدن خبر درگذشت وینسون، قاضی فلیکس فرانک فورتر ، یکی از دشمنان وینسون ظاهرا در اظهار نظری به یکی از همکاران اعلام کرد:" این اولین نشانه است که دیده ام که باعث می شود به وجود خدا اعتقاد داشته باشم." پرزیدنت دوآیت آیزنهاور، ارل وارنر ، فرماندار کالیفرنیا را به عنوان قاضی ارشد جانشین وینسون کرد. پرزیدنت، به عنوان یکی از محافظه کاران مسئله تبعیض نژادی انتظار نداشت که وارن از لغو تبعیض نژادی در مدارس حمایت کند. اما قاضی ارشد جدید خیلی سریع او را شگفت زده کرد. وارن که خود اعتقادات آزادی خواهانه داشت، به متقاعد کردن همکاران خود برای از بین بردن تبعیض نژادی در مدارس پرداخت.

تا حدودی به دلیل تلاش های وارن، قضات دیوان عالی که در این مورد مردد بودند به حمایت از او پرداختند. وارن با اعلام حکم براون در ماه می سال 1954 اعلام داشت که تبعیض نژادی منجر به احساس حقارت میان کودکان سیاه پوست و صدمه زدن به انگیزه آموزشی آنان شده است. او صحبت خود را به این صورت جمع بندی کرد که " در زمینه آموزش همگانی" نظریه "مجزا اما برابر" جایگاهی ندارد. امکانات آموزشی جداگانه خود به معنی نابرابر بودن می باشند. کودکان سیاه پوست از " حمایت برابر" قانون که توسط اصلاحیه 14 قانون اساسی ایالات متحده آمریکا تضمین شده است بی نصیب مانده اند.

به اجرا در آوردن حکم دیوان عالی

این تصمیم یک تصمیم تاریخی بود. بیش از 50 سال بعد ، این تصمیم هم چنان یکی از شاخص ترین احکام دیوان عالی در تاریخ آمریکا به شمار می آید. در مورد مدارس دولتی تمرکز براون بر اصل تبعیض نژادی بود. این مطلب بعدها به عنوان پیشینه ای برای تصمیمات دیوان عالی در اواخر دهه 1950 مورد استفاده قرار گرفت که باعث از بین بردن تبعیض نژادی دیگر امکانات همگانی مانند سواحل، زمین های گلف شهری و اتوبوس های مونتگومری آلاباما ( به همراه بایکوت یک ساله سیاه پوستان در 1955 تا 1956) شد. به علاوه واضح بود که هیچ سازمان دولتی دیگری در اوایل دهه 1950، نه کابینه پرزیدنت آیزنهاور و نه کنگره ( که اکثریت آنان را ساکنان جنوبی تشکیل می دادند) آماده مخالفت با تبعیض نژادی نبودند. تعجبی ندارد که الیسون، مارشال و بسیاری افراد دیگر از این حکم به عنوان لحظه ای سرنوشت ساز در روابط نژادهای آمریکایی یاد کرده اند.

هرچند، به زودی مشخص شد که حکم براون نمی تواند معجزه کند. این حکم همانند بسیاری دیگر از احکام دیوان عالی در تاریخ آمریکا محدود به موارد خاص ایجاد شده توسط این پرونده بود. به همین دلیل نمی توانست آشکارا دخالتی در دیگر اشکال تبعیض نژادی ، مانند امکانات رفاهی همگانی، و یا موارد غیر رسمی اما فراگیر تبعیض نژادی مانند حق رای و یا استخدام داشته باشد. و عمدتأ از تعداد زیادی قوانین ایالتی که ازدواج های میان نژادی را مطرود اعلام می کرد ، دوری می کرد. براون با هدف قرار دادن مدارس دولتی، هیچ تاثیر حقوقی مستقیمی بر مدارس دیگر نقاط کشور نداشت. به همین دلیل توازن نامتعادل نژادی در مدارس بیشتر به دلیل اقدامات غیر رسمی ( تبعیض نژادی موجود) بر اساس واقعیت نژادهای ساکن در نواحی مختلف بود تا به دلیل قوانین محلی و ایالتی ( تبعیض نژادی قانونی) . بعدها در دهه 1950 مناطق و مدارس تجزیه شده در آمریکای شمالی توسعه یافتند.

حکم براون به گونه دیگری محتاطانه به شمار می آمد: از آنجایی که وارن و دیگر قضات همکار او از به اجرا در آوردن سختگیرانه قوانین ضد تبعیض نژادی هراس داشتند ، دستور انحلال سریع این گونه مدارس را صادر نکردند. در عوض، با یک سال بررسی این موضوع، آنها حکم دومی را به نام "براون 2" صادر کردند که از مشخص کردن نوع توازن نژادی مورد پذیرش خودداری می کرد. براون 2، با خودداری از تعیین مهلت نهایی مشخص برای این اقدام بیان داشت که لغو تبعیض نژادی باید "با سرعت سنجیده ای" انجام گیرد. این عبارت مبهم کمک بسیاری در به تعویق امور توسط مقامات سفید پوست جنوبی کرده و راهنمایی اندکی در اختیار دادگاه های فدرال در جنوب برای حل مناقشات به وجود آمده قرار می داد.

قطعأ مشخص بود که حکم دادگاه در سال های 1954-55 -هر چه بود-، عملا و صرفنظر از آنکه به چه سرعتی قصد در پیاده کردن آن داشت سفید پوستان جنوبی با شدت با اجرای حکم براون مخالفت می کردند. جالب این که مدارس در آن زمان و بعدها به عنوان حساس ترین و مقاوم ترین موسسات دولتی آمریکا برای تغییردر روابط نژادی خود را نشان دادند. اگرچه بسیاری از مناطق در ایالت های مرزی به آرامی شروع به لغو تبعیض نژادی کرده بودند، سفید پوستان ایالات جنوبی ( که اغلب توسط کو کلاکس کلن و دیگر گروه های افراطی حمایت می شدند)با این تغییرات مخالفت می کردند. در سال 1956، تمامی اهالی جنوب حاضر در کنگره بیانیه مشهور جنوب را صادر کردند که متعهد به مخالفت با لغو تبعیض نژادی در مدارس به وسیله "تمامی روش های قانونی" می شد. در سال 1957، اوروال فائوبوس ، فرماندار آرکانزاس با مخالفت علنی با دیوان عالی ، پرزیدنت آیزنهاور ناراضی را که هیچ گاه حکم براون را تایید نکرده بود، مجبور به اعزام سربازان فدرال برای اجرای نمادین لغو تبعیض نژادی دبیرستان سنترال در لیتل راک کرد. در آنجا و همچنین در نیو اورلینز ، نشویل ،شارلوت و بسیاری از جاهای دیگر سفید پوستان ناراضی برای اذیت و تهدید دانش آموزان سیاه پوست در راه مدرسه به خیابان ها آمدند. در سال 1964، 10 سال پس از حکم براون، اندکی کم تر از 2 درصد دانش آموزان سیاه پوست جنوبی به همراه سفید پوستان به مدارس دولتی پیوستند.

انگیزه برای جنبش حقوق مدنی

از آن پس، آزادیخواهان در مبارزه خود برای لغو تبعیض نژادی در مدارس با پیشرفت روبرو شدند. انگیزه محرک برای این دستاوردها جنبش حقوق مدنی بود که بین سال های 1960 و 1965 از قدرت و سرعت بی سابقه ای برخوردار بود. در سال 1964-65 فشار این جنبش، کنگره را وادار به تصویب دو لایحه تاریخی ، قانون جنبش مدنی سال 1964 و قانون حق رای در سال 1965 کرد.این قوانین که شدیدا توسط مقامات فدرال درون کابینه پرزیدنت لیندن جانسون (1963-69) اعمال میشدند در از بین بردن تقریبی تعدادی از اقدامات تبعیض گرایانه شامل تبعیض در امکانات رفاهی همگانی با موفقیت همراه بودند. بویژه، قانون حقوق مدنی، اجازه قطع کمک های مالی فدرال به مدارس محلی مناطقی را می داد که از اجرای حکم براون خودداری می کردند. دادگاه های فدرال، منجمله دیوان عالی، در پاسخ به فضای آزادی خواه نظامی آن زمان از مقامات مدارس خواستند تا نه تنها بدون تاخیر به از بین بردن تبعیض نژادی در مدارس خود بپردازند بلکه برای ایجاد "توازن نژادی" نیز کوشا باشند. در اواخر دهه 1970، در حدود 40 درصد دانش آموزان مدارس دولتی سیاه پوستان در جنوب در مدارسی مشغول به تحصیل بودند که جمعیت دانش آموزی آنان را حداقل 50 درصد از سفید پوستان تشکیل می دادند.
حکم براون چه نقشی در آغاز جنبش حقوق مدنی و تغییرات دراماتیک ناشی از آن دارد؟ در رابطه با این سوال، متخصصان و دیگران پاسخ های متفاوتی را ارائه داده اند. زمانی که این جنبش در اوایل دهه 1960 به اوج خود رسید بسیاری از مردم عقیده داشتند که براون کاتالیزور اصلی این موضوع بوده است. در آن زمان و حتی بعد از آن آنها اظهار کرده اند که این تصمیم نخستین اصلی عامل تشویق چیزی بوده است که به عنوان "دادگاه آزادی خواه وارن" شناخته شده و باعث بهبود وضعیت حقوق اقلیت ها، متهمان جنایی، فقرا، و دیگر افراد نیازمند به حمایت قانونی شده است.از میان کسانی که به حرکت این جریان قضایی آزادی خواهانه کمک کرده اند می توان از ترگود مارشال نام برد که جانسون او را اولین قاضی سیاه پوست دیوان عالی آمریکا در سال 1967 نامید .

امروزه، بیشتر متخصصان هم عقیده هستند که براون از لحاظ نمادین برای رهبران جنبش حقوق مدنی مفید بوده است. به هر حال این قانون بالنهایه از آنان حمایت می کرد. "مجزا اما برابر" دیگر از حمایت قانون اساسی برخوردار نبود. آنها هم چنین عقیده داشتند که براون ، اولین تصمیم کلیدی دادگاه وارن، باعث آگاهی حقوقی گسترده ای شد که از بسیاری جهات باعث تشویق و دلگرمی گروه های دیگر مانند زنان، سالخوردگان، ناتوانان جسمی، افراد هم جنس بازان و دیگر اقلیت ها پس از سال 1960 شده است. اینها مهم ترین میراث های دراز مدت این حکم بشمار می روند.

هرچند، تاثیر یکپارچه براون در رسیدن به هدف ترویج لغو کامل تبعیض نژادی سیستم مدارس دولتی، مشخص نمی باشد ولی باالعکس در سال 1960 بدیهی بود که استراتژی های حقوقی به کار گرفته شده توسط افرادی نظیر مارشال برای لغو تبعیض نژادی در مدارس با شکست روبرو شده اند. رهبران حقوق مدنی نظیر مارتین لوتر کینگ جونیور ، به همراه فعالان نظامی سازمان هایی همانند کنگره تساوی نژادی (کور) و کنگره هماهنگی عدم خشونت دانش آموزان ( اس. ان . سی .سی ) با پی بردن به محدودیت های دادخواهی که رویه بسیار کندی داشت، به سمت استراتژی های اقدام مستقیم روی آوردند. یکی از این استراتژی ها استراتژی " اعتصاب نشسته" بود که در آن گروه های سیاه پوستان در ایالت های جنوبی اقدام به نشستن در مکان های مجزا شده ای می کردند که مخصوص سفید پوستان بود. استراتژی دیگر "سواری آزادی" بود که در آن فعالان سوار اتوبوس هایی به مقصد ایالت های جنوبی می شدند تا به لغو تبعیض نژادی خطوط اتوبوسرانی ایالتی و ترمینال های اتوبوس کمک کنند، اقداماتی که باعث تحریک واکنش های خشونت آمیز از سوی گروه های سفید پوستان محلی می شدند. تظاهران گسترده نیز از این استراتژی به شمار می آمدند. این برخورد ها ، خشونت های ایجاد شده که بر صفحات میلیون ها تلویزیون پخش می شد، مردم آمریکا را وادار به درخواست اقدام دولت برای حمایت از ایده آل ها و ارزش های کشور کرد.

حکم براون، امروز

از دهه 1950، روابط نژادی آمریکا با پیشرفت فراوانی روبرو بوده است. دیدگاه های سفید پوستان آزادیخواهانه تر شده است. طیف گسترده ای از طبقه متوسط سیاه پوستان وارد عرصه شده اند. بسیاری از سیاست های "اقدامات مثبت" برای جلوگیری از تبعیض که تصور آنها در دهه 1950 و 1960 مشکل بود به تصویب دیوان عالی رسیده اند. قوانین تاریخی حقوق مدنی دهه 1960 هم چنان از حمایت سیاسی محکمی برخوردار و آفریقایی های آمریکایی تبار مستعد به مقامات مدیریتی مختلفی از جمله وزیر امور خارجه آمریکا دست یافته اند. به دلیل تغییرات ایجاد شده در جامعه و فرهنگ توسط حکم براون، روزهای ناخوشایند قدیمی تبعیض نژادی مورد حمایت قانون اساسی و ایالت ها برای همیشه از میان رفته اند.

اما واضح است که براون همه چیز را تغییر نداده است. دردهه 2000، مقدار قابل توجهی نابرابری نژادی در آمریکا وجود داشت. متوسط درآمد سیاهان، اگرچه در مقایسه با دهه های پیشین بسیار بهتر است اما حدود 70 درصد متوسط درآمد سفیدپوستان به شمار می آید . میلیون ها آفریقایی آمریکا تبار به سکونت خود در مناطق مرکزی شهر، مکانی که فقر، جنایت و اعتیاد مسئله ای جدی به شمار می رود ادامه می دهند. اگرچه تبعیض نژاد قانونی امروزه منع شده است اما موانع درآمدی، فرهنگی و عدم اعتماد دو جانبه امروزه همچنان باعث جدایی میان نژادهاست. به خصوص در مناطق شهری، مدارس دولتی ،از اواسط دهه 1980 دوباره مجزا شده اند. در دهه 70 و 80 ، دادگاه ها برای ایجاد مدارس متعادل از نظر نژادی، تعدادی دانش آموزان مختلط را از یک مدرسه ناحیه ای در سطح محلی با اتوبوس به مدرسه دیگر منتقل کردند. این عمل که از سوی مخالفان "انتقال اجباری" نام گرفته بود در میان بسیاری از سفید پوستان با مخالفت روبرو شد. در نتیجه، زمانی که بسیاری از آزادی خواهان، مخالف اجرای دوباره تبعیض نژادی در سال های اخیر بوده اند ، از حمایت نسبتا اندک دادگاه هایی برخوردار می شدند که از دهه 1990 عموما اعلام کرده بودند که تبعیض نژادی باالفعل و - نه سیاست های داخلی نژادپرستی تعمدی- باعث ترویج این فرآیند دوباره سازی تبعیض نژادی شده است و چنین تبعیضی قابل بررسی در مراحل بازگشتی قضایی نمی باشد. بسیاری از سیاه پوستان که همانند سفید پوستان نگران فرستادن فرزندان خود به مدارس مناسب بوده اند به این نتیجه رسیده اند که درگیر شدن در درگیری های حقوقی طولانی مدت برای طرح های لغو تبعیض نژادی آموزشی همانند انتقال توسط اتوبوس و یا دیگر روش های پیچیده دیگر ارزش تلاش و هزینه را ندارد.

امروزه، درصد دانش آموزان سیاه پوست در ایالت های جنوبی که در مدارس با اکثریت سفید پوست حضور یافته اند حدود 30 درصد کاهش یافته است. دلیل آن این مطلب است که بسیاری از شهرهای صنعتی شمالی تا به امروز در قسمت هایی از مراکز اصلی خود دارای جمعیت بیشماری از سیاه پوستان می باشند که درصد دانش آموزان سیاه پوست مشغول به تحصیل در مدارس خارج از ایالت های جنوبی را کاهش داده است. آمریکایی های هیسپانیک نیز در مدارس با تعادل نژادی نابرابر مشغول به تحصیل می باشند. بسیاری از مدارس اقلیت ها در هزینه در بر گرفته برای هر دانش آموز و آموزش معلمان و به خصوص در سطح دستاوردهای دانش آموزان در مقایسه با مدارس سفید پوستان مناطق مرفه همجوار از کیفیت بسیار نا مناسبی برخوردار می باشند.

اگر رالف الیسون و یا ترگود مارشال امروز زنده بودند، بدون شک از کمک براون در از بین بردن تبعیض نژادی قانونی در مدارس بسیار خوشنود می شدند. اما آنها مطمئنا متوجه بودند که این تصمیم برجسته اگرچه گامی ضروری برای ترویج عدالت نژادی به شمار می رود به ایجاد یک جامعه ادغام شده و یکپارچه منجر نشده است. سفید پوستان و سیاه پوستان در آمریکا نسبت به 50 سال گذشته به خصوص در محل کار از انسجام بیشتری برخوردارند. اما در آمریکا، همانند دیگر نقاط جهان تلاش برای ایجاد جوامعی با معنای واقعی تساوی هم چنان ادامه دارد.

جیمز تی پترسون از تاریخ شناسان آمریکای مدرن، در سال 2002 از تدریس در دانشگاه براون بازنشسته شد. کتاب های اخیر او شامل " انتظارات بزرگ : ایالات متحده آمریکا 1945-1974 " (برنده جایزه بانکرافت در تاریخ)؛ براون و برد آموزشی : نقطه عطف حقوق مدنی و میراث پرمشقت آن ؛ و کتاب غول خستگی ناپذیر: ایالات متحده آمریکا از واتر گیت تا بوش در برابر الگور می باشد.

پايان متن

اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟