03 آوريل 2008

طرح مارشال: تدبیری كه مؤثر افتاد

يك طرح جديد آمريكايی برای كمك به اروپای غربی

 

آغاز متن

(مقاله زير نوشته ديويد الوود از نشريه وزارت امور خارجه ايالات متحده، مورخان در باره تاريخ آمريكا می گويند، اقتباس شده است.)

طرح مارشال: تدبیری كه مؤثر افتاد
نوشته ديويد الوود

اين طرح از ابتدا به عنوان يك طرح شروع نشد، و بعضی از کارآموزدگان گفتند كه هرگز هم يك طرح نشد. شخص شماره دوی اين طرح، هارلن كليولند ، آن را "سلسله ای از ابتكارات بدون برنامه ريزی قبلی ... و اتفاقات بين المللی متوالي" ناميد. با اين حال، برنامه بهبودبخشی اروپايی (ERP)- كه بيشتر با نام طرح مارشال شناخته می شود – به عنوان موفق ترين پروژه سياست خارجی آمريكا از جنگ جهانی دوم تا كنون، در تاريخ ثبت شد. پس از سرنگونی آپارتايد، آفريقاييان جنوبی خواستار يك طرح مارشال شدند. پس از فروريختن ديوار برلين، اهالی اروپای شرقی و روس ها، طرح مارشالی را طلب كردند كه توسط اتحاد شوروی در سال 1947 از آنان سلب بود. حكومت بريتانيا از ترس از هم گسيختگی آفريقا در سال 2005 مداخله هماهنگ شده بين المللی را با الگوبرداری از طرح مارشال، پيشنهاد نمود. اسطوره طرح مارشال به قدرتی به اندازه ميراث تاريخی حقيقی خود دست يافته است.

پژوهشگر رسمی تاريخ اين طرح در سال 1955 ذكر نمود كه چگونه از يك بند "پيشنهادي" توسط وزير امور خارجه جورج مارشال در يك مراسم فارغ التحصيلی هاروارد، برنامه ای سرزد كه "به سرعت به يك ماجرای بين المللی با روح و گسترده تبديل شد: اين طرح به موازات روشن تر شدنش، اهميت زيادی برای بسياری از اشخاص پيدا كرد." پنجاه سال بعد نيز، شهرت اين پروژه به حدی بود كه هنوز می شد همان مطلب را در مورد آن گفت.

آغاز يك انديشه

سه رويداد تصادفی در بهار 1947 به ايجاد يك پروژه جديد امريكايی برای كمك كردن به اروپای غربی انجاميدند. اول وضعيت فيزيكی اين قاره پس از جنگ جهانی دوم در پی موانع حاصل از زمستان سخت 47-1946 بود. دوم ناكامی دكترين جديد ترومن در نشان دادن راهی سازنده به سمت جلو برای همه بود. اين دكترين برنامه ای علنی برای كمك كردن به يونان و تركيه برای مبارزه با فشارهای شوروی بود. سوم تجربه توانفرسای وزير امور خارجه، جورج مارشال، در كنفرانس وزرای خارجه در مورد آينده آلمان بود كه در ماه های مارس و آوريل 1947 در مسكو برگزار شد.

مارشال، پس از بازنشستگی از پنتاگون در پايان جنگ با سمت رييس ستاد مشترك ارتش، در ابتدای سال 1947 مجددا توسط رييس جمهور هری اس. ترومن به خدمت فراخوانده شد. موفقيت مارشال در آن شغل – چرچيل او را "سازمان دهنده پيروزي" ناميد – و خصلت های شخصی قاطعيت، ثبات، و فداكاری او، وی را به يكی از مقتدرترين چهره های دولتی عصر خود تبديل نمودند. صبر و احساس وظيفه او در مسكو در بالاترين حد ممكن به آزمايش كشيده شدند. يك ديپلمات ارشد امريكايي، جورج كينان ، نتيجه گيری پرمغز مارشال را پس از خروج از پايتخت شوروی اين چنين خلاصه كرد:

" اروپا در هرج و مرج بود. يك كسی بايد كاری می كرد. اگر او (مارشال) ابتكار عمل را در دست نمی گرفت، ديگران اين كار را می كردند."

كينان و "كارمندان جديد برنامه ريزی كننده سياست" او در وزارت امور خارجه، يكی از شاه سندهايی را كه طرح مارشال نهايتا از آن نشأت گرفت تدوين كردند. بخشی از تفكر آنها از برداشت های عصر روزولت از علل دو جنگ جهانی و ركود بزرگ نشأت می گرفت: تنفر طبقاتي، فقر، عقب ماندگي، و نوميدی نسبت به تغيير. يكی از اهداف كليدی افرادی كه در واشنگتن دست اندركار بازسازی جهان پس از جنگ بودند، حمايت از خواست شهروند عادی مبنی بر برخورداری از سهمی در منافع صنعتی شدن بود. آنها اعتقاد داشتند افرادی كه دارای ثروت بوده يا انتظار می رود كه به آن دست يابند، به استبداد روی نمی آورند.

اما تلاش مارشال، يك بعد خاص اروپايی نيز داشت كه از همين انعكاسات نشأت می گرفت. اشخاصی مانند كينان، دين اچيسن معاون وزير امور خارجه، و اورل هريمن سفير آينده ERP، می گفتند كه جن شرور اروپا، ملی گرايی است. اگر می شد ريشه فاشيزم نازی و همه رقابت های دهه 1930 را در بطری يك چارچوب اقتصادی يكپارچه محبوس كرده و همه جهان قديم را متحد ساخت، رفاه دست يافتنی خواهد شد و شايد انگيزه اروپا برای آغاز جنگ های جهانی و سپس، كشيدن امريكا به ورطه آنها كشته شود.

بدين طريق، نوسازی و يكپارچه سازي، شعارهای دوقلوی ERP شدند و مباحثات حول چگونگی محقق ساختن اين شعارها دور می زدند. هسته مركزی روش طرح مارشال اين بود كه اروپايی بايد مستقلا در چارچوب اين هدف، فكر و عمل می كردند: اين ويژگي، طرح مارشال را از ساير برنامه های كمك متداول، متمايز می ساخت.

در اظهارات خلاصه و ظاهرا ساده مارشال در هاروارد در ژوئن 1947، اول از هر چيز، توضيحاتی در مورد ويرانی و نوميدی اروپا وجود داشتند. همچنين هشدارهايی خطاب به كسانی كه در پی بهره برداری سياسی از اين نكبت بودند وجود داشت. علامت روشنی وجود داشت مبنی بر اينكه ايدئولوژی (كه در آن مقطع از تاريخ، كمونيزم بود) نبايد در بازسازی به حساب آيد. پس از آن، اصل سخنرانی بود كه در قالب يك بند وسوسه كننده ارائه شد كه از اروپايی ها دعوت می كرد تا اگر مايل به دخالت ايالات متحده هستند، بايد با يكديگر در مورد آنچه بايد و شايد انجام دهند توافق كنند. مارشال گفت نقش ايالات متحده "بايد عبارت باشد از كمك دوستانه به تهيه پيش نويس يك برنامه اروپايی و سپس، حمايت از چنين برنامه ای تا جايی كه انجام آن برای ما عملی است." وزير امور خارجه اصرار داشت كه اروپايی ها بايد به طور مشترك عمل كنند، و اينكه بايد در پی "يك درمان و نه يك مسكن" بود. او در پايان، هموطنان امريكايی خود را به "مواجه شدن با مسئوليت گسترده ای كه تاريخ به طور آشكار بر دوش كشور ما قرار داده" ترغيب كرد.

يك روزنامه نگار امريكايی نوشت "ما از آنان توقع داشتيم که فقط دو اينچ بپرند در حالی كه آنها شش پا پريدند." وزرای خارجه فرانسه و بريتانيا در كمتر از دو هفته، كنفرانس همكاری اقتصادی اروپايی (CEEC) را در پاريس برگزار كردند. اين كنفرانس كه به كمك 14 دولت ديگر، در چند مرحله از پايان ژوئن تا پايان سپتامبر برگزار شد گزارشی را در مورد كل مبلغ كمك اقتصادی كه فكر می كردند نياز دارند برای وزارت امور خارجه تهيه كردند. بسياری از آنهايی كه نماينده اعزام كرده بودند، طرح ملی نداشتند و بعضی هم حتی يك تصوير كلی از اقتصاد كشورشان نداشتند. هيئت های نمايندگي، بدون داشتن هيچ تجربه ای در زمينه برنامه ريزی مشترك قاره اي، به يك رقم كل 28 ميليارد دلاری رسيدند. اين رقم فورا به دليل شديدا خوش بينانه بودن، از جانب واشنگتن رد شد.

اما بيشترين شهرت اجلاس CEEC پاريس به دليل ورود – و خروج سريع – يك هيئت بزرگ نمايندگی شوروی به رياست وزير امور خارجه كرملين، وياچسلاو مولوتوف بود. در اين واقعه كه هنوز يك بحران بحث برانگيز در تاريخ جنگ سرد به شمار می آيد، روس ها با پيشنهاد غرب مبنی بر تدوين و اجرای مشترك يك راهبرد بهبود بخش برای حل مشكلات كل اروپا، از جمله آلمان، به عنوان يك ماهيت اقتصادی واحد، مواجه شدند. همانگونه كه در واشنگتن پيش بينی می شد، آنها كنفرانس را ترك كردند و مصرانه معتقد بودند كه امريكايی ها و متحدان كليدی آنها قصدی بجز تحت سلطه خود در آوردن اقتصادهای اروپا و به راه انداختن يك تقسيم كار جهاني: يعنی امپرياليزم ابرقدرتی تحت جديدترين پوشش امريكايی آن ندارند. پس از افتادن جدايی ميان متحدان جنگ جهانی دوم، فشار شوروی بر كشورهای اروپای شرقی افزايش يافت. در ماه فوریه سال 1948، چكسلواكی قربانی يك كودتای هوادار كمونيست ها شد كه به تحريك مسكو انجام گرفت.

آغاز طرح

پس از گفتگو به مدت يك زمستان طولاني، مقداری كمك ميانجيگرانه، و افزايش چشمگير تنش در روابط شرق و غرب، برنامه بهبود بخشی اروپايی رسما با قانونی كه در آوريل 1948 در كنگره تصويب شد و به امضای رييس جمهور ترومن رسيد، متولد گرديد. يك سازمان فدرال به نام اداره همكاری اقتصادی (ECA) نيز برای اداره اين پروژه به وجود آمد. رياست اين سازمان بر عهده مدير عامل شركت خودروسازی ستودبيكر ، پاول جي. هافمن ، بود كه جمهوريخواهی بود كه نماد حمايت دو حزبی از اين برنامه به شمار می رفت. مبالغ فورا تحت نظارت شديد كنگره، به جريان افتادند.

مصوبه رسمی برنامه، عالی ترين هدف آن را ايجاد "يك اقتصاد سالم مستقل از كمك خارجی فوق العاده" تا سال 1952 عنوان كرد. به همين منظور، تاريخ نگار اقتصادی امانوئل وكسلر می گويد "اين قانون، يك برنامه بهبودبخشی را مبتنی بر چهار تلاش مشخص تصويب كرد: (1) فعاليت توليدی قوي، (2) گسترش تجارت خارجي، (3) ايجاد و نگهداری ثبات مالی داخلي، (4) ايجاد همكاری اقتصادی (اروپايي)." بر خلاف انتظار بسياری از اروپايی هايی كه روی يك برنامه امدادرسانی بزرگ حساب كرده بودند، به زودی روشن شد كه چنين دستور كاری تنها از طريق تغيير ساختاری دائمی در اقتصادهای اروپايي، چه به صورت انفرادی و چه به صورت جمعي، به عنوان يك كل، تحقق يافتنی است. منظور مارشال وقتی كه در مورد "يك درمان و نه يك مسكن" صحبت می كرد، دقيقا همين مطلب بود و نه كمتر.

برای مقابله با اين چالش، كنفرانس مداوم همكاری اقتصادی اروپايی (CEEC)، در زمان وزير خارجه بلژيك، پاول هنری سپاك ، به سرعت خود را به سازمان همكاری اقتصادی اروپايی (OEEC) تبديل كرد. در همين حال، سفارت های امريكايی در هر يك از كشورهای عضو برای پيمان های دوجانبه ای كه تعهدات دولت های اروپايی در قبال حاميان جديد خود را مشخص می كردند، امضا جمع می نمود. از جمله اين تعهدات، شناسايی حق ايجاد "نمايندگي" ECAدر پايتخت های هر يك از كشورها بود. يك كميته رسمی نيز هر نمايندگی را به دولت مشاركت كننده مربوطه پيوند می داد تا بر اداره برنامه در عرصه عمل نظارت كند.

وظيفه كليدی اين كميته عبارت بود از تدوين برنامه هايی برای هزينه كردن مولد مبالغ "صندوق همتا." اين وظيفه، خصوصيت متمايز كننده كل اين عمليات، و ابزاری بود كه طرح مارشال را از هر برنامه كمك رسانی متداول ديگر متمايز می ساخت. اين صندوق عبارت بود از حسابی در هر بانك ملي، كه مشخصا برای نگهداری وجوه حاصل از فروش محلی كالاهای تأمين شده توسط ERP، ايجاد شده بود. به زودی مشخص شد كه بسياری از اين كمك، تا آن حد كه اروپايی ها تصور كرده بودند، رايگان يا نقد نيست، بلكه معمولا كالايی است كه از ايالات متحده فرستاده شده و به بالاترين پيشنهاد دهنده دولتی يا خصوصی فروخته می شود. سپس پرداخت های آنها به ايالات متحده بر نمی گشتند بلكه به صندوق جديد واريز می شدند. هزينه عمليات بازسازی و نوسازی ملي، طبق تصميم اتخاذ شده بين نمايندگی ECA و دولت در هر يك از پايتخت های شركت كننده، از محل همين وجود تأمين می شدند.

در عین حال، ERP آشکارا سلاحی قوی در جنگ سرد بود. نماینده ارشد آن در اروپا، سفیر هریمن، در سال 1949 تا آنجا پیش رفت که کل این تلاش را یک "عملیات آتش نشانی" نامید. جانشین مارشال در سمت وزیر امور خارجه، دین اچیسون، یعنی کسی که به قول خودش "شاید بیشتر از هر شخص زنده دیگری، در مورد طرح مارشال سخنرانی کرد و به پرسش های مطرح شده در مورد آن پاسخ داد"، به یاد آورد "آنچه که شهروندان و نمایندگان کنگره همیشه می خواستند در آخرین تحلیل بدانند این بود که چگونه کمک مارشال در زمینه سد کردن گسترش قدرت شوروی و پذیرش سازمان و خط اقتصادی و سیاسی کمونیستی عمل می کند." نیروهای کامینفورم ، که یک سازمان تبلیغاتی بین المللی بود که در سال 1947 توسط کرملین و با هدف آشکار مبارزه با طرح مارشال در سطح بین المللی و – با استفاده از احزاب کمونیست محلی – در درون هر کشور شرکت کننده، ایجاد شده بود واقعا در مقابل این طرح قد علم کردند. در زمانی که نیروهای کمونیست، شورش مسلحانه را در یونان رهبری می کردند، به ظاهر توان تصاحب قدرت سیاسی در ایتالیا را داشتند، ظاهرا فرانسه را در معرض تهدید هرج و مرج قرار داده بودند، و می دانستند که در آلمان چه می خواهند – بر خلاف غرب در این برهه – جنگ سرد به این برنامه اضطراری بخشید که افکار را در همه جا به سمت خود متمرکز نمود.

قبولاندن طرح به بهره برندگان از آن

از همان ابتدا، برنامه ریزان ECA می دانستند که برای مواجه شدن با موانع سیاسی که احتمالا در راه تلاش های آنان پیش خواهد آمد، باید از روی سرهای طبقات حاکم محلی عبور کرده و مستقیما با مردم صحبت کنند. با یک ابتکار عمل سریع، تیم های خبرنگاران و فیلمسازانی که "برنامه اطلاعاتی" ERP را راه اندازی کرده بودند، تا پایان 1949 آن را به بزرگ ترین عملیات تبلیغاتی هدایت شده توسط یک کشور به سمت گروهی از کشورهای دیگر، که در طول تاریخ در زمان صلح دیده شده بود، تبدیل کردند.

گزارشی که در ژانویه 1950 توسط مایک بردینگ ، مدیر اطلاعات ERP در رم، نوشته شد این دستورالعمل را ارائه داد:

"پیام طرح مارشال را به مردم برسانید. آن را مستقیما به آنها برسانید – این پیام فروکش نخواهد کرد. و آن را طوری به آنها بدهید که بتوانند آن را بفهمند."

در اوج برنامه اطلاع رسانی، هیچ اندیشه ای بیش از حد، بزرگ یا جسورانه به نظر نمی رسید. با کارگران، مدیران، و کارفرمایان در مورد منافع تولید و باروری بیشتر، مدیریت علمی، و بازار واحد اروپا صحبت می شد. در هر کشوری، نشریات تخصصی در مورد این موضوعات، کمیته های مشترک، مسافرت هایی توسط رهبران اروپایی برای بازرسی از کارخانه های امریکایی، کنفرانس ها و با لاخره در بعضی از جاها، حتی "روستاهای باروری" که می شد کارخانه ها و جوامع کارگری را در آنها در عمل دید، وجود داشتند. نوید های عملیات اطلاع رسانی امریکا برای دیگر گروه های جامعه از جمله کارمندان دولت، آموزگاران، خانواده ها، و حتی شاگردان مدارس، عبارت بودند از اشتغال بیشتر، سطح زندگی بالاتر، و بالاخره صلح در اروپا بدون رقابت ها. برنامه اطلاع رسانی، نهایتا ده ها فیلم مستند، صدها برنامه رادیویی، و هزاران نسخه جزوه تولید کرده و میلیون ها تماشاگر را به نمایشگاه های متحرک خود جذب نمود.

در اینجا پوسترها، مدل ها، صفحات نمایش نورانی، پیام های صوتی، و فیلم ها این طرح را به واضح ترین و هنری ترین شیوه ممکن برای هر سطحی از فهم، ارائه می کردند. کتابچه ای در نمایشگاه تابستانی 1949 ونیز، با ارائه اطلاعات آماری جالب توجهی در مورد کمک های وارد شده در آن زمان شروع می شود: سه کشتی در روز، 1000 دلار در دقیقه، دو هفته دستمزد از هر کارگر امریکایی. اهداف و روش های این برنامه به زبان روزمره توضیح داده می شوند همراه با تفاصیلی در مورد اینکه چگونه صنایع خالی از روح مجددا فعال شده اند؛ چگونه ماشین آلات جدید، کارخانه ها را مدرنیزه کرده اند؛ و چگونه بازده بیشتر در سرتاسر اروپا لازم است تا حیات اقتصادی را در یک مقیاسی قاره ای تثبیت کند. پیام اختتامی این گونه عنوان می کند:

" ERPیک فرصت منحصر به فرد به کشورهای اروپایی داده است تا اقتصادهای خود را بازسازی کنند، سطح زندگی در میان توده ها را بالا ببرند، و تا سال 1952 به ثبات اقتصادیی که بنیان استقلال سیاسی است دست پیدا کنند. ... هر کارگر، هر شهروند، در این زایش مجدد، سهیم است. آینده و صلح ایتالیا و اروپا، رفاه کلی همه، به اراده و تلاش تک تک ما وابسته است."

طرح تکامل می یابد

سال های اولیه طرح، از ژوئن 1948 تا آغاز جنگ کره در ژوئن 1950، به عنوان عصر طلایی فعالیت و پاداش های اقتصادی محض، در خاطره همه دست اندرکاران آن باقی ماندند. کارشناسان به افزایش نزدیک به یک چهارم در میزان کل خروجی کالاها و خدماتی که کشورهای ERP بین سال های 1947 و 1949 از آنها برخوردار بودند اشاره می کردند. آنها مدعی بودند که "شاخص کلی تولید، بر مبنای سال 1938، به 115 در سال 1949 افزایش یافته در حالی که در سال 1946 به 77 و در سال 1947 به 87 رسیده بود." کشاورزی نیز بهبود یافته و پیشرفت در جبهه تورم نیز "غیر یکنواخت اما مسلما تشویق کننده" ارزیابی شد. تجارت خارجی کشورهای عضو به سطوح پیش از جنگ خود باز گشت، اما جالب توجه ترین ویژگی آن، تغییر در سمت گیری بود. جهت گیری آن دیگر متوجه امپراتوری های قدیمی اروپایی نبود، تجارت در درون اروپای غربی در ميان خود اعضای ERP به سرعت در حال افزايش بود. تجربه نشان می داد كه اين يك تغيير ساختاری درازمدت در اقتصاد قاره است كه در عرض چند سال، خواسته های سياسی مستمر در زمينه يكپارچگی اروپايی را تنظيم خواهد كرد.

در همين حال، تا پايان سال 1949 اين مسئله روشن شده بود كه وقتی كار به تصميم گيری های دشوار می رسد، ملت های مشاركت كننده، رؤياهايی را از برنامه بهبودبخشی اروپا در سر می پرورانند كه در زمينه های مهمی با تصورات برنامه ريزان امريكايی تفاوت دارند. حكومت ها در سرتاسر اروپای غربی شديدا به دلارهای ERP نياز داشتند اما در عين حال تلاش می كردند تا معامله خاص خود را با آنچه امريكايی ها پيشنهاد می كردند، به ويژه با آنچه آنها در مقابل طلب می كردند، انجام دهند. اروپايی ها معتقد بودند كه اگر قرار است تا مدتی به ايالات متحده وابسته باشند، اين وابستگی بايد در هر صورت، مبتنی بر شروط "ما" باشد.

بريتانيايی ها با شدت فوق العاده زيادی در مقابل پافشاری طرح مارشال بر يكپارچگی اقتصادی فوری با بقيه اروپا، مقاومت كردند. اين شرط بزرگی بود كه كمك مارشال در همه جا به آن مشروط شده بود. هلندی ها در مقابل فشار جهت آغاز روند برچيدن امپراطوری خود به نام تجارت آزاد، مقاومت كردند. اتريشی ها صراحتا از اصلاح راه آهن و نظام بانكی خود طبق خواست امريكايی ها سر باز زدند. مردم يونان واحد پول جديد معرفی شده از طرف ERP را نپذيرفتند زيرا معتقد بودند كه سكه های طلا تنها شكل حقيقتا قابل اعتماد از ابزار مبادله پولی است. رييس صنعتگران ايتاليايی به رييس نمايندگی در رم گفت مهم نيست كه پارچه های مصنوعی چقدر ارزان شوند، زنان ايتاليايی در هر حال، هميشه پارچه های توليد شده از مواد خام طبيعی در وطن را ترجيح می دهند. او گفت ممكن است كه غذای كنسروی بسيار ارزان فروخته شود اما سنت های ايتاليايی آشپزی هميشه ترجيح داده می شوند. شركت های كوچك و مهارت های هنری سنتي، درست مانند گذشته، همان نقش محوری را در آينده ايتاليا بازی خواهند كرد.

با آغاز سال 1950، تجربه عملی و سنجش گسترده افكار عمومي، تغيير عمده ای را در چشم انداز باعث شده بودند تا حدی كه طراحان راهبرد، احساس وظيفه می كردند كه اين نظريه را تصديق كنند كه "اكثريت اروپاييان امروز" دارای يك نگرانی مهم در رابطه با امور خود هستند: "امنيت." به تدريج و علی رغم اتكاء امريكا به يك اقتصاد سرمايه دارانه ليبرال، تدوين كنندگان طرح مارشال موظف بودند كه عمق پايبندی اروپايی به انديشه حكومت رفاه اجتماعی غير كمونيستی را به رسميت بشناسند. آنها صراحتا اصرار داشتند كه منافع آن در گسترده ترين حد ممكن، توزيع شده و راه بر حملات كمونيستی چه در زمينه اين طرح و چه در مورد آرمان های سوسيال دموكراسی اصلاح طلبانه، بسته شود.

تأثير كره

اما تغيير مسير غيرمنتظره و نگران كننده حوادث در آسيا در سال 1950 خيلی زود اصل موجوديت طرح مارشال را در محاق شك و ترديد فرو برد. رويارويی شديد جنگ سرد كه با حمله كره شمالی به جنوب در ماه ژوئن آغاز شد، دوره زمانی طرح را كوتاه كرده و در آن تغييرات ريشه ای ايجاد نمود و بدينطريق راه را برای عصر مسلح شدن عمومی دوباره و "امنيت متقابل" گشود. اصلاحيه های انجام شده توسط كنگره در قانون اوليه ERP در سال های 1951 و 1952، 400 ميليون دلار بيشتر برای تلاش مدوام جهت تشويق كارفرمايان و كارگران اروپايی به "پذيرش تعريف مطلوبيت های اجتماعی و اقتصادی باروری آمریکائی" فراهم آوردند اما اكنون به خاطر آن كه بتوان خروجی نظامی را برای دفاع ملی در مقابل تهديد شوروی به موازات كالاهای مصرفی افزايش داد مورد استفاده قرار می گرفتند. از همه انتظار می رفت كه فعاليت بيشتری برای اين تلاش عمومی (و در نتيجه، تقويت ناتو) انجام دهند و از اين طريق، نيروهای مسلح خود را، كه از زمان پايان جنگ جهانی دوم، به ميزان زيادی كوچك شده بودند، بازسازی كنند. مردان ECA كه در صحنه اجرايی بودند به سرعت به اين نتيجه رسيدند كه هيچ تضادی ميان خواست امريكا مبنی بر مسلح شدن دوباره و اهداف سنتی ERP وجود ندارد: اين مسئله فقط به تطبيق دادن تحميلی اهداف سياستی موجود با مقتضيات جديد مربوط می شد.

در چنين شرايطي، برنامه اطلاعاتی موفق ERP به زودی شتاب بيشتری يافته و به چيزی شبيه "جنگ رواني" تبديل شد كه در آن، جهان صنعت و نيروی كار سازمان يافته به عنوان جبهه كليدی در جنگ سرد ايدئولوژيك بر ضد كمونيزم شناخته شدند. به گفته يكی از بانفوذترين مغزهای ERP، معاون (و سپس مدير اجرايي) ريچارد ام. بيسل ، در نشريه فارين افيرز در آوريل 1951، ايالات متحده می توانست اين جنگ را به شكل خيلی مؤثرتري، با استفاده از قدرت الگوی اقتصاديش و جذابيت قوی اقتصاد مصرف گرایانه خود برای اروپاييان در همه مناطق و از همه طبقات اجتماعي، آغاز كند:

" شايد كوكاكولا و فيلم های هاليوود به عنوان دو محصول يك تمدن كم عمق و زمخت قلمداد شوند. اما ماشين آلات امريكايي، روابط كاری امريكايي، و مديريت و مهندسی امريكايی در همه جا مورد احترام هستند. ... آنچه مورد نياز است يك انقلاب صلح آميز است كه بتواند پاره ای از ويژگی های تثبيت شده و جذاب خودمان را، از حجم های زياد گرفته تا چانه زنی دسته جمعي، در نظام اقتصادی اروپايی وارد كند. ... (اين امر) مستلزم يك تغيير بنيادين در خصلت های اجتماعی خواهد بود كه آنها را با دوره اواسط قرن بيستم هماهنگ نمايد."

ترازنامه

در نهايت، همه كشورهای شركت كننده موفق شدند نوع مخصوص خود از انقلاب صلح آميز ريچارد بيسل را اجرا كنند. در زمينه اقتصادي، طرح مارشال در يونان، فرانسه، اتريش، و هلند از اهميت بسياری بيشتری در مقايسه با ايرلند، نروژ، يا بلژيك برخوردار شد. برای بعضی از كشورها مانند ايتاليا، اين طرح شايد حقيقتا برای فقط يك سال تعيين كننده بود در حالی كه برای ديگران، منافع آن برای سال ها جريان داشت. هر كشوری استفاده متفاوتی از انگيزه اقتصادی فراهم شده توسط اين طرح نمود. دانماركی ها مواد اوليه و منابع انرژی را تضمين كردند. بقيه كشورها مانند اهالی مناطق اشغالی آلمان بيش از هر چيز برای مواد غذايی تأمين شده توسط ERP ارزش قائل بودند. در ايتاليا و يونان، كمك در زمينه بازسازی خطوط راه آهن، جاده ها، و منابع برق، ماندگار ترين منافع را در پی داشت. در فرانسه، سرمايه گذاری صنعتی از اولويت اول برخوردار بود؛ در انگلستان، صندوق همتا تقريبا به طور كامل برای پرداخت قروض زمان جنگ و شناورسازی دوباره پوند استرلينگ مورد استفاده قرار گرفت.

هم اتريش و هم سوئد، هر يك به روش خود، معتقدند كه موقعيت يابی موفقيت آميز آنها در غرب به زمان طرح مارشال باز می گردد. گرچه احزاب كمونيست در ايتاليا و فرانسه رشد كردند اما دست كم، كنترل را به دست نگرفتند و اين كشورها همچنان در مسير متوجه به سوی غرب باقی ماندند. شايد آلمان كشوری باشد كه به طور كلی بيشترين ميزان بهره را برد چرا كه نيروی محرك يكپارچگی اروپايی كه توسط ERP درك و تقويت می شد به جمهوری فدرال نوپا اجازه می داد از نظر قدرت و احترام، رشد كند در عين اينكه بدگمانی های همسايگان خود را آرام می نمايد. انقلابی كه بسياری به وقوع آن در روابط فرانسه و آلمان اميدوار بودند واقعا رخ داد. هيچ تحول سياسيي، مغايرت با دوره پس از جنگ جهانی اول را بيش از ضرورت های جنگ سرد، صرف نظر از عوامل كوتاه مدت ديگرش، افزايش نداد.

پنجاه سال پس از تجربه بزرگ، جيم وارن ، يكی از تدوين كنندگان طرح مارشال در يونان، با شادی گفت:

"ما يك هدف داشتيم؛ ما در شكم هايمان آتش داشتيم؛ ما مثل جهنم كار می كرديم؛ ما دارای تفكری سرسختانه و منظم بوديم، و می توانستيم برنامه ريزی كنيم، تلاش كنيم، و نظاره گر نتايج باشيم."

برای يك مدت زمان سخت كوتاه، يك حضور جديد امريكايي، پايبند به يافتن راه هايی برای ترجمان موفقيت های تجربه اقتصادی امريكا به دستور العمل هايی برای رهايی سياسی ديگران و در نتيجه تبديل كردن اسطوره امريكايی به يك الگو، وارد اروپا شد. اروپايی های قدرشناس آن زمان در مورد "نوعی حس اميد و اطمينان" آورده شده توسط اين طراحان امريكايي، و "شجاعت بازيابی شده و انرژی دوباره بيدار گشته" در دنيای قديم صحبت می كردند.

در اروپا، كشمكش الگوهای وارداتی و بومي، انرژی لازم را جهت به جريان انداختن شكوفايی دهه 1950 فراهم نمود. برنامه بهبود بخشی اروپايي، جرقه لازم جهت به حركت درآوردن واكنش زنجيره ای را زده بود. قرارداد رم كه جامعه اقتصادی اروپا را به وجود آورد در سال 1956 منعقد گرديد. گرچه اين برنامه نوپای همگرايی اقتصادی بسيار محافظه كارانه تر از آن چيزی كه بلندپروازان امريكايی در سال 1949 در نظر داشتند، يعنی ميراث بر جای مانده از طرح مارشال و وعده های آن، بودند اما هيچيك تا به اين حد واقعی و عينی نبودند. اين سند مؤسس، همگرايی اقتصادی صلح آميز اروپا را آغاز نمود؛ فرآيندی كه تا امروز ادامه يافته است.

به قول ورا ميشلز دين در سال 1950 در كتابی تحت عنوان اروپا و ايالات متحده، امريكايی ها پس از يك ظهور لرزان به عنوان يك قدرت بين المللی در طی جنگ جهانی اول، بالاخره سياست های خارجی و راهبرد كلانی را تدوين كردند كه "با مسئوليت های جديد ما به عنوان بزرگ ترين اعطا كننده اعتبار، بزرگ ترين توليد كننده، و بزرگ ترين مصرف كننده قرن بيستم" همخوانی داشتند. آنها همچنين تصوير ملی جديدی از امريكا را به عنوان قدرتی كه می توانست با موفقيت، رهبری نظامي، سياسي، و اقتصادی را در يك مقياس بين المللی در هم آميزد برای خود درست كرده بودند؛ تصويری كه مقدر شده بود كه هرگاه كشورها از جنگ و بدبختی به سوی آينده جديد و اميدوار كننده تری روی می آورند، دوباره ظاهر گردد.

ديويد الوود استاديار تاريخ بين الملل دانشگاه بولونيا و استاديار مركز دانشكده مطالعات بين المللی پيشرفته (SAIS) دانشگاه جانز هاپكينز در بولونيا است. انتشارات او در مورد تاريخ اروپايی پس از جنگ عبارتند از: ايتاليا از 1943 تا 1945: سياست آزاديبخشی و بازسازی اروپا: اروپای غربي، آمريكا، و بازسازی پس از جنگ. پروژه كنونی او عبارت است از آمريكا و سياست نوسازی در اروپا كه قرار است توسط انتشارات دانشگاه آكسفورد منتشر شود. استاد الوود، پژوهشگر سال 2006 مؤسسه راثرمير آمريكا در دانشگاه آكسفورد است.

پايان متن

اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟