03 آوريل 2008

پیروزی نهضت مدارس همگانی

نقطۀ عطفی در تاریخ تعلیم و تربیت آمریکا

 

آغاز متن

(مقالۀ زیر نوشتۀ کارل ف. کسل، اقتباس شده از مورخان از آمریکا می گویند، از انتشارات وزارت خارجۀ آمریکا است.)
پیروزی نهضت مدارس همگانی: نقطۀ عطفی در تاریخ تعلیم وتربیت آمریکا
تاریخ تعلیم و تربیت
نوشتۀ کارل ف.کسل
امروزه آمریکایی ها روی مدارس دولتی رایگان، که در آن به روی همه باز و عاری از فرقه گرایی های مذهبی است، حساب می کنند. هر چند در ایالات متحده، خانواده ها می توانند به هزینۀ خود، فرزندان خود را در مدارس خصوصی ثبت نام کنند، تعداد دانش آموزان مدارس خصوصی طی نیم قرن گذشته، بین 10 تا 12 درصد به طور ثابت باقی مانده است. اکثریت اعظم دانش آموزان، از کلاس اول تا کلاس دوازدهم، به مدارس دولتی می روند؛ این نتیجۀ تصمیمی با اهمیت در هریک از ایالات شمال کشور طی سال های دهه 1840، و ایالات جنوب کشور در اواخر قرن نوزده است. این تصمیم به "نهضت مدارس همگانی" موسوم بود.
مدارس رایگان و آزاد برای همۀ کودکان در زمان استعمار وجود نداشت. اما چیزی شبیه به مدارس دولتی آمریکایی مدرن، در سال های دهه 1840 ایجاد شد، در آن زمان، اکثریت رأی دهندگان در مناطق شمالی ایالات متحده تصمیم گرفتند که ایجاد مدارس رایگان به حکم ایالت و تحت کنترل محلی، کاری عاقلانه است. وقتی این شکل از آموزش متداول شد، راه برای ایجاد سیستم مدارس رایگان نیز در ایالات متحده هموار گردید.
در مستعمرات بریتانیایی در قرن های هفده و هجده، تعلیم و تربیت اجباری نبود، رایگان نبود، سکولار نبود، برای همه آزاد نبود، و حتی در تربیت بسیاری از کودکان نیز جنبۀ محوری نداشت. مقررات مدارس، در هر شهر به طور جداگانه تعیین می شد. تحصیل کردن و رفتن به مدرسه غالبا ً شامل حال دختران نمی شد، یا این که آن ها مجاز بودند فقط در مقاطع پایین تر تحصیل کنند، و گاهی ساعات مراجعۀ آن ها با پسران متفاوت بود. در بیشتر شهر ها، بخشی ازهزینۀ تحصیل با والدین بود. این موانع بر سر راه تحصیلات، شرایط معمول در مستعمرات نیواینگلند در شمال شرق و مستعمرات نیمۀ آتلانتیک، و جنوب بود. در بخش هایی از آمریکا شمال که تحت تسلط اسپانیا یا فرانسه قرار داشت، از این هم کمتر برای تعلیم و تربیت اقدام شده بود. مبلغان مذهبی برای مسیحی کردن بومیان آمریکا وآفریقایی آمریکاییان از طریق آموزش های مذهبی، تلاش های ادواری می کردند؛ اما تعلیم و تربیت، چه محلی و چه گسترده، موضوع مربوط به دولت نبود.
ریشه های مذهبی تعلیم و تربیت دوران مستعمراتی
به هر حال، علیرغم این آش در هم جوش و رسوم نامنظم تعلیم وتربیت در مستعمرات بریتانیا، انگیزۀ سواد آموزی میان مستعمره نشینان و جود داشت که تا حد زیادی به اعتقادات پروتستان ها برمی گشت، به این صورت که آن ها عقیده داشتند مردم باید کتاب مقدس را به زبان بومی خود بخوانند ( یعنی برای مستعمره نشینان انگلیسی، به زبان انگلیسی، تا این که لاتین یا یونانی). وقتی در سال 1647 قانونی برای اقدامات لازم جهت تأسیس مدارس تصویب شد، قانونگذاری مستعمراتی ماساچوست نظر داد که "شیطان فریبکار" قبل از اصلاحات دینی پروتستان ها، کتاب مقدس را از دسترس مردم دور نگه داشته بود، اما حالا آن ها باید خواندن آن را بیاموزند. از این رو مقرر شد که درشهر های دارای بیش از 50 خانوار باید مدرسه تأسیس شود. آن ها قید نکرده بودند که تحصیلات باید رایگان باشد، و حتی حضور دانش آموزان هم اجباری نبود. ضوابط اجرایی این قانون بسیار سست بود. و در واقع، والدین بودند که تصمیم می گرفتند فرزندشان به مدرسه بروند یا نروند: اگر تصمیم شان مثبت بود، باید بخشی از هزینه ها یا کل آن را تقبل می کردند؛ و در آن دوران، تعلیمات مذهبی هم بدون تردید در تحصیلات تنیده شده بود. رایج ترین کتاب الفبا در مستعمرات بریتانیایی آمریکا، "کتاب مقدماتی نیواینگلند" نام داشت و الفبا را با اشعار دو بیتی به بچه ها آموزش می داد، که با "با سقوط آدم، ما همه گناه کار شدیم" شروع، و با " زکی از درخت بالا رفت، تا خدای ما را ببیند" پایان می یافت.
دوره های درسی معمولا ً کوتاه مدت بود، شاید شش هفته در زمستان و شش هفتۀ دیگر در تابستان، و بیشتر، کودکانی که در مزارع کار نمی کردند در مدرسه حضور می یافتند. رفتن به مدرسه به نسبت آهنگ کار در مزارع ، متغیر بود و در غالب شهر ها بودجۀ کافی برای تأسیس آن وجود نداشت. تعلیم و تربیت رسمی، همان طور که در انگستان هم رسم بود، فقط برای تعداد اندکی از نخبگان میسر بود. در مستعمرات فقط معدودی از پسران اروپایی تبار برای آموختن صرف و نحو انگلیسی به مدرسه های پیشرفته تر می رفتند، و بعد تعداد اندکی از آنان با معلم خصوصی به فراگرفتن لاتین می پرداختند که منجر به ادامۀ تحصیلاتشان در کالج هاروارد یا ییل یا ویلیام ومری می شد. اکثریت این معدود جوانان متعلق به طبقات مرفه وثروتمند، در عوض رهبری جامعۀ سکولار، کشیش می شدند.
بقیۀ کودکان، هر چه می آموختند ،از سواد گرفته تا نقش خود به عنوان بزرگسالان در جامعه، مهارت های کاری و آداب و سنن، از تعداد پراکنده ای از نهاد ها بود، مانند نهاد خانواده، محیط کار، و کلیسا. به هر جهت، همان طور که جمعیت جوامع مستعمره نشین افزایش پیدا می کرد و پیچیده تر می شد، رقابت و اختلاف هم میان فرقه های مختلف پروتستان بر سر دکترین مذهبی در قرن هجدهم بالا می گرفت. علاوه بر این، مسائل سیاسی و مالی نهایتأ موجب تلخ تر شدن روابط میان مستعمره نشینان و انگلستان می شد. به همین جهت، استفاده از سواد برای استدلال – کتبی یا شفاهی – رواج بیشتری یافت. و با پیشرفت کشاورزی و جنبۀ تجاری یافتن آن، و دور نمای بازار های گسترده تر در مناطق خارج از شهر ها، سواد آموزی هم ارزش بیشتری پیدا کرد. در شهر های ساحلی بوستون، نیویورک، فیلادلفیا و چارلستون، که رو به توسعه بودند، و در بعضی مناطق داخلی مانند آلبانی وهارتفورد، کلیسا ها و گروه های نیکوکاری با توجه به فقر روزافزون مردم، و با الگو برداری از مدارس "خیریۀ" انگلستان، مدارس رایگانی برای آموزش اخلاق به فرزندان خانواده های فقیر دایر کردند.
نهضت مدارس همگانی
با در نظر گرفتن تحرک وفعالیت در قرن هجدهم، انتظار می رود وقتی مستعمره نشینان بالاخره متعاقب انقلاب آمریکا بر نیرو های انگلیسی پیروز شدند، و آمریکایی های نوکیسه را برای ایجاد نهاد های جمهوری آزاد گذاشتند، تأسیس مدارس در صدر کار های ضروری قرار گرفته باشد. البته بسیاری از رهبران انقلاب فکر می کردند این کار باید انجام شود، مانند توماس جفرسون و بنجامین راش. جفرسون در سال 1786 از فرانسه نامه ای به یکی از دوستان خود نوشته و در آن پیشنهاد کرده بود "جهادی علیه بی سوادی راه بیندازد" و از تأسیس مدارس رایگان در ویرجینیا حمایت کند. راش، پزشکی اهل فیلادلفیا و یکی از امضا کنندگان اعلامیۀ استقلال، لایحه ای مشابه برای تأسیس مدارس رایگان در پنسیلوانیا پیشنهاد کرد.
رهبران نهضت ایجاد مدارس رایگان ایالتی در اوایل دوران شکل گیری کشور، هم در صفوف جمهوریخواهان طرفدار جفرسون قرار داشتند و هم در صفوف فدرالیست ها. اما کوشش های آن ها در مجالس قانونگذاری ایالتی به جایی نرسید. گویا بیشتر شهروندان آزاد معتقد بودند که تحصیلات به شیوۀ نامنظم استعماری، بسنده می کرد. مخصوصا ً این که آمریکاییان خسته از پرداخت هر گونه افزایش مالیات بودند ( که یکی از اساسی ترین نقاط کشمکش با انگستان بود) ومایل نبودند دولت های ناوارد ایالتی در امور محلی که تصمیم گیری آن با شهر یا خانواده بود، دخالت کنند. بعد از این که لایحۀ پیشنهادی جفرسون در مورد مدارس رایگان دو بار در ویرجینیا رد شد، او در شکایتی به دوستش جول بارلو در سال 1807 گفت "پیشرفت افکار جدید در ذهن مردم با سرعت حلزون جلومی رود، و ما باید تسلیم آن باشیم."
در مناطق خارج از شهر ها مردم هنوز تصمیم نگرفته بودند مدارسی دایر کنند و نمی دانستند این کار چگونه باید انجام می شد. تأمین هزینۀ آن معمولا ً از طریق مجموعه ای از درآمد های مالیاتی که همۀ مردم می پرداختند به اضافۀ شهریه ای که والدین دانش آموزان موظف به پرداخت بودند، صورت می گرفت. گاهی والدین از طریق تهیۀ مواد خوراکی برای معلمان یا هیزم برای مدرسه، هزینه ها را می پرداختند، اما معمولا ً نقدا ً دریافت می شد. پولی که والدین می پرداختند "ریت بیلز " خوانده می شد. بعضی اوقات مدرسه برای مدت زمانی محدود برای همۀ دانش آموزان رایگان بود و بعد دورۀ "ادامه" وجود داشت که مختص دانش آموزانی بود که والدین آنها می توانستند شهریه را بپردازند. نهایتا ً، میزان تحصیلات کودکان ، بستگی به میزان ثروت خانواده داشت. در هر شهر یا منطقه حد اکثر یک مدرسه وجود داشت. سیاهپوستان و سرخپوستان از شرکت در مؤسسات تعلیم و تربیت رسمی محروم بودند. حتی برای بچه های سفید پوست هم دوره های تحصیلی کوتاه بود، آموزگاران سواد چندانی نداشتند، و ساختمان ها از شرایط خوبی برخوردار نبودند. مدارس روستایی در اوایل قرن نوزده هدف خوبی برای اصلاح طلبان بودند. جان پیرس، مدیر مدارس میشیگان، مناطق کوچک روستایی را "بهشت آموزگاران بی سواد" می خواند؛ در گزارش دیگری گفته می شد شرایط ساختمان به قدری بد بود که " حتی موش ها هم آن جا را ترک کرده بودند".
نظام آموزشی دوجانبه
در شهر ها امکانات آموزشی، بیشتر بود. حتی در قرن هجده، در مناطق شهری انواع مختلف مدرسه وجود داشت که به روش های مختلف ایجاد شده و دارای منابع تأمین مالی گوناگون بودند. "خیریه" های تعلیم و تربیتی به کودکان خانواده های فقیر سفید پوست و آفریقایی آمریکاییان تعلیم می دادند، و غالبا ً از طرف کلیسا ها یا دولت های ایالتی ومحلی یارانه دریافت می کردند. این کوشش ها منجر به دایر شدن مدارس رایگان برای آفریقایی ها شد، مهد کودک هایی برای نگهداری از کودکان دو یا سه سالۀ خانواده های تنگدست، یا دیگر انواع حمایت از خانوار های فقیر. با گذشت زمان و اهمیت یافتن امر تعلیم و تربیت، در بسیاری از شهر ها مدارسی با سیستم آموزشی دو جانبه دایر شد که در سال های 1810 و 1820 در انگلستان، اروپا، و آمریکای لاتین رواج زیادی یافت. این نظام تحصیلی که توسط جوزف لانکاستر، یک آموزگار کویکر انگسیی ابداع شده بود به این ترتیب عمل می کرد که دانش آموزان پیشرفته ترغیب می شدند تا به سایر دانش آموزان تدریس کنند. لانکاستر برای ترویج هر چه بیشتر این نظام تدریس، کتاب های راهنمای زیادی تألیف کرد. او تلاش کرد این نظام را تعریف کند و دستور العمل های مفصلی برای ادارۀ کلاس درس تهیه نمود. در دورانی که پسر ها مرتب به خاطر موارد انضباطی در مدرسه کتک می خوردند، حامیان لانکاستر از افکار او برای ایجاد انگیزه بدون توسل به تنبیهات بدنی، ستایش می کردند؛ نوآوری لانکاستر موجب ایجاد انگیزه در فعالیت های آموزشی و رقابت شده بود که در عین حال بی طرف نسبت به فرقه گرایی های مذهبی ، و شاید مهمتر از هر چیز، اقتصادی بودن آن بود. لانکاستر ادعا می کرد که با به کارگیری نظام ابداعی او، هر آموزگار می تواند در آن واحد به 500 کودک فقیر آموزش دهد. در دهۀ 1820، مدارس لانکاستر در پیتزبورگ، هاریسبورگ، و بسیاری از شهر های دیگر پنسیلوانیا؛ در دیترویت، میشیگان؛ واشینگتن دی سی؛ هارتفورد و نیوهیون، کانتیکات؛ نورفولک و ریچموند، ویرجینیا؛ و ده ها شهر دیگر دایر شده بود. در شهر نیویورک و فیلادلفیا، اصلاح طلبان شبکه ای از نظام آموزشی دو جانبۀ لانکاستر به وجود آورده بودند، این نظام ها پایۀ فیزیکی و سازمانی مدارس رایگان آینده آن شهرها را تشکیل می داد. بعد ها منتقدان از این نظام آموزشی فشار آوردن زیاد بر دانش آموزان و جدا کردن آن ها از سایر دانش آموزان را به باد انتقاد گرفتند، اما افکار لانکاستر مفهوم یک "نظام آموزشی" را رواج داد که نه تنها آموزش و پرورش و برنامۀ درسی را در بر می گرفت، بلکه شامل سازمان یافتن مدارس در یک شبکۀ معین می شد.
برای والدینی که از وضعیت مالی بهتری برخوردار بودند، مدارسی کم هزینه وجود داشت که در روزنامه ها آگهی می دادند و بچه هایی را می پذیرفتند که قادر به پرداخت چند شلینگ برای ترم های سه ماهه بودند. اقشار ثروتمند برای آموزش فرزندان خود از معلم های سرخانه استفاده می کردند و یا آن ها را به شبانه روزی های گران به شیوۀ انگلیسی می فرستادند، که در آن زمان در دسترس مستعمره نشینان سابق انگیسی زبان بود. نخبگان جامعه، دختران و پسران عزیز خود را برای تحصیل دانش وآموختن ظرافت های اجتماعی به مراکزآموزشی در خارج کشور می فرستادند. در دهه های 1820 و 30، آموزش "رایگان" متضمن تأمین امتیازات محدودی برای تنگدستان بود و مستقیما ً به حسن نیت جمعیت های مذهبی محلی پروتستان و کاتولیک ، یا گشاده دستی انجمن های غیر فرقه ای بشر دوست متکی بود. در نیویورک و جاهای دیگر این مدارس خیریه کمک هایی از سوی شورای شهر یا ایالت دریافت می کردند. هنوز تمایز میان امکانات تحصیلی دولتی وخصوصی، به شکلی که ما امروز تلقی می کنیم، وجود نداشت.
نهضت اصلاح مدارس همگانی شدت می یابد
در شهر های کوچک و نواحی روستایی که محل سکونت اکثریت جمعیت بود، اصلاح طلبان نظام آموزشی در دهۀ 1840، قصد داشتند به ِاعمال تبعیض ها یی مانند ریت بیلز و مدارس ادامه دار پولی پایان بدهند و در عوض پیشنهاد می کردند بودجۀ مدارس از طریق مالیات بر املاک تأمین گردد. در واقع، مالکان املاک باید یارانۀ تعلیم وتربیت کل جامعه را به عهده می گرفتند. مخالفان سنتی پرداخت مالیات ادعا می کردند که این کار به معنای دخالت غیر موجه دولت ایالتی در امور محلی است؛ با این حال، هنری بارنارد، سرپرست مدارس کانتیکات آن را "محور نظام مدارس رایگان" می خواند. علاوه بر این، اصلاح طلبان برای برخورداری از سرپرستی و حمایت بهتر مدارس، خواستار ادغام مناطق کوچک روستایی در واحد های شهری بزرگتر بودند. در عین حال، اصلاح طلبان نظام آموزشی در مراکز شهری تلاش می کردند مدارس خیریه را در نظام مدارس رایگان خصوصی بگنجانند و فرزندان خانواده های مرفه تر را نیز به این مدارس "همگانی" جذب نمایند. مدارس همگانی، به منزلۀ تأمین زمینۀ آموزشی برابر برای همۀ کودکان، قدرت زیادی به اصلاح طلبان داد و آن ها هر چه بیشتر مضار مدارس دولتی را مورد انتقاد قرار دادند. اورویل تیلور در سال 1837 گفت، "سیستم مدارس خصوصی متعلق به افراد متمول، یک سیستم جمهوری نیست." این کار برای همه امکانات برابر تأمین نمی کند. هنری بارنارد شاکی بود که سیستم فعلی مبتنی بر دستچین کردن کودکان بر اساس ثروت، تحصیلات، یا وجهۀ والدین، موجب طبقاتی شدن جامعه می گردید . به هر حال، همان طور که جفرسون هم قبلا ً دریافته بود، آداب و رسوم کهنه، به سختی از بین می روند. حتی هوراس مان، یکی از سرشناس ترین اصلاح طلبان در سال های 1840، از پیشرفت کند تلاش هایش شاکی بود و اقدامات مخالفان خود را "توطئۀ گستردۀ سیاستمداران دیوانه" می خواند.
آن چه هنوز برجا مانده بود، حمایت از نظارت در مقیاس کوچک منطقه ای بود. برای مثال، جمعیت مذهبی پروتستان ها در ماساچوست، برای دست برداشتن از تعلیمات مذهبی فرقه ای در مدارس همگانی، به درستی درخواست اعمال نفوذ ایالتی را داشت . در ایالت نیویورک، در طوماری که در یکی از شهر های کوچک ناحیۀ اونونداگا، به عنوان اعتراض تهیه شده بود، گفته می شد که قانون جدید التصویب سال 1849 برای مدارس، به مردم اجازه می داد دست خود را در جیب همسایگان فرو کنند تا حامیانی برای مدارس پیدا کنند. کاتولیک های شهر نیویورک با ایجاد یک سیستم واحد مدارس همگانی مخالف بودند ومی گفتند در این صورت مدارس فقط بر اساس عقاید پروتستان ها دایر می شوند. از این رو، در بسیاری از ایالات، مخالفان اصلاحات سیستم تعلیم و تربیت که در اوایل قرن نوزده به اجرا درآمده بود، موفق به لغو مهمترین اصول اصلاحات در مجالس قانونگذاری و شورا های شهر شدند. در بعضی ایالات، تمرکز مناطق در تقسیمات شهری درگیر امواج موافق ومخالف شد. در سال 1842، مخالفان اصلاحات، پست سرپرستی تعلیم و تربیت ایالت در کانتیکات را ملغا کردند. هارتفورد تایمز، یک روزنامۀ دموکرات، این قدرت متمرکز را "استبدادی" و "به شیوۀ دولت پروس" خواند. چیزی نمانده بود که کوشش هایی مشابه برای ملغا کردن نقش سرپرست ایالتی در ماساچوست و اوهایو هم به نتیجه برسد.
با این حال، در این دورۀ 15 ساله، از 1838 تا 1853، اغلب ایالات شمال غرب (از کنارۀ ساحل مین گرفته تا مریلند) و شمال غرب " قدیم" (اوهایو، ایندیانا، ايلینوی، آیوا، میشیگان و ویسکانسین) پُست سرپرست ایالتی مدارس را رسما ً تصویب کرده و شهر ها را ملزم به دایر کردن مدارس همگانی رایگان با تأمین بودجه از طریق مالیات بر املاک، کردند. چه اتفاقی از نسل جفرسون تا نسل هوراس مان افتاد که موجب بر هم زدن موازنه گردید؟ قبل از جواب به این سؤال باید نظری به رشد اقتصادی در کشور بیفکنیم.
انقلاب صنعتی درپی اختراع ماشین پنبه پاک کنی وپیشرفت گستردۀ ماشین بخار، موجب جذب بیشتر مهاجران اروپایی به ایالات متحده گردید و شهر ها به سرعت گسترش پیدا کرده و عملکرد اقتصادی سه منطقۀ عمدۀ کشور در سه دهه قبل از سال 1860، از هم متمایز گردید. غرب میانه کانون کشاورزی، و همین طور عمل آوردن و عرضۀ محصولات به بازار بود که شهر های نوین مانند قارچ از زمین در آن می روییدند و حمل و نقل با راه آهن انجام می شد. از آن جا که نیروی کار در این منطقه از برده ها تشکیل نمی شد، مهاجران تازه اروپایی دسته دسته به آن منطقه روی می آوردند. در شمال غرب، کشاورزی بر مبنای مالکیت مزارع کوچک و کار بر زمین های پست و بلند و سنگلاخی بود که به همین جهت بهرۀ زیادی نداشت، در حالی که تولیدات صنعتی، به خصوص نساجی و تولید کفش موجب جذب نیروی کار گسترده ای می شد و آن سرزمین را از انبوهی شهر های بزرگ و کوچک با ساختمان های صنعتی که از آجر ساخته شده بود، می پوشاند. جنوب، با نیروی کارمتشکل از برده ها و محصولاتی مانند پنبه، تنباکو، و برنج، تا مدت های زیادی تا قبل از جنگ های داخلی که به برده داری پایان داد، بیشتر روستایی باقی ماند.
اگر بگوییم در نتیجۀ توسعۀ اقتصادی، مدارس "همگانی" شکوفا شدند، بیش از حد ساده انگاری کرده ایم. هر مرحله زمینه ساز پیشرفت، و در عین حال، خطری به باز گشت به عقب بود. به ویژه ورود تعداد زیادی از کاتولیک های پیرو کلیسای رم از ایرلند و آلمان، که در سال های 1830 و 40، بیشتر به مناطق شمالی ایالات متحده نقل مکان کردند، جرقه ای در کشمکش های دیرینه میان پروتستان ها و کاتولیک ها بود، که به نوعی موجب نگرانی گروه های پروتستان اصلی، می شد؛ و آن ها به این نتیجه رسیدند که دست کم در حوزۀ تعلیم و تربیت باید نزاع های عقیدتی و تنش های فرقه ای را کنار گذاشته و در عوض، برنامه ای برای آموزش های اخلاقی ارائه ، و تاریخ را از نقطه نظری مورد ملاحظه قرار داد که حافظ ارزش های مطرح برای آن ها باشد. برای انجام این کار، نخبگان آمریکایی و اکثریت پروتستان باید با سیستم آموزشی متمرکز موافقت کرده و سنت هایی مانند استقلال روستایی، جدایی طلبی فرهنگی، و کنترل محلی را کنار می گذاشتند.
نقش حزب لیبرال
حزب لبیرال معرف پروتستانتیزم در سه دهۀ قبل از جنگ های داخلی بود. این حزب که در دهۀ 1820 پایه گذاری شده بود، با گذشت زمان سیاست خود را هرچه بیشتر بر عمل گرایی دولت متمرکز می کرد که شامل برنامه های مربوط به ایجاد نهاد ها، توسعۀ اقتصادی و کنترل اخلاق بود و در مورد آخر منجر به ایجاد انجمن های پرهیز از مشروب خواری شد که هدف آن ها منع استفادۀ بی رویه از الکل ، و البته ایجاد مدارس دولتی رایگان بود. اکثر سرپرست های ایالتی امور تعلیم وتربیت دولتی اولیه در سال های دهۀ 1840، متعلق به حزب لیبرال بودند، و غالب قوانینی که برای ایجاد سیستم اولین مدارس وضع گردید، از سوی حزب لیبرال حمایت می شد.
حمایت هایی از سوی هر دو حزب هم در میان بود. تعداد زیادی از دموکرات ها نیز از تحصیل رایگان برای عموم حمایت می کردند و مایل بودند در مدارس درس هایی در مورد اخلاق، افتخارات گذشتۀ آمریکا، و محاسن نهاد های سیاسی کشور داده شود. اما حزب دموکرات طرفدار نظارت محلی و مخالف دخالت دولت ایالتی بود. ویلیام سیووارد، رهبر حزب لیبرال و فرماندار نیویورک، با انتقاد به این موضع گیری گفت، بی معنی است فکر کنیم که کشوری بتواند منابع خود را برای ادامۀ جنگ، مجازات گناهکاران، ومبارزه با اغتشاش به کار بگیرد، اما نتواند با استفاده از همان منابع، مصائب جنگ را برداشته، امنیت عمومی را تأمین کند، از اغتشاش جلوگیری کند، اخلاق عمومی را بهبود ببخشد، و سعادت همگانی را افزایش دهد.
مبارزۀ سختی بود. اما در دوره ای نسبتا ً کوتاه، از سال 1837 تا سال 1853، مجالس قانونگذاری شمال کشور، سیستم تعلیم و تربیت همگانی و رایگان را به صورت قانون تصویب کرد. برای کسب برتری در این مبارزات سخت، حامیان مدارس همگانی که از طریق حزب لیبرال فعالیت های وسیعی داشتند، باید اکثریت هموطنان خود را درمورد نقش حساس مدارس همگانی متقاعد می کردند که این مدارس نه تنها تأمین کنندۀ امکانات تحصیلی برابر برای همه بودند، بلکه در تحکیم فرهنگ جمهوریخواهی، و ارزش های کاپیتالیستی و پروتستان هم مؤثر بودند.
در جنوب، وجود حزب قوی دموکرات قرن نوزده، تعصب، سنت آزادی عمل در امور آموزشی، و اعتقاد راسخ به جامعۀ مبتنی بر سلسله مراتب و برده داری با هم توأم شده و موجبات جلوگیری از اقدامات دموکراتیک تر و تحقق ارزش های قشر متوسط اصلاح طلبان این منطقه را فراهم آورد. ایجاد مدارس رایگان همگانی در جنوب، به بعد از جنگ داخلی 65-1861 باز می گردد که به دست قانونگذاران دوران بازسازی که شامل قانونگذاران سیاهپوست در دهۀ 1860 و اوایل 1870 هم بود، انجام گرفت. سپس در اواخر قرن نوزدهم، زمانی که دموکرات های سفیدپوست جنوب در مجالس قانونگذاری ایالتی به قدرت رسیدند، این منطقه به تدریج به سوی سیستم مدارس رایگان با تأمین بودجه از طریق مالیات بر املاک پیش رفت؛ اما در این مدارس سیاهان و سفید ها از هم جدا شده بودند و از منابع متفاوتی هم استفاده می کردند. البته در مناطق شمالی هم تبعیض نژادی وجود داشت ومدارس مخصوص اقلیت های نژادی در کل کشور از منابع کمتری برخوردار بودند.
چرخ متوازن نظام اجتماعی
با شکل گرفتن نظام مدارس همگانی در شمال کشور میان سال های 1837 و 1853، این نظام در عوض ویژگی های انقلابی، دارای ویژگی های تکاملی بود. ادارۀ آن ها، با این که تنها در دست گروه های محلی نبود، اما توسط مقامات محلی و ایالتی به طور توأم صورت می گرفت، و در قرن بیست دخالت دولت فدرال نیزبه آن اضافه شد. میزان کنترل محلی مدارس تا به امروز، که هیئت مدیرۀ آن ها از افراد محلی تشکیل شده، در میان سایر کشور های صنعتی جهان، منحصر به فرد است، ونشان می دهد نظارت محلی بر مدارس و برنامه های درسی و امور مربوط به تأمین بودجۀ آن ها تا چه حد برای طبقات متوسط مردم آمریکا اهمیت دارد. به هر جهت، با به کار گیری مختصری از قوانین ایالتی، و با وادارساختن مناطق آموزشی به لغو شهریۀ حضور دانش آموزان در مدرسه، اصلاح طلبان مدارس همگانی موجب دگرگونی چشمگیری شدند. تعصبات طبقاتی کاملا ً از بین نرفته اما تخفیف یافته بود. زمینه برای کنار گذاشتن تبعیض نژادی آماده شده بود. و بالاخره، هر دو جنس حق برخورداری از امکانات تحصیلی برابر را یافته بودند.
هوراس مان در سال 1848 اعلام کرد که مدارس دولتی وهمگانی در آمریکا، چرخ متوازن نظام اجتماعی خواهند بود، و اندیشۀ برابری امکانات – یعنی همان مفهومی که در متون اعلامیۀ استقلال و قانون اساسی آمریکا نیز به روشنی بیان گردیده - با این اعلامیه و سایر اعتقادات اصلاحگرانۀ مشابه، استحکام و گشترس خواهد یافت. به هر جهت، استعارۀ چرخ میزان، معنای دیگری نیز در بر دارد. چرخ میزان موجب عدم لغزش دستگاه می شود. و این همان چیزیست که نظر عموم مردم را در همه جای کشور و در طول یک قرن ونیم گذشته، به مدارس دولتی جلب کرده. مردم آمریکا پیوسته معتقد بوده اند که مدارس دولتی همگانی برای آموزش دادن ارزش های همگانی، شناخت همگانی از نظام سیاسی، احترام به نهاد ها، احترام به حق مالکیت، و سایر ارزش های ضروری برای حفظ یکپارچگی یک سیستم دموکراتیک از متلاشی شدن، ضرورت دارند. به این ترتیب، مدارس دولتی در آمریکا در عین ترغیب برابری، از نظر برخی، نهاد های اجتماعی اساسا ً محافظه کاری هستند که علیرغم یک چارچوب دموکراتیک، هنوز هم قائل به تمایزات فرهنگی مبتنی بر نژاد و طبقه می باشند. ابقای نظارت محلی و اتکا به درآمد های مالیاتی تا به امروز موجب وجود نابرابری هایی در هزینۀ سرانۀ دانش آموزان بوده است. سازمان دادن مدارس ناحیه در کنار محلات مسکونی، علیرغم تلاش های پردامنۀ قوۀ قضاییه در نیم قرن اخیر برای متحول کردن این امر، موجب تداوم تفکیک نژادی در تعلیم و تربیت همگانی گشته است. و مدارس دولتی بزرگ، دارای تشکیلاتی فرعی برای شناسایی استعداد های علمی هستند.
تا امروز، ارزش ها و برنامۀ درسی مدارس دولتی "همگانی" متمایل به فرهنگ و اعتقادات سنتی پروتستان های آمریکایی باقی مانده است. با این حال، این مدارس دولتی به منزلۀ مدافعان مفهوم "دیگ در هم جوش" برای جذب افراد با زمینه های مختلف فرهنگی، هنوز محبوبیت خود را حفظ کرده اند. حتی در چندین دهه اخیر که شاهد ورود موج تازه ای از مهاجران کشور های در حال توسعه بوده ایم، مدارس عمومی آمریکایی به طور منظم 90 درصد از دانش آموزان را جذب کرده و 10 درصد بقیه با مخارج خود به مدارس خصوصی کاتولیک و پروتستان رفته اند.
معهذا، با ورود هر چه بیشتر آمریکایی های متعلق به گروه های قومی مختلف و زمینه های فرهنگی متفاوت به مدارس دولتی، بعضی از والدین و مربیان وجود سیستم دولتی واحدی برای مدارس را زیر سؤال برده اند. هستۀ اصلی بحث، فعلا ً در این جاست که آیا الگوی تعلیم و تربیتی که در قرن نوزدهم تهیه شده، قادر است دانش آموزان آمریکایی را برای رقابت در اقتصاد فنی جهانی قرن بیست و یکم آماده کند، و اگر خیر، علت آن چیست.
مردم آمریکا موضوع مهم مدارس همگانی را مورد تجدید نظر قرار داده اند. آیا کمک هزینه های دولتی باید مستقیما ً تسلیم والدین شود و آن ها خود برای آیندۀ تحصیلی فرزندشان تصمیم بگیرند؟ آیا بودجۀ دولتی باید صرف مدارس مذهبی شود؟ آیا مرز تمایز میان بخش های خصوصی و دولتی، همان طور که در 50 سال نخست تاریخ کشور بود، باید برداشته شود؟ آیا نظام تعلیم وتربیت باید مستقل از سیاست های ایالتی و فدرال عمل کند؟ آیا سیستمی برای برگزاری آزمون های کشوری باید ترتیب یابد تا مدارس دولتی ُکند را وادار به تأمین آموزش بهتری برای دانش آموزان کند؟ جواب بحث مدارس همگانی در ایالات متحد، در گرو جامعه ایست که به سرعت متحول می شود.
کارل ف. کسل استاد تعلیم و تربیت، تاریخ و سیاست عمومی در دانشگاه براون است. او در ژوییه سال 1997 ، بعد از تدریس در دانشگاه های ویسکانسین و شیکاگو، به عضویت هیئت علمی دانشگاه براون در آمد. آثار او عبارتند از ارکان جمهوری: مدارس همگانی و جامعۀ آمریکا، 1860-1780 ، و سواد آموزی در ایالات متحده: خوانندگان و خواندن از 1880 . او اخیرا ً در برنامۀ مستند "مدرسه" در تلویزیون دولتی به عنوان مشاور اصلی و کارشناس و مفسر شرکت داشته است.

پايان متن

اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟