30 آگوست 2007

داستان زندگی توماس جفرسون

پنجاه سال پیش، مبارزات جوانان سیاهپوست برای وارد شدن به "دبیرستان سنترال" شهر لیتل راك در سال تحصیلی 58-1957، موجب پیشرفت جنبش حقوق مدنی در ایالات متحده شد.

 

آغاز متن

به یک مقاله مربوط مراجعه کنید: http://usinfo.state.gov/scv/life_and_culture/little_rock_nine.html

"نه داستان لیتل راك" واقعاً در برگیرنده نه داستان است.

جفرسون توماس مانند همکلاسی اش کارلوتا والز در سال تحصیلی 59- 1958 که مدارس لیتل راک – نخست توسط دولتمردان و سپس با آرای عمومی- تعطیل شد تا از اختلاط نژادی جلوگیری کنند، به صورت مکاتبه ای (از طریق پست) درس خواند.
"وقتی فرماندار مدارس را تعطیل کرد فهمیدم کار درستی انجام داده ام. این که فرماندار گفت برای جلوگیری از تحصیل چند بچه سیاه پوست، دو هزار سفید پوست را از تحصیل محروم می کنم، حیرت آور است."
او در سال 1960 همراه لانیه سال آخر دبیرستان را گذراند و فارغ التحصیل شد. پس از اخذ مدرک کالج به عنوان حسابدار تا هنگام بازنشستگی مشغول کار بود.
توماس به خوبی اولین روزی را که نه نفر لیتل راک کوشیدند وارد دبیرستان مرکزی شوند، حتی این را که آن روز یک پیراهن پیچازی به تن داشت، به یاد دارد. اوایل سپتامبر 1957 بود. "اولین روز مدرسه، ملاقات با افراد جدید را پیش بینی می کردم. هیجان زده و آماده رفته بودم. پسران سفید پوستی که با آنها توپ بازی می کردم در دبیرستان سنترال بودند. بعضی از آنها دو خیابان و نیم آن طرف تر زندگی می کردند. ما همدیگر را می شناختیم. حدس می زدم از دیدن من چقدر تعجب می کنند."
اما توماس آنها را پیدا نمی کرد. او قدم زدن چند مقام از رده های مختلف را که برای تضمين رفع تبعیض نژادی آنجا بودند به خاطر دارد. "ما در یک خیابان قدم زدیم. هربار که بر لبه جدول مدرسه پا می گذاشتیم، گارد ملی یک ردیف جلوتر می آمد. دو یا سه بار سعی کردیم وارد شویم. هربار جلوی ما را می گرفتند. مسئولان با گارد ها صحبت می کردند. سربازان گفتند: " شما نمی توانید وارد شوید. " نگفتند: " ما شما را بیرون نگه می داریم." بالاخره برگشتیم و به خانه رفتیم.
توماس گفت خبرنگاران را دید که اطراف گروهش را گرفته بودند و بعضی ها به او تنه می زدند. به محض این که برای دیدن مادرش به خانه آمد که بر روی ایوان ایستاده و گریه می کرد، متوجه شد که گرفتار خشونت شدیدی شده است. در تلویزیون گزارشگرانی را دید که نزدیک او بودند و اذیت می کردند. یک نفر با چوب بیس بال به او ضربه ای زد.
اواخر آن ماه، نه نفر لیتل راک وارد مدرسه شدند و پیش از آنکه بیرون انداخته و به دفتر اصلی برده شوند (که پلیس در آنجا در حالی که جمعیت بیرون آشفته و عصبانی بودند، در صدد حفاظت از دانش آموزان سیاه پوست بود) در چند کلاس شرکت کردند. توماس پیشنهاد یک پلیس به مدیر مدرسه را شنید تا یک دانش آموز سیاه را بیرون نزد جماعت بفرستد و گفت: "فرصت مي كنيد هشت نفر ديگر را نجات دهيد.: توماس می ترسید که آن یک نفر او باشد و با خود فکر می کرد که چگونه می تواند از پس جدایی طلبان نژادی برآید. (مدیر هر نه نفر را قاچاقی و به سلامت بیرون برد.)
نه دانش آموز لیتل راک توافق کردند که از فعالیت های فراآموزشی صرف نظر کنند تا از مشکلاتی که سفید پوستانی که "اختلاط نژادی" را نمی خواستند کم شود. توماس که یک ورزشکار بود مجبور به ترک مسابقه دو شد.
توماس با خنده گفت: "دانش آموزان سفید پوست حال مرا جا آوردند. آنها مرا دواندند." او شوخ طبع است. او گفت در دبیرستان سنترال مجبور بود شوخ طبعی خود را پنهان کند اما در خفا از "جوکهای جسمی" لذت می برد. وقتی یک زورگو می خواست توماس را هل بدهد یا او را بزند، فوراً خودش را کنار می کشید. " لذت می بردم که نگذارم دستشان به من برسد، آنها نمی توانستند ادامه دهند."
وقتی توماس به کالج رفت به او اتاقی در خوابگاه داده نشد. یکی از مدیران که از سابقه او در دبیرستان آگاه شد به او اتاقی در ساختمان دانشجویان خارجی داد و برای توجیه این کار به شوخی گفت: "لیتل راک ؟ اتفاقی که در آنجا افتاد، در آمریکا محال است. شما از یک کشور خارجی آمده اید!"

به سخنان توماس درباره چگونگی طرز فکر او در مدتی که در دبیرستان سنترال بوده و ریشه در احتراز از خشونت گوش دهید.
http://stream.state.gov/streamvol/libmedia/usinfo/890/usinfo-audio/jefferson-new.wmv

پايان متن

اين تارنما توسط دفتر برنامه های اطلاعات بين المللی وابسته به وزارت امور خارجه ايالات متحده منتشر می شود.
پيوند با ساير تارنماها نبايد به منزله تاييد نظرات ذکر شده در آنها تعبير گردد.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟