03 جون 2009
برپایی مجدد اتحاد با هم پیمانان

متن زیر گزیده ای از کتاب اوباما به زبان خودش، از انتشارات دفتر برنامه های اطلاعات بین الملل است. نگاه کنید به کتاب کامل (PDF,7.33MB).
واشنگتن دی. سی.، 15 ژوییه 2008
شصت و یک سال قبل، جورج مارشال برنامه ای را اعلام کرد که نام او همواره به خاطر آن ماندگار ماند. بخش اعظم اروپا ویران شده بود. ایالات متحده با دشمنی قدرتمند و ایدئولوژیک روبه رو بود که قصد داشت بر جهان تسلط پیدا کند. این تهدید با کشف قدرت تازۀ تخریب حیات در مقیاسی تصور نشدنی، تشدید شد. اتحاد جماهیر شوروی هنوز بمب اتمی در اختیار نداشت، اما برای به دست یافتن به آن زمان زیادی لازم نبود.
چالشی که بزرگترین نسل از آمریکاییان با آن رو به رو بود- نسلی که فاشسیم را در میدان جنگ از بین برده بود- چگونگی مبارزه با این تهدید در حین توسعۀ مرزهای آزادی بود. رهبرانی مانند ترومن و اکسون[1]، کنان[2] و مارشال، می دانستند که اقدام واحد و قاطعی برای حفظ آزادی وجود نداشت. ما به یک استراتژی جامع نیاز داشتیم تا جوابگوی این جهان تازه و خطرناک باشد.
این استراتژی باید نیروی مقاومت ناپذیر نظامی را در کنار عقل سلیم قرار دهد. و رویدادها را نه تنها از طریق قدرت نظامی، بلکه توسط نیروی افکارمان شکل دهد؛ توسط نیروی اقتصادی، هوش و دیپلماسی. باید حامی متحدان قدرتمندی باشد که آزادانه در آرمان آزادی و دموکراسی ما سهم داشته باشند؛ بازارها را بگشاید و حکومت قانون را برقرار کند. حامی مؤسسه های نوین بین المللی مانند سازمان ملل، ناتو، و بانک جهانی بوده، و بر هرگوشه ای از جهان تمرکز داشته باشد. این استراتژی خطرهای جهان را به روشنی ملاحظه می کرد، و در عین حال به وعده هایش نیز پایبند بود.
...
به چه چیز نیاز است؟ بهترین کار کدام است؟ چه اقدامی را باید در پیش گرفت؟
خطرات امروز، هر چند وخامتشان کاهش نیافته اما متفاوت هستند. قدرت نابود کردن حیات در ابعاد فاجعه بار اکنون در خطرقرارگرفتن در دست تروریست هاست. آیندۀ امنیت ما- و کرۀ ما- در گروی وابستگی به نفت و گاز خارجی است. از کوه های پوشیده از غار شمال غرب پاکستان، تا دستگاه های سانتریفوژ مستقر در زیر خاک های ایران، می دانیم که مردم آمریکا دیگر نمی توانند در پناه اقیانوس ها یا صرفا نیروی نظامی مان در امان باشند.
حملات 11 سپتامبر 2001، این واقعیت تازه را تبدیل به تمرکزی وحشتناک و بد شگون کرد. در آن روز زیبا و درخشان، جهان صلح و رفاه که میراث پیروزی ما در جنگ سرد بود به ناگهان زیر خروارها آوار، و فولاد کج و معوج، و ابرهایی از دود، مدفون گشت.
اما عمق این فاجعه، وقار و قاطعیت ملت ما را نمایان کرد. در بانک های خون و شب زنده داری ها؛ در مدارس و در کنگرۀ ایالات متحده، مردم آمریکا با یک دیگر متحد شدند- حتا متحد تر از زمان آغاز جنگ سرد. جهان نیز در برابر مقصران این حرکت شیطانی متحد شد، و متحدان قدیم، دوستان تازه، و حتا رقبای دیرین در کنار ما ایستادند. بار دیگر زمان بهره برداری از قدرت و اعتقادات اخلاقی آمریکا فرارسید؛ بار دیگر زمان پدید آوردن یک استراتژی تازۀ امنیتی برای جهانی متغیر بود.
یک لحظه تصور کنید که ما در آن روزها و ماه ها، و سال های بعد از 11 سپتامبر چه می توانستیم بکنیم.
می توانستیم با به کار گیری کل نیروی آمریکا اوسامه بن لادن، القاعده، طالبان، و همۀ تروریست های مسئول حملات 11 سپتامبر را نابود کنیم و در عین حال حافظ امنیت واقعی افغانستان باشیم.
می توانستیم تدابیری برای امنیت مواد هسته ای در سراسر جهان اتخاذ کنیم، و چهارچوب عدم گسترش سلاح های هسته ای قرن بیستم را برای پاسخگویی به چالش های قرن بیست ویکم، روزآمد کنیم.
می توانستیم برای رشد اقتصاد خود، و نجات کرۀ زمین، و پایان دادن به استبداد نفتی، صد ها میلیارد دلار در منابع جایگزین انرژی سرمایه گذاری کنیم .
می توانستیم اتحاد های قدیم را تحکیم ببخشیم، مشارکت های تازه ایجاد کنیم، و مؤسسه های بین المللی را برای پیشبرد صلح و رفاه، نوسازی کنیم.
می توانستیم از نسل جدید بخواهیم تا پا به جریان های تند تاریخ گذارد، و در مقام نیرو های نظامی و معلمان، داوطلبان سپاه صلح و مأموران پلیس به کشور خدمت کنند.
می توانستیم از طریق سرمایه گذاری در تدابیر حفاظتی پیشرفته برای بنادر، قطارها و نیروگاه هایمان، امنیت کشور را تأمین کنیم.
می توانستیم جاده ها و پل ها را باز سازی کنیم، خطوط آهن جدید بکشیم سیستم های باند پهن به کار بگیریم، و برای همۀ جوانان آمریکایی امکانات رفتن به دانشگاه را تأمین کنیم تا قدرت رقابت خود را افزایش دهیم.
می توانستیم همۀ این کارها را انجام دهیم.
در عوض، زندگی هزاران آمریکایی را به هدر داده ایم، نزدیک به یک تریلیون دلار هزینه کرده ایم، متحدان را از خود دور کرده ایم و تهدیدات غیر مترقبه را ندیده گرفته ایم- همۀ این به خاطر ادامۀ جنگی که از پنج سال فراتر رفته، در کشوری که هیچ نوع ارتباطی با حملات 11 سپتامبر نداشت.
مردان و زنان یونیفورم پوش ما هر مأموریتی را که به آن ها محول کردیم به پایان رساندند. آن چه در بحث دربارۀ عراق کم داریم- که از زمان قبل از آغاز جنگ هم کم بود- بحث پیرامون عواقب ناگوارعراق و تسلط آن بر سیاست خارجی ما است.
این جنگ توجه ما را از تهدیدهایی که در مقابل داریم، و امکانات زیادی که می توانستیم از آن بهره ببریم، منحرف می کند. این جنگ از امنیت ما می کاهد، از وجهۀ ما در جهان، ارتش مان، اقتصادمان، و منابعی که برای رویارویی با چالش های قرن بیست و یکم به آن نیاز داریم. تمرکز ثابت و نامحدود ما بر عراق استراتژی صحیحی برای تأمین امنیت آمریکا نیست.
من وارد فعالیت برای انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده شده ام تا این کشور را به سمت مسیری تازه هدایت کنم- تا وعدۀ این لحظه را غنیمت بدانم. به جای انحراف از اضطراری ترین تهدیداتی که در پیش رو داریم، قصد دارم بر آن ها چیره شوم. در عوض انداختن تمام سنگینی سیاست خارجی خود به گردن زنان و مردان شیردل ارتش، قصد دارم از تمامی عناصر مربوط به قدرت آمریکا برای حفظ امنیت مردم، تأمین رفاه و آزادی آن ها استفاده کنم. به جای دور کردن خود از جهان، می خواهم که آمریکا- بار دیگر- نقش رهبری داشته باشد.
من در مقام رییس جمهور یک استراتژی محکم، زیرکانه و مبتنی بر اصول برای حفظ امنیت ملی در پیش خواهم گرفت- استراتژی تصدیق کنندۀ این امر که ما دارای منافعی نه تنها در بغداد، بلکه در قندهار و کراچی، در توکیو ولندن، در پکن و برلین هستیم. من این استراتژی را بر پنج هدف اصلی برای هرچه بیشتر امن نگاه داشتن آمریکا متمرکز می کنم: پایان دادن مسئولانه به جنگ عراق؛ اتمام مبارزه با القاعده و طالبان؛ تأمین امنیت سلاح های هسته ای و مواد مربوط به آن در برابر دسترسی تروریست ها و حکومت های شرور؛ از پیش بردن امنیت واقعی انرژی؛ و ایجاد مجدد اتحاد برای رویارویی با چالش های قرن بیست و یکم.
...
به این علت برنامۀ خود را برای پایان دادن به این جنگ دنبال می کنم. حالا، در خواست جدول زمانبندی خروج نیروهای آمریکایی از سوی نخست وزیر ملکی فرصت بسیار مناسبی است. این درخواست زمانی است که ژنرال آمریکایی مسئول آموزش نیرو های امنیتی عراق شهادت داده که ارتش عراق و پلیس این کشور در سال 2009 آمادگی قبول بخشی از مسئولیت امنیتی عراق را خواهند داشت. حالا زمان استقرار مجدد ومسئولانۀ نیروهایمان فرا رسیده تا رهبران عراق را به سوی راه حل سیاسی سوق دهد، به ارتش مان حیات تازه ای ببخشد، و مجددا بر افغانستان و منافع امنیتی ما در مرز تأکید کند.
...

در جاهایی باید به قضاوت نشست. عراق محلی بی نقص نخواهد بود، و ما برای تبدیل آن جا به چنین محلی، منابع نامحدود در اختیار نداریم. ما قبل از ترک عراق نمی توانیم تک تک هواداران القاعده را بکشیم، هر ردپایی از نفوذ ایران را محو کنیم، و یا یک دموکراسی بی نقص در آن جا بر پا سازیم. ... در واقع، موفقیت واقعی در عراق- پیرزوی در عراق- در مراسمی خلاصه نمی شود که دشمن خود را تسلیم کرده و اسلحه اش را به زمین بگذارد. موفقیت زمانی در آن جا حاصل می شود که ماعراق را به دولتی بسپاریم که مسئول آیندۀ کشور باشد- دولتی که قادر به جلوگیری از جنگ های فرقه ای باشد و اطمینان دهد که نیروهای القاعده که ما آن ها را عقب راندیم، دوباره ظاهر نشوند. این هدفی دست یافتنی است در صورتی که به دنبال برنامه ای برای وادار ساختن عراق به ایستادن روی پای خود باشیم.
این آینده ای است که عراق به آن نیاز دارد.این آینده ای است که مردم آمریکا می خواهند. و چیزی است که منافع مشترک ما ایجاب می کند. ...
و آینده ای است که ما برای ارتش خود می خواهیم. ما نمی توانیم نیروهایمان را تحت فشار قرار دهیم که در جنگی شرکت کنند که برای ایمنی ما تأثیری نداشته. من با پایان دادن به این جنگ نیرویمان را تقویت می کنم، با افزایش 65.000 نفری نیرو های زمینی و 27.000 نفری تفنگداران دریایی، و با سرمایه گذاری در توانمندی هایی که برای شکست دادن دشمنان متعارف و پاسخگویی به چالش های غیرمتعارف زمانه به آن احتیاج داریم.
... مایلم عراقی ها مسئولیت آیندۀ خود را به دست بگیرند، و جهت برخورداری ازثبات دراز مدت انطباق لازم سیاسی را کسب کنند. این است پیروزی، این است موفقیت. این بهترین راه حل برای عراق، و بهترین راه حل برای آمریکا است، و به همین جهت، من به عنوان رییس جمهور به این جنگ خاتمه خواهم داد.
... جبهۀ اصلی مبارزه با ترور در عراق نیست، و هرگز هم نبوده. به همین جهت دومین هدف استراتژی من جنگ با القاعده در افغانستان و پاکستان است.
پذیرفتنی نیست که بعد از گذشت نزدیک به هفت سال و کشته شدن حدود 3000 آمریکایی در خاک خودمان، تروریست هایی که حملات 11 سپتامبر را ترتیب داده بودند هنوز آزاد باشند. اوسامه بن لادن و ایمان الزراوی کماکان پیام هایی برای هواداران خود ضبط و برای ترورهای بیشتر توطئه می کنند. طالبان بخش هایی از افغانستان را تحت کنترل خود دارد. القاعده دارای پایگاه گسترده ای در پاکستان است که احتمالا در فاصلۀ اندکی از پناهگاه قدیمی آن ها در افغانستان واقع است مانند فاصلۀ میان واشنگتن و فیلادلفیا با قطار. چنانچه حملۀ دیگری به سرزمین ما صورت بگیرد، احتمالا از همان محلی خواهد بود که نقشۀ حملات 11 سپتامبر طراحی شد. و با همۀ این احوال، نیروهایی که ما امروز در عراق داریم پنج برابر نیروهایمان در افغانستان است.
...
من حداقل دو تیپ جنگی اضافه به افغانستان گسیل خواهم کرد، و از این تعهد برای برخورداری از مشارکت های بیشتر- با محدودیت های کمتر- متحدان ناتو استفاده می کنم . بر آموزش دادن نیرو های امنیتی افغان و تعیین مشوق هایی برای افسران آمریکایی که چنین مأموریتی را به عهده می گیرند، تأکید می کنم. همان طور که با حمایت از متحدانی که توانستند امنیت خود را حفظ کنند، در جنگ سرد موفقیت را از آن خود کردیم ، باید درک کنیم که خطوط اول جبهه در قرن بیست و یکم تنها در میادین جنگ نیستند- بلکه در پایگاه های آموزشی در نزدیکی کابل، در قرارگاه پلیس قندهار، و در حکومت قانون درهرات هم واقع اند.
به علاوه، امنیت پایدار زمانی حاصل می شود که به سرمشق مارشال توجه کنیم و اجازه دهیم افغان ها اقتصاد خود را از پایه بسازند. به همین جهت پیشنهاد 1 میلیارد دلار برای کمک های سالانۀ غیر نظامی را ارائه داده ام، همراه با تدابیرجدی حفاظتی برای جلوگیری از فساد و حصول اطمینان از این که تنها در کابل سرمایه گذاری نشود، بلکه در همۀ ایالات افغانستان صورت بگیرد. به عنوان بخشی از این برنامه، ما برای کشاورزان افغان در ایجاد معیشت جایگزین کشت خشخاش هم سرمایه گذاری کرده، و از قاچاق هرویین جلوگیری می کنیم . نباید بگذاریم آیندۀ افغانستان به دست تروریسم مواد مخدر از بین برود. مردم افغانستان باید بدانند که تعهد ما نسبت به آیندۀ آنان پایدار است، زیرا افغانستان و ایالات متحده دارای شرایط امنیتی مشترک می باشند.
بزرگترین تهدید نسبت به این امنیت، در مناطقی با نظام قبیله ای در پاکستان است، جایی که تروریست ها آموزش می بینند و شورشیان از آن جا به افغانستان حمله می کنند. ما نمی توانیم وجود پناهگاهی برای تروریست ها را تحمل کنیم، و به عنوان رییس جمهور، من آن را تحمل نمی کنم. ما به همکاری و مشارکت محکم و پایدار میان افغانستان، پاکستان و ناتو نیاز داریم تا امنیت مرزها حفظ شود، تا پایگاه های تروریستی برچیده شود، و شورشیان مرزی سرکوب گردند. ... و باید صریح بگوییم که اگر پاکستان قادر به اقدام و یا مایل به این کار نباشد، چنانچه ما آن ها را در دیدرس داشته باشیم، رأسا به دنبال تروریست های عمده مانند بن لادن خواهیم بود.
اشتباه نکنید: موفقیت ما در افغانستان و تأمین امنیت کشورمان در گرو تغییر سیاست در مقابل پاکستان است.
...
تنها یک دموکراسی نیرومند در پاکستان است که می تواند ما را برای رسیدن به سومین هدف من کمک کند- یعنی تأمین امنیت همۀ سلاح های هسته ای و مواد مربوط به آن در برابر دستیابی تروریست ها و دولت های شرور.
...
در سال های بعد از جنگ جهانی دوم ما نگران بودیم که سلاح مهلک اتمی به دست کرملین نیفتد. حالا نگرانی ما درمورد حدود 50 تن اورانیوم غنی شده در تأسیسات هسته ای غیرنظامی بیشتر از 40 کشور جهان است- که مقداری از آن به درستی محافظت نمی شود. حالا نگران فروپاشی چهارچوب پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای هستیم که مناسب با مقتضیات جهان دو قطبی زمان جنگ سرد طراحی شده بود. حالا نگرانی ما- غالب ما- درمورد یک دولت یا دانشمند شروراست که مهلک ترین سلاح های جهان رادر اختیار خطرناکترین آدم ها قرار دهد: تروریست هایی که برای کشتن خود و صد ها هزار تن از مردم تل آویو یا مسکو، لندن یا نیویورک، لحظه ای تردید به خود راه نمی دهند.
...
مهمتر از درپیش گرفتن این اقدامات ضروری و فوری، وقت آن است که پیامی صریح بفرستیم: آمریکا به دنبال جهانی فارغ از سلاح های هسته ایست. مادامی که سلاح های هسته ای وجود داشته باشد، باید عاملی بازدارنده در اختیار داشته باشیم. اما در عوض تهدید به اخراج آن ها از G8 ، نیاز داریم تا با روسیه همکاری کنیم تا موشک های بالیستسک روسی و آمریکایی را از وضعیت قرمز درآوریم، ذخیرۀ سلاح های هسته ای و مواد مربوط به آن را به طور جدی کاهش بدهیم؛ تولید مواد شکافتی برای ساخت سلاح های اتمی را در جهان ممنوع کنیم؛ و ممنوعیت موشک های میان برد آمریکایی- روسی را گسترش دهیم تا تبدیل به توافقنامه ای جهانی گردد. ما با تعهد خود نسبت به پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای، برای فشارآوردن بر سایر کشورها مانند کرۀ شمالی و ایران در رعایت آن، از موقعیت مناسب تری برخوردار خواهیم بود. به ویژه از اعتبار و قدرت بیشتری درارتباط با ایران بهره مند می شویم.
وجود سلاح های هسته ای در دست کشورهای حامی ترور، برای ما تحمل کردنی نیست. ممانعت از ایران در تولید سلاح های هسته ای یکی از منافع حیاتی امنیتی ایالات متحده محسوب می شود. هیچ یک از ابزار تدبیر کشورداری را از روی میز حذف نمی کنیم. من از همۀ عناصر قدرت آمریکا برای فشار آوردن به رژیم ایران استفاده خواهم کرد، در آغاز با دیپلماسی اصولی و مستقیم و تهاجمی- دیپلماسی به پشتیبانی مجازات های مؤثر و بدون قید وشرط.
... به همین دلیل پیگیری این مذاکرات دشوارباید با هماهنگی کامل متحدانمان و اعمال نفوذ کامل ما انجام شود- از جمله ملاقات من با رهبر ایران در زمان و مکانی که من انتخاب کنم – درصورتی که این اقدام در پیشبرد منافع مان مؤثر باشد.
ما این دیپلماسی را بدون داشتن توهمی دربارۀ رژیم ایران، دنبال خواهیم کرد. در عوض، گزینۀ صریحی ارائه می کنیم. اگر شما دست از ادامۀ برنامه های هسته ای خود، حمایت از ترور، و تهدید اسراییل بردارید، مشوق های ارزشمندی در انتظار شماست. در صورتی که این پیشنهاد را رد کنید، ما با اعمال تحریم های جدی تر یک جانبه، فشار را شدیدتر می کنیم؛ و همچنین با تحریم های شدیدتر چند جانبه در شورای امنیت، و درپیش گرفتن اقدامات پایدار خارج از سازمان ملل، ایران را منزوی می کنیم. ما به چنین دیپلماسی نیاز داریم. و حالاست که ایرانی ها باید وارد مذاکره شوند؛ صبر کردن، موجب تشدید فشارها می شود.
مطمئن ترین راه برای افزایش فشار بر ایران در دراز مدت، ممانعت از تأمین بودجه برای جاه طلبی های این کشور است. و این کار بسته به انجام چهارمین هدف من است: پایان دادن به استبداد نفتی زمانۀ ما.
یکی از خطرناک ترین سلاح های جهان امروز، قیمت نفت است. ما روزی نزدیک به 700 میلیون دلار برای نفت کشورهای بی ثبات و متخاصم روانۀ این کشورها می کنیم. این پول تأمین کنندۀ هزینۀ بمب های تروریست هاست که از بغداد گرفته تا بیروت منفجر می شوند. این پول حامی دیپلماسی نفتی کاراکاس و مدرسه های بنیادستیزان از کراچی تا خارطوم است. قدرت را از آمریکا گرفته و به دیکتاتورها منتقل می کند.
این خطر عاجل فقط تحت الشعاع تهدید دراز مدت تغییرات جوّی قرار گفته، که منجر به نابودی پهنۀ آب ها و بروز توفان های هولناک، خشکسالی، و گرسنگی می گردد. به این معنی که در پنجاه سال آینده مردم برای تأمین آب و غذا مجبور به رقابت هستند، درست همان مردمی که در پنجاه سالۀ قبل از آن با خشونت های فجیعی رو به رو بوده اند: در آفریقا، خاور میانه، و جنوب آسیا. در چهارچوبی مخرب، این به معنای بروز توفان های ویرانگر در سواحل ما و از بین رفتن خط ساحلی مان است.
این تنها یک مسئلۀ اقتصادی یا نگرانی زیست محیطی نیست- این یک بحران امنیت ملی است. برای حفظ امنیت مان- و به خاطر تک تک خانواده های آمریکایی که باید قیمت نفت را پای پمپ [های بنزین] بپردازند، ما باید وابستگی به نفت خارجی را متوقف کنیم. و من به عنوان رییس جمهور، دقیقا همین کار را خواهم کرد. اقدامات جزئی و شعارهای دهان پرکن سیاسی کاری از پیش نمی برد. من در ده سال آینده 150 میلیارد دلار برای قرار دادن آمریکا در مسیر امنیت انرژی سرمایه گذاری خواهم کرد. این بودجه، موجب سرمایه گذاری دربخش اقتصاد تجاری سبز است که وابستگی ما به نفت را پایان داده و طی دو دهۀ آینده 5 میلیون فرصت شغلی ایجاد خواهد کرد، و آیندۀ کشور و کرۀ زمین را تضمین می کند. ما درانواع پژوهش و تولید انرژی جایگزین سرمایه گذاری می کنیم- خورشیدی، بادی، و سوخت زیستی، و همچنین فناوری هایی که سوخت زغال را تصفیه و انرژی هسته ای را ایمن کند. و از لحظه ای که به کار مشغول شوم، اعلام می کنم که ایالات متحدۀ آمریکا آمادگی رهبری مجدد را دارد.
ما برای پرداختن به این چالش جهانی دیگر هرگز در حاشیه نخواهیم ماند، و مانعی بر سر راه اقدامات جهانی نخواهیم بود. من با رهبران کشورهایی که بزرگترین تولید کنندگان آلاینده های کربن هستند تماس می گیرم و از آن ها می خواهم به گردهمایی انرژی جهانی بپیوندند که پایه گذار پروتکل های جوّی نسل آینده است. ائتلافی نیز از کشورهای صادر کنندۀ نفت تشکیل می دهیم و برای کاهش تقاضا، و از بین بردن تسلط اوپک بر اقتصاد جهان، با آن ها همکاری می کنیم . کاهش 80 درصدی انتشار آلانیده ها تا سال 2050 راهدف تعیین می کنیم. و با پدید آوردن اشکال تازۀ انرژی پاک در کشور، همۀ کشورهای جهان را در فن آوری و نوآوری هایمان سهیم می کنیم.
این سنت رهبری آمریکا به نفع جهان است. و این پنجمین هدف من خواهد بود- ساختن دوبارۀ ائتلاف هایمان برای پاسخگویی به چالش های مشترک قرن بیست و یکم.
با وجود همۀ قدرتی که داریم، آمریکا در صورت اقدام در کنار الگو هایی محکم، از هر زمانی قدرتمندتر است. ...
اکنون زمان همکاری بین المللی تازه ای فرا رسیده. وقت آن است که آمریکا و اروپا، همانند قرن بیستم، تعهد مشترکشان را برای از میان برداشتن تهدید های قرن بیست و یکم تجدید کنند. برای ایجاد آسیایی باثبات و مترقی، زمان تحکیم همکاری ها با ژاپن، کرۀ جنوبی، استرالیا و بزرگترین دموکراسی جهان- هند- فرارسیده است. زمان آن است که چین رادر منافع مشترکمان مانند تغییرات جوّی دخالت دهیم، ولو این که ما کماکان به تشویق این کشور برای ایجاد جامعه ای بازتر و مبتنی بر بازار ادامه می دهیم. زمان تحکیم ناتو و با به جای آوردن احترام شایستۀ یک شریک، درخواست بیشتر از متحدانمان فرارسیده است. و نیز وقت آن رسیده که اصلاحاتی در سازمان ملل صورت بگیرد، به طوری که این نهاد ناکامل تبدیل به یک گردهمایی بی عیب و نقص برای سهیم شدن در بار مشکلات ، تقویت قدرت ما، و ارتقای ارزش هایمان گردد. زمان پررنگ تر کردن تعهدمان در حل مناقشه میان اعراب و اسراییل فرارسیده، تا بتوانیم به متحد خود اسراییل در رسیدن به امنیت واقعی و پایدار، و به فلسطینی ها در رسیدن به آرزوی برحقشان در برخورداری از یک کشور مستقل کمک کنیم.
و همان طور که تلاش های دیرین را تجدید می کنیم، باید کوشش های تازه ای هم برای پاسخگویی به چالش ها در پیش بگیریم. من به همین خاطر قصد ایجاد برنامۀ مشترک همکاری های امنیتی را دارم- ائتلاف تازه ای از کشورها برای تحکیم مشارکت در نابودی شبکه های تروریستی، و ایستادن دربرابر شکنجه و خشونت. برای همین با اتحادیۀ آفریقا برای ارتقای قابلیت آن جهت حفظ صلح همکاری می کنیم. به همین جهت مشارکت تازه ای برای برچیدن قاچاق مواد مخدر، اسلحه، و باندها در کشورهای قارۀ آمریکا ایجاد می کنیم. این ها کارهایی است که آمادۀ اقدام درمورد آن و مداخله دادن جهان در آن هستیم.
ما باید منابع قابل ملاحظه ای برای پاسخگویی به اولویت های حساس تأمین کنیم. می دانم که کمک به توسعه، از برنامه های مورد علاقه نیست، اما من به عنوان رییس جمهور، می توانم با دلیل به مردم آمریکا ثابت کنم که این کار بهترین سرمایه گذاری برای افزایش امنیت مشترک در تمامی جهان است. این موضوع با برنامۀ مارشال تحقق پیدا کرد، و امروز هم این گونه خواهد بود. به همین جهت تا سال 2012، من بودجۀ کمک های خارجی را به 50 میلیارد دلار افزایش می دهم و از آن برای حمایت از آینده ای باثبات در کشورهای ضعیف، و رشد پایدار در آفریقا استفاده می کنم؛ آن را برای از بین بردن فقر جهانی و پس راندن بیماری ها به کار می برم. تا بار دیگر این پیام را به سوی چهره های مشتاقی که فراسوی مرزهای ما هستند برسانم که، "شما برای ما اهمیت دارید. آیندۀ شما آیندۀ ماست. و زمان ما اکنون فرارسیده."