03 جون 2009
گفتاری در مورد میهن پرستی و آزادی

متن زیر گزیده ای از کتاب اوباما به زبان خودش، از انتشارات دفتر برنامه های اطلاعات بین الملل است. نگاه کنید به کتاب کامل the entire book(PDF,7.33MB).
ایندیپندنس، میسوری-30 ژوئن 2008
در یک صبح بهاری در آوریل سال 1775، گروهی از مستعمره نشینان ساده- کشاورزان و تجار، آهنگران و چاپخانه داران، مردان و پسران جوان- خانه و خانوادۀ خود را در لکسینگتون و کنکورد برای برداشتن سلاح در مقابل استبداد یک امپراتوری ترک کردند. احتمال شکست آن ها فراوان بود و خطرات بزرگی در پیش رو داشتند- زیرا اگر از جنگ هم جان سالم به در می بردند، هرشکست بعدی ممکن بود آن ها را محکوم به خیانت، و چوبۀ دار کند.
با این حال خود را به دست سرنوشت می سپردند. آن ها این کار را نه از جانب قبیله یا نژاد خاصی انجام می دادند، که هدفشان آرمانی والاتر بود. اندیشۀ آزادی. اندیشۀ حقوق مسلم خدادادی. و با شلیک اولین گلوله در آن روز سرنوشت ساز- صدای شلیکی که در سراسر جهان شنیده شد- انقلاب آمریکا، و تجربۀ آمریکا در دموکراسی، آغاز شد.
آن مردان لکسینگتون و کنکورد در زمرۀ اولین میهن دوستان ما بودند. و در آغاز هفته ای که ما تولد کشورمان را گرامی می داریم، تصور می کنم مناسب باشد لحظه ای مکث کنیم و به معنای میهن پرستی- میهن پرستی آنان و ما- بیندیشیم. ما این کار را تا اندازه ای به خاطر این که در بحبوحۀ جنگ هستیم، انجام می دهیم- بیش از یک میلیون و نیم تن از بهترین زنان و مردان جوان ما تا به حال در عراق و افغانستان جنگیده اند؛ بیش از 60.000 تن از آنان زخمی شده اند، و بیشتر از 4.600 تن جان خود را از دست داده اند. جنگ هزینه های هنگفتی در بر داشته، و مباحث پیرامون مأموریت ما در عراق، تند و خشن بوده است. طبیعی است که در پرتو فداکاری این عدۀ زیاد، به تعهداتی که ما را به کشور و به یک دیگر پیوند می دهد، عمیق تر بیندیشیم.
ما به این موضوع ها به دلیل این که در جریان انتخابات ریاست جمهوری هستیم هم فکر می کنیم، شاید یکی از چشمگیرترین انتخابات بعد از چند نسل؛ رقابتی که تعیین کنندۀ مسیر این کشور برای سال ها و شاید دهه های آینده است. این انتخابات نه تنها بحث و تبادل نظر درمورد مسائل مهم است- بهداشت، اشتغال، انرژی، تحصیلات، و امنیت بازنشستگی- بلکه بحثی پیرامون ارزش ها نیز هست. چگونه می توانیم با حفظ آزادی ها یمان، خود را سالم و امن هم نگهداریم؟ چگونه به دولتی که به نظر می رسد هر چه بیشتر از مردم دور می شود و تحت تسلط منافع خاصی قرار دارد، دوباره اعتماد کنیم؟ چگونه در اقتصادی که به طور فزاینده جهانی می شود، اطمینان حاصل کنیم که برندگان به آنانی که اقبال کمتری داشته اند، وفادار می مانند؟ و چگونه اختلاف هایمان را در عصر فزونی تفاوت ها حل کنیم؟
و بالاخره این که، ارزش دارد معنای میهن دوستی راهم مد نظر قرار دهیم زیرا مسئلۀ این که چه کسی میهن دوست است- یا نیست- اغلب جوّ مناظرات سیاسی ما را مسموم می کند، به طوری که در عوض نزدیک کردن ما به یک دیگر، میانمان تفرقه می اندازد. من در جریان فعالیت های انتخاباتی خود به این نتیجه رسیدم. در طول زندگیم، عشق عمیق و ابدی به این کشور را موهبتی دانسته ام. من این گونه بزرگ شده ام؛ و عاملی بود که مرا به سوی مشاغل دولتی سوق داد؛ و دلیل شرکت من در انتخابات ریاست جمهوری است. با این حال، بعضی مواقع در این شانزده ماه گذشته، برای اولین بار دریافته ام میهن پرستی من به چالش گرفته شد- گاهی در نتیجۀ بی دقتی خودم، اما بیشتر در نتیجۀ میل برخی برای به دست آوردن امتیازات سیاسی و برانگیختن ترس دربارۀ این که من چه کسی هستم و از چه دفاع می کنم.
بگذارید در ابتدای سخنانم این را بگویم. من هرگز میهن پرستی دیگران را در این دوره از فعالیت های انتخاباتی زیر سئوال نخواهم برد. و زمانی که بشنوم دیگران میهن پرستی مرا زیر سئوال برده اند، بیکار نخواهم نشست.
...
استفاده از میهن پرستی به عنوان شمشیرسیاسی یا سپر سیاسی، به اندازۀ خود جمهوری، دیرین است. با این همه، آن چه دربارۀ مباحث میهن پرستی امروز قابل توجه است، ریشه داشتن آن در جنگ های فرهنگی دهۀ 60 و مباحثی است که به چهل سال قبل یا بیشتراز آن باز می گردد. در سال های نخست جنبش حقوق مدنی و مخالفت با جنگ ویتنام، مدافعان وضعیت موجود در آن زمان، اغلب افرادی را که خردمندانه بودن سیاست های دولت را زیر سئوال می بردند، متهم به عدم وطن پرستی می کردند. در همان حین، واکنش بعضی افراد، در به اصطلاح ضدفرهنگ سال های شصت نه تنها انتقاد از سیاست های خاص دولت بود، بلکه حمله به نماد ها و در موارد افراطی، اندیشۀ آمریکایی با سوزاندن پرچم، سرزنش کردن کشور به خاطر هر چه خطا در جهان بود، و شاید اسفبارترین عمل انکار افتخار کهنه سربازانی که از ویتنام به خانه باز می گشتند، و این چیزی است که تا به امروز شرم ملی باقی مانده است.
بسیاری از مردم آمریکا هرگز تسلیم این دیدگاه های ساده انگارانه نشدند- این کاریکاتورهای راستی و چپی. غالب آمریکاییان فهمیدند که مخالفت کسی را میهن پرست جلوه نمی دهد، و در بی اعتنایی به سنت های آمریکا و نهاد های آن، هیچ وجه زیرکانه یا بخردانه ای وجود ندارد. با این حال، خشم و ناآرامی آن دوران هرگز تمام نشد. باز هم گویا سیاستمداران ما در پیچ و خم این موضوع های تکراری و پیش پا افتاده به دام می افتند- این واقعیتی بسیار آشکاراست که در خلال مباحث اخیر دربارۀ جنگ عراق به وضوح دیده می شود، وقتی افرادی که با سیاست دولت به مخالفت برخاستند، برچسب غیرمیهن پرست خوردند، و ژنرالی که مشاوران عالی خود را برای تصمیم گیری دربارۀ پیشروی در عراق گردآورده بود، متهم به خیانت شد.
با درنظرگرفتن چالش هایی که پیش رو داریم، دیگر نمی توانیم به تفرقه ادامه دهیم. هیچ یک از ما انتظار ندارد که مباحث میهن پرستی باید کاملا از بین برود یا خواهد رفت؛ هرچه باشد، وقتی دربارۀ میهن پرستی استدلال می کنیم، دربارۀ این که چه کشوری هستیم، و مهمتر از آن، چه کشوری باید باشیم، سخن می گوییم. اما به طور حتم در این مورد توافق داریم که هیچ حزب یا فلسفۀ سیاسی، انحصار میهن پرستی را در اختیار ندارد. و قطعا می توانیم به تعریفی از میهن پرستی برسیم که هر قدر زمخت و ناقص باشد، مبین روح مشترک آمریکا است.

این تعریف چگونه است؟ برای من، مثل اغلب آمریکایی ها، میهن پرستی به عنوان غریزۀ فطری آغاز می شود، عشق و وفاداری به کشور در اولین یادگیری های من ریشه دارند. فقط منظورم از حفظ خواندن سوگند وفاداری یا کارناوال های روز شکرگزاری در مدارس یا آتش بازی های چهارم ژوییه نیست، با این که همۀ این مراسم عالی و فوق العاده هستند. بلکه منظورم اندیشۀ آمریکا است که راه خود را از میان درس هایی که خانواده ام در کودکی به من آموخت، باز کرد.
...
میهن پرستی برای من همیشه چیزی بیشتر از وفاداری به نقطه ای روی نقشه یا مردمان خاصی است. درعوض برای من سرسپردگی به آرمان های آمریکا است- آرمان هایی که هر کسی می تواند در راه آن از خودگذشتگی، یا از آن دفاع، یا به حد نهایت ایثار کند. من معتقد هستم که همین سرسپردگی موجب می شود کشوری مملو از نژاد ها و قومیت های مختلف، ومذاهب و رسوم گوناگون مانند یک تن واحد باشد. ...
معتقد هستم آنانی که ضعف های آمریکا را بدون اقرار به عظمت آرمان های ما و الهام بخش بودن آن برای دنیایی بهتر، مورد حمله قرار می دهند، شناخت عمیقی از آمریکا ندارند.
البته، دقیقا به این خاطر که آمریکا بدون نقص نیست، و دقیقا به این خاطر که آرمان های ما همواره انتظارات بیشتری از ما دارند، میهن پرستی نمی تواند به عنوان وفاداری به رهبر یا دولت یا سیاست خاصی تعریف شود. همان گونه که مارک تواین، بزرگترین طنزپرداز آمریکا و فرزند سربلند میسوری نوشت، "میهن دوستی یعنی حمایت همیشگی از وطن، و دولت آن در زمانی که لیاقت آن را دارد." ما می توانیم آروز کنیم که رهبران و دولت ما مدافع آرمان هایمان باشند، و بارها همین اتفاق در تاریخ رخ داده است. اما وقتی قوانین ما، رهبران و یا دولت با آرمان هایمان هماهنگ نیستند، پس مخالفت مردم عادی آمریکا می تواند واقعی ترین ترجمان میهن پرستی باشد.
...
فراتر از وفاداری به آرمان های آمریکا، فراتر از ابراز مخالفت در راه حفظ این آرمان ها، من معتقد هستم که میهن پرستی هر معنایی دارد باید تمایل به از خودگذشتگی را هم در بر گیرد- گذشتن از چیزی که برایمان ارزش دارد به خاطر یک امر بزرگتر. برای آنانی که زیر پرچم این کشور جنگیده اند ... لزومی به اثبات از خودگذشتگی وجود ندارد. و بگذارید این را نیز اضافه کنم که هیچ کس نباید هرگز به این خدمت کم بها دهد، به خصوص در مبارزات سیاسی، و این درمورد حامیان هر دو طرف صادق است.
ما باید همیشه در برابر خدمت مردان و زنانمان در لباس متحد الشکل ابراز حق شناسی کنیم. همین. یکی از نکات خوب حاصل از جنگ فعلی در عراق، تصدیق این موضوع بوده که چه موافق این جنگ باشیم و چه مخالف آن، فداکاری نیرو هایمان همیشه شایستۀ تقدیر است.
... من شاهد نسل تازه ای از آمریکایی ها بوده ام که دریافت پیام را آغاز کرده اند. آن ها را هر جا که می روم، ملاقات می کنم، جوانانی که در طرح بازسازی آمریکا شرکت دارند؛ نه فقط کسانی که برای جنگدیدن در سرزمین های دوردست ثبت نام می کنند، بلکه آنانی که برای رسیدن به آمریکایی بهتر از طریق تدریس در مدارس محروم، و مراقبت از بیماران در بیمارستان هایی که فاقد تجهیزات و امکانات کافی هستند، و یا تشویق هرچه بیشتر استفاده از انرژی تجدیدپذیر در جوامع محلی خود تلاش می کنند.
معتقدم یکی از وظایف دولت بعدی، حصول اطمینان از رشد این جنبش برای ارائۀ خدمات و حفظ آن در سال های آینده است. ما باید آمریکورز[1] و سپاه صلح را توسعه دهیم. باید خدمت نظامی را با درنظر گرفتن امتیازات تحصیلی تشویق کنیم، و افزایش امتیازات برای کسانی که از روی حس وظیفه شناسی به خدمت در ارتش پرداخته اند.
همان طور که چهارمین قرن تاریخ کشورمان را آغاز می کنیم، آسان است که طبیعت خارق العادۀ آمریکا را مسلم فرض کنیم. اما وظیفۀ ما به عنوان ملت آمریکا و والدین این است که این تاریخ را به فرزندانمان در خانه و در مدرسه گوشزد کنیم....
برما است که به آن ها آموزش دهیم. بر ما است که به آن ها بیاموزیم هرچند با چالش های بزرگی روبرو بوده ایم و در اشتباهات سهم داشته ایم، همیشه توانسته ایم متحد بمانیم و این کشور را هر چه قوی تر، شکوفاتر، و متحد تر، و شایسته تر بسازیم. بر ما است که به آن ها بیاموزیم آمریکا یک نیروی خیردر جهان است، و کشور ها و مردمان دیگربه ما به عنوان بهترین امید روی زمین نگریسته اند. بر ما است که به آن ها بیاموزیم باید آنچه را جامعه به ما داده به آن بازپس دهیم؛ که خدمت در ارتش موجب افتخار است؛ که شرکت در دموکراسی و بیان افکارمان بسیار حیاتی است.
و بر ما است که به فرزندانمان درسی بدهیم که سیاستمداران اغلب آن را فراموش می کنند: که میهن پرستی نه تنها به معنی دفاع از کشور در برابر تهدیدات خارجی، بلکه کارکردن مستمر است به منظور ساختن آمریکایی بهتر برای نسل های آینده ....
و در پایان، شاید همین خصلت باشد که بهترین تعریف میهن پرستی را در ذهن من ارائه می دهد- نه فقط عشق انتزاعی به آمریکا، بلکه عشقی خاص و اعتقاد به مردم آمریکا. به این دلیل بادیدن پرچم خود، قلبمان سرشار از غرور می شود؛ وقتی نغمۀ تنهای تاپس[2] نواخته می شود، اشک می ریزیم. زیرا می دانیم که عظمت این کشور- پیروزی هایش در جنگ، ثروت بیکران آن، دستاورد های علمی و فرهنگی آن- همه نتیجۀ نیرو و قدرت خلاقۀ مردم آمریکا است؛ سخت کوشی، انگیزه، مبارزه، تب و تاب، طنز و دلاوری درونی آن ها.
این آزادی ایست که ما از آن دفاع می کنیم-آزادی هر یک از ما در دنبال کردن آرزوهایمان. آن برابری ایست که ما جستجو می کنیم- نه برابری نتایج، بلکه فرصت برابر برای هر یک از ما برای موفقیت در صورت تلاش. این، جامعه ای است که می کوشیم بسازیم- جامعه ای که در آن به دموکراسی بعضا به هم ریختۀ مان اطمینان کنیم، که در آن خود را بخشی از تاریخی بزرگتر ببینیم، که در آن سرنوشتمان به سرنوشت کسانی که متفقا به باور آمریکایی سعادتمند و یگانه وفا دارند، گره خورده است.