03 جون 2009
سخنرانی مراسم تحلیف اوباما
متن زیر گزیده ای از کتاب اوباما به زبان خودش، از انتشارات دفتر برنامه های اطلاعات بین الملل است. نگاه کنید به کتاب کامل (PDF,7.33MB).
واشنگتن دی. سی.
20 ژانویه 2009
هموطنان من:
من امروز این جا متواضعانه مقابل تکلیفی که دربرابرماست ایستاده ام، از اعتمادی که به من ابراز داشته اید سپاسگزارم، و نسبت به فداکاری هایی که گذشتگان از خود نشان داده اند واقفم. از پرزیدنت بوش به خاطر خدمت به کشورمان، و همچنین بزرگواری و همکاری که طی این انتقال نشان داده تشکر می کنم.
چهل و چهار رییس جمهور تا به حال سوگند یاد کرده اند. هنگام خیزش امواج بلند بهروزی و آسایش و آب های آرام صلح، سخن ها گفته شده. با این حال، گهگاه این ادای سوگند در میان ابرهای فزاینده و توفان های خروشان صورت گرفته است. در این لحظات، آمریکا راه خود را ادامه داده است نه تنها به دلیل مهارت یا بصیرت افرادی که مصدر کار بودند، بلکه به این علت که ما مردم به آرمان های نیاکان خود وفادار، و در برابر سند بنیاد کشور صادق بوده ایم.
چنین بوده. و با این نسل از آمریکاییان چنین نیز خواهد بود.
اکنون مسلم شده که در بحبوحۀ بحران هستیم. کشور ما علیه شبکۀ وسیعی از خشونت و انزجاردر حال جنگ است. اقتصاد ما به سختی ضعیف شده، پیامد طمع و عدم مسئولیت برخی، و همچنین سمهل انگاری همگی ما در تصمیم گیری های دشوار و آماده سازی کشور برای عصری تازه. خانه ها از دست رفتند؛ مشاغل فروپاشیدند؛ کرکرۀ کسب و کارها پایین کشیده شد. خدمات بهداشتی ما بسیار پرهزینه است؛ بسیاری از مدارس ما ناموفق هستند؛ و هر روز آشکار می شود که روش استفادۀ ما از انرژی دشمنان ما را تقویت و کرۀ زمین را تهدید می کند.
این ها شاخص بحران و تابع اطلاعات و آمار است. کاهش اعتماد در سراسر سرزمینمان کمتر قابل اندازه گیری اما به همان اندازه عمیق است- واهمه ای آزارنده که سقوط آمریکا اجتناب ناپذیر است، و نسل آینده باید ازتوقعات خود بکاهد.
امروز به شما می گویم که چالش های فراسوی ما واقعی هستند. آن ها جدی و پرشمارند. نمی توان به آسانی و در مدت زمانی کوتاه به آن ها پاسخ داد. اما این را بدان، آمریکا- به آن ها پاسخ داده خواهد شد.
ما امروز گرد آمده ایم زیرا امید را به جای ترس، و وحدت اراده را در عوض منازعه و اختلاف برگزیده ایم.
امروز پایان شکوه پیش پا افتاده و وعده های توخالی را اعلام می کنیم، افتراهای متقابل و تعصبات کهنه، که مدت های مدید سدّ راه سیاست ما شده بود.
ما یک ملت جوان باقی می مانیم، اما طبق آن چه در کتاب مقدس آمده، زمان کنار گذاشتن چیزهای کودکانه فرارسیده. زمان تأکید دوباره بر روحیۀ پایدار، انتخاب بهترین گذشتۀ خود، و به جلو بردن آن هدیۀ گرانبها، آن تفکر والا که از نسل به نسل منتقل شده، فرارسیده است: وعدۀ خدادادی که می گوید همه برابر هستند، همه آزاد هستند، و همه شایستۀ فرصتی برای دنبال کردن نهایت سعادت خود هستند.
در تأکید مجدد بر عظمت کشورمان، می دانیم که عظمت یک هدیۀ خداداد نیست. باید آن را کسب کرد. سفر ما هرگز سفری در راه های میان بر یا رضایت به چیز دیگرنبوده است. و مسیر آن مناسب کسانی که قلبی ضعیف دارند، آنانی که کاهلی را به کار ترجیح می دهند، و تنها در پی خوشی های ثروت و معروفیت هستند، نبوده است. اما، خطرکنندگان، اهل کار و عمل، و سازندگان- که بعضی شناخته شده بودند، اما بیشتر مردان و زنانی بودند که در کارشان ناشناخته ماندند- که ما را در این مسیر طولانی و ناهموار به سوی آسایش و آزادی رهنمون شدند.
آن ها به خاطر ما در بیگاری خانه ها خون دل خوردند و به طرف غرب مهاجرت کردند، زیر ضربات شلاق طاقت آوردند و زمین سخت را شخم زدند.
آن ها به خاطر ما در نقاطی مانند کنکورد و گتیزبورگ، نرماندی و که سان[1] جنگیدند و جان سپردند.
این زنان ومردان بارها و بارها جنگیدند و ایثار کردند و تا زمانی که پوست دست هایشان ساییده می شد، کار کردند تا ما بتوانیم از زندگی بهتری برخوردار شویم. آن ها آمریکا را بزرگتر از مجموع جاه طلبی های فردی ما می دیدند، بزرگتر از تفاوت های اصل و تبار، یا ثروت یا جناح.
این راهی است که ما امروز ادامه می دهیم. ما کماکان مترقی ترین و قدرتمندترین کشور جهان باقی می مانیم. کارگران ما کمتر از زمان آغاز این بحران سازنده نیستند. از قدرت خلاقیت ذهن ما کم نشده، به کالا ها و خدمات ما به اندازۀ هفتۀ قبل یا ماه قبل یا سال قبل نیاز است. توانمندی ما دست نخورده باقی می ماند. اما زمان درجا زدن، حمایت از منافع ناچیز، عملی کردن تصمیم های ناخوشایند قطعا گذشته است. از امروز، باید برخیزیم، گردوخاک خود را بتکانیم، و دوباره ساختن آمریکا را از سر گیریم.
زیرا هر طرف که نگاه می کنیم، کاری برای انجام دادن وجود دارد. وضعیت اقتصاد به کار نیاز دارد، و ما به شجاعت و بدون معطلی دست به کار می شویم- نه فقط برای ایجاد اشتغال، بلکه برای بنا نهادن اساس رشد؛ ما جاده ها و پل ها را می سازیم، شبکه های فشار قوی و خطوط دیجیتال که تجارت ما از آن تغذیه می کند و ما را با هم در ارتباط قرار می دهد. ما علم را در جایگاه درست آن قرار می دهیم، و برای بالا بردن کیفیت مراقبت های بهداشتی و کاستن هزینۀ آن، شگفتی های فن آوری را در اختیار می گیریم. ما از انرژی خورشید و باد و خاک برای سوخت اتومبیل ها و راه انداختن کارخانه ها بهره برداری می کنیم . و مدارس و دانشکده ها و دانشگاه هایمان را برای پاسخگویی به تقاضای عصر تازه متحول می کنیم. ما قادر به انجام همۀ این کارها هستیم. و همۀ این کارها را انجام خواهیم داد.
اما، کسانی هستند که میزان خواسته های ما را مورد سئوال قرار می دهند، آن ها می گویند که سیستم ما تحمل این تعداد برنامه های بزرگ را ندارد. آن ها کم حافظه هستند. زیرا فراموش کرده اند این کشور تا به حال چه کارهایی انجام داده، هنگامی که قدرت تصور به اهداف مشترک، و ضرورت به شجاعت می پیوندد، مردان و زنان آزاد چه دستاورهایی که نمی توانند داشته باشند.
آن چه بد بینان نمی خواهند بفهمند این است که زمین زیر پایشان عوض شده- که موضوع های کهنۀ سیاسی که ما را برای مدت درازی فرسودند، دیگر به کار نمی آیند. سئوال امروز ما این نیست که آیا دولت زیاد بزرگ است یا زیاد کوچک، بلکه می پرسیم آیا کار می کند- آیا به خانواده ها در یافتن کار با حقوق معقول کمک می کند، و برای آن ها بازنشستگی محترمانه ای تأمین می کند. هر کجا جواب این سئوال ها مثبت بود، قصد داریم به جلو حرکت کنیم. در جایی که پاسخ منفی بود، برنامه ها به پایان می رسد. و آنانی که ادارۀ پول دولت را در دست دارند باید پاسخگو باشند- باید بخردانه خرج کنند، عادات بد را اصلاح کنند، و کار را در روشنایی روز انجام دهند- زیرا تنها در آن صورت است که می توانیم اطمینان ضروری میان مردم و دولت شان را بار دیگر برقرار کنیم.
این سئوال که آیا بازار نیرویی خوب است یا بد پیش روی ما قرار ندارد. قدرت بازار در تولید دارایی و ثروت و گسترش آزادی متناسب نیست، اما این بحران به ما یادآورمی شود که بدون یک چشم تیزبین، بازار از کنترل خارج می شود- و وقتی بازار تنها به نفع اغنیا عمل می کند، ملت نمی تواند از آسایش طولانی مدت بهره مند گردد. موفقیت اقتصاد ما همیشه فقط به ابعاد تولید ناخالص داخلی وابسته نبوده، بلکه بسته به برخورداری از رفاه، گسترش قابلیت ها به آحاد افراد- نه از روی ترحم، بلکه به این خاطر که مطمئن ترین راه برای رسیدن به نفع مشترکمان است.
درمورد سیستم دفاعی عمومی ما انتخاب میان امنیت و آرمان هایمان را رد می کنیم. بنیانگذاران آمریکا ... بنیانگذارانی که با خطراتی غیر قابل تصور رو به رو بودند، پیش نویس منشوری را تهیه کردند که حکومت قانون و حقوق انسان را تضمین می کرد، این منشور با خون نسل ها بسط یافت. آن آرمان ها هنوز بر جهان پرتو می افشانند، و ما از روی مصلحت اندیشی از آن ها نمی گذریم. خطاب به همۀ مردم و دولت هایی که از بزرگترین پایتخت ها گرفته، تا کوچکترین روستا ها، جایی که پدرم متولد شد، این مراسم را می بینند: بدانید که آمریکا دوست همۀ کشورها و همۀ مردان، زنان، و کودکانی است که در جستجوی آینده ای سرشار از صلح و شرافت هستند، و ما بار دیگر آمادۀ رهبری هستیم.
به یاد داشته باشید که نسل های قبل فاشیسم و کمونیسم را براندختند و این کار را نه فقط با موشک و تانک، بلکه با اتحاد محکم و اعتقاد پایدار خود انجام دادند. آن ها فهمیدند که قدرت به تنهایی قادر به حفظ ما نیست، و ما را مختار به انجام آن چه میل داریم نمی کند. در عوض آن ها می دانستند که قدرت ما از طریق استفادۀ محتاطانه از آن رشد می یابد؛ امنیت ما ناشی از حقانیت اهدافمان است، نیروی سرمشق ما، و خصلت ملایم فروتنی و میانه روی.
ما نگهبان این یادگار هستیم. بار دیگر با رهنمود این اصول، می توانیم به تهدیدهای تازه ای که حتا تلاش بیشتری می طلبند- حتا همکاری و تفاهم میان کشورها- پاسخگو باشیم. ما عراق را مسئولانه به مردمش واگذار می کنیم، و به صلحی که به سختی در افغانستان به دست آمده، استحکام می بخشیم. با دوستان قدیم و دشمنان سابق، برای کاستن از تهدید هسته ای، و عقب راندن کابوس گرم شدن کرۀ زمین، خستگی ناپذیر کار خواهیم کرد. ما از روش زندگی خود پوزش نمی خواهیم و در دفاع از آن تزلزل به خود راه نمی دهیم، و به آنانی که قصد دارند اهداف خود را با ایجاد رعب و قتل عام بی گناهان پیش ببرند، به شما اعلام می کنیم که روحیۀ ما اکنون قوی تر است و در هم شکسته نمی شود؛ شما نمی توانید پس از ما بمانید و ما شما را شکست خواهیم داد.
زیرا ما می دانیم مجموعۀ متنوع میراث ما، نقطۀ قوت ماست، نه نقطۀ ضعف. ما ملتی متشکل از مسیحیان، مسلمانان، یهودیان و هندو ها، و غیر معتقدان هستیم. ما با همۀ زبان ها و فرهنگ ها که از هر گوشۀ جهان گرفته شده، شکل گرفته ایم؛ و از آن جا که تلخی جنگ داخلی و تبعیض را چشیده ایم، و از این فصل تاریک قوی تر و متحد تر بیرون آمده ایم، می توانیم باور داشته باشیم که دشمنی های دیرین روزی می گذرد، و مرزبندی قومی به زودی محو خواهد شد، و با هر چه کوچکتر شدن جهان، انسانیت مشترک ما پدیدار می شود، و آمریکا باید نقش خود را در هدایت عصر تازۀ صلح ایفا کند.
خطاب به جهان مسلمان، ما در پی مسیر تازه ای برای پیش رفتن هستیم، مسیری مبتنی بر منافع متقابل و احترام متقابل. به رهبران جای جای جهان که کوشش می کنند تخم نفاق بپراکنند، یا غرب را برای مصائب جامعۀ خود مورد سرزنش قرار می دهند: بدانید که مردم شما را براساس آن چه بنیاد کرده اید قضاوت می کنند، نه بر پایۀ آن چه ویران کرده اید. به آنانی که از طریق فساد و فریب و ساکت کردن مخالفان به قدرت چنگ انداخته اند، بدانید که در جهت نادرست تاریخ حرکت می کنید؛ اما اگر مشت خود را باز کنید، ما دست خود را به سوی شما دراز می کنیم.
به مردم کشورهای فقیر، ما متعهد می شویم که در کنار شما کار کنیم تا کشتزارهایتان شکوفا شوند و آب تمیز جریان پیدا کند، و پیکرهای گرسنه تغذیه شوند و ذهن های تشنه سیراب گردند. و به کشورهایی نظیر کشور ما که از وفور نسبی برخوردارند، می گوییم که ما دیگر بی اعتنایی نسبت به کسانی را که در خارج از مرزهای ما در رنج به سر می برند، تحمل نخواهیم کرد، و نمی توانیم از منابع جهان بدون توجه به عواقب آن بهره برداری کنیم. زیرا دنیا تغییر کرده، و ما نیز به همراه آن باید متحول شویم.
ما به جاده ای که مقابل ما قرار دارد توجه می کنیم، ما متواضعانه و با حق شناسی آمریکایی های دلاوری را به یاد می آوریم که در همین ساعت در بیابان های دورافتاده و کوه های دوردست پاس می دهند. آن ها حرفی برای گفتن به ما دارند، درست مانند قهرمانان شهیدی که در آرلینگتون آرمیده و دیرزمانیست که نجوا می کنند. ما از آن ها تقدیر می کنیم نه فقط به این دلیل که پاسدار آزادی ما هستند، بلکه چون تجسم روح خدمت اند، و مشتاق به یافتن ارزش هایی والاتراز خودشان. و هنوز، در همین لحظه- لحظه ای که بیانگر یک نسل خواهد بود- دقیقا همین روحیه است که باید در همۀ ما وجود داشته باشد.
هر قدر دولت بتواند انجام دهد و باید انجام دهد، نهایتا ایمان و قاطعیت مردم آمریکاست که این کشوربه آن اتکا دارد. مهربانی در پذیرایی از یک غریبه هنگامی که سدها شکسته می شوند، نوعدوستی کارگرانی که ترجیح می دهند ساعات کمتری کار کنند اما شاهد بیکار شدن دوستی که در سخت ترین لحظات در کنارشان بوده، نباشند. شجاعت مأموران آتش نشان در هجوم بردن به راه پله ای مملو از دود، و همچنین علاقۀ والدین در پرورش یک کودک، این ها عاقبت سرنوشت ما را تعیین می کنند.
شاید چالش های ما جدید باشد. ابزار پاسخ گویی به چالش ها نیز شاید تازه باشند. اما ارزش هایی که موفقیت ما در گروی آن هاست- صداقت و سخت کوشی، شجاعت و انصاف، رواداری و کنجکاوی، وفاداری و میهن دوستی- این ها کهن هستند. این ها واقعی هستند. این ها نیروی بی دغدغۀ پیشرفت در طول تاریخ ما بوده اند. آن چه موردنیاز است بازگشت به این حقایق می باشد. آن چه اکنون از ما انتظار می رود، دورۀ تازه ای از مسئولیت هاست- تصدیق از سوی هر آمریکایی که ما وظایفی درقبال خود، کشور مان و جهان داریم، وظایفی که نه با بی میلی، بلکه با خوشحالی آن ها را می پذیریم، و قاطعانه می دانیم هیچ چیز از انجام با جان و دل وظایف سنگین رضایت بخش تر برای روح و گویای شخصیت ما وجود ندارد.
این قیمت و قول شهروندی است.
این منبع پشتگرمی ماست- علم به این که خداوند از ما می خواهد به سرنوشت نامعلومی شکل ببخشیم.
این معنای آزادی و اعتقاد ماست، برای همین است که مردان و زنان و کودکان از هر نژاد و ایمانی که باشند، می توانند برای برپا کردن مراسم در این محل شگفت انگیز گرد هم آیند، برای همین است که مردی که کمتر از شصت سال پیش ممکن بود پدرش را در یک رستوران محلی نپذیرند، می تواند اکنون درمقابل شما بایستد و مقدس ترین سوگند را یاد کند.
پس بیایید امروز را به نشانۀ یاد این که ما چه کسانی هستیم و چه راه درازی را طی کرده ایم، گرامی بداریم. در سالی که آمریکا متولد شد، در سردترین ماه های سال، گروه کوچکی از میهن دوستان در کنار آتش بی رمقی در کرانۀ یک رود یخ زده، در کنار هم کز کرده بودند. پایتخت رها شده بود. دشمن پیشروی می کرد. برف ها از خون رنگین شده بود. در زمانی که نتیجۀ انقلاب ما بیشتر از هر وقت دیگر زیر سئوال بود، پدر ملت ما دستور داد این کلمات برای مردم خوانده شود:
"بگذارید به آیندگان گفته شود ... که در دل زمستان، که چیزی جز امید و تقوا تاب مقاومت ندارد ... شهر و کشور، که از خطر دشمنی مشترک آگاه بودند، برای رویارویی با آن جلو آمدند."
آمریکا، علی رغم خطرات مشترک، در این زمستان سختی ها، بیایید این کلمات ابدی را به یاد آوریم. بیایید با امید و تقوا یک بار دیگر جریان آب های یخ زده را به چالش بطلبیم، و در برابر هر توفانی ایستادگی کنیم. بگذارید فرزندان فرزندانمان بگویند که وقتی در بوتۀ آزمایش قرار گرفتیم، از به پایان رساندن این سفر سر باز نزدیم، باز نگشتیم و دچار تزلزل نشدیم؛ و با چشمان خیره به افق و لطف خداوند، هدیۀ پرعظمت آزادی را به پیش بردیم و آن را سالم به نسل های آینده تحویل دادیم.