23 جولای 2009
تأثیرگذاری قانون اساسی ایالات متحده خیلی زود از حدود مرزهای این کشور فراتر رفت. در اواخر قرن هجدهم میلادی، تصویب یک قانون اساسی مدون به بخش جدایی ناپذیری از آرمان استقلال طلبی مبدل شد. در روز3 مه 1791، نخستین قانون اساسی مدون اروپا در کشور لهستان تدوین شد و کشور فرانسه نیز بلافاصله به این کار همت گماشت.
جای تعجب نیست که سایر کشورها، در هنگام تهیه پیشنویس قانون اساسی، به قانون اساسی ایالات متحده استناد می کرده اند. به عنوان مثال درکشور آلمان هیئت های نمایندگانی که در بین سال های 1848 و 1849 در ساختمان پولسکرش (Paulskirche) واقع در شهر فرانکفورت با یکدیگر دیدار می کردند، اغلب در پشینویس پیشنهادی خود الگوهای آمریکا را مد نظر داشتند.
البته در کشورهای فرانسه و آلمان و یا سایر کشورها کسی بر این باور نبود که تنها باید الگوی آمریکایی را دنبال کرد. چرا که اگر کشوری می خواست یک قانون اساسی کارآمد داشته باشد، باید به فرهنگ، سنت ها و تاریخ خود تکیه می کرد. ولی با وجود این، قانون اساسی آمریکا در طی دو قرن گذشته و بخصوص در تفسیرهای مهم بکار گرفته شده توسط هیئت های قضایی، مبنای مباحث حقوق اساسی کشورهای دیگر بوده است.
می توان حاصل کوشش هیئت نمایندگان فیلادلفیا را در کنوانسیون قانون اساسی ، و نیز کسانی که متعاقباٌ به اصلاح قانون اساسی همت گماشتند تا دموکراسی مطابق با قانون اساسی درایالات متحده و سایرکشورها ایجاد شود، به صورت زیر خلاصه کرد:
1. در قانون اساسی، صریحاٌ عنوان شده است که این قانون «به خواست همِۀ ملت» وضع شده است و بنا بر این، قانون فوق مدافع حکومتی مردمی بر اساس آراء عمومی است.
2. در قانون اساسی تصریح شده است که این قانون و قوانین تابعۀ آن، مقدم بر کلیه قوانین محلی بوده و هیئت های بازبینی قضایی می توانند قوانین مغایر با قانون اساسی را باطل کنند. با توجه به اصل فوق، اطمینان حاصل می شود که قانون اساسی متضمن حمایت از حقوق و آزادی های اقلیت ها دربرابر اکثریتی است که به شیوه دموکراتیک انتخاب شده است.
3. متن قانون اساسی و مباحثی که درخصوص تنظیم پیشنویس آن صورت گرفته است، یادآور قوانین و ساختارهایی است که نقش اساسی را در تنظیم نیاز جامعه به آزادی های انسانی در چارچوب نظم و قانون بازی می کنند.
4. تا حدودی بواسطه سازش های مناسب درقانون اساسی، سعی شده است که یک دولت مرکزی با توان کافی ایجاد شود، ضمن آنکه امکان رسیدگی به مشکلات منطقه ای شهروندان درسطح محلی وجود داشته باشد.
موفقیت کنوانسیون قانون اساسی را می توان به چند عامل نسبت داد. با وجود مسائل مهم مورد اختلاف، اکثریت نمایندگان هدفی مشترک داشته اند وبرای رسیدن به این هدف از منافع محدود و محلی خود فراتر رفته اند. نقش ریاست کنوانسیون بسیار حیاتی بوده است. آقای مدیسن، ریاست کنوانسیون، با اهداف ملی گرایانۀ خود تمایل داشت که نتیجۀ آراء به گونه ای باشد که بخشی از آن مقاصد ملی و بخشی از آن مقاصد دولت فدرال را تأمین نماید و در دفاع ازاین نظریه ازاستدلال های محکمی استفاده می کرد.
از ویلیام گلدستون، نخست وزیر بریتانیا در اواخر قرن 19 نقل شده است که «قانون اساسی ایالات متحده شگفت انگیزترین اثری است که تفکر و نیت انسانی در زمانی خاص بوجود آورده است». شکی نیست که هیئت نمایندگان فیلادلفیا یکی از نافذترین و محکم ترین اسناد تاریخی را پدید آورده است. به گفتۀ جان مارشال، سومین رئیس دیوان عالی ایالات متحده آمریکا، ثابت شده است که قانون اساسی آمریکا قابلیت سازگاری با بحران های یک کشور بزرگ را داراست. محققان گاهی از «لحظات بنیادین» سخن به میان می آورند که به معنای رویدادهایی است که مانند کاتالیزور عمل می کنند و اساس ساختار یک جامعه را تحت تأثیرقرار می دهند. اگر به وجود چنین لحظه هایی معتقد باشیم، سال 1787 میلادی یکی از آن لحظه ها بوده است.