22 ژانويه 2009
سخنرانی پیرامون نژاد، فیلادلفیا، پنسیلوانیا، 18 مارس 2008

"ما مردم، جهت تشکیل وحدتی کامل تر."
دویست و بیست و یک سال قبل، در سالنی که هنوز در طرف دیگر خیابان پا بر جا است، گروهی از مردان گرد آمدند، و با همین کلمات ساده، تجربۀ نامحتمل آمریکا در دموکراسی را ارائه کردند. کشاورزان و فرهیختگان، دولتمردان و وطن پرستانی که اقیانوس را پشت سر گذاشته بودند تا از استبداد و آزار بگریزند، بالاخره توانستند به اعلامیۀ استقلال خود در کنوانسیونی که در طول بهار سال 1787 در فیلادلفیا برگزار شد، تحقق بخشند.
سندی که آن ها تدوین کردند و متعاقبا به امضا رسید اما به موقع پایان نیافته بود. لکۀ ننگ گناه کبیرۀ این کشور، یعنی همان برده داری، در آن هویدا بود. این مسئله باعث جدایی مستعمرات شده و کنوانسیون را به بن بست کشانید، و بنیانگذاران ناچار شدند که تجارت برده را تا بیست سال دیگر مجاز دانسته و حل این معضل را به نسل های آینده واگذار کنند.
البته پاسخ به مسئلۀ برده داری در قانون اساسی ما جای داشت – قانون اساسی ای که کنه آن را آرمان برابری شهروندان تحت حکم قانون تشکیل می داد؛ قانون اساسی ای که به مردم وعدۀ آزادی و عدالت و وحدتی را داده بود که می توانست و می بایست با گذاشت زمان به کمال برسد.
با این حال کلماتی که بر کاغذ نقش بسته بود برای آزاد سازی بردگان از قید و بند، و تأمین تمامی حقوق و تعهدها مردان و زنان رنگین پوستی که دارای اعتقادهایی متفاوت و شهروند ایالات متحده بودند، کافی نبود.
برای از میان بردن فاصلۀ میان آرمان ها و واقعیت زمان، نیاز به وجود آمریکاییان متعلق به نسل های آینده بود که مایل بودند – از طریق اعتراض و مبارزه در خیابان ها و محاکم، جنگ داخلی و نافرمانی مدنی که همیشه هم با خطرات بزرگی مواجه می شدند - دراین آرمان سهیم باشند.
این یکی از وظایفی بود که در آغاز مبارزۀ انتخاباتی ما برای خود تعیین کردیم – یعنی ادامۀ راهی که پیشینیان آغاز کرده بودند، مبارزه برای رسیدن به آمریکایی منصفانه تر، برابر تر، آزاد تر، دلسوز تر و برخوردار از رفاه و آسایش بیشتر.
...
این اعتقاد، از ایمان عمیق من به شایستگی و بلند نظری مردم آمریکا نشات می گیرد و ناشی از داستان زندگی خودم در آمریکا هم هست.
من فرزند یک مرد سیاهپوست اهل کنیا و یک زن سفیدپوست اهل کانزاس هستم. من با کمک یک پدربزرگ سفیدپوست بزرگ شدم که در دورۀ رکود اقتصادی استوار ماند و در ارتش پاتون در جنگ جهانی دوم خدمت کرد، و مادربزرگ سفیدپوستی که وقتی همسرش در خارج از کشور به خدمت اشتغال داشت، در زنجیرۀ تولید یک کارخانۀ بمب سازی در فورت لیونورت کار می کرد. من در بهترین مراکز آموزشی آمریکا تحصیل کرده ام و در فقیر ترین کشور های جهان زیسته ام. من با یک سیاهپوست آمریکایی ازدواج کردم که خون برده ها و برده داری را در رگ های خود دارد. این میراثی است که ما به دو دختر عزیزمان نیز منتقل می کنیم. من برادران، خواهران، خواهر زادگان و برادرزادگان، عمو و عموزاده هایی از هر نژاد و رنگ دارم که در سه قاره پراکنده هستند، و تا زمانی که زنده ام به خاطر خواهم داشت که داستان زندگی من در هیچ کشور دیگری از جهان نمی توانست ممکن باشد.
این تاریخچه ای است که موجب شد من کاندیدایی متعارف نباشم. و در عین حال داستان زندگی من موجب شد دوباره به این موضوع اعتقادی محکم تر پیدا کنم که این کشور چیزی بیش از مجموعۀ بخش های مختلف آن است، و این که ما واقعاً در کثرت خود مانند تنی واحد هستیم.
طی سال اول این مبارزۀ انتخاباتی، برخلاف همۀ پیش بینی ها، ما مشاهده کردیم که مردم آمریکا تا چه حد تشنۀ این پیام وحدت بودند. علی رغم این که وسوسه می شدم نامزدی خود را به دیدۀ مبارزه ای نژادی بنگرم ... توانستیم ائتلافی نیرومند میان آمریکایی های آفریقایی تبار و آمریکایی ها ایجاد کنیم.
...
مسئلۀ نژادی مسئله ای است که این کشور نمی تواند در حال حاضر آن را نادیده بگیرد. ... مسائلی که طی هفته های اخیر بروز کرده اند، بازتاب پیچیدگی های نژادی می باشند که ما هرگز به صورتی کامل به آن نپرداخته ایم – این بخش ناتمامی از وحدت ما است که باید آن را کامل کنیم. و در صورتی که آن را ندیده بگیریم، و به زوایای خلوت خود بسپاریم، هرگز نخواهیم توانست در کنار یک دیگر به حل و فصل چالش هایی مانند تحصیلات و آموزش، بهداشت و درمان، و یا نیاز آمریکاییان به یافتن مشاغل مناسب بپردازیم.
برای درک این واقعیت باید به یاد آوریم که چگونه به این جا رسیده ایم. همان طور که ویلیام فاکنر نوشته بود، "گذشته کاملا از بین نرفته است. در واقع، حتی سپری نشده است." ... ما باید به یاد داشته باشیم که نابرابری هایی که در جامعۀ آمریکایی آفریقایی تبار امروز وجود دارد می تواند مستقیما از نابرابری هایی که در گذشته و در میان نسل های پیشین وجود داشته نشأت گرفته باشد، نسل هایی که تحت میراث شوم برده داری و [قوانین تبعیض آمیز] جیم کرو رنج و محنت زیادی را متحمل شدند.
مدارسی که در آن ها تبعیض اعمال می شد و هنوز هم می شود، مدارسی سطح پایین هستند؛ ما هنوز به وضعیت آن ها رسیدگی نکرده ایم، پنجاه سال بعد از پروندۀ براون در مقابل هیئت مدیرۀ آموزش و پرورش، و همین طور کیفیت پایین خدمات آموزشی که هنوز هم ادامه دارد، می تواند توضیحی بر فاصلۀ میان دانش آموزان سیاه و سفید امروز باشد.
تبعیض مشروعیت یافته – به طوری که سیاهان غالبا با اعمال خشونت از داشتن مُلک و دارایی محروم می شدند، و یا تعلق نگرفتن وام به صاحبان مشاغل سیاهپوست، یا محرومیت صاحبان خانه که آفریقایی تبار بودند از استفاده از وام هایی با حمایت دولتی، جلوگیری از شرکت سیاهپوستان در اتحادیه های کارگری، نیرو های انتظامی، یا نیرو های آتش نشانی– به این معنی بود که خانواده های سیاهپوست از جمع آوری دارایی و به ارث گذاشتن آن برای نسل های آیندۀ خود محروم بودند. این تاریخچه نشان دهندۀ اختلاف سطح دارایی میان سیاهان و سفیدپوستان است، و فقر متراکمی که هنوز در بسیاری از جوامع شهری و روستایی به جای مانده است.
فقدان فرصت های اقتصادی برای مردان سیاهپوست، و شرم و سرخوردگی ناشی از عدم توانایی در تأمین نیازهای خانواده، به تضییع خانواده های سیاهپوست دامن می زد – و این مشکلی بود که سیاست های تأمین اجتماعی، سال های سال آن را به وخامت بیشتر سوق می داد. و کمبود خدمات اولیه در بسیاری از محله های سیاهپوست نشین – مانند پارک برای بازی کودکان، ُپست های گشت نیروهای انتظامی، جمع آوری منظم زباله و نظارت بر رعایت مقررات ساخت و ساز – نبود همۀ این خدمات موجب ایجاد چرخه ای از خشونت و بلا و مصیب شده که عواقب آن هنوز گریبان گیر ما است.
...
در واقع، خشمی مشابه در بخش هایی از جوامع سفیدپوست هم مشاهده می شود. غالب آمریکایی های متعلق به طبقۀ متوسط و کارمند احساس نمی کنند که به خاطر نژادشان از امتیازات خاصی برخوردار باشند. تجربۀ آنان به تجربۀ مهاجران شباهت دارد – تا جایی که به آن ها ارتباط دارد، کسی چیزی به آن ها نداده است و زندگی خود را از صفر آغاز کرده اند. آن ها همیشه سخت کار کرده اند، و بارها ناظر انتقال یافتن مشاغلشان به کشورهای دیگر بوده اند و یا بعد از یک عمر کار و تلاش، شاهد ضایع شدن حقوق بازنشستگی شان بوده اند. آن ها نگران آیندۀ خود هستند و احساس می کنند رؤیاهایشان برباد رفته است؛ در عصری که دستمزد ها راکد مانده و رقابت های جهانی بیداد می کند، امکانات و فرصت ها نیز از دست می رود و هر کس به قیمت از بین رفتن دیگران به منافع خود می اندیشد. به همین خاطر زمانی که مجبور می شوند مدرسۀ فرزندانشان را عوض کنند، و یا شاهد موفقیت و امتیازات کاری یا تحصیلی یک سیاهپوست هستند که درپی یک بی عدالتی که خود مرتکب نشده نصیبش گشته، و یا هنگامی که به آن ها گفته می شود ترس از جرم و تبهکاری در محله های شهری تنها یک پیش داوری است، خشم و انزجار به تدریج روی هم انباشته می شود.
...
همان طور که خشم سیاهپوستان غالبا دارای نتایج مخرب بوده است، خشم و انزجار سفیدپوستان نیز غالبا موجب انحراف توجه از خطاهایی بوده است که بر طبقۀ متوسط فشارآورده - فرهنگ شرکتی رایج با داد و ستد های خودش، حساب سازی های سئوال برانگیز، و حرص و آز کوتاه مدت؛ واشنگتن تحت نفوذ لابیست ها و منافع ویژۀ آن ها؛ و سیاست های اقتصادی که منافع آن نصیب تعدادی اندک شده و اکثریت را از یاد می برد. و علاوه بر آن، آروزی نابودی خشم سفیدپوستان را کردن و انگ نژاد پرست به آنان زدن، بدون در نظر گرفتن نگرانی های مشروع آنان – این نیز شکاف نژادی را عمیق تر کرده و راه درک آن را مسدود می کند.
ما درست در همین نقطه هستیم. سال هاست که در بن بست نژادی گیر کرده ایم. برخلاف ادعای بعضی از کسانی که به من انتقاد می کنند، چه سیاه و چه سفید، من آن قدر ساده نیستم که بیندیشم می توانیم با گذشت تنها یک دوره از انتخابات و با یک بار کاندیداتوری – آن هم با کاندیداتوری ناقص من – بر جدایی های نژادی فائق آییم.
اما اعتقادی راسخ دارم – اعتقادی که ریشه در ایمانم به خدا و ایمانم به مردم آمریکا دارد – که با همکاری یک دیگر می توانیم جراحات نژادی را پشت سر بگذاریم، و درواقع اگر بخواهیم راه خود را به سوی وحدتی کاملتر ادامه دهیم، انتخابی دیگر را در پیش رویمان نداریم.
برای جامعۀ آمریکایی آفریقایی تبار، این مسیر به معنای پذیرفتن بار سنگین گذشته بدون قربانی گذشته شدن است. یعنی ادامۀ تأکید بر عدالت تمام و کمال در همۀ ابعاد زندگی در آمریکا. اما به معنی قبول تعهد در برابر مصیبت های خاص خود – برای برخورداری از مراقبت های بهداشتی و درمانی بهتر، مدارس بهتر، و مشاغل بهتر – و آرزو های بزرگتر همۀ آمریکاییان - مبارزۀ زنان برای درهم شکستن سقف شیشه ای، مرد سفیدپوستی که از کار برکنار شده، مهاجری که کوشش می کند شکم خانواده اش را سیر کند - نیز هست . و به معنی قبول کامل مسئولیت زندگیمان نیز می باشد – از طریق تقاضای بیشتر از پدران خود و صرف وقت بیشتر با فرزندانمان، کتاب خواندن برایشان، و آموختن به آنان که اگر در زندگی با چالش ها و تبعیض هایی روبرو می شوند، هرگز نباید تسلیم ناامیدی و بدبینی شوند؛ آن ها همیشه باید بر این باور باشند که می توانند سرنوشت خودشان را به دست خود رقم بزنند.
...
در جامعۀ سفیدپوستان، مسیر دستیابی به وحدتی کاملتر به معنای آشنایی با این واقعیت است که آن چه موجب آزار جامعۀ آمریکاییان آفریقایی تبار می شود، برای سیاهپوستان تنها ذهنی نیست؛ و این که میراث بر جای مانده از تبعیض – و رویداد های تبعیض آمیز جاری، که کمتر از گذشته آشکار هستند – واقعیت داشته و باید به آن ها پرداخته شود. نه تنها با حرف، بلکه با عمل – با سرمایه گذاری در مدارس و جوامعمان؛ با به اجرا درآوردن قوانین مربوط به حقوق مدنی و حصول اطمینان ازوجود انصاف و عدالت در سیستم قضایی؛ با تأمین امکانات پیشرفت برای این نسل، که برای نسل های قبل قابل دستیابی نبود. باید از همۀ آمریکایی ها بخواهیم تا درک کنند که رسیدن به آرزوهایشان نباید به قیمت از دست رفتن آرزو های من باشد؛ و این که سرمایه گذاری در تأمین سلامت و بهداشت و تأمین اجتماعی برای کودکان سیاه و قهوه ای و سفید، نهایتا به رفاه و آسایش همۀ آمریکایی ها می انجامد.
...
ما در این مملکت از آزادی انتخاب برخوردار هستیم. می توانیم سیاستی را برگزینیم که تفرقه و مناقشه و بد بینی را تقویت کند. ... اگر چنین انتخابی صورت گیرد، می توانم به شما بگویم که در انتخابات بعدی، از انحرافات و آشفتگی های مضاعفی صحبت خواهد شد. و بار دیگر. و بار دیگر. و هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد.
این یک گزینه است. یا این که در این لحظه، در همین انتخابات، با یک دیگر متحد شده و بگوییم، "این بار، نه". این بار می خواهیم از مدارس فروپاشیده ای صحبت کنیم که کودکان سیاهپوست و سفیدپوست و کودکان آسیایی و کودکان اسپانیایی زبان و کودکان بومی آمریکایی را از آیندۀ درخشان خود محروم می کنند. این بار می خواهیم بدبینی در مورد این که کودکانمان قادر به یادگیری نیستند را دوربریزیم؛ و این که کودکانی که شباهتی به ما ندارند، مسئلۀ دیگران هستند. کودکان آمریکایی، کودکان ما هستند، و ما نخواهیم گذاشت در اقتصاد قرن بیست و یکم عقب بمانند. این بار نخواهیم گذاشت.
این بار می خواهیم در مورد صف های اورژانس صحبت کنیم که از سفیدپوستان، سیاهپوستان و اسپانیایی زبان هایی تشکیل می شود که فاقد بیمۀ سلامتی هستند؛ کسانی که به خودی خود قدرت مبارزه با منافع ویژۀ واشنگتن را ندارند، اما اگر در کنار یک دیگر کار کنیم می توانیم بر آن فائق آییم.
این بار می خواهیم از آسیاب هایی صحبت کنیم که کرکره شان پایین کشیده شده، و زمانی تأمین کنندۀ زندگی مناسبی برای زنان و مردان متعلق به نژاد های گوناگون بودند، و خانه های فروشی که قبلا متعلق به آمریکایی ها از هر نژاد، مذهب، و شیوۀ زندگی بودند.
این بار قصد داریم بگوییم، مشکل اصلی این نیست که فلانی به ما شباهت ندارد و ممکن است فرصت شغلی ما را غصب کند؛ بلکه شرکتی که شما برایش کار می کنید، تنها برای کسب منفعت بیشتر، آن شغل را در خارج از کشور راه انداخته و آن را به کشور دیگری منتقل می کند.
این بار می خواهیم از مردان و زنان با هر رنگ پوست و دارای هر عقیده بگوییم که در کنار هم خدمت می کنند، در کنار هم می جنگند، و در کنار هم و زیر یک پرچم واحد خون خود را اهدا می کنند. می خواهیم از این صحبت کنیم که چگونه آنان را به خانه بازگردانیم، از جنگی که هرگز نباید آغاز می کردیم و هرگز نباید اختیار دخالت در آن را به خود می دادیم، و می خواهیم بگوییم با اهمیت دادن به آن ها، توجه به خانواده هایشان و برخوردار کردن آن ها از منافعی که به دست آورده اند، چگونه وطن پرستی خود را به اثبات می رسانیم .
اگر از صمیم قلب مطمئن نبودم که این چیزی است که همۀ آمریکایی ها برای کشورشان می خواهند، هرگز در رقابت های ریاست جمهوری شرکت نمی کردم. این وحدت شاید کامل نشود، اما نسل هایی که از پس یک دیگر آمده اند، نشان داده اند که این وحدت همیشه می تواند به کمال برسد. و امروز، هرگاه در مورد این امکان شک می کنم و یا با بدبینی آن را می نگرم، چیزی که به من امید دوباره می دهد نسل آینده است – یعنی جوانانی که برخورد و باور هایشان و آغوش بازشان در برابر تغییر، این انتخابات را تبدیل به صفحه ای ازتاریخ کرده است.