14 می 2008

واژه نامه -خطوط کلی نظام حقوقی ایالات متحدۀ آمریکا

 

   

 

فعال سازی (قضایی)[1]: تمایل قاضی در دخالت دادن ارزش های شخصی خویش در مورد معیارهای خوبی و بدی سیاست های دولتی در یک پرونده. رجوع شود به خود داری (قضایی).

 

جرم[2]: عنصر اصلی در یک واقعۀ بزهکارانه (جرم)، که ممکن است، ارتکاب عملی ممنوع باشد (مثلا: دزدی) یا عدم انجام کاری که انتظار انجام آن می رود (مانند توقف در کمک رساندن به مصدومین حوادث رانندگی از قبیل تصادف با موتورسیکلت).

 

فرایند خصمانه[3]: فرایندی در دادگاه های ایالات متحده که به صورت دادرسی بین دو طرف مخالف (خواهان و خوانده) جریان دارد و نقش قاضی در آن داوری بی طرف و بدون غرض است. مراجعه شود به روش بازجوئی شدید.

 

آرای شورا[4]: اخذ تصمیم در مورد مسئله ای فرضی یا انتزاعی (مساله ای که در محاکم آمریکایی نباید انجام پذیرد).

 

حل و فصل نزاع متناوب (ADR)[5]: روش های حل و فصل انواع منازعات (اغلب با استعانت از شخص ثالث بی طرف) بدون محاکمه.  تفکر و میانجی گری دو روش مرسوم در ADR هستند.

 

آمیکوس کیوری[6] (دوست دادگاه): یك شخص (یا گروه)، كه از طرفین دعوی نبوده، و دیدگاه خویش را (به صورت یادداشتی مکتوب) جهت تصمیم گیری درخصوص پرونده، تسلیم دادگاه می کند.

 

دفاعیه[7]:  اظهاراتی مكتوب و رسمی که از سوی "مدافع" در پاسخ به شکایتی حقوقی كه روند دفاع وی را به جریان می اندازد.

 

قضاوت استینافی[8]:  صلاحیت یك مرجع قضایی ارشدتر برای تجدید نظر درخصوص حکم دادگاه پایین تر.

 

احضار به دادگاه[9]: فرایند احضار مدافع به دادگاه جهت محاكمه و پاسخگویی به کیفرخواست هیات منصفۀ  دادخواست " خواهان ".

 

ضمانت، وثیقه[10]: مبلغی که " مدافع " جهت تضمین حضور مجدد خود در جلسه محاكمه، در اختیار دادگاه می گذارد.

 

محاکمۀ هیات قضات[11]: جلسه محاكمه ای كه در آن دادرسی و صدور حكم بدون حضور هیات منصفه و تنها توسط قاضی انجام می گیرد.

 

قانون محرومیت از حقوق مدنی[12]:  قانونی، ممنوع در قانون اساسی ایالات متحده، كه بر آن اساس تنها یك فرد یا طبقه ای از افراد، و نه یك جمعیت، از حقوق مدنی محروم می شوند.

 

دادخواست[13]: اظهارنامه ای درخصوص اتهامات وارده به متهم، که توسط دادستان تهیه شده و در صورت تایید ِ قاضی، مهم بر آن اساس به دادگاه احضار می شود تا به رفع اتهام از خود بپردازد.

 

گواهی[14]: روندی که طی آن یکی از دادگاه های استیناف ایالات متحده، برای راهنمایی و توضیح بیشتر دربارۀ مسالۀ حقوقی، از دیوان عالی کشور مدد می گیرد.  محاکم قضایی یا این درخواست را پذیرفتۀ آن را رد می كنند. در چنین شرایطی حتی ممکن است کل پرونده را برای بازبینی و قضاوت نهایی به دیوان عالی کشور منتقل کنند.

 

قانون مدنی[15]: قانونی درخصوص روابط شهروندان با یكدیگر با یك سازمان و یا روابط یك سازمان با سازمان یا سازمانهای دیگر.

 

شکایت طبقاتی[16]: اقامۀ دعوی از سوی افراد علیه یك نهاد خاص با مورد شكایت مشابه، مانند مبتلایان به سرطان ریه که علیه یك شرکتی دخانیات شكایت می كنند.

 

دادگاه با مسئولیت مشارکتی[17]: دادگاهی كه بیش از یک قاضی داشته و معمولاً دادگاه استیناف است.

 

عُرف[18]: قانونی برگرفته از کشور انگلستان بر مبنای سنت های پیشین و یا احكام گذشتگان به جای اتکاء بر نظامی مدوّن یا مجموعه قوانینی اصولی و سیستماتیک.

 

شکایت[19]: دادخواستی مکتوب که توسط شاکی تنظیم شده باشد و پرونده ای مدنی را به جریان اندازد.  در آن خطاهای "مدافع" بر شمرده و در آن خصوص از دادگاه تقاضای کمک می شود.

 

محاكمه هم زمان[20]: وضعیتی که طی آن دو دادگاه، حق قانونی ِاستماع پرونده ای یکسان را دارا هستند.  به عنوان مثال، هم دیوان عالی ایالات متحده و هم محاکم قضایی صلاحیت رسیدگی هم زمان به پرونده های سفرا و وکلا را دارا هستند.

 

رای موافق[21]: رای عضوی از دادگاه که با حكم صادره در توافق باشد منتها با منطق و دلایل خاص عضو.

 

بدنۀ قضات[22]: كل هیات حقوقی یك نهاد قانونی.

 

کارکنان دادگاه[23]: شرکت کنندگان معمول و متداول در فعالیت های روزانۀ یك دادگاه كه مهم ترین اعضای آن عبارتند از قضات، دادستان ها و وکلای مدافع.

 

دادگاه های استیناف[24]: دادگاهی ارشدتر از دادگاه های معمولی که وظیفۀ بازرسی و تصحیح حکم قضات دادگاهها را دارا است.

 

جرم[25]: تخطی از قانون که با جریمه نقدی، زندان و یا مرگ جزا داده می شود.

 

حقوق جزا[26]: قانونی که به جرائم  علیه جامعه مربوط است، اعمالی که علیه شخص وارد می شود اما در واقع تمام اجتماع از آن دچار آسیب می شوند، مانند دزدی مسلحانه یا تجاوز .

 

بازجویی از شهود[27]: سوال های وکیل طرف مقابل، که شهود در طول جلسۀ دادرسی، برای پاسخگویی به آنان در جایگاه حاضر می شوند. 

 

غرامت[28]: مبلغی که در پرونده های مدنی توسط مدافعین برای جبران خسارت به دادخواهان پرداخت می شود. غرائم جبرانی برای تضییع حقوق از دست رفته دادخواهان، و غرائم كیفری برای تنبیه مدافعین در نظر گرفته شده اند.

 

حكم اشعاری[29]: هنگامی که دادگاه حقوق طرفین را بر اساس یك قانون مدوّن، وصیتنامه و یا قرارداد تعیین می کند.

 

مدافع[30]: در پرونده های مدنی، شخص یا سازمانی که توسط دادخواهان مورد شکایت قرار می گیرد، در پرونده های جزایی، شخصی متهم به ارتكاب جرمی شده است. 

 

ادای سوگند[31]: بیانیه ای شفاهی در برابر مقامی قضائی جهت ارائه سوگند كه در فرایند کشف جرم جهت آزمودن شاهد احتمالی به کار می رود.

 

کشف جرم[32]: فرایندی که در آن برای به دست آوردن آمادگی لازم برای جلسۀ دادرسی؛ وکلا دربارۀ پروندۀ طرفهای دعوى خود، اطلاعاتی را کسب می کنند. ابزار معمول كشف جرم عبارتند از ادای سوگند، بازپرسی، و درخواست ارائه مدرك.

 

رای مخالف[33]: رای یکی از اعضای دادگاه که با نتیجۀ حکم اعلام شده برای پرونده مخالف است.

 

تنوع دعوی شهروندی[34]: طرح دعوی از سوی شهروندی از یک ایالت علیه شهروند ایالت دیگری اعلام دعوی می شود.

 

در هیات قضات[35]: تشكیل جلسات دادگاه با حضور تمامی اعضای هیات دادرسی و نه تنها تعدادی از قضات.

 

عدل و انصاف[36]: حوزۀ اختیارات قانون که در آن قاضی قادر به صدور جبرانی جهت جلوگیری یا جبران اشتباهی ست که در حال روی دادن است.  به عنوان مثال، منع اعتصاب غیرقانونی یک اتحادیه.

 

قانون عطف به ماسبق[37]: این قانون که در قانون اساسی آمریکا ممنوع گشته است، می تواند یك دادرسی را پس از وقوع آن غیرقانونی بر شمرد.

 

پرونده فدرال[38]: چنانچه یك پرونده قضایی به تفسیرقانون فدرال، قانون اساسی ایالات متحده، و یا معاهده ای نیز دارد، آن پرونده شامل یك مورد فدرال بود و می باید توسط دادگاه ایالات متحده بررسی شود.

 

جنایت[39]: جرمی که به موجب آن حکم حبس در زندان یا مرگ صادر شود.

 

هیات منصفه عالى[40]: بدنه ای اصلی متشکل از 16 تا 23 شهروند که به شواهد جرم توسط پیگرد کنندگان گوش سپرده و تشخیص می دهند که آیا دلیل مشخصی برای اثبات ارتکاب جرم توسط شخص وجود دارد.  (رجوع شود به تنظیم کیفر خواست)

  

حکم جلب [41]: حکمی (دستوری از دادگاه) جهت احضار زندانی به دادگاه برای تعیین قانونی بودن حبس وی.

 

اعلام جرم [42]: تنها روش برکناری قاضی فدرال از سمت ِ خود، به این منوال که  مجلس نمایندگان، اتهاماتی را وارد كرده، و مجلس سنا پس از دادرسی به واسطه دو سوم رای اعضا اعلام محکومیت می نماید.

 

کیفرخواست [43]: تصمیم هیات منصفۀ عالی مبنی بر حضور "مدافع" در جلسۀ دادرسی به دلیل باور هیات منصفه به وجود دلایل کافی برای دادرسی.

 

روش بازجویی شدید[44]: آیین دادرسی که در بیشتر دادگاه های اروپایی و آمریکای لاتین به کار رفته و در آن نقش اصلی به قاضی و هیات منصفه داده می شود و وکیل مدافع تنها در نقش مكمل دادرسی انجام وظیفه می نماید. (همچنین رجوع شود به فرایند مخالف)

 

مجموعۀ سوال ها از شهود یا سایر طرف های دعوى در دادگاه[45]: پرسش هایی مکتوب که توسط یکی از طرفین در دادگاه، به صورت طرح دعوی برای طرف مخالف به عنوان پیش دادرسی در پرونده های مدنی فرستاده می شود.  طرفی که پرسش ها را دریافت می کند، موظف است با ارائه سوگند پاسخ های خود را به صورت مکتوب ارائه کند.

 

قضاوت [46]: تصمیم رسمی دادگاه كه در نهایت به حل و فصل اختلاف طرفین دعوی می انجامد.

 

تجدید نظر قضایی [47]: قدرت شاخۀ قضایی (قوه قضائیه) برای خلاف قانون اساسى اعلام كردن احكام و اعمال شاخه های اجرائی و قانونگذار.

 

حوزۀ اختیارات[48]: صلاحیت دادگاه برای رسیدگی و تصمیم گیری دربارۀ اختلافات قضائی و اعمال حکم.

 

دادگستری [49]: اختیار قاضی برای رسیدگی یا عدم رسیدگی به برخی از پرونده ها. این مساله با حوزۀ اختیارات که حق تخصصی و اجرایی قاضی برای رسیدگی به پرونده است، تفاوت دارد. به عنوان مثال، دادخواهی های سیاسی به عنوان پرونده هایی غیرقابل رسیدگی در نظر گرفته می شوند.

 

قانون [50]: هنجاری اجتماعی که تحت اعمال فشار فیزیکی، تهدید و یا ارعاب دنبال می شود. نیرویی که این فشارهای فیزیکی را به اجرا می گذارد، مانند افسران پلیس، از طرف جامعه به عنوان نهادی با صلاحیت جهت انجام این کار را پذیرفته می شود،

 

دادرس [51]: مقام قضایی سطح پائین تری که متهم پس از دستگیری نزد وی برده می شود. دادرس موظف است به متهم تفهیم اتهام کرده و وی را از حقوق قانونی اش آگاه سازد.

 

قوانین محکومیت اجباری [52]: قوانینی که  خواستار حبس مجرم برای معمولاً مدت زمانی اندک است. این قوانین برای جنایت های مسلحانه و مجرمین حرفه ای به کار می روند.

 

سوء نیت [53]: عامل و عنصر ذهنی در ارتكاب جرم؛ به معنای نیت اصلی مجرم برای ارتكاب جرم.  معمولا هر چه سوء نیت ارادی تر بوده باشد، جرم نیز سنگین تر خواهد بود.

 

هیات مستحق [54]: روشی برای انتخاب قضات ایالتی که در آن استاندار از فهرستی کوتاه که توسط کمیسیون ویژه به همین منظور تهیه شده، افراد شایسته را تعیین می کند. پس از مدتی، قاضی موظف است " انتخابات ابقای" آنان را برگذار نماید، كه رای دهندگان تعیین می كنند كه آیا قاضی می تواند تا انتهای دوره در سمت خود ابقا شود.

 

بزه[55]: جرم صغیر که مجازات آن بازداشت یا حبس کمتر از یک سال است. 

 

شورا[56]: به وضعیتی گفته می شود که در آن حقوق ابتدایی یا وضعیت طرفین پس از تنظیم دادخواست و پیش از حکم قاضی بررسی می گردد.

 

بدون اعتراض[57]: دفاعیۀ وکیل مدافع که طی آن اتهامات وارده، رد نشده و تنها ادعای بی گناهی می شود.  این امر همچنین می تواند بدان معنی باشد که متهم اتهامات وارده را درک نکرده است.

 

نظر دادگاه[58]: توضیح مکتوب قاضی درخصوص تصمیم دادگاه. به دلیل این که امکان دارد پرونده توسط مجموعه ای از قضات دادگاه استیناف نیز بررسی گردد، رای می تواند به دو شکل باشد. اگر تمام قضات با رای موافق باشند، یك قاضی، رای را به نیابت از همه صادر می کند. اگر تمامی قضات با آن موافق نباشند، تصمیم به رای اکثریت منوط گشته و یک از این  اكثریت رای را مكتوب می کند.

 

استدلال شفاهی[59]: موقعیتی برای وکلا تا خلاصۀ بیانات خود را به منظور پاسخگویی به پرسش های قاضی در حضور دادگاه ارائه کنند.

 

اختیار قانونگذاری[60]:  حوزۀ اختیارات استانداران برای تصمیم گیری دربارۀ جزئیات قوانین وضع شده توسط قانونگذاران ایالتی.

 

حوزۀ قضایی مرجع[61]: دادگاهی که بنا به قانون نخستین مرجع رسیدگی به پرونده های خاص است. به عنوان مثال در دادخواستی که دست كم 75000 دلار شهروندان ایالات مختلف در معرض خطر است، دادگاه های حوزۀ فدرال، حوزۀ قضایی مرجع هستند.

 

اتهام بیش از معمول[62]: فرایندی که طی آن دادستان، اتهاماتی بیش از واقعیت به "مدافع مجرم" وارد می کند تا دفاعیۀ مطلوب تری توسط وکیل مدافع خوانده به دست آید.

 

به وسیلۀ دادگاه[63]: رای کوتاه و غیر رسمی دادگاه

 

رد عضو هیات منصفه به وسیله یکى از اصحاب دعوى بدون ذکر دلیل خاص[64]: اعتراض به یكی از اعضای هیات منصفه توسط وکیل مدافع. عضو هیات منصفه ممکن است به در خواست وکیل مدافع و بدون دلیل جامع از هیات منصفه حذف گردد. تعداد چنین ایراداتی در قانون بسیار محدود است.

 

هیئت منصفه [65]: گروهی از شهروندان که به اظهارات و شواهد طرفین گوش داده و دربارۀ اختلاف به تصمیم گیری می پردازند.

 

شاکی[66]: شخصی که شکایتی را به صورت دعوی مدنی تنظیم و ارائه می نماید.

 

درخواست معامله[67]: مذاکره یا معامله ای بین  دادستان و وکیل مدافع  مبنی بر اعمال ارفاق در دادخواست مجرم كه در عوض اقرار به گناه وی انجام می گیرد.

 

بازجویی سیاسی[68]: هنگامی که دادگاه از اعلام حکم سرباز زند چرا که معتقد است بر اساس قانون اساسی ایالات متحده، موضوع باید توسط کنگره یا شخص رئیس جمهور بررسی شود، و دادگاهها باید از رسیدگی به موارد سیاسی بپرهیزند.

 

حقوق خصوصی[69]:  مربوط به حقوق و وظایفی که اشخاص و موسسه های خصوصی نسبت به یکدیگر دارند.

 

آزادی مشروط[70]: مجازات جرمی که به مجرم اجازه می دهد تا زمانی كه از دستورالعمل دادگاه در خصوص چگونگی رفتار در جامعه پیروی می كند، در جامعه و بیرون از زندان حضور داشته باشد. 

 

به نفع عموم[71]: به عهده دارشدن عملی به نیابت از قانون و بدون اجرت که هزینه اش صرف اعمالی خیریه و یا عمومی شود.

 

حقوق عمومی[72]: روابطی که اشخاص با دولت به عنوان نهادی عالی دارا هستند، مانند برنامۀ مالیاتی، قوانین جزایی و قانونگذاری امنیتی- اجتماعی.

 

جایگزینی موقت[73]: انتصابی که هنگام تعطیلی کنگره توسط رییس جمهور صورت می گیرد.  اشخاصی که بدین شکل گماشته می شوند تنها تا تشکیل مجدد کنگره، عهده دار مسئولیت هستند.

 

خطای برگشت پذیر[74]:  اشتباهی که دادگاه دادرسی مرتکب شده و چنان حائز اهمیت است که حكم جدید دادگاه استیناف بر حکم قاضی را می طلبد.

 

قاعدۀ اربعه[75]: در دادگاه عالی حداقل چهار دادرس، باید پیش از مجموع دادگاه دربارۀ پرونده به توافق برسند.  

 

قاعدۀ 80[76]: هنگامی که مجموع سن قاضی فدرال و سال های خدمت وی از 80 تجاوز كند، کنگره به شخص اجازه بازنشستگی با حقوق و مزایای کامل می دهد.

 

خودداری (قضایی)[77]: عدم رضایت قاضی جهت اعمال آرای شخصی خود درخصوص نیک و بد بودن سیاست همگانی.

 

رفتار اعضای سنا[78]: تحت این حكم سناتورهای حزب سیاسی رئیس جمهور که به انتصاب قاضی ایالت آنان از سوی رئیس جمهور اعتراض دارند، مجاز به داشتن حق وتو در برابر نامزدی فرد هستند.

 

حکم انزوای هیات منصفه[79]: در پرونده های مهم و مشهور، بدستور قاضی می توان هیات منصفه را از انظار عمومی پنهان كرد كه این می تواند به این معنا باشد كه به هزینه مالیات دهندگان به آنان به صورت گروهی مسكن و خوراك داده می شود. 

 

اجتماعی كردن (قضائی)[80]: فرایندی كه طی آن یك قاضی جدید به طور رسمی و غیر رسمی تحت آموزش قرار می گیرد تا وظایف خاصی از قضاوت را به اجرا گذارد.

 

جایگاه اتهام: وضعیت فردی كه درصدد اقامه دعوی است. برای این امر فرد باید در معرض صدمه مستقیم و مهمی قرار گرفته و یا در معرض قرار گرفتن باشد.

 

قاعده صدور رای بر مبنای سابقه: در واقع، سنت احترام و پیروی از تصمیمات دادگاههای گذشته و نظرات مورد قبول در خصوص یك قانون.

 

قانون مدون: قانونی كه توسط یك نهاد قانونگذاری مانند كنگره، هیات قانونگذاری ایالتی، و یا شورای شهر اجرا می شود.

 

هیات قضات سه نفره دادگاه استیناف: بواسطه برخی پرونده های مهم،  كنگره حكم كرده است كه یك دادگاه در ایالت متحده نمی تواند پرونده ای را به تنهائی رسیدگی كند بلكه دادرسی باید به وسیلۀ یك هیات سه نفره كه یكی از آنان قاضی استینافی باشد صورت پذیرد.

 

شبه جرم[81]: یك اشتیاه یا تخطی از جرم مدنی به ضرر شخصی دیگر.

 

دادگاه نو[82]: یك دادگاه جدید كه در آن تمام پروند، گوئی برای اولین بار، مورد رسیدگی مجدد قرار می گیرد.

 

محل دادرسی[83]: محل جغراقیایی مكانی كه پرونده مورد رسیدگی قرار می گیرد.

 

پرسش های پیش از دستور[84]: فرایندی كه طی آن دادستان ها با طرح سوال هایی ازهیات منصفه از عادل و غیرمتعصب بودن آنان نسبت به پرونده های مربوط اطمینان كسب می كنند.

 

حكم بازداشت[85]: پس از طرح شكایت از طرف یك شخص علیه شخص دیگر و توسط دادرسی كه مدارك كافی برای دستگیری فرد در اختیار دارد، صادر می شود.

 

حكم ارسال پرونده[86]: دستور دادگاه عالی ایالات متحده به دادگاه عالی جهت انتقال سوابق پرونده ای كه قرار است مورد رسیدگی مجدد قرار دهد.

 

حكم دادگاه[87]: فرمان دادگاه مبنی بر لزوم انجام وظیفه یك مقام رسمی.

 

 

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟