06 June 2009
President seeks new beginning between U.S., Muslims
(begin transcript)
بیانات رئېس جمهو براک اوباما
یک آغاز نو
مصر، قاهره
چهارم ماه جون 2009
جای افتخار است که درشهر تارېخی وکهن قاهره هستم ، و مهمان دو انستېتېوت معتبر قابل توجه هستم. بېشتر ازیک هزار سال است که الازهر به حېث ېک راهنمای علوم اسلامی موجود است. وبېش از ېک قرن است که پوهنتون قاهره به حېث منشأ پېشرفت مصر بوده است. شما باهمدیگر از هم آهنگی و پیشرفت نمایندگی می کنید. من ازمهمان نوازې شما ممنون هستم، و از مهمان نوازې مردم مصر نېز سپاسگزارم. همچنین ا فتخار مېکنم که نیات نیک مردم امرېکا، و تمنیات صلح جوامع مسلمان کشورم را با خود دارم. " السلام وعلیکم "
ما درزمانی باهم ملاقات مېکنېم که بین ایالات متحده امریکا و جهان اسلام تشنجی موجود است که ریشه آن در قدرت های تاریخی فراتر از مباحثه مشی کنونی است. ارتباط بین اسلام و غرب زندگی مسالمت آمیز کنار یکدیگر و همکاری را شامل است. اما همچنین برخوردها، وجنگهای مذهبی را نېز شامل است. تشنج اخېر، با سېاست مستعمراتی قوت گرفت که حقوق و فرصتهای زیادی را برای مسلمانان نفی می کند، و جنگ سرد که به خاطر آن با کشورهای اکثریت مسلمان با بی اعتنایی به آروزهایشان رویه می شد. علاوه برآن، تحولات گسترده توام با عصری شدن و جهانی شدن بسیاری ازمسلمانان را بر آن داشت تا به غرب به حیث دشمن عقاید اسلامی ببینند.
افراطی گری های خشونت بار، دربخشی کوچک ولی نېرومند جهان اسلام از این تنشج بهره برداری کردند. حملات ېازده سپتمبر سال 2001 و مساعی دوامدار در راستای خشونت علیه افراد غیر نظامی بعضا در کشورمن باعث شد که اسلام را به حیث دشمنی ناگزیر تلقی کنند نه تنها برای امریکا و کشورهای غربی، بلکه به حقوق بشر. این تصور هراس و بی اعتمادی بیشتر را به بار آورد.
تازمانېکه روابط ما بر مبنای اختلافات مان تعریف شده باشد،ما به آنهاېی قدرت می دهېم که درعوض صلح، نفرت را اشاعه می کنند، و به آنهایی قدرت می دهیم که درعوض همکاری که همه مردم را در به رسیدن به شکوفانی یاری کند منازعه را تقویت میکند. این چرخه بدبینی و ناسازگاری است که ما باید به آن پایان بدهیم.
من اینجا آمده ام تا آغازی نو را بین ایالات متحده و جهان جستجو کنم که بر منفعت و احترام متقابل استوار باشد – یکی آنکه برحقیقت استوار باشد که امریکا واسلام انحصاری نیست، و نیاز به رقابت نیست. درعوض آنها با هم مشترک هستند، ودر اصول متشرک با هم سهیم هستند – اصول عدالت و پیشرفت؛ تحمل و کرامت به همه انسانها.
می دانم که آن تغییرات فورا به دست نمی آید یک سخنرا نی نمی تواند سالها بی اعتمادی را ازبین ببرد، و نمی تواند به تمامی سوالات پیچیده یی که ما را به این نقطه رسانیده است پاسخ بگوید. اما متقاعد هستم که به منظور حرکت به جلو، ما باېد آشکارا چیزهایی را که دردلهای مان داریم بیان کنیم، و آن سخنانی را که غالبا پشت درب های بسته گفته می شود. باید مساعی دوامداری جهت گوش فرادادن به یکدیگر وجود داشته باشد، از یکدیگر یاد بگیریم، به همدیگر احترم بگذاریم، وزمینه های مشترک را جستجو کنیم آن گونه که قرآن پاک به ما گفته است. " به یاد خداباشید و همواره حقیقت را بگویید." این همان چیزی است که من درتلاش هستم – حقیقت را بگویم تا اندازه یی که درتوانم است. از وظیفه که درپېش رو دارېم احساس عجز مېکنم ، و مصمم تر در باورم که علائق یکدیگر ما نیرومندتر از قوایی است که ما را ازهم جدا می سازد.
ېک بخش ازېن عقېده ، از تجارب شخصی بنده، رېشه گرفته . من ېک مسیحی هستم. پدر من ازېک فامېل کېنېائی هست که چندېن نسل مسلمانان درآن شامل است. بحېث ېک پسر من چندېن سال را در اندونېزېا سپری کردم. و صدای موءذن را هرصبحگاه وشام مې شنېدم. به حېث ېک جوان من درجوامع شېکاگو کار کردم. جائېکه خېلې از مردم به عقېده اسلامی خود افتخار مېکنند و احساس صلح وارامش می کنند.
به حېث ېک شاگرد تارېخ، من همچنین درک کرده ام که تمد ن مدېون اسلام است. اېن اسلام بود که در اماکنی مانند دانشگاه الازهر طی چندېن قرن مشعل تعلېم رابدوش کشیده و راه را برای تجدد ادبی، فرهنگی وروشنفکری اروپا هموار نمود. نو آوری درجوامع اسلامی باعث انکشاف طرق جدېد در الجبر گردېد، قطب نماهای مقناطېسی ووساېل کشتېرانی به مېان آمد. مهارت و استادی مادر استعمال قلم وچاپ کردن، و کسب علم ما که امرا ض چگونه پخش گردېده و چگونه تداوی مېگردند، همه وهمه انکشاف کرد. کلتور وهنر اسلامی بما گنبدهای شاهانه، منارهاېې بلند بالا، شاعری سرمدی، موسېقی گرامی، هنر ظرېف خطاطی، مقامهای پرسکون برای غور و تعمق تقدېم کرده است. اسلام درامتداد تارېخ با الفاظ وبا عمل، ممکنات تحمل مذهبی و مساوات نژادی را اشکار ساخته است.
من اېن را نیز می دانم که اسلام همواره بخشی از داستان امرېکا بوده است. مراکش کشوری بود که اېالات متحده امرېکا رابه رسمېت شناخت بود. رئېس جمهور دوم ما جان آدمز هنگام امضای معاهده ترېپولی در سال 1976 مېلادی چنېن نوشت : (.. اېالات متحده امرېکا بذات خود علېه قوانېن ، اسلام، و اساېش ملسمانان دشمنی وخصومت ندارد.
ازهنگام تشکېل کشورما مسلمانان امرېکا ېې در غنای اېالات متحده نقش داشتند. آنهادرجنگهای ما جنگېدند? در حکومت اجرای وظېفه کردند؛ بخاطر حقوق مدنی قېام کردند؛ تجارتها را اغازکردند؛ دردانشگاه های ما به تدرېس پرداختند؛ دربخشهای ورزش پېشقدم شدند؛ جاېزه های نوبل را گرفتند؛ بلندترېن عمارت مارا تعمېر کردند.، و مشعل اولمپېک راروشن ساختند؛ و زمانی که اولېن مسلمان به تازگی ها در کانگرېس امرېکا انتخاب گردېد و برای دفاع از قانون اساسی حلف وفاداری نمود. اوبه همان قرآنی سوگند وفاداری ېاد کرد که ېکی ازبنېان گزاران امرېکا - تامس جفرسن - در کتابخانه شخصی خود نگهداشته بود.
من اسلام را درسه قاره شناخته ام قبل ازېنکه به منطقه ئی بېاېم که در آنجا ظهور کرده بود. اېن تجربه رهنمای، عقېده من است که شراکت بېن امرېکا واسلام باېد بگونه ئی که اسلام هست، استوار باشد، نه به گونه یی که آن اسلام نیست. من اېن را به حېث رئېس جمهور اېالات متحده امرېکا ، ېک بخشی از مسوولېت خود مېدانم که برعلېه نظرېات کلېشه ئی راجع به اسلام، درهرجای که ظهور کند مبارزه کنم.
اما همان اصل باید شامل ذهنیت جهان اسلام از آمریکا شود. همانگونه که مسلمانان در یک قالب خام و زمخت نمیگنجند، آمریکا هم در قالب امپراتوری خود محوری قرار نمی گیرد. اېا لات متحد امرېکا ېک منبع برزگ پېشرفت وترقی بوه که تا حال بشرېت نظېر ان راندېده است. کشور من از انقلاب علېه ېک امپراطوری تولد یافت. کشور من بر مبنای این آرمان که مردم یکسان خلق شده اند تأسیس شد و ما نیز قرنها خون داده ایم و مبارزه کردیم تا به این کلمات معنا دهیم: در داخل سرحدات ما، و گرداگرد جهان. آمریکا متشکل از همه گونه فرهنگ از گوشه و کنار جهان است که به یک اندیشه ساده معتقد است: ( ازمېان جمع، ېک نفر.)
در مورد اینکه یک آمریکائی آفریقائی تبار بنام براک حسین اوباما توانسته به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شود، بسیار سخن رانده شده است. اما داستان زندگی من منحصر بفرد نیست. در آمریکا رویای فرصت برای همگان تحقق نیافته، اما قول میدهم که این امکان برای آنانیکه به سواحل ما بیآیند وجود دارد – و این شامل نزدیک به ۷ میلیون مسلمان آمریکائی نیز میشود. حقیقتاً، مسلمانان آمریکائی از درآمد و تحصیلاتی بالاتر از طبقه متوسط بهره میبرند.
علاوه بر این، آزادی در آمریکا از آزادی مذهب تفکیک ناپذیر است. از اینروست که در هر یک از ایالتهای ما کم از کم ېک مسجد و جمعاً در سراسر آمریکا بیش از ۱۲۰۰ مسجد وجود دارد. از اینروست که دولت ایالات متحده به محکمه رفت تا از حق زنان و دختران برای حفظ حجابشان دفاع کند و آنانی را که میخواستند این حق را از آنان بگیرند تنبیه کند.
بنابراین بگذارید هیچ جای تردید نماند: که اسلام بخشی از آمریکاست. من معتقدم که در بطن آمریکا این حقیقت نهفته است که بدون درنظرداشت نژاد، دین، یا مرحله از زندگی، همه ما یک آرمان مشترک داریم – زیستن در صلح و امنیت؛ کسب تحصیل و کار با عزت، عشق ورزیدن به خانواده، جوامع و خدای ما. اینها نقاط مشترک ما هستند. این امید کل بشریت است.
البته، این را هم میدانیم که فهم مسله انسانیت مشترک، پایان کار ما نیست، بلکه تازه آغاز آن است. کلمات به تنهائی نیاز انسانها را برآورده نمی کنند. باید در سالهای پیش رو به جرئت زېا عمل کنیم. باید با این درک گام برداریم که چالشهای مردم در گرداگرد این جهان شرېک است و عدم توانائی در مقابله با آنان به همه ما آسیب خواهد رساند.
تجربه اخیر به ما آموخته که اگر نظام مالی درېک کشور کمزور شود، رفاه در همه جا آسیب می بیند. هنگامی که آنفلوآنزای جدیدی یک انسان را آلوده می کند، همه در معرض خطر قرار می گیرند. زمانی که یک کشور در پی بدست اوردن تسلیحات اتمی است، خطر حملۀ اتمی برای کلیه کشورهای افزایش می یابد. زمانی که افراط گرایان در یک بخش کوه فعالیت می کنند مردم در آنسوی بحر با تهدید روبرو می شوند. و زمانی که مردم دارفور و بازنېه کشته می شوند، آن لکه ایست بر وجدان همگی ما. این است منظور از سهیم شدن در جهان قرن بیست و یکم. این است مسئولیتی که ما بعنوان انسان نسبت به یکدیگر داریم.
قبول این مسئولیت دشوار است. زیرا که متأسفانه تاریخ بشر نوشته ای از اعمال کشورها و قبایل در منکوب کردن ېک دیگر بخاطر منافع خود است. اما در این دوران جدېد ، اینگونه رفتار نتیجه ندارد. بادر نظرداشت اتکا بالای ېکدېگر وروابط باهمی، هرگونه نظام جهانی که یک کشور یا گروه از مردمان را بر دیگری ارجح داند، نهایتاً با شکست مواجه خواهد شد. لذا، نباید خود را زندانی نظرېات خو د در مورد گذشته کنیم. باید مشکلات را از راه مشارکت حل کنیم و در پیشرفتهای ما سهیم شویم.
منظور من اېن نېست که عوامل تشنج را نادېده بگېرېم. بلکه خلاف آن: باید با آنها مستقیماً روبرو شویم. در چنین حالت اجازه بدهېد تا آنجا که میتوانم در مورد برخی مشکلات که باید با یکدیگر با آنها مقابله کنیم، صریح و ساده سخن گویم.
اولین موضوعی که باید با آن مقابله کنیم افراط گرائی در هر شکل و نوع آنست:
من در سخنرانی انقره واضح و روشن گفتم که آمریکا با اسلام در جنگ نبوده و هیچگاه نخواهد بود. در عین حال، ما با افراط گرایان خشونت باری که امنیت ملی کشورما را تهدید کند، برخورد خواهیم کرد. علت آن اېنست که : ما همان چیزهائی را محکوم می ش?اریم که دیگر ادیان نیز رد می کنند: کشتن زنان، مردان و کودکان بی گناه.
و اېن وظېفه من بحېث رئېس جمهور است که مردم امرېکا را محفوظ کنم.
شرایط در افغانستان متبین اهداف آمریکا و حاکی از نیاز به همکاریست. بیش از ۷ سال پیش، ایالات متحده، با حمایت بین المللی، به تعقیب القاعده و طالبان پرداخت. ما به انجا به انتخاب خود نرفتېم . بلکه به لحاظ ضرورت این کار را کردیم. آگاه هستم که برخی نیز وقایع ۱۱ سپتامبر را زیر سؤال برده اند. اما بگذارید در اینجا یادآور شوم که : در آن روز ، القاعده تقریباً ۳ هزار نفر را کشت.
قربانېان اېن حادثه مردان، زنان و اطفال بېگناه بودند. آنها با مظالم سېاسی ېا اېدېولوژی نفرت انگېز القاعده هېچ سروکار نداشتند. ولی با انهم القاعده آنهار ا به شکل بېرحمانه به قتل رساند. ومسوولېت اېن حملات راقبول کردند. عزاېم خود را به شکل مکرر بېا ن داشتند وحِتی حل لا هم مېگوېند که بازهم به کشتار دسته جمعی بپردازند. آنها د ربسېاری از کشورها اشخاص وابسته بخوددارند ومېخواهند ساحه دسترس خودرا توسعه بخشند. آېن نظرېات نېست که درمور د بحث قرار گېرد بلکه حقاېقی است که باېد با آن برخور د شود.
اشتباه نکنېد، ما نمی خواهېم که عساکر خودر ا در افغانستان نگهدارېم. ما در آنجا خواهان مراکز نظامی نېستېم. برای امرېکا خېلی دردناک است که مردان وزنان جوان خودرا ازدست بدهېم. ادامه اېن برخورد ومعرکه ازلحاظ مالی قېمت بها است و از لحاظ سېاسی خېلی مشکل است. د ر افغانستان وپاکستان تندروان متشددی وجود دارند، که متعهد به کشتن امرېکاېان هستند؛ به هر اندازه ئېکه آنها بتوانند. اگر ما متېقن شده مېتوانېستېم که اېن تندرروان در ان کشورها وجود ندارند ، مابه خوشی هرېکی ازعساکر خود را به خانه خود باز مېگردانېم.
اما علیرعم اینها، عزم آمریکا کمزور نمی شود. آنان در بسیاری از کشورها دست به کشتار زده اند. آنان مردمانی از ادیان مختلف کشته اند – و بیش از همه آنها مسلمانا ن را کشته اند. عمل آنان با حقوق انسانها، پیشرفت کشورها، و با اسلام آشتی ناپذیر و در تضاد است. قرآن مقدس میگوید هرکه بیگناهی را بکشد، بسان آنست که بشریت را کشته و هر کس یک نفر را نجات دهد بسان آنست که بشریت را نجات داده است. دین زیبای بیش از یک میلیارد نفر، از تنفر تنگ نظرانه عده محدودی، بسیار بزرگتر است. من میدانم اسلام جزئی از مشکل مبارزه با افراطگرائی خشونتبار نیست – بلکه باید بخشی از راه حل باشد.
ما مېفهمېم که قدرت نظامی، مشکلات ، افغانستان و پاکستان را به تنهایی حل نخواهد کرد.
به همېن سبب پلان سرماېه گذاری درپاکستان طوری ساخته شده که درهرسال $1.5 ملېارد دالر برای مدت پنجسال به آن کشور داده خواهد شد. پاکستانېها به اېن کمک ها مکاتب ، شفاخانه ها، و سرکها راعمار کرده ، سرماېه گذاری خواهند کرد. صدها ملېون دالربرای کسانی اختصاص داده شده که ازخانه هاې خود بېخانه گردېده اند. مابه افغانها ٢ اعشارېه هشت ملېون دالر کمک مالی مېکنېم که اقتصاد خودر ا انکشاف بدهند وخدماتی را به مردم آجرا کنند که مردم به آن اتکا و وابستگی دارند.
آجازه دهېد درمور د مسله عراق صحبت کنم. برعکس افغانستان د ر جنگ عراق اختېارداشتېم. به همېن سبب، باعث شد که درکشور ما وجهان به اختلاف نظرهای عمېق دامن بزند. با اېنکه، من برېن عقېده ام که مردم عراق بدون مظالم صدام حسېن، در نهاېت، خېلی بهتر هستند. من هم چنان عقېده دارم که حوادث عراق به ما خاطر نشان مېسازد که در حل مشکلات به دېپلوماسی ضرورت موجود است. در حقېقت ما الفاظ ېکی از رئېس جمهوران بزرگ و سابق تامس جفرسن رابخاطر اورده مېتوانېم که گفت: امېدوارم که دانش وخردما با قدرت ما رشد ېابد. وبرای ما تعلېم دهد که هرقدر از قدرت خود کمتر کار بگېرېم به همان اندازه بزرگترخواهد بود.
امروز امرېکا مسوولېت دوگانه دارد: به عراقېها مساعدت کند که برای خود آېنده بهتری بسازند. وعراق را به عراقی ها واگذار کند. من به مردم عراق به وضاحت گفتم که ما در جستجوی مراکز نظامی نېستېم. وبه خاک ومنابع انها هم هېچ ادعای ندارېم. عراق حاکمېت و استقلال خودرا دارد.
به همېن سبب من به قطعات محاربوی امرکرده ام که درگست سال آېنده از عراق خارج شوند. به همېن سبب ما به توافق خو د با دولت منتخب ود ېموکراتېک عراق وفا خواهېم کرد که عساکر محاربوی را از شهرها ی عراق در ماه جولای بېرون خواهېم کرد. و تمامی عساکر خودرا از عراق در سال ٢٠١٢ خارج خواهېم کرد. ما به عراق کمک خواهېم کرد که قوای امنېتی خودرا تربېه نماېد و اقتصاد خودرا رشد بخشد. ما از ېک عراق پر امن و متحد به شکل ېک شرېک و متحد حماېت خواهېم کرد نه به شکل ېک ولېنعمت ونگهبان.
وبالاخره، طورېکه امرېکا تشدد و افراطېت را تحمل کرده نمی تواند ما باېد هېچگاه اصول خودار تغېېرندهېم. فاجعه ېازده سپتمبر ېک صدمه خېلی بزرگ به کشورما بود. غېظ وغضبی که درنتېجه ان بوجود امد قابل فهم بود. اما در برخی ازموارد باعث اېن شد که ما برخلاف اصول خود عمل کنېم. مابرای تغېېر اېن راه اقدامات جدی مېکنېم. من استعمال تعذېب وشکنجه را به شکل واضح توسط اېالات متحده امرېکا ممنوع قرارداده ام. همچنان حکم داده ام که زندان گوانتانمو درواېل سال اېنده مسدود شود.
بنابراین، با رعایت احترام به حاکمیت کشورها و حکم قانون، آمریکا از خود دفاع خواهدکرد
مااېن اقدامات را، به مشارکت جوامع اسلامی که انهاهم مورد تهدېد قرارگرفته اند، انجام خواهېم داد. هرچه زودتر افراطېان تجرېد گردند ود ر جوامع اسلامی استقبال نشوند به اسرع وقت ما مصئونتر خواهېم بود.
منبع دوم ومهم تشنج روابط، که من آنر ا مورد بحث قرارخواهم داد حالت بېن اسراېېل، فلسطېن و جهان عرب است.
روابط نېرومند امرېکا با اسراېېل به همه اشکار است. اېن پېوند ناگسستنی است. اېن روابط براساس علاېق کلتوری وتارېخی استوار است. بادرک اېن حقېقت که تصور به مېان امدن ېک دولت ېهودی نهفته درېک تارېخ تراژېک است که ازان انکارشده نمی تواند.
مردم ېهود برای قرنها درگرداگرد جهان اذېت مېگردېدند. ضدېت باېهود به شکل بې سابقه ئی به قتل عام وکشتار آنها درهلوکاست منجر گردېد. فردا من از بکنوالد که بخشی از ېک سلسله کمپ های بود که ېهودېها د ر ان به اسارت کشېده شده بودند، دېدن خواهم کرد. دراېن کمپ ېهودېها تعذېب شده ، ېا به ضرب گلوله و ېاتوسط گاز به قتل مېرسېدند. در انوقت شش ملېون ېهود به قتل رسېد. تعداد آنها بېشتر از نفوس امروزی ملت اسراېېل است.
انکار ازېن حقېقت بې بنېاد و تنفر انگېز است، نافهمی است. تهدېد کردن اسرائېل به تخرېب ، تکرار بی شرمانه تصورات کلېشه ئی راجع به ېهود، دراذهان مردم اسراېېل خاطرات دردناکی را زنده مېسازد. در عېن حال مانع برقراری صلحی مېشود که مردم اېن منطقه سزاوار ومستحق آن هستند.
از سوی دیگر، نمی توان انکار کرد که مردم فلسطینی – مسلمان و مسیحی – نیز در جریان یافتن سرزمینی برای خود رنج برده اند. بیش از ۶۰ سال، آنان درد آوارگی را تحمل کرده اند. بسیاری در کمپ های مهاجرېن در، غزه، و سرزمینهای همجوار در انتظار زندگی با صلح و امنیت که هیچگاه از آن برخوردار نبوده اند، بسر برده اند. هر روز آنان متحمل احساس حقارتی که با اشغال همراه است، می شوند. بنابراین بگذارید شک و شبهه ای وجود نگذارم: وضعیت مردم فلسطین قابل تحمل نیست. آمریکا از آرمانهای مشروع فلسطینیان که شامل عزت ، فرصت و کشور برای خود شان می شود، به عقب نخواهد رفت.
برای دهها سال، ما درحالتی توقف بوده ایم: دو ملت با آرمانهای مشروع، هر یک با تاریخی دردناک که مصالحه را امری دشوار می کند. انگشت اتهام بردن کاری سهل است – برای فلسطینیان اشاره به اېنکه که بوجود آوردن اسرائیل موجب بېجا شدن انها گردېده، و برای اسرائیلیان که اشاره کنند به خصومت و حملات مداوم که از داخل و خارج از خاک خود در طی تاریخ علېه آنها صورت گرفته . اما اگر ما این درگیری را از یک زاویه و نه دیگری ببینیم، آنگاه چشم خود را بر روی حقیقت بسته ایم: ېگانه راه حل اینست که آرمان هر یک از جانبېن با ایجاد دو کشور که اسرائیلیان و فلسطینیان هر یک در صلح و امنیت زیست کنند، تحقق یابد.
این به نفع اسرائیل، به نفع فلسطینیان و به نفع آمریکاست. به این لحاظ است که من مترصد هستم شخصاً این هدف را با همه شکیبائی لازم که این کار می طلبد، دنبال کنم. تعهداتی که هردو طرف قضېه تحت پلان نقشه راه ، که با آن توافق کردند روشن ومشخص است. برای ره آورد صلح، زمان آن فرا رسیده که آنان – و همه ما – به وظائف وتعهدات خود عمل کنیم.
از جهت دیگر، فلسطینی ها باید از خشونت دست بردارند. مقاومت از طریق خشونت و کشتن موفقیت نیست. مردم سیاه پوست درامریکا ازمجازات شلاق خوردن به حیث برده و تحقیر و تبعیض نژادی رنج بردند. اما این خشونت نبود که نهایتا حقوق مساوی وکامل را برنده شد. آن تاکید قاطعانه و صلح آمیز درمورد نظرات در مرکز تشکیل امریکا بود. عېن این داستان می تواند توسط مردم از افریقای جنوبی تا جنوب آسیا بیان شود، از اروپای شرقی تا اندونزیا بېان شود. این داستانی است با یک حقیقت ساده: اینکه خشونت راهی بسته است. این نه نشانه شجاعت ونه نشانه قدرت برای فېر راکت بر اطفالېکه درخواب است و نه انفجار دادن زنان درموتر سروېس می باشد. روحیه صلاحېت اخلاقی به این گونه بدست نمی آېد؛ بلکه به گونه اېست که رها می شود.
اکنون وقت آن است که فلسطیننیان به آنچه می توانند تعمېر کنند، تمرکز کنند. مقامات حکومتی فلسطین باید ظرفیت خود را با نهادهایی که به ضرورت های مردم پاسخ بگوید انکشاف بدهد. حماس درمیان برخی از فلسطینی ها حمایت دارد، اما آنها باید مسئولیت هاېې به عهده داشته باشند: ایفای نقش در برآوردن آرمانهای فلسطینیان و متحد کردن مردم فلسطېن. حماس باید به خشونت پایان دهد، توافقهای گذشته را بپذیرد و حق موجودیت اسرائیل را برسمیت بشناسد.
درهمین حال، اسرائیل باید بداند که طورېکه حق موجودیت اسرائیل نمی تواند رد شود حق فلسطینیان نیز تکذیب شده نمی تواند. ایالات متحده مشروعیت آن کسانی را نمی پذیرد که مېگوېند اسرائیل به دریا انداخته شوند، اما ما همچنین مشروعیت مسکونه های دائم اسرائیلی را نمی پذیریم. این ساختمان توافقت گذشته را نقض می کند و مساعی برای دست یابی به صلح را خدشه دار میکند. حال زمان آن است که آنها ساختن شهرکهای جدېدا را متوقف بسازند.
اسرائیل هم باید به تعهدات خود عمل کرده و اطمینان حاصل کند که فلسطینیان می توانند کار و زندگی کنند تا جامعه خود را توسعه دا?ه، به پیش ببرند. و همانگونه که ادامه بحران انسانی در غزه و عدم فرصتها برای خانواده های فلسطینی را از بین می برد، بنفع امنیت اسرائیل هم نیست. بهبود در شرایط زندگی روزانه مردم فلسطینی باید بخشی از نقشه راه ، بسمت صلح باشد و اسرائیل باید اقدامات جدی انجام دهد که امکان چنین پېشرفت را فراهم کند.
نهایتا، دول عربی باید بدانند که ابتکار صلح عرب یک آغاز مهم بود، اما نه پایان مسئولیت های شان. منازعه عرب واسرائیل باید برای پراکنده ساختن ملل عرب از سایر مشکلات استفاده نشود. درعوض، این باید داعیه یی برای اقدام درجهت کمک به مردم فلسطین درانکشاف نهادهایی باشد که برای تداوم کشورشان کمک مېکند؛ برای به رسمیت شناختن مشروعیت اسرائیل باشد وبرای ترجېح پیشرفت درعوض توجه وتمرکزبه گذشته، که فقط بضرر آنان است، باشد .
آمریکا سیاستهای خود را با آنانیکه در پی صلح هستند، تطبیق خواهد داد و علنی آنچه را که پشت درهای بسته به اسرائیلیان، فلسطینیان و اعراب می گوید، بیان می کند. ما نمی توانیم صلح را تحمیل کنیم. اما، در پشت پرده، بسیاری از مسلمانان متوجه هستند که اسرائیل نابود نمی شود، و متقابلاً بسیاری اسرائیلیان متوجه ضرورت به وجود امدن یک کشور فلسطین هستند. زمان آن فرا رسیده که همگان به آنچه که می دانند حقیقت است، عمل کنند.
اشک های بسیاری جاری شده است. خون های زیادی ریخته شده است. همه ما یک مسئولیت برای کار برای روزی داریم که مادران اسرائیلی و فلسطینی می توانند ببینند که اطفال شان بدون ترس کلان می شوند، زمانی که سرزمین مقدس این سه دېن بزرگ محل صلحی است که خدا آن را خواسته است. بیت المقدس وطن داېمی وسر زمېن امن برای یهودیان، مسیحیان و مسلمانان است و مکانی برای همه اطفال ابراهیم است تا درصلح یکجا باهم باشند، آنچنان که درداستان اسراء آمده است زمانی که مسیح و محمد درود خداوند بر آنها باشد درعبادت یکجا به هم ملحق شدند.
منبع سوم بحران که مادران مسوولېت ېکسان دارېم، حقوق ومسئولیت های مللی است که اسلحه اتومی دارد.
این مسئله یک منبع خاص کشمکش اخېر بین ایالات متحده وجمهوری اسلامی ایران بوده است.
برای سال های زیادی، ایران بعضا خودش را مخالف کشور من مشخص کرده است. درواقع یک تاریخ پرآشوب بین ایران وامریکا وجود دارد. دروسط جنگ سرد، ایالات متحده نقشی در سرنگونی یک حکومت منتخب دموکراتیک ایران را بازی کرد. اززمانی که انقلاب اسلامی ، ایران نقشی در اقدام به گروگان گیری و خشونت علیه عساکر وغیرنظامیان ایالات متحده انجام داد. این تاریخ شناخته شده است. عوض اېنکه اسېر گذشته با شد ، من این را به رهبران ومردم ایران واضح ساخته ام که کشورم آماده حرکت به پیش است. اکنون سوال این نیست که ایران مخالف چیست، بلکه سوال این است که ایران چه آینده یی را می خواهد بسازد.
ازمېان بردن چندېن دهه عدم اطمینان دشوار خواهد بود، اما ما با شهامت، درستکاری و عزم به پیش خواهیم رفت. موضوعاتی بسیاری برای گقتگو میان دو کشورمان وجود دارد و ما آماده ایم بدون بدون شراېط قبلی و بر اساس احترام متقابل پیش برویم. اما برای همه آنانیکه نگرانی دارند روشن است که در مورد تسلیحات اتمی به نقطه ای تعیین کننده رسیده ایم. اینجا دیگر صرفاً منافع آمریکا مطرح نیست، بلکه ممانعت از رقابت تسلیحاتی که ممکن است دامن گېر منطقه شود، رقابتی که منطقه را در مسیری بسیار خطرناک قرار خواهد داد و نظام جهانی عدم تولید و گسترش واتومی را مختل خواهد کرد.
مې فهمم که برخی اعتراض دارند که شماری از کشورهای تسلیحات اتمی دارند و دیگران ندارند. هیچ یک کشوری نباید حق انتخاب داشته باشد که کدام کشور اسلحه اتومی داشته باشد. از اینرو، من تعهد آمریکا را به پیگیری تأمین جهانی که هیچ کشوری دارای تسلیحات اتمی نباشد، تکرار کردم. هر کشوری، از جمله ایران، باید این حق را داشته باشد که با رعایت مسئولیتهائی که تحت پیمان عدم تولید و گسترش تسلیحات اتمی برعهده دارد، بتواند دارای توان اتمی صلح آمیز باشد. این تعهد در کانون پیمان است و باید برای آنانیکه طبق آن عمل میکنند، حفظ شود.
مسئله چهارم این است که من درمورد دموکراسی سخن بگویم.
من باور دارم به یک سیستم حکومتی که به مردم صدا بدهد و آن به حاکمیت قانون و حقوق همه انسانها احترام بگذارد. من می دانم که درمورد دموکراسی در سال های اخیرجدال وجود داشته است و بیشتر این مباحثه به جنگ عراق مرتبط است. بنابراین بگذارید واضح سخن بگویم : هیچ کشوری نمی تواند و نباید نظام حکومتی به کشور دیگر تحمیل کند.
اما این از تعهد من نسبت به دولتهائی که منعکس کننده خواست مردمانشان هستند، نمی کاهد. هر کشوری به شیوه خود و بر اساس سنن مردم خود به این اصل حیات میبخشد. آمریکا این توهم را ندارد که میداند چه چیزی برای دیگران خوب است، همانگونه که نمی توانیم نتیجه یک انتخابات آرام را پیش بینی کنیم. اما من اعتقادی راسخ دارم که مردم خواسته های مشخصی دارند: امکان بیان نظر خود و سهیم بودن در چگونگی اداره کشور خود، اطمینان به حکم قانون و اجرای عدالت، دولتی شفاف که از اموال ملت دزدی نمی کند، و آزادی در انتحاب نوع زندگی خود. این موارد تنها نظرېات آمریکائی نیستند بلکه حقوق انسانی هستند و به این دلیل ما در هر نقطه جهان از آنان حمایت می کنیم.
هیچ راه مستقیمی برای تحقق این قول وجود ندارد. اما تا این حد مشخص است که: دولتهائی که از این حقوق حفاظت می کنند پایدارتر، موفقتر و مستحکمتر هستند. سرکوب دیدگاهها هیچگاه آنها را از بین نمی برد. آمریکا به حق صداهای صلح آمیز و تابع قانون در سراسر جهان ، حتی اگر با آن مخالف باشد، احترام می گذارد. ما از همه دولتهای منتخب و صلحجو استقبال می کنیم، البته اگر با احترام بر مردم خود حکومت کنند.
این نکته مهم است زیرا هستند برخی که فقط هنگامی که قدرت در اختیار ندارند طرفداران دموکراسی میشوند؛ اما در زمان قدرت به مردمان بی رحم، در سرکوبی حقوق دیگران تبدیل می شوند. در هر کجا که باشد دولت مردم برای همه ئې مردم که قدرت در اختېار خود دارند ېک معېار را تعیین می کند: باید قدرت خود را از ره اتفاق نظر حفظ کنی و نه زور و تحمیل؛ باید حقوق اقلیتهای را محترم بشماری و منافع مردم را به حزب خود ترجېح بدهی.
مسئله پنجم این است که من باور دارم ما باید باآن روبرو شویم آزادی مذهب است.
اسلام یک سنت پر افتخار درمورد تحمل ادېان دېگر دارد. من در نخست در زمان کودکی ام در اندونزیا آن را دیدم جایی که مسیحیان مذهبی آزادنه در یک کشور با اکثریت مسلمان در آن به ادای فرائض خود می پرداختند. این روحیه ایست که امروز به آن نیاز داریم. مردم هر کشور باید در انتخاب اعتقادات دینی خود بر اساس خواسته فکر، قلب و روح آزاد باشند. چنین تحملی برای پیشرفت دین ضروریست، اما اکنون از جهات مختلف به چالش گرفته شده است.
دردرون اسلام، یک گرایش نگران کننده در برخی جاها برای سنجش اعتقاد فردی وجود دارد ودرنتېجه
اعتقادات دیگران، رارد مېکنند. غناې تنوع دینی باید حفظ شود – از مارونی های لبنان گرفته تا قبطیهای مصر؛ و این راه هاېې اختلاف امېز میان مسلمین نیز باید بسته شود چه تفرقه میان سنی و شیعه به خشونتهای فاجعه بار خصوصاً در عراق انجامیده است.
آزادی مذهب برای قابلیت مردم در زندگی کردن باهمدیگر اصل مهم می باشد. باید همواره راههای حفاظت از این امر را مرور کنیم. برای نمونه، در ایالات متحده مقررات مربوط به کمکهای خیریه عمل به فرضیات را برای مسلمین دشوار کرده است. از اینرو من قول داده ام که با مسلمانان آمریکا مشترکا کار کنم که راه برای دادن ذکات آنان فراهم شود.
همچنان برای کشورهای غربی نېز ېکسان مهم است که، مانع از آن نشوند که اتباع مسلمان آنها طبق فرائض دین خود عمل کنند - برای نمونه دیکته کردن اینکه یک زن مسلمان چگونه باید لباس بپوشد. با بیانی ساده، ما نمی توانیم خصومت نسبت به دین را در عقب تظاهر به لیبرالیز م پنهان کنیم.
نهاېتا عقېده باید ما را به یکدیگر نزدیک کند. از این جهت، ما سرگرم تهیه پروژه هائی هستیم که مسیحیان، مسلمانان و یهودیان را بهم نزدیک کند. به این دلیل از ابتکار افرادی چون ملک عبدالله که طرح گفتگوی بین ادیان و رهبری دولت ترکیه در اتحاد تمدنها استقبال می کنیم. در سراسر جهان، می توانیم گفتگو را تبدیل به خدمات بین ادیان کنیم تا پېوند بېن مردم سبب تحرک انها برای عمل شود – مهم نېست که آن مبارزه با ملریا در آفریقا است و ېا فراهم نمود امداد هنگام بروز افات طبیعی.
مسئله ششم که من می خواهم درباره آن سخن بگویم حقوق زنان است.
من می دانم مباحثاتی درمورد این مسئله وجود دارد. من دیدگاه برخی ها را درغرب رد می کنم که می گویند زنی که پوشش موی سرش را انتخاب می کند به نوعی غیر مساویانه است. اما من باور دارم که زنی که معارف را نمی پذیرد تساوی را رد می کند. و این اتفاقی نیست که درکشورهایی که زنان تحصیل کرده هستند بیشتر شکوفان می باشند.
اجازه بدهېد ، روشن صحبت کنم: مسئله برابری زنان به هیچ عنوان منحصر به اسلام نیست. در ترکیه، پاکستان، بنگلادش، و اندونېزېا ، کشورهائی با اکثریت مسلمان، دیده ایم که زنی را به رهبری کشور انتخاب کرده اند. در عین حال، مبارزه زنان برای برابری چه در آمریکا و چه در دیگر کشورهای جهان باشد، ادامه دارد. از اینروست که آمریکا با هر کشورېکه دارای اکثریت مسلمان باشد شریک خواهد شد تا از سوادآموزی بیشتر برای دختران حمایت کند و به زنان جوان کمک کند از طریق فراهم کرد قرضه خرد تا انها به ارزوها وامېال خود دست یابند.
به همان اندازه که فرزندان ما به جامعه خدمت می کنند، دختران ما هم می توانند مؤثر باشند. با فراهم نمودن زمینه برای کل بشریت – زنان و مردان – تا به حد اعلای توان خود برسند. بنظر من لزومی ندارد زنان همان تصمیاتی را که مردان میگیرند باید اتخاذ کنند تا موفق شوند، و به زنانی هم که به اېفای نقش عنعنوی زن راضی هستند احترام میگذارم. اما این حق انتخاب با ېد ازخود شان باشد.
نهایتا، من می خواهم درمورد علاقه مشترک راجع به انکشاف اقتصادی و فرصت سخن بگویم.
من می دانم برای بسیاری، صورت جهانی شدن، مساېل، ضد و نقیض بنظر می رسد. انترنت و تلویزیون می تواند دانش و معلومات را بیاورد، اما همچنین امیال شهوانی گستاخانه وخشونت ابلهانه را نیز فراهم می کند. تجارت می تواند ثروت جدید وفرصت ها را بیاورد . اما همچنین آشوب های عظیم را به مېان می آرد، و جوامع را تغییر میدهد. در همه کشورها - از جمله کشور من – این تغییر می تواند باعث خوف وهراس مردم شود. ترس از آنکه ممکن است در نتېجه عصری شدن ما اختیار انتخابهای اقتصادی، سیاسی، و مهمتر از همه هویت خود را از دست بدهیم؛ مواردی که در رابطه با جوامع ما، خانواده ما، عنعنات و دین ما برای ما بسېار ارزش دارد.
اما اینرا هم میدانم که نمی توان مانع پیشرفت انسان شد. ضرورت به تناقض بین انکشاف و عنعنه نیست. کشورهایی مثل جاپان و کوریای جنوبی اقتصاد های شان را درحالی پیشرفت داده اند که فرهنگ های قدیمی شان را حفظ کرده اند. شبیه به آن پیشرفت شگفت انگیز در درون اسلام از کوالالمپور گرفته تا دوبی صدق می کند. در عصر باستان و در زمان ما جوامع اسلامی نشان داده است که می تواند در اختراعات و معارف پېشرو باشد.
این مهم است زیرا هیچ ستراتېژی انکشافی نمی تواند تنها به آنچه که از زمېن بیرون می آید استوار باشد، و نه می تواند ادامه یابد درحالی که افراد جوان بیکار باشند. بسیاری از کشورهای خلیج از بزرگترین ثروت درنتېجه موجودېت نفت لذت می برند، و برخی توجه شان را درانکشاف مساېل جامعتری شروع کرده اند. اما همه ما باید بدانیم که معارف و اختراع رواج قرن 21 است.من آن را در کشور خودم تاکید می کنم. و درحالی که امریکا درگذشته به نفت وگاز در این بخش ازجهان تاکید کرده است ما حال خود را به کارهاېې وسیع تری را مصروف خواهیم کرد.
دربخش معارف، ما برنامه های تبادله فرهنگی شاگردان را توسعه خواهیم داد، و بورس های تحصیلی را افزایش می دهیم، مثل آن بورس ها یی تحصېلی که پدرم را به امریکا آورد. درحالی که امریکاییان بیشتر را به مطالعه درمورد جوامع اسلامی تشویق می کنیم. و ما محصلین مسلمان متعهد را با دوره های کارآموزی درامریکا ترتیب می دهیم ، در زمینه آموزش از طریق اینترنت برای آموزگاران و شاگردان در سراسر جهان سرمایه گذاری خواهیم کرد و یک شبکه جدید اینترنتی بوجود خواهیم آورد تا یک نوجوان در ایالت کانزاس بتواند با یک نوجوان دیگر در قاهره تماس بگیرد.
در بخش انکشاف اقتصادی، ما شرکت های رضاکار مشاغل را با شراکت با همتایان درکشورهای اکثریت مسلمان ایجاد می کنیم. و من یک جلسه یی را درمورد کارفرمایان پیشقدم امسال میزبانی خواهم کرد تا چگونگی تعمیق ارتباطات بین رهبران مشاغل، بنیادها و کارفرمایان اجتماعی درایالات متحده امرېکا و جوامع مسلمان سرتاسر جهان را شناسایی کنیم.
دربخش دانش و تکنالوژی، ما بودجه یی جدېد برای پشتیبانی از توسعه تکنولوژی در کشورهای دارای اکثریت مسلمان ایجاد خواهیم کرد و به انتقال افکار و ابتکارها به بازار کار کمک خواهیم کرد تا بتوانند شغل ایجاد کنند. ما در آفریقا، شرق میانه و آسیای جنوب شرقی مراکز تعالی علمی باز خواهیم کرد و یک سفیر خاص برای همکاری در زمینه برنامه های توسعه منابع جدید انرژی، ایجاد مشاغل سبز، سوابق دیجیتال، آب پاکیزه، و کشت محصولات جدید منصوب خواهیم کرد. و امروز من یک کوشش جهانی جدید را با مشارکت سازمان کنفرانس اسلامی برای ریشه کنی فلج اطفال آغاز می کنم و نیز مشارکت با جوامع اسلامی را در طرېق پېشرفت امورصحی و تداوی مادران و اطفال نوزاد را توسعه خواهیم داد.
همه این کارها با مشارکت انجام پذیر خواهد بود. آمریکائیان آماده اند به اتباع ، دولت ها، جوامع، سازمان ها، رهبران مذهبی و رهبران مؤسسات تجارتی و اقتصادی در جوامع اسلامی در سراسر جهان بپیوندند تا به مردم ما کمک شود تا زندگی بهتری را دنبال کنند.
مسائلی که من بیان کرده ام، نایل شدن به آنها آسان نخواهد بود. اما ما برای پیوستن به همدیگر مسئولیت داریم از طرف جهان ما، جهانی که افراطی ها دیگر مردم ما را تهدید نمی کند، و عساکر امریکا به وطن شان برگشته باشند، یک جهانی که اسرائیلی ها وفلسطینیان هرکدام در کشورخودشان ایمن باشند و انرژی ذروی برای مقاصد صلح آمیز استفاده میشود. دنیائی که در آن دولت ها به اتباع خویش خ¤مت کنند و حقوق همه بندگان خدا محترم شمرده مېشود. این ها منافع متقابل وهمه جانبه است. این است جهانی که ما می جوئیم ولی تنها متفقاً باهمدېگر می توانیم به آ ن تحقق بخشیم.
من می دانم مسلمانان وغیرمسلمانان زیادی می باشند که سوال می کنند ایا ما می توانیم این آغاز را تعمېر کنیم. بعضی ها علاقمند هستند که آتش نفاق را شعله ور سازند و مانع پیشرفت شوند. برخی ها پیشنهاد می کنند که این مساعی ارزشی ندارد – آنها استدلال می کنندکه ما محکوم به اختلافات شده ایم، و سرنوشت تمدن ها به درگیری می انجامد. بسیاری دیگر واقعا در تردید هستند. بیم زیاد و بی اعتمادی وجود دارد. اما اگر ما به گذشته محصور باشیم آن وقت است که ما هرگز پیشرفت نخواهیم کرد.
این دنیا برای لحظه ای کوتاه در تاریخ متعلق به همه ماست. پرسش این سوال که آیا فرصت آن را داریم که بر آنچه که ما را از هم جدا می کند تمرکز کنیم و آیا می توانیم خود را به یک تلاش – تلاش دوامدار – برای جستجوی زمینه مشترک متعهد سازیم و به آینده ای که برای فرزندان خود می خواهیم تمرکز کنیم و به کرامت همه انسانها احترام بگذارېم.
این چیزها ساده نیستند. آغاز جنگ ها آس?ن تر ازختم آنها است. سرزنش کردن دیگران آسان تر از نگاه به نفس خویش است. دیدن تفاوت دیگران آسان تر از یافتن مشترکات آنها است. اما یک قاعده نیز وجود دارد که در دل هر دینی نهفته است که می گوید "آنچه خواهید که مردم با شما کنند، شما نیز با ایشان آن چنان کنید". حقیقت از وجود ملت ها و اقوام فراتر می رود. این عقېده جدید نیست، سیاه یا سفید ېا قهوه ئی هم نیست، مسیحی و اسلامی و یهودی هم نیست. عقېده ئی هست که در گهواره تمدن تپیده و هئوز هم درقلوب میلیاردها انسان می تپد. وآن ایمان به دیگران است و همېن چیز است که مرا امروز به اینجا اورده است.
ما قدرت ساختن جهانی را که درجستجوی ان هستېم، داریم. اگر ما شجاعت ساختن آغازی نو را داشته باشیم و به خاطر داشته باشیم، آنچه را که نوشته شده است.
قرآن کرېم به ما می گوید: «ای مردم، ما شما را مرد و زن خلق کردیم و از شما ملت ها و قبائل ساختیم، تا یکدیگر را بشناسید.)
تلمود به ما می گوید " هدف کل تورات، تقویت صلح است."
انجیل مقدس به ما می گوید" مصلحین مورد رحمت هستند ، زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد."
مردم جهان می توانند در صلح با همدیگر زندگی کنند. ما می فهمېم که اېن مشېېت خداوند است. اکنون، این باېد وظیفه ما هم درزمېن باشد. تشکر.
و خداوند صلح را برشما عنایت بفرماید.
(end transcript)