22 می 2009

سخنان پرزیدنت باراک اوباما: پاسداری از امنیت و ارزش هایمان

موزۀ اسناد ملی - واشنگتن دی. سی. - 21 مه، 2009

 

آغاز متن

کاخ سفید

دفتر وزیر مطبوعات

 

 

20 مه، 2009

 

سخنان پرزیدنت باراک اوباما - پاسداری از امنیت و ارزش هایمان

موزۀ اسناد ملی - واشنگتن دی. سی. - 21 مه، 2009

 

این روزها دورانی استثنایی برای کشور ماست. ما با یک بحران اقتصادی تاریخی مواجه هستیم. در دو جبهه می جنگیم. با طیفی از چالش ها روبرو شده ایم که روش زندگی آمریکاییان را در قرن بیست و یکم تعیین خواهند کرد. کارهایی که باید انجام گیرند و مسئولیت های که باید به عهده گرفته شوند فراوانند.

 

و ما پیشرفت را آغاز کرده ایم. در همین هفته، گام هایی برای محافظت از مصرف کنندگان آمریکایی و صاحبان خانه و اصلاح ساختار قراردادهای دولتی برداشته ایم تا بتوانیم همراه با خرج کردن پول هایمان به روش های منطقی تر، از مردم خود نیز حمایت کنیم. موتورهای اقتصاد ما به آرامی شروع به حرکت کرده اند و ما به سوی اصلاحاتی تاریخی در زمینۀ خدمات درمانی و انرژی پیش می رویم. من از تلاش های سخت کنگره در این خصوص و در دیگر موارد استقبال می کنم.

 

البته، در میانۀ تمامی این چالش ها، مهم ترین مسئولیت من به عنوان رئیس جمهوری این است که امنیت مردم آمریکا را تأمین کنم. این اولین چیزی است که من هر روز که از خواب بیدار می شوم به آن فکر می کنم. و آخرین نکته ای است که هر شب قبل از خواب به آن می اندیشم.

 

این مسئولیت در زمانه ای که یک طرز تفکرافراط گرایانه مردم ما را تهدید می کند و فن آوری های جدید به یک مشت تروریست این توانایی را می دهد که به ما آسیب های زیادی وارد کنند، به مراتب سنگین تر می شود. ما کمتر از هشت سال از مرگبارترین حمله به خاک آمریکا در تاریخ کشورمان را پشت سر گذاشته ایم. ما می دانیم که القاعده فعالانه در صدد حملۀ مجدد به ماست. ما می دانیم که این تهدید برای مدتی طولانی همراه ما خواهد بود و می دانیم که باید تمامی عناصر قدرت خود را در غلبه بر آن به کار بریم.

 

ما تاکنون گام های زیادی برای رسیدن به این هدف برداشته ایم. برای اولین بار از سال 2002، ما در حال تدارک منابع و مسیر راهبردی لازم برای آغاز مبارزه با افراط گرایانی در افغانستان و پاکستان هستیم که در 11 سپتامبر به ما حمله کردند. ما در حال سرمایه گذاری در یک ارتش قرن بیست و یکمی و توانمندی های اطلاعاتی هستیم که به ما اجازه می دهند تا یک گام از دشمنی زیرک و چالاک جلوتر باشیم. ما برنامه ای جهانی را برای منع گسترش [تسلیحات هسته ای] مجددا ً فعال کرده ایم تا بتوانیم خطرناک ترین مردم جهان را از دست یابی به مرگبارترین جنگ افزارها بازداریم و اقداماتی برای ایمن سازی تمامی مواد هسته ای پراکنده آغاز کرده ایم. ما از مرزهای خود بهتر پاسداری می کنیم و در حال افزایش آمادگی خود برای ایستادگی در برابر هرگونه حمله یا فاجعۀ طبیعی در آینده هستیم. ما در حال پایه ریزی مشارکت جدید در سراسر جهان برای مختل کردن، برچیدن و شکست القاعده و وابستگان آن هستیم. و ما دیپلماسی آمریکایی را مورد بازنگری قرار داده ایم تا دوباره به قدرت و منزلت لازم برای رهبری جهان به شکلی حقیقی برسیم.

 

تمامی این گام ها برای ایمن نگاه داشتن آمریکا ضروری و حیاتی هستند. ولی من با تمام وجودم بر این باورم که ما در درازمدت فقط در صورتی می توانیم این کشور را امن نگاه داریم که از نیروی بنیادی ترین ارزش هایمان کمک بگیریم. اسنادی که ما در همین اتاق نگاه می داریم -- اعلامیۀ استقلال، قانون اساسی و منشور حقوق -- فقط واژگانی بر پوست نوشته هایی کهنه نیستند. آنها پایه های آزادی و عدالت در این کشورند و نوری هستند که برای همۀ کسانی که به دنبال آزادی، عدالت، برابری و شرافت در این جهان هستند، پرتو می افشانند.

 

من امروز به عنوان کسی در اینجا ایستاده ام که زندگی اش به کمک این اسناد امکان پذیرفت. پدر من در جستجوی آنچه این کشور وعده می داد قدم به این سرزمین گذاشت. مادرم هنگامی که در کودکی در کشوری دیگر زندگی می کردم، مرا قبل از طلوع آفتاب بیدار می کرد که حقیقت آن واژگان را دریابم. مسیر زندگی شخصی من به عنوان یک آمریکایی توسط نسل هایی از شهروندان این کشور هموار شده بود که به این چند کلمۀ ساده معنا بخشیدند -- "برای شکل دادن به اتحادی هر چه بهتر". من به عنوان یک دانشجو، قانون اساسی را مطالعه کرده ام؛ به عنوان یک معلم آن را تدریس کرده ام؛ به عنوان حقوقدان و قانونگذار نیز به آن پایبند بوده ام. من قسم خورده ام که به عنوان فرماندۀ کل قوا از قانون اساسی محافظت، پاسداری و دفاع کنم، و به عنوان یک شهروند، می دانم که ما هیچگاه نباید به اصول ماندگار آن پشت کنیم.

 

این ادعای من فقط از روی آرمان گرایی نیست. ما از گرامی ترین ارزش هایمان حمایت می کنیم، نه فقط چون کار درستی است، بلکه به این دلیل که موجب اقتدار کشورمان و امنیت ما می شود. بارها و بارها، ارزش های ما بهترین سرمایۀ امنیت ملی ما بوده است -- در جنگ و در صلح؛ به هنگام آرامش و در دوران اغتشاش.

 

به دلیل وفاداری ما به ارزش هایمان، ایالات متحدۀ آمریکا از تعداد کمی مستعمرۀ تحت فرمان یک امپراطوری به قوی ترین کشور جهان تبدیل شد.

 

به همین دلیل سربازان دشمن، با علم به اینکه نیروهای مسلح آمریکا با آنان بهتر از دولت های خودشان رفتار خواهند کرد، در جنگ ها تسلیمِ ما شده اند.

 

به همین دلیل، آمریکا از هم پیمانان مقتدر بهره جسته است که قدرت ما را چند برابر کرده و موجب تفاوت فاحش ما با دشمنان شده اند.

 

به همین دلیل، ما به غلبه بر مشت آهنین فاشیسم، پشت سرگذاشتن پردۀ آهنین کمونیسم و همگام ساختن کشورهای آزاد و مردم آزاد در همه جا در راه آرمان های مشترک و تلاش های مشترک موفق شده ایم.

 

از اروپا تا اقیانوس آرام، ما کشوری بوده ایم که اتاق های شکنجه را تعطیل کرده و حاکمیت قانون را جایگزین استبداد ساخته ایم. ما چنین هویتی داریم. و در شرایطی که تروریست ها فقط بی عدالتی، نابسامانی و تخریب به ارمغان می آورند، آمریکا باید نشان دهد که ارزش ها و نهادهای ما انعطاف پذیرتر و از یک طرز تفکر نفرت انگیز ماندنی ترند.

 

پس از 11 سپتامبر، ما می دانستیم که وارد دورانی جدید شده ایم -- دشمنانی که به هیچ یک از قوانین جنگ پایبند نیستند، چالش های جدیدی برای ما در اجرای قانون ایجاد خواهند کرد؛ می دانستیم که دولتمان به ابزاری جدید برای حمایت از مردم آمریکا نیاز خواهد داشت و اینکه این ابزار باید به ما اجازه دهد تا به جای اینکه عوامل حمله ها را فقط تحت تعقیب قانونی قرار دهیم، بتوانیم از حملات پپشگیری کنیم.

 

متأسفانه، دولت ما که با تهدیدی نامعلوم روبرو شده بود، تصمیم هایی عجولانه اتخاذ کرد. و  در باور من انگیزۀ آن تصمیم گیری ها تمایلی صادقانه به حمایت از مردم آمریکا بود. ولی در عین حال معتقدم که تصمیم گیری های دولتمان -- در بیشتر موارد -- بر اساس ترس بود، نه آینده نگری؛ و در موارد بسیاری، شواهد و مدارک برای مطابقت با گرایش های از پیش مشخص عقیدتی مورد دستکاری قرار می گرفتند. ما اغلب به جای به کاربستن راهبردی توانمندی و اصولمان، آن اصول را به عنوان تجملاتی که دیگر استطاعت استفاده از آنها را نداشتیم، به کناری گذاشتیم. و دراین دورانِ ترس، بسیاری از ما -- دموکرات ها و جمهوری خواهان، سیاستمداران، روزنامه نگاران و شهروندان -- سکوت اختیار کردیم.

 

به عبارتی دیگر، ما از مسیر خود خارج شدیم. و این فقط ارزیابی من نیست. این ارزیابی مشترک مردم آمریکاست که برای انتخابات ریاست جمهوری، نامزدهایی از هر دو حزب اصلی انتخاب کردند که -- با وجود تفاوت های بسیار بین ما -- به دنبال رویکردی جدید بودند؛ رویکردی که شکنجه را مردود و تعطیل زندان گوانتانامو را امری ضروری می شمرد.

 

حال اجازه دهید به روشنی بگویم: ما براستی با القاعده و وابستگان آن در جنگ هستیم. ما باید نهادهای خود را برای از بین بردن این تهدید بهبود بخشیم و بازسازی کنیم. ولی ما باید این کار را با اعتقادی راسخ و پایدار به حاکمیت قانون و در فرآیندی صحیح و شایسته انجام دهیم؛ با اعمال مهار ها و موازنه ها،  و با مسئولیت و پاسخ گویی. به دلایلی که توضیح خواهم داد، تصمیم هایی که در هشت سال گذشته گرفته شدند، نوعی رویکرد قانونی موقتی و فاقد عمومیت برای مبارزه با تروریسم ایجاد کردند که نه مؤثر بود و نه پایدار -- چارچوبی که نتوانست بر سنت های قانونی ما و نهادهایی که کارآیی خود را در طول زمان نشان داده بودند، تکیه کند؛ چارچوبی که نتوانست از ارزش های ما به عنوان راهنما استفاده کند. و به همین دلیل، من به محض آغاز کار خود، گام های زیادی برای محافظت بهتر از مردم آمریکا برداشتم.

 

من در ابتدا استفاده از فنون به اصطلاح پیشرفتۀ بازجویی را توسط ایالات متحده ممنوع اعلام کردم.

 

می دانم که برخی چنین استدلال کرده اند که روش هایی غیرانسانی، نظیر ایجاد احساس غرق شدن در محکومان، اقدامی ضروری برای امن نگاه داشتن ما بوده اند. من کاملاً با این دیدگاه مخالفم. من، به عنوان فرماندۀ کل قوا، اهمیت فعالیت های ضد جاسوسی را درک می کنم، مسئولیت امنیت این کشور را به عهده می گیرم و این استدلال را که اینها مؤثرترین ابزار بازجویی هستند مردود می شمارم. نکتۀ مهم تر اینکه این کارها حاکمیت قانون را متزلزل می سازند. ما را با جهان بیگانه می کنند. آنها برای تروریست ها به ابزاری در جهت جذب نیرو تبدیل می شوند و انگیزۀ دشمنانمان را برای مبارزه با ما افزایش و تمایل دیگران را به همکاری با آمریکا کاهش می دهند. آنها جان سربازان ما را به خطر می اندازند، زیرا این احتمال را که دیگران تسلیم آنها شوند کاهش می دهند و بر این احتمال که سربازان آمریکایی به هنگام دستگیری مورد سوء رفتار قرار گیرند، می افزایند. کوتاه سخن اینکه این اقدامات موجب پیشرفت تلاش های ما در مبارزه با تروریسم نشدند -- آنها این تلاش ها را تضعیف کردند و به همین دلیل من برای همیشه به آنها خاتمه دادم.

 

استدلال درمخالفت با این روش ها در زمان دولت من آغاز نشد. همانطور که سناتور مک کِین یک بار اشاره کرد، شکنجه "ابزار تبلیغاتی بسیار مطلوبی برای کسانی است که به منظور مبارزه با ما نیرو جذب می کنند". و حتی در زمان پرزیدنت بوش نیز، اعضایی از دولت وی -- از جمله یک وزیر امور خارجه، مقامات بلندپایۀ دیگر و بسیاری افراد در ارتش و حوزه های اطلاعاتی -- اعتقاد داشتند که این شیوه ها در جهت نادرست این مناظره و برخلاف جهت تاریخ بودند. ما باید این روش ها را به جایی که تعلق دارند بازگردانیم -- به گذشته. آنها معرف ما نیستند. آنها از آنِ آمریکا نیستند.

 

دومین تصمیمی که من گرفتم، دستور به تعطیل اردوگاه زندانیان در خلیج گوانتانامو بود.

 

در مدتی بیش از هفت سال، ما صدها نفر را در گوانتانامو زندانی کرده ایم. در طول این مدت، نظام کمیسیون های نظامی در گوانتانامو در مجموع توانسته سه نفر مظنون را به عنوان تروریست محکوم کند. اجازه دهید تکرار کنم: سه نفر در طول هفت سال. به جای اجرای عدالت در مورد تروریست ها، اقدامات در خصوص تعقیب قضایی دستخوش تأخیر شدند و پرونده ها بلاتکلیف ماندند و در سال 2006، دیوان عالی تمامی این ساز و کار را منحل اعلام کرد. در همین حال، بیش از پانصد و بیست و پنج زندانی در دوران تصدی بوش از گوانتانامو آزاد شدند. اجازه دهید تکرار کنم: دو سوم زندانی ها قبل از اینکه من به ریاست جمهوری برسم و دستور تعطیل گوانتانامو را صادر کنم، از زندان آزاد شده بودند.

 

علاوه بر این، شکی نیست که گوانتانامو نفوذ اخلاقی را که مهمترین و قدرتمندترین سرمایۀ آمریکا در سراسر جهان است، تضعیف کرد. دولت ما به جای ایجاد چارچوبی پایدار و ملهم از ارزش ها و سنت های عمیق ما برای مبارزه علیه القاعده، از مواضعی دفاع می کرد که حاکمیت قانون را متزلزل می ساخت. در حقیقت، بخشی از مبنای منطقی برای تأسیس گوانتانامو این دیدگاه نابجا بود که تأسیس زندانی در این مکان بیرون از حوزۀ قانون خواهد بود -- فرضی که دیوان عالی آن را کاملاً رد کرد. در این میان، گوانتانامو به جای اینکه به عنوان ابزاری برای مبارزه با تروریسم مورد استفاده قرار گیرد، به نشانه ای تبدیل شد که القاعده را در جذب تروریست ها به آرمان خود یاری داد. در حقیقت، وجود گوانتانامو به تولید تروریست هایی بیش از آن تعدادی که در خود زندانی کرده بود، منجر شد.

 

بنابراین کاملاً واضح است: زندان گوانتانامو به جای تأمین امنیت برای ما، امنیت ملی آمریکا را تضعیف کرده است. این زندان به شعاری برای به هم پیوستن دشمنان ما تبدیل شده است. این زندان تمایل هم پیمانانمان را برای همکاری با ما در مبارزه با دشمنی که در کشورهای بسیاری فعالیت می کند، کاهش داد. به هر حال، هزینه های باز نگه داشتن این زندان بسیار بیش از پیچیدگی ها و مشکلاتی است که تعطیل آن به همراه دارد. به همین دلیل من در مبارزات انتخاباتی ام از تعطیل آن سخن می گفتم. و به همین دلیل، من دستور تعطیل آن را ظرف یک سال صادر کردم.

 

سومین تصمیمی که من اتخاذ کردم بازنگری تمام پرونده های معلق در گوانتانامو بود.

 

هنگام صدور دستور تعطیل گوانتانامو می دانستم که مشکلات و پیچیدگی هایی وجود خواهد داشت. 240 نفر در آنجا زندانی هستند که اکنون سال هاست در برزخی قانونی به سر می برند. در پرداختن به این وضعیت، ما توان آغاز از نقطه صفر را نداریم. ساده تر بگویم، ما در حال سر و سامان دادن به یک مخمصه و وضعیتی آشفته هستیم؛ تجربه ای نادرست و ناموجه که نتیجه اش سِیلی از چالش های قانونی است که دولت من باید با ثبات قدم به حل و فصل آنان بپردازد؛ موضوعی که وقت بسیاری از مقامات دولتی را که باید صرف امنیت کشور شود، تلف می کند.

 

در حقیقت، چالش های قانونی که در هفته های گذشته در واشنگتن به چنین مباحث زیادی دامن زده اند، چه من زندان گوانتانامو را می بستم یا نمی بستم، اتفاق می افتاد.  برای مثال، حکم دادگاه برای آزادی هفده زندانی اویغور – در زمان ریاست جمهوری جورج بوش -- در پائیز گذشته صادر شد . دیوان عالی که ترتیب محاکمات را در زندان گوانتانامو در سال 2006 منحل اعلام کرد توسط رؤسای جمهوری جمهوری خواه منصوب شده بود. به عبارت دیگر، این مشکل که با زندانیان گوانتانامو چه باید کرد با تصمیم من برای تعطیل این تشکیلات ایجاد نشده بود؛ وجود این مشکل در وحلۀ اول به دلیل تأسیس این زندان بود.

 

در این مورد، پاسخی آسان و پاکیزه وجود ندارد. ولی من می توانم به شما اطمینان دهم که پاسخ نادرست، آن است که وانمود کنیم این مشکل با حفظ شرایط ناپایدار فعلی حل خواهد شد. من به عنوان رئیس جمهوری، اجازه نمی دهم این مسئله رو به وخامت بگذارد. منافع امنیتی ما این اجازه را نخواهند داد. دادگاه های ما این اجازه را نخواهند داد. وجدان ما نیز نباید چنین اجازه ای بدهد.

 

حال، در طول چند هفتۀ گذشته، ما بازگشت سیاست بازی هایی را که ویژگی چند سال گذشته بوده اند، شاهد بوده ایم. می دانم که این مسائل احساسات و دغدغه هایی ایجاد کرده اند. می بایست چنین باشد. ما با یکی از پیچیده ترین مسائلی روبرو هستیم که یک نظام دموکراتیک ممکن است با آن دست به گریبان شود. ولی من اصلاً تصمیم ندارم که ما وقتمان را صرف محکوم کردن سیاست های هشت سال گذشته کنیم. من می خواهم این مشکلات را حل کنم و می خواهم که ما  آن ها را به کمک یکدیگر و به عنوان ملت آمریکا حل کنیم.

 

و آنان که هر گاه از این موضوع سخن به میان می آید، می کوشند در میان مردم ترس بپراکنند، به ما خدمتی نخواهند کرد. من هنگامی که به بحث های اخیر گوش کردم، سخنانی شنیدم که قصدشان ترساندن مردم بود و نه آگاهی دادن به آنها؛ واژگانی که بیشتر با سیاست در ارتباطند تا با امنیت کشورمان. بنابراین، من می خواهم با اغتنام از این فرصت توضیح دهم که ما چه می خواهیم بکنیم و چگونه می خواهیم این مشکل بزرگ را حل کنیم. من توضیح خواهم داد که چگونه هر اقدامی که انجام می دهیم ما را در ساخت چارچوبی برای حفظ امنیت مردم آمریکا و نیز ارزش های گرانبهای ما، یاری خواهد داد. و من بر دو حوزۀ وسیع تمرکز خواهم کرد: اول، مسائل مربوط به گوانتانامو و سیاست های ما در مورد بازداشت؛ دوم، مسائل مربوط به امنیت و شفافیت.

 

اجازه دهید با رد کردن یک استدلال به ساده ترین روش آغاز کنم: ما تصمیم نداریم کسانی را که ممکن است امنیت ملی ما را به خطر اندازند، آزاد کنیم؛ علاوه بر این، زندانیان درون آمریکا را که مردم آمریکا را به خطر بیاندازند نیز آزاد نخواهیم کرد. هر کجا که عدالت و امنیت ملی ایجاب کند، ما برخی از زندانیان را به همان تشکیلاتی که در آنها مجرمان خطرناک و خشن را در خاک آمریکا نگهداری می کنیم -- زندان هایی با تدابیر امنیتی بالا که ایمنی شهروندان را تضمین می کنند -- منتقل خواهیم کرد. ما در حالی این تصمیم ها را اتخاذ می کنیم که همواره به این حقیقت در ذهن خود توجه داریم: تاکنون هیچ کس قادر به فرار از زندان های فدرال ما که با تدابیر امنیتی شدید اداره می شوند و صدها مجرم تروریست را در خود جای داده اند، نبوده است. همانطور که سناتور لیندزی گراهام گفته است: "اینکه ما نمی توانیم در ایالات متحده جایی مطمئن برای نگهداری بیش از 250 زندانی پیدا کنیم، حرفی غیرمنطقی است."

 

ما هم اکنون در حال بازنگری پروندۀ تمامی زندانیان گوانتانامو هستیم تا بتوانیم سیاست مناسب را برای برخورد با آنها مشخص کنیم. در همین حال، ما دقیقاً آگاهی داریم که در دولت قبل، زندانیان آزاد شده همگی به میدان جنگ بازگشته اند. به همین دلیل، ما به رویکرد ضعیف و نابسامان گذشته که منجر به آزادی آن زندانیان شد، خاتمه دادیم. در عوض، ما این پرونده ها را با دقت و جدیتی بررسی می کنیم که قانون مقرر می دارد و امنیت کشورمان طلب می کند. این پرونده ها به زودی به پنج دستۀ مشخص تقسیم خواهند شد.

 

اول، در صورت امکان، ما کسانی را که قوانین جنایی آمریکا را زیر پا گذاشته باشند، در دادگاه های فدرال محاکمه خواهیم کرد -- دادگاه هایی که به موجب قانون اساسی ایالات متحده تشکیل شده اند. برخی افراد دادگاه های فدرال ما را در ادارۀ محاکمۀ تروریست ها ناتوان می خوانند. آنها در اشتباهند. دادگاه ها و هیئت های منصفۀ ما -- که از شهروندانمان تشکیل شده اند – از جدیت و قدرت لازم برای محکوم کردن تروریست ها برخوردارند؛ سوابق موجود  نیز تأییدی بر این امر است. رَمزی یوسف سعی  کرده بود مرکز تجارت جهانی را منفجر کند -- او در دادگاه های ما محاکمه شد و هم اکنون در حال گذراندن محکومیت به حبس ابد در یکی از زندان های ایالات متحده است. زکریا موسوی به عنوان بیستمین هواپیماربا در 11 سپتامبر شناخته شده است -- او نیز در دادگاه های ما محاکمه شد و در حال سپری کردن محکومیت به حبس ابد است. اگر ما توانسته ایم آن تروریست ها را در دادگاه هایمان محاکمه کنیم و در زندان هایمان نگه داریم، پس می توانیم همین کار را در مورد زندانیان گوانتانامو نیز انجام دهیم.

 

پس از سال ها سردرگمی حقوقی، اخیراً، علیه یکی از افراد بازداشتی – الماری – در دادگاه فدرال اقامه دعوی کردیم و او هم به گناه خود اعتراف کرد. در حال آماده سازی برای انتقال یکی دیگر از بازداشتی ها به ناحیه جنوبی نیویورک هستیم تا برای اتهامات مربوط به بمب گذاری های سال 1998 در سفارتخانه های ما در کنیا و تانزانیا – که بیش از 200 کشته بر جای گذاشت – محاکمه شود. ممانعت از انتقال این فرد بازداشتی به کشور مانع محاکمه و محکومیت او می شود. و بعد از گذشت بیش از یک دهه، زمان آن فرا رسیده که عدالت جاری شود و این همان کاریست که ما قصد داریم انجام دهیم.

 

دسته دوم پرونده ها بازداشتی هایی را در برمی گیرد که از قوانین جنگ تخطی می کنند و بهتر است از طریق کمیسیون های نظامی محاکمه شوند. تاریخ کمیسیون های نظامی در ایالات متحده آمریکا به دوران جورج واشنگتن و جنگ انقلابی برمی گردد. اینها مرجع ذیصلاحی برای محاکمه بازداشتی های متهم به تخلف از قوانین جنگی هستند. این مراجع امکان محافظت از منابع و روش های حساس جمع آوری اطلاعات، ایمنی و امنیت شرکت کنندگان، و ارائه شواهد جمع آوری شده از میدان نبرد را که ممکن نیست به گونه ای مؤثر در دادگاه های فدرال ارائه شوند، ممکن می سازند.

 

حال، برخی مدعی اند که این حرکت به منزله بازگشت من از مواضعی است که قبلا داشته ام. آنها در اشتباهند. در سال 2006، من با لایحه پیشنهادی دولت بوش که در کنگره به تصویب رسید شدیداً مخالفت کردم، چون چهارچوب حقوقی مشروعی با تشریفات صحیح قانونی و حق و حقوقی برای متهم که بتواند در مرحله فرجام خواهی مؤثر واقع شود ایجاد نمی کرد. اما با استفاده از کمیسیون های نظامی برای محاکمه بازداشتی ها موافق بودم، البته مشروط بر اینکه برخی اصلاحات صورت گیرد. و این همان اصلاحاتی است که اکنون در حال انجامشان هستیم.

 

بجای استفاده از کمیسیون های ناقص هفت سال اخیر، دولت من در حال منطبق کردن کمیسیون ها با حاکمیت قانون است. حاکمیت قانون دیگر به ما اجازه نخواهد داد که از اظهارات شهودی که با شیوه های خشن، غیر انسانی، و یا بی توجه به شیوه های بازجویی کسب شده است استفاده کنیم. ما دیگر وظیفه اثبات غیر مطمئن بودن سخن افواهی را بر عهده مخالف این نوع سخنان قرار نمی دهیم. و به بازداشتی ها آزادی عمل بیشتری برای تعیین وکیل مدافع، و حمایت های بیشتری از آنها در صورت امتناع از شهادت دادن اعطا خواهیم کرد. این قبیل اصلاحات کمیسیون های نظامی ما را به ابزار معتبرتر و مؤثرتری برای جاری کردن عدالت تبدیل خواهد کرد و برای تضمین عدالت، مشروعیت و کارآمدی این کمیسیون ها با کنگره و مراجع حقوقی از تمامی طیف های سیاسی در امر قانونگذاری همکاری خواهم کرد.

 

دسته سوم بازداشتی ها شامل آنهایی است که حکم آزادی شان در دادگاه ها صادر شده است. اجازه دهید سخن قبلی ام را تکرار کنم: این موضوع هیچ ارتباطی با تصمیم من در تعطیل بازداشتگاه گوانتانامو ندارد، بلکه به حاکمیت قانون مربوط است. دادگاه ها تشخیص داده اند که دلیل مشروعی برای ادامه بازداشت 21 نفر از افراد بازداشت شده در گوانتانامو وجود ندارد. از این 21 مورد، 20 مورد به قبل از ورود من به مقام ریاست جمهوری مربوط می شود. ایالات متحده آمریکا یک کشور قانونمند است و ما باید از این تصمیمات اطاعت کنیم.

 

دسته چهارم پرونده ها به بازداشتی هایی مربوط است که به تشخیص ما می توانند در شرایط امن به کشورهای دیگر منتقل شوند. تا اینجای کار، گروه تحقیق ما انتقال 50 بازداشتی را تأیید کرده است. و دولت من با چندین کشور مختلف در حال مذاکره است تا بازداشتی ها برای نگهداری و اعادۀ حیثیت به خاک آنها منتقل شوند.

 

دست آخر، مسئله بازداشتی های گوانتانامو وجود دارد که هنوز نمی توان علیه آنها اقامه دعوی کرد ولی در عین حال، خطر آشکاری برای مردم آمریکا شمرده می شوند.

 

صادقانه بگویم: این دشوارترین مسئله ایست که با آن مواجه خواهیم بود. ما برای محاکمه بازداشتی های گوانتانامو که کشور ما را در معرض خطر قرار می دهند به همه راه های موجود متوسل خواهیم شد. اما حتی وقتی که این فرایند تکمیل شود، ممکن است افرادی باقی بمانند که نتوان آنها را برای جرایم گذشته محاکمه کرد ولی با این حال، برای ایالات متحده خطر امنیتی هم محسوب می شوند. نمونه های این قبیل افراد عبارتند از افرادی که در اردوگاه های آموزشی القاعده در زمینه مواد منفجره تعلیمات مفصل دیده اند، افرادی که نیروهای طالبان را در نبرد فرماندهی کرده اند، افرادی که نسبت به اسامه بن لادن ابراز وفاداری کرده اند یا به طرق دیگر تمایل خود را به قتل آمریکایی ها ابراز داشته اند. اینها کسانی هستند که در عمل، کماکان با ایالات متحده در جنگ اند.

 

همانطور که گفتم، ما افرادی را که مردم آمریکا را در معرض خطر می دهند آزاد نخواهیم کرد. تروریست های القاعده و وابستگان آنها با ایالات متحده آمریکا در جنگند و باید نگذاریم کسانی  که به اسارت می گیریم – مانند سایر اسرای جنگی – مجدداً به ما حمله کنند. با وجود این، باید بدانیم که این سیاست های بازداشت نمی توانند مهار نشده باشند. به همین دلیل است که دولت من کار بررسی و بازنگری این معیارها را آغاز کرده است تا با حاکمیت قانون منطبق باشند. برای افرادی که در این دسته قرار می گیرند باید معیارهای روشن، قابل دفاع و قانونمند داشته باشیم. آیین کار ما باید منصفانه باشد تا دچار اشتباه نشویم. باید یک فرایند دقیق بازنگری ادواری داشته باشیم تا هر مورد بازداشت طولانی به دقت ارزیابی شده و قابل توجیه باشد.

 

می دانم که ایجاد چنین نظامی با چالش های خاصی همراه است. کشورهای دیگر با این مسئله دست و پنجه نرم کرده اند و ما هم باید چنین کنیم. اما می خواهم این نکته را روشن کنم که هدف ما ایجاد یک چهارچوب حقوقی مشروع برای بازداشتی های گوانتانامو است – نه اجتناب از آن. در نظام ما که مبتنی بر قانون اساسی است، بازداشت بلند مدت نباید با تصمیم یک نفر صورت گیرد. در شرایطی که تشخیص دهیم ایالات متحده باید افرادی را بازداشت کند تا مانع از محاربه و اقدام  جنگی آنها شود، این کار را در چهارچوب نظامی انجام می دهیم که مشمول نظارت قضایی و کنگره است. و در این چهارچوب، این دولت برای ایجاد یک رژیم حقوقی مناسب با کنگره همکاری خواهد کرد تا اقدامات ما با ارزش هایمان  و با قانون اساسی ما منطبق باشد.

 

به موازات حرکت ما برای تعطیل گوانتانامو، می دانم که کارسیاست در کنگره امری دشوار خواهد بود. این قبیل مسائل خوراک آگهی های 30 ثانیه ای هستند و به نامه هایی منجر می شوند که هدف آنها ایجاد ترس است. این را می دانم. اما اگر کماکان به تصمیم گیری در درون فضای ترس و وحشت ادامه دهیم، مرتکب اشتباه های بیشتری خواهیم شد. و اگر همین امروز به این مسائل نپردازیم، به شما قول می دهم که آنها در آینده گریبانگیر و مزاحم تلاش های ما برای مبارزه با تروریسم می شوند. اطمینان دارم که برای مردم آمریکا، محافظت از این کشور همراه با درستکاری مهم تر از موضع گیری های سیاسی است. من تنها فردی نیستم که در این شهر برای حراست از قانون اساسی سوگند یاد کرده است – تک تک اعضای کنگره نیز چنین کرده اند. همه ما وظیفه داریم در تلاش برای تأمین امنیت مردم، و بجا گذاشتن میراثی که تأمین امنیت کشور را برای رؤسای جمهوری بعدی آسان می کند، به ارزش ها رو بیاوریم.

 

موضوع دوم که میل دارم به آن بپردازم با امنیت و شفافیت در ارتباط است.

 

تأمین امنیت ملی نیازمند یک تعادل ظریف است. دموکراسی ما متکی به شفافیت است، اما برخی اطلاعات – مثلاً درباره حرکت نیروهای ما یا جمع آوری اطلاعات، و یا اطلاعاتی که درباره یک سازمان تروریستی یا وابستگان آن داریم – نباید علنی شود چون امنیت ما در گرو آن است. در این مورد و برخی موارد دیگر، جان انسان ها هم در میان است.

 

چند هفته قبل، من به عنوان بخشی از یک پروندۀ در دست رسیدگی، چند یادداشت صادرشده از دفتر مشاوره حقوقی دولت قبلی را منتشر کردم. من به دلیل مخالفت با شیوه های پیشرفته بازجویی که در این نامه ها مجاز دانسته شده یا قبول نداشتن منطق حقوقی این نامه ها به این کار مبادرت نورزیدم – گرچه هم با این شیوه ها مخالفم و هم این منطق را قبول ندارم. دلیل من برای انتشار آن نامه ها این بود که استفاده از این رویکرد در بازجویی از قبل شناخته شده بود؛ دولت بوش وجود آن را تصدیق کرده بود و من هم استفاده از این شیوه ها را قبلاً ممنوع اعلام کرده بودم. این بحث که با انتشار این یادداشت ها، تروریست ها را به نحوی از شیوه هایی که برای بازجویی آنها بکار خواهد رفت آگاه می سازیم بی اساس است – ما با توسل به این رویکرد از تروریست ها بازجویی نخواهیم کرد چون این رویکرد دیگر ممنوع است.

 

به طور خلاصه، این نامه ها را منتشر کردم چون دلیل غالبی برای محفوظ نگه داشتن آنها وجود نداشت. و بحث های متعاقب آن باعث شده که مردم آمریکا بهتر بفهمند که چه شد که این روش های بازجویی مجاز شناخته و به کار گرفته شد.

 

از سوی دیگر، اخیراً با انتشار برخی عکس هایی که بین سال های 2002 و 2004 توسط پرسنل آمریکایی از افراد تحت بازداشت گرفته شده بود مخالفت کردم. به پرونده افرادی که موازین رفتاری را در این عکس ها زیر پا گذاشته اند رسیدگی شده و از آنها پاسخگویی خواسته شده است. دربارۀ نادرست بودن آنچه در این عکس ها منعکس می شود بحثی نیست و چیزی هم برای تبرئه مرتکبان جرایم مخفی نشده است. اما، من پس از مشورت با گروه مشاوران امنیت ملی ام، تشخیص دادم که انتشار این عکس ها به عقاید ضد آمریکایی دامن می زند، و به دشمنان ما اجازه می دهد تا تصویر سیاه و نادرستی از نیروهای ایالات متحده به نمایش بگذارند که آنها را در صحنه های جنگ در معرض خطر قرار می دهد.

 

 

کوتاه سخن آنکه، دلیل روشن و قانع کننده ای برای عدم انتشار این عکس ها وجود داشت. نزدیک به 200.000 آمریکایی در شرایط خطرناک در حال خدمتند و من، به عنوان فرمانده کل قوا، در قبال امنیت آنها مسئولیت قانونی دارم. از انتشار این عکس ها چیزی به دست نمی آمد که مهم تر از جان مردان و زنان جوانی باشد که در شرایط خطرناک مشغول خدمت هستند و در معرض آسیب قرار دارند.

 

در هریک از این موارد، باید میان شفافیت و امنیت ملی تعادل صحیح را برقرار می کردم. برقراری این تعادل مسئولیت ارزشمندی به همراه دارد. و شکی نیست که مردم آمریکا این تعادل را در بوته آزمایش دیده اند. در تصاویری از زندان ابوغریب و شیوه های خشن بازجویی که سال ها پیش از ریاست جمهوری من منتشر شد، مردم آمریکا از اعمالی آگاه شدند که به نام آنها انجام می شد اما هیچ شباهتی با آرمان هایی که نسل های متمادی مردم آمریکا برای آنها مبارزه کرده اند نداشت. و چه در جریانات منتهی به جنگ عراق و چه در جریان فاش شدن برنامه های سری، مردم آمریکا اغلب چنین احساس کردند که بخشی از ماجرا بی دلیل از آنها مخفی نگه داشته شده است. این کارها شک و سوظن ایجاد می کنند. این کارها مردم را برای پاسخگویی  تشنه می کنند.

 

من با وعده شفافیت نامزد مقام  ریاست جمهوری شدم و به آنچه گفتم اعتقاد داشتم. به همین دلیل است که هر وقت امکانش وجود داشته باشد، ما اطلاعات را در اختیار مردم آمریکا می گذاریم تا آنها بتوانند آگاهانه تصمیم بگیرند و ما را پاسخگو بشناسند. اما اینکه حساس ترین مسائل امنیت ملی ما باید علنی باشد هیچ وقت موضع من نبوده و نخواهد بود. ضرورت طبقه بندی کردن اطلاعات برای پاسداری از نیروهای ما در جنگ، برای محفوظ ماندن منابع و روش ها و اقدامات محرمانه ای را که امنیت مردم آمریکا را تأمین می کنند هیچ وقت رها نخواهم ساخت و قاطعانه از آن دفاع خواهم کرد. بنا بر این، هرزمان که بخاطر دلایل معتبر امنیت ملی نتوانیم برخی اطلاعات را علنی کنیم، مصراً خواستار نظارت کنگره یا دادگاه ها بر اقداماتم خواهد شد.

 

ما هم اکنون دست به کار بازنگری سیاست های موجود از طریق کلیه سازمان های مسئول در طبقه بندی اطلاعات هستیم  تا ببینیم اصلاحات در کجا ممکن است و تا تضمین کنیم که قوه مقننه و مجریه در موقعیتی هستند که بتوانند بر تصمیمات قوه مجریه در خصوص این موارد نظارت کنند. زیرا در نظام مهار و موازنۀ ما، کسی همواره باید بر ناظران نظارت کند – بخصوص وقتی که پای اطلاعات حساس در میان باشد.

 

در همین چهارچوب، دولت من در حال مقابله با چالشی است که امتیاز "اسرار دولتی" نامیده می شود. این نظریه به دولت اجازه می دهد تا پرونده های حقوقی مربوط به برنامه های سری را به چالش کشد. ده ها سال است که بسیاری از رؤسای جمهوری پیشین – جمهوریخواه و دموکرات – از این شیوه استفاده کرده اند. و در حالی که این اصل برای تأمین امنیت ملی قطعاً ضروریست، نظر من این است که بیش از اندازه به کار گرفته شده است. ما نباید صرفاً به این دلیل اطلاعات را محفوظ نگه داریم که باعث افشای تخلف یا خجالت دولت می شود. به همین دلیل است که دولت من هم اکنون در مراحل پایانی یک تحقیق و بررسی دقیق از این شیوه عمل است.

 

ما در نظر داریم چندین اصل را برای اصلاحات به کار بندیم. برای سنجش اطلاعات مشمول امتیاز اسرار دولتی، معیارهای سختگیرانه تری اعمال خواهیم کرد. بدون طی فرایند رسمی، از جمله بررسی یک کمیته وزارت دادگستری و تأییدیه شخص دادستان کل کشور، در دادگاه ها مدعی این امتیاز نمی شویم. در دست آخر، هر سال گزارش داوطلبانه ای از موارد و دلایل به کار گیری این امتیاز به کنگره تقدیم خواهیم کرد، زیرا نظارت صحیح بر اقدامات ما امری ضروریست.

 

در تمامی این موارد مربوط به فاش سازی اطلاعات حساس، آرزوی من این بود که  فرمول ساده ای وجود داشته باشد. اما نمی توانم، چون چنین چیزی وجود ندارد. اینها موارد دشواری هستند که  نگرانیهای متضادی را بر می انگیزند و رویکرد بسیار دقیقی را اقتضا می کنند. اما اصل ساده ای در تمامی تصمیمات من مشترک است: چیزهایی را که باید برای محافظت از مردم آمریکا محفوظ بمانند محفوظ نگه خواهیم داشت اما در کنار آن، پاسخگویی و نظارت را که نماد نظام مبتنی بر قانون اساسی ماست، تضمین خواهیم کرد. هیچگاه حقیقت را به خاطر راحتی پنهان نخواهم ساخت. با کنگره و دادگاه ها به عنوان دو قوۀ حکومتی برابر برخورد خواهم کرد. من هرچه را که می دانم و نمی دانم  برای مردم آمریکا بازگو خواهم کرد و وقتی که مطلبی را منتشر می کنم یا چیزی را محرمانه نگه می دارم، دلیلش را به شما خواهم گفت.

 

سیاست هایی که پیشنهاد کرده ام، در تمامی زمینه هایی که امروز به آنها پرداختم، معرف مسیر جدیدی در مقایسه با به هشت سال اخیر هستند. ما بخاطر محفوظ نگه داشتن مردم آمریکا و ارزش هایمان، شیوه های پیشرفته بازجویی را ممنوع اعلام کردیم. زندان گوانتانامو را تعطیل می کنیم. کمیسیون های نظامی را اصلاح می کنیم و پیگیر رژیم حقوقی جدیدی برای بازداشت تروریست ها هستیم. اطلاعات بیشتری را از طبقه بندی محرمانه خارج و منتشر می کنیم و استفاده از امتیاز اسرار دولتی را کاهش می دهیم. اینها تغییرات بزرگیست که جای پای رویکرد ما به مقوله امنیت ملی را مطمئن تر، امن تر، و پایدارتر می کند و اجرای آنها نیازمند زمان خواهد بود.

 

یک اصل محوری وجود دارد که در تمامی اقداماتمان به آن عمل خواهیم کرد: در همان حال که به موضوع گوانتانامو رسیدگی می کنیم، رویکردمان را بطور دائم مورد ارزیابی مجدد قرار می دهیم، تصمیماتمان را در معرض تحقیق و تفحص سایر قوای حکومتی می گذاریم، و محکم ترین و پایدارترین چهارچوب حقوقی رسیدگی به این مسائل را  در دراز مدت دنبال می کنیم. با این کار، میراثی برای رئیس جمهوری بعدی و رئیس جمهوری بعد از آن باقی می گذاریم؛ میراثی که مردم آمریکا را محفوظ نگه می دارد و در داخل و خارج کشور، از مشروعیت گسترده ای برخوردار است.

 

منظور من از اینکه باید توجهمان را به آینده معطوف کنیم همین بود. می دانم،  بسیاری هستند که هنوز بشدت متمایل به توجه به گذشته هستند. در مورد اقدامات هشت سال اخیر، بعضی از مردم خشمگینند، و بعضی ها می خواهند بحث هایی که در نوامبر [گذشته] در پای صندوق های رأی فیصله یافتند باردیگر به موضوعی برای مبارزه تبدیل کنند. و می دانم که این بحث ها مستقیماً منجر به مطالبه پاسخگویی بیشتر، شاید از طریق یک کمیسیون مستقل، می شود.

 

با تشکیل چنین کمیسیونی مخالفت کرده ام زیرا معتقدم نهادهای دموکراتیک موجود ما برای تضمین پاسخگویی قدرت کافی دارند. کنگره می تواند به موارد سوء استفاده رسیدگی کند و تحقیقاتی توسط کنگره در خصوص مواردی مانند شیوه های پیشرفته بازجویی هم اکنون در جریان است. وزارت دادگستری و دادگاه ها می توانند کار را پیگیری و هر مورد تخلف از قوانین کشور را مجازات کنند.

 

می دانم این تمایل در واشنگتن وجود دارد که وقتمان را به انداختن گناهان به گردن دیگران بگذارنیم و این یک راز پنهان نیست. و فرهنگ رسانه ای ما انگیزه هایی را که به جنگ و دعوی می انجامند تغذیه می کند. هیچ چیزی به اندازه منازعه مجدد و دراز مدت درباره هشت سال اخیر به این مسائل دامن نمی زند. ما تا همین حالا دیده ایم که این نوع حرکت فقط باعث می شود که سیاستمداران در واشنگتن موضع بگیرند و یکدیگر را مقصر بدانند و ممکن است توجه ما را از وقت، کار، و سیاست هامان  برای رویارویی با چالش های آینده منحرف کند.

 

ما بیش از همه می بینیم  که چگونه  بحث به دست دو طرف مخالف و مطلق گرا به ابهام کشیده شده است. در یک سوی طیف، آنهایی هستند که چالش های خاص در ارتباط با معضل تروریسم را ناچیز به حساب می آورند و تقریباً هیچگاه امنیت ملی را بر شفافیت مقدم نمی دانند. در سوی دیگر طیف کسانی قرار دارند که دیدگاهشان در چهار کلمه خلاصه می شود: "هر کاری مجاز است." استدلالهای آنها حاکی از این است که اهداف مبارزه با تروریسم به کار بردن هر وسیله ای را توجیه می کنند و رئیس جمهوری باید اختیارات همه جانبه داشته باشد تا هر کاری که می خواهد بکند – البته به شرطی که رئیس جمهوری ای باشد که با او موافقند.

 

دو طرف ممکن است درنظرات خود صادق باشند اما هیچ کدام درست نیست. مردم آمریکا مطلق گرا نیستند و ما را انتخاب نمی کنند تا طرزتفکر خشکی بر مشکلات کشور تحمیل کنیم. آنها می دانند که تا وقتی ما با صداقت، دقت، و قدری عقلانیت به مسائل دشوار بپردازیم، لزومی ندارد امنیت کشور را فدای ارزش ها یا ارزش ها را فدای امنیت کنیم. این ویژگی منحصر به فرد آمریکا است. این چالشی است که در قانون اساسی ما آمده است. این در طول نسل ها منشا قدرت ما بوده است. این همان چیزی است که ایالات متحده آمریکا را به عنوان یک ملت متفاوت می سازد.

 

من امروز به عنوان رئیس جمهوری ایالات متحده می توانم در اینجا بایستم و بدون استثناء و ابهام بگویم که ما شکنجه نمی کنیم، و ما از مردم خود با قاطعیت محافظت می کنیم.  در عین حال، به چهارچوب قدرتمند و بادوامی شکل می دهیم تا بتوانیم با رعایت قانون با تروریسم مبارزه کنیم. اشتباه نکنید: اگر رویکردی را که در طول چند سال اخیر اتخاذ شده بود تغییر ندهیم، در آن صورت من دیگر نمی توانم به عنوان رئیس جمهوری چنین سخنی بگویم. و اگر نتوانیم نماد و حامی این ارزش های محوری باشیم، پس دیگر به اسنادی که در این تالار حفظ می شوند پایبند نخواهیم بود.

 

کسانی که پیشنویس قانون اساسی ما را تنظیم کردند، نمی توانستند چالش هایی را که در 222 سال اخیر ظاهر شده اند پیشبینی کنند. اما قانون اساسی ما از جدایی ایالت های جنوبی و جنبش حقوق مدنی و جنگ جهانی دوم به سلامت گذشت چون شالودۀ اصولی را فراهم می کند که می توانند با واقع گرایی اعمال شوند؛ جهت یابی در اختیار می گذارد که ما به کمک آن می توانیم مسیرمان را پیدا کنیم. ما دوره های سختی را پشت سر گذاشته ایم. ما یک ملت بی عیب و نقص نیستیم. گه گاه، برخی ها هستند که فکر می کنند برای حفظ امنیت و تضمین موفقیت آمریکا، باید به اصول مقدسی که در این ساختمان حفظ می شود پشت کنیم. چنین عقایدی را امروز می شنویم. اما مردم آمریکا در برابر این وسوسه مقاومت کرده اند. و اگرچه به سهم خودمان اشتباه کرده و اصلاح مسیر داده ایم، به اصولی که منشاء قدرت ما و راهنمای بقیه جهان بوده اند پایبند مانده ایم.

 

اکنون، نسل حاضر در مقابله با شبح تروریسم با آزمون بزرگی روبروست. ما برخلاف جنگ داخلی و یا جنگ جهانی دوم، نمی توانیم امیدوار باشیم که مراسم تسلیم دشمن این سفر را به  پایان آورد. اکنون، در اردوگاه هایی در مناطق دوردست و در شهرهای پرجمعیت، افرادی در حال توطئه چینی برای قتل مردم آمریکا هستند. این مسئله تا سال دیگر، پنج سال دیگر، و – به احتمال قریب به یقین –10 سال دیگر ادامه خواهد داشت. نه من و نه هیچکس دیگر نمی تواند امروز در اینجا ادعا کند که مردم آمریکا در هیچ حمله دیگری تلفات جانی نخواهند داد. اما من می توانم با اطمینان بگویم که دولت من – در کنار نیروهای فوق العاده ما و مردان و زنان وطن پرستی که مدافع امنیت ملی ما هستند – تمام توان خود را به کار خواهد بست تا امنیت مردم آمریکا را تأمین کنیم. و اطمینان دارم که ما می توانیم القاعده را شکست دهیم. چون تروریست ها تنها با گسترش صفوف خود و جدا کردن آمریکا از متحدانش می توانند موفق شوند و تا زمانی که ما به خودمان وفادار بمانیم و تا زمانی که رویکردهای سرسخت و مستحکمی که ریشه در آرمان های ابدی ما دارند برای مبارزه با تروریسم اتخاذ کنیم ، آنها قادر به چنین کاری نخواهند بود.

 

این باید هدف مشترک همه ما باشد. من برای مقام ریاست جمهوری وارد میدان رقابت شدم چون معتقدم که بدون کمک یکدیگر نمی توانیم از عهده چالش های امنیتی این دوران برآییم. اگر امنیت ملی را به منزله عاملی ببینیم که در آمریکا دودستگی ایجاد می کند، هیچگاه در امنیت نخواهیم بود – امنیت ملی می تواند و باید آرمانی باشد که ما را به عنوان یک ملت و یک کشور متحد می سازد. ما در روزگارانی خطیرتر از امروز این کار را کرده ایم. و دوباره هم خواهیم کرد. از همه شما متشکرم. خدا یار شما باد، و خدا یار و نگهدار ایالات متحده آمریکا باد.

 

 

پايان متن

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟