12 می 2009
تحلیل استاد دانشگاه دربارۀ سیاست خارجی اوباما و روابط با روسیه و غیره
آغاز متن
(آغاز متن)
مقدمه
گوینده:
سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، یا ناتو، در تاریخ 4 آوریل 2009، شصتمین سالگرد تأسیس خود را جشن می گیرد. در سال 1949، مأموریت ناتو روشن و مشخص بود. امروز، ناتو با جهانی متفاوت روبروست ، جهانی که جنگ سرد در آن به پایان رسیده و انواعی از چالش های جدید با یکدیگر ترکیب شده و فضای امنیتی بی سابقه ای را پدید آورده اند.
برای کمک به درک این چالش ها و نقش ناتو، با دکتر کِنِت ماس1، رئیس دانشکده مطالعات امنیت ملی در دانشگاه دفاع ملی در واشنگتن دی سی صحبت کرده ایم. دکتر ماس، کارشناس تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده روابط بین دولت و صنایع است و با سابقۀ کار در کنگره و بخش خصوصی و دولتی در مسائل امنیتی اروپا، دیدگاهی منحصر به فرد درمورد نقش کنگرۀ آمریکا در سیاست خارجی دارد. او در سفری برای ایراد سخنرانی، که بخشی از برنامه های وزارت امور خارجۀ ایالات متحده برای گرامی داشت شصتمین سال تأسیس ناتو است، شرکت می جوید. به عنوان پیش گزارشی از سفر وی به فرانسه و آلمان، ما با دکتر ماس دربارۀ موضوع های مختلفی صحبت کردیم. آنچه در ذیل می آید، دیدگاه های وی درمورد مسائلی چون رویکرد دولت اوباما به ناتو، چالش های راهبردی و نوظهور در پیش روی ناتو و روابط با روسیه است.
فصل یکم: جهت گیری سیاست خارجی دولت اوباما دربارۀ ناتو
گوینده:
رئیس جمهوری اوباما در ماه آوریل درنشست شصتمین سالگرد تأسیس ناتو در فرانسه و آلمان شرکت خواهد کرد. به عنوان یکی از سفرهای مهم خارجی او و آشکارترین تعامل دیپلماتیک وی با گروهی از رهبران خارجی، سؤالی که پرسیده می شود این است که جهان از سیاست خارجی دولت اوباما چه انتظاری می تواند داشته باشد. آیا جهت گیری جدیدی وجود دارد؟
دکتر کِنِت ماس:
فکر می کنم یک جهت گیری جدید وجود خواهد داشت. در مورد ناتو، تصور می کنم دولت جدید احتمالاً همچنان در حال بررسی این نکته است که از این پیمان چه می خواهد.
در بسیاری از مواقعی که من در اروپا بودم، می دانید، ممکن است احساس کنید دربارۀ بسیاری از موضوع ها توافقی وجود ندارد، ولی همواره توافقی قوی بر انتقاد از جورج دبلیو بوش وجود داشت. آنها دلشان برای وی تنگ خواهد شد. می دانید، این رئیس جمهوری ... انتقاد کردن از وی برای آنها بسیار سخت تر خواهد بود؛ زیرا، در درجۀ اول، او تمایل دارد تصویری از ایالات متحده ارائه کند که بسیار به تصویر دلخواه آنان از ایالات متحده نزدیک است؛ و او با واژگانی صحبت می کند که آنان ساده تر می فهمند. مخالفت با وی برای آنان خیلی سخت خواهد بود. می دانید از هم اکنون این سردرگمی وجود دارد؛ ما می دانیم که رئیس جمهوری دربارۀ افغانستان و ناتو درخواست های بیشتری خواهد داشت. چگونه می توانید به او نه بگویید؟ یا اگر نخواهید پاسخ منفی دهید، چه چیزی در ازای آن ارائه خواهید کرد؟ این پرسشی سخت تر است.
روشن است که وظیفۀ اولیه ای که دولت در خصوص نگاهش به ناتو در پیش رو دارد، افغانستان است. و بدون شک، می خواهد اعضای این پیمان توانایی انجام کارهای بیشتر، در اختیار گذاشتن نیروهای بیشتر و شاید در اختیار گذاشتن منابع و امکانات بیشتر در برخی مأموریت های دیگر در افغانستان را داشته باشند. البته، دولت به محدودیت های اقتصادی موجود آگاه است و درک می کند که این بحران اقتصادی با چنین اثری بر ایالات متحده، حتماً تأثیر بیشتری بر اروپا دارد مشکلات بودجه وجود دارد. و درک می کند که با توجه به تعداد کشورهای عضو ناتو، در هریک از کشورها مجموعه ای از محدودیت های قانونی همراه با واقعیت های سیاسی وجود دارد -- به عبارتی، آیا هیچ دولتی می تواند اهمیتِ حضور مداوم نیروهایش در افغانستان را به مردمش القا کند.
طبیعتاً دولت می خواهد تا حد ممکن مانعی دربرابر بیشتر این چالش ها پیدا کند. فکر نمی کنم هنوز فرمولی برای چگونگی انجام این کار پیدا کرده باشند. و البته، این راه حل خود پرسش بعدی را به پیش خواهد کشید: عملکرد بیشتر ناتو چه خواهد بود.
بله، نگاه دولت اوباما به ناتو همچنان در چارچوب آنچه تاکنون معمولاً مأموریت های "خارج از محدوده" و "غیر سنتی" نامیده می شده اند، خواهد بود. ولی من فکر می کنم که در عین حال، [دولت] باید اهداف خود را با محدودیت های پیش رویِ راهبردهای ایالات متحده در سال های آینده -- به دلیل ملاحظات بودجه و مسائل اقتصادی -- تطبیق دهد؛ به دلیل تعداد نیروهای ایالات متحده و اینکه آیا ما می خواهیم این تعداد را به این اندازه افزایش دهیم یا خیر؛ و در ضمن به دلیل همین محدودیت ها که هم پیمانان ما در ناتو را نیز تحت تأثیر قرار می دهند.
آیا می توانید در پیمانی کار کنید با این استثناء که آن پیمان در درجۀ اول ابزاری برای فراهم کردن نیرو و امکانات دیگر در مأموریت های خارج از محدوده است؛ یا اینکه آیا می توانید به آن پیمان نزدیک شوید ولی لزوماً از آن استفاده یا بهره برداری نکنید، ولی سعی کنید در درون آن به بستری دست یابید که ایالات متحده و برخی از اعضای ناتو صادقانه بعضی از مشکلات راهبردی قرن بیست و یکم را حل و فصل کنند؟
فصل دوم: هدف ناتو -- گسترۀ مأموریت های غیر سنتی
گوینده:
در سال های اخیر، حوادثی چون تسونامی در آسیا در سال 2004 و خرابی های ناشی از طوفان نرگس در دلتای برمه در ماه مه سال 2008 اهمیتِ نقشِ [نیروهای] نظامی در شرایط اضطراری و فجایع طبیعی را افزایش داده اند. پرسش های اصلی پیش روی ناتو، مثلاً در ارتباط با شرایط اضطراری انسان دوستانه، چه هستند؟
دکتر کِنِت ماس:
اینکه آیا مأموریت های انسان دوستانه ما را ملزم سازند که استانداردها و معیارهای سنتی خود را برای دخالت در امور مختلف -- که عموماً از زمان پایان جنگ جهانی دوم تعیین شده اند -- مورد بازنگری کنیم یا خیر... منظور من این نیست که ناتو باید جایگزین سازمان ملل شود و فکر می کنم بیشتر اعضای ناتو قبل از آغاز هرگونه فعالیتی، خواهان دستور سازمان ملل و پشتیبانی آن هستند. ولی فکر می کنم که موقعیت بسیار خوبی وجود خواهد داشت، زیرا می توانید برخی از مسائل موجود را با کشورهایی که حقیقتاً دارای سرمایه یا امکانات بیشتر برای انجام آنگونه عملیات هستند، مورد بحث قرار دهید. در خصوص سرمایه، اگر به ناتو و بعضی از کشورهای عضو، بله... از جمله چین و روسیه، و هم پیمانان سنتی ایالات متحده مثل ژاپن، استرالیا و نیوزیلند بنگرید، متوجه می شوید که اینها کشورهایی هستند که دارای اکثر منابع مورد نیاز برای انجام چنین مأموریت هایی هستند؛ و البته، این پرسش به وجود می آید که ناتو به چه میزانی باید گفتمان خود با دیگر کشورهای جامعۀ بین المللی را گسترش دهد. و این خود مسئله ای است که هنوز حل نشده است.
ولی، از آنجا که ایالات متحده و اروپا هنوز در بسیاری از موارد دارای یک نگرش راهبردی مشابه در مورد جهان هستند -- حداقل در خصوص تمایلات ما به دموکراسی، حرکت به سوی اقتصادی بازتر و ارزش هر یک از افراد و حقوق بشر -- این موقعیت مناسبی برای بررسی این مسائل است. و از نظر من، موقعیتی است که می توان از طریق آن پیشنهادات را مورد بحث گذاشت و سپس به نهاد های دیگر نظیر سازمان ملل انتقال داد.
بدین ترتیب، می تواند مأموریتی انسان دوستانه و با کارآیی باشد. فکر می کنم که این دولت می خواهد چنین مأموریت هایی، به طور خاص، تحت پشتیبانی و تأیید چندجانبۀ سازمان ملل و بر اساس قوانین بین المللی صورت گیرند؛ که در حقیقت قطعاً با شیوه های معمول در سیاست خارجی ایالات متحده در سال های اخیر متفاوت است.
فصل سوم: هدف ناتو -- مسائل اساسی در پیش روی پیمان [ناتو]
گوینده:
گسترۀعملیات غیرسنتی در میان کشورهای عضو ناتو مبحثی رو به رشد است. همگام با بروز تهدیدهای جدید امنیتی، ظرفیت فعالیت در شرایط اضطراری انسان دوستانه در ابعادی وسیع تر نیز در حال افزایش است. ناتو چگونه می تواند با حقایق جدیدی که امنیت را تهدید می کند به جدیت مقابله کند؟
دکتر کِنِت ماس:
شما با طیفِ گسترده ای از مسائلی روبرو هستید که به طور قطع در حال پدیدار شدن هستند، مسائلی مانند آب و هوا، جمعیت شناسی، محیط زیست -- که البته با آب و هوا ارتباط دارد ولی خود دارای ویژگی های خاص نیز هست، منابع طبیعی، که منظور من نفت به تنهایی نیست، بلکه آب و انرژی در شکل های دیگری به غیر از نفت. این ها مسائلی هستند که برخی "مسائل فراملی" می خوانند، زیرا آنها ورای مرزها و محدودیت های سنتی کشورها قرار می گیرند. و البته ناتو سازمانی است که در میانۀ قرن بیستم و پس از جنگ جهانی دوم و آغاز دورۀ جنگ سرد و با ترکیبی از کشورهایی که در آن زمان نگرانِ مسائلی چون امنیت و محافظت از مرزها و امنیت جمعی کشورهای سنتی بودند، شکل گرفت. و شما چگونه می توانید به چنین پیمانی این امکان را بدهید که خود را به شیوه ای تغییر دهد که بتواند نقش سازنده ای در جامعۀ جهانی ایفا کند و زمینه ای باشد برای ایالات متحده و هم پیمانان اروپایی اش -- و البته هم پیمانش در آمریکای شمالی، کانادا -- که چنین مسائلی را مورد بحث قرار دهند؛ و حتی شاید آنها را با کشورهای دیگر، مانند شورای ناتو- روسیه یا کشورهای دیگر غیر عضو در ناتو در میان بگذارند. البته همۀ این موارد در وضعیت نامشخصی هستند ولی من فکر می کنم اگر ایالات متحده بخواهد آینده ای برای ناتو در نظر بگیرد، باید نگاهی ورای مأموریت های سنتی نظامی برای این سازمان داشته باشد. باید همۀ این مسائل فرامِلی را که حقیقتاً نقش تعیین کننده ای در آیندۀ اینکه آیا ایالات متحده و دیگر کشورها باید از راه های اقتصادی و دیپلماتیک و دیگر اشکال کمک رسانی دخالت کنند یا نهایتاً از طریق نیروی نظامی، با هم جمع کرد؛ و البته این نکته که پس از استفاده از نیروی نظامی چه باید کرد. نتیجۀ کار -- ایجاد ثبات و بازسازی -- بخشی از مأموریت کنونی ناتو در افغانستان است؛ البته در ابعاد وسیعتر، این ها نوع مسائلی هستند که اعضای این پیمان درسراسر جهان با آنها روبرویند.
فصل چهارم: آیندۀ ناتو -- نقش قابلیتِ اتحادیۀ اروپا
گوینده:
فرانسه اخیراً اعلام کرد که چهل سال پس از اینکه شارل دوگل فرانسه را در سال 1966 از ساختار فرماندهی یکپارچۀ ناتو خارج کرد، دوباره به آن خواهد پیوست. با وجود انتقادهای موجود، نیکلاس سارکوزی، رئیس جمهوری فرانسه اعلام کرد که درست نیست که یک عضو پایه گذارِ ناتو، مانند فرانسه حقی در تصمیم گیری های ناتو درمورد راهبردهای نظامی نداشته باشد. درحالیکه اکنون جنگ سرد به پایان رسیده و چالش های جدیدی در حال پدیدار شدن هستند، ما از دکتر ماس دربارۀ قابلیت های اروپا در شرایطی که ناتو برای آینده برنامه ریزی می کند سؤال کردیم.
دکتر کِنِت ماس:
فکر می کنم ناتو آینده ای دارد که باید به آن برسد و رسیدن به آن نقطه بسیار سخت خواهد بود. تصور می کنم رسیدن به آن نقطه به دلیل طبیعت ذاتی بسیاری از نهادها در طول چند سال غیرممکن است، زیرا تغییر در آنها بسیار آرام صورت می گیرد و در ضمن، شما دربارۀ تغییر در شرایطی با بحران جدی اقتصادی صحبت می کنید. تغییر بسیار سخت است و طرف دیگری نیز دارد که فکر می کنم ایالات متحده باید به حل و فصل آن بپردازد و شاید این دولت این کار را مستقیماً انجام دهد. در زمان هایی ما به هم پیمانان اروپایی خود در ناتو پیام های ضد و نقیضی داده ایم. ما از آنها می خواهیم که بیشتر فعالیت کنند و این تصور را خصوصاً در مفاد ناتو تبلیغ کرده ایم و قطعاً از تلاش های اتحادیۀ اروپا در تقویت قابلیت هایش در زمینه های امنیتی و دفاعی، کتباً و شفاهاً، پشتیبانی کرده ایم، ولی به عقیدۀ من در پی گیری و به نتیجه رساندن این موضوع متفاوت عمل کرده ایم. ما از این تصور که اتحادیۀ اروپایی که در زمینۀ دفاعی قوی باشد؛ می تواند منابع متعلق به ناتو را از آن خود کند یا با این تصور که طرف اروپایی ناتو می تواند از اتحادیۀ اروپا برای آماده کردن شرایطی خاص بدون حضور ایالات متحده استفاده کند، احساس ناراحتی می کنیم. من فکر می کنم ما به نقطه ای رسیده ایم که ... و تصور می کنم که این دولت، حداقل با برخی از بیانیه هایش، ظاهراً آماده است تا با جدیت بیشتری از قابلیت های اتحادیۀ اروپا در زمینه های امنیتی و دفاعی را حمایت کند. با علم به اینکه تنش هایی وجود خواهد داشت، آنها را در این خصوص تشویق نماید. ولی اگر بخواهید حقیقتاً از توجه اروپایی و تفکر راهبردی اروپایی حمایت کنید، باید این کار را از طریق چارچوبی اروپایی و نه یک چارچوب ناتویی انجام دهید.
فصل پنجم: واقعیت های تصمیم گیری ایالات متحده و اتحادیۀ اروپا دربارۀ مسائل امنیتی
گوینده:
روابط کشورهای دو سوی اقیانوس اطلس یکی از مهمترین نوع روابط در جهان، خصوصاً در مورد مسائل اقتصادی، است. این رابطه گروهی از کشورها را که در برخی از ارزش های منشأ گرفته از دموکراسی و جوامع آزاد، با هم اشتراک دارند به هم نزدیک می کند. با وجود توافق در مورد این گونه مسائل، هم پیمانان ناتو در اغلب موارد با یکدیگر مخالف هستند. دکتر ماس دربارۀ شکایت هایی که گاه در خصوص آهستگی سرعت تصمیم گیری در اروپا در آمریکا شنیده می شود، صحبت می کند.
دکتر کِنِت ماس:
واقعیت این امر بی نتیجه و در شرایطی قابل درک است. ولی، با توجه به تاریخ اروپا در نیمۀ اول قرن بیستم، تأکیدی قابل درک بر اهمیت تفاهم و شفافیت وجود دارد. البته، گاهی اتحادیۀ اروپا درخصوص شفافیت همراهی کامل نمی کند. ولی به هر حال، اعضای اتحادیۀ اروپا، خصوصاً اعضای مهم آن، برای قانون و آزادیِ تصمیم گیری اهمیت زیادی قائل هستند و همین تأکید به نحوی در سال های 2002 و 2003 که ما برای جنگ عراق آماده می شدیم، موجب تفاوت آراء بین ما و اروپا شد. نیاز به تفاهم آهسته است، ولی من فکر می کنم ایالات متحده باید از آن استقبال کند. ما قطعاً -- شاید هم با سختی -- درس هایی آموخته ایم که هنگامی که بدون حمایت هم پیمانان اصلی و مهم، وارد عملیاتی به بزرگی جنگ عراق شویم، بها داده ایم؛ و چنین حمایتی علاوه بر قابلیت های عملیاتی و نظامی، در موارد مختلف نیز حائز اهمیت است. بدین ترتیب، این مقوله به وقت بیشتری نیاز دارد. فکر می کنم دولت جدید تمایل دارد بیشتر روی این موضوع کار کند و متوجه است که شما نمی توانید به سادگی به توافقی سریع دست یابید، بلکه بخشی از این موضوع برمی گردد به اینکه شما چه چیزی را در اروپا و در سطح اتحادیۀ اروپا تفکر راهبردی می نامید. بنابراین، اگر می پرسید آیا اتحادیۀ اروپا در حال حل و فصل برخی مسائل و تلاش برای بوجود آوردن یک راهبرد -- یک راهبرد اروپایی -- بود، بله جواب مثبت است؛ آنها چنین تلاشی را انجام داده اند، ولی این موضع به زمان احتیاج دارد و فرآیندی ساده نیست. ما گاهی اوقات برای ایجاد تفاهم در درون سیستم خود با مشکل مواجه می شویم. تصور کنید اگر 20 کشور بخواهند به توافقی در میان خود برسند. تاریخ و سابقۀ -- فرهنگی و زبانی -- زیادی وجود دارد که نمی توان به سادگی و به سرعت بر آن غلبه کرد. با توجه به آنچه که در طول 60 سال گذشته در اروپا رخ داده است، شگفت آور است که آنها به همین نقطه رسیده اند.
فصل ششم: رویکرد دولت اوباما به روابط ایالات متحده و روسیه
گوینده:
آیندۀ ناتو البته نمی تواند بدون توجه به روابط با روسیه مورد بحت قرار گیرد. همانطور که تیم سیاست خارجی دولت اوباما با همتایان اروپایی خود ملاقات کرده و آغاز به همکاری می کنند، برای بسیاری از ناظران این سؤال پیش می آید که آیا رویکرد جدیدی ارائه خواهد شد یا خیر.
دکتر کِنِت ماس:
بله، فکر می کنم که دولت به وضوح تلاش می کند راه های جدیدی برای حل برخی مسائل با روس ها پیدا کند. و فکر می کنم آنها سعی می کنند چارچوب هایی ایجاد کنند که بر اساس شخصیت ها نباشند، همانطور که در نیمۀ اول ریاست جمهوری بوش دوم شاهد بودیم که رئیس جمهوری اهمیت زیادی برای رابطۀ شخصی اش با پوتین، توانایی اش در خواندن فکر او و شخصیت او قائل می شد. ولی وقتی به نیمۀ اول دولت بوش نگاه می کنیم، می بینیم که قدم های زیاد و مهمی برداشته نشده است. بله، البته از طرفی، ایالات متحده از پیمان ضد موشک های بالیستیک خارج شد، ولی ما به مذاکرات با روس ها ادامه دادیم که منجر به اجرای پیمان مسکو در سال 2003 شد که چارچوب کاهش تسلیحاتی را که در حقیقت از زمان دولت ریگان به اجرا گذاشته شده بود، ادامه می داد. ولی این رابطه با گذر سال ها از بین رفت؛ البته نه کاملاً به دلیل قصور ایالات متحده. ما باید سعی کنیم بفهمیم انگیزۀ روس ها چیست. عدم توافق های بسیاری دربارۀ اهداف آنها وجود دارد؛ دلیل چرخش ناسیونالیستی درمورد سیاست خارجی و سیاست های دفاعی آنها؛ دلیل تمرکز قدرت بر روی شخص رئیس جمهوری؛ دلیل حذف مخالفان. همۀ اینها مواردی هستند که باید در نظر گرفته شوند. فکر می کنم کاری که این دولت سعی دارد انجام دهد، نزدیک شدن به روسیه با تلاش برای پاسخ به این پرسش است: "اولویت های ما درمورد روسیه چیست".
فصل هفتم: روابط ایالات متحده و روسیه، ادامه -- سامانۀ دفاعی موشک های بالیستیک و ایران
گوینده:
امروز روسیه شریک مهمی در چالش های اصلی دیپلماتیکی است که جامعۀ بین المللی با آنها روبروست. در رأس این برنامه دو مسئلۀ مرتبط به هم وجود دارد: سامانۀ دفاع موشک های بالیستیک و برنامۀ هسته ای ایران. دکتر ماس به ما در درک پیشینۀ راهبردی و نیز وقایع اخیر، مانند نامۀ پرزیدنت اوباما به پرزیدنت مِدوِدف، کمک می کند.
دکتر کِنِت ماس:
به عنوان مثال، موضوع دفاع موشکی را که روس ها به شدت در موردش وسواس نشان می دهند، در نظر بگیرید. از لحاظ آماری 10 سامانۀ دفاع موشکی در لهستان و یک سیستم رادار در جمهوری چک نیز برای مقابله با قابلیت های راهبردی روسیه کافی نیست. ولی، باید تاریخ را در نظر داشت؛ تمایل تاریخی روسیه به محافظت از زیرمجموعۀ خود در برابر غرب؛ تمایل آن به ثبات در مرزهایش؛ و تصور می کنم حساسیتی که حداقل پوتین سعی داشت نشان دهد که گویی آمریکایی ها سعی می کردند از اوائل دهۀ 1990 پوزۀ روس ها را به زمین بمالند و به آنها ثابت کنند که شما دیگر بازیگران مهم و بزرگی که فکر می کنید نیستید. و من مطمئن نیستم که آیا برخی از اظهاراتی که ما اعلام کردیم و بعضی از قدم هایی که ما برداشتیم درست بوده باشند. بنابراین فکر می کنم که دولت سعی دارد با روس ها به نوعی تعادل دست یابد و این کار را از طریق چارچوب های گسترده تری انجام دهد. من آن نامه را نخوانده ام، به همین دلیل فقط می توانم به نوشته های مطبوعات رجوع کنم؛ این نامه به موضوع وضعیت سامانۀ دفاع موشکی با توجه به نگرانی های روسیه درخصوص ایران می پردازد. می دانیم که روس ها نمی خواهند ایرانی ها دارای توانمندی های اتمی به شکل موشک یا کلاهک های اتمی باشند. آنها از اینکه برای ایرانی ها، فن آوری لازم جهت حمایت از برنامۀ انرژی هسته ای را فراهم کنند، کاملاً راضی هستند و این کار را انجام داده اند، ولی با توجه به مشکلات روسیه در جنوب -- جمعیت مسلمان روبه رشد و تأثیر متقابل رهبران شیعۀ ایرانی بر رهبران فرقه های جنوب روسیه و کشورهای تازه استقلال یافته، البته در حال حاضر نه چندان تازه -- ما می خواهیم توجه روس ها را به این موارد جلب کنیم. ما همواره این نکته را متذکر شده ایم که دلیل ما برای استقرار سامانۀ دفاع موشکی در اروپای مرکزی این است که ایران ممکن است به توانایی موشکی دست یابد و احتمالاً اروپای غربی را مورد هدف قرار دهد. ما به نحوی نیز به آنان گفته ایم که اگر شما برای یافتن یک راه حل و منصرف کردن ایران از حرکت در این مسیر با همکاری کنید، این سامانه ها احتمالاً جمع خواهند شد. این سؤالی دربارۀ روس ها پیش می آورد، اینکه آیا آنها می توانند این کار را انجام دهند. من حدس می زنم که مسئله ای که ما احتمالاً درمورد آن توافق کامل نداریم این است که آیا آنها حقیقتاً چنین نفوذی بر تهران دارند یا خیر؛ می دانیم که تاحدودی دارند. البته سؤال دیگر این است که آیا آنها تمایل انجام چنین کاری را دارند؛ و اگر ندارند، هدف آنها درمورد این سامانه ها در اروپای مرکزی چیست. ببینید، ما می دانیم که ثبات در خاورمیانه برای روس ها منافعی نیز دارد؛ آنها بخشی از این فرآیند هستند. آنها به طور قطع درمورد نتیجۀ حاصله در عراق و افغانستان منافعی دارند.
فصل هشتم: روابط آلمان و ایالات متحده در زمینۀ ناتو
گوینده:
مدت هاست که آلمان نقشی اساسی در ناتو و به طور کلی روابط دوسوی اقیانوس اطلس بازی کرده است. در دوران جنگ سرد، جدایی آلمان نمونۀ بارز چالش بین شرق و غرب بود. امروزه آلمان چه نقشی می تواند در گسترش امنیت در اروپا بازی کند؟
دکتر کِنِت ماس:
خوب، من فکر می کنم آلمانی ها فرصت بسیار خوبی دارند که به عنوان مکمل و متمم اهداف ایالات متحده در قبال روس ها ایفای نقش کنند. به هر حال، اگر دولت اوباما در رویکرد خود به روس ها درمورد سامانۀ دفاع موشکی موفق شود، این موضوع می تواند نگرانی هایی را که آلمان از زمان اعلام احتمال استقرار این سامانه ها در جمهوری چک و لهستان توسط دولت بوش، در حوزۀ سیاست داخلی خود با آنها روبرو بود، برطرف کند. نگرش آلمان ها به این موضوع بیشتر رخدادی خصومت آمیز و تحریک آمیز بود. آنها ترجیح می دهند این مسئله به صورت توافقی حل شود تا به شکلی تدریجی رشد کند و منجر به رویارویی روس ها با اروپا و ایالات متحده شود و شرایط حساس موجودِ وابستگی آلمان ها به انرژی روس ها را پیچیده تر کند. و این ابزاری است که روس ها می توانند قطعاً از آن استفاده کنند و به آن آگاه هستند. البته به نظر من، به نفع آلمان است که در حد توان از دولت اوباما در تشویق روس ها برای انجام آن اقدامات -- به عنوان مثال رابطه با ایران -- حمایت کنند. علاوه بر این، در شرایطی که دولت اوباما به دنبالِ یافتن راه های جدید برای پیش بردن طرح خلع سلاح [اتمی] است -- از طریق تکیه کردن به پیمان قدیمی مسکو یا احیای پیمان منع گسترش سلاح های اتمی، موضوعی که آلمان به جدیت به آن متعهد است و نقش مهمی درخصوص آن بازی می کند -- فکر نمی کنم این اقدام مشکلی برای آلمان ها باشد. در این تحولات و رخدادها، اعتماد و جهت گیری سیاست های اوباما کاملاً با منافع آلمان همخوانی و همگرایی دارند و به عقیدۀ من، در این خصوص، آگاهی و شناخت آلمان ها و روابط آنان با روس ها می تواند نقش به سزایی به عنوان تسهیل کننده یا شاید عامل کمک-واکنشی برای ایجاد زمینه ای برای آغاز چنین مذاکراتی بازی کند. تصور می کنم این موضوع نیز به قابلیت های دولت آلمان بستگی دارد. و در شرایطی نیز با ساختار ائتلاف بزرگ کنونی محدود می شود. البته، سال آینده در آلمان انتخابات برگزار خواهد شد. ولی در حقیقت حدود سیاست خارجی آلمان با انتخاب فردی از سوسیال دموکرات ها یا دموکرات مسیحی ها به عنوان صدر اعظم آلمان تفاوت چندانی نمی کند. تفاوت هایی وجود دارد، ولی نه تفاوت های فاحش.
فصل نهم: اهمیت میراث مسلمانی اوباما در سیاست خارجی و روابط اقلیت ها
گوینده:
پس ازاحراز پست ریاست جمهوری، باراک اوباما اولین مصاحبۀ مهم خود را با شبکۀ العربیۀ دوبی انجام داد. تمرکز این گفتگو بر چگونگی تأکید ایالات متحده و دولت جدید بر احترام متقابل، گوش کردن و بحث های جدید درمورد نظامی گری بود. اوباما چگونه می خواهد با جهان اسلام ارتباط برقرار کند؟
دکتر کِنِت ماس:
خوب، فکر می کنم اوباما به سادگی پیشینۀ خود را در نظر بگیرد. او رئیس جمهوری است که سابقه ای کاملاً متفاوت با تمامی ساکنانِ سابق کاخ سفید دارد. و منظور من فقط تفاوت نژادی نیست، بلکه بخشی از میراث او به عنوان مسلمان است. او به این موضوع آگاه است و این موضوع وی را از چالش های جهان آگاه می سازد؛ این موضوع حتماً وی را نسبت به نقش و اهمیت جامعۀ مسلمان در سیستم بین المللی حساس می کند. فکر می کنم او به دنبال واژگانی متفاوت برای برخورد با این مسئله است؛ واژگانی که بر تفاهم فرهنگی و شناخت ارزش ها تأکید دارد، ولی در عین حال، شباهت های موجود بین جهان مسیحیت و جهان اسلام را نیز منعکس می کند؛ فکر می کنم واژگانی از شکیبایی و تصاویرِ قدرتمند موجود. من اخیراً به کشورهای مسلمان سفر نکرده ام، ولی از طریق مکاتباتی که با برخی از افراد حرفه ای در این مناطق داشته ام، می دانم که نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری تأثیری شگرف داشته است. البته این موضوع لزوماً به این معنا نیست که این نتیجه جهان اسلام را به فراموش کردن شک و تردیدهایش درمورد ایالات متحده قانع یا ترغیب کرده است. ولی، این نکته که ایالات متحده، رئیس جمهوری با نام میانی حسین انتخاب کرده است، چیزی نیست که بتوانید تصور کنید در آلمان، فرانسه، اسپانیا یا ایتالیا درست ارزیابی می شود. و این حقیقت که آمریکایی های عرب تبار درآمد سرانه ای کمی بیش از میانگین ملی دارند نیز نکته ای نیست که در بسیاری از کشورهای اروپای غربی منعکس شود. ویژگی هایی در جامعۀ آمریکایی وجود دارند که به نحوی آن را بازتر می نمایند. در عین حال، عجیب است که بسیاری از اروپایی ها همواره از لحن مذهبی بعضی از گفتمان های سیاسی ما و اینکه در شرایطی آمریکایی های وسواسی به نظر مذهبی می آیند، متعجب و حتی مضطرب هستند؛ در همان حال، آمریکا کشوری است که به دلیل رویکرد ویژه اش به جدایی دین و سیاست، راه های بسیار ساده تری را برای سازگاری با سنت ها و مذاهب غیرمسیحی پیدا کرده است، که با این مسئلۀ هویت مسیحی در تکاپو است.
فصل دهم: نقش کشورهای اسکاندیناوی در چالش های امنیتی موجود و نوظهور
گوینده:
مجموعۀ کشورهایی که اسکاندیناوی خوانده می شوند -- نروژ، سوئد و دانمارک -- هم پیمانان قدیمی ایالات متحده هستند. شاید بسیاری از آمریکایی ها نقش مهمی را که این کشورها در مکان هایی مانند عراق و افغانستان ایفا کرده اند، درک نکرده باشند. و همانطور که دکتر ماس توضیح خواهد داد، ممکن است در آینده تخصص و مهارت های کشورهای اسکاندیناوی به بخش اصلی مدیریت چالش های امنیتی نوظهور تبدیل شوند.
دکتر کِنِت ماس:
اول از همه، من فکر می کنم یکی از عواملی که آمریکایی ها باید هنگام صحبت دربارۀ مجموعۀ کشورهای اسکاندیناوی در نظر داشته باشند، نقش مؤثری است که این کشورها در حمایت از سازمان های بین المللی، نهادهای بین المللی و تلاش های حافظ صلح ایفا کرده اند؛ سطح بالایی از درصد تولید ناخالص داخلی که آنها برای کمک های خارجی اختصاص داده اند. درحالیکه ما دربارۀ تلاش برای متعادل ساختن سیاست خارجی خود -- یا آنگونه که ما در دانشگاه دفاع ملی می گوییم، راهبرد امنیت ملی خود -- و تأکید کمتر بر بازوی نظامی و تقویت بازوی دیگر صحبت می کنیم، اسکاندیناویایی ها با وجود میزان منابع آنها، انسانی و اقتصادی، در این حوزه ها فعالیت بسیاری انجام داده اند. و به همین دلیل، آنها سزاوار قدردانی هستند. من فکر می کنم این نوع رویکرد، چیزی است که ما باید یاد بگیریم. با یک مثال، این موضوع را توضیح می دهم. در حقیقت، این مثال دربارۀ افغانستان است. چند سال پیش، یک دانشمند دانمارکی گزارشی را از تجربۀ دانمارک در شمال افغانستان در اختیار من گذاشت. نکتۀ جالب دربارۀ این گزارش این بود که بعضی از مسائل و مباحثی را که ما بعدها با آن برخورد کردیم، مانند یافتن راهی برای تعامل با مردم بومی، در آن به بحث گذاشته شده بود؛ و البته اهمیت بازسازی و ایجاد ثبات همراه با مأموریت های فعال نظامی. و دانمارکی ها به روش خود در افغانستان بسیار فعال بوده اند. رئیس جمهوری سابق، پرزیدنت بوش به این نکته آگاهی داشت. البته نروژی ها نیز فعال بوده اند. آنها نیز در افغانستان حضور دارند. سوئد موضع بی طرفِ منحصر به فردی داشته است، البته نوعی بی طرفی با تمایل به غرب؛ البته، این کشور اکنون عضوی از اتحادیۀ اروپا است. ولی وقتی به این نقش در تلاش های حافظ صلح چند ملیتی و سازمان های بین المللی -- انتخابی که دولت جدید اکنون بیشتر درباره اش صحبت می کند و حتی فکر می کنم همان موضوعی که دربارۀ دخالت های انسان دوستانه به آن اشاره کردم -- نگاه می کنید، می بینید اینها مسائلی هستند که کشورهای اسکاندیناوی به آنها بسیار فکر می کنند و راجع به آنها حرف های زیادی برای گفتن دارند. یک نکتۀ حائز اهمیت دیگر، موضوع قطب شمال است. تأثیر گرم شدن زمین، استفادۀ بیش از حد از منابع طبیعی در این منطقه و مسئلۀ کنترل ترافیک دریایی در این منطقه؛ آیا این مسائل باید از طریق نهادهای بین المللی مثل شورای قطب شمال حل شود یا باید در حوزه ای که ناتو باید حضور خود را در آن گسترش دهد مورد بحث قرار گیرد؟ ولی در عین حال، مردم از شما می پرسند که آیا راه ناتو را خواهید پیمود؛ آیا این مسئله باعث خواهد شد که روس ها به این منطقه نیز به عنوان موضوعی برای رویارویی نگاه کنند؟ این مسئلۀ راهبردی مهمی است که ما باید در دهه های آینده به آن توجه بیشتری داشته باشیم. در ضمن، اسکاندیناویایی ها نیز در این مورد جایگاه مهمی دارند؛ زیرا آنها آنجا هستند و نیز به این دلیل که آنها حافظه و تجربه ای نهادی دارند.
(پایان متن)
1. Dr. Kenneth Moss
پايان متن