View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

20 جون 2009

سخنرانی پرزیدنت اوباما در شصت و پنجمین سالگرد پیاده شدن نیروهای متفقین در نرماندی (D-Day )

مراسم در بزرگداشت قهرمانانی که قرن بیستم را عوض کردند

 

آغاز متن

کاخ سفید

دفتر وزیر مطبوعات

براینتشار فوری

6 ژوئن 2009

 

اظهارات رئیس جمهوری

در مراسم شصت و پنجمین سالگرد D-Day

 

گورستان و بنای یادبود آمریکایی در نرماندی

نورماندی، فرانسه

 

ساعت 3:53 بعد از ظهر (به وقت محلی)

 

رئیس جمهوری: بعد از ظهر همه شما بخیر. پرزیدنت سارکوزی ، نخست وزیر براون،  نخست وزیر هارپر، و پرنس چارلز، بخاطر حضورتان در اینجا از شما سپاسگزارم. از ژنرال اریک شینسکی، دبیر امور سربازان پیشین ایالات متحده، برای حضور در اینجا متشکرم. همچنین از سوزان آیزنهاور تشکر می کنم که پدر بزرگ او این مأموریت را 65 سال قبل با کلام ساده "خوب، شروع کنیم" آغاز کرد متشکرم. و همچنین از: باب دُل، سرباز پیشین جنگ جهانی دوم که پس از بازگشت از جنگ به خدمت سرفرازانه و برجستۀ خود به عنوان  به یک سناتور ایالات متحده و رهبر ملی اشتغال گزید. (تشویق)

 

من اولین رئیس جمهوری آمریکا نیستم که برای شرکت در مراسم سالگرد این واقعه به اینجا آمده باشد نیستم و احتمالاً آخرین هم نخواهم بود. این مراسمی است که مدت هاست بسیاری را به این ساحل کشانده است: هم رؤسای کشورها و هم شهروندان قدردان، هم سربازان پیشین و هم عزیزان آنها، و هم آزاد شدگان و هم آزادی کنندگان آنها را. این رویداد را در کتاب ها، فیلم ها و سخنرانی های بیشماری نوشته اند و گفته اند به تصویر کشیده اند. و مدت ها پس از اینکه ما چشم از این جهان فرو می بندیم، یک واژه همچنان باعث غرور و حیرت زنان و مردانی می شود که هرگز فرصت آشنایی با قهرمانان حاضر در این جمع را پیدا نخواهند کرد و آن واژه D-Day است.

 

 

 

اما چرا چنین است؟ از همه نبردها در همه جنگ هایی که در طول تاریخ بشر رخ داده چرا این روز بخصوص چنین جایگاهی در اذهان ما دارد؟ چه چیزیست که باعث می شود مبارزه ای که در ماسه های چند قدمی این مکان رخ داد ما را سالی پس از سال دیگر برای یاد آوری به اینجا می آورد؟

 

بخشی از آن، به نظر من، احتمال ناچیز برای موفقیت بود. به مدت سه قرن، هیچ نیروی نتوانسته بود با عبور از کانال انگلیس، نورماندی را اشغال کند. و این کار در هیچ مقطعی دشوارتر از سال 1944 نبود.

 

این همان سالی بود که هیتلر به فیلد مارشال ارشد خود دستور داده بود تا دیواره آتلانتیک را علیه هجوم دریابرد تقویت کند. از نوک نروژ تا جنوب فرانسه، نازی ها صخره های پرشیب را از توپ و مسلسل انباشته بودند. قسمت های کم ارتفاع را غرق آب کرده بودند تا از عبور و مرور جلوگیری شود. دیرک های تیز در انتظار نیروهای چترباز بودند. سطح سواحل و کف آب ها پر از مین بود. و تا روز حمله، نیم میلیون آلمانی در طول ساحل بین هلند و شمال فرانسه در انتظار متفقین نشسته بودند.

 

سپیده دم ششم ژوئن بود که متفقین آمدند. بهترین احتمال پیروزی این بود که نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا مواضع مستقر روی صخره ها را هدف قرار دهد و همزمان با آن، واحدهای هوابرد در پشت خطوط دشمن با چتر فرود آیند. اما همه چیز مطابق نقشه پیش نرفت. چتربازها کیلومترها دورتر از نقطه هدف فرود آمدند، و هواپیماهای متفقین در هوای ابری و مه نتوانستند مواضع مستقر روی تپه ها را نابود کنند. بنا بر این، وقتی که کشتی ها به ساحل اوماها رسیدند، جهنم غیر قابل تصوری از آتش بر روی آنها باز شد. بسیاری حتی مجال نیافتند که از شناورها پیاده شوند.

 

اما، به رغم همه اینها، نیروهای متفقین یکی یکی خود را به ساحل رساندند – اینجا، در یوتاه، و در جونو؛ طلا و شمشیر. اینها نیروهای آمریکایی، بریتانیایی و کانادایی بودند. چیزی نگذشت که نیروهای چترباز یکدیگر را پیدا کردند و از راه درگیری با دشمن خود را به محل ملاقات رساندند. تکاوران از صخره ها صعود کردند. و تا پایان روز، برخلاف همه احتمالات، زمینی زیر پای ما دوباره آزاد بود.

 

غیر محتمل بودن محض این پیروزی یکی از عواملیست که D-Day را تا این حد به یاد ماندنی می کند. عامل دیگر روشنی هدفیست که این جنگ به خاطر آن آغاز شده بود.

 

ما در جهانی آکنده از اعتقادات و ادعاهای رقیب زندگی می کنیم. دنیای ما دنیاییست از ادیان، فرهنگ ها و اشکال دولت های مختلف. در چنین دنیایی، به ندرت دیده می شود که مبارزه ای ظهور کند که بخاطر امری جهانشمول درباره بشریت باشد.

 

جنگ جهانی دوم چنین کرد. مردانی که خونشان ریخته شده یا برادری را از دست داده اند هرگز نمی گویند که جنگ چیز خوبیست. اما همه می دانند که این جنگ ضرورت داشت. چرا که در برابر تمامیت خواهی نازی ها، ما با نبردی به خاطر منافع متضاد روبرو نبودیم. این به خاطر بینش متضاد از بشریت بود. جهان بینی  نازی به دنبال سلطه، تحقیر و نابودی بود. به واسطه نفرت از کسانی که آنها متفاوت و در نتیجه پست می شمرد، در ابعاد عظیمی به کشتار دست یازید. این یک جهان بینی اهریمنی بود.

 

کشورهایی هم که بهم پیوستند تا رایش هیتلر را شکست دهند بی عیب نبودند. آنها در حد خودشان اشتباه کرده بودند و در همه موارد و در مورد همه مسائل باهم موافق نبودند. اما هر خدایی که می پرستیدیم، هر اختلافی که داشتیم، این را می دانستیم که اهریمنی که با آن مواجهیم باید متوقف شود. مردم با مذاهب مختلف و بدون مذهب به این باور رسیدند که دیگر نمی شود در برابر مرگ و نابودی دست روی دست گذاشت. بنا بر این، پا پیش گذاشتیم و پسرانمان را به جنگ و بعضاً قتلگاه فرستادیم تا مردان و زنان کشور دیگری طعم آزادی را بچشند.

 

در آمریکا، این حرکتی بود که باعث شد یک ملت به پا خیزد. رئیس جمهوری که در روز D-Day از کشورش خواست دعا کند همچنین از مردم خواست که خدمت کنند و فداکاری کنند تا این حمله موفق شود. میلیون ها مرد و زن در مزارع و کارخانه ها در سال ها و ماه های متمادی روزانه سه نوبت کار کردند. در کارخانه هایی در میشیگان، ایندیانا، نیویورک و ایلینوی، کامیون و تانک تولید شد. در اوهایو و کانزاس، بمب افکن و هواپیما از خطوط تولید خارج شد و در همانجا بود که مادر بزرگ من به عنوان یک بازرس سهم خود را ادا کرد. کارخانه های کشتی سازی در سواحل غربی و شرقی بزرگ ترین ناوگان تاریخ را ساختند. از آن جمله  شناورهای ساخت نیو اورلئان بود که در نهایت به اوماها رسیدند.

 

اما علیرغم سال ها برنامه ریزی و آماده سازی، علیرغم الهام بخشی رهبران ما، مهارت ژنرال های ما، قدرت آتش ما و حمایت خستگی ناپذیر پشت ╠بهه ها، نتیجه این مبارزه در نهایت به موفقیت در یک روز از ماه ژوئن بستگی داشت.

 

لیندون جانسون گفته است، لحظاتی وجود دارد که "تاریخ و سرنوشت در زمان و مکان واحدی به هم می رسند تا نقطه عطفی را در جس?جوی بی پایان بشر برای آزادی شکل دهند."

 

D-Day چنین لحظه ای بود. روزنامه ای نوشت که "به لحظه ای رسیده ایم که برای آن زاده شده ایم." اگر متفقین در آنجا شکست می خوردند، ممکن بود اشغال این قاره توسط هیتلر تا سال های متمادی ادامه یابد. ولی در عوض، پیروزی در اینجا جای پای ما را در فرانسه محکم کرد. راهی را به برلن گشود. موفقیت هایی را که پس از آزادسازی اروپا به دست آمد، ممکن ساخت: طرح مارشال، اتحادیه ناتو، و شکوفایی و امنیت مشترکی که از هر یک از آنها ناشی شد.

 

در آن زمان قابل پیش بینی نبود ولی بسیاری از پیشرفت هایی که معرف قرن بیستم در هر دو سوی اقیانوس اطلس بود، هنگامی آغاز شد که نیروهای متفقین به باریکه ای در سواحل فرانسه به طول شش مایل و عرض دو مایل هجوم بردند.

 

به طور مشخص تر، اینها همه مدیون مردانی بود که در اینجا پیاده شدند – آنهایی که در اینجا تا ابد آرمیده اند و آنهایی که امروز در میان ما حضور دارند. شاید بیش از هر چیزی به خاطر شما کهنه سربازان این عملیات است که ما هنوز واقعه D-Day را بیاد داریم. بخاطر شماست که همه ساله به اینجا باز می گردیم.

 

چون شما به ما یادآوری می کنید که در نهایت، سرنوشت انسان به دست نیروهایی خارج از اختیار ما تعیین نمی شود. چون شما به ما یادآوری می کنید که آینده ما بدست خود ما تعیین می شود، نه بدست حوادث و شرایط. تاریخ ما همواره مجموع کل تصمیمات و اقدامات تک تک مردان و زنان بوده است. همواره دست خودمان بوده است.

 

وقتی به اینجا رسیدید، شما می توانستید همان طور رفتار کنید که هیتلر از شما انتظار داشت. در مواجهه با حملات بی رحمانه از فراز این صخره ها، شما می توانستید شناورها را در دریا نگه دارید. در میان گلوله های ردیابی که آسمان شب را نورانی می کرد، شما می توانستید در همان هواپیماها بمانید. شما می توانستید در پس پرچین ها مخفی شوید و در دریا بمانید. شما می توانستید فقط کاری کنید که متضمن بقایتان باشد.

 

اما شما چنین نکردید. چنین حکایتی را در D-Day نگفتید. حکایت شما به دست مردانی همچون زین اشلمر نوشته شد. از نیروهای لشکر 82 هوابرد که با چتر در مردابی تاریک و دور از هدف و دوراز همرزمان خود فرود آمد. او گم شده و تک افتاده بود، ولی با این حال توانست از خط آتش دشمن عبور کند و به آزاد سازی شهری که در آن فرود آمد مد رساند – شهری که یکی از خیابان های آن به نام اوست.

 

این روایت به دست مردانی همچون آنتونی راگیرو نوشته شد. این رنجر نیروی زمینی شاهد کشته شدن نیمی از همرزمان سوار بر شناور خود بود پس از آنکه در 900 متری ساحل آتشباری به آن اصابت کرد. او سه ساعت را در آب های سرد سپری کرد و از 225 تکاوری که مأمور صعود از این سخره ها شدند، او یکی از 90 نفریست که زنده ماند.

 

و این روایت به دست مردان بسیاری نوشته شد که دیگر در کنار ما نیستند. مانند کارلتون بارت که قرار بود به عنوان راهنمای لشگر 1 پیاد نظام خدمت کند ولی در عوض به یکی از قهرمانان این لشکر تبدیل شد. او با زحمت زیاد به ساحل رسید اما بارها و بارها بازگشت تا همرزمان زخمی و در حال غرق شدن خود را نجات دهد. و با دست های خود، آنها را زیر سنگین ترین آتش دشمن به محلی امن رساند.

 

این حکایت پیروزی متفقین است. روایت داستان واحدهایی همچون ایزی کومپانی  و واحد 82 تمام آمریکایی  است. حکایت مردم بریتانیاست که شجاعت آنها در جریان حمله هوایی آلمان ها، هیتلر را وادار کرد تا از اشغال انگلستان صرفنظر کند؛ کانادایی هایی که هرچند مورد حمله قرار نگرفته بودند آمدند؛ روس هایی که برخی از سنگین ترین تلفات جبهه شرقی را متحمل شدند؛ و آن همه مردان و زنان فرانسوی که مرگ در مقاوت علیه استبداد را به زندگی در چنگال آن ترجیح دادند.

 

خاطره هاییست که درباره خدمت یا فداکاری یک دوست یا خویشاوند برایمان گفته اند. برای من، آن کس استنلی دانهم، پدر بزرگم است که شش هفته پس از D-Day به این ساحل پا گذاشت و در ارتش پاتون  در سرتاسر اروپا راه پیمایی کرد. و پدر عمویم است که یکی از سربازان اولین لشکر آمریکایی بود که به یک اردوگاه کار اجباری نازی ها رسید و آن را آزاد کرد. نام او چارلز پین است و افتخار می کنم که امروز در میان ما حضور دارد.

 

می دانم که این مسافرت با گذشت سال ها آسان تر نمی شود. اما برای شمایی که زحمت آن را به خود می دهید، چیزی نیست که بتواند شما را از اینجا دور نگه دارد. این کهنه سرباز، مردی به نام جیم نورین، از سربازهای لشگر 502 پیاده نظام چترباز از تیپ هوابرد 101 بود. او دیشب، پس از بازدید از این گورستان برای آخرین بار، در خواب از دنیا رفت. جیم قبل از سفر سختً بیمار بود و می دانست که ممکن است هرگز به خانه باز نگردد. اما مانند 65 سال قبل، او به هر حال آمد. باشد که او در کنار پسرانی که روزگاری در کنارشان جنگید بیارامد و باشد که قهرمانی او در اینجا باعث تسلی خاطر خانواده اش شود.

 

دست آخر، جیم نورین به همان سبب به نورماندی بازگشت که همه ما باز می گردیم. او به همان علت باز گشت که هاوارد هیوبنر، یک چترباز سابق دیگر که امروز در جمع ما حضور دارد توضیح داد. در پاسخ به اینکه چرا به نورماندی آمده است، هاوارد گفت، "باید داستانمان را بگوییم. این مهم است. نباید داستان درازی باشد. یک داستان کوتاه درباره آنچه گذشت – تا مردم از یاد نبرند."

 

تا مردم از یاد نبرند.

 

دوستان و سربازان پیشین عزیز، ما نمی توانیم از یاد ببریم. آنچه نباید از یاد ببریم این است که D-Day زمان و مکانی بود که شجاعت و از خود گذشتگی چند نفر توانست مسیر تمامی یک قرن را تغییر دهد. در هنگام بروزبیشترین خطر، در سخت ترین شرایط، مردانی که فکر می کردند افرادی عادی هستند توانایی انجام کاری فوق العاده را در خود یافتند. آنها برای مادران و عزیان خود، و برای همرزمان خود که بعنوان برادر باهم خدمت می کردند جنگیدند. و آنها به خاطر یک حس مسئولیت ساده جنگیدند – مسئولیتی برآمده از آرمان هایی که هم وطنانشان به مدت دو قرن برای آنها جنگیدند و خون دادند.

 

این است حکایت نورماندی – و همچنین حکایت آمریکا؛ حکایت داوطلبانی که در لگزینگتون جمع شدند؛ حکایت سربازان ارتش ایالت های شمالی از مِین که حمله ای را در گتیزبرگ دفع کردند؛ حکایت مردانی که آخرین جانفشانی خود را در اینچون و خه سان کردند؛ تمامی مردان و زنان جوانی که دلیری و خوبی آنها این میراث خدمت و فداکاری را به نسل های بعد منتقل می کند. حکایتی است که هرگز آسان به دست نیامده است اما همواره به ما امید می دهد. چرا که در جریان رویارویی با دشواری ها و مبارزات زمانۀ خود، و به لحظه ای می رسیم که برای آن زاده شده ایم، از لحظات تاریخی که بهترین عناصر در میان ما به گونه ای توانسته اند بر ترس های خود فائق آیند و سرپلی را در ساحلی بی رحم تأمین کنند قدرت می گیریم.

 

همه مردانی که آن پیروزی را در 65 سال قبل به دست آوردند، از شما به خاطر خدمتتان سپاسگزاریم. خدا یار و نگهدار شما باد، خدا خاطرۀ  همه کسانی را که در اینجا آرام گرفته اند حفظ کناد. (تشویق)

May God bless you, and may God bless the memory of all those who rest here.

پایان

ساعت 4:09 بعد از ظهر (به وقت محلی)

 

 

پايان متن

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟