08 جولای 2009

سخنان پرزیدنت اوباما در مسکو

در مراسم فارغ التحصیلی مدرسۀ جدید اقتصادی - گُستینی دِوور - مسکو، روسیه

 

آغاز متن

 

کاخ سفید

دفتر وزیر مطبوعات

____________________________________________________________

7 ژوئیۀ 2009

 

سخنان پرزیدنت اوباما در مسکو

در مراسم فارغ التحصیلی مدرسۀ جدید اقتصادی - گُستینی دِوور - مسکو، روسیه

 ساعت 12:13 بعد از ظهر به وقت محلی

رئیس جمهوری: از شما بسیار سپاسگزارم. خوب، اُکسانا، تبریکات مرا بپذیرید.  و به تمامی کلاس 2009 نیز تبریک می گویم. نمی دانم کسی مثل من، با همسر آیندۀ خود در کلاس برخورد خواهد کرد، ولی اطمینان دارم که همۀ شما مسیرهای شغلی عالی را خواهید پیمود.

میل دارم از چند تنی که در اینجا حضور دارند قدردانی کنم. ما امروز پرزیدنت گورباچف را اینجا در کنار خود داریم. می خواهم همه برای او محکم کف بزنند. (صدای کف زدن). مایلم از سرگئی گوریف  مدیر مدرسۀ اقتصاد مسکو(کف زدن حضار) ماکس بویکو ، رئیس هیئت مدیرۀ آنها(کف زدن حضار) و آرکادی دورکوویچ ، که عضو هیئت مدیرۀ مدرسۀ جدید اقتصادی و رئیس فارغ التحصیلان پیشین است و کاری بسیار عالی برای پرزیدنت مدودف انجام می دهد، چون در دیداردیروز ما حضور داشت، سپاسگزاری کنم. (کف زدن حضار)

صبح بخیر. برای من افتخاربزرگی است که در مدرسۀ جدید اقتصادی حضور پیدا کنم. میشل و من از بودنمان در مسکو بسیار خرسندیم.  و به عنوان کسی که در هاوایی تولد یافته است، خوشحالم که به جای ژانویه در ژوئیه به اینجا آمده ام. (خنده و کف زدن حضار.)

می دانم که مدرسۀ اقتصاد مسکو نوبنیاد است، ولی من امروز شما را با احساس احترامی عمیق برای میراث جاودان روسیه مورد خطاب قرار می دهم. نویسندگان روسی به ما برای درک پیچدگیهای تجربۀ انسانی و شناسایی حقیقت های ابدی یاری داده اند. نقاشان، آهنگسازان و رقصندگان روسی اشکال تازه ای از زیبایی را به ما معرفی کرده اند . دانشمندان روسی  برای بیماری ها درمان یافته اند، به جستجوی مرزهای تازۀ پیشرفت برخاسته و به ما در رفتن به فضا کمک کرده اند.  

کارهایی هست که به مرزهای روسیه، با وجود وسعت این مرزها، محدود نمی شود.  در واقع میراث [فرهنگی] روسیه در هرگوشه ای از جهان تأثیر گذاشته و انسانیتی را که ما در آن با هم شریکیم مورد خطاب قرار می دهد. این گفته در مورد کشور خود من نیز که طی دهه ها از موهبت حضور مهاجران روسی بهره برده است مصداق پیدا می کند؛ فرهنگ روسی به ما غنا بخشیده و همکاری روسیه موجب ارتقاء ما شده است. و من به عنوان یک مقیم واشنگتن دی سی همچنان از کارهای روسها و به طور مشخص از کار الکساندر اوچکین ، بهره می برم.  ما از این که او در واشنگتن دی سی اقامت دارد خشنودیم. (خنده و کف زدن حضار.)

اینجا شما در مدرسۀ اقتصاد مسکو میراث دار این فرهنگ بزرگ هستید، اما تمرکز کار شما بر اقتصاد اهمیت بنیادین کمتری برای آیندۀ بشریت ندارد. همانگونه که پوشکین گفته است: "در هندسه هم درست مثل شعر به الهام نیاز هست. " و امروز من بویژه می خواهم با کسانی از شما که خود را برای فراغت از تحصیل آماده می کنید سخن بگویم. شما آماده می شوید که در دانشگاه و در صنایع؛ درمالیه و در دولت نقش رهبری ایفا کنید. اما پیش از آنکه شما به جلو گام بردارید باید بر آنچه که تÃکنون در زندگی های جوان شما روی داده است به تامل بپردازید.

شما هم مانند من و پرزیدنت مدودف آنقدر سالخورده نی?تید که تیره ترین ساعات جنگ سرد را، هنگامی که بمب های هیدرژن در فضا آزمایش می شدند و کودکان در پناهگاه ها زیر بارش رادیو اکتیو تمرین می کردند، و ما در آستانۀ یک فاجعۀ هسته ای قرار داشتیم، شاهد بوده باشید.  اما شما آخرین نسلی هستید که در زمانی دنیا که تقیسم شده بود چشم به جهان گشوده اید.  در آن هنگام هنوز انبوه نیروهای آمریکایی و روسی در اروپا مستقر بودند، آموزش می دیدند و برای جنگیدن آماده می شدند. سنگرهای ایدئولوژیک قرن گذشته با زمختی بر جای خود استوار بودند. رقابت در همه چیز از فیزیک فضایی گرفته تا ورزش به بازی همه چیز یا هیچ چیز تبدیل شده بود. اگر کسی برنده می شد، دیگری ناگزیر از باختن بود. 

و سپس، ظرف چند سال، جهان بدانگونه که بود دیگر وجود نداشت. اکنون، اشتباه نکنید. این تغییر از یک کشور واحد سرچشمه نگرفت. جنگ سرد به خاطر اقدامات کشورهای بسیاری طی سالهای بسیار به پایان آمد، و نیز به این سبب که مردم روسیه و اروپای شرقی به پا ایستادند و تصمیم گرفتند که پایان آن باید صلح آمیز باشد.  

 پایان گرفتن جنگ سرد با انتظارات خارق العاده ای – برای صلح و برای رفاه اقتصادی؛ برای ترتیبات تازه میان کشورها، ایجاد فرصت ها برای افراد؛ مقارن بود.  مانند همۀ دورانهای تغییر، این زمان  نیز برنامه ها بلند پروازانه و امکانات پایان ناپذیر بود. ولی البته امور همیشه درست طبق برنامه به پیش نمی روند. در 1993، اندکی پس از آنکه این مدرسه گشایش یافت، یکی از دانشجویان دشواری همراه با تغییر را هنگام گفتگو با یک خبرنگار چنین خلاصه کرد و من  از وی نقل قول می کنم: "دنیای واقعی آنطور که روی کاغذ به نظر می رسد، منطقی نیست." دنیای واقعی آنچنان که روی کاغد جلوه می کند منطقی نیست.

طی دهه های پرتلاطم، این حقیقت به سرتاسر جهان انتقال یافته است. ثروتهای بزرگی به وجود آمده، اما نقاط وسیعی را که زیر فقر کوبنده قرار دارند از میان نبرده است. فقر هم در اینجا و هم در ایالات متحده، و نیز در سراسر دنیا وجود دارد.  مردم بیشتری  به پای صندوقهای رأی رفته اند، ولی هنوز بسیاری از دولتها از صیانت  حقوق مردم خود قاصر مانده اند. کشمکشهای عقیدتی کاهش یافته ولی جای خود را به نزاع هایی بر سر قبیله و قومیت و دین داده است. انسانی با دسترسی به یک کامپیوتر می تواند به همان اندازه اطلاعاتی که در کتابخانۀ دولتی روسیه وجود دارد در اختیار داشته باشد، اما فن آوری همچنین ممکن است برای وارد آوردن آسیب های بزرگ مورد استفاده قرار گیرد.

در روسیۀ جدید، از میان برخاستن محدودیت های قدیمی سیاسی و اقتصادی پس از پایان اتحاد شوروی،  با خود هم فرصت به ارمغان آورد و هم دشواری. معدودی به رفاه و رونق رسیدند، ولی شمار بسیار بیشتری از آن محروم ماندند. روزگارسختی بود. اما مردم روسیه قوت خود را نشان دادند و فداکاری ها کردند، و شما از طریق رشد اقتصادی و اعتماد به نفسی بیشتر به پیشرفتی دشوار به دست آمده دست یافتید. و با وجود گذراندن روزگاری سخت، امروز بسیاری در اروپای شرقی وضعی به مراتب بهتر از بیست سال پیش دارند.

ما پیشرفت را اینجا در مدرسۀ اقتصاد مسکو به چشم می بینیم. مدرسه ای که با پشتیبانی غرب به وجود آمد امروز به طور بارزی یک مدرسۀ روسی است، جایی برای آموختن و تحقیق و جایی که در آن محک یک اندیشه، روسی  آمریکایی یا اروپایی بودن آن نیست، بلکه کارآمد بودن آن است. بالاتر از هر چیز، ما پیشرفت را در وجود همۀ شما می بینیم--- شما افراد جوان با کشور جوانی که می توانید آن را به گونه ای که مناسب می دانید شکل دهید.  

 دوران زندگی شما با عصر انتقال مقارن است. اما به پرسش بینادینی که هنگام تأسیس این مدرسه مطرح شد بیندیشید. روسیه چه نوع آینده ای خواهد داشت؟ روسیه و آمریکا چه نوع آینده ای با یکدیگر خواهند داشت؟ چه نوع نظم جهانی جانشین جنگ سرد خواهد شد؟ برای این پرسشها هنوز پاسخ های روشنی وجود ندارد و بنا این اکنون شما باید به آنها پاسخ دهید. –نسل شما در روسیه، در آمریکا، در سراسر دنیا. شما باید تصمیم بگیرید. و در حالی که من نمی توانم به آن پرسش ها به جای شما پاسخ بگویم، می توانم بسادگی بگویم که آمریکا در جستجوی چیست. 

در آغاز بگذارید با صراحت سخن بگویم: آمریکا خواستار یک روسیۀ نیرومند، برخوردار از صلح و رفاه است. این اعتقاد در احترام ما برای مردم روسیه و یک تاریخ مشترک میان ملتهای ما که از رقابت فراتر می رود، ریشه دارد. با وجود رقابتهای گذشته، مردم ما در بزرگترین تلاش قرن گذشته با هم متحد بودند. اخیرا من این نکته را هنگام دیدار از نرماندی دریافتم --  که به همان شمار مردانی که از بوستون و بیرمنگام همه چیز خود را برای تصرف آن کناره ها و بالا رفتن از آن صخره ها به مخاطره انداختند ، سربازان شوروی نیز از مکانهایی مانند کازان و کیف مشقات غیر قابل تصوری را برای به عقب راندن یک تهاجم و برگرداندن موج در شرق متحمل شدند. همانگونه که پرزیدنت کندی گفت: " هیچ ملتی در تاریخ نبرد ها بیش از آنچه که اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم رنج برد دچار مشقت نشده است. " 

بنا بر این ما این گذشته را بزرگ می داریم و همچنین به سودی که از یک روسیۀ نیرومند و پویا نصیب آینده خواهد شد واقف هستیم. به مسائلی که در زندگی نقش تعیین کننده خواهند داشت بیندیشید: امنیت از ناحیۀ سلاح های هسته ای و افراط گرایی، دسترسی به بازار و فرصتها؛ بهداشت و محیط زیست؛ یک نظام بین المللی که در عین تقویت ثبات و رفاه اقتصادی، حامی حق حاکمیت و حقوق بشر باشد. 

رویارویی با این چالش ها به مشارکتی جهانی نیازمند است و این مشارکت، چنانچه روسیه در جایگاه بر حق خود به عنوان قدرتی بزرگ قرار گیرد، نیرومند تر خواهد بود.

با این همه متأسفانه گاه این احساس وجود دارد که فرضیات قدیمی، شیوه های کهنه تفکر؛ مفهومی از قدرت که بیشتر در گذشته ریشه دارد تا در آینده، باید غلبه کنند. یک نظریۀ قرن بیستمی وجود دارد که بر اساس آن سرنوشت  ایالات متحده و روسیه این است که با یکدیگر در مخاصمه باشند، و یک ایالات متحده یا یک روسیۀ نیرومند تنها می تواند موجودیت خود را در مخالفت با دیگری به کرسی بنشاند. و یک نظریه قرن نوزدهمی هم هست که می گوید سرنوشت ما این است که برسر حوزه های نفوذ باید با هم رقابت کنیم و قدرتهای بزرگ باید اردوگاه های رقیب به وجود آورند تا نسبت به یکدیگر در حالت توازن قرار گیرند.

اینها فرضیاتی نادرست است. در سال 2009، یک قدرت بزرگ با سلطه بر دیگر کشورها یا شیطانی نشان دادن آنها نمی تواند نمایش قدرت دهد. روزگاری که در آن قدرتهای بزرگ می توانستند با کشورهای مستقل مانند مهره هایی بر روی تختۀ شطرنج رفتار کنند سپری شده است.  همانگونه که من در قاهره اعلام کردم، با توجه به وابستگی ما به یکدیگر، هر نظم جهانی که بخواهد یک کشور یا گروهی از مردم را بر دیگران برتری دهد به طرز احتراز ناپذیری شکست خواهد خود. پیگیری قدرت دیگر به صورت بازی همه چیز یا هیچ چیز نیست ... پیشرفت باید تقسیم شود.  

به همین سبب من خواستار یک "تنظیم مجدد" در مناسبات ایالات متحده و روسیه شده ام.  این باید چیزی بیشتر از یک آغاز نو میان کرملین و کاخ سفید باشد – هرچند که این امر از اهمیت بر خوردار است و من گفتگوهایی عالی هم با رئیس جمهوری و هم با نخست وزیر داشته ام. باید کوششی پیگیر در میان مردم ایالات متحده و روسیه برای تعیین منافع متقابل و گسترش گفت و شنود و همکاری برای هموار ساختن راه پیشرفت وجود داشته باشد.  

این کار ساده ای نیست. به وجود آوردن یک مشارکت پایدار میان رقیبان پیشین دشوار است، تغییر عادتهایی که طی دهه ها  در دولتهای ما و در دستگاه های اداری ما ریشه دوانده اند دشوار است. ولی من بر این باورم که در مسائل اساسی، آمریکاییان و روسها دارای منافع مشترکی هستند که تکیه گاهی برای همکاری تشکیل می دهند. تعیین منافع ملی روسیه کارمن نیست، ولی من می توانم در بارۀ منافع ملی آمریکا با شما سخن بگویم و  به اعتقاد من شما خواهید دید که بین ما زمینۀ مشترک وجود دارد. 

نخست، آمریکا نفعی در وارونه ساختن روند گسترش سلاح های هسته ای و جلوگیری از کاربرد این سلاح ها دارد. 

در قرن گذشته،نسلهایی از آمریکاییان و روسها قدرتی را برای نابود ساختن کشورها با این درک که به کاربردن آن قدرت موجب نابودی خودشان هم  خواهد شد، به میراث بردند. در 2009، ما میراث متفاوتی داریم. من و شما لازم نیست بپرسیم که آیا رهبران آمریکا یا روسیه توازن وحشت را رعایت خواهند کرد – ما از پی آمدهای دهشتبار هر گونه جنگی  میان کشورهای خود آگاهیم.  ولی ما باید این پرسش را مطرح کنیم: ما باید بپرسیم که آیا افراط گرایانی که مردم بیگناه را در نیویورک و مسکو کُشتند، از خود خویشتنداری نشان خواهند داد؟ ما باید بپرسیم که آیا 10 یا 20 یا 50 کشور مسلح به سلاح های هسته ای از زراد خانۀ های خود محافظت خواهند کرد و از به کاربردن  آنها خودداری خواهند ورزید؟

این بخش اصلی و کانونی چالش هسته ای قرن بیست و یکم به شمار می رود. این تصور که اختیار داشتن آن سلاح ها حیثیت می آورد، یا این که ما با انتخاب این که چه کشورهایی می توانند چنین سلاح هایی داشته باشند خود را محافظت می کنیم، توهمی بیش نیست. در همین دورۀ کوتاه بعد از جنگ دوم جهانی ما شاهد آزمایش های هسته ای به وسیلۀ هند، پاکستان و کرۀ شمالی بوده ایم.  بدون یک تغییر بنیانی، آیا هریک از ما واقعا عقیده دارد که ما طی دو دهۀ بعدی شاهد گسترش بیشتر سلاح های هسته ای نخواهیم بود؟  

به همین دلیل  آمریکا به متوقف ساختن گسترش سلاح هسته ای و مآلاً جستجوی جهانی بدون سلاح های هسته ای متعهد است.  این روش با تعهد ما بر اساس پیمان منع سلاح های هسته ای انطباق دارد. به عنوان دو قدرت پیشگام هسته ای در جهان، این مسؤلیت ماست. و در حالی که می دانم چنین هدفی به این زودی تحقق نخواهد یافت،  پیگیری این هدف  شالودۀ حقوقی و اخلاقی را برای جلوگیری از گسترش و نهایتا کاربرد سلاح های هسته ای به وجود خواهد آورد.

ما از هم اکنون گامهای مهمی برای بنای چنین شالوده ای برداشته ایم. دیروز من و پرزیدنت مدودف در مذاکره برای یک پیمان جدید که به طرزی جدی  کلاهک های هسته ای ما و وسایل پرتاب آنها را کاهش خواهد داد به پیشرشفتهایی رسیدیم. ما تعهد خود را نسبت به انرژی هسته ای  ایمن، مسالمت آمیز و پاکیزه، که دسترسی به آن باید برای همه کشورهایی که به مسؤلیتهای خود طبق پیمان منع گسترش عمل می کنند مجاز باشد، تجدید کردیم.  و ما نسبت به همکاری در زمینۀ امنیت هسته ای که برای دستیابی به هدف بی خطر ساختن مواد هسته ای آسیب پذیر طی سالهای آینده دارای اهمیت اساسی است، توافق کردیم.

در همان حال که ماتعهد خود را حفظ می کنیم باید کشورهای دیگر را نیز پاسخگو بشناسیم. آمریکا و روسیه، هیچیکدام از ما از یک مسابقۀ تسلیحات هسته ای  در شرق آسیا و  خاورمی?نه سودی نخواهند برد. به همین دلیل است که ما باید با تلاشهای کرۀشمالی برای تبدیل شدن به یک قدرت هسته ای مخالفت کنیم و با کوشش های ایران برای دستیابی به سلاح های هسته ای به مخالفت برخیزیم. و خوشحالم که من و پرزیدنت مدودف در مورد  یک ارزیابی مشترک از چالش های هسته ای و بالستیک – چالش های موشکهای بالستیک در قرن بیست و یکم، مشتمل بر موشکهای ایران و کرۀ شمالی، به توافق رسیدیم.

این به معنای انگشت نشان کردن کشورها به  طور فردی نیست –این مربوط به مسؤلیت کشورهاست. اگر ما نتوانیم در کنار هم بایستیم ، آنگاه پیمان منع گسترش و سازمان ملل اعتبار خود را از دست خواهند داد و حقوق بین المللی جای خود را به قانون جنگل خواهد داد. و این به سود هیچکس هست. همانطور که من در پراگ گفتم، مقررات باید الزام آور باشند و عدم رعایت مقررات باید مجازات در پی داشته باشد و حرفها باید معنایی داشته باشند.

اجرای موفقیت آمیز این مقررات انگیزه های عدم موافقت را از میان خواهد برد. من می دانم که روسیه با استقراربرنامه ریزی شدۀ  دفاع موشکی در اروپا مخالف است. و دولت من در حال  بازنگری در این برنامه ها با هدف تقویت امنیت آمریکا، اروپا و جهان است. و من این نکته را روشن ساخته ام که هدف این نظام ضد موشکی جلوگیری از حملۀ بالقوه از ناحیۀ ایران است. این هیچ ارتباطی با روسیه ندارد. در واقع من میل دارم در معماری  دفاع موشکی که امنیت بیشتری برای ما فراهم می سازد با روسیه همکاری داشته باشم. اما اگر تهدید از ناحیۀ برنامۀ هسته ای و موشکهای بالستیک ایران منتفی شود، نیروی پیش برنده در پشت سر دفاع موشکی اروپا نیز حذف خواهد شد و این  سود متقابل ما را در بر دارد.

اکنون، افزوده بر امن ساختن خطرناکترین سلاح ها، حوزۀ دیگری که ایالات متحده در آن یک نفع ملی حیاتی دارد، شکست دادن افراط گریان خشونت طلب است.    

القاعده و وابستگان آن طی سالها به یک دین بزرگ و یک دین مبلغ صلح و عدالت بی احترامی روا داشته و سفاکانه به قتل زنان، مردان و کودکان از هرملیت و هر مذهبی مبادرت ورزیده اند. در واقع آنها بیش از همه، مرتکب قتل مسلمانان شده اند. و این افراط گرایان در کابل، عمان و بالی، و اسلام آباد مرتکب آدم کشی شده و دست خود را به خون آمریکاییان و روسها آلوده اند. آنها در حال دسیسه چینی برای کشتن افراد بیشتری از پناهگاهای امن ، بویژه در امتداد مرز پاکستان و افغانستان که به آنها امکان آموزش و عملیات می دهد، هستند.  

به همین دلیل آمریکا دارای هدف روشنی است: از هم گسیختن، برچیدن و شکست دادن القاعده و متحدانش در افغانسان و پاکستان. ما به به دنبال به دست آوردن هیچ پایگاهی نیستیم، ما نمی خواهیم کشورها را مهار کنیم. به جای آن ما می خواهیم با شرکای بین المللی خود، از جمله روسیه برای کمک به افغانستان پاکستان در پیش بردن امنیت و رونق اقتصادی خود همکاری داشته باشیم. و به همین دلیل من خرسندم که روسیه موافقت کرده است ایالات متحده از طریق سرزمین شما برای  نیروهای ائتلاف ما ملزومات بفرستد. نه ایالات متحده و نه روسیه از حکومت طالبان بر افغانستان و پاکستان طرفی نمی بندند.  زمان این  که ما با یکدیگر به خاطرآینده ای متفاوت – آینده ای که ما بازی بزرگ گذشته و جنگ و ستیز کنونی را پشت سر بگذاریم، آینده ای که در آن همۀ ما به امنیت آسیای مرکزی یاری برسانیم، فرا رسیده است. 

اکنون، فراتر از افغانستان، آمریکا نسبت به ارتقاء فرصتی که موجب منزوی شدن افراط گریان شود متعهد است. ما در حال  کمک به مردم عراق برای ساختن آینده ای بهتر هستیم و عراق را به عراقیها واگذار می کنیم. ما هدف دو کشور، اسراییل و فلسطین، را که در کنارهم در صلح و امنیت زندگی کنند پیگیری می کنیم.  ما با جوامع مسلمان در سراسر جهان به منظور پیشبرد بهداشت، آموزش، و توسعۀ اقتصادی در حال مشارکتیم. در هریک از کوشش های دیگر، به اعتقاد من، مردم روسیه در هدفهای ما شریکند و از موفقیت در رسیدن به آن هدفها سود می برند – ما به مشارکت با یکدیگر نیاز داریم.

اینک، افزوده بر نگرانیهای امنیتی، سومین حوزه ای که من در بارۀ آن صحبت خواهم کرد، نفع آمریکا در رونق اقتصادی در سطح جهانی است.  و از آنجا که تعداد زیادی اقتصاددان و مردان و زنانی که صاحبان کسب و سرمایه در آینده خواهند بود در این سالن حضور دارند، می دانم که این موضوعی است که مورد علاقۀ فراوان شماست.

ما در بحبوحۀ یک رکود اقتصادی جهانی که طی نسلها سابقه نداشته است با هم دیدار می کنیم. در باورمن بازار آزاد بزرگترین نیرو برای ایجاد و توزیع ثروت که تاکنون جهان شناخته است به شمار می رود. اما هرگاه مهار بازار رها شود که از طریق خطر پذیری بیش از اندازه، فقدان نظارت یا فساد به شکلی آشفته عمل کند، در آن صورت همۀ ما، چه در کنارۀ می سی سی پی زنگی کنیم یا در ساحل ولگا مقیم باشیم، در معرض خطر قرار داریم.   

اکنون ما در آمریکا در حال برداشتن گامهای خارق العاده ای برای تحرک بخشیدن به اقتصاد و اصلاح نظام مقرراتی و نظارتی خود هستیم. اما همانطور که هیچ کشوری نمی تواند خود را از آثار بحران جهانی برکنار نگهدارد، هیچ کشوری هم به تنهایی نمی تواند به عنوان موتور رشد جهانی عمل کند. شما می بینید، در دوران زندگی خودتان چیزی به طور اساسی دستخوش دگرگونی شده است. و در حالی که این بحران به ما نشان داده است که با تغییر بعضی مخاطرات نیز همراه است، چنان مخاطر اتی بشدت تحت الشعاع فرصتی [که ایجاد می شود] قرار می گیرد.

 

به آنچه که امروز امکان پذیر است و دو دهه پیش حتی فکر کردن به آن هم ممکن نبود بیندیشید.  زن جوانی از بانگلور در هند می تواند با هرکسی، در هرجای جهان رقابت کند. کارآفرینی با شرکت نوبنیادش در پکن می تواند فعالیت اقتصادی خود را  جهانی کند. یک استاد مدرسۀ اقتصاد مسکو می تواند با همکارانش در هاروارد و استانفورد همکاری داشته باشد. این برای همۀ ما خوب است، چون وقتی در هند رونق اقتصادی به وجود آید، ما می توانیم برای کالاهای خود بازار پیدا کنیم؛ وقتی اندیشه ای تازه در چین پا بگیرد، این امر صاحبان کسب و مشاغل ما را به نوآوری وادار می کند؛ هنگامی که پیوندهای جدید میان مردم برقرار شد، این امرموجب غنای همۀ ما خواهد گردید.

امکان بالقوۀ خارق العاده ای برای افزایش همکاری میان آمریکایی ها و روس ها وجود دارد. ما می توانیم داد وستد آزاد و منصفانه را که با جهان به معنای وسیع تر آن هم خوان و هماهنگ باشد، دنبال کنیم. ما می توانیم سرمایه گذاریهایی را که موجب ایجاد کار در هر دو کشور ما می شود تشویق کنیم. ما می توانیم مشارکتی در زمینه انرژی به وجود آوریم که نه تنها از منابع سنتی مانند نفت و گاز، بلکه از منابع جدید انرژی که موجب رشد خواهد شد و با تغییر آب و هوا مبارزه خواهد کرد، استفاده کند. آمریکاییان و روسها می توانند به اتفاق یکدیگر به همۀ این کارها دست بزنند.

اکنون، دولت می تواند این همکاری را تقویت کند، ولی در نهایت این افراد هستند که باید همکاری را پیش برند، زیرا بزرگترین منبعی که هر کشوری در قرن بیست و یکم در اختیار دارد شما هستید. این منبع از مردم، بویژه جوانان تشکیل می شود. و آن کشوری که از چنین منبعی بهره بجوید، کشوری است که موفق خواهد شد. این موفقیت به اقتصادهایی که در چهارچوب قانون عمل می کنند وابسته است. همانگونه که پرزیدنت مدودف به درستی خاطر نشان کرد، وجود یک نظام موثر قضایی شرط  توسعۀ پایدار اقتصادی است. هرکسی حق دارد به فعالیت کسب و کار بپردازد و از آموزش برخوردار شود، بی آنکه مجبور به پرداختن رشوه باشد. این شیوه ای است که مردم و کشورها در قرن بیست و یکم چه در آمریکا و روسیه باشند و چه درآفریقا و  آمریکای لاتین، با به کار بستن آن موفق خواهند شد، این یک فکر آمریکایی نیست.

و این مرا به  چهارمین موضوعی که در باره اش صحبت خواهم کرد می رساند. منافع آمریکا در دولتهای دموکراتیکی که از حقوق مردم خود حمایت می کنند.

آمریکا به هیچوجه بی نقص نیست. اما پایبندی ما به برخی ارزشهای جهانی است که به ما امکان می دهد تا نقص های خود را تصحیح کنیم، تا پیوسته در جاده بهبود گام برداریم، و تا با گذشت زمان نیرومند تر شویم. آزادی بیان و آزادی اجتماع به زنان و به اقلیت ها و کارگران امکان داده است تا برای حق کامل و مساوی، هنگامی که این حق از آنها دریغ شده است، دست به اعتراض بزنند. حکومت قانون و برقراری عدالت مساوی موجب زوال انحصارها شده، دستگاه های سیاسی فاسد را تعصیل کرده و به سوء استفاده از قدرت پایان داده است. رسانه های مستقل فساد را در تمامی سطوح کسب و کار و در دولت برملا ساخته اند. انتخابات رقابتی به ما امکان می دهد تا مسیرمان را تغییر دهیم و رهبرانمان را پاسخگو بسازیم. اگر دموکراسی ما چنین  حقوقی را به پیش نبرده بود، در آن صورت من، شخصی با تبار آفریقایی،  نمی توانست امروز شما را به عنوان یک شهروند آمریکایی، چه رسد به این که به عنوان رئیس جمهوری، مورد خطاب قرار دهم.  زیرا –-در زمان بنیان یافتن [آمریکا] من هیچ حقی نداشتم و مردمی شبیه من نیز چنین بودند. اما به خاطر چنان فرایندی است که من اکنون می توانم به عنوان رئیس جمهوری ایالات متحده در برابر شما بایستم.

بنابر این آمریکا در سراسر دنیا از چنین حقوقی پشتیبانی می کند، زیرا آنها حقوق اخلاقی هستند و نیز به این سبب است که این حقوق کارآیی دارند. جریان تاریخ نشان می دهد دولتهایی که به مردم خود خدمت می کنند دوام می آورند و موفق می شوند. دولتهایی که تنها در خدمت قدرت خود قرار دارند دوام و توفیق پیدا نمی کنند. دولتهایی که نمایندۀ مردم خود هستند به احتمال بسیار ضعیف تری تا حد دولتهای شکست خورده که به ایجاد وحشت در مردم خود و راه انداختن جنگ با دیگران دست میزنند سقوط خواهند کرد. دولتهایی که حکومت قانون را ارتقاء می دهند، اعمال خود را در معرض نظارت می گذارند و به نهادهای مستقل اجازۀ موجودیت می دهند، طرفهای بازرگانی مورد اعتماد تری هستند. و در طول تاریخ ما، دموکراسی ها، از جمله آنها که زمانی ما با آنها در آسیا و اروپا وارد جنگ شده ایم، کشورهایی که امروز در امنیت و رفاه بزرگی به سر می برند، پا بر جاترین متحدان آمریکا بوده اند.

اکنون بگذارید روشن صحبت کنم: آمریکا نمی تواند و نباید هرگونه نظام حکومتی را به کشور دیگری تحمیل کند و نیز ما از فرض انتخاب این که چه حزب یا چه فردی باید یک کشور را اداره کند اجتناب می ورزیم. و ما همیشه در این جبهه آنچه را که بایست انجام داده باشیم انجام نداده ایم. و حتی در همین لحظه ای که ما با هم دیدار کنیم، ایالات متحده از بازگشت رئیس جمهوری هندوراس که به طرز دموکراتیک انتخاب شده است پشتیبانی می کند، هرچند که او بشدت با سیاست های آمریکا مخالف است. ما این کار را به خاطر این که با او نظر موافق داریم انجام نمی دهیم. ما این کار را می کنیم، چون به این اصل جهانی که مردم حق دارند رهبران خود را برگزینند، چه این رهبران با ما موافق باشند یا مخالف، احترام می گذاریم.

و این مرا به آخرین موضوعی که در باره اش صحبت خواهم کرد هدایت می کند و آن منافع آمریکا در یک نظام بین المللی است که در عین احترام به حق حاکمیت همۀ کشورها پیش برندۀ همکاری باشد.

حق حاکمیت هر کشور باید سنگ نخست بنای هر نظام بین المللی باشد. درست همانگونه که کشورها حق دارند رهبران خود را برگزینند، کشورها باید از حق داشتن مرزهای امن و اختیار تنظیم سیاست خارجی خود نیز برخوردار باشند. این در مورد روسیه و نیز در بارۀ ایالات متحده مصداق دارد. هر نظامی که از این حقوق چشم بپوشد، به هرج و مرج منتهی خواهد شد. و به این دلیل ما باید این اصل را در مورد همه کشورهای، از جمله گرجستان و اوکرایین به مورد اجرابگذاریم. آمریکا هرگز یک ترتیب امنیتی را بر کشور دیگری تحمیل نخواهد کرد. به عنوان مثال، برای این که کشوری به عضویت سازمانی نظیر ناتو در آید، اکثریت مردم آن کشور باید این امر را تایید کنند، چنین کشورهایی باید دست به اصلاحات بزنند، باید بتوانند به رسالت اتحادیه کمک کنند.  و بگذارید روشن صحبت کنم، ناتو باید در جستجوی همکاری با روسیه باشد نه رویارویی با آن.

و ما به طرزی گسترده تر به حمایت از همکاری و احترام میان همه کشورها و ملتها نیاز داریم. من به عنوان رئیس جمهوری ایالات متحده به طرز خستگی ناپذیری برای حفظ امنیت و پیشبرد منافع خودمان خواهم  کوشید. ولی هیج کشور واحدی به تنهایی نمی تواند از عهدۀ چالش های قرن بیست و یکم  و تحمیل  شرایط خود به جهان بر آید. این نکته ای است اکه ایالات متحده، درست مانند روسیه، آن را درک می کند. به همین دلیل است که آمریکا خواستار یک نظام بین المللی است که به کشورها امکان دهد منافع خود را، بویژه هنگامی که آن منافع متفاوت باشند،  به شکل مسالیمت آمیزی دنبال کنند، نظامی که در آن ما خودمان باید به همان معیاری که در مورد دیگران به کار می بندیم، با پذیرفتن حقوق و مسؤلیت برای همه، پایبند باشیم.

روزگاری بود که روزولت و چرچیل و استالین می توانستند در یک نشست شکل دنیا راتعیین کنند. آن روزگار دیگر سپری شده است. جهان امروز پیچیده تر است. میلیاردها مردم صاحب صدا شده اند و در جستجوی معیارهای خاص خود برای رفاه و تعیین سرنوشتشان در هرگوشه از کرۀ زمین هستند.  ما در  طی دهه های گذشته شاهد رشد بازارها، گسترش ثروت و کاربرد فن آوری برای ساختن؛ و نه برای ویران کردن بوده ایم. ما دیده ایم که کینه های کهنه از میان برخاسته اند، توهم تفاوت میام مردم رنگ باخته و ناپدید شده است، ما سرنوشت انسانی را در دستان شمار هرچه بیشتری از موجودات انسانی که می توانند سرنوشت خود راشکل دهند دیده ایم. اکنون ما باید ببینیم که دورۀ انتقالی که شما آن را زیسته اید نویدبخش یک عصر تازه است که در آن ملتها در صلح زندگی کنند، مردم به آرزوهای خود برای برخورداری از منزلت و امنیت و زندگی بهتر برای فرزندانشان جامۀ عمل بپوشانند. این امر با منافع آمریکا سازگار است و من معتقدم که با منافع روسیه نیز وفق می دهد.

من می دانم که چنین آینده ای ممکن است دور دست جلوه کند. به گفتۀ دانشجوی مدرسۀ اقتصاد مسکو در 1993، تغییر دشوار است، دنیا به همانگونه که روی کاغذ به نظر می رسد منطقی نیست. اما شما به تغییراتی بیندیشید که با گذشت زمان به وقوع پیوسته است. صد سال پیش یک تزار بر روسیه فرمان می راند و اروپا مکانی برای امپراتوری بود. هنگامی که من دیده به جهان گشودم، جدایی نژادی در برخی از نقاط آمریکا هنوز قانونی بود و کنیا، کشور پدر من هنوز  زیر یوغ استعمار به سر می برد. هنگامی که شما تولد یافتید چنین مدرسه ای غیر ممکن بود و تنها بخشی از افراد متعلق به طبقۀ ممتازه با اینترنت آشنایی داشتند.

شما باید در بارۀ آنچه در مرحلۀ بعدی  فرا می رسد تصمیم بگیرید. شما باید در مورد اینکه تغییر ما را به کجا خواهد برد تصمیم بگیرید، زیرا آینده به کسانی که ارتش ها را در یک میدان نبرد گرد می آورند،  یا موشک ها را در زیر زمین دفن می کنند تعلق نخواهد داشت. آینده به افراد جوان با آموزش و قوۀ تخیل برای آفریدن متعلق خواهد بود. در این قرن سرچشمۀ نیرو اینجا است. و با توجه به آنچه که طی دو دهه حضور شما بر روی زمین اتفاق افتاده است، تصور کنید که در دهه های آینده شما چه چیزهایی می توانید بیافرینید. 

هر کشوری مسیرش را خودش ترسیم می کند. روسیه راه خود را در رهگذر زمان مانند رود نیرومندی از درون یک دره بریده  است و در همان حال که به پیش می رود نقشی محو نشدنی بر تاریخ بشر بر جای می گذارد. در حالی که شما این داستان به پیش می برید، به آینده ای بنگرید، که اگر ما از تن دادن به  موانع کهنه و بدگمانیهای قدیمی اجتناب کنیم، می تواند ساخته شود.؛ به آینده ای بنگرید که اگر ما با هم به خاطر آرمانهای مشترک خود شریک شویم، می تواند بنا شود. ما با هم می توانیم آینده ای بسازیم که در آن مردم تحت محافظت باشند، رفاه گسترش یافته  و قدرت ما به گونه ای راستین به خدمت پیشرفت کمر بسته باشد. و همه چیز در دستهای شما قرار گرفته است. برای همۀ شما بخت خوش آرزو کنم. از شما بسیار سپاسگزارم. (کف زدن حضار)

پایان ساعت 12:43 بعد از شهر به وقت محلی

###

پايان متن

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟