View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

08 می 2008

بعد از جنگ سرد

شادی دوامی نداشت

 

مؤلف: والتر لاکر

"تاریخ نشان داده که تروریسم تنها در جوامع آزاد یا نسبتا ً آزاد می تواند پا بگیرد. در آلمان نازی یا روسیۀ استالین از تروریسم خبری نبود؛ در حکومت های دیکتاتوری کمتر خشن هم نبود (یا نیست). اما این بدان معنی است که در بعضی شرایط خاص، اگر تروریسم از آزادی عمل برخوردار باشد و فعالیت های آن مایۀ دردسر شود، برای خاتمه دادن به آن، قیمت گزافی به لحاظ ایجاد محدودیت برای آزادی و حقوق بشرباید پرداخت."

والتر لاکر رییس مشترک شورای تحقیقات بین المللی  در مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی، یک مرکز تحقیقاتی دولتی واقع در واشنگتن است. او استاد دانشگاه براندیس و دانشگاه جورج تاون بوده است و به عنوان استاد مدعو در دانشگاه های هاروارد، شیکاگو، تل آویو، و جانز هاپکینز تدریس کرده است.

 

زمانی که در سال 1989 با فرو ریختن دیوار برلین، جنگ سرد به پایان رسید، هنگامی که کشور های اروپای شرقی استقلال خود را دوباره به دست آوردند، و بالاخره وقتی اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید، احساسی گسترده در جهان پیدا شد که گویی بعد از دوره ای طولانی، صلح به کرۀ زمین روی آورده است. ترس از جنگی که در آن از سلاح های کشتار جمعی استفاده شود، خاتمه یافته بود. یکی از معروف ترین عالمان علم سیاست کتابی نوشت با عنوان پایان تاریخ؛ البته منظور او این نبود که تاریخ خاتمه یافته است، اما می گفت که جنگ های جدی و عمده میان کشور ها به سر رسیده و اکنون همگان در مورد بعضی مسائل اساسی توافق نظر دارند.

دورۀ بسیار زیبایی بود، اما شادی آن دوامی نیاورد. شک اندیشان (که مؤلف هم در زمرۀ آن هاست) از این بیم داشتند که جنگ های زیادی در جهان در جریان باقی مانده که تحت الشعاع جنگ سرد قرار داشتند. به عبارت دیگر، مادامی که رویارویی میان دو بلوک ادامه داشت، سایر جنگ ها که در برابر آن جزئی به نظر می رسید جنبۀ علنی نمی یافت. برعکس، جنگ سرد از راه نا بهنجاری مسئول حفظ کمی نظم در جهان بود؛ و تبدیل به عاملی ثبات بخش شده بود.

و این نیز حقیقت داشت که درمورد خطر وقوع یک جنگ تازه و هولناک، غلو شده بود. توازنی در ترور بود ، و دقیقا ً به علت وجود زراد خانه ای از سلاح های نابود کننده، بازدارنگی دو بلوک نسبت به یک دیگر، متقابل بود. و از آن جا که هر دو طرف در جنگ سرد، از روی عقل دست به اقدام می زدند، وهر دو از عواقب ناگوار چنین جنگی آگاهی داشتند، صلح حفظ شده بود.  با پایان یافتن جنگ سرد، آیا این بازدارندگی متقابل می توانست هنوز باقی باشد؟ یا دوران جدید سرشار از نا آرامی و آشوب می شد؟ جنگ سرد به گسترش سلاح های هسته ای و دیگر ابزار کشتار جمعی پایان نداده بود. اما قطعا ً روند آن را کند تر کرده بود. امروز این امر دیگر واقعیت ندارد؛ و فقط خطر این که چند کشور دیگر هم به این نوع سلاح ها دست پیدا کنند، در میان نیست.

تهدید واقعی این جاست که وقتی معدودی از کشور ها به خریداری این سلاح ها می پردازند، موجب می شود دیگران هم به سرعت آنان را دنبال کنند، در غیر این صورت، همسایگان، خود را در خطر و تهدید می یابند. به علاوه، آیا می توان اطمینان داشت کشور هایی که به سلاح های کشتار جمعی دست یافته اند، مانند دو بلوک جنگ سرد عاقل و منطقی باشند؟ یا این که آن ها تحت تأثیر تعصبات مذهبی یا ملی گرایانه یا ایدئولوژیک ، خطر مهلک استفاده از این سلاح ها را فراموش می کنند؟ یا شاید خود را متقاعد کرده اند که بدون این که مجازات شوند، از این سلاح ها علیه دشمنانشان استفاده می کنند و می توانند در جنگ هایی که برای منافع خود به راه می اندازند آثار آن را بزدایند؟

در جستجوی رهبری

این ها موضوعاتی مشکل ساز هستند که در سال های اخیر مطرح گشته اند و هر چه می گذرد حاد تر می شوند. برای حل اختلافات، هیچ داور یا مرجع عالی وجود ندارد. سازمان ملل می بایست این نقش را به عهده می گرفت. اما در فاصلۀ میان دو جنگ جهانی، این سازمان که جامعۀ ملل نامیده می شد، کار زیادی از دستش ساخته نبود. سازمان ملل از نزدیک به 200 کشور بزرگ و کوچک، دموکرات و مستبد، و انواع دیگر تشکیل شده است. بعضی از آن ها حقوق بشر را رعایت می کنند، و برخی نمی کنند. آن ها دارای منافع متضاد هستند؛ آن ها فاقد توانمندی نظامی برای دخالت در مواقع ضروری می باشند. آن ها می توانند در رسیدن به توافق در پی مذاکرات مؤثر واقع شوند، اما در صورت شکست دیپلماسی، آن ها قدرتی دراختیار ندارند.

هنگامی که جنگ سرد به پایان رسید، ایالات متحده به منزلۀ تنها ابر قدرت سر برآورد و تا جایی که به صلح جهانی ارتباط پیدا می کند، این مسئولیت بسیار بزرگی است. هیچ کشور دیگری در چنین موقعیتی برای رویارویی با خطراتی که نه تنها امنیت او، بلکه صلح جهانی را تهدید می کنند، وجود نداشت . اما یک ابر قدرت هم، قدر قدرت نیست و دارای توانایی انجام همۀ کار ها نمی باشد و محدودیت هایی در انجام وظایف بین المللی آن وجود دارد. او نباید این کار را به تنهایی انجام دهد، بلکه در صحنۀ بین المللی ، و با استفاده از تشویق و گاهی فشار، باید به منزلۀ یک رهبر عمل کند.

گرچه ابر قدرت ها هیچ گاه محبوبیت ندارند. از زمان امپراتوری روم گرفته، تا امپراتوری های قبل و بعد از آن، همین گونه بوده است. نه تنها همسایگان آن ها، بلکه کشور های ضعیف تر هم از آن ها بیم دارند و به آن ها مظنون هستند . این محظوری است که راه فرار از آن وجود ندارد. رفتار آن ها هر قدر منطقی و موجه باشد، همیشه این واهمه در میان است که تغییر رفتار بدهند. کشور های کوچک تر تمایل دارند علیه رهبر متشکل شوند.  ابر قدرت ها هر قدر هم تلاش کنند، معجونی وجود ندارد که با توسل به آن از محبوبیت برخوردار شوند، مگر از طریق کناره گیری از قدرت. زمانی که از قدرت زیاد دور شدند، احتمال محبوبیت شان بیشتر می شود. اما تاریخ نشان داده که به ندرت ابر قدرت ها چنین راهی را انتخاب می کنند.

با پایان یافتن جنگ سرد، مراکز جدید قدرت ظهور کردند، مخصوصا ً چین و هند. این کشور ها پیشرفت های اقتصادی چشمگیری داشته اند، که تا یک دهۀ قبل تصور آن ممکن نبود. اما  تا به حال تمایلی برای داشتن نقش سیاسی متناسب با قدرت اقتصادی خود، نشان نداده اند. این کشور ها از قدرت های بزرگ منطقه هستند و بدون شک در زمان مقتضی، تبدیل به چیزی بیشتر هم خواهند شد. اما این امر ممکن است در آیندۀ دوری باشد، تا جایی که به زمان حال مربوط می شود، این کشور ها علاقه ای به مشارکت در مسئولیت حفظ صلح جهانی نداشته اند.

بعد از خاتمۀ جنگ سرد، مدتی این طور به نظر آمد که اروپا می تواند چنین نقشی را، هر چند نه متفقا ً، در کنار ایالات متحده به عهده بگیرد. بعضی از ناظران صحنه های سیاسی عقیده داشتند که قرن بیست و یکم، قرن اروپا خواهد بود، مخصوصا ً به این خاطر که الگوی اروپا چنان جذاب بوده است که بقیۀ جهان از آن تقلید خواهند کرد. این نظری بود که درمورد اروپا به عنوان یک ابر قدرت اخلاقی و غیر نظامی وجود داشت.

اخیرا ً، این افکار خوشبینانه به ندرت به زبان می آید. درست است، اروپا چیز های زیادی برای ارزانی داشتن به بقیۀ دنیا در اختیار داشت، و حرکت به سوی اتحاد اروپا بعد از سال 1948، با موفقیت روبرو بوده است. اما این حرکت، بعد از به میان آمدن بازار مشترک به کندی گرایید و حتی اقتصاد هم پیشرفتی را که انتظار می رفت  نداشت؛ رشد کافی برای تأمین بودجه های رفاهی صورت نگرفته بود، یعنی چیزی که همیشه موجب مباهات اروپا بوده است. اعضای تازۀ زیادی به اتحادیۀ اروپا پیوستند، اما هیچ گونه توانمندی در سیاست خارجی اروپا مشاهده نشد، چه رسد به توانمندی نظامی.

در طول سال ها، ناتو (سازمان پیمان آتلانتیک شمالی) یک سپر دفاعی برای اروپا تأمین کرده بود و به این کار ادامه می دهد. صحبت هایی در مورد این به گوش می رسید که ناتو علت وجودی خود  را، دست کم بخشی از آن را از دست داده است، زیرا تهدیدی که موجب تشکیل این اتحاد گشت، از میان رفته است. اما باید دانست که اگر پای  خطر های سابق  در میان نیست، خطر های تازه ای جای آن را گرفته اند.

استدلال آنانی که به علت وجودی ناتو شک می کنند، در صورتی که تلاش می کردند یک سازمان دفاعی ساخته و پرداختۀ خود را جایگزین آن کنند، از قدرت بیشتری می توانست برخوردار باشد. تمام این عوامل در کنار ضعف جمعیتی اروپا- کوچکتر شدن و سالخورده تر شدن این قاره- نشانه هایی از ضعف هستند. طرح های ابتکاری اروپا، مانند طرح خاور میانه، ناموفق از آب درآمد، و حتی هنگامی که جنگ خونینی در همان نزدیکی، در بالکان در گرفت، بدون کمک  از خارج، نتوانست از پس آن برآید. زمان روی کار آمدن یک ابرقدرت اخلاقی هم هنوز ظاهرا ً فرانرسیده است.

تعداد معدودی ادعا می کنند که زمان برچیدن نیرو های پلیس و سایر نیرو های امنیتی در داخل کشور ها فرا رسیده است. و بسیاری هم ادعا کرده اند در سطح جهان نیز به نیرو های حفظ نظم نیازی نیست، و این ادعا ها زمانی مطرح می شود که خطراتی از قبیل سلاح های کشتار جمعی از هر زمان بیشتر، و خسارات و صدماتی که ممکن است از آن ها ناشی شود از گذشته خیلی بیشتر خواهد بود.

تنش ها و تروریسم

داوطلبان اندکی به عنوان ژاندارم جهان فعالیت کرده اند – البته روشن است که این شغل جذابی نیست، که دستمزدی هم ندارد و کسی هم از آن تقدیر نمی کند. شاید غیر ضروری است، و شاید نظم بین المللی به نحوی خود به خود برقرار می شود؟

شاید، اما با زیر نظر گرفتن صحنۀ جهانی دلیلی برای خوشبینی یافت نمی شود. روسیه هنور وضعیت خود در جهان را کاملا ً نپذیرفته است؛ کینه ای، در نتیجۀ از دست رفتن امپراتوری در میان است، که آن هم طبیعی می باشد.  تمایل زیادی وجود دارد که عوامل خارجی مسئول این وضع تازه شناخته شوند، و کسانی هستند که رؤیای برقراری مجدد قدرت قبل و افتخارات گذشته را در سر می پرورانند.

آفریقا را تصور کنید، با میلیون ها قربانی اش در جنگ های هولناک، که جامعۀ بین الملل نتوانست از وقوع آن ها ممانعت کند.

مهمتر از همه، خاورمیانه است و در کنار آن، تنش ها و تروریسم داخلی و بین المللی. تروریسم در تاریخ جهان پدیده ای جدید محسوب نمی شود، متعلق به عهد دقیانوس است. و به صور و انحاء مختلف بروز کرده است، ملی گرایی- جدایی طلبی، با الهام از چپ افراطی و راست رادیکال. اما تروریسم معاصر که با تعصب های مذهبی و ملی گرایانه تقویت می شود، و در کشور های سرخورده فعال است و بعضی اوقات از سوی دولت ها بر پا شده و تأمین مالی و مورد بهره برداری قرار می گیرد، از همه زمان خطرناک تر است.

سوء تعبیرهای زیادی درمورد منشأ تروریسم وجود داشته و دارد. غالبا ً بحث شده که فقر و ظلم از دلایل عمدۀ آن هستند. اگر فقر و ظلم از میان برداشته شود، تروریسم از بین خواهد رفت. . اما تروریسم در فقیرترین کشور های جهان بروز نمی کند، و جنگ های فرقه ای به آسانی قابل حل هستند؛ اگر دو گروه ادعای مالکیت سرزمینی را داشته باشند و تمایلی هم به مصالحه درمیان نباشد چه اتفاقی می افتد؟

واقعی ترین خطر، پیروزی تروریسم نیست. تاریخ نشان داده است که تروریسم تنها در جوامع آزاد یا نسبتا ً آزاد می تواند پا بگیرد. در آلمان نازی یا روسیۀ استالین از تروریسم خبری نبود؛ در حکومت های دیکتاتوری کمتر خشن هم نبود (یا نیست). اما این بدان معنی است که در بعضی شرایط خاص، اگر تروریسم از آزادی عمل برخوردار باشد و فعالیت های آن مایۀ دردسر شود، برای خاتمه دادن به آن، قیمت گزافی به لحاظ ایجاد محدودیت برای آزادی و حقوق بشرباید پرداخت. طبیعتا ً جوامع آزاد از پرداخت چنین بهایی اکراه دارند. این یکی از بزرگترین معما های زمان ماست و تا به حال کسی موفق به حل آن از یک راه بدون درد نشده است.

نظرات بیان شده در این مقاله ضرورتا ً منعکس کنندۀ نقطه نظرات یا سیاست دولت آمریکا نیست.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟