View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

06 می 2008

الگوهای جديد برای مناقشه قرن بيست و يکم

نياز برای برنامه ای گسترده جهت مبارزه با تروريسم

 

ديويد جی. کيل کولن

 

دکتر دیويد جی. کيل کولن، دارای درجه دکترا،  که سابقاً سرهنگ دوم ارتش استراليا بوده است، اينک بعنوان مشاور ارشد فرماندهی کل نيروهای چند مليتی در عراق در عمليات ضد شورش انجام وظيفه مي کند. وی پيش از این عهده دار مسؤليتهايی نظير برنامه ريز اصلی در اداره هماهنگی عمليات ضد تروريسم وابسته به وزارت امور خارجه  آمريکا و مشاور ويژه پنتاگون در امور جنگهای نامنظم و ضد تروريسم در  تهیه گزارش بررسی چهارسالانه دفاعی سال 2006 بوده است. وی بطور منظم با  Small War Journal Blog همکاری دارد. اين مقاله، مانند ديگرمقالات وی، صرفاً منعکس کننده نظرات شخصی وی ميباشد.

 

عليرغم نگرش نسبتاً روشن ما نسبت به جنگ جهانی دوم، در آنزمان با اهداف اين جنگ، نحوه بمورد اجرا گذاشتن آن و برنامه راهبردی این جنگ بنحو چشمگيری مخالفت می شد. امّا عملاً کسی در اينمورد که چنین رویدادی بمفهوم واقعی يک جنگ بوده است و کشورهای "محور" دشمن/متجاوز محسوب می شدند مخالفتی نداشت.

 

اين جنگ را با جنگ عليه تروريسم مقايسه کنيد. برخی بر اين عقيده اند که اين مناقشه را می توان نوعی جنگ تعريف کرد در حاليکه ديگران واقعيت اين تهدید را زير سؤال می برند.  منتقدان چپ افراطی منافع صنعتی امريکا را نکوهش می کنند در حاليکه يک گروه تند رو واقعه 11 سپتامبر سال 2001 را بعنوان يک توطئه بزرگ خود اعمال شده به حساب می آورد. حتی از این هم جدی تر، مردم در مورد  دشمن اختلاف نظر دارند. آيا القاعده يک خطر واقعی است يا ساخته و پرداخته بد گمانی و واکنش افراطی غرب است؟ آيا القاعده را حتی می توان بعنوان يک سازمان واقعی به حساب آورد؟ آيا القاعده نهضتی بر خاسته از میان توده مردم است  يا صرفاً يک فلسفه يا يک مخلوق ذهنی است؟ آيا اين دشمن يکپارچه، تروريسم است؟ آيا افراط گرايی است؟ آيا اسلام ذاتاً يک خطر است؟ آيا اين موضوع اساساً يک مشکل نظامی است يا يک مشکل سياسی يا مدنی؟ "پيروزی" چگونه بدست خواهد آمد؟ اينها نکات عمده در مورد مناقشه می باشند در حاليکه در مورد مناقشات قبلی نکات اساسی این چنين نبود (بجز احتمالاً در جنگ سرد).

 

در حقيقت، خطر القاعده بسيار واقعی است. امّا در اينمورد ابهام وجود دارد زيرا اين کشمکش الگوهای موجود را -- از جمله ذهنیت هایی چون "جنگ"، "سياست"، "اطلاعات" و حتی "تروريسم" را در هم می شکند. برای مثال، ما چگونه باید با بازيگران غير حکومتی که در کشورهايی پنهان شده اند که ما با آنان در صلح بسر مي بريم وارد جنگ  شويم؟ ما چگونه با هم پيمانانی که سرزمين هايشان محل امنی برای مخالفينی که به هیچ حکومتی وابسته نيستند فراهم می آورند همکاری کنيم؟ ما چگونه بدون از ميان بردن همان چيز هايی که در صدد حمايت از آن می باشيم دشمنانی را شکست می دهيم که ابزار جهانی شدن و جوامع باز را مورد سوء استفاده قرار می دهند؟

 

يک الگوی جديد

 

ژنرال انگليسی روپرت اسميت چنين استدلال می کند که جنگ -- بمفهوم جنگ صنعتی میان دولتها و بين ارتشها يعنی جاييکه نبرد تسليحات در مورد نتيجه جنگ تصميم گيری می کند -- ديگر وجود خارجی ندارد و اينکه ما در عوض در دوران "جنگ بين مردم" بسر می بريم يعنی جاييکه استفاده از نيروهای نظامی بستگی دارد به توانايی آنان در سازگاری با بافت پيچيده سياسی و در گير کردن مخالفينی که به هيچ دولتی وابسته نيستند تحت عنوان نگاه منتقدانه افکار عمومی جهان (1). مسلماً، در مناقشات پيچيده، چند طرفه و نا منظم مانند مناقشه عراق، جنگ متعارف در بوجود آوردن نتايج تعييين کننده شکست خورده است. در عوض ما روش هايی چون مراقبت های پليسی، جلب اعتماد ملّی و اقدامات ضد شورش را اتخاذ کرده و ابزار درون تشکيلاتی جديدی را "با شتاب" ايجاد کرده ايم.

 

بدین ترتيب، طبق سنت ديرين ما سياستی را اعمال می کنيم که با منافع ملّی ما مطابقت داشته باشد و اين سياست را از طريق مشارکت با روشنفکران ساير جوامع: از جمله دولت ها و روشنفکران و رهبران اقتصادی اجرا می کنيم. چنين نظريه ای بر اين اساس استوار است که زمانيکه روشنفکران به توافق می رسند، آرامش برقرار می شود و دولتها به مذاکره می پردازند و سپس توافقنامه ها بمورد اجرا گذاشته  می شود و از اينطريق می توان مشکلات را حل کرد. تصوراتی ذهنی نظير حاکميت ، دولت ملّی، رژيم های حقوقی و نهاد های بين المللی همگی بر اساس اين الگو شکل می گيرند. با اين وجود، دشمن با سوء استفاده از نا رضايتی و از خود بيگانگی در بسياری  از کشور ها خود را در سطحی غير روشنفکرانه سازمان می دهد تا تأثيرات بيشمار بازيگران عادی را  در يک مجموعه جمع آوری  کرده و آنرا به صورت جنبشی گسترده  با امکان گسترش جهانی تبديل کند. چگونه نمونه های ديپلماسی روشنفکرانه پاسخگوی يک چنين چالشی خواهند بود؟ اين مشکلی جديد نيست -- برنامه های گوناگونی در زمان جنگ سرد در سفارتخانه های امريکا بمورد اجرا گذاشته شد تا عوامل غير دولتی جوامعه مدنی را که از سوی کمونيسم تهديد به سرنگونی می شد به مشارکت بخوانند. امّا بسياری از آن برنامه ها بعد از سال 1992 سير قهقرايی پيمود و مشکلاتی چون افراط گری مذهبی يا خشونت سياسی اينک نيازمند روشهای اندکی متفاوت تر می باشند.

 

بهمين نحو، سرويس های اطلاعاتی سنتی در درجه اوّل برای پی بردن به آنچه که در حال وقوع است طراحی نشده اند بلکه وظيفه آنها بدست آوردن اسرار ساير دولتهای ملّی است. آنها با اهداف ملّی سازگاری کامل دارند در حاليکه با بازيگرانی که به هيچ حکومتی وابسته نيستند تناسب کمتری دارند -- يعنی در جاييکه مشکل عبارتست از کسب اطلاعاتی که طبقه بندی شده نيست امّا در محدوده ممنوعه و خصمانه گرفته و يا از نظر فيزيکی و فردی غير قابل دسترس است. سيستم اطلاعاتی سنتی حتی در مورد بازيگران ملّی نيز نمی تواند بما بگويد که چه اتفاق می افتد و تنها آن چيزی اتفاق می افتد که ساير دولتها بدان معتقدند.

 

برای مثال، چرا سيستم های اطلاعاتی غرب سقوط قريب الوقوع اتحاد جماهير شوروی را در سال 1992 پيش بينی نکردند؟ بخشی باين دليل که ما پيامهای رهبران شوروی را می خوانديم -- و آنها خود نیز از درک عمیق سر خوردگی توده مردم از کمونيسم غافل بودند (2). چرا اغلب کشور ها (از جمله آندسته که با جنگ عراق مخالف بودند) در سال 2002 اعتقاد داشتند که رژيم صدام حسين سلاحهای کشتار جمعی در اختيار دارد؟ باين دليل که آنها ارتباطات اين رژيم را رهگيری می کردند و بسياری از اعضاء عاليرتبه رژيم عراق معتقد بودند که عراق اين سلاحها را در اختيار دارد (3).

 

روند های ديرين سبب استحکام يک چنين محيطی می شود. نیازهای کنونی عبارتند از جهانی شدن و واکنش عليه آن، ظهور بازيگرانی که به هيچ حکومتی  وابسته نيستند با قابليت های قابل مقايسه با برخی از دولتهای ملّی، برتری سنتی امريکا از جنبه نظامی که تمامی مخالفين را از مقابله با قدرت آن بر حذر می دارد و آنان را وادار می سازد بسوی روشهای غير متعارف روی آورند و يک محيط اطلاعاتی جهانی که بر پايه استفاده از اينترنت و ارتباطات ماهواره ای ساخته می شود. تمامی اين روند ها حتی اگر القاعده همين فردا از صفحه روزگار محو شود باز دوام خواهند داشت. جدا از در نظر گرفتن القاعده بعنوان چالشی قديمی، می توانيم به آن بعنوان طلايه دار دورانی جديد از مناقشه بنگريم.

 

سازگاری با محيط جديد

 

آنگونه که هنک کرامپتون سفير پيشين امريکا در امور ضد تروريسم اظهار کرده است،، بدين ترتيب بنظر می رسد ما در آستانه دوران جديدی از جنگ قرار گرفته ايم، دورانی که به واکنشی انعطاف پذير نيازمند است. درست مانند دايناسور ها که مغلوب پستاندارانی شدند که از نظر جثه کوچکترو ضعيف تر از آنان بودند امّا با محيط سازگارتر بودند، در اين دوران جديد دولتهای ملّی از قدرت بيشتری بهره منداند امّا در مقايسه با مخالفينی که به هيچ حکومتی وابسته نيستند از چالاکی و انعطاف پذيری کمتری بر خوردارند. آنگونه که در مورد تمامی مناقشات صادق است، موفقيت به توانايی ما در سازگاری، ابداع واکنش های جديد و غلبه کردن بر محيط مخاطره انگیزی که بسرعت در حال تغيير شکل است بستگی دارد.

 

دشمن بسرعت خود را با شرايط وفق می دهد. تحول القاعده را از اواسط دهه 1990 تا امروز در نظر بگيريد. حملات اوّليه (بمب گزاريها در سفارتخانه های کشور های شرق افريقا، ناو شکن امریکایی USS Cole و واقعه يازده سپتامبر) همگی حملاتی "تحقيقاتی و پیش آهنگانه " بودند. القاعده تيمی را در کشور "الف" تشکيل داد، آنرا در کشور "ب" مهيا ساخت و بطور مخفيانه برای حمله به هدفی تعييين شده وارد کشور "ج" کرد. در واکنش به چنين رويدادی، ما به بهبود امنيت حمل و نقل، حفاظت از تأسيسات زير بنايی و کنترل مهاجرين پرداختيم. در عوض تروريست ها به ايجاد روشی "چريکی" روی آوردند که از طريق آن بجای تشکيل تيمی در کشوری دور دست و داخل کردن مخفيانه آن به کشوری ديگر  برای انجام حمله به هدف تعييين شده، تيم خود را در مجاورت آن هدف و با استفاده از شهروندان همان کشور تشکيل دادند. بمب گزاريهای لندن و مادريد و حملاتی که در کازابلانکا، استانبول و جده صورت گرفت و همچنين نقشه عليه هواپيمايی لندن در تابستان 2006 که با شکست مواجهه شدهمگی طبق همين نقشه برنامه ریزی شده بود.

 

گر چه اين حملات از سوی القاعده طراحی شده، بهره برداری شده  و تا حدودی هدايت شده است، با اين وجود اغلب از آنها به عنوان حملات "خانگی" نام برده می شود. به عنوان مثال، محمد صديق خان رهبر حمله لندن در هفتم ژوئيه  سال 2005 قبل از بمب گزاری به پاکستان رفته و احتمالاً مدتها قبل از حمله برای مشاوره و آموزش با نمايندگان القاعده ملاقات کرده بود (4). امّا اين روش جديدبطور موقت اقدامات ضد شورش ما را بی اعتبار ساخت -- بجای وارد کردن غير قانونی 19 نفر بداخل کشور، تروريست ها يک نفر را از کشور خارج کردند -- و در مقابل اقدامات جديد امنيتی ما جا خالی دادند. تروريست ها با تکوين شيوه های نوين، خود را با روش جديد ما وفق دادند.

 

البته ما اکنون در مقابل اين شيوه "چريکی" کاملاً هوشيارانه عمل می کنيم و شکست توطئه ها در ماه اوت 2006 در بريتانيای کبير و ساير حملات بالقوه اخير نشانگر اين آگاهی است. امّا بدون شک تروريست ها هم اکنون در حال تکوين اقدامات انطباقی خود می باشند. در عمليات ضد تروريستی ، روشهايی که مؤثراند تقريباً در معنا ديگر کهنه شده اند: مخالفين ما بمجرد آنکه به روش های متداول آنان تسلط پيدا می کنيم تغییر روش می دهند. چيزی بنام "گلوله نقره ای" وجود ندارد. تروريسم نيز مانند مالاريا، بطور مداوم جهش يافته و بنحوی دگرگون می شود که نياز برای به روز آمد کردن مداوم مجموعه واکنش ها را ياد آور می شود.

 

پنج اقدام عملی

 

در واکنش به اين شکل نامعقول از جنگ، ايالات متحده تا کنون دست به دو اقدام اساسی زده است. اوّل، (از طريق روش هايی نظير اصلاح سيستم اطلاعاتی، ايجاد وزارت امنيت داخلی و ايجاد ظرفيت بيشتر برای جنگهای "نا منظم" - يعنی جنگهای غير مرسوم - در درون وزارت دفاع) ما به بهبود  نهادهای موجود پرداختيم  . دوم، ما ساخت الگوهای جديدی را که مناسب با اين واقعيت جديد باشد آغاز کرديم. اين الگوها هنوز شکل نگرفته اند گر چه برخی از اين الگو ها دچار اصطکاک شده اند - نظير ايده بر خورد با اين مناقشات همانند يک موضوع ضد شورشی بسيار گسترده که در وهله اول نيازمند به واکنش های غير نظامی بوده و اقداماتی را جهت محافظت از جان جمعيتی  که در مقابل نفوذ دشمن در معرض خطر قرار دارند مطالبه می کند (5).

 

امّا از جهتی، سياستگزاران امروزی کمی شبيه "ژنرالهای کاخ نشين" جنگ جهانی اول می باشند -  به صورتی با مناقشه مواجهه می شوند که باور عمومی را بی اعتبار می سازد درست همانگونه که ژنرالها در سالهای 1918-1914 با "معمای خندق ها" روبرو بودند.  همانند آنان، ما نيز با محيطی از مناقشه مواجهه هستيم که توسط شرايط تکنولوژيکی و اجتماعی تغيير شکل يافته است و سازمانها و ايده های موجود برای آنان نا مناسب می باشند. مانند آنان، ما نيز مشغله هایی داريم امّا هنوز بايد به ايجاد ايده ها، فن آوريها و سازمانهای نفوذی بپردازيم -- همانند شبيخون های نظامی در دهه 1930 -- که بتواند معمای اين محيط مخاطره انگیز جديد را حل کند.

 

در اين مورد پاسخ سهلی وجود ندارد (اگر می داشت حتماً تا کنون به آن رسيده بوديم)، امّا امکان پيشنهاد راهی برای آينده وجود دارد. اين راهکار سه اقدام عقلانی برای ايجاد الگوهای جديد و بطور همزمان دو اقدام تشکيلاتی برای ايجاد ظرفيت در مقابل اين شکل جديد از مناقشه را در بر می گيرد.

 

اين بمعنای تجويز کردن نيست بلکه صرفاً پيشنهاد يک روش عملی است. و ايده های ارائه شده عمدتاً ايده هايی جديد نيستند -- بلکه، اين پيشنهاد فرا خوان ايده های موجود و يکپارچه کردن آنها بصورت ارائه يک خط مشی است.

 

1- ايجاد يک واژگان جديد: پروفسور مايکل ولاهوس اين چنين اظهار نظر می کند که زبانی که ما برای توصيف خطرات جديد بکار می بريم بطور جدی مانع پيدايش افکار نوآورانه می شود (6). واژه هايی که بکار می بريم عباراتی منفی را ترسيم می کنند؛ چنين واژه هايی بجای بيان آنچه که وجود دارد محيطی را توصيف می کنند که وجود ندارد. اين واژه ها شامل عبارات وصفی نظير  غير متعارف ، غير ملّی ، غير سنتی و غير عادی می باشند. بکارگيری اصطلاحات بدون شک توانايی ما را در بدست آوردن درکی روشن و صحيح  تحت تأثير قرار می دهد. يک دليل برای آنکه چرا برنامه ريزان در عراق با "عمليات رزمی عمده" (مرحله سوم) بعنوان عملياتی تعييين کننده برخورد کرده اند و متوجه نشده اند که در اين مورد در حقيقت مرحله بعد از نبرد است که بحرانی خواهد بود آن است که مرحله سوم بمفهوم واقعی کلمه تعيين کننده است. عنوان کامل اين مرحله در اصل "مرحله سوم -- عمليات تعيين کننده" بوده است. بمنظور درک صحيح مخاطرات جديد، ما نيازمند واژگانی جديد هستيم که مبتنی بر خصوصيات واقعی و مشاهده شده دشمنان حقيقی باشد ، دشمنانی که:

 

- تروريسم، براندازی، امور انساندوستانه و شورش را با يکديگر تلفيق می کنند تا از اين رهگذر از شعارهايی که برای فريب احساسات مخاطبين محلی و جهانی خود طراحی کرده اند پشتيبانی کنند؛

- نتايج اقدامات گروه کثيری از بازيگران عادی را که در گوشه و کنار کشورهای جهان پراکنده اند در قالب جنبشی گسترده که بمراتب بزرگتر از کل اجزاء تشکيل دهنده آن است و رهبری آن و عملکرد برنامه های آن بگونه ای پراکنده است که ما را از شناسايی اهداف آن محرومّ می سازد، در هم می آميزند؛

- از سرعت و فراگيری وسايل ارتباطاتی نوين در جهت بسيج حاميان و هواداران خود با سرعتی بمراتب بيشتر از آنچه دولتها بتوانند از آن استفاده کنند بهره می گيرند؛

- از نظام های اعتقاداتی که ريشه در هويت مذهبی، قومی، قبيله ای و يا فرهنگی دارند در جهت ایجاد واکنش های مهلک و غير منطقی در ميان گروه های اجتماعی بهره می گيرند؛

- از پناهگاههای امن نظير مناطق کنترل نشده يا کمتر کنترل شده (در فضای فيزيکی و يا رایانه ای)؛ نقاط کور عقيدتی، مذهبی يا فرهنگی؛ و يا راه های گريز قانونی بهره می گيرند؛

- از حملات نمادين پر سر و صدا که دولتهای ملّی را وادار می سازد تا واکنش هايی افراطی از خود نشان دهند که به منافع آنان در درازمدت لطمه می زند استفاده می کنند؛

- به چالش های بيشمار، بی ارزش و محدود در اقصی نقاط جهان متوسل می شوند تا نيروی ما را با در گير شدن در اقدامات مهار کننده، پيشگيری کننده و پاسخ دهنده پر خرج تضعيف کنند.

 

چنين ويژگي هايی در محيط جديد می تواند واژگانی را برای توصيف بهتر اين خطر ايجاد کند. از آنجا که مخاطرات جديد از سوی دولتها ايجاد نمی شود، مبنای رويکرد ما نبايد روابط بين المللی باشد (بر رسی چگونگی واکنش دولتهای ملّی درون چارچوب های برگزيده رسمی) بلکه مبنا بايد مردم شناسی باشد (بر رسی نقش ها، گروه ها، جايگاه ها، نهاد ها و روابط اجتماعی درون گروه هايی از جمعيت انسانی و در چارچوب های غير روشنفکرانه و غير دولتی).

 

2- راهبرد بزرگ را بدرستی درک کنيد: اگر يک چنين رويارويی بر روندهای ديرينه استوار باشد، می توان چنين استنباط کرد که باید منتظر مبارزه ای طولانی باشیم که یک نسل یا چندين نسل  در گیر آن خواهند بود. اين بدان معناست که ما هم  به يک "نگرش طولانی" و هم يک "نگرش وسيع" نياز داریم (7) که بتواند بهترين جنبه های پيوند زدن کليه رشته های قدرت ملّی، از جمله بخش خصوصی و جامعه وسيع تر را مورد بر رسی قرار دهد، بدين ترتيب به راهبردی بزرگ نيازمنديم که بتواند توسط مردم امريکا، دولتهايی که پی در پی در ايالات متحده بر سر کار می آيند، متحدان و شرکای عمده آن در سر تا سر جهان دنبال شود. تدوين يک چنين راهبردی بزرگ در دراز مدت شامل چهار نوع قضاوت بسيار مهم می شود:

-   تصميم گيری در اين مورد که آيا منافع ما از طريق دخالت در روند طغيان سياسی و مذهبی در دنيای اسلام و تلاش برای آرام نمودن يک چنين روندی بخوبی تأمين شده است يا اين امر از طريق مهار کردن شورش و نا آرامی و جلوگيری از سر ريز شدن آن به جوامع غربی حاصل شده است. اين انتخاب شبيه گزينش ميان "عقب نشینی" و "مهار" در جنگ سرد است و عاملی کليدی  در برنامه ريزی برای يک واکنش دراز مدت به حساب می آيد.

- تصميم گيری در اين زمينه که چگونه بايد منافع را ميان عوامل نظامی و غير نظامی قدرت ملّی تقسيم کرد. مخارج و تلاشهای کنونی ما عمدتاً متوجه امور نظامی است؛ بر عکس،  رويکرد "جهانی برای مبارزه با شورش" چنين نظر ميدهد که حدود 80 در صد اين تلاشها بايد بسوی فعاليتهای سياسی، ديپلماتيک، عمرانی، اطلاعاتی و آگاه کننده معطوف شود و فقط 20 در صد صرف امور نظامی شود. حالا اين نظر تا چه حد می تواند درست باشد بستگی دارد به قضاوت ما در مورد دخالت کردن در مقابل مهار کردن.

- تصميم گيری در اين مورد که برای حل اين مشکل چه ميزان بايد هزينه کرد (چه از نظر منابع مادی و چه از حيث نيروی انسانی). اين امر مستلزم قضاوت در مورد خطر است بنحوی که احتمالات و عواقب حملات تروريستی آينده را در مد نظر قرار دهد. يک چنين قضاوتی بايد همچنين اين نکته را در نظر بگيرد که چه ميزان بايد برای تأمين امنيت پرداخت شود بدون آنکه هزينه ای گزاف بر جوامع ما تحميل شود.

- تصميم گيری در اين زمينه که چگونه تلاشها از نظر جغرافيايی بايد اولويت بندی شوند. در حال حاضر بيشترين تلاشها  متوجه عراق است، بخش کوچکتری صرف افغانستان می شود و از اين مقدار کم تر هم در ديگر نقاط جهان اعمال می شود. دليل اين امر تا حدودی آنستکه مخارج ما عمدتاً صرف امور نظامی می شود و بهمين دليل است که ما دخالت در قلب دنيای اسلام را انتخاب کرده ايم. گزينشهای مختلف پيرامون قضاوت های نظامی/غير نظامی و مداخله ای/مهاری ممکنست در طول زمان سبب پيدايش اولويت های بسيار متفاوت منطقه ای شود.

 

پر واضح است که ويژ گي های راهبردی هر هيأت حاکمه در واکنش به شرايط در حال تغيير متفاوت خواهد بود. در حقيقت، يک چنين سرعت عمل بسيار مهم و حياتی است. امّا بدست آوردن توافقی پايدار، چه در سطح ملّی و چه در سطح جهانی، پيرامون چهار مورد قضاوت عمده ای که در بالا بدان اشاره شد، زمينه را برای سياستگزاری هيأت های حاکمه بعدی در دراز مدت فراهم خواهد کرد.

 

3- عدم توازن در قابليتهای دولت را اصلاح کنيد: در حال حاضر، بودجه دفاعی ايالات متحده امريکا تقريباً معادل نيمی از کل مخارج دفاعی جهان است در حاليکه تعداد افراد اونيفورم پوشی که در استخدام نيروهای مسلح ايالات متحده می باشند بالغ بر يک ميليون و ششصد و هشتاد هزار نفر می شوند (8). در مقايسه با اين رقم، وزارت امور خارجه حدود شش هزار کارمند در استخدام سرويس خارجی می باشند در حاليکه آژانس توسعه بين المللی امريکا (USAID) تنها دو هزار کارمند دارد(9). به عبارت ديگر، وزارت دفاع 210 برابر بزرگتر از آژانس  USAIDو وزارت امور خارجه با همديگر است -- اساساً تعداد افرادی که بعنوان موسيقيدان در گروه موسيقی وزارت دفاع استخدام شده اند بيشتر از کل تعداد کارکنان سرويس خارجه است (10).

 

اين بمعنای انتقاد از وزارت دفاع نيست -- نيروی کار و سرمايه در سرويس های نظامی متمرکز تر است و اين سرويس ها معمولاً گسترده تر از سازمانهای ديپلماتيک و يا نهاد های کمک رسان می باشند. امّا در اين نوع مناقشه، با در نظر گرفتن اهميت توسعه، ديپلماسی و اطلاعات (آژانس اطلاعات ايالات متحده در سال 1999 منحل شد و ارقام ارائه شده از سوی وزارت امور خارجه شامل اداره جانشين اين آژانس می باشد)، یک نوع عدم توازن آشکار ميان عوامل تشکيل دهنده قابليت نظامی و غير نظامی به چشم می خورد. اين عدم توازن سبب تحريف سياست شده و از ديد معيار های جهانی غير عادی است. بعنوان مثال، تشکيلات نظامی استراليا تقريباً 9 برابر بيشتر از مجموع سرويس ديپلماتيک و نهادهای کمک رسان اين کشور می باشد: بازوی نظامی بزرگتر از ساير عوامل قدرت ملّی است ولی نه ديگر 210 برابر.

 

برای حفظ اعتبار خود، وزارت دفاع مشکلاتی را که در يک چنين عدم توازن نهفته است پذيرفته و آنرا در گزارش بر رسی چهارسالانه دفاعی سال 2006  نيز خاطر نشان کرد (11). و دولت بوش برنامه هايی را برای افزايش توان غير نظامی در دستور کار خود قرار داده است. امّا برای غلبه بر اين مسير طولانی، ما به تعهدی مستمر و بی وقفه برای ايجاد عوامل غير نظامی قدرت ملّی نیاز داريم. قدرتهای باصطلاح ميانه نظير  قدرت اقتصادی بخش خصوصی ، شهرت ملّی و اعتماد فرهنگی مهم و حياتی می باشند زيرا قدرت نظامی به تنهايی نمی تواند فقدان آنها را جبران کند.

اين سه قدم ادراکی به زمان نياز دارد (که اتفاقاً دليل خوبی برای شروع آنهاست). امّا در اين اثنا، دو اقدام تشکيلاتی می تواند زمينه را مهیا سازد.

 

4- "سرويس های راهبردی" جديد را شناسايی کنيد: در جنگ عليه تروريسم نقش اصلی بر عهده نيروهای عمليات ويژه (SOF) قرار  دارد و دليل آن قابليت های عملياتی مستقيم آنان عليه اهداف تعيين شده در مناطق دور افتاده يا مناطق ممنوعه است. در همين حال، مکس بوت (12) خاطر نشان ساخته است که ما مجدّداً به چيزی مانند اداره سرويس های راهبردی (OSS)  در زمان جنگ جهانی دوم نيازمنديم، سرويس هايی که دارای قابليت هايی نظير تجزيه و تحليل، اطلاعات جاسوسی، مردم شناسی، عمليات ويژه، اطلاعات، عمليات روانشناسی و فن آوری باشد.

 

صفات دارای اهميت می باشند: نيروهای ويژه در مقابل سرويس های راهبردی. SOF به نيروهای ويژه اطلاق می شود. آنها از طريق مقايسه ای درونی نسبت به بقيه نيروهای نظامی تعريف می شوند -- SOF عهده دار وظايفی است که "خارج از توان" نيروهای همه منظوره است. بر عکس، OSS نيرويی راهبردی بود. اين نيرو در مقايسه با محيط خارجی تعريف می شد و عهده دار وظايفی بود که از اهميت راهبردی بر خوردار بودند و بسرعت و به اقتضای  شرايط توانايی هايی را کسب کرده و يا از خود سلب می کرد. SOF تقریباً نيرويی کاملاً نظامی است؛  OSSتمامی پرسنل نظامی این سازمان، لیست جنگجویان اضطراری بودند ( غیر نظامیان مجربی که کاردانی های ويژه ای داشتند، که در طی جنگ به آنها نياز بود). SOF(13) سازمانی است که به OSS بر می گردد، با این حال SOF امروزی را نیروهای مسلح نخبه ای تشکیل می دهند که دارای توانایی های بسیار ویزه برای هفت مأموریت استاندارد است.  سازمانی مختلط متشکل از نيروهای نظامی و غير نظامی بود که هر نوع مأموريت  را تحت هر شرايط بعهده می گرفت و در مواقع لزوم به کسب توانايي های مورد نياز می پرداخت. تشخيص اينکه کداميک از قابليت ها خدمات راهبردی محسوب می شود امروزه قدمی کليدی در اولويت بندی فعاليت های درون سازمانی به حساب می آيد. قابليت های مربوط به پرداختن به مخاطرات از سوی مردم عادی و غير روشنفکر عبارتند از اطلاعات فرهنگی و قوم نگاری، تجزيه و تحليل نظام های اجتماعی، عمليات اطلاعاتی (رجوع شود به مطلب ذيل)، ورود زود هنگام و يا پر مخاطره هيأت های انساندوستانه و حکومتی، هيأت های مذاکره کننده و ميآنجی، شناسايی داده های زیست محیطی و قابليت های گوناگون راهبردی ديگر در اين زمينه ها. ارتباط اين قابليت ها با يکديگر در طول  زمان تغيير می کند -- برخی که اکنون راهبردی بنظر می رسند ممکنست در آينده ديگر چنين بنظر نبايند در حاليکه قابليت های ديگری ممکنست ظهور کنّد که چنين بنظر آيند. کليد موفقيت در ايجاد سريع قابليت های تشکيلاتی مورد نياز و کاربرد روشها و فن آوری های مورد لزوم در شرايطی است که بسرعت تغيير می يابد.

 

5- قابليتی برای اطلاعات راهبردی زمان جنگ ايجاد کنيد: القاعده در استفاده از عمليات گوناگون و متعدد و بکارگيری افراد و گروهها و جای دادن آنها در گزارشهای شعار گونه وتو خالی خود بمنظور سوء استفاده از مخاطبين محلّی و جهانی بسيار مهارت دارد. القاعده شبکه ای را اداره می کند که اطلاعات پيرامون مباحثات جاری  در غرب را جمع آوری  کرده و سپس اين اطلاعات را همراه با تخمين تأثيرات تبليغات القاعده به خورد رهبران آن می دهد. آنها برای حمايت از مبارزه "تبليغاتی مسلحانه" يکپارچه خود از عمليات فيزيکی (نظير بمب گزاری، عمليات خرابکارانه و گردن زنی) نيز استفاده می کنند . بخش "اطلاعاتی" عمليات القاعده بخش اصلی است؛ بخش فيزيکی صرفاً وسيله ای است برای دستيابی به نتايج تبليغاتی. گروه طالبان، GSPC (که سابق بر اين گروه سلفی ها برای موعظه و مبارزه ناميده می شد و اينک در مغرب اسلامی بعنوان القاعده شناخته می شود)، و ساير گروههّای وابسته به القاعده و همچنين حزب ا... از يک چنين روشی استفاده می کنند. 

 

اين روش را با روش خودمان مقايسه کنيد: ما معمولاً ابتدا عمليات فيزيکی را طراحی می کنيم و سپس برای توجيه اقدامات خود به طرح عمليات اطلاعاتی می پردازيم. اين کاملاً عکس روش القاعده است. در مقابل تمامی دانش حرفه ای ما در مقايسه با مهارت های دشمن، اطلاعات عمومي ما يک اقدام بعدی است. به بيان نظامی، برای القاعده اطلاعات يک "اقدام اصلی" است؛ برای ما اطلاعات يک "اقدام پشتيبانی" است. همانگونه که اشاره شد، تعداد يک ميليون و ششصد و هشتاد هزار نفر در استخدام بخش نظامی امريکا می باشند و آنچه که آنها انجام می دهند گويا تر از آن چیزی است که افرادی که در زمينه اطلاعات عمومی حرفه ای هستند (که تعدادشان به چند صد نفر می رسد) می گويند. بدين ترتيب، بمنظور مبارزه با تبليغات افراطی، ما به راهبردی برای اطلاعات جنگ نياز داريم - يک اقدام هماهنگ کننده که بتواند تمامی جزئيات  آنچه را که می گوئيم و انّچه را که بايد برای ارسال پيام های راهبردی بعنوان پشتيبان سياست کلی خود انجام دهيم در هم ادغام کند.

 

در حال حاضر، بخش نظامی از دکترين سازمان يافته مناسبی برای عمليات اطلاعاتی بر خوردار است امّا سازمانهای ديگر فاقد يک چنين روشی می باشند و اغلب و بدرستی از روشهای نظامی بيمناک اند. نظامی کردن عمليات اطلاعاتی اشتباهی بسيار بزرگ است که منجر به سر در گمی يک بخش (عمليات نظامی) در کل تشکيلات (راهبرد ملّی امريکا) شده و موجبات  تضعيف سياست کلی ما را فراهم خواهد کرد. فقدان دکترين دولتی -- بطور کلی و قابليت مبارزه با اطلاعات راهبردی جنگ کارايی ما را محدود ساخته و در ارسال پيام ها نا همخوانی ايجاد می کند بنحوی که عناصر مختلف دولت امريکا پيام های مختلف ارسال می کنند يا با برنامه های اطلاعاتی متفاوت همکاری می کنند. بمنظور ايجاد قابليت ها، سازمانها و دکترين مورد نياز برای مدیريت يک مبارزه اطلاعاتی راهبردی در سطح ملّی به اقدامی درون تشکيلاتی با یک رهبری در رأس قوای مجريه و مقننه نيازمنديم. ايجاد يک چنين قابليتی شايد مهم ترين چالش ما در ايجاد قابليت های بسيار ديگری در اين دوران که عصر کشمکش اطلاعاتی است، باشد.

 

نتيجه گيری موقت

 

عقايد و نظرات مطرح شده  - ايجاد يک واژگان جديد، راهبرد گسترده، قابليت های متوازن، خدمات راهبردی و جنگ اطلاعات راهبردی -- صرفاً ايده هايی نظری است که نتايج حاصله از بکارگيری يک اقدام جامع و مبسوط را بمنظور  يافتن الگوهای نوين برای اين عصر جديد مناقشه را به ما گوشزد می کند. از بطن يک چنين اقدامی ممکن است ايده های متفاوتي ظهور کند و در هر مورد تغييرات سريع ايجاد شده در محيط که ناشی از سازگاری دشمن با آن شرايط است، نياز به ابتکارات مستمر داشته باشد. امّا کاملاً روشن است که الگوهای سنتی ما در مورد جنگ صنعتی ميان ملتها، ديپلماسی مبتنی بر روشنفکر گرايی و اطلاعات متمرکز دولتی ديگر نمی تواند آن محيط را توجيه کرده و يا اطلاعات ذهنی برای غلبه بر مخاطرات کنونی فراهم آورد.

 

جنگ سرد ديگر مقایسه ای محدود  و نا کافی برای مناقشه کنونی است: تفاوت های بسياری ميان خطرات کنونی و خطرات زمان جنگ سرد وجود دارد. با اين حال، لااقل در يک مورد، آنهم مورد زمان، روند های ديرپايی که سبب استمرار رويارويی کنونی ميشود می تواند بدين معنی باشد که اين مناقشه در حقيقت مشابه جنگ سرد خواهد بود که به گونه ای بمدت 75 سال يعنی از انقلاب روسيه در سال 1917 تا سقوط اتحاد جماهير شوروی در دسامبر 1991 بطول انجاميد. بسياری از عواقب آن -- بويژه مناقشات ميراثی" ناشی از جنگ شوروی-افغانستان – را همچنان تجربه می کنیم. حتی اگر اين مناقشه باندازه  نصف مدت زمان جنگ سرد بطول انجامد، ما هنوز در ابتدای يک جاده بسيار طولانی قرار داريم، حال خواه اين واقعيت را بپذيريم يا رد کنيم.

 

اين مخاطرات جديد، که عقايد عمومی را در بسياری از امور بی اعتبار می کند، می تواند بيانگر اين نکته  باشد که ما در آستانه عصر جديدی از مناقشه و کشمکش قرار گرفته ایم. يافتن ايده های جديد و نفوذی بمنظور شناختن و شکست دادن اين مخاطرات می تواند مهمترين چالش پيش روی ما باشد.

 

عقايدی که در اين مقاله ابراز شده است الزاماً منعکس کننده نظرات يا سياستهای دولت امريکا نيست.

 

 

  پی نويس ها:

 

(1) رجوع شود به: استفاده از زور: هنر جنگ در دنيای نوين، روپرت اسميت (نيو يورک، آلفرد ا. کنف، 2007) بويژه صفحات 3 تا 28 و 269 تا 335

 

(2) رجوع شود به تماشای خرس: نقدی بر تجزيه و تحليل سيا از اتحاد شوروی (واشنگتن دی. سی، سازمان مرکزی اطلاعات، مرکز بر رسی اطلاعات، 2003) بويژه فصل های 6 و 7

 

(3) رجوع شود به طرح چشم انداز های عراق: بر رسی "عمليات نجات عراق از رهبری مطلق صدام'، کوين ام. وودز (فرماندهی نيروهای مشترک، مرکز مشترک برای تجزيه و تحليل عملياتی)، صفحه 92

 

(4) کميته اطلاعات و امنيت، گزارش پيرامون حملات تروريستی لندن در 7 ژوئيه 2005 (لندن: اداره نوشت افزار، ماه مه 2006)، صفحه 12

 

(5) رجوع شود به "بر خورد با شورش جهانی" ، نشريه "جنگ های کوچک"، ديويد کيل کولن (نوامبر 2004) در:

<ahref=http://www.smallwarsjournal.com/documents/kilcullen.pdf>http://www.smallwarsjournal.com/documents/kilcullen.pdf</a>

 

چالش های راهبردی برای عمليات ضد شورش و نبرد جهانی با تروريسم، ويليامسون موری (کارليسله، پی.  ای: مؤسّه مطالعات راهبردی، 2006؛ و "از جنگ عليه تروريسم تا عمليات ضد شورش جهانی"، بروس هوفمن، تاريخ معاصر (دسامبر 2006): صفحات 423 تا 429

 

(6) پروفسور مايکل ولاهوس، آزمايشگاه فيزيک کاربردی، دانشگاه جان هاپکينز، ارتباطات شخصی، دسامبر 2006

 

(7) من اين نحوه استنباط را مديون آقای استيو ايمس هستم

 

(8) اقتباس شده از ارقام گزارش 'توازن نظامی 2007' ، مؤسسه بين المللی برای مطالعات راهبردی، صفحات 15 تا 50

 

(9) اقتباس شده از گزارش 'توجيه کنگره در مورد بودجه 2007' ، وزارت امور خارجه ایالات متحده و آژانس توسعه بين المللی امريکا، جدول شماره 9

 

(10) بر اساس آگهی اشتغال در ماه مارس 2007، ارتش امريکا بتنهايی بالغ بر 5000 نفر را برای گروه های موسيقی خود استخدام کرد؛ مراجعه شود به:

<ahref=”http:/bands.army.mil/jobs/default.asp”>http://bands.army.mil/jobs/default.asp</a>

 

 (11) گزارش 'بر رسی گزارش چهارسالانه دفاعی'، وزارت دفاع (2 فوريه 2006): صفحات 83 تا

91

(12) رجوع شود به 'شهادت کنگره در مقابل کميته سرويس های مسلح مجلس نمايندگان)، مکس بوت، 29 ژوئن 2006 در:

<ahref=https://www.cia.gov/cia/publications/oss/index.htm>https://www.cia.gov/cia/publications/oss/index.htm</a>

 

(13) رجوع شود به سازمان اطلاعات مرکزی، اداره خدمات راهبردی: اولين سازمان اطلاعاتی امريکا در:

<ahref=https://www.cia.gov.cia/publications/oss/index.htm>https://www/cia.gov/cia/publications/oss/index.htm</a>

 

 (14) هفت مأموريت رايج SOF عبارتند از عمليات مستقيم (DA)، شناسايی ويژه (SR)، جنگهای غير متعارف (UW)، دفاع داخلی در خارج (FID)، عمليات ضد تروريسم (CT)، عمليات روانی (PSYOP) و امور غير نظامی (CA)

 

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟