View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

08 می 2008

بحران سوئز

بحرانی كه موازنه قدرت را در خاورميانه تغيير داد

 

نوشته پيتر ال. هان

امسال پنجاهمين سالگرد بحران سوئز است، زمانی كه نزديك بود يك جنگ مهم منطقه ای ميان مصر، اسرائيل، و فرانسه آغاز و اتحاد جماهير شوروی و ايالات متحده را نيز وارد ميدان كند. اما رييس جمهوری دوايت دی. آيزنهاور از طريق يك ديپلماسی مصمم، از تبديل شدن اين بحران به يك درگيری بزرگتر جلوگيری نمود. با اين همه، اين بحران بر آينده موازنه قدرت در خاورميانه نيز تأثير گذاشت.

پيتر ال. هان استاد تاريخ ديپلماتيك در دانشگاه ايالتی اوهايو بوده و هم اكنون در سمت مدير عامل اجرای جامعه پژوهشگران تاريخ روابط خارجی امريكا خدمت می كند. تخصص او در زمينه تاريخ ديپلماتيك ايالات متحده در خاورميانه از سال 1940 تا كنون است.

بحران سال 1956 سوئز، رويدادی پيچيده با ريشه هايی بغرنج و پيامدهايی مهم برای تاريخ بين المللی خاورميانه بود. ريشه های بحران را می توان در جنگ اعراب و اسرائيل، كه در دهه 1940 منطقه را فرا گرفته بود، و همچنين موج استعمارزدايی كه در اواسط قرن بيستم سرتاسر جهان را در نورديده و باعث درگيری ميان قدرت های امپراطوری و ملت های در حال ظهور شده بود، ديد. بحران سوئز پيش از آن كه پايان يابد، جنگ اعراب و اسرائيل را تشديد كرد و چيزی نمانده بود كه باعث برخورد ميان ايالات متحده و اتحاد شوروی شود. اين بحران ضربه مرگباری را به اهداف استعمارگرانه بريتانيا و فرانسه در خاورميانه وارد آورد و باعث شد ايالات متحده به يك جايگاه سياسی برجسته در منطقه دست يابد.

ريشه های درگيري

بحران سوئز ريشه های پيچيده ای داشت. مصر و اسرائيل، پس از موافقت نامه آتش بسی كه به درگيری های سال های 1949-1948 آنها پايان داده بود، از نظر فنی همچنان در يك وضعيت جنگ به سر می بردند. تلاش های سازمان ملل متحد و كشورهای مختلف برای دستيابی به يك قرارداد صلح نهايي، كه مهم ترين آنها به اصطلاح برنامه صلح آلفا بود كه در سال های 1955-1954 توسط ايالات متحده و بريتانيا ترویج شد، نتوانستند توافقی را تضمين كنند. در جوی تنش آميز، نزديك بود كه درگيری های خشونت آميز در طول مرز مصر و اسرائيل در ماه اوت سال 1955 و آوريل 1956، به از سر گيری جنگی تمام عيار بيانجامند. پس از آنكه مصر در اواخر سال 1955 از شوروی اسلحه خريد، فشار برای انجام حمله ای پيشگيرانه به منظور تضعيف جمال عبدالناصر نخست وزير مصر و انهدام توان نظامی آن كشور پيش از آنكه زمانی برای جذب تسليحات شوروی بيابد، در اسرائيل بالا گرفت.

در عين حال، بريتانيا و فرانسه از چالش هايی كه ناصر در حوزه مديترانه متوجه منافع استعماری آنها كرده بود خسته شده بودند. بريتانيا تلاش ناصر را برای بيرون راندن نيروهای نظامی اش از مصر، كه از طريق قراردادی در سال 1954 صورت گرفت، ضربه ای به آبرو و توانايی های نظامی خود می دانست. تلاش ناصر برای گسترش حيطه نفوذ خود به اردن، سوريه و عراق، بريتانيايی ها را متقاعد كرد كه او در پی برچيدن نفود ايشان از سرتاسر منطقه است. مقامات رسمی فرانسه نيز به دليل وجود شواهدی مبنی بر حمايت ناصر از مبارزه شورشيان الجزاير برای استقلال از فرانسه عصبانی بودند. تا اوايل سال 1956، مقامات رسمی امريكايی و بريتانيايی بر سر يك سياست فوق محرمانه، كه اسم رمز آن امگا بود، به اين منظور كه ناصر را از طريق اقدامات ظريف سياسی و اقتصادی گوناگون منزوی و محدود نمايند، توافق کردند.

بحران سوئز در ماه ژوئيه سال 1956 به اوج خود رسید. در اين زمان، ناصر كه از كمك اقتصادی ايالات متحده و بريتانيا محروم شده بود به عنوان تلافي، شركت كانال سوئز را ملی كرد. ناصر اين شركت متعلق به بريتانيا و فرانسه را مصادره نمود تا استقلال خود را از قدرت های استعمارگر اروپايی نشان دهد، از بريتانيا و ايالات متحده به دليل خودداری ايشان از اعطای كمك اقتصادی به خود انتقام بگيرد، و سودهايی را كه اين شركت در كشورش به دست آورده بود تصاحب كند. اين اقدام، يك بحران بين المللی چهار ماهه را آغاز نمود كه در طی آن، بريتانيا و فرانسه به تدريج نيروهای نظامی خود را در منطقه سازماندهی كرده و به ناصر اخطار دادند كه برای بازيابی مالكيت خويش بر شركت كانال، آماده استفاده از زور هستند مگر آنكه او از اقداماتش دست بردارد. مقامات رسمی بريتانيايی و فرانسوی در خفا اميدوار بودند كه اين فشار نهايتا، بهمراه يا بدون توسل آنها به اقدام نظامي، به سرنگونی ناصر از قدرت منجر گردد.

واكنش ايالات متحده

رييس جمهور دوايت دي. آيزنهاور بر پايه سه اصل اساسی و مرتبط به هم با بحران كانال برخورد كرد. اول اينكه هر چند او با خواست بريتانيا و فرانسه مبنی بر باز پس گرفتن شركت كانال موافق بود اما به حق مصر نسبت به تصاحب شركت، مشروط بر پرداخت خسارت كافی طبق مقررات حقوق بين الملل، اعتراضی نداشت. بنا بر اين آيزنهاور تلاش می كرد تا پيش از آن كه اتحاد شوروی از اين شرايط، بهره برداری سياسی كند، جلوی برخورد نظامی را گرفته و اختلاف بر سر كانال را از طريق ديپلماسی حل و فصل نمايد. او به وزير امور خارجه جان فاستر دالس دستور داد تا بحران را از طريق سخنرانی های عمومي، مذاكرات، برگزار كردن دو كنفرانس بين المللی در لندن، ايجاد انجمن استفاده كنندگان از كانال سوئز (SCUA) و بحث و گفتگو در سازمان ملل متحد، طبق شرايط دلخواه بريتانيا و فرانسه فيصله دهد. اما تا اواخر ماه اكتبر، بی حاصل بودن اين تلاش ها مشخص شد و تمهيدات جنگی بريتانيا و فرانسه ادامه پيدا كردند.

دوم اين كه آيزنهاور می خواست از دور كردن ملی گرايان عرب خودداری كرده و سياستمداران عرب را در ديپلماسی خود جهت پايان دادن به بحران بگنجاند. خودداری او از تأييد نيروی مشترك بريتانيا و فرانسه در مقابل مصر تا حدی از درك اين مطلب ناشی می شد كه تصرف شركت كانال توسط ناصر از محبوبيت گسترده ای در ميان ملت او و ملت های عرب ديگر برخوردار بود. در واقع، افزايش شديد محبوبيت ناصر در كشورهای عربی، تلاش های آيزنهاور را در زمينه حل و فصل بحران كانال با همكاری رهبران عرب عقيم گذاشت. رهبران سعودی و عراقی پيشنهادات ايالات متحده را مبنی بر اينكه از اقدام ناصر انتقاد كنند يا موقعيت او را مورد چالش قرار دهند رد كردند.

سوم اينكه آيزنهاور تلاش می كرد تا اسرائيل را از غائله كانال دور نگه دارد زيرا می ترسيد كه مخلوط شدن درگيری های شديدا بی ثبات اسرائيل-مصر و بريتانيا-فرانسه-مصر كل خاورميانه را به آتش بكشد. بنا بر اين، دالس در كنفرانس های ديپلماتيكی كه به منظور حل و فصل بحران برگزار كرد از اسرائيل دعوت ننمود و از بحث در مورد شكايت های اسرائيل در مورد سياست مصر در طی مذاكرات سازمان ملل متحد جلوگيری كرد. آيزنهاور كه در ماه های اوت و سپتامبر احساس می كرد عداوت اسرائيل نسبت به مصر در حال افزايش است، ترتيبی داد تا مقدار محدودی از تسليحات از ايالات متحده، فرانسه و كانادا به اسرائيل ارسال شود به اين اميد كه احساس ناامنی اسرائيل را كاهش داده و از اين طريق از وقوع جنگ ميان مصر و اسرائيل جلوگيری كند.

آغاز درگيری ها

بحران در ماه اكتبر ی چرخشی جدید بخود گرفت كه ايالات متحده انتظار آن را نداشت. فرانسه و بريتانيا، بدون اطلاع مقامات امريكايي، با اسرائيل تبانی كرده بودند تا در يك عمليات برنامه ريزی شده، حمله ای را كه در خفا هماهنگ شده بود بر عليه مصر انجام دهند. طبق اين خدعه، اسرائيل به شبه جزيره سينا حمله می كرد، بريتانيا و فرانسه ضمن صدور اولتيماتوم هايي، به نيروهای مصری و اسرائيلی دستور می دادند تا از منطقه كانال سوئز خارج شوند، و هنگامی كه ناصر، همانطور كه انتظار می رفت، از اين كار امتناع می كرد، قدرت های اروپايی پايگاه های هوايی مصر را ظرف 48 ساعت بمباران كرده، منطقه كانال را اشغال نموده و ناصر را سرنگون می كردند. ناتوانی مقامات امريكايی در پيش بينی اين تبانی تا حدی معلول آن بود كه ترس از جنگ ميان اسرائيل و اردن و همچنين ناآرامی ضد شوروی در مجارستان حواس آنها را پرت كرده بودند، تا حدی نيز به اين علت بود كه انتخابات قريب الوقوع رياست جمهوری در ايالات متحده اذهان آنها را مشغول كرده بود، و تا حدی نيز به اين دليل بود كه انكارهای دوستان را در دولت های تبانی كننده ای كه به آنها اطمينان می دادند هيچ حمله ای اتفاق نخواهد افتاد باور كرده بودند. اما جنگ در 29 اكتبر، زمانی كه اسرائيل در صحرای سينا به نيروهای مصر حمله ای تهاجمی كرد، در گرفت. نيروهای اسرائيل ظرف چند روز به كانال سوئز نزديك شدند.

آيزنهاور و دالس كه با شروع درگيری ها غافلگير شده بودند، اقداماتی را جهت پايان دادن سريع جنگ انجام دادند. آيزنهاور، عصبانی از اينكه متحدانش در لندن و پاريس در يك تباني، او را فريب داده بودند، از اين مسئله نيز نگران بود كه مبادا اين جنگ دولت های عرب را به سوی وابستگی به شوروی سوق دهد. برای پايان دادن به درگيري، حتی در زمانی كه جنگنده های بريتانيايی و فرانسوی اهداف مصری را بمباران می كردند، او تحريم هايی را بر قدرت های تبانی كننده اعمال كرد، يك قطعنامه آتش بس را در سازمان ملل متحد به تصويب رساند، و نيروی اضطراری سازمان ملل متحد (UNEF) را برای جدا كردن طرفين درگيری از يكديگر سازماندهی كرد. اما پيش از اعزام UNEF به منطقه، بريتانيا و فرانسه سربازان چترباز خود را در 5 نوامبر در طول كانال سوئز پياده كردند.

پياده نمودن چتربازان بريتانيایی و فرانسوی بحران را به خطرناك ترين مرحله خود وارد كرد. اتحاد شوروي، در خدعه ای به منظور منحرف كردن توجه ها از سركوب وحشيانه جنبش انقلابی در مجارستان توسط خود، تهديد كرد كه در درگيری ها مداخله كرده و شايد حتی با حمله به لندن و پاريس با استفاده از سلاح های اتمي، در مقام انتقام برآيد. گزارش های اطلاعاتی مبنی بر تمركز يافتن نيروهای شوروی در سوريه جهت مداخله در مصر برای مقامات امريكايی هشدار دهنده بودند. آنان احساس می كردند كه آشفتگی در مجارستان، احتمال سرزدن هر رفتار غيرمنطقی را از رهبران شوروی افزايش داده است. آيزنهاور با احتياط به پنتاگون دستور داد تا برای جنگ آماده شود. همزمان شدن درگيری های اعراب-اسرائيل و ضد استعماري، رويارويی بد فرجامی را ميان شرق و غرب رقم زده بود.

آيزنهاور نيز كه از احتمال بروز ناگهانی يك جنگ جهانی تكان خورده بود، به سرعت جهت جلوگيری از آن دست به كار شد. او فشارهای سياسی و مالی بر طرفين متخاصم وارد آورد تا در 6 نوامبر به يك آتش بس مذاكره شده توسط سازمان ملل متحد تن در دادند. اين آتش بس روز بعد به مورد اجرا گذاشته شد و او از تلاش های مقامات سازمان ملل متحد جهت اعزام فوری UNEF به مصر حمايت كرد. تنش ها به تدريج كاهش يافتند. نيروهای بريتانيايی و فرانسوی در ماه دسامبر مصر را ترك كردند و در پی مذاكراتی پيچيده، نيروهای اسرائيل تا ماه مارس 1957 سينا را تخليه كردند.

پيامدهای بحران

گرچه بحران سوئز به سرعت فروكش كرد اما تأثير عميقی بر موازنه قوا در خاورميانه و مسئوليت هايی كه ايالات متحده در آنجا بر عهده گرفت داشت. اين بحران، موقعيت بريتانيا و فرانسه را در ميان كشورهای عرب به شدت خدشه دار كرد و در نتيجه حاكميت سنتی اين قدرت های اروپايی را بر منطقه از ميان برد. در مقابل، ناصر نه تنها از اين امتحان سخت جان سالم به در برد، بلكه موقعيت تازه ای را در ميان ملت های عرب به عنوان رهبری كه با امپراطوری های اروپايی در افتاده و از يك حمله نظامی اسرائيل جان سالم به در برده، به دست آورد. بقيه رژيم های طرفدار غرب در منطقه در مقابل قيام های ناصريستی آسيب پذير به نظر می آمدند. هر چند ناصر تمايل روشنی نسبت به پيوستن به بلوك شوروی از خود نشان نمی داد، اما مقامات ايالات متحده از آن بيم داشتند كه تهديدات شوروی بر ضد متحدان اروپايي، تصوير مسكو را در ميان كشورهای عرب بهبود بخشيده باشد. احتمال پيشبرد صلح ميان اعراب و اسرائيل برای آينده قابل پيش بيني، صفر به نظر می رسيد.

رييس جمهور در واكنش به اين پيامدهای جنگ سوئز، دكترين آيزنهاور را اعلام كرد. اين دكترين يك سياست امنيتی منطقه ای تازه و مهم در اوايل سال 1957 بود. اين دكترين كه در ماه ژانويه پيشنهاد شده و در مارس توسط كنگره تصويب گرديده بود، متعهد شد كه ايالات متحده به منظور مهار نمودن كمونيزم در خاورميانه، كمك های اقتصادی و نظامی اعطا كرده و در صورت لزوم، از نيروی نظامی استفاده نمايد. فرستاده رياست جمهوري، جيمز پي. ريچاردز ، برای اجرای اين طرح، به گوشه و كنار منطقه سفر نمود و ده ها ميليون دلار كمك اقتصادی و نظامی ميان تركيه، ايران، پاكستان، عراق، عربستان سعودي، لبنان، و ليبی توزيع كرد.

دكترين آيزنهاور هر چند هرگز به صورت رسمی مورد استناد قرار نگرفت، سياست ايالات متحده را در سه بحران هدايت كرد. در بهار 1957، رييس جمهور به اردن كمك اقتصادی كرد و كشتی های نيروی دريايی ايالات متحده را به شرق مديترانه فرستاد تا در سركوب شورشی در ميان افسران هوادار مصر در ارتش به شاه حسين كمك كند. در اواخر سال 1957 نيز آيزنهاور تركيه و كشورهای دوست ديگر را تشويق نمود تا حمله به سوريه را جهت جلوگيری از تثبيت قدرت يك رژيم تندرو مورد بررسی قرار دهند. هنگامی كه يك انقلاب خشونت آميز در بغداد در ماه ژوئيه سال 1958 منطقه را در معرض تهديد شورش های مشابهی در لبنان و اردن قرار داده بود، آيزنهاور نهايتا به سربازان ايالات متحده دستور داد تا بيروت را اشغال كرده و به نيروهای بريتانيايی اشغالگر اردن تداركات و مهمات برسانند. اين اقدامات كه در تاريخ سياست امريكا در كشورهای عرب بی سابقه بودند، به روشنی عزم آيزنهاور مبنی بر قبول مسئوليت در زمينه حفاظت از منافع غرب در خاورميانه را آشكار ساختند.

بحران سوئز همچنان يك مقطع برجسته در تاريخ سياست خارجی امريكا است. بحران سوئز از طريق واژگون ساختن فرضيه های سنتی در غرب در مورد سلطه بريتانيا و فرانسه در خاورميانه، و تشديد مشكلات ملی گرايی انقلابی كه ناصر نماد آن بود، و شعله ور نمودن جنگ اعراب و اسرائيل، و آماده كردن زمينه برای نفوذ اتحاد شوروی در منطقه، ايالات متحده را به سوی حضوری عظيم، مهم، و دراز مدت در خاورميانه سوق داد.

نظرات ابراز شده در اين مقاله لزوما منعكس كننده نظرات و سياست های دولت ايالات متحده نيستند.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟