25 جون 2008

گلاسمن معاون وزیر در باره چگونگی پیروز شدن در جنگ عقاید اظهار نظر می کند

مقاله ای درصفحۀ عقاید وال استریت جورنال پیرامون کوششهای لازم برای تغییر جهت دادن به احساسات منفی

 

آغاز زيرنويس

چگونه باید در جنگ عقاید پیروز شد
نوشته جیمز کی گلاسمن

اقدام نظامی علیه شورشیان، تروریست ها و کسانی که به آنها پناه می دهند یک ضرورت است. این کار اکنون در عراق صورت می گیرد و به آمریکائی ها کمک کرده است تا پس از واقعه 11 سپتامبر در امنیت به سر برند. اما همانگونه که در راهبرد ملی پرزیدنت بوش برای مبارزه با تروریسم در دوسال قبل مشخص شد، "در دراز مدت، پیروزی بر ترور به معنی پیروزی در مبارزه بر سر عقاید است."

بسیاری از سرسخت ترین حامیان برقراری ارتباطات عقیدتی را می توان در وزارت دفاع یافت، که از رابرت گیتز ، وزیر دفاع، شروع می شود، که در اوایل امسال به سناتورها یاد آوری کرد که جنگ سرد" بیش از این که جنگ نیروهای نظامی باشد، جنگ عقاید بود." متاسفانه، از زمان ظهور ترور اسلامی، ما کار زیادی در این جبهه انجام نداده ایم.

این وضع در حال تغییر است. در دولت و بخش خصوصی جنگ عقاید در مراحل اولیه تجدید حیات خود قرار دارد. اشتیاق برای این کار در هر دو حزب دیده می شود، وما این فرصت را در اختیار داریم که میراثی با ارزش برای دولت آینده به جای گذاریم.

اما پرسش این است که چه نوع از جنگ عقاید برای مقابله با تهدید تروریستی امروز مناسب است؟ ابتدا ما باید هدف را مشخص سازیم.

در حالیکه مبادلات آموزشی و کوشش هایی این چنین در دراز مدت و در مجموع خارجیان را به پذیرفتن دیدگاه های مطلوب نسبت به ایالات متحده قادر به تشویق می کند، امروزه، جنگ عقاید باید بر هدف متفاوت و مشخصی متمرکز باشد. هدف باید حصول اطمینان از این نکته باشد که احساسات منفی و شکایات روزانه از ایالات متحده و متحدان آن، خود را به شکل خشونت آمیز آشکار نسازد. ما می خواهیم محیطی پدید آوریم که بر ضد خشونت افراط گرایان به خصوص از طریق قطع پیوندها بین القاعده با گروه های همفکر آن و افراد مورد نظر آنان باشد، .

برای شروع، این کار باید مستقیماً از مقابله با جهان بینی خشونت آمیز افراط گرایان آغاز گردد. با ارزش ترین عامل در این زمینه خود مسلمانان هستند – به خصوص مسلمانانی که به صورت علنی روش ها و مبانی نظری القاعده را رد می کنند. در این واخراز میان چنین افرادی که مرتد اعلام شده اند می توان به سید امام الشریف که به دکتر فضلی نیز معروف است اشاره کرد. او کسی است مبانی نظری و عقیدتی این جنبش خونین را بنیاد نهاد و اکنون به انکار و رد آن برخاسته است؛ و نیز از نعمان بن عثمان ، یک نفر لیبیائی که به اسامه بن لادن نزدیک بود و سال گذشته به رد علنی القاعده پرداخت، نام برد.

کوشش های دیپلماسی عمومی ما باید در جهت تشویق مسلمانان، به صورت انفرادی و گروهی، برای وسعت بخشیدن به تقبیح خشونت توسط این افراد به صورت گسترده و فراگیر باشد. اما امریکائی های غیر مسلمان نیز نباید از مقابله توام با اعتماد به نفس کامل با این عقاید مسموم، روی برتابند.

دومین نحوۀ نگرش به جنگ عقاید را که در دراز مدت ممکن است حتی بیشتر موثر باشد ا می توان "تغییر" نامید.

مبانی عقیدتی که به القاعده و گروه های مشابه تحرک می بخشد براین اساس است که مؤمنان وظیفه طرد (و اعدام) غیر مؤمنان و حتی کسانی را که با آنها همکاری و یا از مقاومت در مقابل آنان خوداری می کنند، به عهده دارند. این جهان بینی دنیائی را به تصویر می کشد در آن مردم که به دو گروه تقسیم شده اند: کسانی که تکالیف اسلامی را طبق روایت تروریست ها را انجام می دهند و آنهائی که چنین کاری نمی کنند.

این امری خیالپردازانه، ولی به طرز پریشان کننده ای نیرومند است. چشم انداز ما دنیائی کثرت گرا با انتخاب های فراوان سازنده و صلح آمیز برای نظم بخشیدن به یک زندگی است. وظیفه ما ترغیب افراد بالقوه جذب شدنی به شبیه شدن به آمریکائی ها و اروپائی ها نیست، بلکه ممانعت از تبدیل آنان به عوامل تروریستی است.

ما این کار را از طریق کمک به ایجاد شبکه ها (مجازی و عملی) و ضد جنبشی – نه فقط سیاسی بلکه فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و بیشتر از اینها مانند: مادران مخالف با خشونت، بازی کنان بازی های کامپیوتری، مشتاقان فوتبال، کار آفرینان جوان، دموکرات های اسلامی، انجام می دهیم. برای مثال، تعدادی شبکه های جهانی از خانواده های مسلمان که قربانی حملات تروریستی بوده اند در حال شکل گیری است. در حالی که جلب قلوب و اذهان کار بزرگ و قابل تحسینی به شمار می رود، جنگ عقاید مستلزم تعیین هدف های بلافاصله و واقعی به منظور ممانعت از تبدیل بخش تاثیر پذیر مردم، به نیروی افراط گرا و خشونت طلب است.

بر خلاف مهار در جنگ سرد، سیاست امروزین تغییر در اذهان ممکن است از مسئولیت های دولت نباشد. وظیفه ما به عنوان رهبران هدایت جنگ عقاید این است که هر گونه امکانی را در آمریکا– در بخش های دولتی و خصوصی، انسانی و فن آوری -- بسیج کنیم.

ایران در کجای این موضوع قرار می گیرد؟ منبع ذخیرۀ افراد بمب گذار انتحاری و شورشیان با کمک افرادی مانند رهبران ایران پایدار مانده است. هر دو نگرشی که من رئوسشان را ذکر کردم -- مقابله عقیدتی و تغییر اذهان – باید برای مردم سربلند و با فرهنگ ایران که پذیرای کثرت عقاید هستند، جاذبه داشته باشد.

آنچه که ما به دنبالش هستیم، دنیائی است که در آن استفاده از خشونت برای دستیابی به اهداف سیاسی، مذهبی و یا اجتماعی، دیگر قابل قبول نیست، کوشش در جهت افراطی کردن و عضو گیری جدید دیگر موفقیت آمیز نیست و ارتکاب خشونت های افراطی طرد و متروک شده است.

موفقیت نظامی ضروری است، ولی کافی نیست –به این دلیل ساده که ما با یک کشور و یا حتی با یک ائتلاف، به عنوان دشمن مواجه نیستیم، بلکه با یک جنبش جهانی بدون دولت روبرو هستیم. بدون در گیر شدن در یک جنگ نیرومند عقاید ، به مجرد کشتن چنین دشمنانی، دیگران جایگزین آنها خواهند شد.

(آقای گلاسمن در تاریخ 10 ژوئن به عنوان معاون وزیر خارجه در دیپلماسی و امور عمومی سوگند یاد کرد.)

پايان زيرنويس

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟