15 جولای 2008
مناسبات خارجی آمریکا
نوشتۀ: کاندالیزا رایس، وزیر امور خارجه ايالات متحده
در دوران عادی، هنگامی که افکار، نهاد ها، و ائتلاف های موجود، با چالش های روز متناسب هستند، هدف از کشورداری، اداره و حفظ نظم تثبیت شدۀ بین المللی است. اما در دوران غیرعادی، هنگامی که ارکان تاریخ در زیر پایمان دگرگون می شود، شرط کشورداری صحیح ایجاب می کند تا برای تحقق اهداف تازه ای برپایۀ اصول پایدار، درنهاد ها و مشارکت هایمان تغییراتی ایجاد کنیم.
یکی از این دوران استثنایی در سال 1945 و در ویرانه های بازمانده از یکی از بزرگترین فجایع تاریخ بشر بود. جنگ جهانی دوم نظام سابق بین المللی را به کلی از میان برد. و نوبت به گروهی از دولتمردان آمریکایی - افرادی چون پرزیدنت هاری ترومن، وزرای خارجه جورج ک. مارشال (1949-1947) و دین ایکسون (1953-1949)، و سناتور آرتور وندنبرگ - رسید تا نقش معماران و بانیان یک جهان بهتر را به عهده بگیرند.
بعد از نیم قرن بازنگری، راه حل های چالش های گذشته در حال حاضر کاملا ً واضح جلوه می کنند. اما برای مردان و زنانی که در آن دوران سرشاراز تحولات کم نظیر زندگی و کار می کردند، چندان هم واضح و روشن نبود.
علیرغم تمام زحمات، در سال 1946 باز سازی آلمان با شکست روبرو شده بود و مردم آن کشور با گرسنگی دست و پنجه نرم می کردند. ژاپن از پا درآمده بود. در سال 1947 در یونان جنگ داخلی به وقوع پیوست. در سال 1948، چکوسلواکی در پی یک کودتای کمونیستی از دست رفت. در سال 1949، آلمان تقسیم شد، اتحاد جماهیر شوروی سلاحی هسته ای منفجر کرد، و کمونیست های چین در جنگ های داخلی پیروز شدند. در سال 1950، جنگی سخت در شبهه جزیرۀ کره درگرفت.
این ها تنها موانع تاکتیکی در برابر پیشروی دموکراسی نبودند. با فرود آمدن پردۀ آهنین در اروپا، و آغاز جنگ سرد ، پیروزی نهایی آزادی و رهایی به هیچ وجه متصور نبود. با این حال، دولتمردان آن دوره با در سر پختن دکترین ها، ایجاد پیمان ها، و برپایی نهاد هایی برای حراست از آزادی، به طور درخشانی موفق شدند از گسترش کمونیسم جلوگیری کنند که منجر به سقوط اتحاد جماهیر شوروی، پیمان ورشو، و ایدئولوژی مارکسیسم-لنینیسم گردید.
از سال 1989 تا 1991، من فرصت یافتم تا به عنوان کارشناس در امور اتحاد شوروی در پایان جنگ سرد، در کاخ سفید انجام وظیفه نمایم. بهتر از آن ممکن نبود. من در رویداد هایی حضور پیدا کردم که بسیاری تصور می کردند هرگز روی نخواهد داد: آزادی اروپای شرقی، اتحاد مجدد آلمان، و آغاز سقوط صلح آمیز اتحاد جماهیر شوروی. این ها رویدادهایی بود که تصور وقوع آن ها یکی بعد از دیگری واقعی به نظر نمی رسید، و چندین روز بعد، گویی وقوع آن ها محتوم بوده است. این است ماهیت دوران های استثنایی. و اکنون پی می برم که من ثمرۀ تصمیمات مناسب و صحیح سال های 1947، 1948، و 1949 را برداشت می کردم.
ما از شما عوت می کنیم در مورد این انتخاب های دیپلماتیک خطیر و سایر انتخاب های آمریکا مربوط به سیاست خارجی آن بیندیشید. نگاهی کوتاه به این لحظه های استثنایی به ما کمک می کند دورنمای چالش هایی که امروز در مقابل خود داریم را به تصور درآوریم.
پرزیدنت بوش و من معتقد هستیم که ما دوباره در برهه ای استثنایی از تاریخ قرار داریم. علت ریشه ای حملات 11 سپتامبر، بیان خشونت آمیز یک ایدئولوژی افراط گرای جهانی است، ایدئولوژی ای که ریشه در ظلم و ناامیدی حاکم بر خاورمیانه مدرن دارد. به همین جهت، پاسخ ما باید گسترده و آینده نگرانه باشد. ما برای از میان بردن منبع اصلی تروریسم باید به مردان و زنان آن منطقۀ مشکل آفرین کمک کنیم نا زندگی خود و کشور شان را متحول کنند.
ما می دانیم که اکنون پیشروی دموکراسی کاری آسان نیست. تاریخ خود ما از مردمانی تشکیل شده که در وهلۀ اول و با کاستی های زیاد ، قرن ها برای دستیابی به آرمان های متعالی اصول دموکراسی، تلاش کرده اند. ما با نظرافکندن به دیگرانی که در همین راه تلاش می کنند، برای آن ها احترام قائل هستیم و اطمینان داریم که آن ها نیز به آرمان هایشان خواهند رسید.
همان طور که آن معماران بزرگ بعد از دوران جنگ جهانی دوم زمینه را برای دستاورد های دموکراتیک امروز آماده کردند، ما نیز امروز تصمیماتی می گیریم که انعکاس آن را در دهه های آینده باید جستجو کرد. اگر در کار خود موفق شویم، به آنانی که مارا دنبال می کنند بنیادی را خواهیم بخشید که بر پایۀ آن جهانی سراسر از امید بسازند، جهانی که صلح و آزادی درآن حاکم باشد.