View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

11 آوريل 2008

از مشخصه ها تا روند ها: راه به سوى عضو گيري

 

جان هورگان

 

دكتر جان هورگان عضو پژوهشى ارشد "مركز مطالعه تروريسم و خشونت سياسي" و استاد روابط بين المللى در دانشگاه سنت اندروز اسكاتلند است. جديد ترين پژوهش اين روانشناس سياسى ايرلندى بر پيوستن به، و جدا شدن از، گروه هاى تروريستى تمركز يافته است. كتاب او، دور شدن از تروريسم: ماجراهاى جدا شدن از جنبش هاى تندرو و افراطي، در سال 2008 منتشر خواهد شد.

 

كمتر از يك سال پس از آن كه چهار بمب گذارى انتحارى هماهنگ شده، شبكه قطار زيرزمينى لندن را در 7 ژوئيه 2005 هدف قرار داد، يك گزارش ارائه شده توسط "مجلس عوام" ، كه همگى مشتاقانه منتظر آن بودند، در مورد رويداد هاى آن روز اين گونه نتيجه گيرى كرد: "آن چه در مورد تندروهاى پيشين در انگلستان مى دانيم نشان مى دهد كه مشخصه محكمي، كه به شناسايى كسانى كه ممكن است براى افراطى شدن مستعد باشند كمك كند، وجود ندارد. سه نفر از چهار عامل اين رويداد ها شهروندان انگليسى نسل دومى بودند كه والدين آنها پاكستانى مى باشند. يك نفر ديگر داراى والدين جاماييكايى است. كامل بورگاس كه در توطئه ريكين محكوم شد، يك پناهنده ناموفق الجزايرى بود. ريچارد ريد كه تلاشش براى انفجار كفش حاوى بمب ناكام ماند، داراى مادرى انگليسى و پدرى جاماييكايى بود. ... بعضى از آنها از تحصيلات بالايى برخوردار بودند و بعضى ديگر كمتر. بعضى از آنها واقعا" فقير بودند و بعضى ديگر كمتر. برخى از آنها ظاهرا" توانسته بودند با جامعه انگلستان خود را تطبیق منطبق دهند و برخى ديگر نه. بيشتر آنها مجرد بودند اما بعضى از آنها دارای خانواده و فرزند بودند. بعضى از آنها قبلا" مطيع قانون بودند و بعضى ديگر پيشينه خلافكارى هاى كوچك داشتند."

 

مضمون قابل درك در سرتاسر اين گزارش جالب توجه عبارت بود از احساس نوميدى به دليل ناكامى در دست يابى به مشخصه روشنى در مورد كسانى كه به مبارزه جهانى تروريسم و تخريب القاعده پيوسته اند. در واقع، همين نوميدى در بسيارى از محافل مجرى سياست و قانون به چشم مى خورد و عليرغم ناكامى پژوهشگران در دست يابى به هرگونه مشخصه معتبر و قابل اعتماد، تلاش براى يافتن چنين معيارى همچنان ادامه دارد.

 

ارائه مشخصه تروريست

 

اما با وجود شواهدى كه منطقا" حاكى از آن است كه دست يابى به مشخصه هاى تروريست ها به هيچ وجه امكان پذير نيست، ادامه يافتن تلاش در اين جهت بدون هيچگونه سستى شگفت انگيز نيست. عوامل روشن و قابل فهمى براى تشويق اين تلاش ها وجود دارند.

از يك جهت، پيامدهاى اسفبار فعاليت تروريستى موفق ما را وادار مى كند تا با اثرات رفتارى مواجه شويم كه براى بيشتر مردم عادى حاكى از ناهنجارى يا نوعى بيمارى است - چطور ممكن است كسى مرتكب چنين كارى شود؟ به عنوان واكنشى نوعى در قبال رفتار تكان دهنده مرتبط با حمله هاى تروريستي.

عامل دومى كه در پس اين تلاش ها وجود دارد عبارت است از يك پرسش اساسى ديگر: با توجه به اينكه افراد بسيار زيادى در معرض شرايطى قرار دارند كه، بنا به فرض، به تروريسم مى انجامند (يا "علل ريشه اي")، يعنى عوامل آغاز كننده و تشكيل دهنده – هم براى بسيج مذهبى و هم براى بسيج سياسى – كه ممكن است به شركت در فعاليت خشونت آميز منتهى شوند، دليل آن چيست كه شمار كسانى كه عملا" جذب چنين اقداماتى مى شوند اين قدر كم است؟

پاسخ دادن به اين سئوال دشوار است و هر پاسخى هم كه بدهيم مطمئنا" براى همه قانع كننده نخواهند بود. وسوسه اى كه شديدا" بر طبيعت و جهت گيرى برخى پژوهش هاى اوليه (به ويژه توسط روانشناسان) تأثير گذاشته، اين فرض است كه بعضى ويژگى ها وجود دارند كه، هم در درون گروه خاصى از تروريستها – بر حسب آنچه آنها را "شبيه" يكديگر مى كند – بوده و هم بنا به فرض، آنها را از ساير ما (يا اقلا" كسانى كه در تروريسم شركت نمى كنند) "متفاوت" مى سازد.

روانشناس و كارشناس تروريسم، آريل مرارى به درستى استدلال كرده است كه دقيق تر آن است كه بگوييم "هيچ مشخصه اى براى تروريسم يافت نشده است" به جاى اينكه بگوييم "هيچ مشخصه اى براى تروريسم وجود ندارد". با اين حال، من قويا" معتقدم كه چند خطر جدى با تلاش مستمر براى ارائه چنين مشخصه هاي، به ويژه در مورد فهم جذب به تروريسم، مرتبط هستند.

با فرض وجود يك مشخصه، ممكن است چندين خصيصه مهم تحول تروريسم را مورد بی توجهی قرار دهد. برخى از اين خصيصه ها عبارتند از:

 

• طبيعت تدريجى فرآيندهاى اجتماعى براى جذب به تروريسم

• حسى از كيفيت هاى پشتيبانى كننده مرتبط با اين جذب (مثلا" عوامل "كشش" يا وسوسه هايى كه افراد را به شركت در تروريسم به معناى وسيعش جذب مى كند يا وسوسه هاى مثبتى كه براى فريب دادن اعضاى بالقوه مورد استفاده قرار مى گيرند)

• حس انتقال ميان رل افراد (مثلا" انتقال از فعاليت حاشيه اى مانند اعتراض عمومى به رفتار متمركز غيرقانونى – به عبارت ديگر، انتقال از نقشى به نقش ديگر)

• حسى از اهميت كيفيت هاى نقشى (مثلا" يك تك تيرانداز بودن چه جذابيت هايى در مقايسه با يك بمب گذار انتحارى شدن دارا است و چگونه اين "كيفيت هاى نقشي" براى ناظر يا عضو بالقوه مشخص مى گردد؟)

 

زمانى كه كيفيت هاى ساكونت تروريست را فرض مى كنيم (خصيصه مشخصه ها)، نسبت به عوامل و محرك هايى پشتيبان و شكل دهنده تحول تروريست نابينا مى شويم. نتيجه ديگر اين كه مبنايى را كه ممكن است راهبرد عملى ترى براى مقابله با تروريسم و جلوگيرى از، يا كنترل، ميزان كسانى كه در ابتدا در تروريسم شركت مى كنند، بر پايه آن پيدا شود نا مفهوم مى سازيم.

اما كسانى كه در زمينه ضد تروريسم كار مى كنند به طور پياپى به مشخصه ها تكيه مى كنند. من اخيرا" سخنراني در مورد ارائه مشخصه تروريست براى جمعى از مقامات ضد تروريسم ايراد كردم. در پى آن، يكى از مقامات ارشد به من اعتراض كرد كه " این مشخصه هاى مفيد هستند. البته كه هستند، به اين دليل كه بمب گذار انتحارى متوسط شما يك پدر ميان سال، سفيد پوست داراى سه بچه نخواهد بود." اين نظر در انگليس يعنى در جايى اظهار شد كه روشن است كه چنين واكنشى به اين دليل كه هنوز چنين نوعى از بمب گذار انتحارى را در آنجا نديده ايم، قابل درك مى باشد.

نكته اينجا است كه به گزافه گويى "هر چيزى ممكن است" و تحريف نمودن تهديد كمك نكنيم بلكه مراقب باشيم كه فرضيات مربوط به طرز تفكر ما در مورد تروريست به طور فزاينده اى بر برداشت هاى آمارى از نمونه اى كوچك، و از نظر آمارى بى اهميت، مبتنى هستند. خطرات عموميت دادن بيش از حد بايد آشكار باشند.

اما مشخص نمودن اين محدوديت ها نيز هنوز به اين پرسش مهم پاسخ نمى دهد كه چرا فردى درکار تروريستی شركت مى كند و فرد ديگرى نه؟ بى ترديد، دادن پاسخى قانع كننده به اين سئوال عملا" غير ممكن است اما نقاط آغاز مفيدى در اختيار ما هست. در كتابى كه اخيرا" منتشر كرده ام ، مجموعه اى از آنچه عوامل مستعد كننده زمينه براى خطر براى شركت در تروريسم ناميده ام شناسايى كرده ام. اين عوامل، بدون رعايت هيچگونه ترتيب اولويتي، عبارتند از:

 

• تجربه هاى شخصى قربانى كردن (كه مى توانند واقعى يا خيالى باشند)

• توقع ها از شركت كردن (مثلا" وسوسه هايى مانند هيجان، مأموريت و حس هدفداري، كه با مشاركت در هر گروه "خودي" و نقش هاى متنوع آن همراه هستند)

• شناخته شدن با هدفى كه مكررا" با يك جمع قربانى شده همراه است

• اختلاط اجتماعى پيدا كردن از مجراى دوستان يا خانواده، يا رشد يافتن در محيطى خاص

• فرصت بروز دادن منافع و گامهايى به سوى مشاركت

• دسترسى به گروه مربوطه

 

لازم به تذكر است كه هيچيك از اين عوامل به صورت انفرادى به توضيح علت تروريست شدن افراد كمكى نمى كند اما تركيبى از چند عامل، چارچوب قدرتمندى را براى فهم اينكه چرا فردى ممكن است درکار تروريستی شركت كند اما فرد ديگر نه، ارائه مى نمايد.

 

مسيرهاى تروريستي

 

 

شايد براى گذر از مناقشات نسبتا" بى حاصل و بى فايده در مورد ارائه مشخصه، سودمند باشد كه به بررسى آنچه شركت در تروريسم متضمن آن است بپردازيم تا بتوانيم حركت به سمت چيزهايى كه، به نظر من، روش هاى مفيد ترى براى اقدامات ضد تروريستى روانشناسانه هستند، را آغاز كنيم.

مهم ترين اين موارد اين است كه ويژگى بارز واقعيت مشاركت در تروريسم كنوني، پيچيدگى آن است: به نظر مى رسد شركت در تروريسم معانى و نتايج بسيار متفاوتى براى افراد بسيار مختلفى در بر دارد. به نظر مى رسد كه اين مطلب در درون يك گروه و همچنين در عرض طيف جنبش هاى تروريستى صادق است. به دور از تمايز قائل شدن هاى ساده گرايانه ميان رهبران و پيروان، حتى كوچك ترين جنبش هاى تروريستى از نقش ها و كاركردهاى متنوعى تشكيل يافته اند كه، بسته به تعداد زيادى از عوامل، به اعضاى جديد اختصاص يافته و به انجام آنها تشويق مى شوند. وانگهي، به دست آوردن و نگه داشتن اين نقش ها، نه از هم جدا هستند و نه ساكن. در اغلب موارد، هم در ميان نقش ها و هم درون آنها، حركت از غير قانونى (مثلا" شركت در اقدام خشونت آميز) به سمت زمينه هاى خاكسترى (حمايت از شركت در اقدام خشونت آميز) به قانونى (مثل اعتراض مسالمت آميز) وجود دارد.

در حالى كه بسيارى از اقداماتى كه جنبش هاى تروريستى به آنها دست مى زنند در واقع و به خودى خود، غير قانونى نيستند (و نمى توان آنها را به صورت معنا دارى تحت عنوان "تروريسم" طبقه بندى نمود بلكه بايد آنها را به منزله "اقدامات خرابكارانه" به حساب آورد)، اما اقدامات تروريستى واقعى بدون آنها به وجود نمى آيند.

تا حد زيادي، شركت در اقدام خشونت آميز آن چيزى است كه ما معمولا" به تروريسم نسبت مى دهيم. در حالى كه واقعيت جنبش هاى تروريستى امروز اين است كه اين عمومى ترين نقش ها و كاركردها نماينده مشتى از خروارها اقدامات تروريستى است. پشتيبانى از اجراى يك حمله خشونت آميز توسط كسانى انجام مى شود كه به طور مستقيم به آن كمك كرده و آن را تشويق مى كنند يا كسانى كه به تروريست ها جا داده يا حمايت هاى ديگرى از آنها مى كنند، يا كسانى كه پول جمع آورى مى كنند، تبليغات مى نمايند، اطلاعات فراهم مى كنند و غيره.

بنا بر اين، فردى كه ما "تروريست" مى دانيم تنها يكى از كاركردهاى متفاوت جنبش را كه از نظر پيامدهاى مستقيم، تكان دهنده ترين آنها نيز هست، مرتكب مى شود.

نياز آشكار به ارائه اقدامات مبتكرانه تر و انعطاف پذير تر، يك نتيجه پيچيدگى اين امور است. اگر دامنه كاركردهاى مرتبط با جنبش هاى تروريستى را باز هم به سمت بيرون گسترش مى داديم، مى ديديم كه هر چه از مركز دايره كه خشونت مرتبط با تروريسم است، دورتر مى شويم، به كاركردهايى كه طبقه بندى آنها به عنوان تروريسم يا حتى غير قانونى رفته رفته مشكل تر مى شود، بر مى خوريم. به عبارت ديگر، جبنش هاى تروريستى چيزى خيلى بيشتر از "تروريسم" هستند.

 

روشهايى براى مقابله با تروريسم

 

كيفيت حركت افراد ميان و درون نقش ها (مثلا" به ترتيب، انتقال و ارتقاء) به درستى معلوم نيست. به طور كلي، مى توانيم بگوييم كه شركت در تروريسم فرآيندى پيچيده و تشكيل يافته از مراحل از هم گسسته اى است كه مى تواند به موازات شركت فرد تروريست در فرآيند تدريجى تطابق و جذب در عرض مراحلى كه به طور تدريجى تجربه مى شوند، فشرده گردد.

حسى وجود دارد مبنى بر حركت مستمر به درون، از ميان، و گاهي، خارج از نقش ها و كاركردهاى مختلف. عليرغم اين واقعيت كه مرحله زمانى هميشه به مجموعه اى از عوامل بستگى دارد و اين طو به نظر مى رسد كه بعضى از افراد با سرعت بيشترى در مقايسه با ديگران در تروريسم شركت مى جويند، اما يك كيفيت ثابت در عرض همه جنبش هاى تروريستى عبارت است از همين حس تدريجى بالا رفتن. اين يك تصور ساده انگارانه، گمراه كننده، و از همه مهم تر، غير مستند به شواهد تجربى است كه لحظه به خود آمدنى وجود دارد كه اتخاذ تصميم به تروريست شدن، كه فرضا" خودآگاهانه است، را توضيح مى دهد.

بعلاوه، اين فرآيند حركت بر كيفيت هاى پشتيبانى كننده اوليه اى مبتنى است: در حالى كه تروريسم هميشه محصول زمان و مكان خودش خواهد بود، و انگيزه هاى متعدد براى اعضاى حتى يك جنبش واحد، در كنار يكديگر وجود خواهند داشت، روشن ترين وجه مشترك عموميى كه بر استقبال افراد از تندروى خود در هر سطحى تأثير مى گذارد همانا حسى از توقع مثبت است.

ما به كارى دست نمى زنيم مگر آنكه بدانيم كه منفعت مشخصى از ناحيه آن كار متوجه ما خواهد شد. همين مطلب در مورد رفتار تروريست نيز صادق است كه گاهى از اوقات، ممكن است به صورت توقعاتى در مورد دستيابى به حس موقعيت، مقام، پذيرش، مأموريت و غيره ابراز گردد. و تا زمانى كه پايبندى و تعهد به آميزش اجتماعى بيشتر و بيشتر پيرو در جنبش، براى او مثبت بماند، در نهايت به شكل گيرى يك هويت جديد، يا دست كم، به طور مؤثر استحكام يافته اى منجر مى شود.

اگر بخواهيم بدانيم كه "ذهن تروريست" چگونه است ، شايد بتوان آن را محصول امور زير دانست:

 

• آميزش اجتماعى فزاينده در درون يك جنبش تروريستى و همراه با آن، شركت در اقدامات غير قانوني

• رفتارى متمركز، به صورت كلى تر، كه به طور فزاينده اى با زمينه يك جنبش تروريستى مربوط باشد

 

از يك ديدگاه شخصى و اجتماعي، اين غالبا" بدان معنا است كه آميزش اجتماعى در درون تروريسم، و افراد وابسته به آن، با آميزشى اجتماعى به سمت بيرون و به دور از دوستان، خانواده و زندگى سابق نامربوط فرد، همراه است.

يكى از نتايج متعددى كه به نظر مى رسد ، قائل شدن چنين تمايزى ميان اين مراحل ناشى مى شود كه ممكن است، بسته به آنچه بتوانيم مطمئن شويم كه مؤثرترين نقطه مداخله است، شروع كنيم به برنامه ريزى كردن اقدامات ضد تروريستى با ويژگى مرحله اي. به اين معنا كه، آيا جلوگيرى اوليه از مشاركت مد نظر است، يا متوقف كردن مشاركت در مراحل بعدي، يا تسهيل سازى جدا شدن در نهايت امر. اعتراف به اين تمايزات ما را به درك اين مطلب سوق خواهد داد كه احتمالا"، بسته به اينكه ما نهايتا" تصميم به متمركز كردن مداخله در چه مقطعى بگيريم، انواع منحصر به فردى از مداخله براى برنامه ريزى وجود دارند.

عليرغم اين واقعيت كه مرحله جدا شدن همچنان مطلبى است كه در كمترين حد فهميده شده و مورد مطالعه قرار گرفته است، اما بصورت طنزی، در همين مرحله است كه به عقيده من، احتمالا" اقدامات ضد تروريستى عملى – كه نه تنها تسهيل سازى جدا شدن بلكه جلوگيرى از مشاركت اوليه را هدف قرار دهند – در واقع مؤثرترين گزينه هستند.

 

اهميت فرد

 

در حالى كه تروريسم در نهايت، يك اقدام جمعى است، یک گروه تروریستی هميشه از افرادى تشكيل می شود كه هر يك از آنها، همان طور كه در بالا گفته شد، نقشى براى ايفا كردن دارند. اگرچه برنامه هاى ضد تروريستى عموما" تمايلى به تمركز يافتن بر افراد ندارند، اما دقيقا" از طريق فهم تندروسازى فردى و كيفيت هاى اجتماعى و روانى وابسته به آن است كه مى توانيم تصورى از اين كه چه نوع عوامل محركى را بايستى براى ارائه روش هاى پيشبرد جدا شدن بفهميم، به دست آوريم.

 

نظرات ابراز شده در اين مقاله لزوما” منعكس كننده ديدگاه ها و سياست هاى حكومت ايالات متحده نيستند.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟