11 آوريل 2008
والتر لكوئر
دكتر والتر لكوئر، كه از همه سمت هاى دانشگاهيش بازنشسته شده است، در حال حاضر با شوراى پژوهش بين المللى مركز مطالعات راهبردى و بين المللى در واشنگتن دى سى همكارى دارد. وى قبلا" مدير اين شورا بوده و اكنون دانشمند ممتاز آن مى باشد.
تروريسم چيست؟ بيش از يكصد تعريف وجود دارد. وزارت خارجه يك تعريف دارد كه عبارت است از عنوان 22 از قانون ايالات متحده بخش 2656: "خشونت از قبل طراحى شده و داراى انگيزه سياسى كه توسط گروه هاى زير-ملى يا عوامل مخفى بر ضد هدف هاى غيررزمى اجرا شده و معمولا" هدف از آن، تحت تأثير قرار دادن مخاطبان است." وزارت دفاع و اداره فدرال تحقيق (FBI) تعريف ديگرى دارند در حالى كه اين نويسنده نيز دو يا سه تعريف خاص خودش را ارائه داده است. اما هيچيك از اين تعريفات كاملا" قانع كننده نيستند.
به نظر من، عنصر "اهداف غيررزمي" در تعريف تروريسم بيش از حد مورد تأكيد قرار گرفته است. هيچ گروه تروريستى در تاريخ وجود نداشته كه فقط به سربازان يا مأموران پليس حمله كرده باشد. و چطور مى شود اگر گروهى از افراد مسلح در روز به سربازان، و در شب به غيرنظاميان حمله كنند؟ آيا آنها تروريست هستند، آيا به طبقه ديگرى تعلق دارند، يا آيا مشخصه خود را در طول روز تغيير مى دهند؟
هيچگاه تعريف كاملا" جامعى بدست نخواهد آمد زيرا تنها يك نوع فرم تروريسم وجود ندارد بلكه فرم های مختلفی وجود دارند كه از نظر زمان و مكان، انگيزه، ظواهر و اهداف بسيار با يكديگر تفاوت دارند.
مطالعات اوليه
وقتى مطالعه دقیق از مفهوم تروريسم در دهه 1970 آغاز شد، برخى به اشتباه معتقد بودند كه تروريسم كمابيش انحصارا" توسط گروه هاى دست چپى افراطى مانند "تيپ هاى سرخ" ايتاليا يا "ارتش سرخ" آلمان يا گروه هاى مختلف امريكاى لاتين اعمال مى شود. (تروريسم ملى گراى قومي، مثلا" در ايرلند شمالي، نيز وجود داشت اما از اهميت چندانى برخوردار نبود.) بنا بر اين نتيجه گرفته مى شد كه تروريسم در جايى ظاهر مى شود كه مردم در آنجا مورد ستم واقع شده و به سختى سركوب شوند. بنا بر اين تروريسم مى توانست به وسيله از ميان بردن ستم و سركوب، پايان داده شود.
اما در همان زمان بايد روشن مى بود كه اين نمى تواند تعريف درستى باشد زيرا تروريسم دقيقا" در سركوبگر ترين رژيم هاى قرن بيستم يعنى آلمان نازى و روسيه استالينيست به هيچ عنوان وجود نداشته بود. درست است كه واقعا" هيچ مصداقى از تروريسم در ثروتمند ترين و عادلانه ترين جوامع نيز وجود نداشت، اما در فقير ترين جوامع نيز تروريسمى نبود ه است.
يك دهه گذشت و بيشتر گروه هاى تروريستى چپ افراطى از ميان رفتند. اگر در دهه 1980 تروريسمى وجود داشت، آن تا حد زيادى از سلول هاى كوچك "راستگراى افراطي" نشأت مى گرفت. نمونه هايى از هواپيما ربايى و بمب گذارى (مثلا" بر فراز لاكربى اسكاتلند) اتفاق افتاد و شمار معدودى از سفارتخانه ها (مثلا" در تهران) مورد حمله قرار گرفته و اشغال شدند اما اين عمليات توسط گروه هاى چپگراى افراطى انجام نشدند.
مرگ بارترين اقدام تروريستى پيش از 11 سپتامبر 2001 در ايالات متحده، بمب گذارى يك ساختمان فدرال در شهر اوكلاهما بود كه توسط فرقه گرايان افراطى راستگرا انجام شد. تروريسم ملى گرايانه (در اولستر، منطقه باسك اسپانيا، سرى لانكا، اسرائيل و بعضى جاهاى ديگر) ادامه يافت اما تروريسم اسلامگرايانه كه امروزه بسيار مورد توجه قرار گرفته است، در آن زمان، مگر در برخى كشورهاى خاورميانه، ظهور ناچيزى داشت.
امروزه تروريسم و القاعده و گروه هاى مشابهى كه داراى انگيزه متعصبانه مذهبى هستند واقعا" با يكديگر مترادف شده اند شايد به اين دليل اجتناب ناپذير كه جديد ترين تروريسم توسط پيروان آنها انجام مى شود. اما بايد در مقابل وسوسه يكى دانستن تروريسم با اين گروه ها مقاومت كرد بنا به اين دليل ساده كه تروريسم بسيار پيش از اسلامگرايى ستيزه جو وجود داشته و چنان كه معلوم است تا مدتها پس از از ميان رفتن پيشتازان جهادگراى كنونى وجود خواهد داشت.
تروريسم يك دكترين سياسى نيست گرچه برخى كوشيده اند تا آن را به يك نظام عقيدتى تبديل كنند. در عوض، اين پديده يكى از قديمى ترين اشكال خشونت است، گرچه ناگفته نماند كه هر حرکت خشونت آمیزی تروريسم نيست. پيدايش اين پديده شايد به مدتها پيش از جنگ منظم برگردد زيرا جنگيدن ارتش ها با مقدارى از سازمان دهى و پشتيبانى پيچيده سر و كار دارد كه بشر اوليه فاقد آن بود.
زمينه تاريخي
تروريسم در عهد عتيق انجيل ديده مى شود. نمونه هاى پياپى قتل سياسى و حتى كشتار از روى برنامه، در تاريخ يونان و روم وجود داشته است. قبل ژوليوس سزار تنها يك مثال است كه نويسندگان و هنرمندان را در دو هزاره بعدى به خود مشغول نمود. اين مسئله كه آيا ظالم كشى (مانند كارى كه ويليام تل، قهرمان ملى حماسه هاى سوييس كرد) مجاز است افكار چند نسل از علماى خداشناسى و فلاسفه را مشغول كرده بود.
در این که تروریسم در پاره ای از شرایط مجاز است ،هيچ اجماع كاملى وجود نداشته بلكه اعتقاد اكثريت بوده است. هنگامى كه يك سركوبگر بى رحم – يك ظالم – كه دشمن همه بشريت است، بر خلاف قانون خدا و عدالت انساني، هيچ راهى براى خروج قربانيانش از ظلم تحمل ناپذير باقى نمى گذاشت، ارتكاب يك اقدام تروريستى آخرين چاره مظلومانى بود كه همه روش هاى ديگر را آزمايش كرده اما به نتيجه نرسيده بودند.
اما فليسوفان و علماى خداشناسى حتى در آن زمان هم مى دانستند كه ممكن است خطر جدى در سوء استفاده از نظريه ظالم كشى مجاز وجود داشته باشد از اين جهت كه ادعا شود كه از اين روش به عنوان آخرين راه حل استفاده شده است در حالى كه در واقع، دليل موجهى براى ارتكاب چنين قتلى وجود نداشته (مانند قتل پادشاه مورد علاقه مردم در فرانسه، هانرى چهارم) يا راه هاى ديگرى نيز براى اعلام اعتراض و مقاومت كردن وجود داشته است.
در عين حال، گروه هاى كوچك دست اندركار تروريسم برنامه ريزى شده در مدت زمان هاى طولانى به وجود آمدند مانند فرقه سرى "قاتلان" كه از دل مسلمانان اسماعيلى بيرون آمده و از قرن هشتم تا قرن چهاردهم در آن جا كه اكنون عراق و ايران است، حاكمان، فرماندهان، خليفه ها و يك پادشاه بيت المقدس كه فرمانده جنگ هاى صليبى بود را كشتند. آنان پيشقراول تروريسم انتحارى بودند. سلاح آنها هميشه خنجر بود و از آنجا كه قربانى آنها معمولا" به خوبى از خود حفاظت مى كرد، احتمال فرار تقريبا" صفر بود. حتى زبان مورد استفاده آنها هم تا كنون پا برجا بوده است. يك جنگجو "فدايي" ناميده مى شد كه نامى است كه تا همين امروز نيز از آن استفاده مى شود.
تروريسم تا پايان قرون وسطى و از آن زمان تا عصر نوين همچنان فعال ماند گرچه در مقياس كمى كوچك تر. اين دوره جنگ هاى بزرگ مانند "جنگ سى ساله" (1648-1618) و "جنگ هاى ناپلئونی" (1815-1799) بود. و در چنين دوره هايى كه تعداد بيشمارى از مردم در ميدان هاى كارزار كشته و مجروح مى شدند، هيچكس به وقوع خشونت تروريستى در اينجا و آنجا و در مقياس كوچك توجه چندانى نمى كرد.
جريان وسيع تروريسم
جريان تروريسم در اواخر قرن نوزدهم بالا گرفت. شورشيان ايرلندي، انقلابيون سوسياليست روسيه، و انواع گوناگون از هرج و مرج طلبان سراسر اروپا و شمال امريكا از جمله فعال ترين گروه ها بودند. اما گروه هاى سرى نيز فعالانه در خارج از اروپا – به عنوان مثال در مصر و همچنين در هند و چين – فعالانه مشغول به اقدامات تروريستى با هدف آزادسازى ملى بودند. برخى از اين حملات پيامدهاى اسفناكى داشتند و برخى ديگر در درازمدت موفق تر بودند تا در كوتاه مدت.
خشونت تروريست هاى قرن نوزدهم قابل توجه بود: آنها يك تزار روسيه (الكساندر دوم) و همچنين بسيارى از وزرا، آرك دوكها (شاهزادگان بزرگ اتريش) و امراى ارتش را كشتند. رؤساى جمهور امريكا (ويليام مك كينلي در سال 1901 و پيش از او جيمز گارفيلد در سال 1881)، اومبرتو پادشاه ايتاليا، (زيتا) امپراتريس پادشاهى اتريش-مجارستان، سادى كارنو رئيس جمهور فرانسه و آنتونيو كانوواس نخست وزير اسپانيا تنها چند نمونه از معروف ترين قربانيان بودند. البته جنگ جهانى اول نيز با قتل فرانتس فرديناند وارث پادشاهى اتريش در سال 1914 در سارايوو شعله ور گرديد.
با بازخوانى مطبوعات آن زمان (و همچنين رمان هاى نويسندگان مشهور از فيودور داستايوفسكي تا هنرى جيمز و ژوزف كونراد ) مى توان به راحتى به اين تلقى رسيد كه تروريسم بزرگ ترين خطرى بود كه پيش روى بشريت قرار داشت و پايان زندگى متمدن بسيار نزديك بود. اما خطر تروريسم هم مثل هميشه گذشت و به گفته انقلابى بلشويك روس، لئون تروتسكي ، در مناسبتي، يك وزير كشته مى شد اما چند نفر ديگر مشتاقانه حاضر به گرفتن جاى او بودند.
تروريسم معاصر
بعد از جنگ جهانى اول، تروريسم دوباره در كشورهايى مانند آلمان و ملت هاى بالكان رخ نمود. هم فاشيست ها و هم كمونيست ها قبل از رسيدن به قدرت بيشتر به اعمال خشونت انبوه اعتقاد داشتند تا اقدامات تروريستى انفرادي، البته به استثناى مواردى مانند قبل رهبر سوسياليست ايتاليا، گياكومو ماتئوتي .
در جنگ جهانى دوم و دو دهه پس از آن، تروريسم كمى وجود داشت. شايد به همين دليل باشد كه از سر گيرى عمليات تروريستى در دهه 1970، و به طريق اولى ظهور تروريسم اسلامي، توسط بسيارى كه تاريخ طولانى پيشين تروريسم را فراموش كرده بودند، به عنوان پديده اى كاملا" جديد و بدون سابقه تفسير گرديد. اين مسئله به ويژه در مورد تروريسم انتحارى قابل توجه است. همان طور كه قبلا" گفته شد، بخش اعظم تروريسم تا اواخر قرن نوزدهم مأموريت هاى انتحارى بود فقط به اين دليل كه خنجر، تپانچه هاى كوتاه برد يا بمب هاى بسيار ناپايدارى كه احتمال انفجارشان در دست حمله كنندگان زياد بود، تنها سلاح هاى موجود در آن زمان بودند.
اما اين مطلب نيز حقيقت دارد كه تروريسم معاصر از نقطه نظرهاى مهمى با تروريسمى كه در قرن نوزدهم و پيش از آن انجام مى شد تفاوت دارد.
تروريسم سنتى "قانون شرف" مخصوص خود را داشت: هدف آن، پادشاهان، فرماندهان نظامي، وزرا و ساير شخصيت هاى حكومتى رده بالا بودند اما اگر خطر كشته شدن زن يا بچه هاى هدف در يك حمله وجود داشت، تروريست ها از حمله كردن، حتى اگر به قيمت جان خودشان تمام مى شد، خوددارى مى كردند.
امروزه تروريسم كور و بدون تبعيض، تبديل به قانون متداول شده است: شمار بسيار اندكى از سياستمداران يا امراى طراز اول، اما بسيارى از انسان هاى كاملا" بى گناه، كشته شده اند. به همين دليل، واژه تروريسم مفاهيم بسيار منفى داشته و تروريست ها اكنون اصرار دارند كه به نام ديگرى خوانده شوند. زمانى كه بوريس ساوينكوف ، رهبر انقلابيون سوسياليست روسيه پيش از جنگ جهانى اول، زندگى نامه خود را منتشر كرد، هيچ ابايى از اين كه عنوان "خاطرات يك تروريست" را براى كتاب خود انتخاب كند نداشت. اما امروز چنين چيزى قابل تصور نيست. تروريست جديد مى خواهد كه به عنوان مبارز راه آزادي، چريك، ستيزه جو، شورشي، ياغي، انقلابي، و هرچيزى غير از تروريست كشنده بى گناهان به طور تصادفي، شناخته شود.
اگر هيچ توافقى در مورد تعريف تروريسم وجود نداشته باشد، آيا به اين معنا است كه سردرگمى و نسبى گرايى كامل حاكم بوده و هر نظرى به خوبى نظرات ديگر است؟ اين مطلب كاملا" حقيقت دارد كه، چنان كه غالبا" نقل مى شوند، آن كسى كه براى يك نفر تروريست است، براى كس ديگرى مبارز راه آزادى است. اما از آنجا كه بزرگ ترين ابرجنايتكاران تاريخ، از هيتلر تا پل پت ، تحسين كنندگانى هم داشته اند، چنين منطقى ما را به جايى نمى رساند. بيشتر كسانى كه تروريسم را مورد مطالعه قرار داده و در حد معقولى از بند تعصب آزادند بيشتر اوقات در داوريشان در مورد يك عمل، حتى اگر تعاريف كاملى از تروريسم وجود نداشته باشد، با يكديگر توافق دارند. كسى اين را با انتشار تصاوير و نوشته هاى شهوت انگيز مستهجن، كه آن هم به راحتى قابل تعريف نيست، مقايسه كرده اما وقتى يك پژوهشگر با تجربه آن را ببيند آن را خواهد شناخت.
هيچ راه ميان بر و هيچ فرمول سحرآميز يا قانونى مانند قوانين نيوتن و انيشتين در دنياى فيزيكي، براى توضيح اين كه چرا افرادى انتخاب مى كنند كه تروريست باشند وجود ندارد. هر از چند گاهي، حدسيات جديدى ارائه مى شوند كه معمولا" از بررسى نقادانه جان سالم به در نمى برند. به عنوان مثال، اخيرا" مطرح شده است كه تروريسم تنها (و در اصل) وقتى اتفاق مى افتد كه يك حمله خارجى به كشورى صورت گرفته باشد. اين فرضيه در بعضى موارد، مانند تصرف اسپانيا توسط ناپلئون يا حضور نيروهاى ايالات متحده در عراق، درست است. اما نگاهى به نقشه جغرافياى سياسى تروريسم معاصر نشان مى دهد كه در اغلب موارد، از سريلانكا تا بنگلادش تا الجزاير تا اروپا، حمله خارجى عامل تعيين كننده نيست. و حتى در عراق، اكثريت بزرگ قربانيان تروريستى از نيروهاى اشغالگر نيستند بلكه از حملات متقابل سنى ها و شيعه ها بر عليه يكديگر نتيجه شده اند.
يك پديده نسلي
آيا تاريخ در بر گيرنده هيچ درسى در اين مورد می باشد؟
دوباره تأكيد مى كنم كه هيچ پاسخ روشنى به جز به يك صورت خيلى كلى وجود ندارد. تروريسم در نظام هاى استبدادى كارآمد، اگر هم اتفاق افتاده باشد نادر بوده است. مضحك اين است كه ظاهرا" در دنياى نوين، تروريست ها از آزادى هاى انديشه، بيان، مذهب، حركت و اجتماعات كه توسط نظام هاى مردم سالار تأمين مى شوند بهره بردارى مى كنند. تروريسم همچنين مشكل حكومت هاى ناكامى است كه قدرت مركزى در آنها ضعيف بوده يا وجود ندارند. به عنوان مثال، مطلقا" هيچ تروريسمى در اسپانياى زمان فرانكو در خيابان وجود نداشت، اما به محض از ميان رفتن استبداد او، تروريسم در صحنه سياست ظاهر گرديد. در خاورميانه، حتى نظام هاى داراى ميزان متوسطى از اقتدارگرايي، مانند تركيه و سوريه در دهه 1980 و الجزاير و مصر در دهه بعد از آن، تروريسم را بدون دشوارى زيادى فرو نشانده اند.
تروريسم گاهى موفق بوده است ، اما حداقل به همان مقدارنیز و يا شايد در اغلب موارد، از دستيابى به اهدافش باز مانده است. و در بعضى از موارد، به نتايجى غير از آنچه اجرا كنندگانش در نظر داشته اند منجر شده است.
اما تروريسم بيشتر يك پديده نسلى است و حتى اگر شكست بخورد، ممكن است در دوره تاريخی ديگر دوباره ظهور کند. براى اين كه انتظار داشته باشيم تروريسم در زمان ما از بين برود دلیل درستی وجود ندارد. در عصرى كه جنگ هاى گسترده بيش از حد هزينه بر و خطرناك شده اند، تروريسم شكل حاكم درگيرى خشونت آميز است. تا هر زمانى كه درگيرى روى زمين وجود داشته باشد، تروريسم هم وجود خواهد داشت.
نظرات ابراز شده در اين مقاله لزوما منعكس كننده ديدگاه ها و سياست هاى حكومت ايالات متحده نيستند.