11 آوريل 2008
جرالد پست
دكتر جرالد پست، استاد روانپزشكي، روانشناسى سياسى ، روابط بين الملل و مدير برنامه روانشناسى سياسى دانشگاه جورج واشنگتن در شهر واشنگتن دى سي
بسیاری بر این باورند که ، رده هاى مختلف تروريست ها ، افراد داراى اختلالات شديد روانى هستند. چه كسى جز يك متعصب ديوانه، قربانيان بى گناه را به خاطر يك هدف می کشد و داوطلبانه به عنوان يك بمب انسانى خود را منفجر مى كند؟
در واقع، كميته "ريشه هاى روانى تروريسم " كه اينجانب براى "كنفرانس بين المللى سران در مورد مردم سالاري، تروريسم و امنيت" در ماه مارس 2005 در مادريد سازمان دهى كردم، به این نتیجه رسید ، كه تلاش علم آسيب شناسى روانى فردى براى فهميدن دليل اينكه چرا انسان ها به اقدامات تروريستى متوسل مى شوند محكوم به شكست بوده و توضيح هاى ارائه شده در سطح روانشناسى فردى ناكافى هستند.
حقیقت امر این است که به این نتیجه رسیده ایم که تروريست ها از نقطه نظر روانى "عادي" هستند، به اين معنا كه از نظر كلينيكي، بيمار روانى نيستند. آنها نه افسرده اند و نه داراى اختلالات شديد عاطفى و نه مى توان آنها را متعصبانى ديوانه دانست. در واقع، گروه ها و سازمان هاى تروريستى در روند گزينشى خود، افرادى را كه از نظر احساسى بى ثبات هستند، به عنوان كسانى كه گروه را در معرض خطرات امنيتى قرار مى دهند، حذف مى كنند.
انگيزه هاى فردى متعددى وجود دارد. براى افراد ضعيف این انگیزه وجود دارد که احساس قدرت مى کنند. براى بعضى ديگر، انتقام مهم ترين انگيزه است. براى بعضى هم به احساس مهم بودن از اهمیت خاصی برخوردار است.
بنا بر اين قوى ترين دریچه ای كه مى توان به وسيله آن رفتار تروريستى را نگاه انداخت ، نه روانشناسى فردى بلكه روانشناسى گروهي، سازمانى و اجتماعي، با تأكيدى ويژه بر "هويت جمعي" است.
هويت جمعي
در مورد برخی گروه ها، به ويژه گروه هاى تروريستى ملى گرا، هويت جمعى در دوران بسيار اوليه شكل گرفته و بنا براين نفرت با گوشت و خون افراد پرورش مى يابد. اهميت هويت هاى جمعى و فرآيندهاى شكل گيرى و تحول آنها فوق العاده زياد است. تروريست ها هويت فردى خود را مطيع و درکنار هويت جمعى قرار داده اند، بنا بر اين آن چيزي که در وهله اول مهم است، خدمت به گروه، سازمان و شبكه است.
اكنون، اين هويت جمعى چگونه شكل مى گيرد؟ مصاحبه هاى انجام شده با تروريست هاى خاورميانه ى زنداني نشان مى دهند كه اين فرآيند در مراحل خيلى ابتدايى آغاز مى گردد. نقل قول هايى از تروريست هاى تجزيه طلب ملى گرا ی سازمان "فتح" و "جبهه خلق براى آزادى فلسطين" شواهدى دال بر صحت اين مطلب هستند:
من در خانواده اى مذهبى كه ، همگى به سنت هاى اسلامى عقیده داشته و عمل مى كردند، بزرگ شدم. آگاهى سياسى اوليه من در هنگام نماز در مسجد شكل گرفت. در همان جا از من خواسته شد تا در كلاس هاى مذهبى شركت كنم. در چارچوب همين مطالعات بود كه شيخ، پاره اى از زمينه هاى تاريخى را در مورد اينكه ما چگونه به صورتى مؤثر از فلسطين بيرون انداخته شديم به ما تلقین مى كرد.
شيخ اهميت وجود يك پاسگاه ارتش اسرائيل در قلب اردوگاه را براى ما توضيح مى داد و آن را به سرطانى در بدن انسان تشبيه مى كرد كه تماميت هستى او را به مخاطره انداخته است.
پيوستن به گروه يك تجربه غير معمولى نبود. در واقع، هنگامى كه از آنها مى پرسيديم چرا به چنين گروه هايى پيوسته بودند، پاسخ مى دادند: "به ما گفته مى شد كه همه در حال گرویدن هستند و هر كسى كه در آن دوره (انتقاضه) نمى پيوست، از جامعه طرد مى شد."
هدف اصلى در عنفوان كودكى در ذهن آنها جاى می گیرد. نفرت بين "ما" و "آنها" از يك نسل به نسل ديگر منتقل مى شود. فرزندان نفرت را از والدين ايشان مى شنوند، خواه در ميخانه هاى ايرلند شمالى يا قهوه خانه هاى بيروت و سرزمين هاى اشغالي، اينكه "آنها" چه بلايى بر سر "ما" آوردند، "آنها" چگونه سرزمين هاى ما را دزديدند و "ما" را تحقير كردند. فرزندان هم از روى وفادارى به والدينشان كه از رژيم زيان ديده بودند، در صدد انتقام جويى از "آنها" بر مى آیند.
اين تروريست ها چگونه شدت اقدامات خود را در راستاى هدف توجيه مى كردند؟ به ويژه يك پاسخ اين بود كه:
آوريل 2006- رئيس شين فين، جرى آدامز، در مراسمى به مناسبت بزرگداشت نودمين سالگرد آغاز قيام شورشيان ايرلندى بر ضد انگلستان در ايرلند شمالى سخنرانى مى كند.
حقوق ناشى از مالكيت معنوى محفوظ استAP Images/
يك اقدام مسلحانه به اين معنا است كه من اينجا هستم، وجود دارم و قوى هستم. كنترل در دست من است. من در ميدان حضور دارم. من در همه جا وجود دارم.
بنا بر اين، اين امر، قدرتى است براى نا توانی ها و اهميتى دادن به افراد بى اهميت. اين مطلب به توضيح اين موضوع كه چرا ترك مسير از تروريسم اين قدر مشكل است كمك مى كند.
بنيادگرايى مذهبى و تروريسم انتحاري
مطالب فوق نشان گر درک روانشناسى تروريستى تجزيه طلبانه ملى گرا است. روانشناسى تروريستى بنيادگرا چگونه است؟ ما اينجا با انسان هايى سر و كار داريم كه "به نام خدا مى كشند"؟ نوعى اهميت مقدس توسط روحانى تندرو، خواه يك آيت الله باشد يا خاخام يا كشيش، به اقدامات آنها داده شده است. و آنها چون "مؤمنين واقعيي" هستند كه تفسير روحانى تندرو از كتاب آسمانى را بى چون و چرا قبول دارند، فاقد آن ترديد و وسواسى هستند كه تجزيه طلبان ملى گرا نسبت به ميزان خشونت دارا مى باشند.
يكى از پرسش هايى كه از تروريست هاى اسلامى بنیاد گرا از جمله حزب الله و حماس كه با آنها مصاحبه كرديم می شد در مورد توجيه آنها در رابطه با اقدامات تروريستى انتحارى آنان بود، به ويژه از اين جهت كه قرآن خودكشى را مشخصا" حرام شمرده است. يكى از پاسخ دهندگان با عصبانيت زيادى گفت:
اين خودكشى نيست. خودكشى از موضع ضعف و حاكى از اختلال روانى است. اين شهادت طلبى (شهادت يا قربانى كردن خود در راه خدا) است.
پژوهشگر مشهور تروريسم، آريل مراري ، مطلب جالب توجهى را در پاييز 2004 در اين مورد كه تروريسم انتحارى تا چه حد عادى است، عنوان مى كند. وى مى گويد، هنگامى كه اطراف ميدان هاروارد در ايالت ماساچوست پياده روى مى كرده است، از اين مطلب تعجب كرده كه نوجوانان در سراسر جهان چقدر شبیه هم هستند. وقتى از او پرسيدم منظورش از اين گفته چيست اظهار نمود که :
وقتى به يك رستوران پيتزا فروشی در شهر كمبريج وارد شدم، نوجوانان در مورد تيم فوتبال مورد علاقه شان، نيوانگلند پاتريوتس (در زمان صعود آن تيم به جام سوپر باول ) و قهرمانانشان در آن تيم مانند بازيكن دفاع، تام بريدي ، و اينكه مى خواهند وقتى بزرگ شوند مانند قهرمانانشان يك ستاره حرفه اى فوتبال بشوند، بحث مى كردند. اردوگاه هاى پناهندگان در سرزمين هاى اشغالى همين گونه هستند: تنها تفاوت اين است كه تيم مورد علاقه آنها حماس و قهرمانان آنها شهدا بوده و يك روزى وقتى بزرگ شوند، مى خواهند مانند قهرمانانشان شهيد شوند. اين مسئله به طور وحشتناكى عادى است.
حسن سلامه ، يك فرمانده پركار بمب گذاریهاى انتحاري: گفته است:
عمليات شهادت طلبانه اوج جهاد است و عمق ايمان ما را مشخص مى كند. بمب گذارها مجاهدانى هستند كه به يكى از مهمترین اصول دين عمل مى كنند.
هيچ تبیین تک عاملى براى روانشناسى تروريسم شهادت طلبانه وجود ندارد. محمد حافظ در كتاب خود، توليد بمب هاى انساني ، سه عامل را به عنوان پيش شرط عنوان مى كند: فرهنگ شهادت، سرودهاى مذهبى راهبردى براى بهره بردارى از اين ترفند و تعداد کثیری از داوطلبان با اراده. در واقع، در مورد دو گروه از سه گروهى كه بيش از همه از اين روش استفاده مى كردند، يعنى ببرهاى تاميل و پ.ك.ك (گروه تجزيه طلب كرد)، هيچ ارتباطى با بنيادگرايى اسلامى وجود نداشت.
دانشمندان علوم اجتماعى اسرائيلى زندگى نامه پس از مرگ 93 بمب گذار انتحارى فلسطينى را تهيه كردند. آنها جوانانى بودند بين سنین 17 تا 22 سال، تحصيل نكرده، بيكار و مجرد. در واقع، آنها جوانان شكل نگرفته اى بودند كه فرماندهان بمب گذارى انتحارى به محض ورود آنها به خانه هاى امن به آنها مى گفتند: " زندگی شما بى ارزش است (آمار بیکاری در اردوگاه ها ی فلسطینی، به ويژه براى كسانى كه مدرسه متوسطه را به پايان نرسانده بودند، بين 40 تا 70 درصد بود)، شما مى توانيد كار با اهميتى در زندگى خود بكنيد، شما به جمع شهدا خواهيد پیوست، خانواده شما منزلت پيدا خواهند كرد، آنها به شما افتخار خواهند كرد و به مزاياى مادى نیز دست می یابند." فرماندهان از زمانى كه به خانه امن وارد ميشدند تنها نبودند، يك شب قبل از عمليات، كس ديگرى با آنها در يك اتاق مى خوابيد تا مطمئن شود كه آنها جا نزده و عقب نشينى نكنند، و آنها را به صورت فيزيكى تا محل اجراى "عمليات شهادت طلبانه" همراهى مى كردند.
در مقابل، هواپيما ربايان انتحارى واقعه 11 سپتامبر 2001 مسن تر بودند (28 تا 33 سال). سردسته آنها، محمد عطا، كه 33 ساله بود و دو نفر از دستيارانش، در دانشكده اى در دانشگاه فنى هامبورگ مشغول به تحصيل بودند. آنها متعلق به خانواده هاى مرفهى از طبقه متوسط عربستان سعودى و مصر بودند. آنان بزرگسالان كاملا" شكل گرفته اى بودند كه فرديت خود را تسليم و مطيع رهبرى پرابهت و مخرب اسامه بن لادن كرده بودند. هدف او به مهم ترين مأموريت پيروانش تبديل شد. جالب اينجا است كه آنها بر خلاف بمب گذاران انتحارى فلسطيني، بيش از هفت سال در غرب آزاد انه به حال خود گذاشته شده بودند و در معرض فرصت ها و وسوسه انگيزى هاى مردم سالارى غربى قرار داشتند و به آميختگى با جامعه ميزبان تظاهر مى كردند در حالى كه پرتوى ليزرى درونى آنها هميشه بروظيفه شان مبنى بر مردن و كشتن هزاران انسان بى گناه متمركز بود.
چالش هاى نو
تحول هشدار دهنده اى در زمينه روانشناسى اجتماعى تروريزم، كه به ويژه در اروپاى غربى بسيار جدى است، افراطى شدن مهاجران مسلمان نسل دوم است. والدين آنها در پى زندگى بهترى به انگلستان، فرانسه، آلمان، هلند، بلژيك و اسپانيا آمدند اما از نظر فرهنگى جدا ماندند و نسل دوم به صورت ثانويه افراطى شدند، همانطور كه در انفجار ايستگاه قطار مادريد در 11 مارس 2004 و انفجارهاى ايستگاه مترو لندن در 7 ژوئيه 2005 شاهد آن بودیم.
چالش جسورانه ای توسط"رسانه هاى نوين"، شامل كانال هاى خبری کابلی 24 ساعته مانند "الجزيره" و مخصوصا" اينترنت، تحمیل شده است. گابريل وايمان در كتاب خود، ترور در اينترنت ، مى نويسد كه در سال 2006، حدود 4800 پايگاه اينترنتى اسلامگراى افراطى وجود داشتند كه پيام نفرت ضد غربى خود را پراكنده و به هويت جمعى تروريست هاى فردا كمك مى كردند.
اين مطلب متضمن چه پيامى براى مقابله با تروريسم است؟ اگر اين فرضيه را بپذيريم كه تروريسم نوع شرارت آميزى از جنگ روانى است كه از طريق رسانه ها عملى مى شود، بايستى با آن، نه با بمب ها و موشك هاى هوشمند بلكه با جنگ ضد رواني، به مقابله بپردازيم. اين امر مستلزم چهار عنصر براى يك برنامه عمليات اطلاعاتى است:
• مانع شدن از پيوستن تروريست هاى بالقوه به گروه
• ايجاد تفرقه در گروه
• تسهيل سازى خروج از گروه
• كاهش حمايت گروه و از ميان بردن مشروعيت رهبران آن
اما همان طور كه در يكى از نتيجه گيرى هاى گروه كارى كنفرانس سران مادريد يادآورى شده: "براى تغيير فرهنگ نفرت و خشونت ده ها سال وقت لازم است. در اين مبارزه لازم است كه از طريق روش هايى مانند تقويت حكومت قانون و ارائه نمونه هايى از مديريت سياسى خوب و عدالت اجتماعي، موقعيت اخلاقى در سطح بالايى نگه داشته شود. بى اعتنايى به اين معيارها به معناى پايين آوردن خودمان به سطح تروريست ها و آسيب رساندن به مردم سالارى آزادمنشانه (ليبرال دموكراسي) خواهد بود."
نظرات ابراز شده در اين مقاله لزوما” منعكس كننده ديدگاه ها و سياست هاى حكومت ايالات متحده نيستند.