17 آوريل 2009
کمک رسانان باید به خود کمک کنند تا بتوانند بهتر به دیگران یاری دهند
واشنگتن- امدادرسانان با کمک به ترمیم و بازسازی جوامع پس از وقوع بلایای طبیعی و خشونت مورد تحسین قرار می گیرند، ولی در پشت ظاهر کارهای خیریه، فشارهای عصبی و آسیب های روانی وجود دارند که بر امدادرسانان به سبب سر و کار داشتن با موقعیت های غم انگیز، رویارویی با محدودیت های خود، و سپس قطع ارتباطشان پس از پایان ماموریت اثر می گذارند.
ساعت های طولانی کار توأم با ازخودگذشتگی ممکن است سبب شوند تا امدادرسانان علائمی را که نشان می دهند آنها باید به مسائل خود رسیدگی کنند نادیده بگیرند. ولی به گفته نانسی گود سایدر، دستیار استاد مطالعات ناسازگاری و آسیب های روانی در دانشگاه ایسترن منونایت در هریسونبرگ، ویرجینیا، مواظبت از خود یک عامل اصلی در امدادرسانی موثر است.
گود سایدر اخیرا از امدادرسانان در کشورهایی که در 26 دسامبر 2004 تحت تاثیر سونامی واقع شدند دیدار کرد تا با در نظر داشتن پایان تلاش نیروهای امدادی در 2010، به تقویت سلامت کارکنان بپردازد.
او به America.gov گفت: "اگر شما می خواهید به دیگران یاری دهید، باید نخست به خود کمک کنید." برای توضیح این نکته، او از امدادرسانان خواست تا ابزاری را که برای انجام کارشان باید به خوبی از آن نگهداری کنند، شرح دهند. پاسخ آنها طیفی از وسایل را مشتمل برکامپیوترها، چکش و دیگر ابزارها در بر می گرفت. او گفت: "هیچکس در کارگاه از خودش نام نبرد. آنها ابزار اصلی هستند."
امدادرسانان در معرض "آسیب روانی ثانوی"
امدادرسانان که با مصیبت ها سر و کار دارند، خودشان گاهی اوقات قربانی آنچه که گود سایدر "آسیب روانی ثانوی" می نامد، و می تواند برانگیزندۀ افسردگی، فشار عصبی و دیگر علائم باشد، می شوند.او توضیح داد: "هرچه بیشتر شفیق و دلسوز باشیم، بیشتر مستعد علائم ممکن فرسودگی و آسیب روانی ثانوی هستیم. امدادرسانان به نیازها پاسخ می دهند، ولی بسیاری اوقات تغییرات مثبتی که به وجود می آورند با گرایش به تمرکز بر ناراحتی ها، انتقادها و محدودیت ها است.
او گفت: "آنها لازم است بپذیرند که کار خود را به بهترین نحو انجام می دهند و با وجود این ممکن است کارها بطور عالی پیش نروند. فشار عصبی بخش عادی از امدادرسانی است. ... در میان حوادث بسیار و برخی اوقات جنگ و نزاع خشونت بار زمان کمی در اختیار هست. این وضع می تواند به دیدن کابوس، افسردگی، و خشم داخلی نسبت به خود و یا نسبت به نزدیکان شما منجر شود. پذیرش نیاز به برداشتن یک گام به عقب به معنی ضعف، خودخواهی یا دیوانگی آنها نیست . ... شما باید با خود مهربان باشید تا بتوانید با دیگران مهربان باشید."
کار گود سایدر با سایر برنامه های التیام بخش آسیب های روانی که در مرکز عدالت و ایجاد صلح دانشگاه ایسترن منونایت ارائه داده می شود، در ارتباط است.
به یک مقاله مربوط مراجعه کنید.
نانسی گود سایدر می گوید، کمک رسانان برای مقابله با آسیب روانی در کار خود باید از آگاهی، تعادل و انتخاب استفاده کنند.
او به امدادرسانان می گوید، مهار فشارهای عصبی و تضمین سلامت کارمندان شامل سه مرحله: آگاهی، تعادل، و انتخاب است.
آگاهی به این معنی است که شما علائمی که نشان می دهند از فشار عصبی یا آسیب روانی ثانوی رنج می برید، شناسایی کنید. برای نمونه، گود سایدر در یافته است که سفتی عضله های پشت گردنش باید به عنوان یک نشانۀ هشدار دهنده تلقی کند.
تعادل شامل تشخیص بار مسئولیتی است که توسط فشار عصبی تحمیل می شود. گود سایدر گفت که او یک لیوان قهوه را در دست خواهد گرفت و درطول ساعت های مختلف روز از امدادرسانان خواهد پرسید که به نظر آنها وزن این لیوان چقدر است. مقصود از حمل این لیوان "این نیست که من تحت فشار عصبی قرار دارم، بلکه این است که من با آن چه می کنم، آگاهی از این است که این لیوان چگونه با مرور زمان روی کار من اثر می گذارد. و همچنین این واقعیت است که من فقط این قهوه را حمل نمی کنم، بلکه این لیوان را نیز برمی دارم و حمل می کنم، وچیز دیگری با آن در می آمیزد. و ما اینچنین عمل می کنیم."
افزوده بر این، بخشی از تشخیص تعادل، ارزیابی رشدی است که مردم پس از آسیب روانی تجربه می کنند. عواملی مانند توانایی های تازه و خودیابی می توانند به اثرات منفی آسیب روانی تعادل بخشند.
انتخاب شامل تصمیم گیری هوشیارانه در مقابله با فشار عصبی و جلوگیری از پیشرفت در یک مسیر مخرب است. "به جای نادیده گرفتن فشار عصبی، باید به آن رسیدگی کرد و از آن آزاد شد و به آن پایان داد."
او کارمندان را گرد هم می آورد و از آنها می خواهد که این جمله را تکمیل کنند: "من می توانم از خودم مراقبت کنم، ولی..."، و اصول عقایدشان را به آنها توضیح می دهد. این کار به آنها کمک می کند تا موانعی را که باعث به تاخیر انداختن مراقبت های روزانه از خودشان می شوند، شناسایی کنند. در پرسش بعدی از آنها می خواهد که یک برنامه راهبردی را که آنها از آن برای انعطاف پذیر ماندن استفاده می کنند، شرح دهند.
پایان ماموریت می تواند موجب اضطراب کارمندان شود
از آنجا که بسیاری از تلاش های امدادرسانی به آسیب دیدگان سونامی در سال 2010 به پایان خواهد رسید، گود سایدر رهبران را به آغاز گفتگوها و برنامه ریزی ها برای تغییرات آینده تشویق کرد. او گفت: "هر گونه تغییراتی، به ویژه پایان هر دوره ای منجر به فشارهای عصبی می شود؛ حتی بیشتر از دست دادن یک شخص نزدیک. شما می دانید از چه چیزی خداحافظی می کنید ولی نمی دانید که بسوی چه چیزی می روید، و این بسیار ناخوشایند است. این برای همه مسئله اضطراب انگیزی است." نه تنها کارمندان باید بدانند که به پایان ماموریت خود نزدیک می شوند، بلکه باید بدانند که در انتظار چه طیفی از احساسات باید باشند. پایان هر دوره و انتقال به یک دوره دیگر تمام سازمان را تحت فشار عصبی قرار می دهد، و دانستن اینکه این امری "عادی و طبیعی" است، و برگزیدن یک سیستم مراقبتی سالم مفید خواهد بود.
اغلب اوقات، امدادرسانان افرادی هستند که به طرف کار "کشیده می شوند". او گفت: "آنها براستی می خواهند تفاوتی ایجاد کنند." ولی باید برای چیزی که در میدان منتظر آنها است بهتر آماده شوند.
آتش نشانان تنها با توصیه درباره طرز استفاده از تجهیزاتشان به داخل ساختمانی که در حال سوختن است فرستاده نمی شوند. آنها تعلیمات و اطلاعات زیادی درباره روش های انجام کارشان و جلوگیری از آسیب دیدن یا فرسودگی دریافت می کنند. گود سایدر گفت، ولی این در مورد کسانیکه به مناطق جنگ زده یا آسیب دیده در بلایای طبیعی فرستاده می شوند، چنین نیست.
او گفت: "اگر ما مردم را بمنظور انجام کاری واقعا مهم به این مناطق می فرستیم و به آنها فقط تعلیماتی درباره مسائلی مانند خانه سازی، به دست آوردن آب آشامیدنی و بهسازی ارائه می دهیم، من فکر نمی کنم که کارمان را به خوبی انجام می دهیم. ما باید دانش و مهارت های اساسی برای مهار فشارهای عصبی، التیام آسیب روانی، و انعطاف پذیری در اختیار کارکنان بگذاریم."