07 آگوست 2008

آنارشی برنامۀ کاری رسانه ها نیست

 

به گفتۀ کارشناسان شرکت کننده در میز گرد، کانال های اطلاع رسانی رسانه های کشور های تازه استقلال یافته و کشور های رو به توسعه، در حین تلاش برای برخورداری از استقلال و خودکفایی اقتصادی، باید منابعی برای درآمد خود یافته و هدف خود را مشخص کنند.

دولت آمریکا و تعدادی از بنیاد های خصوصی و گروه های غیر انتفاعی جهت حمایت از استقلال بیشتر رسانه ها در سراسر جهان تلاش می کنند. آن ها برای کمک به جراید، نشریات، ایستگاههای  رادیویی و تارنماها در جهت توسعه  استانداردهای بالاتر در تهیه گزارش و عملیات حرفه ای، رشد، و ارتقای استاندارد گزارش ها و عملیات حرفه ای،  متخصصان رسانه ها را از ایالات متحده به سایر نقاط جهان گسیل می دارند. برای ادامۀ کار این کانال های اطلاعاتی  و خبررسانی، اهمیت اموری چون ثبات مالی و قابلیت تداوم کار، برابر اهمیت استاندارد های حرفه ای و استقلال آنهاست.

الن ف. تومی[1]، مدیر مسئول، میز گردی با شرکت تعدادی از متخصصان عالیقدر در این زمینه تشکیل داد تا دربارۀ برخی تجربیاتشان به عنوان مشاوران  امور رسانه ها در کشور های تازه استقلال یافته گفتگو کنند.

ویلیام ه. سیمرینگ[2]  به عنوان تعلیم دهنده در پخش برنامه ها در آفریقا، اروپای شرقی، و آسیا خدمت کرده است. او قبل از آغاز کار بین المللی خود، مدیر ایستگاه رادیوی ملی و برنامه ساز بوده است.او اولین رییس برنامه ریزی رادیوی ملی، یک شبکۀ رادیویی در آمریکا، بوده است.

دیوید سایمونسون به عنوان مشاور تجاری در نشریات متعددی در اروپای مرکزی و شرقی خدمت کرده است. منصب قبلی او در ایالات متحده، ریاست و انتشار نشریات جانبی شرکت تایم و بالاترین مقام مسئول انجمن ملی روزنامه ها بوده است.

ریچل تامسون به عنوان مربی مدیریت رسانه ها در اروپای شرقی به کار مشغول بوده است. او دارای یک مقام اجرایی نیز در آمریکا آن لاین، یکی از بزرگترین شرکت های اینترنتی در ایالات متحده بوده و به عنوان گزارشگر و سردبیر رسانه ها و نشریات ارتباطاتی  هم تجربۀ کاری دارد.

شارلین پورتر، نویسنده و سردبیر نشریۀ اینترنتی مسائل جهانی ریاست جلسۀ گفتگو را به عهده دارد.

پرسش: مهمترین نیاز رسانه ها جهت رسیدن به استقلال مالی، به ویژه در موقعیت هایی که آن ها فاقد هرگونه تجربه در زمینۀ ایجاد درآمد یا جمع آوری پول هستند، کدام است؟

سایمونسون: اول از هر چیز من عقیده دارم آن ها باید عارضۀ "این روش ما نیست" را کنار بگذارند. مثلا ً در کرواسی، همان طور که من دنبال آگهی های تجارتی برای رسانه ها بودم، همه – از سفارت خودمان گرفته تا رسانه ها – مرتب می گفتند، " ازاین جا پولی در نمی آید، کاری نمی شود کرد". خیابان ها پر از اتومبیل های مرسدس، ب ام و، و ولوو بود، بله، پس پول وجود داشت، فقط این که "حی و حاضر نبود". و این به معنای عدم وجود مخاطبانی که پاسخگونباشند، نبود.

پرسش: بنابراین شما برخورد منفی آن ها را به خاطر بی تجربگی در تبلیغات رسانه ای و فروش از راه تبلیغات تلقی می کنید؟

سایمونسون: دقیقا ً، تازه آن ها زمینۀ قبلی در تعیین نرخ تبلیغات، تشویق تبلیغات مکرر، و دستیابی به تبلیغ کنندگان بالقوه هم نداشتند. طرز فکر عمومی این بود که " اگر تبلیغات از آسمان بیفتد، ما از آن استفاده می کنیم". آن ها می گفتند " این روش کار ما نیست، بازاریابی در فرهنگ ما وجود ندارد". اما اگر می خواهید در بازارهای جهانی رقابت کنید، بازاریابی باید جزئی از فرهنگتان شود.

تامسون: طبق تجربه ای که من دارم، نشریات غالبا ً توسط سردبیران بسیار متعهد آغاز به کار می کردند، و تأمین مالی آن ها یک چالش واقعی بود. سردبیری به من گفت، "ما نمی خواهیم دور بگردیم و درخواست پشتیبانی مالی بکنیم." او این کار را غیر قابل قبول می دانست. او معتقد بود اگر آن ها از محصول ما خوششان بیاید، خودشان می آیند و از آن پشتیبانی می کنند.

پرسش: رسانه های غربی به خاطر رفتار تهاجمی خود در بازاریابی، شناخته شده هستند. شما این خصوصیت را در رسانه های تازه استقلال یافته ندیدید؟

سایمونسون: اصلا ً وجود خارجی ندارد. در براتیسلاوا، نشریۀ تجاری بسیار موفقی وجود داشت. و موفقیت آن مدیون دو نفری بود که آن را اداره می کردند؛ آن دو به ایالات متحده سفر کرده و روش کار را در آن جا آموخته بودند و وقتی بازگشتند، آن را به کار بستند. این تنها نشریه ای بود که قبول داشت باید حق اشتراک فروخت و نباید صبر کرد تا مردم از نشریۀ شما خوششان بیاید و آن را بخرند. آن ها تنها کسانی بودند که درک کردند انتشار چیز مناسب در جای مناسب و زمان مناسب، راه خوبی برای پول درآوردن است. اما آن ها استثنا بودند.

رسانه های عمومی، از آن جا که سابقا ً از حمایت سیاسی و دولتی برخوردار بودند، حالا که کشور های کمونیستی دیگر وجود نداشتند، مانند کودکانی گم گشته در جنگل بودند. کسی را طی برنامه های آموزشی در بلا روس ملاقات کردم که به من گفت، "این ها را به من یاد نده، فقط پول برایم بفرست."

پرسش: بیل سیمرینگ، از تجربه های خود درمورد ایستگاه های رادیویی بگویید که چگونه برای رسیدن به استقلال مالی تلاش می کردند.

سیمرینگ: قبل از هرچیز، برای حمایت از رسانه های مستقل، باید ارادۀ سیاسی در مملکت وجود داشته باشد تا از طریق قوانین مربوط به رسانه ها که دسترسی به اطلاعات را تأمین می کند، تعریفی از افترا به دست می هد، و آزادی بیان رسانه ها را نیزتضمین می کند، بتواند این کار را انجام دهد. این خواست و اراده باید از رهبران درجه اول نشأت بگیرد. متقاعد کردن مقامات در مورد این که رسانه های مستقل به نفع آنان است زیرا می توانند بهترین خدمات را از سوی آن دریافت کنند، کار زیاد دشواری نیست.

زمانی که از رسانه ای مستقل صحبت به میان می آید، مایلم رسانه های "حرفه ای" یا "متعهد" را هم به آن اضافه کنم. رسانه های مستقل، به تنهایی متضمن دموکراسی و جامعۀ مدنی نیستند. بسیاری از کشور ها ، رادیو به بخش خصوصی سپرده می شود،  و  تنها کاری که می کنند، پخش کردن موسیقی راک است. این موضوع در بوداپست، کیف، و اولانباتار به وقوع پیوسته است. آن ها عملا ً هیچ گونه برنامه ای که نقش اطلاع رسانی داشته باشد، پخش نمی کنند.

در مغولستان، به عنوان نمونه، روزنامه ها آزادی خود را از دولت به دست آوردند و گفتند، "ما آزادیم! ما آزادیم! حالا هر کاری که بخواهیم می توانیم بکنیم." اما آن ها با این آزادی مسئولانه برخورد نکردند و تنها به نشر شایعات و حرف های خودمانی پرداختند. دولت می توانست این رسانه ها را بی اعتبار کرده و بگوید،"ببینید، حالا هر چه می خوانید را نمی توانید باور کنید". به این ترتیب، این واکنش به داشتن استقلال، موضع نشریات و روزنامه ها به عنوان منابع معتبر خبررسانی صحیح و بی طرف را که برای ادامۀ دموکراسی و جامعۀ مدنی از هر چیزی واجب تر است، تضعیف می کند.

زمانی که نخست وزیر فعلی مغولستان انتخاب شد، اظهار داشت که نمی خواهد شاهد وجود روزنامه های [جنجالی] باشد که در صفحۀ اولشان عکس جسد های سر بریده و گزارش های جنسی چاپ می کنند.

در مورد استقلال اقتصادی رسانه ها، باید الگو ها و نمونه هایی وجود داشته باشد تا روزنامه نگاران متوجه شوند بدون نشر اخبار جنجالی هم می توان از شغلی پر درآمد و استقلال متعهدانه برخوردار بود.

سایمونسون: بدون نشر اخبار جنجالی یا خوش خدمتی.

پرسش: در موقعیتی که یک فرد متمول و یا یک گروه، رسانه ای را که قبلا ً از بودجۀ دولتی برخوردار بوده در اختیار می گیرد تا از آن برای رسیدن به اهدافش استفاده کند، چه؟

سایمونسون: این نباید باعث تعجب ما بشود. در تاریخچۀ رسانه های آمریکا، از اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم، این کاری بود که افراد ثروتمند انجام می دادند. فشار مردم و پختگی جامعه این وضع را تغییر داد. نهایتا ً   بازار آزاد است که  تعیین می کند که  می توانید از روزنامۀ خود به عنوان ابزار استفاده کنید یا خیر. اگر کسی روزنامۀ شما را به دلیل این که پاسخگوی نیاز های جامعه نیست، نخرد ، خواننده ای نخواهید داشت، و دیدگاه های خود را نمی توانید مطرح کنید.

می خواستم مطلبی به آن چه بیل گفت، اضافه کنم: ما معمولا ً مطبوعات آزاد را به عنوان حق گفتن آن چه می خواهیم، تلقی می کنیم. این کار را می توان در کشور هایی که روزنامه نگاران دارای مجوز هستند نیز انجام داد، اما به این آزادی نمی گویند. مطبوعات آزاد،  آزادی جمع آوری اطلاعات بدون دخالت دولت و آزادی انتشار آن اطلاعات جمع آوری شده دارد. دیدگاه های سردبیر یک نشریه، به اندازۀ اطلاعات واقعی حائز اهمیت نیست، مردم با خواندن آن، خودشان باید تصمیم گیری کنند.

پرسش: آیا بازار خواستار مسئولیت و تعهد کانال های خبررسانی رسانه ها هست؟

سایمونسون: بازار خواهان این امر هست، اما برای جلب تعداد هر چه بیشتر مخاطبان، ناشران از راه های دیگر استفاده می کنند. روزنامه های یوگسلاوی در صفحۀ اول خود عکس های لخت چاپ می کنند که ارتباط زیادی با اخبار و مسئولیت یک روزنامۀ مجاز ندارد. ناشر یکی از این روزنامه ها یک بار به من گفت، "مردم به همین ترتیب روزنامه را برمی دارند و ارتباط ما با آن ها از همین جا آغاز می شود". خیلی مشکل بود که به او بفهمانم این راه درستش نیست و این مسئله موجب تحقیر زنان است.

این ناشر برای پوشش خبری دادن به سفر نخست وزیر کشورش در سازمان ملل، به آمریکا آمد و چند نسخه از روزنامۀ خود را هم همراه آورد. دایرۀ مطبوعات سازمان ملل با دیدن عکس های لخت در صفحۀ اول روزنامه به او اظهار داشت که نشریۀ او سیاست مسئولانه ای در پیش نگرفته است. این اولین بار بود که او با این مشکل روبرو گردید. وقتی من در این مورد با او صحبت می کردم، شاید به نظر خشکه مقدس می آمدم.

به اعتقاد من، چیزی هست که در کشور های در حال توسعه به طور کامل درک نشده: افرادی که مطرح می شوند، یا چیزی برای گفتن دارند، به راحتی ابراز نظر می کنند، اما آن ها متوجه  نیستند که  مادامی که نشریات با نیازهای مخاطبان آشنا نیستند و آن ها را درک نمی کنند، محصولات آن ها خواننده نخواهد داشت. در این جاست که اهمیت سردبیران معلوم می شود. بهترین  سردبیر– در رادیو، تلویزیون، اینترنت، یا نشریات چاپی – ناشری است که قادر باشد مخاطبان را جلب کند، نه این که تنها برای شخص خودش مطلب تهیه کند.

سیمرینگ: من اولین  بار در سال 1993 و قبل از انتخابات به آفریقای جنوبی رفتم. رادیوی کشور بخشی از مبارزات آزادی بخش بود و می خواست صدای افرادی که تا آن زمان نمی توانستند سخن بگویند، باشد.  از آن جا که دولت معتقد بود رادیوی دولتی بیشتر می تواند حافظ منافع دموکراسی باشد، آن ها تصمیم گرفتند در اولین سال دادن جواز به ایستگاه های رادیویی، از سال 1994 تا 1995، فقط به رادیو های دولتی مجوز بدهند.

من اولین کار گاه های آموزشی را زمانی تشکیل دادم که رادیوی دولتی هنوز کار خود را آغاز نکرده بود.مردم می گفتند، "حالا همه حق دارند در رادیو حرف بزنند". تا جایی که یکی از ایستگاه های رادیویی، میکروفونی در خیابان قرار داده بود تا هرکس هر چه می خواهد را در رادیو بگوید.

وقتی ایستگاه های رادیویی کار خود را آغاز کردند، شنوندگان می گفتند، "آن مجری بسیار خوبی است"، یا "ما برنامه های بیشتری به زبان خودمان می خواهیم"، یا پیشنهادات مختلف دیگر. آن ها آزادانه در مورد آن چه مایل بودند گوش دهند، اظهار نظر می کردند، درست نمونۀ این بود که بازار چگونه می تواند به برنامه ریزی  جهت بدهد. ایستگاه های رادیویی به زودی نسبت به این مسائل واکنش نشان دادند و در عوض این که بگذارند مردم فقط حرف بزنند، سعی کردند کیفیت برنامه های خود را ارتقا دهند.

پرسش: دیوید سایمونسون، آیا شما طی دوران کار مشاورۀ خود در کشور های سابق کمونیستی اروپا شاهد اغتشاش در خصوصی سازی رسانه ها نبودید؟

سایمونسون: بله. در اسلوونی، نشریه ای که من نقش مشاور آن را داشتم، به بخش خصوصی منتقل شد وهمۀ خبرنگاران [در شرکت] صاحب سهم شدند. آن ها هر هفته دور هم جمع می شدند و با دادن رأی به تغییر سردبیر می پرداختند، زیرا حالا دیگر حق مالکیت داشتند. برای همین، بیشتر از آموزش بازار یابی، من سه هفته وقت گذاشتم تا به آن ها یاد بدهم یک هیئت مدیره و سیاست های اجرایی برای خود انتخاب کنند. در آن موقعیت، خصوصی سازی شبیه به آنارشی بود، و با وجود هرج و مرج نمی توان برنامۀ کاری یا هر برنامۀ دیگری را عملی کرد.

پرسش: برگردیم به مسئلۀ ایجاد امکانات مالی. بیل سیمرینگ، شما قرار بود مثالی هایی از بعضی روش هایی که در دورۀ مشاورۀ خود در رادیو های نقاط مختلف جهان، با آن برخورد کرده بودید، ارائه بدهید.

سیمرینگ: دیوید اشاره کرد که در کرواسی، به نشانۀ وجود امکانات مادی برای حمایت از تبلیغات در رسانه ها، اتومبیل های مرسدس  دیده است. در صحرای گوبی از اتومبیل بنز خبری نیست؛ در آن جا فقط چوپانان، حیوانات، و تعدادی اتومبیل جیپ هست .  بنگاه های تجاری کوچکی هم در مراکز استان ها وجود دارد. وقتی دوسال قبل، برای اول بار برای بازدید از یک ایستگاه رادیویی به آن جا رفتم، فکر کردم اصلا ً راهی برای جمع آوری پول از طریق تبلیغات در این محل وجود ندارد. وقتی در ماه سپتامبر به آن جا برگشتم، دیدم تبلیغاتی در رادیو پخش می شود وکسی می گوید، "من شیر ترش شدۀ مادیان دارم که لیتری 15 سنت می فروشم. می توانید در این نشانی با من تماس بگیرید." یا، "من دنبال کسی هستم که تا اولانباتار مرا برساند". یا "من چند رأس از اسب هایم را گم کرده ام."

سایمونسون: مانند آگهی های رده بندی شدۀ رادیویی.

سیمرینگ: دقیقا ً. یک سوم از درآمد آن ها از راه پخش این تبلیغات تأمین می شود. آن ها بازاریابی دارند که تبلیغات تجار بازار، یا هر کس که رد می شود را جمع آوری می کند. با این که تبلیغاتی جزئی است، اما به نسبت کار آن ها، جواب می دهد.

پرسش: یعنی منظور شما این است که بیشتر تبلیغات آن ها متعلق به شرکت های بزرگ بازرگانی و تجاری نیست، آن طور که ما در غرب برداشت می کنیم، بلکه تبلیغات متعلق به افراد عادی است که شیر مادیان می فروشند یا می خواهند کسی آن ها را به جایی برساند؟

سیمرینگ: بله، درست است، اما تبلیغات تجاری هم مانند آن هایی که ما می شناسیم، وجود دارد. یکی از موفق ترین شرکت های تجاری، یک شرکت سازندۀ بستنی است – شرکت بستنی سازی سیمبا. آن ها سکه هایی در قیف بستنی قرار می دهند وهر کس آن را پیدا کند برای دریافت جایزۀ خود به ایستگاه رادیو می رود. جوایز معمولا ً لباس های ورزشی، توپ بسکتبال، یا برای خانم ها، لوازم آرایش است. و بعد آن ها دوباره از سکه ها استفاده می کنند. این کار به قدری موفقیت آمیز بوده است که شرکت بستنی سازی رقیب، برای شکایت به رادیو آمد، "دیگر کسی بستنی های ما را نمی خرد." تبلیغات تا این حد موفقیت آمیز بوده اند.

ایستگاه رادیوی داکرام در مغولستان با سالی 1000 دلار بودجه اداره می شود، که آن را از طریق معاملات پایاپای تأمین می کنند. محل این ایستگاه رادیویی در یکی از ساختمان های بلند آپارتمانی، متعلق به دوران اتحاد جماهیر شوروی است. آن ها برای پرداختن پول برق و تلفن خود نیز از همین راه استفاده می کنند. آن ها با بیمارستان توافق کرده اند تا مراقبت های پزشکی کارمندانشان را تأمین نمایند. من دربارۀ تضمین شرکتی از آن ها سئوال کردم، همان طور که ما برای رادیوی ملی در ایالات متحده داریم، و آن ها جواب دادند "ما این کار را با انجمن مستأجران آپارتمان کرده ایم". من پرسیدم، "انجمن مستأجران چه چیزی در مقابل دریافت می کند؟" و آن ها گفتند، "ما نام افرادی که اجاره خانۀ خود را نپرداخته اند را از طریق رادیو اعلام می کنیم."

تامسون: من با یک آژانس خبری محلی در مولدوا کار می کردم، در شمال چیزیناو، نزدیک شهر بالتی. به طور کلی، اخبار اقتصادی - اخبار تجاری -  برنامه ای پر ارزش است، و آژانس این موضوع را می دانست. اما چون خارج از پایتخت بودند،  به لحاظ موقعیت جغرافیایی نمی توانستند آن طور که باید، آخرین اخبار را در مورد دولت، بانک های عمده و غیره، دریافت کنند.

در بالتی رشد اقتصادی به چشم می خورد، اما جمع آوری اطلاعات برای گزارشگران و ارائۀ آن در چارچوبی به معنای تجاری برای بازرگانان منطقه، کار ساده ای نبود. آن ها متوجه شدند که دولت و مقامات بازرگانی هم از اطلاعات کافی برخوردار نیستند. رسم مشارکت دولت در اطلاعات مربوط به فعالیت های اقتصادی وجود نداشت، و بنگاه های تجاری کوچک از این که چگونه می توانند از اخبار اقتصادی به نفع خود بهره برداری کنند، اطلاعی نداشتند.

این آژانس بسیار مبتکر و بلند پرواز بود، وبرای آموزش اقتصاد تجاری به جوانان و هموار کردن راه آن ها در کار با روابط عمومی و آموختن چگونگی برگزاری کنفرانس های مطبوعاتی، با انجمن های بازرگانی محلی شروع به همکاری نمود. آن ها برای آموزش دادن به مردم و مخاطبان خود و ایجاد بازاری جهت محصولاتشان، از کار گزارشگری بیرون رفتند.

این موضوع به نظر من  بسیار متهورانه بود، اما موجب نگرانی هایی هم می شد. در یک محیط مناسب برای گزارشگری، می توان از محدودۀ کنفرانس مطبوعاتی هم فراتر رفت باید بیرون رفته و اطلاعات بیشتری را جمع آوری کنید. اما ورود به دنیای روابط عمومی، این احتمال را به وجود می آورد که آن ها از کار اصلی خود دور شوند و از تمرکز بر گزارش دادن اخبار فاصله بگیرند.

سایمونسون: اگر می خواهید به لحاظ اقتصادی موفق باشید، باید بتوانید نیاز های مردم و مخاطبانتان را برآورده کنید. این موضع برای همۀ رسانه ها صادق است. چیزی که غالبا ً در کشور های کمونیستی سابق اروپا اتفاق افتاد، این بود که آن ها کار خود را با مخالفت با دولت آغاز کردند. و قادر بودند به شدت مبارزۀ منفی کنند. هنگامی که در سال 1999 با روزنامه های کرواسی کار می کردم از آن ها پرسیدم، "بعد از رفتن [پرزیدنت فقید، فرانجو] توجمن[3] چه اتفاقی افتاد؟" همه می دانستند که او در آن زمان از بیماری سرطان رنج می کشید. آن ها جواب دادند، "منظورت چیست؟" هیچ کس به این موضوع فکر نکرده بود که بعد از مرگ او، روزنامه ها له یا علیه چه کسی باید فعالیت کنند.

در اسلوونی، تیراژ همان روزنامه ای که گفتم در آن آنارشی حکمفرما بود، در مدت دو سال، از 100,000 نسخه، به 27,000 نسخه کاهش پیدا کرد زیرا آن ها هنوز از استقلالی پشتیبانی می کردند که دو سال پیش به دست آورده بودند. آن ها بعد از دوسال، هنوز کارشان را بر نیاز های کشور متمرکز نکرده بودند، و همه چیز دگرگون شده بود. کار آن ها مناسبت قبلی را نیافته بود.

غالب اوقات، افرادی که رهبری رسانه ها را به عهده دارند، کار خود را روی آن چه برای مخاطبانشان  مفید است، متمرکز نمی کنند. این فرق بین  موفقیت در بازار و نوشتن برای دل خود است.

سیمرینگ: باید به این نیز اندیشید که نشریات یا برنامه های تولید شده چگونه بر جامعه و اقتصاد می توانند تأثیر گذار باشند. در سوه تو، یک شهر سیاهپوست نشین در غرب ژوهانسبورگ، در آفریقای جنوبی، یک مغازۀ پیتزا فروشی بودجۀ رادیوی ملی سوه تو را تأمین می کرد. آن مغازه در نتیجۀ تبلیغات رادیویی به چنان موفقیتی دست یافته بود که قرار بود شعبۀ دیگری هم باز کند.

می خواستم به یک راه دیگر هم برای جمع آوری پول اشاره کنم: برنامۀ شبکۀ مدیا، وابسته به مؤسسۀ جامعۀ باز (OSI)، حمایت از انجمن روزنامه های محلی مولدوا را به عهده داشت، و به این ترتیب، آن ها می توانستند تبلیغات را به صورت گروهی خریداری کنند. این باعث شد، بر خلاف تیراژ خود روزنامه، مقدار پولی که از طریق تبلیغات به دست آوردند، برای همۀ آن ها افزایش چشمگیری پیدا کند. OSI  برای پرداخت پول اضافی گزارش های تحقیقاتی، که در همۀ روزنامه ها هر ماه یک بار انجام می شد، به آن ها کمک های لازم را کرد.

با توسعۀ انجمن، که مسئولانه به یاری رسانی اقتصادی و حرفه ای می پرداخت، همۀ روزنامه ها استفاده بردند. با این حال، بعضی از انجمن های قدیمی کاربری خود را از دست داده و نیاز به اتخاذ دیدگاه های تازه و مدیریت جدید دارند.

تامسون: وقتی در کیف کار می کردم، شاهد توسعۀ ارتباطات منطقه ای، همکاری روزنامه نگاران و مسئولان تارنما ها در تربیت تبلیغ کنندگان، تبادل تجربیات آن ها در تعیین نرخ و بهترین روش های کار بودم.  این برنامه ها در هر ابعادی موفقیت حاصل کنند، باز هم مثبت است زیرا متعاقبا ً موجب تقویت اقتصاد منطقه می شوند. واین موضوعی بسیار با ارزش است.

پرسش: آن چه مرا از شنیدن داستان های شما دربارۀ کشور های مختلف بیش از هر چیز دیگر تحت تأثیر قرار می دهد، خلاقیت است. شما به راه حل های استثنایی و خلاقانه ای برخورد کرده اید که در الگوی غرب خبری از آن ها نیست. آیا رسانه ها برای پیشبرد کار خود، واقعا ً به راه های نوینی در این کشور ها دست یافته اند؟

سایمونسون: بله، اما باید این را هم گفت که همۀ این چیز های خارق العاده، در صورت مداخلۀ دولت دیگر آن طور که باید، جواب نمی دهند. این مهمترین بخش این پیام است.

نیاز به رسانه های آزاد بدون دخالت دولت، نیازی ضروری است. هر گاه دولت قصد داشته باشد به تنظیم چیزی بپردازد، موقعیت به خطر می افتد.

در اسلواکی، در زمان نخست وزیری ولادیمیر مسیار، دولت می توانست تعیین کند که روزنامه ها در کجا به چاپ برسند. اگر روزنامه ای در مخالفت با مسیار مطالبی می نوشت، دولت چاپخانۀ روزنامه را تغییر داده و آن را برای چاپ، به چاپخانه 1909 می سپرد. به این ترتیب، روزنامه ها به یک باره تبلیغات مربوط به شرکت های اتومبیل، و سایر شرکت هایی که برای آگهی های تجارتی خود به چاپ مرغوب احتیاج داشتند را از دست می دادند. و دولت از زیر هر گونه مسئولیت در قبال افت درآمد روزنامه، شانه خالی می کرد.

در چنین جّوی، آزادی مطبوعات به خطر می افتد.

سیمرینگ: و اما برای تأکید روی خلاقیتی که شما به آن اشاره کردید، باید بگویم که بله، خلاقیت هست، و ما هایی که به عنوان مشاور به کشور های تازه استقلال یافته می رویم باید آن خلاقیت را به رسمیت شناخته و سعی نکنیم الگو های غربی را به آنان تحمیل نماییم. این الگو ها در آن جا کار نمی کنند. اگر ما به آن ها اصول خبرنگاری منصفانه، دقیق و متعادل را آموزش بدهیم و راه و چاه تجارت سالم را به آنان بیاموزیم، آن ها خودشان اصول به کار بستن این راهنمایی ها را از هر کس دیگر بهتر بلد هستند و می دانند چه راه هایی برایشان مناسب تر است.

ما ابزار بنا کردن چارچوبی را به آن ها می دهیم، و به آن می گوییم از چه مصالحی استفاده کنند، و از چه مصالحی استفاده نکنند. من همیشه با صحبت کردن از رسالت شروع می کنم چون باید بدانند که به چه منظوری از رسانه استفاده می کنند. ممکن است کاری سودآور باشد، اما آن ها باید به منافع کشور و جامعۀ خودشان هم بیندیشند.

سایمونسون: من معتقد هستم  مأموریت چیزی است که در بازار های جوان کمتر به آن توجه می شود. به یاد می آورم که وقتی به گزارش سود و ضرر یکی از سازمان های انتشاراتی موفق نگاه می کردم، از آن ها درمورد رسالتشان سئوال کردم. آن ها گفتند، "که سود آور باشد". و من خطاب به ایشان گفتم، "ببینید، اگر شما بخش مجله را تعطیل کنید، باز هم سود می کنید. این روزنامه است که سود شما را تأمین می کند. آن ها گفتند که نمی توانند این کار را انجام هند، و من باید به آن ها می گفتم، "رسالت شما سود کردن نیست."

سیمرینگ: من فقط این را می گویم که به یک مأموریت  مشخص، و احساس عمیقی دربارۀ اهمیت اطلاعات در یک جامعۀ آزاد نیاز می باشد. پایبندی به دقت و واقعیت، باید مانند اعتماد مقدسی باشد که ما به پزشک خود داریم.  تعهد حرفه ای آن است که به مخاطبان خود اخبار و اطلاعاتی را ارائه کنیم که آن ها معتبر بودن آن را قبول داشته باشند.

حفظ نزدیکی با مخاطبان هم اهمیت زیادی دارد، به این ترتیب می توان همیشه از نظرات آنان آگاه شد و با آن ها در تماس باقی ماند. آن ها هستند که اطلاعات موجود در پیام شما را تأمین می کنند.

چالش در این جاست که اطلاعات به روشی ارائه گردد که مردم علاقه داشته باشند آن چه می خواهند بدانند را بخوانند یا گوش دهند.

سیمرینگ، سایمونسون، و تامسون در دفتر برنامه های اطلاعات بین الملل، واقع در واشنگتن دی سی در این میز گرد شرکت کردند.

نظرات بیان شده در این مقاله، متعلق به افرادی است که با آن ها مصاحبه شده و ضرورتا ً منعکس کنندۀ دیدگاه یا سیاست های دولت آمریکا نمی باشد.

برگرفته از شمارۀ ماه فوریۀ سال 2003 نشریۀ الکترونیکی آمریکا

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟