26 سپتامبر 2008
در این گزیده از سخنرانی های باراک اوباما، او در مورد برهه ای از زندگی اش صحبت می کند که "متوجه دنیایی فراتر از خودش" شد و همچنین در مورد این که آرزو می کند که عاملی برای تغییر باشد. این سخنان در 25 مه 2008 در مراسم آغاز سال تحصیلی دانشگاه وزلیان در شهر میدل تاون ایالت کانتیکات ایراد شده اند.
من در جنبش مخالفت با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی به فعالیت پرداختم. من شروع به دنبال کردن بحث های مربوط به فقر و بهداشت عمومی در این کشور کردم. بنابراین هنگامی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم یک فکر جنجالی در ذهن داشتم – این که آنقدر مردمی کار خواهم کرد تا تغییر ایجاد کنم.
من به هر سازمانی که در کشور وجود داشت و به ذهنم می رسید نامه نوشتم. و یک روز، گروه کوچکی از کلیساهای بخش جنوبی شیکاگو به من پیشنهاد کردند که به عنوان مسئول تشکیلات محلی در محله هایی که از تعطیلی کارخانه های فولاد آسیب دیده بودند کار کنم. مادر من و پدربزرگ و مادربزرگم می خواستند که من به دانشکدۀ حقوق بروم. دوستان من در حال یافتن شغل هایی در وال استریت بودند. در همین حال این سازمان به من پیشنهاد حقوق 12.000 دلار در سال به علاوۀ 2000 دلار برای یک خودروی قدیمی و زنگ زده را داد.
و من قبول کردم.
من هیچ کس را در شیکاگو نمی شناختم و ذهنیت کاملی در مورد این که تشکیلات محله ای چیست نداشتم. من همواره از داستان های جنبش حقوق مدنی و فراخوان جان اف. کندی به خدمت الهام می گرفتم، ولی هنگامی که وارد بخش جنوبی شدم هیچ راهپیمایی ای در جریان نبود، و هیچ سخنرانی پرشوری نیز وجود نداشت. در سایۀ یک کارخانۀ فولاد خالی، تنها مردم زیادی وجود داشتند که دچار مشکل بودند. و در ابتدای کار خیلی موفق نبودیم.
من هنوز یکی از نخستین جلسه هایی را که برای بحث در مورد خشونت گروه های تبهکار با رهبران محلی برگزار شده بود به خاطر می آورم. من خیلی صبر کردم تا افرادی به جلسه بیایند ولی در آخر گروهی از افراد سالمند وارد سالن شدند و نشستند. و یک خانم مسن دستش را بالا برد و پرسید، "بازی بینگو اینجا برگزار می شود؟"
این کار آسانی نبود، ولی در نهایت ما به پیشرفت هایی دست یافتیم. روز به روز، خیابان به خیابان، ما افراد محله را گرد هم جمع کردیم و رای دهندگان جدید را ثبت نام کردیم و کلاس های فوق برنامه برای مدارس ایجاد کردیم و برای مشاغل جدید مبارزه کردیم و به مردم کمک کردیم که به شان و منزلت در زندگی شان دست یابند.
ولی من همچنین شروع به درک این مساله کردم که این تنها من نیستم که به افراد دیگر کمک می کردم. بلکه از طریق خدمت، خود را در جامعه ای یافتم که مرا در آغوشش پذیرفت؛ شهروندی ای که معنی داشت، مسیری که به دنبالش بودم. از طریق خدمت، کشف کردم که زندگی نامعمول من چگونه در داستان بزرگتر آمریکا جای می گرفت.
منبع:
http://www.barackobama.com/2008/05/25/remarks_of_senator_barack_obam_70.php