26 سپتامبر 2008

تقویت نقش معاون رييس جمهور

 

نوشتۀ. مورفی و ماری ای. استاکی

اهميت مقام معاونت رياست جمهوری آمريکا به موازات بالارفتن سطح توقعات از رييس جمهوری، افزايش يافته است. همچنين معاونان رييس جمهوری برای مردم آمريکا بهتر شناخته شده اند و احتمال تعیین آنها به عنوان نامزد رياست جمهوری بیشتر شده – هرچند که این امر لزوماً تضمین کنندۀ انتخاب آنها نیست.

جان م. مورفی استاد ارتباطات شفاهی در دانشگاه جورجيا است. او متخصص سخنوری سياسی معاصر است.

ماری ای. استاکی استاد ارتباطات و علوم سياسی در دانشگاه ايالتی جورجيا است. او به تازگی کتابی به نام "آمريکايی ها در سايه و روشن: هويت ملی از زبان رييس جمهوری" را به پايان رسانده است؛ از ديگر کتاب های او می توان به  "ناکامی های استراتژيک در رياست جمهوری امروزی" و "رييس جمهوری در نقش مفسر اصلی" اشاره کرد.

"داستانی قديمی وجود دارد راجع به مادری که دو پسر داشت. يکی به دريا می رود و ديگری معاون رييس جمهوری می شود. از هيچ يک از آنها ديگر خبری نمی رسد." هوبرت اچ. همفری، معاون رييس جمهور ايالات متحده، 1969-1965

فشارهای رسمی، فرهنگی و سازمانی برای معاون رييس جمهوری کارآمدتر همچنان رو به افزايش خواهد بود. در بخش عمده ای از تاريخ کشور، معاونت رييس جمهوری، بنا به گفتۀ تصحیح شدۀ يکی از دارندگان ناراضی اين منصب، کمی بيش از يک سطل آب دهان گرم می ارزيد. پيش از جنگ جهانی دوم، معاونان رييس جمهور توجه اندکی از دولت يا مردم را به خود جلب می کد. اين افراد شغل خود را پيش زمينه مطلوبی برای بازنشستگی می دانستند، که حداقل يک استثنای قابل توجه در مورد جان سی. بريکينريج داشت که پس از خدمت در سمت معاون بوکانان، رقابت انتخاباتی 1860 را باخت و سپس در با ايالات متحده در مقام يک سرلشگر متحدين و فرمانده جنگ در جنگ داخلی آمريکا (1865-1861) جنگيد. اين سابقۀ نه چندان فرخنده، مقلد ديگری نداشت.

پس از ظهور دستگاه اداری کشوری و ايالات متحده به عنوان يک قدرت جهانی، به هر روی، ديگر نمی شد معاون رييس جمهور را ناديده گرفت. شتاب گرفتن قدرت و پيچيدگی حکومتی ايالات متحده در دهه های بعدی به اين معنا بوده است که رياست جمهوری ديگر نمی تواند شغلی يک نفره باشد. مجموعه ای از گامهای تدریجی، از تعیین به وظايف مشخص گرفته تا تخصيص فضای اداری در داخل کاخ سفيد، مرتبت و قدرت معاون رييس جمهور را افزايش داده است. به شکلی روزافزون، در شرايطی متفاوت از "بحث آشپزخانه" ريچارد نيکسون تا بحث ال گور درباره موافقثتنامۀ تجارت آزاد آمريکای شمالی، معاون رييس جمهوری تبديل به سخنگوی کليدی حکومت شده است. در نتيجه، برای رييس جمهوری دشوار شده است که با معاون رييس جمهوری ناکارآمد سازگار باشد.

به طور خلاصه، رياست جمهوری اکنون بسيار بزرگ شده است. پرزيدنت بيل کلينتون از معاون رييس جمهوری و بانوی اول به عنوان همکاران خود نام برد، و اتکای پرزيدنت جورج بوش به ريچارد چنی، به خصوص در اوایل دوره تصدیش، چنان چشمگیر بود که لگزينگتون، مقاله نويس اکونوميست، معاونت رييس جمهوری را در حال ارتقاء به حد نخست وزيری توصیف کرد.

چنين روندی در اين شغل، معاون رييس جمهور را به درستی در معرض نگاه عموم می گذارد، او را به شرکت کننده ای منطقی در رقابت رياست جمهوری تبديل می کند.

در واقع طبيعت سياست معاصر به طور کلی و مبارزات انتخاباتی رياست جمهوری به طور خاص اين احتمال را که روسای جمهوری آينده برای معاونان خود دست به مبارزۀ انتخاباتی بزنند افزايش می دهد. در 11 رقابت انتخاباتی بين 1960 و 2000، رقابت های دوران ظهور تلويزيون به عنوان نيرويی جدی، و همراه آن تنزل مورد بحث احزاب سياسی، 9  بار معاونان رييس جمهور يا معاونان پيشين رييس جمهور نامزدهای حزب خود بوده اند. فقط دو بار (در مورد ليندن جانسن در 1964 و جرالد فورد در 1976) نامزدی برای ریاست جمهوری ناشی مرگ يا استعفای رييس جمهور یو ارتقاء معاون رييس جمهور به مقام شاغل این شغل است. در 11 انتخابات پيش از اين دوره (1916 تا 1956)، فقط دو بار معاون رييس جمهوری يا معاون پيشين رييس جمهور

 

با توجه به اينکه روسای جمهور اخير، به ناچار، بيشتر معاونان خود را به کار گرفته اند، اين صاحب منصبان پيش از اين ناشناخته اکنون فرصت های گرانبهايی برای جای دادن خود در ذهن مخاطبان تلويزيون کشور دارند. به علاوه، با حداقل همکاری رياست جمهوری، آنها می توانند کارشناسان سياسی را در فهرست حقوق بگیران کميته های ملی جای دهند، در سال های پيش از انتخابات به راحتی با خرج دولت سفر کنند، و منابع شاخه اجرايی را برای پيشبرد مواضع سياسی خود به کار برند. از همه مهم تر در فضای کنونی، آن ها در موقعيتی عالی برای جمع آوریمقادیر زیادی پول و هراسان کردن يا مرعوب ساختن مخالفان بالقوه خود هستند. تا همين اواخر یعنی سال 1988، جرج اچ. دابليو. بوش معاون وقت رئیس جمهوربا فهرستی تاثیرگذار از مخالفان خود به عنوان نامزد رياست جمهوری روبرو شد. در سال 2000، اغلب دموکرات ها از مخالفت با معاون رييس جمهوری، گور، با وجود رسوايی های کلينتون و نارضايتی فعالان ليبرال از حکومت، اجتناب کردند، و گور تنها رقیب خود را به همان سادگی کار مايکل جردن در مقابل نيويورک نيکز، کنار زد. جولز ويتکاور، مقاله نويس سياسی نوشت، " معاونت رييس جمهوری،  زمانی معادل یک ساعت طلا بود که برای خدمت صادقانه به حزب هديه داده می شد و بليطی يک سره به سوی فراموش شدن در سياست بود، ]به جايی رسيده است که[ متفاوت به آن نگريسته شود."

به طور خلاصه، روسای جمهوری اکنون به معاونانشان برای بنياد نهادن، محکم کردن و تداوم ديدگاهشان از کشور نياز دارند. روسای جمهوی نمی توانند کارشان را بدون کمک معاونان انجام دهند؛ روسای جمهور نمی توانند برای دوره سوم رييس جمهوری شوند و بايد به معانان خود روی بیاورند؛ و با توجه به مزايای سياسی معاون رييس جمهوری، روسای جمهوری به ندرت، اگر هرگز، می توانند شخص ديگری را به عنوان وارث خود انتخاب کنند. با این همه تا کنون تمام بحث هايی که توسط روسای جمهوری برای کمک به معاونشان صورت گرفته به زیان  آنها تمام شده است. روسای جمهوری هنوز به گونه ای حرف می زنند که انگار معاون رييس جمهوری آفريده آنها است. اما دیگر وضع به شکل روزافزونی، اين گونه نيست. ما به نقطه ای رسيده ايم که معاونان رييس جمهوری شرکای نزديک روسای جمهوری و نامزدهای اجتناب ناپذير حزبشان هستند. آنها همچنين بازندگان اجتناب ناپذير در انتخابات عمومی هستند. سخنرانی رييس جمهوری به نيابت از معاون رييس جمهوری مثالی است از قانون پی آمدهای تصادفی؛ روسای جمهوری هرگز دوست ندارند خداحافظی کنند، و با وجود این شيوه ه اي که برای خداحافظی بر می گزینند کوچ برنامه های سياسی و ميراث داران قانونيشان را تسريع می کند.

گرفته شده از "هرگز دوست نداشت خداحافظی کند: ميراث رياست جمهوری و مبارزات انتخاباتی معاون رييس جمهوری"، فصلنامه مطالعات رياست جمهوری، مارس 2002، نشر دوباره با اجازه.

نظرات بيان شده در اين مقاله لزوماً منعکس کننده ديدگاه ها يا سياست های دولت ايالات متحده نيست.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟