02 سپتامبر 2008

محبوبیت گسترده، وجهۀ ملی

 
هیئت انتخاب کننده، نامزدهایی را که از محبوبیت گسترده ملی برخوردارند تشویق و نامزدهای احزاب سوم سیاسی را دلسرد و مآیوس می کند.

نوشتۀ: جان فورتیر

تعداد زیادی از آمریکایی ها با همۀ جزئیات سیستم انتخاب رئیس جمهوری در کشورشان آشنا نیستند، مخصوصا آن چه مربوط به هیئت انتخاباتی می شود، یعنی هیئتی که تعیین کنندۀ افرادی است که مسئولیت ریاست جمهوری و معاونت او را در کشور به عهده می گیرند. اما مردم دور نمای کلی را درک می کنند. به عبارت دیگر، هر یک از ایالات دارای تعدادی انتخاب کننده هستند، ایالات پر جمعیت تر از تعداد بیشتری انتخاب کننده برخوردار می باشند، و ایالات کم جمعیت تر دارای تعداد کمتری هستند. شهروندان در ایالتی که اقامت دارند رأی می دهند، و برندۀ این آرای مردمی، در همۀ ایالات به غیر از دو ایالت، موفق به دریافت کلیۀ آرای هیئت انتخاباتی همان ایالت می شود. کاندیدایی که بتواند اکثریت آرای هیئت انتخاباتی را به دست آورد، رئیس جمهوری ایالات متحده می شود، و فرد منتخب او نیز به معاونتش انتخاب می گردد.

البته سیستم گزینش رئیس جمهوری پیچیدگی هایی نیز دارد. در صورتی که آرای هیئت انتخاباتی میان چندین کاندیدا تقسیم شده باشد، و یا دوکاندیدا تعداد آرای مساوی کسب کنند، وظیفۀ انتخاب رئیس جمهوری به مجلس نمایندگان سپرده می شود. امکان دارد یکی از کاندیدا ها اکثریت آرای مردمی را کسب کند و دیگری، اکثریت آرای هیئت انتخاباتی را. اما این موراد بسیار غیر محتمل هستند. تقریبا در تمامی دوره های اخیر انتخابات، فرد که انتخاب شده، دارای آرای مردمی، آرای اکثر ایالت ها، و حد نصاب اکثریت آرای هیئت انتخاباتی نیز بوده است.

اکثر مردم آمریکا از سیستم هیئت انتخاباتی رضایت ندارند. بر طبق نظر سنجی های انجام شده، بیشتر مردم آمریکا آرای مستقیم مردمی را ترجیح می دهند زیرا عقیده دارند که بیشتر دموکراتیک است.

با این حال، تدوین کنندگان قانون اساسی که هیئت انتخاباتی را نیز بدعت گذاشتند، آن را به عنوان نهاد متعلق به نخبگان که قصد داشته باشد افکار عمومی را ندیده بگیرد، تلقی نمی کردند. آن ها اعتقاد داشتند که سیستم انتخاب کردن رئیس جمهوری بر مبنای نظر مردم است.

تدوین کنندگان قانون اساسی، در طراحی سیستم گزینش رئیس جمهوری که مبتنی بر خواست و ارادۀ مردم است، به دو موضوع دیگر هم پرداختند. اول این که، آن ها قصد داشتند استقلال ریاست جمهوری را از قوۀ مقننه و دولت حفظ نمایند. دوم این که، آن ها می خواستند اطمینان حاصل کنند که رئیس جمهوری منتخب، دارای چهره ای ملی باشد.

علاوه بر این، دو مورد که از پیش تعیین شده بود، هیئت انتخاباتی نقش دیگری نیز دارد که از سوی تدوین کنندگان قانون اساسی پیش بینی نشده بود، و آن پاسداری از سیستم دو حزبی در ایالات متحده است.

حمایت از یک رئیس جمهوری مستقل

طی مجمع قانون اساسی در سال 1787، بنیانگذاران آمریکا در مورد راه های زیادی برای انتخاب رئیس جمهوری به مباحثه پرداختند. آن ها در پایان تعداد زیادی جلسۀ مشورتی سیستم هیئت انتخاباتی را برگزیدند. برگزیدن سیستمی برای انتخاب رئیس جمهوری، به اختیارات و ترکیب قوۀ مقننه، یعنی کنگره مربوط می شد. آن ها بعد از تصمیم گیری درمورد ترکیب کنگره، به بحث های جدی پیرامون طرز گزینش رئیس جمهوری مبادرت کردند.

توافق بر سر ترکیب کنگره، بر شکل هیئت انتخاباتی هم تأثیر گذاشت. مسئلۀ مهم ، مباحثه میان ایالات بزرگتر و کوچکتر بر سر تعداد نمایندگانشان در قوۀ مقننه بود. قرار بر این بود که قوۀ مقننه از دو مجلس تشکیل شود – مجلس نمایندگان و سنا. در مجلس نمایندگان، هر یک از ایالات بر مبنای جمعیت خود از نمایندگانی بهره مند می شدند و این نمایندگان را مردم به طور مستقیم انتخاب می کردند، ولو این که حق رأی با محدودیت بیشتری نسبت به امروز روبرو بود. در سنا، هر یک از ایالات از تعداد مساوی نماینده برخوردار بود. ایالت کوچک دلوور و ایالت بزرگ ویرجینیا، هر یک دارای دو نماینده در سنا بودند، و هر یک از سناتور ها را قوۀ مقننۀ ایالت مربوطه انتخاب می کرد. بعد ها در پی اضافه شدن متممی به قانون اساسی، مردم سناتور ها را مستقیماً انتخاب می کنند.

زمانی که کنگره در این موارد به توافق رسید، تدوین کنندگان قانون اساسی باید اطمینان حاصل می کردند که رئیس جمهوری از اختیارات کافی برخوردار و مستقل از کنگره باشد. نظرات تدوین کنندگان، کاملا عکس طرز فکری است که سیستم های پارلمانی را به وجود آورد. در سیستم آمریکا، رئیس جمهوری نباید به کنگره تعلق داشته، و یا رهبر یکی از احزاب سیاسی کنگره باشد. تدوین کنندگان قانون اساسی به تفکیک قوا اعتقاد داشتند. در صورتی که قرار بود کنگره به انتخاب رئیس جمهوری بپردازد، او زیر منت کنگره قرار می گرفت، مخصوصا ً اگر باید انتخابات مجدد برگزار می گردید. تدوین کنندگان قانون اساسی از این واهمه داشتند که رئیس جمهوری که به انتخاب کنگره باشد، چنان تملق گوی نهاد انتخاب کننده می شود که صرفا ً یک عروسک خیمه شب بازی برای قوۀ مقننه خواهد بود، و نه یک صدای مستقل.

به همین شکل، تدوین کنندگان قانون اساسی به سنا هم حق انتخاب مستقیم رئیس جمهوری را ندادند. در عوض، آن ها سیستم تازه ای را بدعت گذاشتند- هیئت انتخاباتی - که انتخاب کنندگان در این هیئت، از سوی ایالت ها برگزیده می شوند. قوۀ قانونگذاری هر ایالت در انتخاب هیئت انتخاباتی خود می تواند صاحب نظر باشد. در دوره های اول انتخابات ریاست جمهوری، در بعضی ایالت ها،  انتخاب افراد حاضر در هیئت انتخاباتی، با رأی مردمی صورت می گرفت؛ بعضی ایالت ها با برگزاری انتخابات مردمی در مناطق موافق بودند، که موجب تقسیم رأی هیئت انتخاباتی میان کاندیدا های مختلف می شد؛ و در بعضی ایالت ها هم بدون برگزار کردن انتخاباتی با شرکت مردم، قوۀ قانونگذاری به انتخاب مستقیم هیئت انتخاباتی می پرداخت. در 40 سال اول عمر جمهوری،غالب ایالت ها حق انتخاب افراد شرکت کننده در هیئت انتخاباتی را مستقیما ً به مردم واگذار می کردند، و بعد سیستمی را اتخاذ کردند که به موجب آن، برندۀ آرای مردمی، برندۀ کل آرای هیئت انتخاباتی ایالت نیز می شود.

یکی دیگر از ویژگی های هیئت انتخاباتی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. اعضای هیئت های انتخاباتی برای رأی دادن به رئیس جمهور در هر ایالت گرد هم می آیند، اما آن ها به عنوان یک نهاد ملی واحد هرگز جلسه ای تشکیل نمی دهند.

تخصیص تعداد اعضای هیئت انتخاباتی به هر ایالت، منعکس کنندۀ توافق کنگره بر مبنای تعداد نمایندگان هر یک از ایالت ها در مجلس نمایندگان و سنا بود. به این ترتیب، هر یک از کوچکترین ایالت ها دارای 3 تن عضو هیئت انتخاباتی بودند، یک تن در مقابل نمایندۀ آن ایالت در مجلس نمایندگان، و دو تن در مقابل دو عضو ایالت در سنا. امروزه، پر جمعیت ترین ایالت آمریکا، کالیفرنیا، دارای 55 تن عضو هیئت انتخاباتی است – 53 تن برای اعضای مجلس نمایندگان این ایالت، و دو تن نیز در مقابل تعداد سناتور هایش. تخصیص تعداد اعضای هیئت انتخاباتی به هر ایالت، بر مبنای جمعیت است که ایالت های پر جمعیت تر از تعداد بیشتری عضو در هیئت انتخاباتی بهره مند هستند، هر چند که ایالت ها ی کوچکتر هم طبق اصل برخورداری مساوی از تعداد سناتور ها، بیش از حد لزوم نماینده دارند.

انتخاب یک چهرۀ ملی

یکی از اسرار میان تدوین کنندگان قانون اساسی این بود که اولین رئیس جمهوری ایالات متحده، جورج واشنگتن خواهد بود. او به اتفاق آرا، چهره ای ملی شناخته می شد که دو بار، و بدون داشتن مخالفی، به ریاست جمهوری انتخاب شد.

جورج واشنگتن در هنگام ادای سوگند برای احراز مقام ریاست جمهوری . وی تنها رییس جمهوری است که در انتخابات ریاست جمهوری با مخالفت روبرو نشد

اما تدوین کنندگان قانون اساسی از این نگران بودند که بعد از واشنگتن، افراد معدودی دارای وجهۀ ملی و نیروی جذب آرای ایالاتی بودند که به دلیل فقدان سیستم های ترابری و وابستگی های مذهبی، در انزوا به سر می بردند. در آغاز، هیئت انتخاباتی برای تشویق به برگزیدن چهره های ملی، طراحی شده بود. در هیئت انتخاباتی اولیه، هر یک از انتخاب کنندگان حق دادن دو رأی را داشت، اما فقط یک رأی به کاندیدای ایالت محل سکونت آن ها تعلق می گرفت. کاندیدایی که بیشترین تعداد آرا را کسب می کرد، به ریاست جمهوری می رسید، و نفر بعد، به لحاظ کسب تعداد آرا، به معاونت رئیس جمهوری انتخاب می شد.

تدوین کنندگان قانون اساسی معتقد بودند که انتخاب کنندگان، یک رأی به "فرزند خلف" ایالت خود می دهند، اما برای رأی دیگر، باید کاندیدایی را انتخاب کنند که در سطح کشور شناخته شده باشد.

علاوه بر این ویژگی، هیئت انتخاباتی اولیه وجود احزاب سیاسی یا فهرست های انتخاباتی رئیس جمهوری و معاون او را پیش بینی نکرده بود. دومین شخصی که اکثریت آرا را کسب کند ممکن است متعلق به حوزه یا جناح متفاوتی نسبت به رئیس جمهوری باشد. در قالب امروزی به این معنا می شود که پرزیدنت جورج دبلیو بوش در سال 2004 از حزب جمهوری خواه به مقام رئیس جمهوری انتخاب می شد، و جان کری، از حزب دموکرات را به عنوان معاون او بر می گزیدند.

این شیوه برای تشویق رأی دهندگان به انتخاب چهره های ملی، مناسب بود. جان آدامز و توماس جفرسون از همین طریق به عنوان رقبای شناخته شده در سطح کشور در دولت جورج واشنگتن مطرح شدند.

اما اندیشۀ تدوین کنندگان قانون اساسی در مورد دولتی فاقد احزاب سیاسی، به زودی از میان رفت. جان آدامز و الکساندر هامیلتون به عنوان طرفداران فدرالیسم شناخته شدند، و توماس جفرسون و جیمز مدیسون به عنوان جمهوری خواهان دموکرات ( پیش درآمد حزب دموکرات امروز). صورت اولیۀ هیئت انتخاباتی که در آن هر انتخاب کننده می توانست دو رأی بدهد، در کنار نظام حزبی کارایی خوبی نداشت.

در انتخابات سال 1800، توماس جفرسون کاندیدای ریاست جمهوری از سوی حزب جمهوری خواه دموکرات بود، و آرون بر[1] به عنوان معاون او در رقابت شرکت کرده بود. این ترکیب سیاسی، موفق به شکست دادن رئیس جمهوری فدرالیست وقت، جان آدامز و معاون او چارلز پینکنی شد. اما همۀ انتخاب کنندگانی که یک رأی به جفرسون داده بودند، به آرون بر هم رأی دادند. در حالی که قصد از رأی دادن به این دو، انتخاب جفرسون به عنوان رئیس جمهوری، و بر، به عنوان معاون او بود، آن ها هر دو تعداد آرایی برابر کسب کردند. مجلس نمایندگان که هنوز در اختیار فدرالیست ها بود، باید برای نتیجۀ انتخابات تصمیم گیری می کرد. این موضع منجر به دسیسه چینی هایی توسط حزب فدرالیست در کنگره و به دست آرون بر، گردید، و در مورد این که چه کسی به ریاست جمهوری خواهد رسید، نوعی بلاتکلیفی به وجود آمد . نهایتا آرامش برقرار شد، و جفرسون از سوی مجلس نمایندگان به ریاست جمهوری انتخاب گردید. اما این تجربه موجب اضافه شدن دوازدهمین متمم به قانون اساسی گردید، که به موجب آن، هر انتخاب کننده باید یک رأی به رئیس جمهوری و یک رأی به معاون او بدهد.

سیستم دو حزبی

تدوین کنندگان قانون اساسی، نظامی با حضور احزاب سیاسی را تصور نکرده بودند، و هیئت انتخاباتی هم برای ایجاد چنین نظامی طراحی نشده بود. اما با گذشت زمان، هیئت انتخاباتی سیستم دو حزبی متشکل از دموکرات ها و جمهوری خواهان را تقویت کرد.

اول این که، ایالت ها انتخابات خود را بر مبنای این که برنده از تمامی آرای هیئت انتخاباتی برخوردار می شود، برگزار کردند. در چنین روشی، حزب مربوطه باید به اندازۀ کافی قدرت داشته باشد تا برندۀ آرای مردمی ایالت گردد، نه این که تنها درصد بالایی از آرا را به دست آورد.

دوم این که، وجودهیئت انتخاباتی باعث می شود احزاب لزوما در تعداد متعددی از مناطق کشور برنده شوند. صرفا با کسب آرای جنوب، و یا شمال شرق نمی توان حائز اکثریت آرا گردید. و در واقع، تقریبا ً همۀ کاندیدا های موفق اخیر، در اکثر ایالت ها بیشترین تعداد رأی را کسب کرده اند.

بعد از انتخابات سال 1800، که هیئت انتخاباتی متحول شد، تنها یک بار در انتخابات ریاست جمهوری اتفاق افتاد که فردی با کسب اکثریت آرای هیئت انتخاباتی، در رقابت ها پیروز نشد، و در نتیجه انتخاب ریاست جمهوری به مجلس نمایندگان سپرده شد. و آن در سال 1824، و زمانی بود که نظام حزبی در ابتدای راه تکوین خود قرار داشت.

در سال 1860، آبراهام لینکلن از حزب جمهوری خواه، با بیشترین تعداد آرای مردمی، کمتر از 40 درصد، موفق به کسب پیروزی در انتخابات شد، و این در حالی بود که توانست از تقسیم حزب دموکرات وحضور کاندیدا های متعدد بهره بگیرد، اما با این حال، اکثریت آرای هیئت انتخاباتی راهم از آن خود کرد.

هر از گاهی، کاندیدا های احزاب سوم، مانند پرزیدنت تئودور روزولت که در سال 1912 با دست پروردۀ خود، پرزیدنت ویلیام هوارد تافت، به رقابت پرداخته بود، موفق به کسب آرای ایالتی و هیئت انتخاباتی شده اند. اما به طور کلی، کاندیدا های احزاب سوم شانسی برای موفقیت نداشته، و از آن جا که احزاب سوم فاقد حمایت ملی بوده اند، قادر به تلاش ضروری برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری یا به دست آوردن تعداد قابل ملاحظه ای کرسی در کنگره نبوده اند، و به سرعت محکوم به ترك صحنه شده اند.

از سال 1972، کاندیدای هیچ حزب سومی موفق به کسب اکثریت آرا در یک ایالت واحد نشده است. حتی کاندیدایی موسوم به راس پروت، که نزدیک به 20 درصد از آرای مردمی را در سال 1992 از آن خود کرد، آن قدر قدرت نداشت که بتواند اکثریت آرای یک ایالت را به دست آورد.

آزمایش زمان

تا به حال، تلاش زیادی برای تغییر سیستم هیئت انتخاباتی و اتخاذ روش رأی مستقیم مردمی صورت گرفته است. هیئت انتخاباتی از زمان پیدایش خود گاهی به طور رسمی و از طریق متمم های قانون اساسی دستخوش تغییراتی گشته است، وگاهی هم به طور غیر رسمی همان طور که در تعامل با سیستم های مختلف حزبی بوده، تغییراتی در آن ایجاد شده است. تدوین کنندگان قانون اساسی، اگر امروز بودند، وهیئت انتخاباتی را مشاهده می کردند، آن رابه منزلۀ نهادی می شناختند که با تفکیک سه قوه، و انتخاب رئیس جمهوری به طور مستقل از کنگره و ایالت ها،  در هماهنگی قرار دارد.

تدوین کنندگان قانون اساسی ظهور احزاب سیاسی را پیش بینی نکرده بودند، اما آن ها خواستار حضور چهره های ملی در نقش رئیس جمهوری بودند، و یکی از تبعات وجود هیئت انتخاب کنندگان، دشوار نمودن شرایط برای شرکت احزاب سوم، جناح های منطقه ای، یا افراد محدودتری در کسب مقام ریاست جمهوری بوده است.

روی هم رفته، اعتماد بنیادین به هیئت انتخاباتی در گزینش رئیس جمهوری که محبوبیت مردمی بیشتری داشته و به کنگره وابسته نباشد، امروز کماکان برقرار است.

نظرات بیان شده در این مقاله ضرورتا منعکس کنندۀ دیدگاه وسیاست دولت آمریکا نیست.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟