07 نوامبر 2008

باراک اوباما- زندگی به سبک آمریکايی

 

 

شرح حال منحصر به فرد باراک اوباما و فعالیت های موفقیت آمیز او برای رسیدن به ریاست جمهوری آمریکا، فصل تازه ای را در سیاست آمریکا باز کرده است.

 

تاریخ زندگی پرزیدنت اوباما، اولین رییس جمهوری آفریقایی تبار ایالات متحده، شباهتی به زندگی رؤسای جمهوری قبلی ندارد. اوباما که فرزند دورگۀ پدری اهل کنیا و مادری سفید پوست اهل نواحی مرکزی آمریکا است، شهرت ملی خود را مدیون نطقی است که در کنوانسیون ملی دموکرات ها در سال 2004، همان سالی که به عنوان سناتور ایلینوی انتخاب شده بود، ارائه داد. تنها چهار سال بعد، او توانست در میدانی مقام اول را کسب کند که مملو از وزنه های دموکرات بود، و در چنین شرایطی علاوه بر کسب نامزدی حزب در انتخابات ریاست جمهوری، توانست در این رقابت های دشوار، رقیب خود، جان مک کین، نامزد حزب جمهوریخواه را نیز پشت سر گذارد.

 

او با سبک بیان شسته و رفته، تسلط  برشیوایی کلام و قابلیت برانگیختنِ شوری خاص در رأی دهندگان جوان، و استفادۀ پیشرفته از امکانات اینترنت و رایانه، یک کاندیدای قرن بیست و یکمی محسوب می شد. اوباما در مبارزۀ انتخاباتی خود بر دو موضوع عمده تأکید داشت: تغییر روش سنتی واشنگتن در کنار آمدن با مسائل کشور و درخواست اتحاد از آمریکاییان دارای پیشینه های متفاوت فکری، اجتماعی، و نژادی،  برای مصلحت عمومی. اوباما در سخنرانی سال 2004 خود در کنوانسیون ملی حزب دموکرات گفت، "آمریکای لیبرال و آمریکای محافظه کار در میان نیست – بلکه ایالات متحدۀ آمریکا مطرح می باشد. آمریکای سیاه و آمریکای سفید و آمریکای لاتینی، و آمریکای آسیایی در میان نیست؛ بلکه ایالات متحدۀ آمریکا مطرح است. ... ما همه یک ملت هستیم که به پرچم ستاره و خط دار آمریکا سوگند وفاداری خورده ایم، و همۀ ما مدافع ایالات متحدۀ آمریکا هستیم."

 

دوران کودکی

 

والدین اوباما دارای پیشینه های کاملا متفاوتی بودند. مادرش، آن دانهم، در یکی از شهر های کوچک کانزاس متولد و بزرگ شده بود. بعد از انتقال خانواده اش به جزیرۀ هاوایی، او، با باراک اوبامای پدر، دانشجوی دارای بورس تحصیلی از کنیا، ملاقات کرد که در دانشگاه هاوایی ثبت نام کرده بود. آن دو در سال 1959 ازدواج کردند، و در 4 اوت 1961، باراک اوبامای پسر در هونولولو متولد شد. دو سال بعد، باراک اوبامای پدر خانوادۀ خود را ترک کرد، در ابتدا برای تحصیلات دورۀ کارشناسی ارشد در دانشگاه هاروارد، و سپس برای تصدی مقام کارشناس اقتصادی دولت در کنیا. اوبامای جوان تنها یک بار دیگر و در 10 سالگی موفق به دیدن پدرش گردید.

 

هنگامی که شش ساله بود، مادرش بار دیگر ازدواج کرد و این بار با یکی از مدیران نفتی اهل اندونزی. خانواده به اندونزی نقل مکان کرد و اوباما چهار سال در جاکارتا، پایتخت اندونزی، به مدرسه رفت. او بعدها برای رفتن به دبیرستان به هاوایی بازگشت و در این مدت با پدربزرگ و مادربزرگ مادری خود زندگی کرد.

 

اوباما در اولین کتاب خود موسوم به "رؤیاهایی از پدرم"، این دوره از زندگی خود را سرشار از چیزی بیشتر از نا آرامی های دوران بلوغ توصیف می کند، زیرا در مبارزۀ دائم برای درک معنای میراث دونژادی خود به سرمی برد که هنوز در آمریکا امری نسبتا نادر محسوب می شدد.  ریشه داشتن در دو فرهنگ سیاه و سفید، اوباما را قادر به کسب دیدگاهی نمود که سال ها بعد موجب درک او از بسیاری از نظرات سیاسی گردید.

 

کاساندرا باتز، هم دوره ای او در دانشکدۀ حقوق، به لاریسا مک فارار، نویسندۀ نشریۀ نیویورکر گفت، باراک استعداد خاصی در تلفیق واقعیت هایی دارد که در ظاهر متناقض هستند. و این امر ناشی از زندگی در خانه ای است که مردمان سفید پوست او را بزرگ کردند، و بعد ورود به جهانی که در آن یک سیاهپوست تلقی می شد.

 

اوباما هاوایی را ترک کرد و دو سال در کالج اوکسیدنتال واقع در لس آنجلس، به تحصیل پرداخت. او بعدها به نیویورک نقل مکان کرد و مدرک کارشناسی خود را در رشتۀ هنر و در سال 1983 از دانشگاه کلمبیا گرفت. در  سخنرانی سال 2008، اوباما طرز فکر آن دورۀ خود را چنین توصیف می کند: "... وقتی که از کالج فارغ التحصیل شدم، فکری عجیب در سر داشتم – که من برای تودۀ مردم کار، و برای آنان تغییر ایجاد می کنم.

 

جذب شدن به خدمات عمومی

 

اوباما در پی یافتن هویت خود و مسیری هدفمند در زندگی، شغل خود به عنوان یک نویسندۀ مالی در یکی از شرکت های مشاور بین المللی در نیویورک را به قصد نقل مکان به شیکاگو در سال 1985، ترک کرد. در آن جا او به عنوان امدادگر اجتماعی برای گروهی از کلیسا های جنوب شهر کار می کرد. یعنی محلۀ فقیر نشین آمریکایی های آفریقایی تبار که به لحاظ اقتصادی، از یک مرکز صنعتی تبدیل به یک مرکز خدماتی شده بود.

 

اوباما سال ها بعد در سخنرانی اعلام ورود خود به رقابت های انتخابات ریاست جمهوری چنین گفته بود، "در این محله ها بود که من بهترین تجربیات آموختنی خود را اندوختم و با مفهوم واقعی ایمان مسیحی آشنا شدم."

 

اوباما در این کار به موفقیت های محسوسی دست یافت، او برای ساکنان جنوب شهر فرصت اظهار نظر دربارۀ پیشرفت اقتصادی، کارآموزی، و تلاش هایی جهت پاکیزه نگه داشتن محیط، فراهم آورده بود. او نقش اساسی خود را در خدمت رسانی به مردم می دانست و کاتالیزوری بود برای بسیج شهروندان عادی و پیاده کردن راهبردهای بومی برای توانمند ساختن آن ها به لحاظ سیاسی و اقتصادی.

 

بعد از سه سال فعالیت در این زمینه، اوباما به این نتیجه رسید که برای بهبود واقعی جوامع این چنین ستم دیده، باید در سطوح بالاتر قلمرو سیاست و قانون اقدام کرد. به همین مناسبت به دانشکدۀ حقوق هاروارد وارد شد، و در آن جا با انتخاب شدن به عنوان اولین سیاهپوست مسئول نشریۀ پراعتبار هاروارد لا رویو و فارغ التحصیلی با حد اکثر نمره و امتیاز در سال 1991، خود را از سایرین متمایز نمود.

 

دیوید اکسلراد، استراتژیست کمپین انتخاباتی اوباما، اظهار داشت، او که دارای این شرایط و صلاحیت بود، می توانست به هرکاری که تمایل داشت دست بزند. اوباما به شیکاگو، یعنی شهری که برای اقامت انتخاب کرده بود، بازگشت. او به تدریس قانون اساسی در دانشگاه شیکاگو و کار در حیطۀ قوانین حقوق مدنی مشغول شد. در سال 1992، با میشل رابینسون، یکی دیگر از فارغ التحصیلان هاروارد، ازدواج کرد و در تلاش جهت موفقیت انتخابات دموکرات ها، مانند بیل کلینتون، به فعالیت سیاسی پرداخت.

 

او با ادامۀ تعهد خود نسبت به خدمات عمومی، تصمیم گرفت در سال 1996 وارد فعالیت برای کسب کرسی سناتوری ایالت ایلینوی گردد که در این مورد نیز موفق شد. این کار در بسیاری از ابعاد، ادامۀ کار خدمات عمومی بود که اوباما در آن تجربۀ کافی را کسب کرده بود – یعنی سیاستمداری که به تلاش های شهروندان و تودۀ مردم خط ضروری را می داد و کوشش می کرد اتحاد وسیعی در میان آنان ایجاد کند.

 

او در آن زمان گفت، آمریکایی های آفریقایی تباری که از نژادپرستی به عنوان سدی دربرابر موفقیت های خود صحبت به میان می آورند، درصورتی که با نیرو های بزرگتر اقتصادی که برای همۀ کارگران - سفید ها، لاتینی ها، آسیایی ها -  ناامنی های اقتصادی ایجاد می کنند، درگیر نشوند، در مسیری غلط گام برمی دارند. از جمله موفقیت های قانونگذاری او طی هشت سالی که در مجلس سنای ایالتی مشغول به کار بود، اصلاحات مالی، کاهش مالیات اقشار فقیر، و اعتلای نظام حقوق قضایی ایالت بود.

 

عرصۀ ملی

 

در سال 2000، اوباما برای اولین بار کاندیدای عضویت در کنگره شد و برای دستیابی به کرسی بابی راش از حزب دموکرات در مجلس نمایندگان، این نمایندۀ اهل شیکاگو را با عدم موفقیت، به چالش گرفت. شکست او در برابر راش موجب مأیوس شدنش از کار سیاست شد و به همسرش میشل گفت که برای آخرین بار در انتخابات سنا شرکت می کند و این بار در پیشبرد فعالیت های سیاسی یا موفق می شود و یا آن را کنار می گذارد.

 

دررقابت های  سال 2004 نمایندگی سنا در ایلینوی، که سال قبل از آن تبدیل به رقابت های آزاد برای شرکت هر دو حزب گشته بود، سناتور وقت، پیتر فیتزجرالد از حزب جمهوری خواه اعلام کرده بود که بار دیگر شرکت نمی کند. در این موقعیت، هفت تن از اعضای حزب دموکرات و هشت تن از حزب جمهوری خواه، کاندیدای احزاب خود برای احراز این کرسی بودند. اوباما به راحتی موفق شد نامزدی حزب دموکرات برای این مقام را با کسب 53 درصد از آرا، که بیش از مجموع آرای شش تن کاندیدای دیگربود، کسب نماید.

 

در آن زمان، اکثریت 100 نمایندۀ سنا، با اختلاف جزئی 51 کرسی، متعلق به حزب جمهوری خواه بود، و در نوامبر آن سال، رقابت های انتخاباتی ایلینوی برای به دست گرفتن کنترل سنا، از اهمیت زیادی برخوردار بود (کما این که آن ها در سال 2006 کنترل سنا را به دست گرفتند). برای تقویت فعالیت های اوباما از طریق به عهده گرفتن یک نقش مهم در کنوانسیون حزب، و از آن جا که اوباما دارای قابلیت های سخنوری خوبی بود، و همین طور به دلیل نظر مثبتی که جان کری، کاندیدای ریاست جمهوری از حزب دموکرات در ارتباط با او داشت، از او خواسته شد تا سخنرانی اصلی کنوانسیون حزب دموکرات را به عهده بگیرد.

 

سخنرانی اوباما با توانایی بیان و زبان شیوای او که دربارۀ نیاز به کنار گذاشتن اختلافات حزبی صحبت می کرد و  "سیاست امیدواری" را به جای بدبینی مطرح می نمود، حاضران در کنوانسیون را برانگیخت؛ و اوباما را در پرتو فعالیت رسانه های کشور، تبدیل به یکی از ستاره های حزب دموکرات کرد. او در پاییز همان سال، به کسب 70 درصد از آرای مردمی، دررقابت های سنا  به آسانی پیروز شد. هر چند آشفتگی کامل جمهوری خواهان در این انتخابات امتیازی برای پیروزی اوباما محسوب می شد، اما باید اذعان داشت که موفقیت او حق ادا شده به تلاش های خودش بود، چنانچه او در 93 ناحیه از مجموع 102 ناحیه، مقام اول را کسب کرده بود و علاوه بر این، توانسته بود رأی  سفید پوستان را نیز با اختلاف دو به یک از آن خود کند.

 

آوازۀ اوباما به عنوان نسل تازه ای از سیاستمداران که قادر به پشت سر گذاشتن اختلافات سنتی نژادی است، هر چه بیشتر گسترش می یافت. در شرح حال اوباما که در نشریۀ نیویورکر به چاپ رسید، ویلیام فینگن که نویسندۀ این مقاله بود، با اشاره به استعداد اوباما در "یاد گیری قالب زبان مخاطب خود و ظرافتش در این کار"، گفت که اوباما به "طیف وسیعی از زبان های آمریکا وارد است". اوباما خودش توضیح داد که چگونه با رأی دهندگان سفید پوست می تواند ارتباط برقرار کند.

 

او گفت، "من آن ها را می شناسم. آن ها پدربزرگ و مادربزرگ من بوده اند. ... رفتار آن ها، حساسیت هایشان، معنای خوب و بد برای آن ها – همه اش برایم بسیار آشناست."

 

آرای اوباما در سنا همگام با آرای جناح لیبرال حزب دموکرات بود. انتقاد او از جنگ عراق یکی از اصول اندیشۀ اوست که به سخنرانی سال 2002 او، هنگامی که هنوز جنگی در کار نبود، برمی گردد؛ او در آن سخنرانی عنوان کرده بود که که اقدام نظامی، اقدامی است که نه بر پایۀ اصول، بلکه برپایۀ سیاست انجام می گیرد. او برای بهبود ضوابط اخلاقی در کنگره، اعتلای خدمات جهت سربازان سابق، و افزایش استفاده از انرژی تجدید پذیر هم فعالیت داشته است.

 

شرکت در رقابت های ریاست جمهوری

 

انتخابات مقدماتی طولانی حزب دموکرات در سال 2008، به همراه مراسم انتخاباتی و تشکیل انجمن های حزبی در 50 ایالت، به لحاظی جنبۀ تاریخی داشت. کاندیدا های آمریکایی آفریقایی تبار و زنان قبلا هم در این رقابت ها شرکت داشته اند، اما این بار، دو نفر رقیب اصلی، یکی زن بود و دیگری یک آمریکایی آفریقایی تبار. هنگامی که باراک اوباما و هفت تن رقیب دیگر ریاست جمهوری از حزب دموکرات، در سال 2007 خود را برای رقابت های انتخاباتی آماده می کردند، نظرسنجی ها به طور منظم اوباما را نفر دوم بعد از سناتور نیویورک و کاندیدای محبوب، هیلاری کلینتون نشان می داد. به هر جهت، اوباما در مراحل اولیۀ این رقابت ها در گرد هم آوردن طرفداران پرشور خود، مخصوصا از میان جوانان، و ترتیب دادن سازمانی متشکل از تودۀ مردم، و جمع آوری کمک های مالی از طریق اینترنت، بسیار موفق بوده است.

 

کلینتون، کاندیدایی شناخته شده تر بود، دستگاه فعالیت انتخاباتی پررونقی داشت، و از حمایت رهبران درجه اول دموکرات در سطح ایالت برخوردار بود، و به همین جهت جبهۀ اوباما استراتژی نوینی را برای خنثی کردن این امتیازات در پیش گرفت: هدف قرار دادن ایالاتی که برای برگزیدن نمایندگان انتخاب کننده، به جای انتخابات مقدماتی، از انجمن های حزبی استفاده می کردند، و تمرکز بر ایالات کوچکتری که در انتخابات عمومی بیشتر موضع جمهوری خواه داشتند. این رویکرد، بیشتر در مورد سیستم حزب دموکرات مبنی بر تعداد نمایندگان انتخاب کننده به طور نسبی سرمایه گذاری می کرد – یعنی کسب تعداد نمایندگان انتخاب کننده در هر ایالت به نسبت تعداد آرای نامزد ریاست جمهوری – برخلاف سیستم جمهوری خواه که اکثر نمایندگان انتخاب کنندۀ کنوانسیون در هر ایالت، به فرد برنده تعلق می گرفتند.

 

نتیجۀ مثبت این استراتژی پس از تشکیل انجمن حزبی آیوا که اولین ایالت در برگزاری این فرایند بود، در روز 3 ژانویۀ 2008 مشاهده شد، یعنی زمانی که اوباما پیروزی قاطعی در برابر کلینتون کسب کرد. پیروزی در آیوا روند کار را متحول کرد؛ همان طور که واشنگتن پست نوشت، "شکست دادن کلینتون ... با مشخص کردن اوباما به عنوان رقیب اصلی او، روند رقابت را تغییر داد – او تنها کاندیدای دارای پیامی ثابت، سازمانی منظم، و منابع مالی کافی برای به چالش کشیدن پیشتازی کلینتون بود."

 

دیگر نتیجۀ مثبت استراتژی مبارزۀ انتخاباتی اوباما در روز "سه شنبۀ بزرگ" مشخص شد – روز5 فوریه که انتخابات مقدماتی به طور همزمان در 23 ایالت برگزار گردید – روزی که رویارویی این دو کاندیدا به نتیجۀ مساوی رسید و اوباما موفق شد ایالات کشاورزی غرب و جنوب را نیز از آن خود کند. و باز، هنگامی که اوباما در ماه فوریه، در 10 رقابت پی در پی نیز پیروز شد و کلینتون هرگز نتوانست تعداد نمایندگان انتخاب کننده ای که اوباما کسب کرده بود را جبران کند.

 

ریاست جمهوری اوباما

 

باراک اوباما در زمرۀ جوان ترین رؤسای جمهوری آمریکا است. او در پایان دورانی به دنیا آمد که موسوم به [دوران افزایش متولدین] یعنی نسل متعلق به سال های 1946 تا 1964 بود، و اولین رییس جمهوری است که دوران بلوغ خود را در دهۀ 1980 سپری نمود که خود حکایت از تغییر دارد. محیطی که اوباما در آن بزرگ شد، با دهۀ پر تلاطم 1960 که نسل دوران افزایش متولدین را شکل داده بود، به کلی متفاوت بود. اوباما یک بار در مورد انتخابات سال های 2000 و 2004 که کاندیدا هایی متعلق به نسل بعد از جنگ داشت، گفته بود، "من گاهی تصور می کردم که مشغول تماشای نمایشی از روحیۀ نسل متعلق به دوران افزایش متولدین هستم – داستانی که در کینه های کهنه و دسیسه چینی برای انتقام در کالج های قدیم ریشه داشت – و در صحنۀ ملی به اجرا در آمده بود." به نوشتۀ ملیسا مک فارار از نشریۀ نیویورکر، در مورد جاذبۀ اوباما در میان جناح های سیاسی، رکورد آرای اوباما از لیبرال ترین آرا در سنا بوده است، اما همیشه مورد خوشایند جمهوری خواهان نیز قرار گرفته است، شاید به این خاطر که اهداف لیبرال خود را به زبان محافظه کاران مطرح می کند.

 

او نوشته بود، "اوباما در دیدگاه خود نسبت به تاریخ، و در احترام به سنت ها، و در تردید  به این که جهان می تواند تغییر کند اما با روندی بسیار کُند، عمیقا محافظه کار است."

 

پرزیدنت اوباما بدعت گذار نظرات تازه ای در سیاست آمریکا بوده است. نامزدی او در انتخابات درست زمانی به وقوع پیوست که مردم به تحولاتی اساسی در مسیری که کشور می رفت، نیاز داشتند. ای. جی. دیون، ستون نویس سیاسی واشتگتن پست، شاید حسن تصادف میان نامزدی اوباما برای ریاست جمهوری و روح زمانه در آمریکا را خوب توصیف کرده باشد:

 

"دستور روز، تغییر بود، نه تجربه. پرارزش ترین حُسن سخنوری در فعالیت های سیاسی، کندن و بردن بود، نه خبرگی در پرداختن به جزئیات. ارزشمند ترین وعده، قطع رابطه با گذشته بود، نه  فقط باز گشت به روز های بهتر."

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟