17 سپتامبر 2009

نویسنده: مانگالا پی بی یاپا
وقتی مانگالا یاپا، دخترش شانیکا را به دانشگاه آمریکن فرستاد، می دانست که او تنها به اندازۀ یک تماس تلفنی با سریلانکا فاصله دارد- فاصله ای کمتر از آنچه که 30 سال پیش، در دوران تحصیلات خودش او را از خانواده اش جدا می کرد. یاپا یک مدیر اجرایی کشتیرانی در کلمبو، سریلانکا است.
شاید بگویید که مسیر دخترم شانیکا در تبادلات دانشجویی، مشابه با مسیری که من در سال های دهۀ 1970 طی کردم آغاز شد.
وقتی حدودا ً 17 ساله بودم به کانادا رفتم و برای مدت سه ماه در برنامۀ تبادل جوانان جهانی کانادا شرکت کردم. من مدت کمی را در آن جا گذراندم، اما این تجربه و دیدن از آمریکای شمالی بسیار مورد پسندم قرار گرفت.
به سریلانکا بازگشتم و تحصیلات عالی را ادامه دادم. در آن زمان، جوانان سریلانکایی امکانات امروز را نداشتند. آن ها نمی توانستند تصمیم بگیرند که تحصیلات عالی خود را در کجا ادامه بدهند. امکان ادامۀ تحصیل من در روسیه فراهم شد. شاید بپرسید چرا روسیه؟ خوب، امکانی که برای من فراهم شد این بود. خوشبختانه از یک بورس تحصیلی کامل برخوردار شدم. پدر و مادرم برای تأمین مخارج تحصیلی من در خارج، توانایی مالی کافی نداشتند.
به همین خاطر، تحصیلات دانشگاهی خود را در روسیه گذراندم، و همین امر مرا در معرض تجربیات متفاوتی قرار داد. این البته در زمان جنگ سرد بود، و از آن جا که هم به آمریکای شمالی سفر کرده بودم و هم به روسیه، می توانستم درک جامع تری از جهان داشته باشم. هر دو روی سکه را دیده بودم.
در روسیه سفر های زیادی کردم. در واقع در دورۀ پایانی تحصیلاتم در روسیه، همسرم که در آن زمان دوست دخترم بود، به خاطر تحصیل و کسب تجربۀ کاری در بریتانیا به سر می برد. او امروز یک پزشک است، اما در آن زمان، ما یکدیگر را در بریتانیا یا هر نقطۀ دیگری از اروپا ملاقات می کردیم. در نتیجۀ این سفر ها و تجربیات ناشی از آن، ما رویکرد بازی نسبت به بسیاری از قضایا داشتیم. خوب می دانستیم در جهان چه می گذرد.
جهانی متفاوت
وقتی شانیکا گفت که برای ادامۀ تحصیل واقعا ً مایل است به خارج از کشور برود، من و همسرم به خاطر تجربیات خودمان او را به این کار تشویق کردیم. ما از فرستادن او به خارج و آشنا کردنش با فرهنگ های تازه، خوشحال بودیم. البته تصمیم بزرگی برای خانواده بود، اما ما از چیزی نگرانی نداشتیم.
جهان امروز با زمانی که ما دانشجوی بین المللی بودیم، به کلی متفاوت است. وقتی هم سن او و در کانادا و روسیه بودم، دلم برای خانواده ام تنگ می شد. ارتباطات ضعیف، و از ایمیل یا ارتباط تلفنی خبری نبود. ما فقط نامه می نوشتیم و آن هم هفته ها طول می کشید تا برسد، برای همین خیلی سخت می گذشت. اما امروز امکانات ارتباطی، پیشرفت کرده است. صحبت با تلفن آسان است. حتی می توان در یک کنفرانس ویدیویی یکدیگر را دید. اگر دخترم به من نیاز داشته باشد، می تواند به من تلفن کند، پیامک یا ایمیل بزند. راه های زیادی هست. در موقعیت اضطراری می تواند سوار هواپیما شود و به سرعت خودش را به سریلانکا برساند. در آن دوران نمی شد به راحتی پول حواله کرد و نمی شد به آسانی بلیط هواپیما تهیه کرد. مسائل زیادی در میان بود. حتی با در دسترس بودن ارتباطات، هر کسی امکان استفاده از آن را نداشت. اما من فکر می کنم جهانی شدن، دنیا را به سطح دیگری برده که فوق العاده است زیرا زندگی را برای همه آسانتر کرده.
و شاید زمانی که دخترم سر کار رفت، ببیند که جهان کاملا ً نوینی در حال ظهور است. جهانی شدن و شهروندی جهانی- این ها مفاهیم آینده هستند. در این برهه از توسعه در جهان، ایالات متحده بهترین مکان برای زندگی است و او می تواند هر چه بهتر برای کنار آمدن با تحولات و دنیای جهانی آماده شود. تغییر، موضوع اصلی مطرح شده از سوی پرزیدنت اوباما بود، چرا در این تغییر شرکت نکنیم؟
من بسیار خوشوقتم که شانیکا فرصتی یافته تا در این مرحله از بروز تغییرات در آمریکا حضور داشته باشد. من دختر دومم را هم تشویق کردم که آیندۀ تحصیلی خود را به همین صورت برنامه ریزی کند، او قرار است همین پاییز، در مؤسسۀ پرات واقع در نیویورک، وارد رشتۀ طراحی و معماری شود.