09 سپتامبر 2008
تلاش جنبش های مختلف اجتماعی برای بهره مندی تمامی کودکان سنین مدرسه آمریکا از آموزش
مقاله ذیل از Education in Brief (آموزش به طور خلاصه) از انتشارات وزارت امور خارجه آمریکا برگرفته شده است.
در اواسط قرن بیستم، ایده آل آموزش همگانی از کودکستان تا دبیرستان به واقعیتی برای بسیاری از مردم آمریکا تبدیل شده بود. اما مطئنا این امکان برای تمامی مردم آمریکا به خصوص اقلیت های نژادی این کشور فراهم نبود.
تبعیض نژادی
بزرگترین استثنا در فرآیند در حال رشد آموزش همگانی در آمریکا را سیاه پوستان آمریکایی تشکیل می دادند. پیش از جنگ داخلی در آمریکا (1865_1861) برده های ایالت های جنوبی نه تنها دسترسی محدودی به آموزش داشتند، بلکه برای فراگیری خواندن نیز با تنبیه مواجه می شدند. حتی با پایان یافتن دوران برده داری سیاه پوستان آمریکایی در ایالت های جنوبی هم آنان عمدتا زندگی نا برابری داشتند. و آموزش نیز علی رغم تاسیس مدارس توسط دفتر بردگان آزاد و دیگران برای برآوردن نیاز سیاه پوستان در دست یابی به چیزی که بوکر تی واشنگتن مدرس سیاه پوست آنرا "تلاش یک نسل برای راه یابی به مدرسه" می نامید، از این مسئله مجزا نبود. مدارس تفکیک شده با تایید حکم دیوان عالی در سال 1896 و براساس نظریه "مجزا اما برابر" در 17 ایالت جنوبی و ایالت های هم مرز در آغاز قرن بیستم فعالیت خود را آغاز کردند. و این در حالی است که آمارنشان دهنده افزایش میزان باسوادی سیاه پوستان در دهه های پس از جنگ داخلی از 5 درصد به 70 درصد است.
موضوع اصلی خارج از ایالت های جنوبی، جمعیت والگوهای تهیه مسکن بود که عملا منجر به تفکیک دانش آموزان سیاه پوست از سفید پوست می شد. با متمرکز شدن سیاه پوستان آمریکایی در مناطق شهری، سیستم مدارس شهری به نواحی جداگانه، به طور کل دارای اکثریت سیاهپوست تبدیل شد که اطراف آنرا مدارس سفید پوستان در بر گرفته بود.
براون در مقابل هیئت آموزش
سیاه پوستان آمریکایی در طول تاریخ این کشورتا زمانی که تفکیک مدارس به موضوع اصلی جنبش حقوق مدنی در دهه های 1950 و 1960 تبدیل شد، در مبارزه با تبعیض نژادی با موفقیت کمی روبرو بودند.
در سال 1950، پس از سال ها آمادگی محتاطانه، قدیمی ترین سازمان جنبش مدنی این کشور به نام NAACP (مجمع ملی پیشرفت رنگین پوستان) ، وکالت 13 پدر و مادر سیاه پوست در توپکا ، کانزاس را که قصد ثبت نام فرزندان خود درمدارس محلی را داشتند بر عهده گرفت. "ان ای ای سی پی" از این مدارس به دلیل نپذیرفتن درخواست این والدین شکایت کرد و زمانی که پرونده براون و هیئت آموزش به دیوان عالی رسید، این پرونده با پرونده های مشابهی از سه ایالت دیگر در ناحیه کلمبیا تثبیت شده بود.
دیوان عالی طی حکمی مشابه در سال 1954 اعلام کرد: "امکانات آموزشی تفکیک شده ذاتا نابرابر هستند." کانزاس و دیگر ایالت های مرزی از این دستور تبعیت کردند اما ایالت های جنوبی در مبارزه ای به نام " مقاومت فراگیر" دیوان عالی را به مبارزه طلبیدند که نتیجه آن برخورد مداوم میان دولت های ایالتی و دولت فدرال بود. ادغام شدن دبیرستان مرکزی لیتل راک در آرکانزاس در سال 1957 نیازمند اعزام سربازان ارتش آمریکا بود و ثبت نام جیمز مردیت دانش جوی سیاه پوست در دانشگاه می سی سی پی منجر به شورش های گسترده ای شد. مقاومت ایالت های جنوبی در برابر تفکیک مدارس در بسیاری از نقاط جنوب تا سال ها پس از تصویب قانون حقوق مدنی سال 1964 و قانون حق رای سال 1965 توسط پرزیدنت لیندن جانسون پایان نیافت.
عامل بسیار مهم دیگردر زمینه تفکیک آموزشی، اولین تزریق شاخص بودجه فدرال در آموزش همگانی به وسیله قانون Title I مدارس راهنمایی و دبیرستان مصوب سال 1965 بود که از آن زمان تا کنون میلیارد ها دلار کمک برای مدارس مناطق با کودکان فقیر و ناتوان فراهم کرده است. فقط مدارسی که قادر به اثبات عدم تبعیض نژادی بودند، امکان بهره مندی از بودجه مصوب این قانون را داشتند.
هرچند، نابرابری های نژادی به دلیل شیوه های اقامتی و تمرکز اقلیت ها در مناطق شهری در بسیاری از مدارس هم چنان باقی ماندند. تحقیق جاری توسط دانشگاه هاروارد نشان داده است که افزایش تبعیض نژادی در تعدادی از ایالت های دارای جمعیت اقلیت چشمگیر، بر جمعیت دانش آموزی اسپانیایی تبارها و سیاه پوستان آمریکایی تاثیر گذار بوده است. در عوض آسیایی های آمریکایی اقلیتی به شمار می روند که از احتمال بیشتری برای پیوستن به مدارس مختلط از نظر نژادی برخوردارند.
نتیجه این است که اگرچه آموزش و پرورش در آمریکا متعهد به اصول برابری است اما غالبا در عمل از رسیدن به این هدف باز می ماند.
آموزش دو زبانه و همانندی
میراث براون و اصل دسترسی برابر همگان به عنوان الگویی برای دیگر اقلیت های نژادی و هم چنین زنان و افراد معلول بوده است.
اسپانیایی تبارها اغلب خود را در مدارس تفکیک شده و فقیر می یابند و در واقع حکم نه چندان مشهور دادگاه در سال 1947بود که به مسئله مدارس تفکیک شده برای دانش آموزان اسپانیایی زبان در کالیفرنیا خاتمه بخشید.
هرچند موضوع زبان هم چنان به صورت سوالی باقی مانده بود: آیا دانش آموزان را باید در برنامه های یادگیری سریع زبان انگلیسی وارد کرد و یا در کلاس های دو زبانه ای که دانش آموزان در حال استفاده از زبان مادری خود که اغلب اسپانیایی بود، باید به یادگیری زبان انگلیسی نیز بپردازند.
موضوع آموزش دو زبانه موضوعی قدیمی و منعکس کننده بحثی جاری در این مورد است که آیا باید به آمریکا در درجه اول به عنوان یک کشور مختلط نگاه کرد که تمرکز آن بر یک هویت مشترک است و یا به عنوان یک سیستم واحد دارای پیش زمینه ها و فرهنگ های مشخص تعریف شده.
طرفداران دو زبانه بودن عقیده دارند که دانش آموزان می توانند از لحاظ تحصیلی زبان مادری خود را حفظ کرده و زمانی که زبان انگلیسی را فرا گرفتند به کلاس های عادی انتقال پیدا کنند. حامیان زبان انگلیسی بر این باورند که رویکرد دو زبانه تنها قابلیت فراگیری انگلیسی را آهسته تر کرده و مانع از پیوستن دانش آموزان به فرهنگ غالب می شود.
بسیاری از نواحی آموزشی رویکرد دو زبانه را در دهه 1960 و 1970 اتخاذ کردند اما محبوبیت آنان به دلیل کمبود بودجه با مشکلاتی روبرو شد. در سال های اخیر الگوی بارز نام گذاری دانش آموزان به عنوان " فراگیران زبان انگلیسی" و قرار دادن آنان در کلاس های انگلیسی عادی توسط متخصصان آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم حمایت می شود. بر اساس اعلام وزارت آموزش آمریکا در حدود 3.7 میلیون نفر یا 8 درصد از تمامی دانش آموزان از خدمات ویژۀ آموزش زبان انگلیسی بهره مند می شوند.
زنان و متمم قانون آموزش عالی Title IX
مبارزه برای دست یابی به حقوق برابر در آموزش و پرورش برای زنان در درجه اول بر دانشکده ها و دانشگاه ها تمرکز داشت. نتیجه آن Title IX، متممی برای قانون آموزش عالی در سال 1972 بود که تبعیض بر اساس جنسیت را در آموزش عالی ممنوع می کرد. در نتیجه آن، ثبت نام زنان در برنامه هایی که به صورت سنتی حرفه های مردانه به شمار می آمدند همانند پزشکی، حقوق و مهندسی به صورت شاخصی افزایش پیدا کرد.
هرچند معروف ترین مباحثه بر سر Title IX موجبات نگرانی ورزشکاران را، در این زمینه که آیا این قانون به صورت نا عادلانه به برنامه های ورزشی دانشگاهی مردان لطمه ای وارد می کند یا خیر، فراهم آورد. این مسئله موضوع بحث های پرهیجان در محافل سیاسی و ورزشی بوده است.طرفداران به تاثیر عظیم Title IX بر ایجاد فرصت های ورزشی و آموزشی برای دختران و زنان اشاره کرده و عقیده دارند که این قانون از نظر ایجاد محدودیت هیچ مشکلی برای منافع زنان و مردان ایجاد نمی کند.
کلی گرایی
حامیان دانش آموزان معلول و "نیازمند توجه ویژه" هم چنین برای درخواست ادغام کامل این نوع دانش آموزان در کلاس های درس و فعالیت های عادی مدرسه، فرآیندی که " کلی گرایی" نامیده شده است، از الگوی جنبش حقوق مدنی کمک گرفته اند. آنها اعتقاد دارند که مطالعات نشان دهنده آن است که قرار دادن دانش آموزان نا توان ذهنی و جسمی در کلاس های معمولی، حد اقل برای بخشی از روز، منجر به دستاوردهای تحصیلی بالاترو اعتماد به نفس بیشتر و مهارت های اجتماعی پیشرفته تر می شود.
قانونی در سال 1975 به نام قانون تحصیل افراد معلول، خواستار بهره مندی "آموزش همگانی رایگان و مناسب" برای تمام کودکان معلول شد. این قانون، مدارس را ملزم به آماده سازی طرح آموزشی فردی ( آی ای پی)، برای هر یک از کودکان معلول و قرار دادن کودک در محیط کلاسی با محدودیت حداقل می کند.
اگرچه هزینه اجرا کردن این قانون رشد فزاینده ای داشته است اما این قانون با حمایت همگانی روبرو شده است. قسمت اعظم افزایش کلی در هزینه مصرفی در زمینه آموزش همگانی در سال های اخیر را می توان به هزینه های مربوط به تامین آموزش در دسترس و عادلانه برای کودکان و بزرگسالان با معلولیت های جسمی و ذهنی نسبت داد.
بر اساس آخرین آمار، مدارس دولتی آمریکا آموزش در حدود 6.1 میلیون کودک با نیازهای ویژه را بر عهده دارند. رایج ترین ناتوانی یادگیری، آسیب های زبانی و صحبت کردن است اما نیازهای ویژه می تواند شامل عقب ماندگی ذهنی، اختلالات عاطفی و یا مشکلات جسمی باشند.
مدارس بومیان آمریکایی
یکی از چندین مورد استثنا در مداخله مستقیم دولت فدرال در آموزش، بومیان آمریکایی هستند. نظارت فدرال مدارس بومیان آمریکایی نشان دهنده رابطه ویژه میان دولت و قبایل نیمه مستقل ومیان آمریکایی ها و بومیان آلاسکا است که در قوانین و موافقت نامه ها نشان داده شده است.
اولین رویارویی بومیان آمریکایی با آموزش رسمی اغلب از طریق میسیونرهای مسیحی و مدارس کلیساها بود که تاکید کمتری بر دستور العمل های آموزشی نسبت به مباحث مذهبی و غربی شدن رفتار و طرز پوشیدن لباس داشتند. با حرکت به سمت غرب در قرن نوزدهم، بسیاری از مدارس تحت اداره کلیساها به تدریج جای خود را به مدارسی دادند که توسط دفتر امور بومیان دولت فدرال سرپرستی می شدند.
سیاست این مدارس همگون سازی بومیان آمریکایی در جریان زندگی آمریکایی به وسیله جداسازی اجباری آنان از فرهنگ قبیله ای شان بود. بسیاری از بومیان در مدارس شبانه روزی دور از خانه های خود تحصیل کرده بودند که در آنها موهای سر آنها را کوتاه و لباس های بومی شان را تعویض می کردند و از صحبت کردن آنان به زبان مادری شان ممانعت به عمل می آوردند. شاخص ترین نمونه این مدارس شبانه روزی مدرسه کارلایل در پنسیلوانیا بود.
گزارشی در سال 1928 که نشان دهنده شکست ها و سو استفاده ها در آموزش بومیان بود منجر به اصلاحات و افزایش کمک مالی به نام "قرارداد جدید بومیان" شد. جنبش حقوق مدنی بعدها، باعث ایجاد جنبش برابری به نام جنبش حقوق بومیان شد. در طول چندین دهه، دولت فدرال سیاست خود را تغییر داده و سیستم آموزشی را ایجاد نموده است که به دنبال آموزش مهارت ها و دانش امروزی هم زمان با حفظ سنت ها و فرهنگ بومیان آمریکایی است.
امروزه دفتر آموزش بومیان سرپرستی 184 دبستان و مدرسه راهنمایی را به همراه 24 دانشکده بر عهده دارد. این مدارس در 63 قرارگاه در 23 ایالت در سراسر آمریکا قرار دارند و به حدود 60 هزار دانش آموز از 238 قبیله مختلف خدمات ارائه می کنند.