09 می 2008
" یک دموکراسی بزرگ، اگر اصلاح طلب نباشد، نه بزرگ خواهد بود و نه دموکراسی."
رییس جمهور فقید، تئودور روزولت، 1910
وضعیت خطرناک کشاورزی و ظهور پوپولیزم
با وجود پیشرفت های چشمگیر، کشاورزان آمریکایی در اواخر قرن نوزدهم، به کرات دوران مشقت را تجربه کردند. دستاورد های مکانیکی، مقدار محصول به دست آمده در هر هکتار را به شدت افزایش داد. همان طور که خطوط آهن و جا به جایی تدریجی سرخپوستان ، مناطق تازه ای را در اختیار مهاجران قرار می داد، به مقدار زمین تحت کشت، در نیمه دوم قرن، به سرعت اضافه می شد. توسعه مشابه زمین های تحت کشت در کانادا، آرژانتین و استرالیا، باعث تشدید این مسائل در بازار های بین المللی می شد، که اکنون محصولات کشاورزی آمریکا در آن جا به فروش می رسید. در هر جا، عرضه فراوان محصولات کشاورزی، موجب تنزل قیمت ها می گردید.
کشاورزان نواحی شمال مرکزی ، به علت نرخ های بالای راه آهن که محصولات آن ها را به بازار ها می رساند، به طور فزاینده ای نا آرامی می کردند. به عقیده آن ها تعرفه های حمایتی، که اعانه ای برای کسب و کار های بزرگ، قیمت لوازم و ماشین آلات مورد استفاده بود آن ها را افزایش می داد. آن ها که میان قیمت پایین بازار و هزینه های سرسام آور در رنج بودند، زیر بار قرض و مبالغ رهن بانک ها پشت خم کرده بودند. حتی آب و هوا هم با آن ها خصومت داشت. در اواخر دهه 1880، موج یخبندان دشت های وسیع غرب را زیر پا گذارده و باعث ورشکستگی هزاران تن از مهاجران کشاورز شده بود.
در جنوب، پایان برده داری، تغییرات بزرگی را موجب شده بود. خیلی از زمین های کشاورزی توسط مزارعه کاران کشت می شد، یعنی کشاورز انی که این زمین ها را اجاره می کردند و نصف محصول خود را بابت اجاره، بذر و وسایل لازم به صاحب زمین می دادند. حدود 80 در صد از کشاورزان سیاه پوست جنوب و 40 در صد از همتایان سفید پوست آن ها ، تحت این گونه شرایط فرساینده گذران می کردند. غالب آن ها در یک چرخه قرض اسیر بودند و تنها امید نجات افزایش کشت و کار بود. این موضوع منجر به تولید بیش از حد پنبه و تنباکو گردید، و این موجب افت قیمت ها و کم قوتی زمین گشت. اولین تلاش سازمان یافته برای رویارویی با مشکلات کلی کشاورزی، از سوی گروهی به نام حامیان کشاورزی صورت گرفت، این ها گروهی کشاورز بودند که مردم آن ها را تحت نام جنبش " مزرعه " یا "گرانج" می شناختند. گرانج ها، که در سال 1867 توسط گروهی از کارمندان وزارت کشاورزی راه انداخته شده بود، در آغاز، بیشتر روی فعالیت های اجتماعی تکیه می کردند تا با انزوای خانواده های روستایی مبارزه کنند. شرکت زنان در این فعالیت ها تشویق می شد. این تشکیلات که با بحران سال 1873 بیشتر تقویت شد، به زودی دارای 20,000 شعبه محلی و یک میلیون و نیم عضو شد.
گرانج ها نظام بازار یابی خود را بنا نهادند، فروشگاه های خود، و نیز دستگاه های پروردن مواد غذایی، کارخانجات، و شرکت های تعاونی، که اغلب آن ها نهایتا ً نا موفق بودند. این جنبش از موفقیت هایی در زمینه سیاسی نیز برخوردار شد. در سال های دهه 1870، معدودی از ایالات " ?وانین گرانج " را تصویب کردند که به موجب آن هزینه انبار داری و حمل و نقل از طریق راه آهن کاهش یافت. در سال 1880، گرانج در حال افول و جایگزینی توسط اتحادیه های کشاورزان بود؛ این اتحادیه ها از خیلی لحاظ بی شباهت به گرانج نبودند ، فقط این که علنا ً سیاسی بودند. در سال 1890، این اتحادیه ها، که در آغاز، سازمان های ایالتی خود گردان بودند، از نیویورک تا کالیفرنیا حدود یک میلیون و نیم عضو داشتند. یک گروه مشابه آفریقایی-آمریکایی، اتحادیه ملی کشاورزان رنگین پوست، بیش از یک میلیون عضو داشت. این دو اتحادیه که دو فدراسیون بزرگ بلوک شمال و بلوک جنوب را تشکیل دادند، پیشنهاد برنامه های اقتصادی دقیقی را دادند که بتواند " کشاورزان آمریکا را متحد کرده و از آن ها، در مقابل قانون های طبقاتی و تجاوز سرمایه های متمرکز، حمایت کند."
در سال 1890، وضعیت ناگوار کشاورزی، که سال ها مشقت و خصومت با تعرفه های مک کینلی به آن دامن زده بود، از هر زمانی بد تر شد. اتحادیه های کشاورزان، که در شمال با دموکرات های دلسوز و در جنوب با اشخاص ثالث کار می کردند، برای به دست آوردن قدرت سیاسی تلاش کردند . سومین حزب سیاسی ، حزب مردم ( پوپولیست )، ظهور کرد. در تاریخ سیاست آمریکا ، چیزی مانند شور پوپولیستی که دشت ها و زمین های پنبه کاری شده را فرا گرفت، سابقه نداشت. انتخابات سال 1890 ، این حزب را در ایالات جنوبی و غربی به قدرت رساند، و سیلی از سناتور ها و نمایندگان پوپولیست را به کنگره فرستاد.
اولین اجلاس پوپولیست ها در سال 1892 برگزار شد. هیئت های نمایندگی کشاورزان، کارگران و سازمان های اصلاح طلب در اوماها، نبراسکا گرد آمدند؛ آن ها مصمم بودند نظام سیاسی آمریکا را که ، به دلیل فعالیت تراست های صنعتی و مالی ، فاسد می انگاشتند، واژگون کنند. آن ها در خط مشی حزبی خود خاطر نشان می کردند:
"ما در میان ملتی به دیدار هم آمد یم که در شرف سقوط اخلاقی، سیاسی، و مادیست. فساد، بر صندوق های رأی، قانونگذاران، کنگره ، و حتی دادگاه ها غالب است. ... در بطن یک بی عدالتی واحد، ما دو قشر عظیم خانه به دوش ها و میلیونر ها را پرورش می دهیم."
آن ها در بخش واقع بینانه خط مشی خود، خواهان موارد ذیل بودند: ملی کردن خطوط آهن، تعرفه های گمرکی نازل، وام های تضمین شده توسط محصولات فاسد نشدنی ذخیره در انبار های دولتی، و جنجالی تر از همه، خرید پول دچار تورم توسط خزانه داری و ضرب نامحدود سکه نقره به نسبت " معمول " 16 اونس نقره در برابر 1 اونس طلا.
پوپولیست ها قدرت زیادی در غرب و جنوب داشتند، و کاندیدای ریاست جمهوری آن ها بیش از یک میلیون رأی آورد. اما موضوع پولی، به زودی مسائل دیگر را تحت الشعاع قرار داد. سخنگویان کشتکاران، که مطمئن بودند منشأ تمام مشکلاتشان کمبود پول در گردش است، می گفتند که با اضافه شدن حجم پول، قیمت محصولات کشاورزی به طور غیر مستقیم بالا می رود، و دستمزد کارگران صنعتی هم افزایش می یابد و به این ترتیب قادر به پرداخت قروض خود با پول متورم خواهند بود. از سوی دیگر، گروه های محافظه کار و طبقات سرمایه دار، پاسخ می دادند که نسبت نرخ شش به یک ، تقریبا ً دوبرابر قیمت نقره در بازار است. سیاست خرید نامحدود، خزانه داری آمریکا را خالی از ذخایر طلای خود کرده، دلار ارزش خود را از دست داده، و قدرت خرید طبقه کارگر و اقشار متوسط را از بین می برد. آن ها می گفتند که فقط معیار طلا از ثبات برخوردار بود.
بحران مالی سال 1893، این مورد اختلاف را پر تنش تر کرد. در جنوب و شمال مرکزی ورشکستگی بانک ها بیداد می کرد؛ بیکاری سر به فلک می کشید و قیمت محصولات کشاورزی افت سختی کرد. این بحران، و دفاع پرزیدنت گروور کلیولند از معیار طلا باعث چند دستگی در حزب دموکرات گشت. دموکرات ها که مدافع نقره بودند، با نزدیک شدن انتخابات سال 1896، به پوپولیست ها گرویدند.
اجلاس دموکرات ها در آن سال، شدیدا ً تحت تأثیر یکی از معروف ترین سخنرانی های تاریخ سیاسی آمریکا بود. ویلیام جنینگز برایان، نبراسکایی جوانی که از نقره حمایت می کرد، ملتمسانه از اجلاس خواست " بشر را بر طلا به صلیب نکشد " ؛ او موفق شد نامزد دموکرات ها در انتخابات ریاست جمهوری شود. پوپولیست ها نیز او را مورد حمایت قرار دادند.
در پی یک مشاجره حماسه آفرین، برایان نظر موافق تقریباً تمام ایالات جنوبی و غربی را از آن خود کرد. اما در شمال و شرق صنعتی که دارای جمعیت بیشتری نیز بود، ناکام ماند و انتخابات را به کاندیدای جمهوریخواه، ویلیام مک کینلی واگذار کرد.
در سال بعد، اوضاع مالی کشور رو به پیشرفت گذاشت، که بخشی از آن مدیون کشف طلا در آلاسکا و یوکان بود. این، زمینه ای گشت برای توسعه محافظه کارانه ذخیره پولی. در سال 1898، جنگ اسپانیا و آمریکا باعث شد مردم کمتر به مسائل پوپولیستی توجه کنند. پوپولیزم و موضوع نقره منتفی شده بود. با این حال خیلی از نظرات اصلاح گرانه این جنبش ، ادامه یافت.
کشمکش ها ی کا ر و طبقه کا رگر
زندگی یک کارگر صنعتی آمریکایی در قرن نوزدهم، زندگی مشقت باری بود. حتا در بهترین حالت، دستمزد ها پایین، ساعات کار طولانی ، و شرایط کار خطرناک بود. فقط مختصری از ثروتی که با رشد کشور به دست آمده بود، به کارگران تعلق می گرفت. مضافا ً بر این که، زنان و کودکان که در صد بالایی از نیروی کار را تشکیل می دادند، غالبا ً فقط جزئی از دستمزد مردان را دریافت می کردند. بحران های اقتصادی دوره ای که تمام کشور را فرا می گرفت، باعث کاهش بیشتر دستمزد کارگران شده و در صد بیکاری را بیش از پیش افزایش می داد.
از سوی دیگر، پیشرفت در فناوری، که تولید کشور را بالا برده بود، مرتبا ً نیاز به کارگران ماهر را کمتر می کرد. و هنوز که هنوز بود ، به علت شمار زیاد و بی سابقه مهاجران – 18 میلیون تن میان سال های 1880 و 1910 – که وارد مملکت شده و در جستجوی کار بودند، تعداد کارگران غیر ماهر دائما ً در افزایش بود.
قبل از سال 1874، که ماساچوست اولین قانون کار را مبنی بر محدود کردن ساعت کار زنان و کودکان به ده ساعت در روز به تصویب رساند، عملا ً هیچ قانونی برای کار در مملکت وجود نداشت. تا این که در دهه 1930 دولت فدرال فعالانه به تکاپو افتاد. تا قبل از این دهه، این مسئله به ایالات و مقامات محلی سپرده شده بود، که فقط معدودی از آن ها در برابر کارگران همان قدر احساس مسئولیت می کردند که در مقابل صاحبان ثروتمند صنایع.
سرمایه داری مبتنی بر اقتصاد آزاد، که بر نیمه دوم قرن نوزده تسلط داشت، و مدافع تمرکز ثروت و قدرت بود، از سوی قوه قضاییه ای حمایت می شد که بار دیگر در مقابل مخالفان این سیستم ایستاده بود.
در این مورد، آن ها کاملاً از فلسفه زمان پیروی می کردند. بسیاری از متفکران اجتماعی، با توسل به علوم داروین گرایانه ، بر این عقیده بودند که رشد معاملات و کسب و کار های عظیم ، به قیمت نابود کردن کسب و کار های کوچک و ثروتمند شدن معدودی در کنار فقر اکثریت، به معنای " تنازع بقای قوی تر " و پیامد اجتناب نا پذیر ترقی و پیشرفت است.
کارگران آمریکایی، به خصوص کارگران ماهر، گویا به خوبی همتایان اروپایی خود زندگی کرده اند. اما هزینه زندگی بالا بود. تا سال 1900، ایالات متحد دارای بالا ترین آمار جهان در مرگ و میر مربوط به شغل کارگران بود. اکثر کارگران هنوز روزی ده ساعت مشغول به کار بودند ( در صنایع فولاد 12 ساعت)، اما این مقدار کار هنوز برای رسیدن به حد اقل لازم جهت یک زندگی معقول کافی نبود. بین سال های 1870 و 1900، نیروی کار متشکل از کودکان دو برابر افزایش یافت.
اولین تلاش برای متشکل کردن کارگران در سطح کشور، از سوی نظام شریف سلحشوران کار، در سال 1869، صورت گرفت. این نظام که در اصل از یک مجمع زیرزمینی شامل کارگران صنعت پوشاک فیلادلفیا نشئت گرفته بود، از یک برنامه تعاونی حمایت می کرد، و به روی همه کارگران، شامل سیاه پوستان، زنان و کارگران کشاورزی باز بود. نظام سلحشوران به کندی رشد می کرد، تا این که واحد کارگران راه آهن آن ، در سال 1885، موفق به برگزاری اعتصاب علیه جی گولد، یکی از سلاطین راه آهن شد. تا یک سال بعد، 500,000 تن از کارگران به عضویت این نظام در آمدند، اما از آن جا که با واقع بینی اتحادیه ها هماهنگی نداشته و موفق به تکرار این قبیل فعالیت ها نشدند، جنبش این سلحشوران به زودی در سراشیب سقوط افتاد.
در جنبش کارگری، فدراسیون کار آمریکا (AFL) رفته رفته جای آن ها گرفت. این فدراسیون، به رهبری ساموئل گومپرز، مقام سابق اتحادیه سیگار برگ، بیش از این که سیاست عضو گیری نا محدودی را پیاده کند، گروهی اتحادیه کارگری تشکیل داده بود که کارشان بر کارگران ماهر متمرکز بود. اهداف این فدراسیون
شفاف، ساده و غیر سیاسی بود: افزایش دستمزد ها، کاهش ساعات و بهبود شرایط کار. این فدراسیون تا جایی که می توانست تلاش کرد جنبش کارگری را از نظرات سوسیالیستی غالب جنبش های کارگری اروپایی دور نگه دارد.
با این حال، هم قبل و هم بعد از تشکیل AFL ، تاریخ کارگری آمریکا سرشار از خشونت بود. در اعتصاب بزرگ راه آهن سال 1877، کارگران تمام کشور در مقابل کاهش ده درصدی دستمزدشان، دست از اعتصاب کشیدند. کوشش هایی که در جهت شکستن این اعتصاب صورت گرفت منجر به شورش و ویرانی در چندین شهر گردید: بالتیمور، مریلند؛ شیکاگو، ایلینوی؛ پیتزبورگ، پنسیلوانیا؛ بوفالو، نیویورک؛ و سانفرانسیسکو، کالیفرنیا. برای فرو نشاندن این اعتصاب ، نیرو های فدرال به نوا حی متعددی گسیل شدند.
نه سال بعد، در حادثه میدان هی مارکت ، شخصی یک بمب به سوی نیرو های پلیس، که در شرف برهم زدن تظاهراتی بودند که برای پشتیبانی از اعتصاب کمپانی مک کورمیک در شیکاگو راه اندازی شده بود، پرتاب کرد. در هرج و مرجی که بعد از آن رخ داد، هفت مأمور پلیس و دست کم چهار تن از کارگران کشته شده و حدود 60 تن از مأموران پلیس زخمی شدند.
در سال 1892، در کارخانجات فولاد کارنگی، واقع در هومستد، پنسیلوانیا، یک گروه 300 نفری از کارآگاهان پینکرتون، که شرکت برای فرونشاندن اعتصاب انجمن کارگران شرکت های در هم ادغام شده آهن، فولاد و حلبی استخدام کرده بود، با توسل به تیراندازی، مذ بوحانه سعی در برهم زدن این اعتصاب کردند. در این جریان گارد ملی فراخوانده شد تا به حمایت از کارگرانی بپردازد که عضو اتحادیه نبودند، و اعتصاب شکسته شد. تا سال 1937 ، به اتحادیه ها اجازه حضور در این کارخانه داده نشد.
در سال 1894، قطع دستمزد ها در شرکت پولمن، واقع در حومه شهر شیکاگو، منجر به اعتصاب گردید، این اعتصاب که از سوی اتحادیه راه آهن آمریکا حمایت می شد، به سرعت سیستم راه آهن بیشتر نقاط کشور را درگیر کرد. همین طور که اوضاع وخیم تر می شد، ریچارد اونلی، دادستان کل کشور، که خود یکی از وکلای راه آهن بود، برای باز نگه داشتن راه آهن بیش از 3,000نفر را جایگزین کرد. در پی این اقدام ، حکمی از سوی دادگاه فدرال مبنی بر عدم دخالت اتحادیه در امور راه آهن صادر شد. هنگامی که شورش هایی بر پاشد، پرزی?نت کلیولند نیرو های فدرال را برای فرو نشاندن نا آرامی ها وارد میدان نمود و متعاقبا ً اعتصاب شکسته شد.
مبارز ترین اتحادیه که از اعتصابات نیز جانبداری می کرد ، اتحادیه کارگران صنعتی جهان (IWW) بود. این اتحادیه از ترکیب اتحادیه هایی تشکیل شده بود که در جهت کسب شرایط بهتر کاری، مخصوصا ً در صنعت معدن غرب، مبارزه می کردند؛ IWW ، یا با اسمی که همه می شناختند، " وابلیز"، شهرت خود را از زمان درگیری های معدنچیان کلرادو، در سال 1903 ، که طی آن سخت سرکوب شدند، یافت.
وابلیز، تحت تأثیر فعالان آنارشیست، ندای جنگ طبقاتی می دادند؛ آن ها بعد از پیروزی در جریان اعتصابات کارخانه نساجی لارنس در ماساچوست، در سال 1912، پیروان زیادی یافتند . آن ها در بحبوحه جنگ جهانی اول خواستار متوقف کردن کار شدند و همین ، منجر به شدت عمل دولت در مقابل آنان گشته و در سال 1917 عملا ً باعث از میان رفتنشان گردید.
تاثیرات تکان دهنده اصلاحات
انتخابات ریاست جمهوری در سال 1900 این فرصت را در اختیار آمریکاییان قرار داد تا بتوانند در مورد دولت جمهوریخواه پرزیدنت مک کینلی، مخصوصا ً سیاست خارجی آن، به قضاوت بنشینند. جمهوریخواهان که در فیلادلفیا اجلاسی بر پا داشته بودند، شادمانی خود را، در مورد پیروزی در جنگ با اسپانیا، بازگشت رفاه به کشور، و تلاش برای یافتن بازار هایی از طریق سیاست در های باز، بیان کردند. مک کینلی، به سادگی رقیب خود، ویلیام جنینگز برایان، را شکست داد. اما نتوانست آن قدر عمر کند تا مزه شیرین پیروزی خود را بچشد. در سپتامبر سال 1901، در حالی که در نمایشگاهی در بوفالو، نیویورک شرکت کرده بود، به قتل رسید؛ او سومین رییس جمهوری بود که از زمان جنگ های داخلی مورد سؤ قصد قرار گرفته بود.
تئودور روزولت، که معاون مک کینلی بود، ریاست جمهوری را به عهده گرفت. روی کار آمدن روزولت همزمان با عصری تازه در زندگی سیاسی آمریکا و روابط بین المللی بود. کشور پر جمعیت شده بود؛ خط مرزی در شرف از میان رفتن بود. یک جمهوری کوچک با کشمکش های پرسابقه، تبدیل به یک قدرت جهانی گشته بود. اساس سیاسی مملکت، در برابر فراز و نشیب های جنگ های داخلی و خارجی ، و پستی ها و بلندی های دوران رفاه و رکود اقتصادی تاب مقاومت آورده بود. گام های بلندی در زمینه کشاورزی و صنعت برداشته شده بود. آموزش و پرورش رایگان تا حدود زیادی به تحقق پیوسته، و آزادی بیان جراید حفظ شده بود. آرمان آزادی مذاهب ادامه یافته بود. با این حال، تأثیر سرمایه گذاری های کلان و کسب و کار های بزرگ از هر زمان بیشتر، و دولت های شهری و محلی اغلب در دستان سیاستمداران فاسد و رشوه خوار بود.
در پاسخ به افراط کاری های کاپیتالیسم و فساد سیاسی قرن نوزدهم، جنبشی پدید آمد تحت نام " اصلاح طلبی "، که ویژگی سیاست و تفکر آمریکایی از حدود سال 1890 تا زمان ورود آمریکا به جنگ جهانی اول، به سال 1917، بود. اصلاح طلبان اهداف گوناگونی را دنبال می کردند. به طور کلی آن ها خود را در گیر با مسائلی چون مبارزه دموکراتیک با سؤاستفاده سران سیاسی از قدرت، و " سلاطین غارتگر " معاملات بزرگ ، می دانستند. اهداف آن ها عبارت بودند از نیل به یک دموکراسی قدرتمند، عدالت اجتماعی، دولتی صدیق، نظارت مؤثرتر در کسب و کار، و حس مسئولیت در قبال خدمات عمومی. آن ها معتقد بودند دادن فرصت بیشتر به دولت ، متضمن پیشرفت جامعه آمریکا و رفاه حال شهروندان آن خواهد بود.
سال های میان 1902 تا 1908، دوران بیشترین فعالیت های اصلاح طلبانه است؛ نویسندگان و خبرنگاران به اصول و اقداماتی که از زمان یک جمهوری با رنگ و بوی روستایی قرن هجدهمی به جای مانده بود و به هیچ وجه متناسب با شهر نشینی قرن بیست نبود ، به شدت اعتراض می کردند. مدت ها پیش، در سال 1873 ، مارک تواین، نویسنده معروف، در کتاب خود موسوم به "عصر طلایی" جامعه آمریکا را مورد نقدی موشکافانه قرار داده بود. حالا، مقالات برنده و مؤثری در باره تراست ها، سرمایه گذاری های کلان، مواد غذایی ناخالص، و اقدامات سود جویانه در راه آهن، در روزنامه ها و نشریات معروفی مانند "مک کلر و کولیر"، به چاپ می رسید. نویسندگان این مقالات، مانند آیدا م. تاربل، که خبر نگار بوده و علیه تراست استاندارد اویل مبارزه کرده بود، به "افشاگران" معروف شدند.
آپتون سانکلر، در رمان جالب و استثنایی خود، "جنگل"، به توصیف شرایط غیر بهداشتی در کارخانه های بسته بندی گوشت شیکاگو پرداخت و چنگ انداختن تراست گوشت بر ذخیره گوشتی کشور را محکوم کرد. تئودور درایزر، در رمان خود موسوم به " سرمایه گذار و غول"، توطئه سرمایه و معاملات عظیم را برای فهم مردم عادی امکان پذیر ساخت. فرانک نوریس، در کتاب خود موسوم به " اختاپوس"، به سازمان و اداره غیر اخلاقی راه آهن تاخته بود؛ اثر دیگر او به نام " تقلب"، به توصیف حساب سازی هایی می پرداخت که در بازار گندم شیکاگو معمول بود. کتاب "شرم شهر ها"، نوشته لینکلن استفان، پرده از روی فساد در سیاست محلی بر می داشت. این " ادبیات افشا گرانه " باعث به پا خاستن مردم گردید.
تأثیر کوبنده آثار این نویسندگان سازش ناپذیر و به پا خاستن ملتی که به تدریج با موضوعات افشا شده آشنا می شد، رهبران سیاسی را وادار کرد تا دست به اقداماتی سازنده بزنند. خیلی از ایالات، قوانینی را به مورد اجرا گزاردند که در بهبودی شرایط کار و زندگی شهروندان مؤثر بود. تحت فشار منتقدان اجتماعی به نامی چون جین آدامز، قوانین مربوط به کار کودکان تقویت شده و قوانین جدیدی در پیش گرفته شد که سقف سن مناسب کار را بالا تر برده، از طول ساعات کار کاسته، و به محدودیت کار شبانه می پرداختند؛ به علاوه، شرکت و حضور کودکان در کلاس های درس هم ضروری بود.
اصلاحات روزولت
در اوایل قرن بیست، بیشتر شهر های بزرگ و نیمی از ایالات، روز کاری را برابر با هشت ساعت مقرر کرده بودند. اهمیت دستمزد کارگران نیز کمتر از این نبود، و کارفرمایان در مقابل صدمات وارده به کارگر در محیط کار، مسئول بودند. قوانین مالیاتی جدیدی نیز به مورد اجرا گذاشته شد، که با تعیین مالیات بر ارث و مالیات بر در آمد و املاک یا عایدات شرکت های بزرگ، بار مالیاتی دولت سبک تر گشته و مالیات را کسانی پرداخت می کردند که از بقیه قدرت پرداخت بیشتری داشتند.
برای همه روشن بود – مخصوصا ً برای پرزیدنت تئورود روزولت و رهبران اصلاح طلب کنگره - که از مهمترین آن ها می توان از سناتور رابرت لافولت، از ویسکانسین، یاد کرد – که غالب مسائلی که اصلاح طلبان با آن ها روبرو بودند، فقط زمانی برطرف می شدند که اقداماتی در سطح کشور صورت می گرفت. روزولت اعلام آمادگی نمود که " معامله منصفانه " ای در برابر ملت آمریکا قرار دهد.
او در دور اول ریاست جمهوری خود، سیاستی را آغاز کرد مشتمل بر نظارت بیشتر دولت از طریق تقویت قوانین ضد تراست. با برخورداری از حمایت او، کنگره، قانون الکینز(1903) را تصویب کرد، که به موجب آن راه آهن را از دادن تخفیف ویژه به برخی شرکت های حمل و نقل منع می نمود. طبق این قانون، نرخ های منتشر شده، همان معیار قانونی بود، و با شرکت های حمل و نقل، در رابطه با باز پرداخت هزینه یا گرفتن تخفیف ویژه ، به طور یکسان رفتار می شد. در همین حین، کنگره به ایجاد یک وزارت خانه جدید برای کار و تجارت پرداخت، که شامل اداره ای موسوم به دفتر امور شرکت ها می شد و وظیفه آن بررسی و رسیدگی به امور شرکت های بزرگ و معاملات آن ها بود.
روزولت، به عنوان یک " تراست ستیز " مورد تحسین قرار گرفت، اما برخورد واقعی او، با معاملات و سرمایه گذاری های کلان، پیچیده بود. او معتقد بود که تمرکز اقتصادی امری اجتناب ناپذیر است. برخی تراست ها "خوب " بودند ، اما برخی از آن ها " بد " بودند. وظیفه دولت تشخیص مسئولانه میان این دو بود. به طور مثال، وقتی دفتر امور شرکت ها، در سال 1907، اطلاع یافت که شرکت تصفیه شکر آمریکا از زیر پرداخت عوارض واردات شانه خالی کرده، با اتخاذ اقدامات قانونی ، نه تنها آن را مجبور به پرداخت چهار میلیون دلار کرد، بلکه تعدادی از مقامات شرکت هم محکوم شدند. شرکت استاندارد اویل، متهم به دریافت رشوه از سوی راه آهن شیکاگو و آلتون شده، محکوم ، و مجبور به پرداخت جریمه ای سنگین، معادل 29 میلیون دلار گردید.
شخصیت برجسته روزولت، و فعالیت های تراست- ستیزانه او دل بسیاری از مردم عادی را به دست آورده بود؛ تأیید تدابیر اصلاح طلبانه او خطوط حزب را از میان برد. و به علاوه، فراوانی و رفاه کشور در این دوران، باعث گردید که مردم از حزبی که روی کار است رضایت کامل داشته باشند. او به راحتی در انتخابات سال 1904 پیروزی را از آن خود کرد.
روزولت که به دلیل موفقیت درخشان انتخاباتی خود، جسارت بیشتری یافته بود، خواستار نظارت و کنترل بیشتر در مورد راه آهن شد. در ماه ژوئن سال 1906، کنگره قانون هپبورن را به تصویب رساند. به موجب این قانون، به کمیسیون تجارت میان ایالتی، برای نظارت بر نرخ ها اختیار تام تفویض می گردید، حوزه نفوذ آن را گسترش می داد، و راه آهن را مجبور می کرد از منافع به هم پیوسته خود در خطوط کشتی های بخار و شرکت های زغال، صرف نظر کند.
اقدامات دیگر کنگره، به اصل نظارت فدرال میدان و اختیارات بیشتری داد. قانون مواد غذایی و دارویی خالص در سال 1906، استفاده از هر نوع دارو، ماده شیمیایی یا نگهدارنده مضر در مواد غذایی و دارویی آماده را ممنوع اعلام کرد. قانون بازرسی گوشت، مصوبه همان سال، بازرسی و نظارت بر مؤسسات بسته بندی گوشت را که در تجارت میان ایالتی فعال بودند، اجباری اعلام کرد.
حفظ و نگهداری از منابع طبیعی کشور، توسعه حوزه ی اراضی دولتی، آباد سازی و احیای پهنه هایی گسترده از زمین های بایر و رها شده، از دیگر اقدامات بزرگ دوران روزولت بود. روزولت و دستیارانش
صرفا ً طرفدار محیط زیست نبودند، اما ریخت و پاشی که در سؤاستفاده از منابع طبیعی در زمان زمامداران قبلی او صورت گرفته بود، حفاظت از منابع طبیعی، بخش زیادی از دستور کار او را به خود اختصاص می داد. در حالی که قبل از او 18,800,000 هکتار از اراضی ملی برای جنگل، و مناطق حفاظت شده و پارک ها کنار گذاشته شده بود، او این مقدار را به 59,200,000 هکتار افزایش داد. آن ها همین طور برای جلوگیری از آتش سوزی در جنگل ها و جبران درختان بریده شده ، تلاش هایی منظم و برنامه ریزی شده نمودند.
تافت و ویلسون
نزدیک شدن فعالیت های انتخاباتی سال 1908، زمان اوج محبوبیت روزولت بود، اما او میل نداشت رسمی را که هیچ یک از رؤسای جمهور بیش از دو دوره بر سر کار نبودند زیر پا بگذارد. در عوض، او از ویلیام هوارد تافت حمایت کرد، که در زمان او فرماندار فیلیپین و وزیر جنگ بود. تافت که تعهد کرده بود برنامه های روزولت را ادامه دهد، برایان را، که برای سومین و آخرین بار در انتخابات شرکت می کرد، شکست داد.
رییس جمهور جدید، به تعقیب کیف?ی تراست ها، بدون تبعیضاتی که روزولت قائل می شد، ادامه داد ، کمیسیون تجارت میان ایالتی را تقویت بیشتری کرد، یک بانک پس انداز پستی و سیستم پست بسته ایجاد نمود، خدمات دولتی را گسترش داد، و مسئولیت به اجرا در آوردن دو متمم قانون اساسی را که هر دو در سال 1913 تصویب شده بودند، به عهده گرفت.
متمم شانزدهم، که درست قبل از اتمام ریاست جمهوری تافت به تصویب رسید، مجوز اخذ مالیات بر درآمد بود؛ متمم هفدهم، که چند ماه بعد تصویب شد، انتخاب مستقیم سناتور ها را، به جای قوه مقننه ایالت، به مردم می سپارد. در مقابل این تدابیر ترقی خواهانه ، تافت تصمیمات دیگری نیز گرفت، مانند به کار گیری یک تعرفه جدید با برنامه حمایتی تر، مخالفت با ورود آریزونا به اتحادیه به خاطر قانون اساسی لیبرال آن، و اتکای روز افزون او به جناح محافظه کار حزبش.
در سال 1910 حزب تافت اتحاد خود را از دست داد. دموکرات ها در انتخابات میان دوره ای بر کنگره تسلط داشتند. دو سال بعد وودرا ویلسون، فرماندار دموکراتیک و ترقی خواه ایالت نیوجرزی، در برابر تافت، کاندیدای جمهوریخواهان – و همین طور روزولت که کاندیدای حزب جدید ترقی خواه بود - وارد فعالیت انتخاباتی گشت. ویلسون در یک فعالیت انتخاباتی پر شور، هر دو رقیب خود را از میدان به در کرد.
ویلسون در دوره اول کار خود، یکی از برجسته ترین برنامه های قانونگذاری در تاریخ آمریکا را تدوین کرد. اولین کار او بررسی تعرفه ها بود. ویلسون گفت، " تعرفه های گمرکی باید اصلاح گردد. ما هر چه نشانی از امتیاز دارد را باید ملغا کنیم". تعرفه آندروود که سوم اکتبر سال 1913 به امضا رسید، حاوی کاهش اساسی نرخ تعرفه در مورد واردات مواد اولیه و مواد غذایی، پنبه و اجناس پشمی، آهن و فولاد بود؛ و صد ها قلم اجناس دیگر را از پرداخت عوارض گمرکی معاف می کرد. با این که این قانون خیلی از ویژگی های حمایتی را حفظ کرده بود، کوشش مناسبی برای کاهش هزینه زندگی بود. برای جبران عایدات از دست داده شده، یک مالیات جزئی بر درآمد مقرر گردید.
موضوع دوم برنامه دموکرات ها سازماندهی کامل و دقیق به نظام زهوار در رفته بانکداری و پول بود. ویلسون می گفت، " نظارت باید دولتی باشد، نه خصوصی، باید در خود دولت نهاده شود به طوری که بانک ها ابزار باشند برای معاملات ، کار آفرینی و ابتکار عمل، نه ارباب. "
قانون ذخیره فدرال 23 دسامبر 1913، ماندگار ترین دستاورد قانونی ویلسون بود. محافظه کاران از ایجاد یک بانک مرکزی قدرتمند پشتیبانی کرده بودند. قانون جدید، که با احساسات جفرسونی حزب دموکرات همخوانی داشت، کشور را به 12 حوزه تقسیم می کرد، که هر کدام دارای یک بانک ذخیره فدرال بود، و همه آن ها تحت نظارت یک هیئت مدیره فدرال، که اختیارات محدودی در تعیین نرخ بهره داشت، قرار می گرفت. این قانون انعطاف بیشتری به اندوخته مالی داده و شرایطی برای چاپ اسکناس جهت پاسخ به تقاضای معاملات و کسب و کار در نظر می گرفت. این سیستم در دهه 1930 تمرکز بیشتری یافت.
کار بزرگ بعدی نظارت بر تراست ها و بررسی سؤاستفاده های شرکت های بزرگ بود. کنگره ، یک کمیسیون تجارت فدرال تشکیل داده و به آن قدرت داد تا احکامی برای ممنوعیت " روش های نادرست رقابت" میان شرکت های تجارتی ، صادر کند. قانون ضد تراست کلیتون، بسیاری از اقدامات مشترک شرکت هارا که تا
آن زمان از زیر اتهام گریخته بودند، ممنوع اعلام کرد: مدیریت پیوسته، ارائه قیمت های غیر یکسان به خریداران، تحریم معاملات در اختلاف نظر های کاری، و مالکیت ذخایر از سوی یک شرکت.
کشاورزان و دیگر کارگران به دست فراموشی سپرده نشده بودند. قانون اسمیت – لور در سال 1914 ، با ایجاد یک " سیستم الحاقی " ترتیبی اتخاذ کرد که مأموران ایالتی برای رسیدگی و یاری رساندن به کشاورزی به سراسر کشور فرستاده شوند. قوانین دیگری نیز به وجود آمد که وام هایی با بهره های مختصر در اختیار کشاورزان قرار می داد. قانون سیمن در سال 1915، شرایط کار و زندگی روی کشتی را بهبود بخشید. قانون فدرال ترمیم حقوق کارگران در سال 1916، مستمری هایی برای آن دسته از کارمندان دولت در نظر گرفت که دچار از کارافتادگی در حین کار می شدند. و از این نظر الگویی شد برای شرکت های خصوصی. قانون آدامسون در همان سال، برای کارگران راه آهن روز کاری را معادل هشت ساعت مقرر کرد.
این موفقیت ها برای ویلسون جایگاهی مستحکم به عنوان یکی Ãز مترقی ترین اصلاح طلبان در تاریخ آمریکا در ساخت. با این حال، اعتبار او در داخل کشور به زودی تحت الشعاع سابقه او به منزله رییس جمهور دوران جنگ قرار گرفت که کشورش را به پیروزی رساند اما نتوانست حمایت مردمش را برای صلحی که به دنبال داشت به دست آورد.
حاشیبه کنار صفحه: کشوری متشکل از ملیت ها ی متعدد
تاریخ هیچ کشوری به اندازه تاریخ آمریکا ارتباطی تا این حد نزدیک با امر مهاجرت نداشته است. در عرض 15 سال اول قرن بیست، بیش از 13 میلیون نفر به ایالات متحد آمدند، که خیلی از آن ها از طریق جزیره اِلیس وارد کشور گشتند، یعنی مرکز مهاجرت فدرال که در بندر نیویورک در سال 1892 گشایش یافت. با این که جزیره اِلیس دیگر به شکل سابق دایر نیست، در سال 1992 به عنوان بنایی به یادبود میلیون ها تن که برای ورود به کشور از آستانه آن گذر کردند، بازگشایی شد.
اولین سرشماری رسمی که در سال 1790 برگزار شد تعداد آمریکاییان را 3,929,214 تن گزارش داد. تقریبا ً نیمی از جمعیت 13 ایالت ابتدایی از انگلستان آمده بودند? بقیه اسکاتلندی- ایرلندی، آلمانی، هلندی، فرانسوی، سوئدی، اهالی ویلز، و فنلاندی بودند. این اروپایی های سفید پوست، اغلب پروتستان بودند. یک پنجم جمعیت را آفریقایی های به بردگی اسیر تشکیل می داد.
از همان اوان، مهاجران از نظر آمریکایی ها منشأ گسترش کشور بودند. در نتیجه، تا دهه 1920، محدودیت های رسمی اندکی شامل ورود مهاجران به آمریکا می شد. همین طور که مهاجران بیشتر و بیشتری از راه می رسیدند، بعضی آمریکایی ها از این که فرهنگشان مورد تهدید قرار بگیرد متوحش شدند.
پدران بنیان گذار، مخصوصا ً توماس جفرسون، در مورد این که آیا ایالات متحد باید به مهاجرانی که از هر گوشه دنیا می آمدند خوش آمد بگوید یا نه، مردد بودند. جفرسون مطمئن نبود که دموکراسی، در دستان انسان هایی که از کشورهایی می آمدند که در آن جا سلاطین مستبد را تقدیس می کردند و یا قوانین عوام را جایگزین سلطنت می نمودند، در امان بماند. به هر جهت، معدودی خواستار بسته شدن در ها به روی تازه واردان بودند، در های کشوری که خود مذبوحانه محتاج به کار بود.
مهاجرت در اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده کاهش پیدا کرد، چون جریان جنگ ، سفر های ورای اقیانوش اطلس را مختل کرده بود و از سوی دیگر، دولت های اروپایی با محدود کردن جا به جایی ها، از رفتن جوانانی که به سن ورود به ارتش رسیده بودند ممانعت می کردند. با این حال، همان طور که جمعیت اروپا افزایش می یافت، قطعه زمین های کشاورزی هم روز به روز تنگ تر می شد به قدری که خانواده ها به سختی می توانستند تنازع بقا کنند. علاوه بر این، کارگاه های خانگی قربانی انقلاب صنعتی می شدند که در شرف مکانیزه کردن تولید بود. هزاران صنعتگر که تمایل یا امکان کاریابی در کارخانه ها را نداشتند، در اروپا بیکار مانده بودند.
در اواسط دهه 1840 میلیون ها تن دیگر ، در پی آفت زدن محصول سیب زمینی در ایرلند و انقلابات پی در پی در ممالک آلمانی ، به ایالات متحد آمدند. در این اثنا، روند کندی از مهاجرت چینی های فقیر ساکن جنوب شرقی کشور به سواحل غربی آمریکا در جریان بود.
بین سال های 1890 و 1921، تقریبا ً 19 میلیون نفر به ایالات متحد آمدند؛ در همان سال 1921 بود که کنگره اولین قوانین محدود کننده را تصویب کرد. غالب این مهاجران از ایتالیا، روسیه، لهستان، یونان، و کشور های بالکان می آمدند. غیر اروپاییان هم آمدند: شرق از ژاپن، شمال از کانادا، و جنوب از مکزیک.
در اوایل دهه 1920، میان تشکل های کارگری که نگران دستمزد بودند، و کسانی که خواستار محدود شدن مهاجرت براساس تعصبات نژادی یا مذهبی بودند، مانند کوکلوکس کلان، و انجمن محدودیت مهاجرت، پیمان وحدت بسته شد. قانون مهاجرت جانسون رید در سال 1924 ، مرتبا ً از سیل تازه واردان، با احتساب سهمیه محدودی برای هر کشور مبدأ، جلوگیری می کرد.
رکود اقتصادی بزرگ دهه 1930، موج مهاجرت را باز هم کند تر کرد. به طور کلی، افکار عمومی با مهاجرت مخالف بود، و حتی زمانی که اقلیت های اروپایی تحت تعقیب قرار گرفته بودند، به خصوص بعد از به قدرت رسیدن آدلف هیتلر در سال 1933، تعداد به نسبت اندکی از پناهندگان در ایالات متحده پناه یافتند.
در دهه های بعد از جنگ، آمریکا از قانون سهمیه بر اساس ملیت دست بر نداشت. حامیان قانون مک کاران-والتر در سال 1952، بحثشان این بود که کنار گذاشتن سهمیه بندی احتمال دارد باعث هجوم شورشیان مارکسیست از کشور های اروپای شرقی به آمریکا شود.
در سال 1965 کنگره، سهمیه بندی براساس نیمکره را جایگزین سهمیه بندی براساس ملیت نمود. اقوام شهروندان آمریکایی ارجحیت یافتند، و همین طور مهاجرانی که مهارت کاری داشتند. در سال 1978 ، سهمیه بندی بر اساس نیمکره جای خود را به سقف 290,000 مهاجر داد که این تعداد نیز در سال 1980، بعد از به تصویب رسیدن قانون پناهندگی، به 270,000 نفر کاهش یافت.
از اوایل دهه 1970، ایالات متحد با موجی نو از مهاجرت روبرو شد، که مردم از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین رسیده و باعث تحول جوامع کوچک در سراسر کشور می شدند. طبق ارزیابی های اخیر ، سالانه جمعا ً حدود 600,000 تن مهاجر قانونی به آمریکا وارد می شود.
از آن جا که سهمیه های مهاجران و پناهندگان زیر مقدار تقاضاست، مهاجرت غیر قانونی هنوز یکی از معضلات کشور است. مکزیکی ها و دیگر آمریکایی های لاتین روزانه از مرز های جنوب غرب آمریکا عبور می کنند و برای یافتن کار، دستمزد بالا تر و امکانات آموزشی و بهداشتی بهتر به این سرزمین می آیند. به همین شکل، مهاجرت غیر قانونی از کشورهایی نظیر چین، و دیگر ممالک آسیایی هم در جریان است. تخمین ها متفاوت است، اما طبق بعضی از آن ها سالانه 600,000 مهاجر غیر قانونی وارد آمریکا می شود.
موج وسیع مهاجرت، از لحاظ تاریخی موجب پیچیدگی های اجتماعی گشته و در عین حال امتیازات فرهنگی و اقتصادی نیز با خود آورده است. آمریکاییان عمیقا ً به این موضوع اعتقاد دارند که مجسمه آزادی نمادی است برای ایالات متحده و همان گونه که مشعل خو د را در برابر " در طلایی " بر فراز آسمان نگه داشته به کسانی که " تشنه آزادی " هستند، خوش آمد می گوید. این اعتقاد و علم به این که نیاکان آن ها هم خود روزی مهاجر بودند، ایالات متحد را به کشوری متشکل از ملیت های گوناگون تبدیل کرده است.