05 جون 2008

انقلاب

 

انقلاب آمریکا – جنگ این کشور برای استقلال از انگلیس—با یک درگیری کوچک بین ارتش انگلیس و مهاجران مسلح در 19 آوریل 1775 آغاز شد.

ارتش انگلیس برای جمع آوری سلاح ها و مهماتی که مهاجران انقلابی در روستاهای اطراف جمع کرده بودند به بوستون ماساچوست اعزام شد. در لگزینگتون، آنها به گروهی از مینت من ها برخوردند ، که چون در هر دقیقه آماده جنگ بودند چنین نامیده می شدند . آنها فقط قصد اعتصابی صلح آمیز داشتند و رهبرشان به آنان گفته بود حق تیراندازی ندارند مگر این که اول به آنان شلیک شود. ارتش انگلیس به آنها دستور متفرق شدن را داد و آنها اطاعت کردند. هنگامی که در حال عقب نشینی بودند کسی گلوله ای شلیک کرد. ارتش انگلیس با تفنگ و سرنیزه به آنها حمله کرد.

وقتی که سربازان انگلیسی با لباس های قرمز رنگشان به سمت بوستون باز می گشتند ،درگیری به مناطق دیگر در مسیر کشیده شد . بیش از 250 سرباز انگلیسی کشته و یا زخمی شدند. آمریکایی ها نیز 39 نفر را از دست دادند.

درگیری ها  به اطراف بوستون نیز کشیده شد و نمایندگان مستعمره ها  به فیلادلفیا بازگشتند تا در مورد اوضاع گفت و گو کنند. اکثریت به جنگ با انگلیس رای دادند. آنها توافق کردند تا با شبه نظامیان  وارد جنگ شوند و جورج واشنگتن از جورجیا را به عنوان فرمانده ارشد انتخاب کردند. هر چند در همان زمان، دومین کنگره قاره ای قطعنامه صلحی را صادر و کینگ  جورج سوم را مجبور به ممانعت از درگیری های آتی کرد. شاه از این کار سر باز زد و در 23 آگوست اعلام کرد که مهاجرنشینان آمریکایی شورش کرده اند.

درخواست استقلال در ماه های بعد افزایش یافت و توماس پین   ، نظریه پرداز سیاسی رادیکال، به متبلور شدن درگیری ها برای جدایی کمک کرد. در یک کتاب به نام Common Sense که حدود 100000 نسخه از آن به فروش رفت، او به نظریه سلطنت موروثی حمله کرد. پین، 2 راه حل برای آمریکا پیشنهاد داد : به اطاعت از شاه مستبد و سیستم قدیمی دولت ادامه دهد، یا آزادی و سعادت را به عنوان یک دولت خودمختار و مستقل برای خود به ارمغان بیاورد.

دومین کنگره قاره ای کمیته ای را به ریاست توماس جفرسون از ویرجینیا تشکیل داد تا مدارکی را مبنی بر نارضایتی  مستعمره نشین ها از شاه آماده کرده و تصمیم آن ها برای جدایی و استقلال را نیز توضیح دهد. این اعلامیه استقلال در 4 ژوئیه سال 1776 اتخاذ شد. 4 ژوئیه از آن زمان به عنوان روز استقلال آمریکا جشن گرفته می شود.

اعلامیه استقلال نه تنها نوید دهنده ملتی جدید بود بلکه فلسفه ای از آزادی انسان را بنا نهاد که به نیرویی پویا در سراسر جهان تبدیل شد. این فلسفه از آرمان های سیاسی فرانسویان و انگلیسی ها و به خصوص عقاید جان لاک در Second Treaties on Governments الهام گرفته بود و تاکید دوباره ای بر این باور بود که حقوق سیاسی از حقوق اولیه انسان است و به همین دلیل بعدی جهانی دارد.

اعلامیه استقلال باعث آزادی مردم آمریکا نشد. ارتش انگلیس، نیروهای قاره ای را در نیویورک از لانگ آیلند تا نیویورک سیتی شکست دادند و با شکست نیروهای آمریکایی در برندی واین، پنسیلوانیا و فیلادلفیای اشغال شده کنگره آمریکای شمالی را وادار به انحلال کرد. نیروهای آمریکا در ساراتوگا، نیویورک و ترنتون و پرینستون در نیوجرسی پیروز شدند. و جورج واشنگتن همچنان به دنبال به دست آوردن نیرو و تجهیزات مورد نیازش بود.

کمک واقعی در سال 1778 روی داد، زمانی که فرانسه، آمریکا را به رسمیت شناخت و عهد نامه تدافعی دوجانبه با آن ها امضا کرد. هر چند حمایت از طرف دولت فرانسه، بر اساس دلایل ژئوپولیتیک و نه ایدئولوژیکی بود. فرانسه می خواست قدرت انگلیس، رقیب دیرینه خود را تضعیف کند.

جنگی که در لگزینگتون، ماساچوست، شروع شد به مدت 8 سال در بخش اعظمی از این قاره ادامه داشت. این مبارزات در مونترال کانادا، در شمال ساوانا و جورجیا در جنوب ادامه داشت. ارتش عظیمی از انگلیس دز سال 1781 در یورک تاون ویرجینیا تسلیم شد اما جنگ همچنان بدون هیچ نتیجه مشخصی به مدت 2 سال دیگر ادامه داشت. سرانجام عهدنامه صلحی در 15 آوریل 1783 در پاریس امضا شد.

این انقلاب تاثیرات مهمی فراتر از مرز های آمریکا داشت و توجه نظریه پردازان سیاسی اروپا را به خود جلب و مفهوم حقوق طبیعی را در سراسر دنیای غرب تقویت کرد. افراد برجسته ای مانند تادئوس کاسیسکو ، فردریش فون اشتبان ، مارکی دو لافایت  به انقلاب پیوسته و امیدوار بودند بتوانند افکار لیبرال خود را به کشورهای خود منتقل کنند.

عهدنامه پاریس، آزادی و استقلال 13 مستعمره  پیشین و ایالت کنونی آمریکا را به رسمیت شناخت و هنوز کار سخت ادغام آن ها به صورت یک کشور جدید باقی مانده بود.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟