08 دسامبر 2008

به قلم: گوئن مور
قبل از امریکورپز ، ویستا (داوطلبان خدمت به آمریکا) در سال 1965 و به عنوان بخشی از برنامۀ پرزیدنت لیندن جانسون برای مبارزه با فقر ایجاد شده بود. حدود 10 سال بعد، یک زن جوان آمریکایی – آفریقایی تبار برای کمک به محله ای که در آن زندگی می کرد، در میلواکی واقع در ایالت ویسکانسین، به ویستا پیوست و یک عمر خدمت خود به جامعه را آغاز نمود.
گوئن مور در سال 2004 به عضویت مجلس نمایندگان آمریکا انتخاب شد؛ او اولین آمریکایی آفریقایی تبار است که از ایالت ویسکانسین به کنگره راه یافت. قبل از دورۀ نمایندگی کنگره، او به عنوان یکی از مقامات دولت ایالتی، 14 سال سابقۀ کار داشته و به عنوان داوطلب نمونۀ ویستا در دهۀ 1986-1976 شناخته شده است.
"ما راهی پیدا می کنیم، یا راهی ابداع خواهیم کرد."
این شعار متعلق به زمانی بود که من برای آغاز خدمتم در داوطلبان خدمت به آمریکا، در دهۀ 1970 سوگند یاد کردم، و بعد تبدیل به ورد زبان شخصی خودم شد.
من به ویستا پیوستم زیرا محله ای که در آن بزرگ شده بودم راهش را گم کرده بود. من عضو هیئت مدیرۀ انجمن محلۀ میدتاون، در شهر زادگاهم میلواکی در ویسکانسین بودم، و ما برای خلاصی مردم از فقر تلاش می کردیم.
من تمام عمرم در میدتاون ساکن بودم و شاهد گردابی مالی بودم که مردم را در خود فرو می برد. مردمی که درآمد ناچیزی داشتند، باید نرخ های ناعقلانه ای برای وام و بیمه می پرداختند. مؤسسات مالی سنتی تمایلی به خدمات رسانی به محلات فقیر نداشتند. کارو کسب ها ورشکست می شدند و می بستند.
ما در هیئت مدیرۀ انجمن می دانستیم که فقدان منابع بانکی یکی از عوامل کلیدی در سرنگونی محلۀ ماست. مؤسسات مالی در محلاتی که در اطراف ما بود، سرمایه گذاری نمی کردند، و امکاناتی که در جا های دیگر فراهم بود، در محلۀ ما حکم رؤیا را داشت. گروه همسایگی ما دریافت که جامعه به یک مؤسسۀ مالی محلی نیاز دارد تا آینده ای با ثبات بر پایۀ آن بنا کند.

هیئت مدیره از من خواست تا به ویستا بپیوندم و یک طرح ابتکاری برای اقتدارمالی ایجاد کنم. برنامۀ ما تشکیل اتحادیۀ اعتباری توسعۀ محلی کریم سیتی بود تا بتوانیم برای پروژه های مربوط به ایجاد مشاغل، و کسب و کار های محلی، که به توسعۀ محلات فقیر نشین میلواکی کمک می کردند، تأمین بودجه و وام کنیم.
باید از صفر شروع می کردیم. مامنگنه، قلم، کاغذ، یا حتی میز نداشتیم. با خواهش و تمنا وقرض برای اسباب و اثاث و وسایلی که به آن احتیاج داشتیم، توانستیم با کمترین هزینه وسایلی فراهم کنیم. من و همکارانم تقریبا ً هر شب و در روز های آخر هفته و تعطیلات کار می کردیم تا رؤیای خودمان را در قالب یک شرکت، جامۀ تحقق بپوشانیم.
در اوایل نوامبر اولین سالی که با ویستا کار می کردم ما با برنامۀ یک وام دولتی فدرال آشنا شدیم که می توانست کمی سرمایه برای ما تأمین کند. تا 30 نوامبر که آخرین مهلت تحویل فرم ها بود، تنها یک ماه باقی بود. ما روز و شب برای تهیۀ مدارک لازم و روبراه کردن فرم ها کار می کردیم. چند روز قبل از مهلت نهایی ، در تعطیلی آخر هفته روز شکرگزاری در اتاق نهار خوری منزل من گردآمده بودیم و پرسشنامه ها و فرم های دیگر را روی میز پر می کردیم. ما آن کار را در کنار بوقلمون و چاشنی قره قاط به پایان رساندیم و آن یکی از به یاد ماندنی ترین خاطرات تعطیلات من است. پشتکار ما به نتیجه رسید و ما توانستیم یک وام 10,000 دلاری دریافت کنیم که سرمایۀ اولیۀ افتتاح اتحادیۀ اعتباری را تأمین می کرد.
بعد باید ساکنان محله را راضی می کریم. برای متقاعد کردن آن ها به باز کردن حساب در کریم سیتی درب هر خانه ای را زدیم. حداقل سپرده برای افتتاح حساب، 50 دلار بود که در محله ای که غالب مردم با پول تأمین اجتماعی زندگی می کردند، مبلغ هنگفتی محسوب می شد. اما توانستیم تا حدی حساب باز کنیم که بتوانیم ثابت کنیم کریم سیتی یک مؤسسۀ ارزشمند محلی خواهد بود.
وقتی بالاخره توانستیم درهای کریم سیتی را باز کنیم، من از تأثیری که روی جامعه گذاشت، مبهوت شدم. مردم می توانستند در عوض برآوردن احتیاجات ضروری خود، دربارۀ گردآوری دارایی هم فکر کنند . آن ها با درخواست وام های کوچک برای مسکن یا کسب و کار می توانستند در جامعۀ خود سرمایه گذاری کنند و با استخدام ساکنان محله یا ارتقای سهم کوچکی که در محله داشتند، اقدام به بازپرداخت وام خود نمایند.
فعالیت اقتصادی در میدتاون آغاز شد. گروه هایی تشکیل شد که نهایتأ لباسشویی سکه ای و یک درمانگاه در محل باز کردند. کریم سیتی با ایجاد پیشرفت اقتصادی به توسعۀ مسکن و ارتقای کیفیت زندگی کمک کرد. دیگر انواع اقتصاد تجاری هم به دنبال آن آمدند، و جامعه غرور خود را دوباره بازیافت و محله، یک دوران نوزایی را تجربه کرد.
خیلی ها اعتقاد دارند که ازهر جایی شروع کنی، در آخر به همان جا می رسی. برای من اصلأ چنین نبود، و برای هیچ کس نباید این طور باشد. ویستا – که حالا با نام امریکورپز-ویستا شناخته می شود – موجب تغییراتی برای من و جامعه ای که در آن بزرگ شدم گردید. حالا، بعد گذشت بیش از سی سال از آن تاریخ، منطقۀ میدتاون رونق زیادی یافته، و در حال رشد و شکوفایی است. اتحادیۀ اعتباری فدرال کریم سیتی به این محلۀ فقیر نشین امکان داد تا سرنوشتش را در دست خودش بگیرد. کریم سیتی متعاقبا ً تبدیل به یک مؤسسۀ دیگر گردید و امروز خانوادۀ من برای کار های بانکی خود هنوز به آن مراجعه می کنند.
من از طریق تجربیات خود در ویستا، ارزش کمک به خود، ایجاد اتحاد، همکاری های میان-نژادی، و بسیج عمومی را درک کردم. من اعتماد به نفس، صبر، ایمان، و مهارت هایی در زمینۀ مالی و تشکیلاتی و شبکه های همکاری را آموختم. و مهم تر از همه، یاد گرفتم که با قدرت مشترک جامعه می توان به نتایج بسیار بزرگ دست یافت، و همین موضوع باعث شد تعهد من نسبت به خدمات اجتماعی قوی تر گردد. اکنون در کمیتۀ خدمات مالی مجلس نمایندگان کار می کنم و فرصت کمک به سایر جوامعی که در حال تقلا هستند را در اختیار دارم. من بدون خدماتم در ویستا، مطمئن نبودم که بتوانم به چنین وضعی دست پیدا کنم.
اما خدمت من در ویستا برای اقتدار بخشیدن به خودم نبود – بلکه اصل آن، اقتدار دادن به مردم و جامعه بود. پروژه هایی مانند اتحادیۀ اعتباری توسعۀ محلی کریم سیتی، مانند میراثی به جای مانده از ویستا هستند زیرا راهی را نشان دادند که دیگران هم آن را دنبال کردند. همان راه می تواند به خلاصی از فقر هم منجر گردد.