08 دسامبر 2008

هر تماس تلفنی در مورد رویدادی متفاوت است

 
آندرئا کلارک مأمور کارکشتۀ آتش نشانی و پیراپزشک است.

نوشتۀ آندرئا کلارک

یکی از مأموران آتش نشان زن به خاطر می آورد که چگونه از شغل مهندسی دست کشید تا وارد حرفه ای خطرناک با دستمزدی پایین تر گردد.

آندرئا کلارک مأمور کارکشتۀ آتش نشانی و پیراپزشک است. او داستان زندگی خود را برای فیلیس مکینتاش، روزنامه نگار مستقل، بازگو کرد.

تنها یک سال از ورود من به حرفۀ مهندسی گذشته بود که تصمیم گرفتم حرفۀ خود را تغییر دهم زیرا تعلقی به آن احساس نمی کردم و مایل بودم مأمور آتش نشانی شوم. من در سال 1991 مدرک کارشناسی خود را در رشتۀ مهندسی الکترونیک گرفته بودم و در آزمایشگاه های بینایی در شب، وابسته به ارتش و در مورد توافقنامه های گسترش دوربین های مخصوص، مشغول به کار شدم. رییس من می خواست دوره های مختلفی پشت سرگذارم تا پیشرفتی دائم داشته باشم، اما من آدم فعالی هستم و دوست ندارم بنشینم. من با شغل آتش نشانی آشنا بودم زیرا از زمان تحصیلات دانشگاهی به عنوان داوطلب کار کرده بودم، برای همین تصمیم گرفتم و با خود گفتم که زمان تغییر کارم فرارسیده.

 در کالج محلی و در برنامۀ علوم آتش ثبت نام کردم و برای استخدام شدن به عنوان مأمور آتش نشان حرفه ای امتحان های کتبی و آزمون های جسمی را پشت سرگذاردم. کارهایی از سوی شهرداری فرفاکس و ناحیۀ فرفاکس واقع در شمال ویرجینیا به من پیشنهاد شد. تصمیم بزرگی بود اما سرانجام کار کوچک تر را انتخاب کردم. یک ادارۀ شهری با دو ادارۀ آتش نشانی و 65 کارمند. محیطی خانوادگی است. ما همگی یک دیگر را می شناسیم و بیشتر از کسانی که در ادارۀ آتش نشانی ناحیه کار می کنند و 41 اداره دارد، یک دیگر را می بینیم.

Clark’s work schedule as a firefighter allows her more time for her children, Benjamin and Kendall, ages 3 and 8 in this 2005 photo.

من دومین زنی بودم که به استخدام این اداره درآمدم. چیزی که یاد گرفتم این بود که اگر قادر به انجام کاری نیستید، هرگز نگویید که می توانید آن را انجام دهید. من محدودیت های خودم را می شناسم و از درخواست کمک یا توضیح دربارۀ چیزی که نمی دانستم، ابایی نداشتم. همکارانم  به این موضوع احترام می گذاشتند.

من عاشق کارم هستم زیرا چه جوابگوی خدمات پزشکی اضطراری باشیم یا آژیر خطر، و یا این که برای خاموش کردن آتش در ساختمانی برویم، هر تماس تلفنی با دیگری فرق دارد. این یک شغل جسمی است. من همیشه آمادگی جسمانی داشته و آدم فعالی بوده ام و در نوجوانی مرتب ورزش می کردم و همین فعال بودن مرا به این شغل علاقه مند کرد.

این حرفه ذاتا خطرناک است، اما من معمولا به این بعُد آن نمی اندیشم. وقتی باید از ساختمانی که آتش گرفته بالا برویم یا به اتومبیلی که آتش گرفته برسیم، برای من هیجان انگیز است.

در 15 سالی که با ادارۀ آتش نشانی کار می کنم، رتبه ام بالاتر رفته است. من به عنوان مأمور آتش نشانی کارم را شروع کردم و بعد پیراپزشک شدم، و بعد از آن به رتبۀ ستوانی رسیدم و پنج سال به عنوان رییس آتش نشانی کار کردم. من از بناهای شهر بازدید می کردم و مراقب بودم که ضوابط مربوط به آتش سوزی رعایت شده باشد. وقتی آتش سوزی رخ می داد من باید درمورد تصادفی یا عمدی بودن آن تحقیق می کردم. و در صورتی که نیاز به بازداشت کسی بود، من از اختیارات پلیس برخوردار بودم.

در این میان، دو فرزند هم داشتم که حالا 11 ساله و 6 ساله هستند و احساس کردم باید برگردم به کار شیفتی تا بتوانم وقت بیشتری را با خانواده ام بگذرانم. یک سمت فرماندهی خالی شد و من در حال حاضر در این سمت اشتغال دارم. به این معنی که در هنگام نوبت کاری، به عنوان سرپرست اداره خدمت می کنم. من در یک نوبت 24 ساعته کار می کنم و بعد از آن 24 ساعت مرخصی دارم و این دورۀ چرخشی در پنج روز هفته ادامه می یابد. و بعد یک استراحت چهار روزه دارم. غالبا می توانم خودم فرزندانم را به مدرسه ببرم و بازگردانم، و بعد از ظهر ها هم برنامه هایی با هم داریم. به راحتی می توانم به مدرسۀ آن ها بروم.

اکنون 40 سال دارم و از کاری که می کنم خیلی راضی هستم. امیدوارم در 50 سالگی با 25 سال سابقۀ کار بازنشسته شوم. مرحلۀ بعدی در حرفۀ من ریاست گردان است که در آن باید فرماندهی عملیات مربوط به یک آتش سوزی یا صحنۀ تصادف را بر عهده بگیرم. هنوز مایل نیستم در آن سمت باشم، اما تا پنج سال دیگر شرایط حتما متفاوت خواهد بود.

وقتی مردم از من درمورد تغییر شغل سئوال می کنند، به آن ها می گویم به آن چه دلتان می گوید عمل کنید. اگر کارتان را دوست نداشته باشید، مایل نیستید هر روز سرکار بروید. من وقتی کارم را عوض کردم، حقوقم به میزان 15.000 دلار در سال کمتر شد، اما در آن زمان، پول برایم معنایی نداشت. من می خواستم راضی باشم. تنها 25 سال داشتم و هنوز مادر نشده بودم، و برای همین هنوز وقت و انرژی دنبال کردن کاری تازه را درخودم می دیدم.

من بعد از اتمام یک نوبت کاری، همیشه هم راضی به خانه برنمی گردم. البته ما هر روزهم با آتش سوزی روبرو نیستیم . روزهایی وجود دارند که بچه ای به دنیا می آید، یا جان مردی که سکتۀ قلبی کرده را نجات می دهیم، و یا برای زنی که می ترسد بعد از توفان، آب خانه اش را فرابگیرد، کیسه های شن می بریم. آن زن چنان از کمک ما خوشحال شد که با چشمان اشک آلود مرا درآغوش گرفت و بعدها یادداشتی تشکر آمیز برایمان فرستاد. به همین دلیل است که من به کارم عشق می ورزم.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟