View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

08 دسامبر 2008

رودخانه ای از آن میان می گذرد

 
نویسنده در حال پارو زدن در قایق خود در طول مسیر رودخانه یامپا در ایالت کلرادو می باشد.

نوشتۀ جف رنیک

نویسنده ای که موضوع نوشته هایش از طبیعت است، توضیح می دهد که چگونه رودخانه ها مسیرکار حرفه ای او را تعیین کردند.

جف رنیک نویسنده ای که برندۀ جوایزی بوده است و کار تخصصی اش نوشتن سفرنامه و توصیف مناظر است؛ او سفرهای زیادی کرده و ماجراهای گوناگونی را تجربه نموده است. او درجستجوی داستان هایش به دورافتاده ترین مناطق پنج قاره سفر کرده و شرح وقایع سفرهایش را در 10 جلد کتاب و بیش از 200 مقاله در نشریه هایی چون نشنال جیوگرافیک ادونچر، بک پکر، و ریدرز دایجست به چاپ رسانده است؛ او دو بار برندۀ مدال طلای انجمن سفرنامه نویسان آمریکا شده است. او به تدریس نگارش و ادبیات در مدرسۀ کانسرو، واقع در ویسکانسین اشتغال دارد و هنوز عاشق پارو زدن در رودخانه ها است.

من به علت وجود یک رودخانه، کار نویسندگی را در پیش گرفتم. رودخانۀ مهمی نبود، آبراهی قدیمی و صنعتی بود که می توانستم آن را از پنجرۀ کلاسم در دبیرستان ببینم. یکی از روز هایی که گویی عقربه های ساعت به صفحه چسبیده اند و برگ های کتاب درسی ورق نمی خورند، من ساعت ها به این رود نگاه می کردم و در رؤیا هایم فرو رفته بودم. این رودخانۀ بزرگ توهارتد ارنست همینگوی بود که نیک آدامز مرحلۀ تازه ای از زندگی خود را با ماهیگیری در کنار آن آغاز کرد. این رودخانۀ میسی سیپی مارک توین بود که هاک و جیم در حالی که روی یک کلک دراز کشیده بودند، با انگشت های پایشان به ستاره ها اشاره می کردند. این آبراه کوچک بعضی روز ها تنها چیز جنبنده ای بود که می شد دید، مسیر رؤیا های من، پروانۀ ورود من به دنیایی که در خم رود بود. و بعد یک روز، معلم از کارل سندبرگ صحبت به میان آورد.

شاعر گفته بود، "من می دانم که به رشتۀ تحریر در آوردن یک رودخانه سال های سال وقت می گیرد، هر خم آن سئوال تازه ای است. در آن لحظه که بیرون از پنجره و به رودخانه ام نگاه می کردم، "خم رودخانه" خودم، می دانستم می خواهم در زندگی چه کاره شوم. می خواستم نویسنده شوم و کارم را با نوشتن از رودخانه ها آغاز کنم.

جف رنیک، نویسنده، ماجراجو، و آموزگار.

نویسنده شدن کاری نیست که در بازار کار توضیحی دربارۀ آن باشد. این حرفه، در فرم نظرسنجی مشاغل که مشاور به شما می دهد، جایی ندارد. با نویسندگی، شما خود مسیرزندگیتان را تعیین، و راهتان را پیدا می کنید، که در آن واحد هولناک و هیجان آور است.

در دانشکده، وقتی همه مشغول مصاحبه های کاری و گذراندن دورۀ کارآموزی بودند، من در کایاکم مشغول تمرین پارو زدن در پیچ و خم های تند رودخانه بودم، و به محض این که فرصتی پیش می آمد می خواندم، همیشه مشغول خواندن بودم – یاد داشت های رودخانه، نوشتۀ بری لوپز، ورود به ییلاق، نوشتۀ جان مک فی، به علت رودخانه، به قلم دیوید جیمز دانکن. من در اعماق وجودم می دانستم که رودخانه ها داستان های زیادی دارند، و اگر فقط می توانستم پیدایشان کنم، درهر پیچ و خمشان چیزی نهفته است.

 مدرک کارشناسی هنر در رشتۀ انگلیسی/نویسندگی خلاقه را ته کوله پشتی ام گذاشتم و کاری به عنوان راهنمای رودخانه پیدا کردم – رود کلرادو در گراند کانیون، رود های آلاسکا که گویی با نخ سیاه وسفید کرانه هایشان را شلال زده اند، رود خانه هایی که نامشان را به سختی می توان تلفظ کرد و تند آب های چین، آمریکای جنوبی، و کانادا. من در همۀ آن ها پارو زده ام، در کرانه هایشان وقت گذرانده ام، و به داستان هایشان گوش فراداده ام. در طول این مسیر طولانی دربارۀ رودخانه ها، زمان، و زبان آن ها آموخته ام.

رودخانه های وحشی چیزی بیشتر از آبراهی هستند که از یک سو به سوی دیگر کشیده شده. آن ها مسیر هایی در درون ما هستند. طول یک رودخانه را نمی توان با عجله پیمود. باید با شتاب و آهنگ خود رود خانه حرکت کرد و آن شتاب ما را به جریانی پیوند می دهد که به قدمت کرۀ زمین است. پذیرش این شتاب، ما را به یاد ریتم هایی فرا تر از ضرباهنگ قلب خودمان می اندازد، جریان یافتن اندیشه ای را به ما می آموزد، آهنگ یک داستان، و گرانبها بودن زمان را. من به این همه دقت کرده ام. و همه را نیوشیده ام. و بعد درباره اش شروع به نوشتن کردم.

نوشتن هم مانند رفتن در مسیر رود های وحشی، نوعی اکتشاف است. برروی یک صفحۀ سفید، ما به کشف کوه ها و دره ها و سراشیب افکار می پردازیم. از بالا به سئوالات مطرح شده می نگریم و خود را به پژواک پاسخ ها می سپاریم، هر قدر که ضعیف باشند. مهارت خود را به جای پارو، با یک قلم به ثبت می رسانیم، و روح برهنۀ خود را بر روی کاغذ می آوریم، و بعد آن را برای ناشر یک مجله ارسال می کنیم.

و بعد آن ها می گویند، "نه، متشکریم". دست کم گاهی این جمله را می گویند. اما دلسرد نمی شویم و به سراغ یک نشریۀ دیگر می رویم و بالاخرا روزی می گویند، "بله". نشریه ای با نام شما که در آن درج شده، چاپ می شود، و با مقالۀ شما، که مانند جریان پرپیچ و خم رودخانه ها قابل تشخیص نبود، اما حالا به صورت داستانی، مقاله ای، چاپ شده و همۀ دنیا را در آن سهیم کرده اید.

و باز از اول همۀ این کار ها را می کنید. بعد از گذشت دو سال، من همان اندازه که پارو می زدم، به نوشتن هم می پرداختم و پولی که از کار راهنما بودن درمی آوردم، درآمدم از راه نویسندگی را تکمیل می کرد. نشریات، مرا می خواستند. مجبور به انجام کار هایی بودم که مرا از رود ها دور کرده و به مکان های دیگر می برد – کوهنوردی در میان صخره های عظیم کامچاتکا، گلایدر سواری در جزایر آوتربنکس واقع در کارولینای شمالی، پیاده روی در قطب جنوب. من به زودی سردبیر مجلۀ بک پکر شدم و در چاپ مجلۀ جامعۀ نشنال جیوگرافیک شرکت داشتم. مقاله های مجله تبدیل به کتاب شدند. و زمانی شد که من خودم را یک نویسنده/ طی کنندۀ رودخانه ها می خواندم. من نویسنده شده بودم و رودخانه هنوز در قالب واژه ها جریان دارد.

این بهترین زمان برای نوشتن از طبیعت است. کتاب ها و مقاله های مجله ها، داستان هایی که ماتعریف می کنیم، همیشه راهی بوده اند که از طریق آن ما بتوانیم مسیر خود را در تاریکی ها و تردیدها پیداکنیم، و به مهمترین مسائل زمان خود پاسخ دهیم. با وجود تغییرات جوّی، میزان بالای انقراض گونه های حیاتی، و مجموعۀ چالش های زیست محیطی که با آن روبرو هستیم، مسائل مربوط به رابطۀ انسان با محیط زیست و جایگاه ما در جهان طبیعت، مهمترین پرس و جوی ادبی، و حیاتی ترین داستان هایی است که ما می توانیم نقل کنیم. بی شک، همان طور که شاعر بزرگی می گفت، پرسش هایی در لایه های صخره ای در کوهستان، یا پیچش ساقه های چمن، و در هر پیچ و خم آب های رودخانه وجود دارد. و پاسخ ها نیز موجودند، در رودخانه ها، در کوهستان، و در درون هر یک از ما، فقط کافی است چگونه نگریستن را یاد بگیریم.

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟