08 دسامبر 2008

نوشتۀ جین هولدن
"بنز چیلی بول" رستوران کوچکی است که در واشنگتن دی سی و خارج از آن، بسیار پرآوازه است. یک مهاجر اهل هندغربی بیش از 50 سال پیش این کسب را شروع کرد و پسرانش در ششمین دهۀ کار این رستوران، آن را اداره می کنند.
جین هولدن نویسنده ای مستقل است.
وقتی ازناظم علی علت ورودش به کسب خانوادگی "بنز چیلی بول" سئوال شد، او پاسخ داد، موضوع، مردم هستند. همیشه مردم مطرح هستند. من به کمک به خانواده و درک این که رستوران ما چقدر برای مردم اهمیت دارد رسیده ام.
ناظم که اکنون 38 ساله است، چندان تمایلی به ادارۀ رستوران چیلی و هات داگ پدرو مادرش که 50 سال پیش آن را در واشنگتن دی سی تأسیس کردند، نداشته است. درواقع، در اواخر بیست سالگی بود که تازه توانست از کار خطیر والدینش واقعا قدردانی کند.
محبوب بن علی، پدر ناظم، در سال 1945 از ترینیداد، محل تولد خود واقع در هند غربی به ایالات متحده مهاجرت کرد. به گفتۀ ناظم، بن انگیزۀ مهاجر فقیری را داشت که باید به موفقیت دست می یافت. ناظم گفت، آدم های مورد علاقۀ پدرم آدم هایی بودند که در اقتصاد تجاری دست داشتند. ایالات متحده سرزمین فرصت ها بود. بن علی وارد مشاغل متعددی شد، از کارهای مربوط به صادرات و واردات تا دانشکدۀ دندانپزشکی، و گارسونی.
در 22 اوت سال 1958، او مغازۀ چیلی وهات داگ فروشی کوچکی در یک محلۀ زنده و پر سرو صدای پایتخت که به نام "برادوی سیاه" شناخته می شد، راه انداخت. در این محله، معروف ترین هنرمندان آمریکایی آفریقایی تبار در کلوپ های بیشمار آن برنامه اجرا می کردند. بن کار رستوران را به کمک ویرجینیا رولینز، زنی که بعد به همسری او درآمد، آغاز کرد. ویرجینیا در یواستریت و در بانک صنعتی واشنگتن کار می کرد، یکی از قدیمی ترین و بزرگترین بانک های ایالات متحده که به آمریکایی های آفریقایی تبار تعلق دارد.
ویرجینیا در مزرعه ای در چانسی واقع در ایالت ویرجینیا بزرگ شده بود که در100 مایلی جنوب شرق واشنگتن دی سی قرار داشت. ناظم می گفت، رفتار گرم و صمیمانۀ مادرم، ناشی از مهمان نوازی جنوبی ها، استعداد پدرم در ادارۀ کار و کسب را تکمیل می کرد. آن ها عاشق یک دیگر بودند ولی ازدواجشان کمی پیچیده بود. بن علی از تبار آسیای جنوبی است و ویرجینیا رولینز، یک آمریکایی آفریقایی تبار. در آن زمان، ازدواج میان- نژادی در بعضی ایالت های غیرقانونی محسوب می شد. بعد از چند بار تلاش، بن علی و ویرجینیا طی یک مراسم عرفی در یکی از دادگاه های واشنگتن دی سی ازدواج کردند – و این مراسم دو ماه بعد از افتتاح رستوران بنز چیلی بول صورت گرفت.
رستورانی در محله
خانوادۀ علی با هزینه کردن 5000 دلار، رستورانی در محل باز کردند که معروفیت آن به خاطر غذای خوب و ساده و رفتار دوستانۀ کارکنانش بود. یواستریت کوریدور محله ای بود مرکز جامعۀ سیاهپوست که انواع شرکت های تجاری، مغازه و رستوران در آن یافت می شد. رستوران بن محبوبیت زیادی داشت و برای مجموعه ای از هنرمندان، افراد متخصص، و مردم عادی آمریکایی آفریقای تبار جذابیت زیادی داشت. در سال های اول کار این رستوران، هنرمندان شناخته شده ای مانند دوک الینگتون و بسی اسمیت از مشتریان معمول آن بودند. و بعدا، بیل کازبی، کمدین و نوع دوست برجسته نیز دوست داشت وقت خود را در رستوران بن بگذراند و همسر آیندۀ خود کامیل را هم در دوران نامزدی به این رستوران برده بود.
بنز چیلی بول در دوران خوب و زمان های دشوار، پابرجا ماند. وقتی دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور، رهبر حقوق مدنی، در سال 1968 به قتل رسید، در بسیاری از شهرها شورش هایی صورت گرفت. در واشنگتن دی سی، غالب کار و کسب های واقع در یواستریت کوریدور را بستند، اما رستوران بن باز ماند. در دهۀ 1980، توسعۀ قطار زیرزمینی، یواستریت را زیرو رو کرده بود، اما رستوران بن در تمام سال هایی که ساخت و ساز ادامه داشت، باز ماند.
ناظم گفت، فلسفۀ پدرومادرش رستوران را نگه داشت. و فلسفۀ آن ها اساسا این بود که با همه، دوستانت، کارمندانت، و مشتریانت خوش رفتار باش. اگر رفتار خوبی با مردم داشته باشی، همیشه برای کمک به تو آماده هستند.
تصمیم گیری برای انتخاب شغل
ناظم، که جوان ترین پسر خانوادۀ علی است، در سال 1970 متولد و در همین رستوران بزرگ شد. او به یاد می آورد: زمانی که دستم به میزها رسید، پاک کردن آن ها را شروع کردم. ناظم بعد از مدرسه و در ایام تابستان در کار رستوران کمک می کرد اما کار، همۀ وقت او را نمی گرفت. او وقت خود را در میادین ورزشی و اشتغال به فعالیت های دیگر هم می توانست بگذراند. اومی گفت، برای من مهم نبود که خانواده ام صاحب رستوران باشد. جای خوبی بود که دوستانم را ببرم.

برادر بزرگ ناظم، حیدر نام داشت که مدت کمی در رستوران کار کرده بود، اما همیشه دلش می خواست وارد حرفۀ موسیقی بشود. او اکنون با همسرش در کالیفرنیا زندگی می کند. پسر وسطی، کمال نام دارد که بلافاصله بعد از تمام کردن دورۀ کالج برای کار به رستوران آمد. کمال که هشت سال بزرگتر از ناظم است، به پدرش قول داده که کسب خانوادگی را ادامه دهد. به همین دلیل، فشار زیادی برای پیوستن ناظم به کار رستوران نبود و می توانست به اختیار خود آیندۀ کاری خودش را انتخاب کند.
ناظم در کالج متوجه شد که رادیو را خیلی دوست دارد. او مجری برنامۀ موسیقی سه کانال رادیویی کالج بود و در دو ایستگاه رادیویی تجاری هم کارآموزی می کرد. ناظم گفت، وقتی بیست ساله شدم، هم در رستوران بودم و هم در رادیو. من هر دوکار را دوست داشتم اما در هیچ کدام، آن طوری که باید تلاش نمی کردم. برای همین، بعد از دورۀ کالج، یک سال مرخصی گرفت و تمام وقتش را به کار در رستوران اختصاص داد.
او متوجه شد که کار رستوران کار سنگینی است. و می گوید، ما هفت روز هفته باز هستیم و تنها دو روز در سال را تعطیل می کنیم، روز کریسمس و روز شکرگزاری. در طول هفته، ساعت شش صبح رستوران را باز می کنیم و تا ساعت 2 صبح روز بعد باز هستیم. جمعه و شنبه شب ساعت 4 صبح می بندیم. یکشنبه ها روز کار کوتاه است، از 11 صبح تا 8 شب.
ناظم هنوز تصمیم نگرفته بود چه مسیری را در زندگی انتخاب کند. حیدر، برادر بزرگترش از او خواست تا فهرستی از هدف هایش را روی کاغذ بیاورد: داشتن یک شرکت، جهانگردی، و داشتن همسر و خانواده. و بعد درمورد راه رسیدن به این اهداف با هم صحبت کردند. حیدر مطمئن بود که انتخاب دانشکدۀ حقوق بهترین راه برای رسیدن به همۀ اهداف من بود. ناظم در دانشکدۀ حقوق دانشگاه مریلند قبول شد، اما نگران بود که شاید انگیزۀ سه سال درس خواندن را نداشته باشد. اما برادرش مصمم بود: اگربرای تو امکان و وسایل ورود به دانشکدۀ حقوق فراهم است، پس مسئول هستی که تحصیلاتت را ادامه بدهی.
بزرگداشت و اکتشاف
ناظم، امتحانات نهایی ورود به کانون وکلا را با موفقیت پشت سر گذاشت و در دسامبر سال 1996 سوگند حرفه ای خود را یاد کرد. او در سال 1997 و اوایل 1998 در مریلند به کار وکالت مشغول شد. با نزدیک شدن تابستان، به یاد آورد که روز 22 اوت 1998، سالگرد چهلمین سالی است که پدرو مادرش رستوران را افتتاح کردند.
ناظم قصد داشت این روز را جشن بگیرد. در آن زمان پدرم 71 ساله و مادرم 65 ساله بود. من فکری به نظرم رسید: چرا خیابان روبروی رستوران را نبندیم و یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار نکنیم؟ ما از شهردار و مقام های شهربرای قدردانی از پدرومادر به خاطر تأسیس بنز چیلی بول و مقاومت در تمام مراحل دشوار وسرپا نگهداشتن این محل، دعوت می کنیم. ناظم و برادرش کمال، برنامۀ کار را ریختند و شروع کردند به تلفن های لازم، پخش اطلاعیه های خبری و پوستر.
اما چیزی که آن ها نمی دانستند این بود که یکی از مشتریانشان هم به تبلیغ مشغول است. او عقیده داشت که تاریخچۀ رستوران گزارش خوبی از کار درمی آید و همسرش در CNN (شبکۀ خبری تلگرافی) به کار اشتغال داشت. کمی قبل از برگزاری مراسم بزرگداشت، گزارشگران CNN به رستوران آمدند تا با خانوادۀ علی مصاحبه کنند. آن ها با یکی از معروف ترین طرفداران رستوران، بیل کازبی هم مصاحبه کردند. و این گزارش چند بار از شبکۀ خبری CNN پخش شد و در سرخط خبر ها قرار گرفت.
ناگهان، رویدادی که برای تشکر و قدردانی قرار بود برگزار شود، تبدیل به واقعه ای بزرگ گردید. موفقیت بزرگی بود. مقام ها و سایر مشتری ها برای بزرگداشت رستوران محلۀ خود جمع شدند. خانوادۀ علی اعلامیه ای از سوی شهرداری دریافت کرد که اکنون قاب شده و به دیوار رستوران نصب گردیده است. تا دو هفته بعد، صفی طولانی از مشتریان در بیرون مغازه تشکیل می شد.
ناظم گفت، من درست بعد از رویداد چهلمین سالگرد، به تعطیلات رفتم. اما هر روز تلفن می کردم و خانواده ام می گفتند که جمعیت زیادی برای صرف غذا می آید و تمام شدنی نیست. به همین خاطر، همان روزی که برگشتم مستقیما به رستوران رفتم و از همان روز تا حالا مشغول کار هستم. من هیچ وقت تصمیم نگرفته بودم که کمک نکنم و هرگز هم تأسف نخواهم خورد.
ناظم می گوید، بعد از چهلمین سالگرد افتتاح رستوران متوجه شد که مردم زیادی هستند که واقعا به این مکان عشق می ورزند. ما تا این اندازه تمجید و تکریم می شدیم و می دانستم که رستوران باید به کار ادامه دهد. و این را هم متوجه شدم که برادرم قادر نیست به تنهایی رستوران را اداره کند. باید هر روز کسی آن جا حضور داشته باشد تا کیفیت کار و غذا ها و شرایط بهداشتی را کنترل کند. هنوز هم ما هر دو هفته ای شش روز کار می کنیم.
برنامۀ ناظم ورود به کسب خانواده نبود، اما او قلبا می دانست که تصمیم درستی گرفته است. پدرش احساسات متضادی دارد، از یک طرف افسوس می خورد که ناظم حرفۀ وکالت را کنار گذاشته، اما از طرف دیگر هم احساس غرور می کند که پسرش در پیشبرد کاروکسب، کمک خانواده است.
حالا ناظم و همسرش، جیوتیکا، یک پسر سه ساله به نام طارق دارند. برادرش کمال و همسرش هم یک دوقلوی هشت ساله دارند. ناظم می گوید امیدوار است یکی از این بچه ها دنبالۀ کار رستوران را بگیرد.
امسال خانوادۀ علی پنجاهمین سالگرد افتتاح رستوران را طی ضیافتی در خیابان، با حضور بیل کازبی و برگزاری کنسرت، جشن گرفتند و از مشتریان خود تشکر کردند، همه چیز در این رویداد رایگان بود.
به گفتۀ ناظم، بعضی جنبه های رستوران نباید هرگز تغییر کند. کارکنان ما مثل خانوادۀ ما هستند. و مشتریان مثل مهمانانی که به منزل ما می آیند. ما با آن ها آشنا می شویم. خیلی ها پیشنهاد کرده اند که بنز چیلی بول نمایندگی خود را در اختیار درخواست کنندگان قرار دهد، اما ناظم عقیده دارد که این کار را به این زودی ها نخواهد کرد. او و کمال باید درمورد کیفیت زندگی خود نیز فکر کنند. اگر ما نمایندگی رستوران را می فروختیم، میلیاردر می شدیم، اما آیا پسرم می توانست بفهمد من چه کسی هستم؟ موضوع تنها پول نیست.
ناظم می گوید، بنز یک گل سرسبد است. و بزرگترین ترس من این است که یکی از مشتریان آشنا بگوید رستوران بنز دیگر آن رستورانی که قبلا بود، نیست. مردم این رستوران را به خاطر احترامی که ما برای میراث خانواده قائل هستیم، دوست دارند.
نظرات بیان شده در این مقاله لزوما منعکس کنندۀ دیدگاه ها و سیاست های دولت آمریکا نیست.