29 دسامبر 2008

بهترین اندرزی که وقتی در سن شما بودم گرفتم، از رئیس پیشین دانشکدۀ حقوق، بایلس منینگ، بود. و این را تکرار خواهم کرد. بایلس دریافت که من نیز مانند شما، مشتاقانه می خواستم بدانم که در آینده نزدیک چه اتفاقی خواهد افتاد. او گفت که هنگامی که تصمیم شخصی مهمی را می گیریم، کمتر اتفاق می افتد که بیشتر از ده درصد از آنچه که دوست داریم بدانیم با خبر باشیم. ما نسبت به این مطلب واقف هستیم که تصمیممان درهای خاصی را خواهد گشود، ولی غالب اوقات نمی توانیم بدانیم که این تصمیم چه درهایی را خواهد بست. ما در این فرآیند تصمیم گیری، عذاب می کشیم، اما برخی اوقات عذاب کشیدن کمکی به ما نمی کند. گاهی ما باید فقط انتخاب کنیم. وقتی که به یک تصمیم رسیدیم، زندگی هایمان خودشان را حول محور انتخاب هایی که می کنیم شکل می دهند. سپس این انتخاب ها، داستانی را می نویسند – و این تشبیهی است که من سودمند یافته ام. زندگی هر فرد، داستانی از اشتیاق است، با همۀ لحظات لذت و شادی، و غم و اندوهش. و داستان هر فردی با دیگری تفاوت دارد.
رفتار ما و توضیحی که برای انتخاب هایمان ارائه می کنیم نشان دهندۀ شخصیت ما هستند. ما نمی توانیم از معنای منفی رفتار غیراصولی – یعنی ناکامی در عمل نمودن بر طبق استانداردهای خودمان در مورد خوب و بد – به سوی داستان هایی که خودمان به آنها شکل می دهیم، فرار کنیم. من با فیلسوفی که گفت که پول می تواند یک شبه از بین برود، قدرت ناپدید گردد و شهرت دود شود، اما شخصیت و استحکام شخصیتی، صخره ای است که پابرجا می ماند، موافقم.