06 آوريل 2008
" بهترین امید برای صلح جهانی از طریق گسترش آزادی در تمامی دنیا است."
(پرزیدنت جورج دبلیو بوش، 2005)
دهه 1990 برای اغلب آمریكاییان دورانی از صلح و آرامش توام با شكوفایی اقتصادی، و تغییرات سریع فنآوری بود. بعضی این را مربوط به "انقلاب ریگان" و پایان جنگ سرد میدانستند، در حالیكه عده ای دیگر آن را ناشی از بر سر كار آمدن مجدد رئیس جمهوری از حزب دموكرات میدیدند. در طول این مدت اكثریت مردم آمریكا – فارغ از گرایشات سیاسی – حمایت خود را از ارزشهای سنتی خانوادگی، كه اغلب ریشه در ایمان مذهبی آنان داشت، بنمایش گذاردند. دیوید بروكس، مقاله نویس نیویورك تایمز، عنوان كرد كه گویا كشور دورانی از " خود- تعمیری معنوی" را تجربه میكند، "چه بسیاری از شاخص های خرابی و ناراحتی های اجتماعی، كه از اواخر دهه 1960 و دهه 1970 شروع به صعود كرده و در دهه 1980 به اوج خود رسیده بودند"، اینك در حال افول بود.
فارغ از بهبود وضع جنایت و سایر آمارهای كج روی اجتماعی، سیاست آمریكا كماكان رویایی، احساسی و دارای جدایی های عمیق باقی ماند. مدت كوتاهی پس از اینكه كشور وارد هزاره جدید شد، احساس امنیتی كه بخاطر اتمام جنگ سرد میكرد، به ناگاه با واقعه بی سابقه حمله تروریستی بهم ریخت و دنیا را به میان یك مسیر دشوار بین المللی پرتاب نمود.
انتخابات ریاست جمهور سال 1992 |
با فرا رسیدن انتخابات ریاست جمهور 1992، مردم آمریكا خود را در جهانی یافتند كه چهار سال قبل برایشان از خیلی جهات غیر قابل تصور بود. علائم آشنای جنگ سرد – از دیوار برلین گرفته تا موشكهای بین قاره ای و بمب افكن هایی كه مدام در حال آماده باش بودند – همه از میان رفته بودند. اروپای شرقی استقلال یافته بود، اتحاد شوروی كاملا متلاشی شده بود، دو آلمان متحد شده بودند، اعراب و اسراییل مشغول مذاكره مستقیم بودند، و خطر جنگ هسته ای به میزان بسیاری كاهش یافته بود. گویی فصل عمده ای از تاریخ دنیا خاتمه یافته، و فصل جدیدی شروع شده بود. |
لكن در داخل كشور، مردم خونسردی و آرامش كمتری داشتند، و با مسایل و مشكلات قابل درك تر و آشناتری كماكان در چالش بودند. ایالات متحده سخت ترین ركود اقتصادی را از اوایل دهه 1980 به این طرف از سر میگذراند. بسیاری از بیكاری ها مانند قبل، تنها منحصر به كارگران در بخش صنعت نمانده، بلكه به كارمندان دفتری و مدیریت میانی بخش خدمات هم سرایت كرده بود. حتی وقتی بهبود اقتصاد در سال 1992 شروع شد، رشد آن تا اواخر آن سال بسیار نا محسوس بود. علاوه بر این، كسری بودجه دولت فدرال كماكان افزایش می یافت، و یكی از علل عمده آن رشد سرسام آور هزینه های بهداشت و درمان بود.
پرزیدنت جورج بوش و معاون رئ╠س جمهور دن كوئیل به راحتی برنده نامزدی حزب جمهوریخواه برای یك دوره دیگر شدند. در جبهه حزب دموكرات، بیل كلینتون، فرماندار آركانزاس ، با شكست تعداد زیادی كاندیدا از آن حزب توانست برنده قطعی نامزدی ریاست جمهور از حزب دموكرات شود. بعنوان معاون خود در این انتخابات كلینتون، سناتور ال گور از ایالت تنسی ، كه در كنگره شهرت یكی از طرفداران پرو پا قرص محیط زیست را داشت، انتخاب و كاندید كرد.
دغدغه عمیق كشور در مورد سمت و سوی اقتصادی آن موجب گردید كه یك نامزد مستقل، از ثروتمندان بنام تكزاس، آقای راس پرو ، نیز بعنوان نامزد سوم وارد معركه انتخاباتی شود. برگ برنده پرو این بود كه روی سالها نگرانی مردم از بابت ناتوانی واشنگتن برای حل مسایل اقتصادی، بخصوص كسری موازنه پرداخت ، مانور دهد. او ظاهری جالب داشت و دارای شخصیتی شاد و مردم پسند بود، و استاد تكه انداختن و طنز سیاسی و جذب توجه تماشاچی و شنوندگان بود. شاید بتوان گفت از زمان تئودور روزولت در انتخابات سال 1912، او جالبترین كاندیدای سوم در آمریكا بود.
ستاد انتخاباتی بوش تلاشش را بر یك سری ایده های سنتی روسای جمهور شاغل برای دور دوم ریاست، مانند تجربه و اعتماد مردم گذاشته بود. جورج بوش 68 ساله، كه آخرین رئیس جمهور از صف دراز روسای جمهوری بود كه در جنگ جهانی دوم شركت داشتند، خود را در مقابل بیل كلینتون، جوان 46 ساله ای یافت كه هرگز بخدمت نظام نرفته، و حتی در تظاهرات ضد جنگ ویتنام هم شركت كرده بود. از این رو، بوش در نبرد انتخاباتی خود به تجربه اش بعنوان رئیس جمهور و فرمانده كل قوا، و شركتش در جنگ جهانی دوم، و بی تجربگی كلینتون در این زمینه و در سیاست ملی و فدرال تكیه كرد.
بیل كلینتون از سوی دیگر، روی برگ برنده دیگری (كه از قدیمی ترین و قویترین برگ های برنده در سیاست انتخاباتی آمریكاست) تكیه كرد: یعنی روی جوانی و طراوت و امكان تغییر. سالها پیش در زمان دبیرستان بیل كلینتون یك بار پرزیدنت كندی را ملاقات كرده بود، و حالا پس از 30 سال، او خود آگاه و نا خود آگاه، بسیاری از ایده ها و شعارهای كندی را در دهه 1960، در مبارزه انتخاباتی خود پژواك داد.
بعلاوه، بعد از 12 سال فرمانداری ایالت آركانزاس، كلینتون نیز به تجربه اش در چالش با مسایل و رشد اقتصادی، آموزش و پرورش، خدمات بهداشتی – درمانی، و غیره، كه بر اساس سنجش های افكار متعدد، در زمره نقاط ضعف جورج بوش بود، اشاره كرده و می نازید. در حالیكه برنامه اقتصادی پیشنهادی بوش مبتنی بر كاهش مالیات ها و نیز كم كردن هزینه دولت در بخش خدمات بود، كلینتون پیشنهاد میكرد مالیات بیشتری از طبقات ثروتمند گرفته شود، و در بخش آموزش، حمل و نقل عمومی، و ارتباطات و مخابرات هزینه شود، و معتقد بود به این ترتیب تولید ملی افزایش خواهد یافت، اقتصاد رشد كرده و در نتیجه كسری موازنه پرداخت كمتر خواهد شد. از سوی دیگر، برنامه كلینتون برای بهبود خدمات درمانی – بهداشتی ایجاب میكرد كه دولت فدرال دخالت بیشتری در این زمینه داشته باشد، تا دولت كوچكی كه بوش خواهان آن بود.
كلینتون نشان داد كه ارتباط بهتری با رای دهندگان بر قرار كرده و بدل آنها نشسته است، بخصوص در مناظرات و مباحثات تلویزیونی كه وسیله خوبی برای نشان دادن و بزرگ نمایی جاذبه شخصی و شعور او بود. نقاط قوت بوش در سیاست خارجی مانند پایان جنگ سرد و شكست صدام در حمله اش به كویت از قضا بیشتر به كمك كلینتون آمد، كه استدلال كرد اینك كه عرصه جهانی و سیاست خارجی آرام شده و بنفع آمریكاست، اهمیت كمتری در آینده نزدیك پیدا كرده و باید بیشتر به فكر حل مشكلات داخلی فوری و فوتی اجتماعی و اقتصادی بود.
در 3 نوامبر، بیل كلینتون بعنوان چهت و دومین رئیس جمهور ایالات متحده برنده انتخابات شد و با كسب 43 در صد از آرای عمومی، در مقابل 37 در صد بوش و 19 در صد آرای راس پرو رسما برنده اعلام شد.
یك ریاست جمهوری جدید |
از بسیاری جهات كلینتون رهبری عالی برای حزبی بود كه از درون به دو دسته لیبرال و میانه رو تقسیم شده بود. او سعی كرد خود را در میان دو بازوی حزب قرار داده و نقش یك رهبر واقع گرا و عمل گرای میانی را ایفا كند كه مواضع جناح های مختلف حزب دموكرات را به یكدیگر نزدیك كند و با میان داری و میدان داری دل همه را بدست آورد و هیچ گروه را با خود دشمن نكند.
با احتراز از شعارهای ایده ئولوژیك كه اعلام میكرد دولت بزرگ و قوی خوب است و قطعا بنفع مردم، كلینتون در عوض دست به یك سری اصلاحات كوچك و مقطعی زد كه برایش عنوان جدید "نو دموكرات" را به ارمغان آورد. كنترل و نظارت بیشتر بر دیوان سالاری فدرال از یكسو، و دقت بیشتر و بهتر در انتصاب های قوه قضاییه از جهاتی رضایت سیاسی گروه هایی مانند اتحادیه های كارگری و گروه های حقوق مدنی و آزادیخواه را فراهم نمود و موجب حمایت آنان از رئیس جمهور جوان شد. در مورد موضوع همیشه بحث انگیز و مورد اختلاف سقط جنین، كلینتون خود را طرفدار رای دیوان عالی "روو علیه وید" نشان داد، اما در عین حال شرط و شروطی برای سقط جنین قایل شد كه " باید سلامت، بی خطر، قانونی، و به ندرت باشد."
نزدیكترین همكار پرزیدنت كلینتون، همسرش خانم هیلاری رودهام كلینتون بود. در زمان مبارزه انتخاباتی، او نكته ظریفی را خطاب به كسانی كه به او رای داده بودند گفت: " شما دو رئیس جمهور به قیمت یكی به چنگ آوردید." او از شوهرش حتی در مسایل و مشكلات خانوادگی نیز حمایت كرد.
خانم كلینتون كه باندازه شوهرش فعال و پر انرژی بود از همه بانوان اول قبل از خود ( حتی بیشتر از اله نور روزولت) نقش پر رنگ تری در سیاست و حكومت شوهرش ایفا كرد. اولین وظیفه خطیر او طراحی و آماده سازی یك برنامه خدمات بهداشتی ملی بود. در سال 2000 ، زمانیكه دو دوره ریاست جمهور شوهرش رو به اتمام بود، از نیویورك نامزد مجلس سنا شد، و با پیروزی در انتخابات سناتور ایالات متحده از نیویورك شد.
طرح و عرضه یك سیاست داخلی جدید |
در عمل، سیاست میانه روی كلینتون گاه او را با تصمیم ها و انتخابهایی مواجه میكرد كه موجب بر انگیختن احساسات تند و تیزی در سطح كشور میشد. اولین ابتكار و برخورد عمده سیاسی رئیس جمهور كنار آمدن با درخواستهای همجنس بازان بود، كه بعنوان یك گروه نسبتا همبسته اجتماعی مدعی بودند كه قربانیان تبعیض هستند. این گروه كه در انتخابات یك لابی نسبتا قوی رای دهنده را تشكیل داده بودند، اینك وزنه ای سیاسی برای حزب دموكرات به حساب می آمدند.
بلافاصله پس از تحلیف و نشستن بر كرسی قدرت، كلینتون با صدور یك فرمان رویكردی را كه از دیر باز در نیروهای مسلح اعمال میشد، و بر اساس آن همجنس بازان شناخته شده را از خدمت نظام اخراج میكردند، لغو نمود. این فرمان باعث انتقاد شدید و خشم آلودی از جانب نظامیان عمدتا جمهوریخواه و بخشهای وسیعی از جامعه آمریكا شد. كلینتون بلافاصله آنرا با فرمان دیگری بر اساس "نپرسید، و نگوئید " تعدیل و تعویض كرد، كه در نتیجه اجرای رویكرد سابق را كما فی السابق بر قرار ساخت، لكن تا حدودی مانع از تفتیش علنی و فعال رفتار های جنسی نظامیان میشد.
تلاش برای اجرای برنامه بهداشت و درمان ملی از گام اول نیز دشوارتر بود و موجب شكست بزرگتری شد. دولت نیروی بزرگی را برای اینكار تدارك دید و ریاست آنرا به هیلاری كلینتون داد. این گروه كه از روشنفكران بر جسته و بنام و برخی فعالان سیاسی تشكیل شده بود، ماه ها بطور محرمانه مشغول كار بودند تا برنامه ای را پی ریزی كنند كه كلیه مردم آمریكا را تحت پوشش پزشكی در آورد.
پیش فرضی كه برنامه كار بر آن بنا شده بود این بود كه یك برنامه تحت مدیریت دولت و با پرداخت واحد خواهد توانست خدمات بهداشتی درمانی بهتر و كارآ تری برای كل جامعه فراهم آورد تا سیستم غیر متمركز فعلی كه از هزاران بیمه گزار و تامین كننده های خدمات جداگانه تشكیل شده بود. اما وقتی نهایتا در سپتامبر 1993 برنامه برای تصویب تقدیم كنگره شد، تازه پیچیدگی های خود را بر ملا نمود. اغلب جمهوری خواهان و معدودی دموكرات از برنامه انتقاد كردند و آنرا ناكافی برای مسئله مورد نظر دانستند. بالاخره، بعد از یكسال بحث و گفتگو، لایحه مزبور بدون آنكه به رای كنگره گذاشته شود مرحوم شد.
مطلب دیگری كه كلینتون در آن موفقیت بیشتری داشت، لكن دارای عوارض و عواقب عمده تری برای اقتصاد داخلی آمریكا بود، بشرح زیر است: رئیس جمهور قبلی، یعنی جورج بوش، توافقنامه تجارت آزاد آمریكای شمالی "نافتا"را مطرح و میان كانادا، ایالات متحده و مكزیك به امضا رسانده بود. كانون های اصلی رای دهندگان دموكرات با توافقنامه مزبور مخالف بودند. هم چنین، اتحادیه های كارگری بر این باور بودند كه این توافقنامه موجب صادرات مشاغل شده و استانداردهای نیروی كار آمریكا را تضعیف خواهد كرد. طرفداران محیط زیست نیز مدعی بودند كه طرح مزبور صنایع آمریكا را جابجا نموده به كشورهایی انتقال خواهد داد كه نظارت و مقررات ضعیفی بر آلودگی محیط زیست دارد. اینها آغازگر یك جنبش رو برشد سیاسی در جبهه چپ سیاست آمریكا و بر علیه دیدگاه و آرمان یك سیستم اقتصاد جهانی بهم پیوسته بود.
با این وجود، پرزیدنت كلینتون قبول كرد كه تجارت باز و آزاد نهایتا بنفع كلیه طرف های توافقنامه است، زیرا موجب جریان آسانتر و بیشتر كالاها و خدمات مرغوب تر میشود. لذا دولت او نه تنها نافتا را برای تصویب تقدیم سنا كرد، بلكه از استقرار یك سیستم تجارت جهانی به مراتب لیبرال تر كه توسط سازمان تجارت جهانی WTO اداره شود نیز حمایت و پشتیبانی نمود. پس از یك بحث داغ و جنجالی، كنگره بالاخره نافتا را در سال 1993 تصویب كرد. سال بعد نیز با عضویت آن در سازمان تجارت جهانی موافقت كرد.
گرچه كلینتون در طول مبارزه انتخاباتی خود قول "كاهش مالیات طبقه متوسط" را داده بود، لكن بودجه ای به كنگره تقدیم كرد كه شامل افزایش عمومی مالیات بود. در بودجه تقدیمی یك مالیات كلی بر مصرف انرژی، بمنظور صیانت از منابع انرژی، پیشبینی شده بود، اما كنگره فورا آنرا با یك افزایش اسمی مالیات فدرال بر بنزین تغییر داد. بعلاوه مزایای دریافتی توسط افراد بی بضاعت و كم در آمد از سازمان تامین اجتماعی نیز مشمول مالیات شد. منتها تكیه اصلی بر افزایش مالیات بر درآمد قشرهای بالای جامعه و ثروتمندان بود. بحث كنگره در مورد این بودجه هم مانند گذشته تكراری از بحثهای قبلی میان طرفداران كاهش مالیات و "مسئولیت مالیاتی" بود كه سالهای ریاست جمهوری ریگان را بیاد می آورد. در نهایت كلینتون بودجه را با اكثریت اندكی به تصویب رساند. در مجلس نمایندگان بودجه تنها با اكثریت یك رای تصویب شد.
? بعد نوبت به انتخابات میان دوره ای كنگره برای سال 1994 و مبارزات انتخاباتی آن رسید. گرچه دولت تصمیمات متعددی در زمینه سیاست خارجی نیز اتخاذ نموده بود، اما موضوع اصلی برای اكثر رای دهندگان مسایل داخلی كشور بود. جمهوری خواهان كوشیدند تصویری از كلینتون و دموكرات ها، بعنوان ناتوان از اصلاح مالیاتی و ریخت و پاش كننده، ترسیم كنند. كلینتون خودش درگیر اتهاماتی مالی در زمان فرمانداری اش در آركانزاس و برخی ادعاهای جدید در زمینه رفتار ناشایست جنسی بود. در نوامبر، رای دهندگان برای اولین بار از سال 1952 به این طرف، كنترل هر دو مجلس كنگره (مجلس نمایندگان و سنا) را به جمهوری خواهان دادند. بسیاری از ناظرین را عقیده بر این شد كه كلینتون رئیس جمهور یك دوره ای خواهد بود. در نتیجه، ظاهرا بخاطر سازگاری با موقعیت و واقعیات سیاسی جدید، كلینتون مسیر سیاسی خود را میانه روتر سوق كرد. برای باقی مانده دوره ابتكارات سیاسی او كمتر شدند. بر خلاف پیشبینی جمهوری خواهان كه افزایش مالیات سال 1993 را مترادف با آخرالزمان و ركود وحشتناك میدیدند و تبلیغ میكردند، نتیجه بر عكس شد و رشد اقتصادی بتدریج بالا گرفت.
در مجلس نمایندگان، رهبری جدید جمهوری خواه، بر خلاف منش آرام و سیاست میانه رو دولت، شمشیر از رو بست و برای نیل به مقاصدش شدیدا فشار آورد. وقتی تندروهای دست راستی عمارت فدرال را در اوكلوهما سیتی در آوریل 1995 با بمب منفجر كردند، برخورد كلینتون آرام و معقول و آشتی جویانه بود بطوریكه اعتبار و محبوبیتش را در جامعه بالا برد، و تلویحا مخالفین محافظه كارش را در مظان شك و شبهه قرار داد. در پایان سال او یك لایحه بودجه تهیه شده توسط جمهوری خواهان را وتو كرد، و عملا كار حكومت و كشور برای چند هفته تعطیل شد. نتیجه كار این شد كه اكثر مردم جمهوری خواهان را برای این موضوع مقصر دانستند.
كلینتون در عین حال بخشی از برنامه جمهوری خواهان را پذیرفت و در برنامه خود ادغام كرد. در نطق سالانه "وضعیت كشور" در ژانویه 1996 به وضوح و با فخر اعلام كرد، "دوران دولت فراگیر دیگر به پایان رسیده است." همان سال تابستان، در آستانه انتخابات ریاست جمهور، او یك لایحه اصلاحیه رفاه ملی را امضا كرد كه اساسا دست پخت جمهوری خواهان بود. این لایحه اقتضا میكرد به كمك تامین اجتماعی دائمی به نیازمندان به تدریج پایان داده شود، و گیرندگان كمك راهی بازار كار شوند، مطلبی كه بسیاری از هم حزبی های او با آن مخالف بودند. در عمل معلوم شد كه ظرف ده سال بعد این طرح كمابیش موفقیت آمیز بوده است.
اقتصاد آمریكا در دهه 1990 |
نرسیده به نیمه اول دهه 90، اقتصاد كشور نه تنها از ركود، كوتاه مدت ولی شدید، دوران ریاست جمهور بوش، نجات یافته بود؛ بلكه در حال ورود به عصری طلایی از شكوفایی اقتصادی بود. و این در حالی بود كه پایه صنایع صنعتی هنوز محكم نشده و در حال افول بود. قویترین موتور پیش برنده اقتصاد شاید رشد سریع صنایع جدید در زمینه ارتباطات بویژه رونق بازار رایانه های شخصی بود.
در حالیكه هنوز 20 سال بیشتر از عمر آن نمی گذشت، رایانه شخصی تبدیل به وسیله ای عادی، نه تنها در ادارات و شركتها بلكه، در هر خانه در سراسر آمریكا شده بود، و به مراتب قویتر و كارآ تر از آن بود كه میشد 20 سال پیش حدس زد. وسیله ای كه میتوانست بی اندازه اطلاعات را در خود ذخیره كند و قیمتش تنها باندازه بهای یك یخچال خوب بود، بزودی از اجزا عادی هر خانه در آمریكا شد.
با استفاده از نرم افزار از پیش بسته بندی شده، نسل جدید رایانه های شخصی را میشد بعنوان كتابخانه، ماشین تایپ ، و یا محلی برای بایگانی اطلاعات و ذخیره كردن موسیقی، عكس، و فیلمهای ویدیویی بكار برد. با اشاعه سریع و همپای اینترنت، كه قبلا استفاده محدودی در زمینه شبكه های دفاعی داشت، و قابلیت استفاده عموم از آن و در دسترس قرار دادن انواع اطلاعات، كه امكانات جدیدی برای تبلیغ كالا، و خرید و فروش فراهم كرده بود، و هم چنین استقرار پست الكترونیكی بعنوان یك وسیله عادی و همه گیر ارتباطی ... و ارتباط رایانه با شبكه اینترنت، به یكباره انقلابی در ارتباطات و استفاده همه گیر از رایانه های شخصی و در نتیجه رونق چشمگیر این بخش جدید صنعت روی داد. از سوی دیگر شاخه دیگر این تكنولوژی بصورت تلفن های همراه، و انواع هر سال پیشرفته تر آن، خود شاخه دیگر از صنعت را پایه ریخت كه نه تنها خود دارای رشد سرسام آور بود، بلكه پیوند آن با PC رایانه های شخصی موجب باروری هر در بخش و رونق بی حساب اقتصاد شد.
ارتباطات آنی و پروسه اطلاعات بسرعت برق باعث شد در ریتم و ضرب آهنگ بسیاری صنایع، خدمات و بخشهای دیگر كار و كسب سرعتی چشمگیر پدید آید كه بمیزان بالایی نرخ تولید و توزیع را افزایش داده زمینه های جدیدی برای كار و كسب سود ایجاد كرد. صنایع جوان و نو پا كه عرضه تجهیزات جدید را بعهده داشتند، یك شبه تبدیل به شركتهای چند میلیارد دلاری شدند، و موجب پیدایش یك طبقه متوسط بیشمار در زمینه های تكنسین های نرم افزار، كارگران ماهر، مدیران، و تبلیغاتچی ها و واسطه ها شدند.
آخرین انگیزه و نیروی جنبش از پایان هزاره و آغاز هزاره جدید پدید آمد. تقاضای عظیمی برای به روز كردن و بهبود بازدهی تجهیزات محاسباتی سراسر آمریكا و جهان را در بر گرفت، و بیشترش ناشی از این شای?ه فراگیر بود كه ممكن است رایانه ها قادر به تشخیص سال 2000 و عدد 2 همراه با سه صفر نباشند، و در كارها اخلال ایجاد شود، و میلیاردها دلار صرف اصلاح احتمالی دستگاه ها شد.
این تحولات آغازش همزمان با پایان دوره اول ریاست جمهور كلینتون شد. در پایان دوره دوم ریاست جمهوریش اینها شكوفایی اقتصادی را به اوج خود رسانده بودند. در دوره اول بهنگام انتخابش، رقم بیكاری در حدود 7.4 در صد نیروی كار بود؛ اما وقتی برای دور دوم كاندید ریاست جمهور شد، رقم بیكاری به 5.4 در صد تقلیل یافته بود. در سال 2000، وقتی رای دهندگان برای گزینش جانشینش به پای صندوقهای رای رفتند، بیكاری به 3.9 در صد رسیده بود. در بسیاری نقاط آمریكا مشكل یافتن كار برای بیكاران نبود ، بلكه بیشتر یافتن كارگرانی بود كه صلاحیت و توانایی كار كردن داشته باشند.
مقامی مهم و معتبر مانند رئیس هیئت مدیره خزانه داری كل دولت فدرال، آلن گرین اِسپن با نگرانی به این رشد سرسام آور و بازار بورس پر رونق و بالارونده می نگریست و در مورد " خوشبینی بی منطق و خیالبافانه" هشدار داد. اما بورس بازان سرزنده كه از دهه 1920 ببعد نظیرشان دیده نشده بود، به خرید سهام ادامه دادند و مطمئن بودند كه آن اقتصاد و شكوفایی را پایانی نیست، و "اقتصاد نو" امكانات رشد نامحدود دارد. اما در واقع، دوران رونق سریعا رو به پایان بود.
انتخابات 1996 و عواقب سیاسی آن |
شروع مبارزه انتخاباتی كلینتون برای انتخاب مجدد در بهترین شرایط رخ داد. حتی اگر هم دارای شخصیتی مسلط و با فره مانند روزولت نبود، لكن جنگنده ای طبیعی بود و بعلاوه دارای قوه جاذبه و ساحره ای بود كه به آن آگاهی داشت. در ضمن بر تارك یك دوران شكوفایی و بازسازی اقتصادی میدرخشید. از لحاظ سیاسی بنحوی عمل كرده بود كه همه او را میانه روی متمایل بچپ، و اهل صلح و سازگاری میشناختند. رقیب جمهوری خواه او سناتور رابرت دُل از كانزاس بود كه ضمنا رهبری جمهوری خواهان را در مجلس اعلا سنا بعهده داشت؛ كه قانون گزاری پر ابهت، لكن از نظر كاندیداتوری ریاست جمهوری دارای موفقیت كمتری بود. شعار انتخاباتی كلینتون: "ساختن پلی به قرن بیست و یکم"، براحتی دُل را در یك مبارزه سه حزبی شكست داد: 49.2 در صد كلینتون، 40.7 در صد دُل، و 8.4 در صد هم برای راس پرو. به این ترتیب او دومین رئیس جمهور آمریكا شد كه دو انتخاب متوالی را با آرایی كمتر از اكثریت مطلق برد. (نفر دیگر وودرو ویلسون در سالهای 1912 و 1916 بود.) جمهوری خواهان معذالك كنترل هر دو مجلس را كه در دست داشتند، توانستند حفظ نمایند.
این بار كلینتون در مورد سیاست داخلی زیاد وارد جزییات نشد، و برنامه مشخصی را اعلام ننمود. نكته برجسته كارنامه سال اولش تفاهمی بود كه در مورد بودجه با كنگره بعمل آورد و هدفش حفظ تعادل و موازنه در بودجه بود، كه موقعیت او را بعنوان رئیس جمهور لیبرال و میانه رویی كه از نظر مالیاتی مسئولیت پذیر است را در اذهان تقویت كرد.
در 1998، با افشاگری در مورد كلینتون و رابطه جنسی او با یك كارمند جوان كاخ سفید كه در محل كاخ ریاست جمهور رخ میداده، سیاست آمریكا وارد یك دوران ملتهب و پر تنش شد. در ابتدا رئیس جمهور شایعه مزبور را تكذیب نمود و به مردم آمریكا گفت: " من با آن زن رابطه جنسی نداشتم." قبلا هم كلینتون با شایعات و اتهامات شبیه به آن در زمان فرمانداری آركانزاس موجه شده بود. در یكی از آن ماجراها، كه توسط زنی بر علیه او دعوای مزاحمت جنسی اقامه شده بود، كلینتون درمحكمه سنا، و در حالیكه قسم خورده بود راست بگوید، ماجرای كاخ سفید را تكذیب كرد. این كار از نظر بسیاری آمریكاییان عین "شهادت دروغ" و "سوگند شكنی" بود. در اكتبر 1998، مجلس نمایندگان رسیدگی برای استیضاح رئیس جمهور را، به اتهام شهادت دروغ و ممانعت از اجرای عدالت، آغاز كرد.
اكثر مردم آمریكا ماجرا را یك مسئله شخصی و خانوادگی تلقی میكردند كه می باید در داخل خانواده كلینتون حل و فصل شود، و همین امر باعث محبوبیت بیشتر كلینتون نیز شد. بخصوص كه بانوی اول، هیلاری كلینتون، تا آخر دست از حمایت شوهرش بر نداشت. درست در حین بحث استیضاح در مجلس نمایندگان، كلینتون بودجه ای را به كنگره تقدیم كرد كه بیشترین مازاد موازنه پرداخت را در 30 سال گذشته دارا بود. سنجش افكار عمومی نشان داد كه كلینتون به بالاترین رقم محبوبیت خود در 6 سال گذشته دست یافته است.
در نوامبر همان سال جمهوری خواهان در انتخابات میان دوره ای كنگره نÃچار به قبول شكست دیگری شدند، بطوریكه اكثریت آنها در هر دو مجلس به باریكی لبه تیغ رسید. رئیس مجلس نمایندگان ، نیوت گینگریچ ، ناچار استعفا داد، و حزب جمهوری خواه تصمیم گرفت تصویری ملایم تر و آشتی پذیر تر از خود به مردم ارائه دهد. با این وجود در ماه دسامبر مجلس برای اولین بار— بعد از مورد پرزیدنت آندروو جانسون در 1868-- به استیضاح یك رئیس جمهور شاغل رای داد؛ و پرونده را برای محاكمه كلینتون به مجلس سنا فرستاد.
استیضاح كلینتون توسط سنا، و تحت ریاست رئیس دیوان عالی كشور، توجه و هیجان كمی در جامعه بر انگیخت. در اواسط استیضاح كلینتون نطق سالانه "وضعیت كشور" را خطاب به كنگره و ملت آمریكا ایراد كرد. او هرگز برای شهادت در سنا حضور نیافت، و هیچ ناظر مسئول و جدی باور میكرد كه سنا بتواند اكثریت دو سوم آرای لازم برای محكومیت او را بدست آورد، تا بتواند او را از ریاست جمهوری بر كنار كند. در پایان كار نیز، هیچ یك از اتهامات او قادر به كسب حتی اكثریت مطلق آرا نیز نشدند. در 12 فوریه 1999، كلینتون از همه اتهامات وارده تبرئه شد.
روابط خارجی آمریكا در سالهای ریاست جمهوری كلینتون |
بیل كلینتون خود انتظار نداشت كه بعنوان رئیس جمهوری كه بر سیاست خارجی تكیه میكند شناخته شود. لكن، همانند روسای جمهور قبل از خود، فورا دریافت كه گویا تمامی بحران های بین المللی به نوعی راه خود را به واشنگتن پیدا میكنند و به قول مثل قدیمی همه راه ها به واشنگتن و كاخ سفید ختم میشوند.
لذا او ناچار شد با عوارض و عواقب پیچیده و مهوع جنگ خلیج فارس در 1991 دست و پنجه نرم كند. نظر به شكست آمریكا در سرنگونی صدام، ایالات متحده با حمایت بریتانیا، سعی كردند صدام را تحت كنترل در آورند. بنا بر این یك سیستم تحریم اقتصادی دشوار، كه تحت نظارت و هدایت سازمان ملل اجرا میشد، را تهیه كرده به تصویب رساندند كه به عراق اجازه میداد تنها باندازه نیازهای اضطراری وبشر دوستانه خود نفت بفروشد؛ این برنامه به میزان زیادی نا موفق و بی تاثیر بود. صدام بیشتر عایدات را بنوعی به جیب خود میزد و توده های عظیم مردم عراق در فقر و درماندگی زندگی میكردند. ایجاد مناطق نظامی ممنوعه برای پرواز هواپیماهای عراقی كه به آن کشور تحمیل شد تا نتواند از قدرت هوایی خود علیه اكراد شورشی در شمال و شیعیان در جنوب استفاده كند، نیازمند گشت هوایی دائمی آمریكا و انگلیس بود، كه اغلب با حملات موشكهای ضد- هوایی عراق مواجه میشدند و مجبور به معدوم كردن ایستگاه ها و سكوهای پرتاب مربوطه میشدند.
آمریكا همچنین تامین كننده اصلی مالی و تجهیزاتی تیمهای بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل بود، كه ماموریت اصلیشان كشف تاسیسات و برنامه های تسلیحاتی شیمیایی، بیولوژیكی، و هسته ای عراق بود، و میبایست انهدام سلاحهای كشتار جمعی عراق را نظارت و گواهی می نمودند، و بالاخره از احیای برنامه ها و تجدید تولید این گونه سلاح ها جلوگیری میكردند. بعد از كارشكنی های فراوان توسط مقامات عراقی، بازرسان مزبور عاقبت در سال 1998 از عراق اخراج شدند. در این مورد، مانند موارد مشابه تحریك توسط عراق، پاسخ ایالات متحده حملات موشكی محدود بود. لكن، بقول وزیر خارجه آمریكا، خانم مادلین آلبرایت ، صدام كماكان "در كاخ امن خود بود."
جنگ به ظاهر پایان ناپذیر اسراییل و فلسطین بالاخره دولت كلینتون را درگیر كرد، گرچه نه پرزیدنت كلینتون و نه رئیس جمهور اسبق پرزیدنت بوش، نقش چندانی در توافقنامه اِسلو سال 1993 نداشتند. این توافقنامه دولت فلسطینی را ایجاد میكرد كه رسما جمعیت فلسطینی های ساكن ساحل غربی رود اردن و نوار غزه را اداره كند، و در عوض این دولت خود گردان حق موجودیت اسراییل را به رسمیت میشناخت.
مانند بسیاری از توافقهای اصولی دیگر در مورد خاور میانه، توافقنامه اِسلو نیز --- هنگامی كه به بحث در مورد جزییات آن پرداختند --- خود بخود بی اعتبار و بی فایده گردید. یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، آخرین پیشنهادات نخست وزیر صلح طلب اسراییل، اخود باراك ، را در سال 2000 و ژانویه 2001 رد كرد. در نتیجه یك قیام تمام عیار فلسطینی، كه با حضور بمب گزاران انتحاری و انقلاب سنگ مشخص میشد در سراسر فلسطین اشغالی در گرفت. كابینه میانه رو باراك سقوط كرد و بجای او آریل شارون به مراتب خشن تر نخست وزیر شد. حمایت بی چون چرای ایالات متحده از اسراییل و انطباق آن دو با یكدیگر از نظر بسیاری از مردم و دولتها، به عقیده اغلب ناظرین مشكل اصلی و اساسی حل مسایل عمده منطقه شناخته میشود؛ ولی دیپلماتهای آمریكایی كار زیادی از دستشان ساخته نیست كه از خشونت در منطقه جلوگیری كنند. پس از فوت یاسر عرفات در اواخر 2004، رهبری جدید فلسطین بنظر ملایم تر و آماده پذیرش موافقتنامه صلح می آید، در نتیجه سیاست گزاران آمریكا یكبار دیگر به تلاش افتادند تا مسئله را حل و فصل نمایند.
پرزیدنت كلینتون با مشكلات موجود در ایرلند شمالی نیز از نزدیك درگیر شد. از یك سو، ارتش جمهوری خواه ایرلند مبارز بود، كه از جانب آن دسته از كاتولیك های ایرلندی، كه این مناطق مستعمره انگلیسی را جزیی از جمهوری ایرلند می شناختند و می خواستند ، حمایت میشد. از سوی دیگر "اتحاد طلبان" بودند، كه با همان اندازه خشونت و مبارزه، از جانب جمعیت پروتستان اسكاتلندی – ایرلندی و نیروهای مسلح بریتانیا ساكن منطقه حمایت میشدند، و میخواستند جزیی از بریتانیای كبیر باشند.
كلینتون به جدایی طلبان رسمیت بیشتری بخشید، اما همزمان با دولتهای انگلیس (جان میجر و تونی بلر) هم همكاری نزدیك داشت. نتیجه كار، "توافق نامه های جمعه پاک" 1998 بود، كه روند سیاسی كلی را تعیین نمود و قرار شد در مورد جزییات متعاقبا گفتگو و تصمیم گیری شود. در سالهای بعد صلح و آرامش در ایرلند شمالی بهتر از خاور میانه دوام آورد، گرچه در اینجا هم در وضعیتی نا پایدار بود و مذاكره كنندگان به یك تفاهم دائمی نرسیده اند.
بدنبال پایان جنگ سرد مسئله تلاشی یوگوسلاوی --- كشوری كه از نظر مذهبی و قومی میان سرب ها، كروات ها، اسلوون ها، بوسنیایی های مسلمان و آلبانیایی های كوسوویایی تقسیم شده بود --- نیز، پس از اینكه دول اروپایی از برقراری نظم و آرامش ناتوان ماندند، عاقبت در آستانه كاخ سفید و واشنگتن پیدایش شد. دولت بوش پدر ابتدا از دخالت و آلوده شدن در خشونتهای اولیه اكراه داشت؛ كلینتون نیز عاقبت با كمال بی میلی و از سر ناچاری --- و پس از اینكه با اصرار زیاد موتلفین اروپایی خود مواجه شد --- درگیر مسئله گردید. در 1995 موفق شد به توافقنامه ای میان طرفهای در گیر در دی تاون در اوهایو دست یابد، كه موجب بر قراری یك صلح آبكی در بوسنیا میشد. در 1999 وقتی با قتل عام كوسووارها بدست سرب ها مواجه شد، به سركردگی نیروهای ناتو برای سه ماه متوالی سربستان را بمباران هوایی كرد، تا عاقبت سرب ها ناچار از پذیرش سازش شدند.
در 1994 دولت رئیس جمهور اخراجی هائیتی، ژان برتراند آریستید را به قدرت باز گرداند؛ لكن پس از 9 سال حكومت مردمی مجددا او را سرنگون كرد. دخالت آمریكا در این ماجرا بخاطر این بود كه آریستید توانسته بود بدقت و با مهارت روابط خوب و حامیان فراوان در آمریكا برای خود و هائیتی دست و پا كند، و این امر باعث نگرانی دولت كلینتون از ورود امواج متوالی مهاجرین غیر قانونی هائیتی به آمریكا شده بود.
بطور خلاصه، دولت كلینتون عمدتا درون گرا باقی ماند، و تنها زمانی بسراغ معضلات بین المللی میرفت كه عدم دخالتش امكان نداشت، و در بسیاری موارد در اثر اصرار جامعه بین الملل ناچار از دخالت میشد.
درگیری های تروریستی |
نزدیك به پایان دوره ریاست بوش، رئیس جمهور نیروهای آمریكایی را به كشور ملتهب و در هم ریخته سومالی در شرق آفریقا فرستاد. ماموریت این گروه نظامی این بود كه سر پلی در سومالی ایجاد كنند تا نیروهای چند ملیتی سازمان ملل بتوانند براحتی در منطقه تردد كرده مواد غذایی و سایر كمكهای بشر دوستانه را بدست جمعیت قحطی زده برسانند.
به این ترتیب سومالی نیز یكی دیگر از ما تركی بود كه جمهوری خواهان برای كلینتون به ارث گذاشتند. تلاش كلینتون برای برقراری نظم و استقرار یك حكومت دموكراتیك در سومالی بزودی تبدیل به یك اقدام اساسی برای "ایجاد یك ملت و كشور" شد. در اكتبر 1993، نیروهای آمریكایی كه در تعقیب یك فرمانروای جنگی سركش و شقی بودند و میخواستند او را دستگیر و مجازات كنند، ناگهان خود را با مقاومت سرسختانه او و پیروانش رو در رو دیدند؛ در نبرد مزبور آمریكا یك هلیكوپتر از دست داد و 18 سرباز آمریكایی كشته شدند. امیر جنگ جوی مزبور هرگز دستگیر نشد، و ظرف چند ماهه آتی آمریكا كلیه نیروهای رزمنده خود را از سومالی خارج كرد.
از نظر كلینتون عاقلانه تر این بود كه خود را بی سرو صدا از معركه نا بجا و اشتباه اولیه بیرون كشیده به اولویت های دیگر بپردازد. تنها مدتی بعد بود كه معلوم شد امیر جنگ طلب سومالیایی بوسیله یك سازمانی مخفی و در حال رشد، بنام القاعده، به قیادت یك مسلمان بنیادگرا بنام اسامه بن لادن، حمایت شده بود. بن لادن كه یك دشمن متعصب و فناتیك تمدن غربی است، گویا بر این باور است كه اگر به آمریكایی ها حمله شود، از ترس قادر به جنگ یا حتی دفاع هم نیستند.
تا آن زمان آمریكا یك بار حمله تروریستی از جانب مسلمانان افراطی را تجربه كرده بود. در فوریه 1993، یك بمب ماشینی بسیار قوی در پاركینگ زیر زمینی یكی از برجهای دو قلوی مركز تجارت جهانی در مانهاتان منفجر شد. انفجار هفت نفر را كشت و نزدیك به یك هزار نفر را مجروح كرد، ولی نتوانست كل برج را متلاشی كند، كه در آن صورت هزاران نفر كشته میشدند. مقامات شهری نیویورك و فدرال این جنایت هولناك را به سرعت و جدیت پیگیری كردند، و 4 نفر از تروریستها را دستگیر و به حبس ابد محكومشان كردند. تلاشهای بعدی گروه های تروریست برای انفجار تونلهای زیر گذر ترافیك، ساختمانهای دولتی و عمومی، و حتی ساختمان سازمان ملل ... همگی بموقع كشف و خنثی شدند.
با این همه، احتمال تروریسم خارجی تحت الشعاع تروریسم خانگی قرار داشت. مهمترین این عملیات بمب گزاری اوكلوهما سیتی بود. این عملیات كه توسط گروه های راست افراط╠ و بدست تیموتی مك وی و تری نیكلاس انجام گرفت، موجب مرگ 166 نفر و جراحت صدها نفر شد، و از نظر تلفات به مراتب سنگین تر از حمله 1993 به مركز تجارت جهانی بود. اما در 25 ژوئن 1996 یك بمب بسیار قوی در برجهای خوبار كه مجتمع مسكونی نظامیان آمریكا در عربستان سعودی است منفجر شد كه 19 نظامی آمریكایی را كشته و 515 نفر را مجروح كرد. یك هیئت منصفه عالی فدرال 13 نفر از اهالی عربستان سعودی و یك نفر لبنانی را بجرم این حمله محكوم نمود، لكن دولت سعودی تا كنون اجازه استرداد مجرمین را نداده است.
دو سال بعد، در 7 اوت 1998، انفجار همزمان بمب هایی قوی، سفارتخانه های آمریكا در كنیا و تانزانیا را نابود كرد و جمعا 301 نفر كشته و بیش از 5000 زخمی بر جای گذاشت. به تلافی این حملات تروریستی، كلینتون دستور داد اردوگاه های تعلیم تروریست، در افغانستان كه زیر نظر بن لادن اداره میشدند، موشك باران شوند؛ اما بعدا معلوم شد كه محلهای مزبور قبلا تخلیه شده بودند. كلینتون ضمنا دستور حمله موشكی علیه یك كارخانه مشكوك تولید مواد شیمیایی در سودان، كشوری كه قبلا مدتی میزبان بن لادن بود و به او پناه داده بود را ص?در كرد.
در 12 اكتبر سال 2000، بمب گزاران انتحاری یك قایق سرعتی پر از مواد منفجره را به ناوشكن نیروی دریایی آمریكا كول در ساحل یمن كوباند. تنها عملیات قهرمانانه ملوانان كول بزحمت توانست ناوشكن را از غرق شدن نجات دهد؛ اما 17 ملوان در این عملیات انتحاری كشته شدند. واضح بود كه بن لادن در پس تمامی این عملیات: عربستان، آفریقا و یمن قرار دارد، اما دسترسی به او ممكن نبود مگر اینكه دولت آماده باشد افغانستان را به اشغال در آورد و به جستجوی او بپردازد.
آما دولت كلینتون هرگز مایل به چنین اقدامی نبود. البته هرگز از اینكه او را ترور كند --- حتی به قیمت كشته شدن عده ای در حین عملیات --- ابایی نداشت. حملات گهگاه و با فاصله زیاد از آمریكا صورت میگرفت، و گرچه رویدادی ناخوش آیند بود، ولی میشد آنرا بعنوان هزینه اجباری مربوط به موقعیت ابر قدرتی آمریكا تلقی كرد و قهرا آنرا پذیرفت. بن لادن یك دردسر جدی برای دولت كلینتون كه به پایان دوره اش نزدیك میشد، بود اما هرگز جزء اولویتهای آن دولت نبود.
انتخابات ریاست جمهور سال 2000 و جنگ علیه تروریسم جهانی |
حزب دموكرات معاون رئیس جمهور ال گور را نامزد حزب برای ریاست جمهور اعلام كرد. در مقابل، جمهوری خواهان جورج دبلیو بوش، فرماندار تكزاس، و پسر رئیس جمهور اسبق جورج اچ. دبلیو. بوش، را به عنوان رقیب بمیدان فرستادند.
گور با برنامه ای روشن بعنوان یك لیبرال معتقد و پیگیر وارد مبارزه شد، و از همان ابتدا یاد آور شد كه شدیدا نگران تخریب محیط زیست است و سعی خواهد كرد كمكهای بیشتری برای قشر محروم جامعه آمریكا تدارك ببیند. بنظر میآمد كه او خود را اندكی در سمت چپ پرزیدنت كلینتون قرار داده و مبارزه اش را این گونه اداره میكند.
بوش اما خود را میراث دار با امانتی نزدیكتر به رونالد ریگان تا پدر خودش معرفی كرد. او علاقه خاصی به آموزش از خود نشان داد و خود را "محافظه كاری با احساس و رحیم" خواند. تعلق او به كلیسای مسیحی انجیلی ، كه اعتراف كرد زندگی او را پس از یك دوران جوانی ولنگار، آشفته و هدر رفته، عوض كرده و به مسیر درست انداخته، بسیار درخور توجه است. این امر وابستگی او را به ارزشهای سنتی، دینی، و خانوادگی پر رنگ نشان میداد و در تضاد جدی با مدرنیزم فن سالارانه و تكنوكراتیكی ال گور قرار میداد. مزاحم قدیمی شرکتها و غولهای مالی، رالف نادر نیز در سمت چپ گور قرار گرفت و نامزد حزب سبز شد. و بالاخره جمهوریخواه محافظه كار پاتریك بوكانان بعنوان نامزد مستقل وارد مسابقه انتخاباتی شد.
آرای نهایی در سطح ملی، تقریبا بطور مساوی تقسیم شده بود، همچنین آرای منتخبین ایالتی. ایالت مورد منازعه و تعیین كننده فلوریدا بود، كه در آنجا نیز اختلاف به باریكی لبه تیغ بود، و نامزد ها را تنها چندین هزار رای از یكدیگر جدا میكردند، كه مورد اختلاف هم بودند. بعد از یك سری دعاوی و چالشهای حقوقی و غیره در سطح ایالت و فدرال در مورد آیین رسیدگی به اختلاف و نحوه شمارش آرا و باز شماری آرای مزبور، عاقبت دیوان عالی ایالات متحده به داوری نشست، و با اختلاف تنها یك رای عملا نتیجه انتخابات (برد و ریاست جمهوری) را به بوش تقدیم كرد. جمهوری خواهان هم چنین اكثریت را در هر دو مجلس با حاشیه بسیار اندكی از آن خود كردند.
نتیجه نهایی آرای متخذه نزدیكی نتیجه و دشواری مبارزه را بنمایش میگذارد: بوش برنده 271 رای در مقابل 266 رای ال گور شد؛ لكن ال گور با 48.4 در صد آرای ملی در مقابل 47.9 در صد آرای ملی بوش، عملا اكثریت آرا را بدست آورده بود. نادر 2.7 در صد آرای ملی و بوكانان نیز 0.4 در صد آرای ملی را از آن خود كردند. عمده ایالات نصیب گور، كه در مطبوعات به رنگ آبی نمایش داده میشد، در شمال شرق و ساحل غربی آمریكا قرار داشت؛ او ضمنا در غرب میانی و قلب صنعتی آمریكا موفق بود. بوش كه ایالات طرفدارش را به رنگ قرمز نمایش داده بودند، بیشتر ایالات جنوبی، بقیه غرب میانی، و ایالات كوهستانی رÃ برده بود.
ناظرین و صاحبنظران سیاسی همه جا صحبت از نحوه جدایی قرمز و آبی میكردند، و مدعی بودند كه ویژگی اصلی تمایز دو گروه بیش از اینكه اقتصادی باشد، فرهنگی و اجتماعی بوده و بهمین دلیل اختلاف بیشتر احساسی بوده تا عقلایی. در نتیجه جورج بوش در میان ضدیت و تلخكامی شدید حزبی وارد كاخ سفید شد.
بوش تصور میكرد بیشتر اولویت های او داخلی باشند. او میخواست یك اصلاح اساسی در آموزش ایجاد كند. در طول مبارزه انتخاباتی او وعده داده بود كه سیستم تامین اجتماعی را كلا زیر و رو خواهد كرد. او میخواست الگوی ریگان را بعنوان كاهنده مالیات تقلید و دنبال كند.
اما بوش بزودی دریافت كه سرو كارش با اقتصادیست كه بعد از اوج رونق اواخر دهه 1990 دارد مجددا در سرازیری می افتد و دچار ركود میشود. این موضوع به او كمك كرد بتواند به راحتی لایحه كاهش مالیات را در ماه می 2001 بتصویب برساند. در پایان همان سال توانست قانون " هیچ بچه ای عقب نماند" را بتصویب برساند. بر اساس این قانون كلیه موسسات آموزشی دولتی ملزم شدند هر ساله از محصلین امتحان خواندن و نوشتن و ریاضیات بعمل آورند، موسساتی كه موفق به كسب استانداردهای لازم نشده باشند جریمه میشوند. منتهی موضوع كسری موازنه پرداخت در صندوق ت?مین اجتماعی مسكوت ماند.
ریاست جمهوری بوش بطرز برگشت نا پذیری در 11 سپتامبر 2001 تغییر كرد. آنروز صبح تروریستهای خاور میانه ای همزمان 4 هواپیمای مسافری را ربودند؛ از دو هواپیما بعنوان وسیله نقلیه انتحاری برای نابودی كامل برجهای دو قلوی مركز تجارت جهانی استفاده كردند. سومین هواپیما به ساختمان پنتاگون، دفتر مركزی وزارت دفاع، در حومه واشنگتن دی. سی. برخورد كرد. چهارمی، كه احتمالا قرار بوده به ساختمان كاپیتال (ساختمانهای سنا و مجلس نمایندگان) كوبیده شود، در اثر درگیری مسافرین با هواپیما ربایان از مقصد اصلی منحرف و در بیابانهای اطراف پنسیلوانیا سقوط كرد.
آمار تلفات، كه اكثر افراد شخصی و از كارمندان مركز تجارت جهانی بودند، حدود 3000 كشته، یعنی اندكی بیش از تلفات حمله ژاپن به پرل هاربر در 1941 بود. خسارات مالی واقعه نیز سرسام آور بود. تلاشی برجهای دوقلو چندین ساختمان دیگر را هم خراب كرد، و اغلب بازارهای مالی نیز برای چندین روز تعطیل شدند. اثر منفی واقعه موجب طولانی شدن ركودی شد كه تازه پیدا شده بود.
هنوز كشور كاملا از ضربه ناشی از 11 سپتامبر خلاص نشده بود كه فرد یا گروهی ناشناس اقدام به توزیع نامه هایی حاوی اندكی باكتری و میكرب آنتراكس، یا نوعی سیاه زخم مسری، كردند. بعضی برای افراد سرشناس و سناتورها یا نمایندگان مجلس فرستاده شد و برخی برای اشخاص گمنام! پنج نفر در اثر سیاه زخم مردند --- هیچ شخص سرشناسی میان آنها نبود --- و تعدادی برای مدتی بیمار شدند. اما این واقعه موج وحشتی را در كشور براه انداخت كه بی سابقه بود؛ بعد هم همانطور كه ناگهان شروع شده بود، ناگهان تمام شد و جزء اسرار باقی ماند.
تحت چنین شرایطی بود كه دولت بوش موفق به تصویب “قانون میهن پرستی ایالات متحده آمریكا” در تاریخ 26 اكتبر 2001 شد. این قانون كه بمنظور مبارزه با تروریسم داخلی تدوین شده اقتدار فراوانی به دولت فدرال اعطا كرد كه بتواند به تفتیش عقاید، دستگیری، و حبس طولانی مظنونین بدون دادگاه و محاكمه بپردازد. مخالفین این قانون استدلال كردند كه قانون مزبور معارض با بسیاری از حقوق و آزادیهای افراد است كه توسط قانون اساسی آمریكا تضمین شده، و نه تنها مخالف حقوق و آزادیهای مدنی است بلكه در تضاد كامل با قانون اساسی قرار دارد. از سوی دیگر، طرفداران قانون میگویند كشوری كه در جنگ است باید بتواند از خود حمایت و دفاع كند.
بوش ضمنا دست به تاسیس یك وزارت خانه غول آسای جدید بنام "وزارت امنیت کشور" زد. در 22 نوامبر مجوز و قانون لازم برای آن صادر شد، و قرار شد ماموریت اصلی آن هماهنگی برای جنگ علیه حملات تروریستهای داخلی باشد؛ وزارت جدید دارای 22 اداره و آژانس فدرال میباشد.
و اما در خارج، دولت بلافاصله بمنظور مقابله به مثل و تلافی علیه مرتكبین حملات 11 سپتامبر وارد عمل شد. با یقین به اینكه حمله كار گروه القاعده بوده، بوش یك یورش نظامی علیه اسامه بن لادن و حكومت مسلمان بنیاد گرای افغانستان تدارك دید. ایالات متحده تایید ضمنی فدراسیون روسیه را هم جلب نمود، با جمهوری های سابق شوروی كه هم مرز افغانستان هستند روابط دوستانه بر قرار نمود، و از همه مهمتر یك ائتلاف دیرینه ولی فراموش شده با پاكستان را دوباره احیا كرد، كه از این طریق توانست حمایت سیاسی و دسترسی به پایگاه های هوایی پاكستان را بدست آورد.
با استفاده از نیروهای ویژه ارتش آمریكا و مامورین شبه نظامی سازمان سیا، دولت آمریكا پس از مدتها بی اعتنایی، یكبار دیگر با شورشیان و مخالفین حكومت طالبان هم پیمان شد. با حمایت موثر هوایی آمریكا، نیروهای ائتلاف، دولت طالبان را ظرف دو ماه سرنگون كرد و كابل را گرفت. بن لادن، رهبران طالبان، و بسیاری از جنگجویان آنها به مناطق كوهستانی نزدیك مرز مشترك پاكستان – افغانستان گریختند. از این مناطق و استانهای شبه خود گردان شمال شرق پاكستان این دستجات سعی كردند به باز سازی نیرو ها و آرایش جدید نظامی پرداخته، دولت جدید و بی تجربه افغانستان را زیر جملات خود گیرند.
در این فاصله، دولت بوش موفق به كشف انواع دیگر تروریست و منابع و حامیان آنها شده است. در نطق وضعیت كشور سال 2002 بوش از یك محور شیطانی نام برد كه ظاهرا خیال تهدید كشور را دارند، این محور از سه كشور عراق، ایران و كره شمالی تشكیل شده است. از میان اینها، عراق از نظر او و مشاورینش، شیطانی ترین و مزاحم ترین آنها است. صدام حسین توانسته بود با موفقیت بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل را اخراج كند. تحریمهای اقتصادی علیه عراق بتدریج كارآیی خود را از دست میدادند، و گرچه نمیشد باور كرد رژیم صدام در ماجرای 11 سپتامبر دست داشته، لكن گفته میشد برخی روابط میان او و القاعده بر قرار شده است. در ضمن نه تنها در آمریكا بلكه در سراسر گیتی این باور وجود داشت كه عراق دارای ذخائر عظیم سلاح های شیمیایی و بیولوژیكی است و احتمال دارد مشغول تهیه سلاحهای هسته ای نیز باشد. والا چرا باید تیم بازرسان تسلیحاتی را از عراق بیرون كند، و به تحمل مصیبت تحریمهای اقتصادی ادامه دهد؟
در طول آن سال دولت بوش تلاش كرد سازمان ملل را قانع كند قطعنامه ای را تصویب كنند كه بازرسی از تسلیحات عراق بطور كامل و آزاد از سر گرفته شود. در اكتبر 2002 بوش توانست اجازه كنگره را برای استفاده از قوه نظامی و آغاز جنگ --- با 296 ر?ی در مقابل 133 رای در مجلس نمایندگان؛ و 77 رای در مقابل 23 رای در سنا --- به چنگ آورد. پنتاگون بقیه سال را مشغول انبار كردن نفرات و تسلیحات و تجهیزات در كویت شد. در نوامبر 2002 شورای امنیت به اتفاق آرا قطعنامه 1441 را تصویب نمود كه بر اساس آن از عراق خواسته میشد بازرسان سازمان ملل را بدون قید و شرط در عراق بپذیرد تا آنها هر كجا را كه مایلند تفتیش كرده بدنبال سلاحهای كشتار جمعی بگردند. پنج روز بعد عراق اعلام قبولی و پذیرش مفاد قطعنامه را كرد. اما تیم جدید بازرسان از سوء نیت و كارشكنی های عراق گله میكردند. در ژانویه 2003 رئیس هیئت بازرسان هانس بلیكس گزارشی به سازمان ملل تقدیم كرد كه در آن اعلام میشد عراق همكاری كامل نمیكند و توضیح كافی در مورد سلاح كشتار جمعی خود نمی دهد؛ لكن در خاتمه توصیه كرده بود كه قبل از ترك عراق و یاس كامل تلاش بیشتری برای انجام ماموریت صورت گیرد.
علیرغم همكاری ناكافی و غیر رضایت بخش صدام با بازرسان تسلیحاتی، نقشه آمریكا برای سرنگونی و برداشتن او از قدرت، با مخالفت نسبتا شدید بیشتر اروپا روبرو شد. فرانسه، روسیه و آلمان همگی با استفاده از زور و قوه نظامی مخالفت كردند، و از صدور قطعنامه دیگری كه استفاده از نیروی نظامی را اجازه دهد جلوگیری كردند. حتی در آن كشورهایی كه دولت هایشان از سیاست ایالات متحده حمایت میكردند، جو عمومی و توده های مردمی شدیدا مخالف همكاری با آمریكا بودند. در جنگی كه متعاقبا در گرفت بریتانیا هم پیمان اصلی ایالات متحده بود؛ استرالیا و اغلب كشورهای تازه استقلال یافته اروپای شرقی در كمك به آمریكا شركت كردند. دولت های ایتالیا و اسپانیا نیز حمایت خود را اعلام كردند. اما تركیه كه از هم پیمانان دیرینه و قابل اعتماد آمریكا بود از همكاری طفره رفتند.
در 19 مارس 2003 سربازان آمریكایی و انگلیسی، كه توسط واحدهای كوچكی از برخی كشورهای دیگر همراهی میشدند، حمله و اشغال عراق را از جنوب آغاز كردند. گروه های كوچكی با هواپیما به شمال عراق برده شدند تا با پیوستن به جنگجویان غیر نظامی كرد از شمال حمله كنند. در هر دو جبهه مقاومت گاه شدید بود ولی اغلب در مواجهه با دشمن ذوب و ناپدید میشد. بغداد در 9 آوریل سقوط كرد. در 14 آوریل فرماندهان پنتاگون اعلام كردند كه مبارزه نظامی خاتمه یافته است.
اشغال عراق كاری به مراتب سهل تر از اداره آن بود. در روزهای اولیه پس از پایان مخاصمات، چپاول و غارت افسار گسیخته ای كشور را در بر گرفت. سپس جنگ و گریز علیه نیروهای موتلفین آغاز شد و روز به روز گسترده تر و منظم تر شد. علیرغم جستن و اسارت صدام حسین و مرگ دو پسر و بازماندگانش جنگ و گریز ادامه یافت. كمی بعد دستجات و اقوام مختلف عراقی مناقشات درون گروهی خود را شروع كردند و خشونت همواره افزایش یافت.
تیمهای جدید بازرسان تسلیحاتی هیچگونه سلاح كشتار جمعی نیافتند. گرچه هیچ یك از توجیهات زیر قانع كننده نبود، لكن گفته می شد یا صدام به بزرگترین بلوف زندگی خود دست زده، و یا اینكه كل تسلیحات عراق به كشور دیگری انتقال یافته است.
بعد از سقوط بغداد، آمریكا و انگلیس با همكاری سازمان ملل سعی كردند دولتی موقتی و دموكراتیك را جایگزین حكومت صدام كنند. این تلاش همزمان و در حین خشونت روزافزون ادامه داشت، خشونتی نه تنها علیه سربازان ائتلافی، بلكه حتی علیه مردم عراق و كسانی كه با دولت جدید همكاری داشتند. بنظر میآمد بیشتر شورشیان از سربازان وفادار به صدام تشكیل شده باشند. بعضی نیز از عراقی های مسلمان جدایی طلب بودند؛ و تعدادی نیز جنگجویان مسلمانی بودند كه از خارج عراق به داخل رخنه كرده بودند. معلوم نبود آیا میتوان یك كشور لیبرال و دموكرات از میان این آشفتگی ایجاد كرد یا خیر، ولی مسلم بود كه اگر عراقی هÃ خود این را نخواهند، آمریكا نمی تواند آن را به آنها تحمیل كند.
انتخابات ریاست جمهور سال 2004 |
در اواسط 2004 در آستانه انتخابات، با درگیری شدید آمریكا با شورشیان در عراق، و مخالفت شدید بین المللی علیه جنگ عراق، كشور همانند 4 سال قبل شدیدا به دو جبهه تقسیم شده بود. بعنوان رقیب بوش، حزب دموكرات سناتور جان اف. كری از ماساچوست را كاندید كرد. سابقه كری بعنوان یك سرباز كهنه كار و مدال گرفته در جنگ ویتنام، سابقه طولانی در سیاست و واشنگتن، ظاهر موقر و مهارت او بعنوان خطیبی زبردست همه از او رقیبی خطرناك و بهترین كاندیدای دموكرات را میساخت كه میتواند اختلافات داخلی دموكرات ها را هم حل كند. آغاز مبارزه انتخاباتی او با احتراز از بر ملا كردن اختلافات عمیق حزب بر سر جنگ عراق بود. او اینكار را با تاكید بر اینكه او خود در ویتنام جنگیده و بهمین دلیل بهتر از بوش میتواند با جنگ عراق دست و پنجه نرم كند بیان كرد. لكن جمهوری خواهان با بزرگنمایی آرای ضد و نقیض او --- كه ابتدا به نفع جنگ عراق رای داده ولی بعدا به یك لایحه مهم برای تخصیص اعتبار برای جنگ عراق رای منفی داده --- اعتبار شخصی او را زیر سئوال بردند. گروهی از كهنه رزمندگان ویتنام نیز سابقه نظامی كری را مورد انتقاد قرار دادند، و ادعا كردند كه حضور او در جنگ ویتنام و مدال گرفتنش با مخالفت بعدی او با جنگ ویتنام و فعالیت صلح طلبانه او در تناقض است.
برعكس بوش خود را بعنوان شخصی معتقد و پایبند حرف و عمل خویش معرفی كرد? و ادعا كرد كه او همیشه رك و راست بوده و مردیست كه همه كار خواهد كرد كه از امنیت و استقلال كشور حفاظت كند. او از سابقه خود بعنوان كاهش دهنده مالیات سخن گفت و بر خود بالید، و مجددا بر اهمیت آموزش و نیز ارزشهای سنتی مذهب و خانواده انگشت گزارد. آمار حاصله از سنجش افكار نشان داد كه كری در سه مصاحبه و مناظره اول كمی از بوش جلو افتاده، اما نهایتا چالشگر نتوانست سنت دیرینه "برد با رئیس جمهور شاغل است" را تغییر دهد. مانند سال 2000، بوش مجددا حمایت خوبی در میان آمریكایی هایی كه لااقل هفته ای یكبار برای ادای آداب مذهبی به كلیسا میروند پیدا كرد؛ مسیحیان انجیلی نیز به او رای دادند.
مبارزه انتخاباتی با ضرب آهنگ تندی آغاز شد، هم از جهت سازماندهی و هم از لحاظ تبلیغاتی. هر دو طرف توان بیشتری در كوبیدن و انتقاد از طرف مقابل نشان دادند تا ارائه برنامه های جالب خود، و جذب طرفداران جدید. تعداد شركت كنندگان در انتخابات حدود 20 در صد بیش از سال 2000 بود. این بار بوش با كسب 51 در صد آرا در مقابل 48 درصد كری و 1 در صد آرا هم كه نصیب رالف نادر شد، برنده انتخابات شد. بنظر می آید كری نتوانست اكثریت را قانع كند كه رهیافتی برای خاتمه جنگ عراق دارد. در انتخابات دوره ای كنگره جمهوری خواهان مجددا اكثریت كوچك اما مهمی را بدست آوردند.
به مجرد شروع دور دوم ریاست جمهور، بوش ناگهان با دریایی از مشكلات جدید مواجه شد: وضعیت عراق، تنش در میان اعضاء پیمان آتلانتیك ناتو بعضا بدلیل جنگ عراق، افزایش كسری موازنه پرداخت، افزایش کسر بودجه و هزینه خدمات اجتماعی و بازنشستگی ، و بالاخره وضعیت متزلزل دلار. مردم و رای دهندگان كماكان عمیقا به دو جناح تقسیم شده بودند. در گذشته ایالات متحده از بحران های این چنینی سالم می گذشت و شكوفاتر نیز میشد. آیا این بار نیز در آینده چنین خواهد شد؟ تا ببینیم!
دنباله و موخره |
از ابتدای پیدایش، كه آمریكا یك تعداد مستعمره گمنام در ساحل آتلانتیك بود، ایالات متحده تغییراتی بنیادی را از سر گذرانده كه به قول مفسر سیاسی بن واتنبرگ اینك "اولین كشور و ملت جهانی" است. با جمعیتی نزدیك به 300 میلیون نفر كه عملا از هر گوشه جهان به آنجا رفته اند. كشوریست كه ضرب آهنگ تغییر --- خواه اقتصادی، تكنولوژیك، فرهنگی، مردمی و اجتماعی --- از همه جا سریعتر و بدون وقفه است. آمریكا اغلب پیام آور تجدد و تغییر در جهت بهبود است كه دیر یا زود به سایر كشورها نیز سرایت میكند.
در عین حال آمریكا یك ارتباط منطقی با گذشته نیز دارد و احساس تداوم و پایبندی به یك سری ارزشهای مادر و بنیادی كه میتوان آنها را به خشت اولیه برگرداند و ریشه ها را كاوید. آن ارزشها عبارتند از ایمان و افتخار به آزادی فردی و به حكومت دموكراتیك و مردم سالارانه، و هم چنین باور و پایبندی به ترقی و فرصت های اقتصادی برای همه. مهمترین و با دوام ترین وظیفه و رسالت ایالات متحده اینست كه اطمینان حاصل كند ارزشهای والای آن: آزادی، مردم سالاری و فرصت برای همه --- كه میراث تاریخی پر تلاطم و غنی می باشد --- حفظ و حراست شوند، و همان طور كه این كشور و جهان در هزاره سوم و قرن بیست و یکم به پیش میروند، مدام شكوفاتر شود.