06 آوريل 2008
جامعه ای در تحول
تغییرات ساختار جامعه آمریكا كه از سال ها و بلكه دهه ها قبل آغاز شده بود در آستانه دهه 1980 آشكار گشت. تركیب جمعیتی و بااهمیت ترین مشاغل و مهارت ها در جامعه آمریكا دستخوش تغییرات اساسی شده بود.
نقش غالب مشاغل خدماتی در اقتصاد كشور انكارناپذیر شده بود. تا اواسط دهه 1980 بخش خدمات حدود سه چهارم كل كاركنان را در مشاغلی مانند فروشندگی مغازه، كار دفتری، معلمی، پزشكی و كار دولتی به خود اختصاص می داد.
فعالیت بخش خدمات از وجود كامپیوتر به عنوان پدیده ای رایج بهره برد. عصر اطلاعات از راه رسید و نرم افزارها و سخت افزارهایی به همراه داشت كه قادر بود مقادیر پیشتر غیر قابل تصوری از داده های مربوط به روندهای اقتصادی و اجتماعی را پردازش و تحلیل كند. در دهه های 1950 و 1960، دولت فدرال برای پیشبرد برنامه های نظامی و فضایی خود سرمایه گذاری های قابل توجهی در فناوری كامپیوتر انجام داد.
در سال 1976، دو كارآفرین جوان كالیفرنیایی در گاراژ منزل اولین كامپیوتر قابل عرضه در سطح گسترده را برای مصارف خانگی به وجود آوردند. نام آن را اَپل گذاشتند و انقلابی به راه افتاد. در اوایل دهه 1980، میلیون ها میكرو كامپیوتر به بنگاه ها و خانه های آمریكا راه یافته بود و در 1982، مجله تایم كامپیوتر را به عنوان "دستگاه سال" انتخاب كرد.
در همین حال، "صنایع سنگین" آمریكا رو به زوال گذاشته بود. صنعت خودرو سازی ایالات متحده توان رقابت با سازندگان ژاپنی را نداشت. در سال 1980، یك پنجم خودروهای فروخته شده در بازار ایالات متحده تولید شركت های ژاپنی بود. سازندگان آمریكایی با كمی موفقیت تلاش كردند تا به اثربخشی هزینه و استانداردهای مهندسی رقبای ژاپنی دست یابند، اما تسلط سابق بر بازار خودرو دیگر برای همیشه از دست رفته بود. با دسترسی بیشتر فولاد سازان خارجی به فناوری های جدید، شركت های فولادسازی عظیم قدیمی به اندازه های نسبتا بی اهمیت تقلیل می یافتند.
مصرف كنندگان در این رقابت سخت صنایع تولیدی ذینفع بودند اما تلاش پر مشقت برای كاهش قیمت تمام شده به معنای از دست رفتن صدها هزار شغل كارگری برای همیشه بود. آنهایی كه توانستند، وارد بخش خدمات شدند؛ ولی بقیه به آمارهای تاسف آور تبدیل شدند.
الگوهای جمعیتی نیز دگرگون شد. پس از پایان "دوران ازدیاد زاد و ولد" پس از جنگ (1946 تا 1964)، نرخ رشد جمعیت به طور كلی كاهش یافت و جمعیت پیرتر شد. تركیب خانوارها نیز تغییر كرد. در سال 1980، درصد خانوارهای خانواده ای افت كرد؛ یك چهارم از همه گروه ها اكنون در طبقه بندی "خانوارهای غیر خانواده،" كه به معنی زندگی مشترك دو یا تعداد بیشتری فرد غیر خویشاوند بود، قرار داشتند. مهاجران جدید ماهیت ╠امعه آمریكا را از لحاظ دیگری تغییر دادند. اصلاح سیاست مهاجرت در 1965 موجب افزایش چشمگیری در مهاجران آسیایی و آمریكای لاتین شد. در سال 1980، حدود 808.000 مهاجر وارد آمریكا شدند كه این رقم در 60 سال اخیر بی سابقه بود. آمریكا بار دیگر پناهگاه مردم سرتاسر جهان شد.
گروه های بیشتری در مبارزه برای فرصت برابر فعال شدند. همجنس بازان با به كار گرفتن تاكتیك ها و گفتمان جنبش حقوق مدنی خود را گروهی ستم دیده در پی احقاق حقوق اساسی معرفی كردند. در سال 1975، كمیسیون خدمت دولتی ایالات متحده ممنوعیت استخدام همجنس بازان را لغو كرد. ایالت های مختلف قوانین ضد تبعیض به تصویب رساندند.
سپس، در سال 1981 بیماری ایدز كشف شد. این بیماری كه از طریق مقاربت جنسی یا انتقال خون منتقل می شود، خصوصا در میان مردهای هم جنس باز و مصرف كنندگان تزریقی مواد مخدر شایع شد، اگرچه عموم جامعه نیز نسبت به آن آسیب پذیر بودند. تا سال 1992، بیماری ایدز بیش از 220.000 تلفات در آمریكا داد. اپیدمی ایدز به ایالات متحده محدود نبوده و پزشكان و محققان پزشكی سرتاسر جهان هم اكنون برای كشف درمان این بیماری تلاش می كنند.
محافظه كاری و ظهور رونالد ریگان
روندهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی طی دو دهه قبل -- وقوع جرم و قطب بندی نژادی در بسیاری از مراكز شهری، ستیز با ارزش های سنتی، كسادی اقتصاد و تورم دوران جیمی كارتر -- بسیاری از مردم آمریكا را دچار نوعی سرخوردگی كرد. همچنین، تردید نسبت به دولت و توانایی آن در برخورد موثر با مشكلات اجتماعی و سیاسی را احیا و تقویت نمود. محافظه كاران، پس از مدت ها دوری از قدرت ملی، موضع گیری سیاسی خوبی در چارچوب این فضا داشتند. پیام آنها مبنی بر دولت محدود، دفاع ملی قدرتمند و حفظ ارزش های سنتی، مورد استقبال بسیاری از مردم آمریكا قرار داشت.
این موج جدید محافظه كاری سرچشمه های مختلفی داشت. گروه بزرگی از مسیحیان بنیادگرا خصوصا در مورد جرم و فساد جنسی نگرانی داشتند. آنها می خواستند مذهب یا اصول اخلاقی نشات گرفته از مذهب را به متن زندگی آمریكایی بازگردانند. یكی از تاثیرگذارترین گروه های اوائل دهه 1980 كه “اكثریت اخلاقی” نام داشت توسط یك كشیش پروتستان باپ تیست به نام جری فالول رهبری می شد. یكی دیگر، تحت رهبری كشیش پت رابرتسون، ائتلاف مسیحی را به وجود آورد كه تا دهه 1990 نیروی مهمی در حزب جمهوریخواه محسوب می شد. با استفاده از تلویزیون برای پخش پیام خود، فالول، رابرتسون و دیگران توانستند طرفداران زیادی جذب كنند.
موضوع تحریك كننده دیگری برای محافظه كاران تفرقه انگیز و احساسی بود: سقط جنین. موج مخالفت ها با رای دیوان عالی كشور در 1973 در پرونده "روو علیه وید" مبنی بر تایید حق زنان برای سقط جنین در ماه های اولیه بارداری طیف وسیعی از سازمان ها و افراد مختلف -- از جمله كاتولیك ها، محافظه كاران سیاسی و بشارتی های مذهبی كه اغلب سقط جنین را عملا تحت هر شرایطی قتل تلقی می كردند -- را متحد ساخت. تظاهرات موافق و مخالف سقط جنین بخش ثابتی از صحنه سیاسی شد.
جناح محافظه كار باری دیگر در حزب جمهوریخواه غالب شد. این جناح در سال 1964 با باری گولدواتر، نامزد ریاست جمهوری خود حزب جمهوریخواه را برای مدت كوتاهی تسخیر كرد و سپس ناپدید شد. اما تا سال 1980، با شكست آشكار لیبرالیسم تحت ریاست جمهوری جیمی كارتر، "راست نو" مجددا آماده غلبه بود.
با بهره گیری از شیوه های پست مستقیم و قدرت ارتباط جمعی برای پخش پیام خود و استفاده از نظریه های محافظه كارانی همچون میلتون فریدمن، اقتصاددان، ویلیام اف باكلی و جورج ویل روزنامه نگار، و موسسات پژوهشی مانند "بنیاد میراث" برای جمع آوری وجوه ، راست نو نقش مهمی در تعریف مسائل دهه 1980 ایفا كرد.
راست "قدیم" گولدواتر طرفدار حدود مشخصی از دخالت دولت در اقتصاد بود. این گرایش توسط بخش مهمی از "محافظه كاران لیبرتاریان" "راست نو" كه با بی اعتمادی كلی به دولت مخالف دخالت حكومت در رفتار فردی بودند تقویت شد. اما راست نو همچنین شامل جناح قدرتمندتری بود كه تصمیم داشت راه و روش های خود را با استفاده از قدرت حكومت ترویج كند. راست نو خواستار تدابیر جدید بر ضد جرم، دفاع ملی قدرتمند، اصلاح قانون اساسی برای مجاز كردن دعا در مدارس دولتی و مخالف سقط جنین بود.
چهره ای كه این رشته های متفاوت را به هم متصل كرد رونالد ریگان بود. ریگان متولد ایلینویز و تا پیش از ورود به عرصه سیاست ستاره فیلم های هالی وودی و تلویزیونی بود. او آوازه سیاسی خود را اولین بار با نطقی در سال 1964 در حمایت از باری گولدواتر كه در سرتاسر كشور در تلویزیون پخش شد به دست آورد. ریگان در سال 1966 فرماندار كالیفرنیا شد و تا 1975 در همان مقام باقی ماند. او در سال 1976 نامزدی ریاست جمهوری حزب جمهوریخواه را با فاصله كمی از دست داد اما در سال 1980 موفق شد و كرسی ریاست جمهوری را تسخیر كرد.
خوش بینی استوار پرزیدنت ریگان و توانایی او در بزرگداشتن دستاوردها و آرمان های مردم آمریكا در سرتاسر دوران ریاست جمهوری او پابرجا ماند. او نزد بسیاری از مردم آمریكا تصویر اطمینان خاطر و ثبات بود. ریگان با آرامشی كه در برابر میكروفون و دوربین تلویزیون داشت "مبین بزرگ" خوانده می شد.
با به كار گیری عبارتی از جان وینتروپ، رهبر پاكدین قرن 17، او به كشور گفت ایالات متحده ایالات متحده "شهر برجسته ای بر فراز كوهپایه ای" است با ماموریتی از جانب خداوند برای دفاع از جهان در برابر گسترش تمامیت خواهی كمونیسم.
ریگان معتقد بود كه دولت بیش از اندازه خود را بر زندگی آمریكایی تحمیل می كند. می خواست برنامه هایی كه به عقیده او لازم نبود را حذف كرده و "اصراف، تقلب و سوء استفاده" را ریشه كن سازد. ریگان به طرح مقررات زدایی آغاز شده توسط جیمی كارتر شتاب بخشید. او تلاش كرد بسیاری از مقررات تاثیرگذار بر مصرف كننده، محل كار و محیط زندگی را لغو كند. این مقررات، به گفته او ناكارآمد، پر هزینه و برای رشد اقتصادی زیان آور بود.
ریگان، مانند بسیاری از محافظه كاران، معتقد بود قانون باید در برابر افراد خاطی با سختگیری اعمال شود. مدتی از ریاست جمهوری ریگان نگذشته بود كه او با اعتصاب كارمندان مراقبت حمل و نقل هوایی ایالات متحده مواجه شد. این كار اگرچه ممنوعیت قانونی داشت، اما در گذشته تحمل شده بود. پس از خودداری كارمندان از بازگشت به كار، او دستور اخراج تمامی آنها را صادر كرد. در طی چند سال بعد این سیستم با استخدام های جدید از نو ساخته شد.
اقتصاد در دهه 1980
برنامه داخلی پرزیدنت ریگان ریشه در این عقیده داشت كه اقتصاد كشور با آزاد شدن قدرت اقتصادی بخش خصوصی رونق خواهد گرفت. پشتوانه نظری آن، اقتصاد "سمت عرضه" می گفت عرضه بیشتر كالا و خدمات، كه با افزایش سرمایه گذاری شركت ها حاصل می شود، سریع ترین مسیر رشد اقتصادی است.
بر همین اساس، دولت ریگان می گفت كاهش عمده مالیات ها موجب افزایش سرمایه گذاری و درآمد شركت ها شده و مالیات كمتر بر این در آمدهای بیشتر سبب افزایش درآمد دولت خواهد شد.
با وجود اكثریت ناچیز جمهوریخواهان در مجلس سنا و اكثریت دموكرات ها در مجلس نمایندگان، پرزیدنت ریگان موفق شد در نخستین سال ریاست جمهوری خود اجزای اصلی برنامه اقتصادی خویش از جمله كاهش 25 درصدی مالیات ها طی دوره بیش از سه سال را به تصویب برساند. دولت همچنین با هدف مدرنیزه كردن ارتش كشور و مقابله با تهدید پیوسته و در حال رشدی كه از جانب اتحاد شوروی احساس می شد توانست افزایش های چشمگیری در بودجه دفاعی ایجاد كند.
بانك مركزی تحت ریاست پال ولكر با اعمال افزایش های شدید نرخ بهره توانست تورم لگام گسیخته ای كه در اواخر دهه 1970 آغاز شده بود را كنترل كند. در سال 1982 با رسیدن نرخ بهره به رقم 20 درصد ركود به اوج خود رسید. در همان سال، تولید ناخالص ملی به میزان 2 درصد كاهش یافت، نرخ بیكاری به حدود 10 درصد رسید، و تقریبا یك سوم صنایع آمریكا بیكار بود. در سرتاسر غرب میانه، شركت های بزرگ مانند "جنرال الکتریک" و "هاروستر انترناشنال" از كارگران خود می كاستند. قیمت های بالای نفت به این كسادی دامن می زد. رقیبان اقتصادی مانند آلمان و ژاپن سهم بزرگ تری از تجارت جهان را به دست آوردند و مصرف كالای وارداتی در ایالات متحده به شدت افزایش یافت.
كشاورزان نیز دوران سختی را گذراندند. در طی دهه 1970، كشاورزان آمریكا به كشورهایی نظیر هند، چین و شوروی كه با كمبود محصول مواجه شده بودند كمك كرده و برای خرید زمین و افزایش تولید وام های هنگفت دریافت نمودند. اما افزایش قیمت نفت افزایش هزینه ها را به دنبال داشت و ركود اقتصادی جهانی 1980 موجب كاهش تقاضای محصولات كشاورزی شد. با تمركز تولید در سیستم های بزرگ تر از تعداد كشاورزان كاسته شد. كشاورزان كوچك باقی مانده با مشكلات بزرگی مواجه بودند.
بودجه نظامی افزوده -- علاوه بر كاهش های مالیات و رشد هزینه دولت در بخش بهداشت -- موجب گشت تا دولت فدرال به مراتب بیشتر از درآمد خود هزینه كند. برخی از تحلیلگران می گفتند این كسری ها بخشی از یك استراتژی عمدی دولت به منظور جلوگیری از افزایش بیشتر هزینه های داخلی مورد حمایت دموكرات ها است. با این حال، هم دموكرات ها و هم جمهوریخواهان كنگره از كاستن از این هزینه خودداری كردند. كسری بودجه از 74.000 میلیون دلار در 1980، در 1986 به 221.000 میلیون دلار رسید و در 1987 به 150.000 میلیون دلار كاهش یافت.
ركود شدید اوایل دهه 1980 تورم لگام گسیخته ای كه در دوران كارتر آغاز شده بود را مهار كرد. قیمت های سوخت شدیدا افت كرد كه بخشی از این افت را می توان به تصمیم ریگان برای لغو كنترل قیمت گذاری و اختصاص بنزین نسبت داد. در اواخر سال 1983 شرایط رو به بهبود گذاشت. تا اوایل 1984، اقتصاد قوت گرفته بود. تا پاییز سال 1984 شرایط اقتصادی به نحوی بود كه ریگان توانست با شعار "در آمریكا مجددا صبح شده" در انتخابات شركت كند. او توانست حریف دموكرات، سناتور و معاون رئیس جمهور اسبق والتر ماندیل را با فاصله بسیار زیاد مغلوب كند.
ایالات متحده وارد یكی از بلند╩رین دوران رشد اقتصادی پایدار بعد از جنگ جهانی دوم شد. كاهش مالیات فدرال موجب افزایش مصرف شد. خوش بینی خریداران سهام موجب ترقی بازار سهام شد. پس از آغاز روند احیا، تولید ناخالص ملی در دوره ای پنج ساله با نرخ سالانه 4.2 درصد رشد كرد. نرخ تورم از 1983 تا 1987 بین 3 تا 5 درصد باقی ماند، البته به استثنای 1986 كه به پایین ترین حد خود طی چندین دهه یعنی به زیر 2 درصد رسید. تولید ناخالص ملی طی دهه 1980 رشد چشمگیری داشت؛ از 1982 تا 1987 بیش از 13 میلیون شغل ?یجاد شد.
ریگان با ثبات قدم در تعهد خود به كاهش مالیات ها فراگیرترین مصوبه اصلاحات مالیاتی فدرال در 75 سال را در دوره دوم خود امضا كرد. این مصوبه كه علاوه بر جمهوریخواهان از حمایت گسترده دموكرات ها نیز برخوردار بود، موجب كاهش نرخ مالیات ها، ساده سازی گروه های مالیاتی و بسته شدن راه های فرار گشت.
با این وجود، درصد قابل توجهی از این رشد بر خرج بیش از درآمد استوار بود. علاوه بر این، بدهی دولت ملی به میزان حدودا سه برابر افزایش یافت. بخش عمده رشد در زمینه های خدمات ماهر و فنی حاصل شده بود. بسیاری از خانواده های فقیر و طبقه متوسط به آن اندازه ترقی نكرده بودند. دولت، علی رغم طرفداری از تجارت آزاد، به ژاپن فشار آورد تا صادرات خودرو به ایالات متحده را به طور داوطلبانه طبق سهمیه ای كاهش دهد.
در 19 اكتبر 1987 كه "دوشنبه سیاه" نام گرفت، سقوط 22.6 درصدی یك روزه بازار سهام كه در تاریخ بی سابقه بود شوك بزرگی به اقتصاد كشور وارد آورد. از جمله علل این سقوط تراز منفی تجاری بین المللی، كسری بودجه فدرال، بدهی های شركت ها و اشخاص، و شیوه های جدید معامله سهام كامپیوتری بود كه فروش همزمان سهام و قراردادهای آتی را ممكن می ساخت. علی رغم یادآوری خاطرات سال 1929، این سقوط رویدادی گذرا بود و آثار ناچیزی به همراه داشت. در واقع، رشد اقتصادی ادامه یافت و در ژوئن سال 1988، نرخ بیكاری برای اولین بار در 14 سال به 5.2 درصد افت كرد.
امور خارجی
در عرصه سیاست خارجی، ریگان خواستار افزایش نقش كشور بود كه این امر در آمریكای مركزی به آزمایش گذاشته شد. چریك های شورشی دولت السالوادور را با خطر سقوط مواجه ساختند و ایالات متحده طرحی برای كمك اقتصادی و آموزش نظامی برای این كشور در نظر گرفت و در جهت انتقال این كشور به سوی دولت انتخابی دموكراتیك كوشید اما تلاش ها برای مهار گروه های كشتار راست فعال كاملا موفق نبود. حمایت های ایالات متحده در تثبیت دولت السالوادور موثر بود اما سطح خشونت ها كاهش نیافت. عاقبت در اوایل سال 1992 موافقتنامه صلح امضا شد.
سیاست ایالات متحده نسبت به نیكاراگوئه بحث انگیزتر بود. در سال 1979، انقلابیون ساندینیست رژیم سركوبگر راست سوموزا را ساقط و حكومتی دیكتاتوری و طرفدار كوبا و شوروی تاسیس كردند. كوشش های منطقه ای برای برقراری صلح ناكام ماند و دولت تلاش های خود را به سمت حمایت از مقاومت ضد ساندینیست گروه كونترا متمركز ساخت.
كنگره پس از بحث های شدید سیاسی در خصوص این سیاست، كمك های نظامی به گروه كونترا را در اكتبر سال 1984 قطع كرد و سپس، با فشار دولت در پاییز سال 1986 تغییر عقیده داد و كمك های نظامی معادل 100 میلیون دلار را تصویب كرد. با این وجود، عدم موفقیت در میدان نبرد، اتهامات نقض حقوق بشر و افشا شدن كمك به گروه كونترا با وجوه حاصل از فروش سری تسلیحات به ایران موجب تضعیف حمایت كنگره از ادامه این كمك ها شد.
متعاقبا، دولت پرزیدنت جورج اچ دبلیو بوش كه در سال 1989 جانشین دولت ریگان شد، كلیه كمك های نظامی به گروه كونترا را قطع كرد. دولت بوش همچنین برای برگزاری انتخابات آزاد فشارهایی وارد كرد و به حمایت از ائتلاف سیاسی مخالفی پرداخت كه پس از به قدرت رسیدن در انتخابات فوریه سال 1990 ساندینیست ها را از قدرت ساقط نمود.
دولت ریگان در بازگشت دموكراسی به سایر بخش های منطقه آمریكای لاتین، از گواتمالا تا آرژانتین اقبال بیشتری داشت. ظهور دولت های انتخابی دموكراتیك اما به آمریكای لاتین محدود نبود؛ در آسیا، مبارزات "قدرت مردمی" كورازون آكینو دیكتاتوری فردیناند ماركوس را برانداخت و انتخابات كره جنوبی به دهه ها حكومت نظامی در این كشور پایان داد.
برخلاف این، كشور آفریقای جنوبی در برابر تلاش های ایالات متحده برای پایان دادن به نظام آپارتاید از خود مقاومت نشان داد. در سال 1986، كنگره ایالات متحده، مستاصل از عدم پیشرفت، وتوی ریگان را لغو كرد و آفریقا را مورد تحریم های اقتصادی قرار داد. در فوریه سال 1990، پرزیدنت اف دبلیو دكلرك پس از اعلام آزادی نلسون ماندلا برچیدن آهسته نظام آپارتاید را آغاز نمود.
دولت ریگان علی رغم گفتمان صریح ضد كمونیسم خود، در به كار گیری مستقیم نیروی نظامی با خویشتنداری عمل می كرد. در 25 اكتبر 1983، ایالات متحده نیروهای خود را بنا به درخواست اضطراری كشورهای همسایه در جزیره گرنادا واقع در دریای كارائیب پیاده كرد. این اقدام در پی قتل نخست وزیر چپ گرای گرنادا به دست اعضای حزب طرفدار ماركیست خود صورت گرفت. پس از دوره ای كوتاه از دÐگیری، نیروهای ایالات متحده صدها پرسنل نظامی و ساختمانی كوبا را دستگیر و انبارهای تسلیحات تامین شده از شوروی را تصرف كردند. در دسامبر سال 1983، آخرین نیروهای رزمی ایالات متحده از گرنادا خارج شدند و این كشور پس از یك سال انتخابات دموكراتیك برگزار كرد.
اما شرایط خاورمیانه به مراتب دشوارتر بود. حضور نظامی ایالات متحده در لبنان با هدف تقویت دولتی ضعیف اما غرب گرای اسن كشور با كشته شدن 241 تفنگدار دریایی در جریان یك عملیات بمب گذاری تروریستی در اكتبر 1983 با فاجعه پایان یافت. در آوریل 1986، هواپیماهای نیروی دریایی و نیروی هوایی ایالات متحده در تلافی حملات تروریستی تحریك شده از سوی لیبی علیه نظامیان ایالات متحده در اروپا اهدافی در شهرهای تریپولی و بنغازی را در كشور لیبی مورد حمله قرار دادند.
در منطقه خلیج فارس، قطع رابطه ایالات متحده و ایران و جنگ ایران و عراق زمینه فعالیت نیروی دریایی ایالات متحده در منطقه را فراهم كرد. در مرحله نخست، ایالات متحده به درخواست كویت برای حفاظت از ناوگان كشتی های نفتكش این كشور پاسخ داد؛ اما در مراحل بعدی كشتی های ایالات متحده و اروپای غربی با اسكورت نفتكش ها و سایر كشتی های بی طرف خطوط حیاتی كشتیرانی این آب ها را باز نگه می داشتند.
در اواخر سال 1986، مردم آمریكا مطلع شدند كه دولت این كشور در تلاش برای ازسرگیری روابط دیپلماتیك با دولت اسلامی متخاصم ایران و آزادی گروگان های آمریكایی اسیر شده در لبنان توسط سازمان های افراطی تحت نفوذ ایران اقدام به فروش سری سلاح به این كشور كرده است. بررسی ها نشان داد كه وجوه حاصل از فروش این سلاح ها به سوی گروه كونترا در نیكاراگوئه سرازیر شده بود و آن هم پس از منع حمایت های نظامی به این گروه از سوی كنگره.
متعاقبا، كمیسیون مشتركی از اعضای مجالس نمایندگان و سنا طی جلسات رسیدگی ایران-كونترا مسئله غیر قانونی بودن احتمالی این اقدام و همچنین منافع سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه و آمریكای مركزی را مورد بررسی قرار داد. به عبارت كلی، این جلسات مسئله رازداری دولت و اختیارات رئیس جمهور در برابر اختیارات كنگره در اجرای سیاست خارجی را تحت قانون اساسی مورد بررسی قرار داد. برخلاف جلسات رسیدگی واترگیت مربوط به 14 سال قبل، این جلسات نه زمینه ای برای استیضاح رئیس جمهور یافتند و نه در مورد این مسائل تكراری به نتیجه گیری قطعی رسیدند.
روابط ایالات متحده و شوروی
در روابط با اتحاد شوروی، سیاست اعلام شده پرزیدنت ریگان سیاست صلح با اقتدار بود. او مصمم بود در مقابل كشوری كه در سال 1983 با عنوان "امپراطوری خبیث" از آن نام برد محكم بایستد. دو رویداد موجب افزایش تنش های ایالات متحده و شوروی شد: سركوبی جنبش كارگری همبستگی لهستان در دسامبر سال 1981 و اقدام شوروی در هدف قرار دادن پرواز شماره 007 هواپیمایی كره پس از خروج از مسیر در اول سپتامبر 1983 كه 269 كشته بر جای گذاشت. ایالات متحده همچنین ادامه اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی را محكوم ساخته و كمك های دولت كارتر به نیروهای مجاهدین را ادامه می داد.
طی دوره اول ریاست جمهوری ریگان، ایالات متحده مبالغ بی سابقه ای صرف افزایش دفاعی گسترده ای از جمله استقرار موشك های برد متوسط در اروپا به منظور مقابله با موشك های مشابه شوروی كرد. و در 23 مارس سال 1983 طرح دفاع استراتژیك از سوی ریگان معرفی شد كه هدف آن دستیابی به فناوری های پیشرفته مانند لیزر و پرتابه های پر انرژی به منظور دفاع در برابر موشك های قاره پیما بود. اما علی رغم تردید دانشمندان مختلف در مورد عملی بودن این طرح از لحاظ فناوری و اشاره اقتصاددانان به بودجه عظیم مورد نیاز، دولت این پروژه را همچنان پیگیری كرد.
ریگان پس از انتخاب مجدد در سال 1984 مواضع منعطف تری در زمینه كنترل تسلیحات اتخاذ كرد. مسكو آماده موافقت بود چون اقتصاد این كشور در مقایسه با ایالات متحده بخش به مراتب بیشتری از توان ملی خود را صرف مسائل نطامی می كرد. به عقیده میخائیل گورباچف، رهبر شوروی، افزایش بیشتر هزینه ها برنامه های او برای آزادسازی اقتصاد شوروی را فلج می كرد.
در نوامبر سال 1985، ریگان و گورباچف در مورد اصل كاهش 50 درصدی تسلیحات هسته ای تهاجمی استراتژیك و "موافقتنامه موقت در خصوص سلاح های برد متوسط هسته ای" به توافق رسیدند. در دسامبر سال 1987، پیمان نیروهای هسته ای برد متوسط به منظور نابودسازی این گروه از تسلیحات به امضای این دو رسید. در آن دوران اتحاد شوروی حریف نسبتا كم خطرتری به نظر می رسید. ریگان به میزان زیادی مسئول فروكش كردن جنگ سرد بود اما با پایان یافتن دوران ریاست جمهوری او كمتر كسی آگاه بود كه شوروی تا چه اندازه متزلزل شده است.
ریاست جمهوری پرزیدنت اچ دبلیو بوش
پرزیدنت ریگان در پایاین دوره دوم خود از محبوبیت فوق العاده بالایی برخوردار بود اما قانون اساسی ایالات متحده او را از رقابت مجدد در سال 1988 منع می كرد. نامزد بعدی حزب جمهوریخواه جورج اچ دبلیو بوش ╚ود كه به عنوان چهل و یكمین رئیس جمهور ایالات متحده انتخاب شد.
بوش با وعده تداوم رفاه آورده شده در دوران ریگان به مبارزات انتخاباتی پرداخت. او ادعا كرد با اتكاپذیری بیشتری از رقیب دموكرات، مایكل دوكاكیس از دفاع نظامی قدرتمندی برای ایالات متحده حمایت خواهد كرد. او همچنین وعده تلاش برای تحقق "آمریكای مهربان تر و خوش رفتارتر" را داد. دوكاكیس، فرماندار ماساچوست ادعا كرد كه سطوح پایین تر جامعه تحت فشار اقتصادی قرار دارند و اینكه دولت همزمان با تحت كنترل درآوردن هزینه های دفاعی و بدهی های فدرال باید به آنها كمك كند. اما پیام اقتصادی بوش برای عموم مردم جذابیت بیشتری داشت: مالیات جدیدی وضع نخواهد شد. بوش با 54 درصد آرا برنده شد.
بوش در سال نخست با دنبال كردن سیاست هایی كه در زمینه مالیات، هزینه و بدهی كه دنباله ای از برنامه های ا?تصادی ریگان بود برنامه محافظه كارانه ای را پیگیری كرد. اما رئیس جمهور جدید به زودی خود را میان كسری بودجه هنگفت و قانون كاهش كسری بودجه تحت فشار یافت. كاهش هزینه ها به نظر ضروری می آمد و بوش از آزادی زیادی برای معرفی ردیف های جدید در بودجه برخوردار نبود.
دولت بوش سیاست های جدید را در زمینه هایی دنبال می كرد كه نیازمند هزینه های كلان فدرال نبود. بنابراین، بوش در نوامبر 1990 طی مصوباتی استانداردهای جدید فدرال ناظر بر آلودگی هوای شهری، آلودگی حاصل از خودروها، آلاینده های سمی هوا، و باران اسیدی را معرفی كرد كه مسئولیت هزینه ها را غالبا بر عهده منابع آلوده كننده می گذاشت. او مقرراتی برای اجبار ایجاد دسترسی فیزیكی برای معلولین وضع كرد كه هزینه ای برای تغییرات ساختمانی برای دولت به بار نمی آورد.
بودجه ها و كسری ها
اما تلاش های دولت بوش در جهت مهار كسری بودجه فدرال با مشكل مواجه شد. یكی از دلایل مشكلات بحران سپرده و قرضه بود. بانك های پس انداز -- كه قبلا تحت مقررات مشخص با بهره های پایین محل امنی برای پول مردم بودند -- پس از رفع یک سری مقررات امكان رقابت بیشتر با پرداخت بهره های بالاتر یا وام های با ریسك بالاتر پیدا كردند. افزایش ها در بیمه سپرده دولت موجب كاهش انگیزه مردم برای پرهیز از موسسات كم اعتبارتر گشت. تقلب، سوء مدیریت و اوضاع متغیر اقتصاد باعث تنگدستی یا ورشكستگی موسسات قرضه و پس انداز و بانك های پس انداز شد. تا سال 1993، هزینه كل فروش یا بسته شدن این موسسات به 525.000 میلیون دلار رسید.
در ژانویه سال 1990، پرزیدنت بوش لایحه بودجه خود را به كنگره تقدیم كرد. دموكرات ها عقیده داشتند كه درآمدهای پیش بینی شده دولت بیش از اندازه خوش بینانه است و اینكه اجرای قانون كاهش كسری بودجه نیازمند افزایش مالیات و كاهش های بیشتر هزینه های دفاعی خواهد بود. در ماه ژوئن همان سال رئیس جمهور با افزلیش مالیات ها موافقت كرد. با این وجود، ركود اقتصادی، ضررهای ناشی از عملیات نجات صنعت قرضه و پس انداز و هزینه های در حال رشد برنامه های مِدیكِر و مدیك اِید تدابیر كاهش كسری را بی اثر ساخت و كسری بودجه ای دست كم به همان میزان سال 1991 به بار آورد.
پایان جنگ سرد
امپراطوری شوروی هنگامی كه بوش به مقام ریاست جمهوری رسید در آستانه سقوط قرار داشت. كوشش های گورباچف برای باز كردن اقتصاد شوروی به نظر با اشكال مواجه شده بود. در سال 1989، دولت های كمونیستی كشورهای اروپای شرقی با روشن شدن اینكه نیروهای شوروی به كمك آنها نخواهند آمد یكی پس از دیگری سقوط كردند. در اواسط سال 1991، نیروهای تندرو دست به كودتا زدند كه توسط بوریس یلتسین، رقیب گورباچف و رئیس جمهور فدراسیون روسیه خنثی شد. در پایان همان سال، یلتسین كه قدرت را در دست داشت اتحاد جماهیر شوروی را منحل كرد.
دولت بوش با همكاری نزدیك با گورباچف و یلتسین ماهرانه اقدام به پایان دادن به جنگ سرد كرد. این تلاش ها به اتحاد آلمان غربی و شرقی (سپتامبر 1990)، توافق برای كاهش های عمده تسلیحات در اروپا (نوامبر 1990)، و كاهش های عمده در زرادخانه های هسته ای (ژوئیه 1991) منجر شد. با انحلال اتحاد شوروی، ایالات متحده و فدراسیون روسیه توافق كردند كه موشك های با كلاهك های چندگانه را طی دوره ای 10 ساله حذف كنند.
حذف مواد هسته ای و نگرانی های همیشگی از گسترش سلاح های هسته ای موجب از میان رفتن تهدید درگیری هسته ای میان واشنگتن و مسكو شد.
جنگ خلیج فارس
شادی و سرخوشی حاصل از پایان جنگ سرد به واسطه اشغال نظامی كشور كوچك كویت به دست نیروهای عراق در 2 اوت 1990 تحت الشعاع قرار گرفت. عراق تحت رهبری صدام حسین و ایران تحت رژیم بنیادگرای اسلامی به عنوان دو قدرت نظامی در منطقه نفت خیز خلیج فارس ظاهر شده بودند. این دو كشور در دهه 1980 درگیر جنگی طولانی و بی نتیجه شده بودند. عراق كه خصومت كمتری نسبت به ایالات متحده داشت حمایت دولت های ریگان و بوش را تا اندازه ای جلب كرده بود. با این وجود، اشغال كویت با مورد تهدید قرار گرفتن عربستان سعودی معادلات دیپلماتیك را یك شبه دگرگون ساخت.
پرز╠دنت بوش اقدام عراق را به شدت محكوم كرد، خواستار خروج بی قید و شرط عراق از كویت شد، و نیروهای زیادی به خاورمیانه فرستاد. او یكی از فوق العاده ترین ائتلاف های سیاسی و نظامی عصر مدرن را با نیروهایی از آسیا، اروپا، آفریقا و خاورمیانه تشكیل داد.
در روزها و هفته های پس از تهاجم عراق، شورای امنیت سازمان ملل 12 قطعنامه در محكومیت تهاجم عراق و اعمال تحریم های اقتصادی علیه عراق تصویب كرد. در 29 نوامبر، این شورا مجوز استفاده از نیروی نظامی در صورت عدم خروج عراق تا 15 ژانویه 1991 را صادر كرد. شوروی كه زمانی تامین كننده تسلیحات عراق به شمار می رفت تحت رهبری گورباچف اقدامی برای دفاع از مشتری پیشین خود انجام نداد.
بوش همچنین با مسئله مهمی در رابطه با قانون اساسی مواجه شد. اختیار اعلام جنگ برای قوه مجریه در قانون اساسی پیش بینی شده است. با وجود این، در نیمه دوم قرن 20 ایالات متحده بدون اعلام رسمی جنگ و تنها با مصوبات مبهم درگیر جنگ های كره و ویتنام شده بود. در 12 ژانویه 1991، یعنی سه روز پیش از پایان ضرب العجل سازمان ملل، كنگره صریح ترین و فراگیرترین اختیارات جنگی حدود نیم قرن اخیر را به بوش واگذار كرد.
ایالات متحده در ائتلاف با بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، عربستان سعودی، كویت و دیگر كشورها با عملیات هوایی ویران كننده ای به رهبری ایالات متحده كه تقریبا یك ماه ادامه داشت موفق به آزادسازی كویت شد. این عملیات با هجوم گسترده به كویت و عراق توسط نیروهای زرهی و پیاده دنبال شد. نیروهای متحد با سرعت، تحرك و توان آتش برتر خود توانستند نیروهای عراق را پس از تنها 100 ساعت عملیات زمینی مغلوب سازند.
با وجود این، پیروزی كامل و رضایتبخش نبود. قطعنامه سازمان ملل كه تا آخرین كلمه آن توسط بوش اجرا شده بود تنها خواستار خروج عراق از كویت بود. صدام حسین در مصدر قدرت باقی بود و كردهای شمال و شیعیان جنوب كه بنا به تشویق ایالات متحده شورش كرده بودند را به طور وحشیانه ای سركوب می كرد. رژیم صدام همچنین از كار بازرسان سازمان ملل كه تحت قطعنامه های شورای امنیت در جهت یافتن و نابودسازی سلاح های كشتار جمعی از جمله تاسیسات هسته ای پیشرفته تر از آنچه پیش بینی می شد و موجودی های عظیم سلاح های شیمیایی تلاش می كردند ممانعت می كرد.
با پایان جنگ خلیج فارس، ایالات متحده توانست كشورهای عربی، اسرائیل، و فلسطین را متقاعد سازد تا برای حل و فصل مسائل پیچیده خاورمیانه و دستیابی به صلح پایدار وارد مذاكره شوند. این مذاكرات در 30 اكتبر 1991 در مادرید، اسپانیا آغاز شد. به این ترتیب، این مذاكرات زمینه مذاكرات سری نروژ را فرام ساخت كه به آنچه در آن زمان موافقتنامه تاریخی میان اسرائیل و سازمان آزادی بخش فلسطین به نظر می رسید و در 13 سپتامبر 1993 در كاخ سفید به امضا رسید منجر شد.
پاناما و نفتا
رئیس جمهور همچنین در حمله به پاناما در 20 دسامبر 1989 كه به حكومت دیكتاتوری ژنرال مانوئل آنتونیو نوریگا پایان داد از پشتیبانی دو حزبی كنگره برخوردار بود. طی سال های دهه 1980، اعتیاد به كوكائین كرَك فراگیر شد و پرزیدنت بوش "مبارزه با مواد مخدر" را در راس دستور كار داخلی خود قرار داد. علاوه بر این، نوریگا كه دیكتاتور بسیار بی رحمی بود، قدرت را با نمایش های گستاخانه ضد آمریكایی حفظ می كرد. پس از پناهنده شدن به سفارت واتیكان، نوریگا خود را به مقامات ایالات متحده تسلیم كرد. او بعدها در یك دادگاه فدرال ایالات متحده در فلوریدا به جرم تجارت مواد مخدر و اخاذی محاكمه و گناهكار شناخته شد.
در عرصه اقتصاد، دولت بوش مذاكرات پیمان تجارت آزاد آمریكای شمالی (نفتا) را با كانادا و مكزیك انجام داد كه دراولین سال دولت كلینتون به تصویب رسید.
ستون فرعی: نامزدهای حزب سوم و مستقل
ایالات متحده به گمان رایج تحت نظامی دو حزبی اداره می شود. این مسئله در عمل صحیح است: از سال 1852 تاكنون، تنها دموكرات ها و جمهوریخواهان در كاخ سفیر حضور داشته اند. اما این كشور در عین حال احزاب سوم فراوانی نیز در طول سال ها به خود دیده است. به عنوان مثال، در انتخابات ریاست جمهوری سال 1992، فهرست نامزدهای دست كم یكی از ایالت ها حاوی 58 حزب مختلف بود. از میان آنها می توان به احزاب گمنامی همچون "بی توجهی" ، "نگاه به گذشته" ، "ممنوعیت نیومكزیكو"، "شهروندان مستقل تیش"، و "مالیات دهندگان ورمانت" اشاره كرد.
احزاب سوم گرد یك مسئله خاص یا مجموعه ای از مسائل تشكیل می شوند. معمولا بهترین نتایج را هنگامی به دست می آورند كه رهبر حزب جذابیتی داشته باشد. با توجه به خارج از دسترس بودن ریاست جمهوری، این احزاب غالبا در جستجوی تریبونی برای تبلیغ مسائل سیاسی و اجتماعی مورد توجه خود هستند.
تئودور روزولت. موفق ترین نامزد حزب سوم در قرن بیستم یك جمهوریخواه بود: تئودور روزولت، رئیس جمهور اسبق. حزب "پیشرو" او در انتخابات 1912 برنده 27.4 آرا شد. جناح پیشرو حزب جمهوریخواه با قطع امید از پرزیدنت ویلیام هاوارد تفت كه روزولت بÕ عنوان جانشین خود انتخاب كرده بود، از روزولت خواست تا برای نامزدی حزب در سال 1912 تلاش كند. روزولت تفت را در چندین انتخابات مقدماتی شكست داد. اما تفت سازكار حزب را در دست داشت و نامزدی خود را تضمین كرد.
حامیان روزولت سپس جدا شده حزب پیشرو را تشكیل دادند. برنامه های این حزب عبارت بود از نظارت بیشتر بر تجارت های بزرگ، حق رای زنان، مالیات بر درآمد تصاعدی، آبراه پاناما، و حفظ محیط زیست. تلاش او به شكست تفت منجر شد. اما تشتت آرای جمهوریخواهان موجب پیروزی وودرو ویلسون دموكرات شد.
سوسیالیست ها. حزب سوسیالیست نیز در سال 1912 با برنده شدن 6 درصد آرای مردمی به نقطه اوج خود رسید. یوجین دبز نامزد همیشگی این حزب با طرفداری از مالكیت جمعی صنایع حمل و نقل و ارتباطات، ساعات كار كمتر، و پروژه های دولتی برای ایجاد اشتغال حدود 900.000 رای به خود اختصاص داد. دبز كه در دوران جنگ جهانی اول به فتنه انگیزی محكوم شد در سال 1920 از سلول زندان به مبارزات انتخاباتی پرداخت.
رابرت لافولت. سناتور رابرت لافولت عضو دیگر حزب پیشرو بود كه در انتخابات 1924 بیش از 16 درصد آرا را به خود اختصاص داد. لافولت كه همواره مدافع كشاورزان و كارگران صنعتی و دشمن دو آتشه تجارت بزرگ بود، در احیای جنبش پیشرو پس از جنگ جهانی اول نقش عمده ای ایفا كرد. با پشتیبانی آرای طبقه كشاورز و كارگر، و همچنین بقایای حزب موس نر روزولت، لافولت با طرفداری از ملی كردن خطوط آهن و منابع طبیعی كشور رقابت كرد. او همچنین شدیدا طرفدار افزایش مالیات طبقه ثروتمند و حق چانه زنی جمعی اتحادیه های كارگری بود. او تنها از همراهی ایالت خود یعنی ویسكانسین برخوردار بود.
هانری والاس. حزب پیشرو در سال 1948 با نامزدی هانری والاس، وزیر كشاورزی سابق و معاون فرانكلین روزولت، مجددا احیا شد. والاس در سال 1948 با جنگ سرد، طرح مارشال و تجارت بزرگ مخالفت كرد. او همچنین از رفع تبعیض علیه سیاه پوستان آمریكایی، زنان و حداقل دستمزد طرفداری می كرد و خواستار برچیده شدن كمیسیون فعالیت های غیر آمریكایی مجلس نمایندگان بود. والاس به دلیل عدم مخالفت با حزب كمونیست كه از او اعلام پشتیبانی كرده بود محبوبیت خود را از دست داد و برنده 2.4 درصد آرای مردمی شد.
دیكسیكرات ها. مانند حزب پیشرو، حزب حقوق ایالت ها یا دیكسیكرات به رهبری استروم تورموند، فرماندار كارولینای شمالی، در سال 1948 از حزب دموكرات منشعب شد. این گروه با مواضع حقوق مدنی ترومن مخالف بود. علی رغم عنوان "حقوق ایالت ها،" هدف این حزب استمرار سیاست تفكیك نژادی و قوانین "جیم كرو" بود.
جورج والاس. آشوب های نژادی و اجتماعی دهه 1960 از جمله عواملی بود كه جورج والاس را در سطح ملی مطرح نمود. این فرماندار جنوبی طرفدار سیاست تفكیك نژادی با حملات مختلف به حقوق مدنی، لیبرال ها، و دولت ملی هوادارانی برای خود دست و پا كرد. با تاسیس حزب مستقل آمریكا در سال 1968، او تبلیغات انتخاباتی خود را از مجلس ایالتی در مونتگامری، آلاباما دنبال كرد و حدود 13.5 درصد كل آرای ریاست جمهوری را به خود اختصاص داد.
اچ راس پروت. احزاب سوم همواره در صدد بهره گیری از نارضایتی مردم از احزاب اصلی و دولت فدرال بر می آیند. اما استفاده از این شیوه در انتخابات سال 1992 به نقطه اوج بی سابقه ای رسید. اچ اس پرو، تاجر ثروتمند اهل تکزاس مهارت خاصی در رساندن پیام خود به طیف های گسترده مردم داشت. پروت با مورد انتقاد و تمسخر قرار دادن رهبران كشور و ساده نمودن پیام اقتصادی خود به فرمول های قابل فهم، توجه رسانه ها را به آسانی جلب كرد. سازمان تبلیغات انتخاباتی او، "متحد ایستاده ایم،" توسط افراد داوطلب و ثروت شخصی او اداره می شد. افراد بسیاری بدون حسادت به ثروت او، موفقیت پروت و بی نیازی او به جمع آوری بودجه تبلیغات را تحسین می كردند. پروت در ماه ژوئیه از رقابت انصراف داد. پس از بازگشت تنها یك ماه پیش از انتخابات، او به عنوان پرچم دار حزب اصلاحات حدود 19 میلیون رای و 19 درصد آرا را به خود اختصاص داد. این بیشترین آرایی بود كه توسط احزاب سوم تاكنون كسب شده است.