View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

05 آوريل 2008

ده های تحول: 1960-1980

 

"آرزو دارم روزی فرا رسد که پسران بردگان سابق و پسران برده داران سابق بتوانند بر فراز تپه های سرخ جورجیا با هم گرد میز برادری بنشینند."

 

-- مارتین لوتر کینگ پسر، 1963

 

تا سال 1960، ایالات متحده در آستانه تحول اجتماعی عمده ای قرار داشت. جامعه آمریکا در مقایسه با جوامع اکثر کشورهای جهان همواره بازتر و منعطف تر بود. با وجود این، اساسا در تسلط مردان سفیدپوست نسل قدیم قرار داشت. در سال های دهه 1960، گروه های که پیشتر مورد تحقیر یا تسلط بودند بهه طور موثرتر و موفق تری به ادعای حقوق خود پرداختند: سیاهپوستان، سرخپوستان، زنان، نوادگان "مهاجران نو" و آمریکایی های لاتین. آنها عمدتا از سوی جمعیت جوانی حمایت می شدند که مراحل نظام آموزش عالی در حال گسترش بی سابقه آن روز را طی می كرد. بسیاری از فرزندان نسل جنگ جهانی دوم با در پیش گرفتن شیوه های زندگی "ضد فرهنگی" و گرایش های سیاسی افراطی به عنوان طرفداران آمریکایی جدید ظهور کردند كه وجه تمایز آن نوعی تکثرگرایی فرهنگی و قومی بود كه از دید والدین آنها اغلب خوشایند به نظر نمی رسید.

 

جنبش حقوق مدنی، 1960-1980

 

مبارزه سیاه پوستان آمریکایی برای برابری در اواسط دهه 1960 به اوج خود رسید. پس از یک سری پیروزی های متوالی در دهه 1950، سیاه پوستان آمریکایی تمایل بیشتری به اقدام مستقیم مسالمت آمیز پیدا کردند. گروه هایی مانند "کنفرانس رهبری مسیحی جنوبی" متشکل از روحانیون سیاه پوست آمریکایی ، و "کمیته هماهنگی مسالمت آمیز دانشجویی" متشکل از فعالان جوان اصلاحات را از با شیوه های مسالمت آمیز پیگیری کردند.

 

در سال 1960، دانشجویان سیاه پوست آمریکایی در یک ناهارخوری تفکیک شده نژادی وول وُرت در کارولینای شمالی حاضر شده و از ترک این مکان خودداری کردند. تحصن آنها در رسانه ها منعکس شد و به اعتراضات مشابهی در سرتاسر جنوب کشور منتهی گشت. در سال بعد، فعالان حقوق مدنی "پیمایش های آزادی" را سازماندهی کردند و سیاه پوستان آمریکایی  و سفیدپوستان سوار اتوبوس های عازم پایانه های تفکیک شده نژادی می شدند تا برخوردهای حاصل شاید توجه رسانه ها را جلب کرده سبب تغییر شود.

 

آنها همچنین تظاهراتی سازماندهی کردند که بزرگ ترین آنها "راه پیمایی واشنگتن" در 1963 بود. در جریان این راه پیمایی بیش از 200.000 نفر در پایتخت کشور تجمع کردند تا پایتخت  كشور شاهد طرفداری آنها از برابری باشد. نقطه اوج این روز نطق مارتین لوتر کینگ پسر بود که به عنوان سخنگوی برجسته جنبش حقوق مدنی وارد صحنه شده بود. کینگ گفت، "آرزو دارم روزی فرا رسد که پسران بردگان سابق و پسران برده داران سابق بتوانند بر فراز تپه های سرخ جورجیا با هم گرد میز برادری بنشینند." هر بار که او ترجیع بند "آرزو دارم" را تکرار می کرد جمعیت به هیجان می آمد.

 

پیشرفتی که در ابتدا حاصل شد با گفتمان جنبش آزادی مدنی همخوانی نداشت. پرزیدنت کِندی در ابتدا حاضر نبود سفیدپوستان ایالت های جنوبی را به حمایت از حقوق مدنی تحت فشار قرار دهد چون در مسائل دیگر به رای آنها احتیاج داشت. اقدامات سیاهپوستان او را در موقعیت هایی قرار داد كه در واقع وادار به این كار شد. در سال 1962 پس از اینكه جیمز مِرِدیت به دلیل مسئله نژادی از ورود به دانشگاه میسیسیپی منع شد، پرزیدنت کندی برای پاسداری از قانون نیروی نظامی فدرال اعزام كرد. و پس از اینکه تظاهرات مردمی بیرمنگام، آلاباما در حمایت از لغو تفکیک نژادی با واكنش خشونت آمیز پلیس روبرو شد، او لایحه حقوق مدنی جدید یکپارچه سازی اماکن عمومی را به کنگره تقدیم کرد. با این وجود حتی راه پیمایی واشنگتن  هم نتوانست این لایحه مسكوت مانده را از کمیسیون مربوطه کنگره خارج كند و تا روز کشته شدن کندی همچنان در همانجا باقی ماند.

 

پرزیدنت لیندون بی جانسون موفقیت بیشتری داشت. جانسون با مهارتی که در كار مذاکره داشت و در سال های رهبری اکثریت مجلس سنا همواره از آن بهره می برد، نمایندگان سنا را متقاعد ساخت تا بدون تاخیر نسبت به رای گیری نهایی اقدام كنند. حاصل كار قانون حقوق مدنی مصوب 1964 بود كه تبعیض را در اماکن عمومی غیر قانونی ساخت. در سال بعد، قانون حق رای مصوب 1965 به دولت فدرال اجازه داد تا سیاه پوستان آمریکایی را در هر جا که از ثبت نام آنها جلوگیری شود ثبت نام کند. تا سال 1968، یک میلی سیاه پوست آمریکایی در ایالت های جنوبی ثبت نام شده بودند. تعداد مسئولان منتخب سیاه پوستان آمریکایی به میزان چشمگیری در سرتاسر کشور افزایش یافت. در همان سال 1968، تبعیض در مسکن طی مصوبه ای در کنگره غیر قانونی شد.

 

در عین حال، انقلاب حقوق مدنی سبب برخاستن رهبرانی شد که نسبت به روند تحولات و هدف وارد شدن سیاه پوستان آمریکایی به متن جامعه سفید بی تحمل بودند. مالکوم اکس، فعال خوش بیان، برجسته ترین چهره در دفاع از تفکیک سیاه پوستان آمریکایی از نژاد سفید بود. استوکلی کارمایکل كه از رهبران دانشجو بود نیز از مبارزه مسالمت آمیز و همکاری بین نژادی ناامید شد و شعار به دست آوردن "قدرت سیاه" از "هر طریق ممکن" را بر سر زبان ها انداخت.

 

عنصر خشونت وارد مبارزه برای اصلاحات شد. در 1966 و 1967 شورش هایی در چند شهر بزرگ به وقوع پیوست. در بهار 1968، مارتین لوتر کینگ پسر به ضرب گلوله کشته شد. چندین ماه بعد، سناتور رابرت کِندی، سخنگوی محرومان، مخالف جنگ ویتنام و برادر رئیس جمهور مقتول به همان سرنوشت دچار شد. قتل این دو برای بسیاری از افراد پایان دوران مظلومیت و آرمان گرایی را رقم زد. ستیزه جویی فزاینده میان چپ ها از یك سو، و واکنش شدید محافظه کاران از سویی دیگر، شکاف فكری عمیقی پدید آورد که التیام آن سال ها به طول انجامید.

 

اما جنبش حقوق مدنی دیگر با پشتوانه رای دادگاه ها، مصوبات کنگره و مقررات اداری فدرال به طور برگشت ناپذیری وارد بافت حیات آمریکایی شده بود. مسائل اصلی به نحوه اجرای برابری مربوط بود، نه قانونی بودن تفکیک نژادی یا محرومیت از حقوق. از دهه 1970 به بعد، بحث ها و مشاجرات بر سر موضوعات دیگری بود؛ مثلا ایجاد تعادل نژادی در مدارس سطح شهر، یا اتخاذ سیاست جبران بی عدالتی های گذشته نسبت به اقلیت ها. این طرح ها و سیاست ها در حالی كه از دیدگاه برخی به عنوان تدابیری در جهت تضمین فرصت های برابر، مثلا در زمینه آموزش و اشتغال تلقی می شد، از دیدگاه برخی دیگر تبعیض نژادی معکوس بود.

 

دادگاه ها با رای های اغلب ناهماهنگ مسیر حل این مشکلات را طی می کردند. در همین حال، روند منظم سیاه پوستان آمریکایی به طبقه متوسط جامعه و مناطق مسكونی حومه ای که روزگاری عمدتا سفیدپوست نشین بود، تغییر جمعیت شناختی عمیقی را با آرامی منعکس

می کرد.

 

جنبش زنان

 

طی دهه های 1950 و 1960، شمار فزاینده ای از زنان متاهل وارد نیروی کار شدند اما در 1963، مزد کارگر زن به طور متوسط تنها 63 درصد مزد کارگر مرد بود. در همان سال، بتی فریدان کتاب” راز گونگی زنانه را به چاپ رساند که نقد تندی از الگوهای زندگی طبقه متوسط بود. این كتاب به بیان حس نارضایی عمیقی که به عقیده فریدان میان بسیاری از زنان مشترك بود می پرداخت. با این استدلال که زنان اغلب راهی جز "شوهر کردن و بچه دار شدن" برای ابراز خود نداشتند، فریدان خواننده های خود را تشویق کرد تا جویای نقش ها و مسئولیت های جدیدی باشند و هویت فردی و حرفه ای شان را كشف كنند.

 

جنبش زنان در دهه های 1960 و 1970 از جنبش حقوق مدنی الهام می گرفت. عمدتا از طبقه متوسط تشکیل می شد و بنابراین صاحب همان روحیه انقلابی ای بود که سبب حركت بخش وسیعی از جوانان طبقه متوسط در دهه 1960 شد.

 

قانونگذاری اصلاحی نیز موجب تغییر و تحول شد. در جریان بررسی لایحه حقوق مدنی مصوب 1964، مخالفان خواستند این لایحه را با پیشنهاد اصلاحیه ای برای ممنوعیت تبعیض جنسیتی و نژادی شکست دهند. ولی در مرحله نخست اصلاحیه پیشنهادی و سپس خود لایحه نیز به تصویب رسید و ابزار قانµنی ارزشمندی در اختیار زنان گذاشت.

 

در سال 1966، 28 زن صاحب حرفه از جمله فریدان “سازمان ملی زنان” را با هدف "اقدام برای ورود زنان به متن جامعه آمریکا" تاسیس نمودند. سازمان ملی زنان و سازمان های فمینیست مشابه اگرچه امروز از تعداد عضو چشمگیر دم می زنند، اما اوج تاثیرگذاری خود را در اوایل دهه 70 تجربه كردند، یعنی در دورانی که گلوریا استاینم روزنامه نگار به همراه چند زن دیگر اقدام به تاسیس "مجله میس"  نمودند. فعالیت های آنها اما تشکیل گروه های ضد فمینیست را نیز به همراه داشت. این گروه ها بیشتر توسط زنان رهبری می شد كه از جمله برجسته ترین آنها می توان به فعال سیاسی، فیلیس اشلافلای اشاره كرد. این گروه ها معمولا از نقش های "سنتی" تر جنس ها طرفداری می کردند و با لایحه اصلاحی الحاق "حقوق برابر" به قانون اساسی مخالف بودند.

 

در بخشی از اصلاحیه "حقوق برابر" مصوب 1972 آمده: "ایالات متحده یا هیچ ایالتی حق ندارد فردی را به خاطر جنسیت او از حقوق پیش بینی شده در قانون محروم سازد." طی چند سال بعد، 35 ایالت نیز این قانون را به تصویب رساندند كه سه ایالت با تعداد ضروری 38 ایالت برای تصویب نهایی فاصله داشت. دادگاه ها نیز اقدام به گسترش حقوق زنان کردند. در 1973، دیوان عالی در پرونده "رو علیه وِید" حق زنان برای سقط جنین در ماه های ابتدایی بارداری را مورد تایید قرار داد -- که پیروزی چشمگیری برای جنبش زنان تلقی شد -- اما یكی از ثمرات این رای جنبشی علیه سقط جنین نیز بود.

 

با این همه، جنبش زنان در اواسط تا اواخر دهه 1970 دچار رکود شد. این جنبش نتوانست فراتر از طبقه متوسط جاذبه ایجاد كند. بین فمینیست های میانه رو و افراطی اختلاف به وجود آمد. مخالفان محافظه کار نیز به مبارزه با اصلاحیه حقوق برابر برخاستند تا اینکه در سال 1982 بدون کسب تایید از 38 ایالت لازم برای تصویب نهایی منتفی شد.

 

جنبش لاتینی

 

در جامعه پس از جنگ جهانی دوم آمریکا، آمریکایی های مکزیکی و پورتوریکویی تبار مورد تبعیض قرار می گرفتند. مهاجران تازه وارد از کوبا، مکزیک و آمریکای مرکزی -- که اغلب نه مهارت حرفه ای داشتند و نه زبان انگلیسی می دانستند  -- نیز با تبعیض روبرو بودند. بعضی هیسپانیک ها در زمین های كشاورزی کارگری می کردند و در فصل برداشت محصول گهگاه مورد سوء استفاده های بی رحمانه قرار می گرفتند؛ بعضی دیگر نیز به سوی شهرها جذب می شدند و در تلاش برای زندگی بهتر، مانند مهاجران قدیمی تر، با مشکل مواجه بودند.

 

چیگانو ها، یا آمریکایی های مکزیکی تبار در سازمان هایی مانند انجمن ملی آمریکایی های مکزیکی تبار افراطی جمع شدند ولی تا دهه 1960 برخورد طلب نبودند. در انتظار برای اینکه طرح فقرزدایی لیندن جانسون فرصت هایی برای این طبقه ایجاد كند، آنها به زودی دریافتند صاحبان منصب به خواست های گروه های فاقد صدا پاسخ نمی دهند. تجربه فعالان سیاهپوست اهمیت سیاست فشار در جامعه تکثرگرا را خصوصا به هیسپانیک ها آموخت.

 

در قانون ملی روابط کاری مصوب 1935 حق تشکیل اتحادیه و چانه زنی جمعی شامل کارگران بخش کشاورزی نمی شد. اما سزار شاوز، موسس "اتحاد کارگران مزرعه هیسپانیک" نشان داد که با اقدام مستقیم می توان کارفرما را وادار به شناسایی رسمی اتحادیه او کرد. کشاورزان انگور کالیفرنیا پس از تحریم ملی این محصول به رهبری شاوز با چانه زنی با اتحادیه موافقت کردند. اقدامات مشابه در تحریم کاهو و محصولات دیگر نیز موفق بودند. با اینکه منافع کشاورزان همواره در تلاش برای سد راه سازمان شاوز بود، بستر قانونی مسئله نمایندگی برای تضمین دستمزدهای بالاتر و شرایط کاری بهتر دیگر فراهم شده بود.

 

هیسپانیک ها از لحاظ سیاسی نیز فعال شدند. در 1961، هنری بی گونزالس از ایالت تکزاس به کنگره راه یافت. سه سال بعد، الیگیو "کیکا" دلاگارزا نیز از تکزاس به کنگره رفت و جوزف مونتویا از ایالت نیومکزیکو به مجلس سنا راه یافت. هم گونزالس و هم دلاگارزا بعدها در سمت ریاست کمیسیون مجلس نمایندگان صاحب مناصب قدرت شدند. حضور هیسپانیک ها در عرصه سیاسی در دهه های 1970 و 1980 گسترش یافت. هیسپانیک های سرشناس مختلفی در کابینه های بیل کلینتون و جورج بوش حضور داشته اند.

 

جنبش سرخپوستان

 

در دهه 1950، سرخپوستان با سیاست دولت مبنی بر انتقال آنها از قرارگاه ها به شهرها و متن جامعه آمریکا مبارزه كردند. سازگاری با زندگی شهری برای بسیاری از این افراد اغلب دشوار بود. پس از توقف این سیاست در سال 1961، کمیسیون حقوق مدنی ایالات متحده متذکر شد که "فقر و محرومیت" در مورد سرخپوستان همگانی است.

 

در دهه های 1960 و 1970، مشاهده پیشروی جنبش حقوق مدنی و همچنین توسعه ملی گرایی در جهان سوم سبب شد تا سرخپوستان آمریکایی پیگیری حقوق خود را فعالانه تر و با فشار بیشتر دنبال كنند. نسل جدیدی از رهبران این جامعه در تلاش برای حفظ زمین های قبیله ای باقی مانده یا اعاده زمین های تصاحب شده، اغلب به طور غیرقانونی، به دادگاه ها شکایت كردند. ایالت به ایالت، آõها تخلفات معاهده ای را در دادگاه ها مطرح كردند و با پیروزی های متعددی که از 1967 آغاز شد، حق آب و خاکی که از دیرباز مورد تعدی و تجاوز قرار گرفته بود تضمین شد. "جنبش سرخپوستان آمریکایی" با تاسیس در 1968 کار هدایت بودجه های دولتی به سازمان های تحت اختیار سرخپوستان و کمک رسانی به ساکنین فراموش شده شهرها را دنبال کرد.

 

با گذشت زمان برخورد امر عادی تری شد. در 1969 گروه 78 نفره ای از سرخپوستان   جزیره آلکاتراز در خلیج سان فرانسیسکو را به تصرف خود در?وردند تا اینکه در 1971 توسط مقامات فدرال از آنجا خارج شدند. در 1973 دهکده "ووندِد نی" ایالت داکوتای جنوبی که در اواخر قرن 19 صحنه قتل عام اردوگاهی از سرخپوستان سیو به دست سربازان بود به تسخیر جنبش سرخپوستان آمریکایی در آمد. این مبارزان امیدوار بودند بتوانند فقر و اعتیاد به الکل قرارگاه حاشیه شهر را آشکار کنند. این مسئله با کشته شدن یک نفر سرخپوست و زخمی شدن یکی دیگر و موافقت دولت با بررسی مجدد حق و حقوق معاهده ای پایان یافت.

 

با این همه، فعالیت های سرخپوستان  نتیجه داد. آمریکایی های دیگر آگاهی بیشتری از نیازهای سرخپوستان پیدا کردند. مقامات دولت با تدابیری از جمله قانون کمک های آموزشی مصوب 1975 و قانون مسکن و خودمختاری سرخپوستان مصوب 1996 پاسخ دادند. بن نایت هورس کمبل اهل کلرادو در سال 1992 به عنوان اولین عضو سرخپوست وارد مجلس سنا شد.

 

 

ضد فرهنگ

 

مبارزه برای تحقق فرصت برابر آشوب را در اشکال مختلفی شعله ور کرد. خصوصا جوانان، الگوهای اساسی زندگی طبقه متوسط که والدین آنها در دهه های پس از جنگ جهانی دوم تشکیل داده بودند را مردود می شناختند. بعضی ها در فعالیت سیاسی افراطی فرو رفتند؛ تعداد به مراتب بیشتری به استقبال هنجارهای جدید پوشش و رفتار جنسی رفتند.

 

از اواخر دهه 1960 تا اوایل دهه 1970 نمادهای مشهود ضد فرهنگ در بخش هایی از جامعه آمریکا گسترش یافت. موی سر بلندتر می شد و ریش عادی شد. شلوار جین و تی شرت جای کت و شلوار و کراوات را گرفت. مصرف مواد مخدر افزایش یافت. راک اند رول رشد کرد، گسترش یافت و به واریاسیون های مختلف تبدیل شد. بیتلا، رولینگ استونز و گروه های بریتانیایی کشور را غافلگیر کردند. موسیقی "هارد راک" رایج شد و آهنگ های حامل نوعی تفسیر سیاسی یا اجتماعی مانند کارهای باب دیلان، آهنگ ساز و خواننده معروف رایج شد. جوان ضد فرهنگ در اوت 1969 در فستیوال موسیقی سه روزه ای در طبیعت ایالت نیویورک با حدود نیم میلیون تماشاچی به نام وودستاک به اوج خود رسید. این فستیوال که با فیلم ها و آلبوم های مختلف به صورت اسطوره ای در آمده است این نسل را به نام خود ثبت کرد، نسل وودستاک.

 

چپ نو، گروهی از افراطیون جوان سن دانشگاه با شعار تجلی موازی از آگاهی نوین نسل جوان پدیدار شد. چپ گرایان نو که همتایان نزدیکی در اروپای غربی داشتند در بسیار از موارد ثمره نسل های افزاطی پیشین بودند. آنها با گفتمان قدیمی مارکسیست را مردود می دانستند. ولی خودشان را طبقه ای ستم دیده با آگاهی ویژه از مبارزات گروه های ستم دیده دیگر جامعه آمریکا و مظهر دانشجویی می دانستند.

 

چپ نو در جنبش حقوق مدنی و مبارزه با فقر حضور داشت. بزرگ ترین موفقیت آنها -- و تنها موضوعی كه سبب جذب انبوه هوادار شد -- در مخالفت با جنگ ویتنام به دست آمد و آن هم به دلیل اهمیت موضوع جنگ برای جوانان مشمول خدمت نظام. تا اواخر دهه 1970، چپ نو از صحنه محو شده بود ولی بسیاری از فعالان این گروه به عرصه سیاست راه یافتند.

 

طرفداران حفظ محیط زیست

 

انرژی و حساسیتی كه جنبش حقوق مدنی، ضد فرهنگ و چپ نو را به حركت درآورد، در اواسط دهه 1960 محرك جنبشی زیست محیطی نیز شد. در سال 1962، كتابی از ریچل کارسون با عنوان "بهار خاموش" مواد شیمیایی دفع آفات نباتی و به ویژه دی دی تی را عامل سرطان و بیماری های دیگری دانست و بسیاری را برانگیخت. اطلاع از وجود آلاینده های مختلف توجه عمومی به مسائل زیست محیطی را در طول دهه 1960 افزایش داد. در 22 آوریل 1970، مدارس و جوامع سرتاسر ایالات متحده روز جهانی زمین را برای نخستین بار جشن گرفتند. "تیچ این" ها در مورد خطرات آلودگی محیط زیست به مردم آمریکا آموزش می دادند.

 

کمتر کسی به مشکل آلودگی بی توجه بود اما راهکارهای پیشنهاد شده پر هزینه بر و پرزحمت  بودند. بسیاری معتقد بودند اینها باعث کاهش رشد اقتصادی و در نهایت تنزل سطح زندگی مردم آمریکا می شود. با این همه، کنگره در سال 1970 با هدف تعریف استانداردهای ملی و یکسان کیفیت هوا اقدام به اصلاح قانون هوای پاک مصوب 1967 کرد. قانون بهبود کیفیت آب نیز به تصویب رسید و مسئولیت نظافت آلودگی های نفتی در دریا را به عهده مسئول ایجاد آلودگی گذاشت. علاوه بر این، در سال 1970 آژانس حفاظت از محیط زیست به صورت یك دستگاه مستقل فدرال تشكیل شد. طی سه دهه بعد، تصویب اختیارات جدید به آژانس حفاظت از محیط زیست قدرت بیشتری داد تا امروز كه با وضع مقررات قاطع در زمینه کیفیت آب و هوا به یکی از فعال ترین آژانس های دولت تبدیل شده است.

 

کندی و بازگشت دولت لیبرالیسم

 

تا سال 1960، دولت نقش مهمی در زندگی مردم داشت. در طی رکود اقتصادی دهه 1930، آژانس های اجرایی جدیدی به منظور رسیدگی به جنبه های متعددی از زندگی آمریکایی تشكیل شد. در خلال جنگ جهانی دوم، تعداد كارمندان غیر نظامی در استخدام دولت فدرال از یک میلیون به 3.8 میلیون افزایش یافت و در دهه 1950 به 2.5 میلیون كاهش یافت و تثبیت شد. مخارج دولت در سال 1929 معادل 3.100 میلیون دلار بود ولی در سال 1953 به 75.000 میلیون دلار افزایش یافت و در دهه 1960 از مرز 150.000 میلیون دلار گذشت.

 

اکثر مردم آمریکا نقش گسترده دولت را می پذیرفتند، حتی در حالی كه درباره حد و مرز ادامه آن مخالفت می كردند. خواسته دموکرات ها از دولت، به طور کلی، تضمین رشد و ثبات بود. می خواستند مزایای فدرال بخش های آموزش، بهداشت و رفاه نیز شامل شود. بسیاری از جمهوریخواهان با اندازه ای از مسئولیت دولت موافق بودند اما میل داشتند مخارج را کاهش داده و به میزان ابتکار عمل فردی بیافزایند. انتخابات ریاست جمهوری سال 1960 حاكی از ملتی بود بین این دیدگاه ها به دو نیم تقسیم شده است.

 

جان اف کندی، نامزد دموکرات پیروز با اختلاف کم، در 43 سالگی جوان ترین مردی شد كه كرسی ریاست جمهوری را كسب كند. او در یک سلسله مناظره با رقیب خود ریچارد نیکسون كه در تلویزیون پخش شد، به نظر توانا، خوش بیان و پر تلاش می آمد. در جریان مبارزات انتخاباتی، سخن از ورود متهورانه به دهه جدید می گفت، چون "چه بخواهیم، چه نخواهیم، سرحد جدید روبروی ماست." در اولین نطق تحلیف خود را با تقاضای زیبایی به پایان برد: "نپرسید وظیفه کشورتان نسبت به شما چیست -- بپرسید وظیفه شما نسبت به کشورتان چیست." آمیزه منحصر به فردی از وقار، هوش و نزاكت -- به مراتب بیش از عملكرد قانونگذاری -- محبوبیت او را در طول دوره کوتاه ریاست جمهوری اش حفظ کرد و چندین نسل سیاستمدار را تحت تاثیر قرار داد.

 

کندی می خواست مزایای اقتصادی را با رهبری قاطع شامل همه شهروندان كند اما فاصله كم پیروزی او در انتخابات اختیارات او را محدود کرد. با اینکه حزب دموکرات اكثریت هر دو مجلس کنگره را در دست داشت، اما دموکرات های محافظه کار جنوبی در مسائل مربوط به حدود دخالت دولت در اقتصاد غالبا با جمهوریخواهان هم رای بودند. آنها با طرح های او برای افزایش کمک های فدرال به بخش آموزش، پوشش بیمه بهداشت برای افراد سالمند و تشکیل وزارت جدید امور شهری مخالفت کردند. و بنابراین، سیاست های کِندی، برخلاف گفتمان غرور آمیز او، اغلب اوقات محدود و بازداری شد.

 

یکی از اولویت ها پایان دادن به رکود، كه هنگام به قدرت رسیدن کِندی جریان داشت، و آغاز رشد اقتصادی بود. اما در سال 1962، کِندی با پایین آوردن قیمت فولاد پس از افزایش قیمتی كه به زعم دولت بیش از حد بود، اعتماد بزرگان عرصه تجارت را از دست داد. اگرچه رئیس جمهور به هدف کوتاه مدت خود رسید، اما موجب ناخوشنودی بخش مهمی از حامیان خود شد. مشاوران اقتصادی کندی برای تحرك بخشیدن به اقتصاد کشور کاهش عمده ای در مالیات ها را تجویز كردند و او نیز لایحه ای به همین منظور تقدیم کرد. اما وجود مخالفان محافظه کار در کنگره، هرگونه امید به تصویب لایحه ای که به گمان اکثر نمایندگان به کسری بودجه می افزود را نابود كرد.

 

كارنامه قانون گذاری دولت کندی در كل ضعیف بود. رئیس جمهور صحبت هایی با رهبران حقوق مدنی كرده بود ولی تا روزی كه تظاهرات تحت رهبری مارتین لوتر کینگ پسر او را درسال 1963 وادار به عمل كرد، اهداف جنبش حقوق مدنی را مورد حمایت قرار نداد. کندی نیز مانند ترومن موفق نشد کمک های فدرال به آموزش دولتی یا برنامه خدمات پزشکی و درمانی سالمندان را به تصویب کنگره برساند. او تنها موفق شد حداقل دستمزد را کمی افزایش دهد. با وجود این او بودجه برنامه فضایی را تامین كرد و سپاه صلح را تشکیل داد تا مردان و زنان برای کمک به کشورهای در حال توسعه به خارج از کشور اعزام شوند.

 

کندی و جنگ سرد

 

پرزیدنت کندی با تعهد پیگیری قدرتمندانه و قاطعانه جنگ سرد وارد دفتر ریاست جمهوری شد اما امید به سازش نیز داشت و نسبت به استفاده از قدرت آمریکا بی میل بود. در طی 18 ماه نخست دوره ریاست جمهوری اش او پس از شکست تهاجم نیروهای تبعیدی کوبایی تحت هدایت سازمان سیا در خلیج خوک ها با دخالت آمریکا مخالفت کرد، کشور محصور در خشکی آسیای جنوب شرقی لائوس را عملا به کمونیست ها بخشید و اگرچه با بی میلی، اما به احداث دیوار برلین رضایت داد. نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی در تنها ملاقات این دو در ژوئن 1961 در وین، رئیس جمهور ایالات متحده را ضعیف یافته بود و عملكرد کندی به رهبر شوروی اطمینان داد كه برداشت او صحیح بوده است.

 

در چنین شرایطی بود که کندی با خطیرترین رویداد جنگ سرد، یعنی بحران موشکی کوبا مواجه شود.

 

در پاییز سال 1962، دولت مطلع شد که شوروی به طور مخفی در حال استقرار موشک های هسته ای تهاجمی در کوبا است. پس از بررسی گزینه های مختلف، كِندی با طرح قرنطینه و ممانعت از کشتی های شوروی و ورود تجهیزات بیشتر به کوبا موافقت کرد. کندی علنا خواهان اقدام شوروی به خارج كردن این سلاح ها از کوبا شد و هشدار داد که حمله جزیره كوبا با حمله تلافی جویانه علیه شوروی پاسخ داده می شود. پس از چند روز پرتنش که جهان را در آستانه جنگ هسته ای قرار داد، شوروی ها با خروج موشک ها از کوبا موافقت کردند. منتقدان گفتند در شرایطی كه دیپلماسی آرام شاید می توانست موثر واقع شود، کندی به استقبال خطر فاجعه هسته ای رفت. با این همه، اکثر مردم آمریکا و بخش عمده ای از جهان غیر کمونیست قاطعیت او را تحسین کردند. بحران موشکی او را برای نخستین بار رهبر تصدیق شده جهان غرب دموکراتیک کرد.

 

بحران موشکی کوبا در حقیقت نقطه عطفی در روابط ایالات متحده و اتحاد شوروی بود. هر دو طرف به لزوم کاهش تنش هایی که می توانست به درگیری مستقیم نظامی بیانجامد پی بردند. در سال بعد، ایالات متحده، اتحاد شوروی و بریتانیا پیمان محدود منع آزمایش را به امضا رسانند.

 

شبه جزیره هند و چین (ویتنام، لائوس، كامبوج) منطقه ای كه تا پیش از جنگ جهانی دوم مستعمره  فرانسه بود، اكنون میدان نبرد دیگری در جنگ سرد بود. اقدام فرانسه برای اعاده مالكیت این کشور با مخالفت هو چی مین روبرو شد. این ویتنامی کمونیست رهبر جنبش ویت مین بود كه درگیر جنگ چریکی با ارتش فرانسه شد.

 

ترومن و آیزنهاور با هدف حفظ حمایت فرانسه از سیاست مهار در اروپا، كمك های اقتصادی در اختیار فرانسه قرار می دادند كه منابع لازم برای مبارزه در ویتنام را آزاد می كرد. ولی فرانسوی ها در می 1954 در دین بین فو  به سخنی شکست خوردند. استقلال لائوس و کامبوج در کنفرانس بین المللی ای در ژنو اعلام شد. در ویتنام اختلاف بود. هو رهبر شمال بود و نگو دین دیم، یک کاتولیک رومی و ضد کمونیست در جنوبی غالبا بودایی، بر دولت ریاست می کرد. موافقت شده بود كه دو سال بعد انتخاباتی به منظور اتحاد کشور برگزار شود. آیزنهاور، معتقد به اینکه سقوط ویتنام می تواند سقوط برمه، تایلند و اندونزی را نیز در پی داشته باشد، حمایت ایالات متحده از تصمیم دیم برای خودداری از برگزاری انتخابات سال 1956 را رسما اعلام کرد و وابستگی ویتنام جنوبی به آمریکا را عملا رقم زد.

 

کِندی کمک ها را افزایش داد، و گروه های کوچکی از مشاوران نظامی اعزام می کرد اما درگیری چریکی جدیدی میان شمال و جنوب در جریان بود. از محبوبیت دیم هر روز بیشتر و كاسته شد و اوضاع نظامی نیز رو به وخامت گذاشت. در اواخر 1963 کِندی به طور محرمانه با انجام كودتا موافقت كرد. دیم و برادر زن قدرتمند او کشته شدند. در این مقطع بی ثبات بود كه ریاست جمهوری کِندی سه هفته بعد به اتمام رسید.

 

برنامه فضایی

 

در دوره دوم ریاست جمهوری آیزنهاور قلمرو فضا به عرصه رقابت ایالات متحده و شوروی تبدیل شد. در سال 1957 اتحاد شوروی با پرتاب اسپوتنیک -- که ماهواره ای مصنوعی بود -- برتری این کشور را در ساخت موشک به نمایش گذاشت. ایالات متحده نخستین ماهواره خود یعنی اکسپلورر یک را در سال 1958 به فضا پرتاب کرد. ولی سه ماه پس از آغاز ریاست جمهوری کِندی، اتحاد شوروی اولین انسان را در مدار قرار داد. کِندی با تعهد ایالات متحده به فرود آوردن انسان بر روی کره ماه و بازگرداندن او به زمین "تا پیش از پایان این دهه" پاسخ داد. پروژه مرکوری در سال 1962 جان گلن را به عنوان اولین فضانورد آمریکا در مدار کره زمین قرار داد.

 

پس از قتل کِندی پرزیدنت لیندون جانسون با اشتیاق از برنامه فضایی حمایت کرد. دانشمندان ایالات متحده در اواسط دهه 60 فضاپیمای دو سرنشینه جمینای را تکمیل کردند. جمینای به چند دستاورد بی سابقه دست یافت از جمله ماموریت هشت روزه ای در اوت 1965 -- طولانی ترین پرواز فضایی آن زمان -- و اولین ورود مجدد به جو کره زمین تحت کنترل اتوماتیک در نوامبر 1966. جمینای همچنین اولین الحاق دو فضاپیمای در حال پرواز با کنترل خلبان و همچنین اولین قدم زنی های ایالات متحده در فضا را انجام داد.

 

فضاپیمای سه سرنشینه آپولو به هدف کندی دست یافت و به کشورهای جهان نشان داد که توانمندی ایالات متحده از شوروی پیشی گرفته است. در 20 ژوئیه 1969 با صدها میلیون بیننده در سرتاسر جهان نیل آرمسترانگ اولین انسانی شد که روی سطح ماه قدم بگذارد.

 

پروازهای آپولوهای دیگر هم همین راه را دنبال کردند تا اینکه رفته رفته دانشمندان ارزش پرواز فضایی با سرنشین را مورد سوال قرار دادند. در اوایل دهه 1970 اولویت ها تغییر كرد و ایالات متحده از گستردگی برنامه فضایی کشور کاست. بعضی از ماموریت های آپولو منتفی شدند؛ تنها یک یا دو ایستگاه اسکای لب ساخته شد.

 

مرگ یک رئیس جمهور

 

جان اف کِندی با مدیریت بحران موشکی کوبا هم پرستیژ جهانی كسب کرد و هم محبوبیت داخلی فوق العاده ای به دست آورد. بسیاری بر این باور بودند که او به راحتی می تواند در سال 1964 مجددا انتخاب شود. اما در 22 نوامبر 1963 در جریان دیداری از دالاس، تکزاس در خودرو سر باز به قتل رسید. مرگ او با شرح و بسط های تلویزیون واقعه دلخراش و تكان دهنده ای بود؛ مانند 18 سال قبل و مرگ روزولت.

 

با نگاه به گذشته به روشنی خواهیم دید که وجهه کِندی بیشتر ناشی از منش و بیان خوش او بود تا از کار سیاسی او. دستور کار تحسین انگیزی تنظیم کرده بود اما روزی که کشته شد مسائل زیادی در پس مانع کنگره مسکوت مانده بود. شهرتی که کِندی در سال های پس از مرگش به عنوان عامل تغییر پیشرو پیدا کرد عمدتا ناشی از مهارت سیاسی و موفقیت های جانشین او در امر قانون گذاری است.

 

لیندون جانسون و جامعه بزرگ

 

لیندون جانسون، اهل ایالت تکزاس پیش از تصدی مقام معاونت کندی رهبری اکثریت مجلس سنا را بر عهده داشت و سیاستمداری ماهر و زبردست بود. جانسون در کنگره آموزش دید و با توانایی فوق العاده ای كار را تمام می كرد. او در خواهش، چرب زبانی و تهدید سرآمد شد چون برای رسیدن به اهداف ضرورت بود. آرمان گرایی لیبرال او به گمان من از کندی عمیق تر بود. در مقام رئیس جمهور، او می خواست با اعمال تهاجمی قدرت فقر را ریشه كن كند و برای همه رفاه بیاورد.

 

جانسون با تصمیم به تصویب رساندن دستور کار قانون گذاری کندی کار خود را در مقام رئیس جمهور آغاز کرد. اولویت های نخست او لوایح کندی برای كاهش مالیات ها و تضمین حقوق مدنی بود. با طلب احترام قانون گذاران به رئیس جمهور مقتول، جانسون موفق شد هر دو لایحه را در همان نخستین سال تصدی اش به تصویب برساند. کاهش مالیات ها به اقتصاد تحرک بخشید. قانون حقوق مدنی مصوب 1964 در نوع خود فراگیرترین مصوبه از زمان بازسازی بود.

 

جانسون مسائل دیگر را نیز مورد توجه قرار داد. در بهار 1964 او استفاده از عنوان "جامعه بزرگ" برای تشریح برنامه اجتماعی اقتصادی اش را آغاز کرده بود. در همان تابستان او برنامه مشاغل فدرال را برای جوانان مستمند به تصویب رساند. این اولین گام در "جنگ فقر" بود. در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر او با اختلاف زیاد از باری گولدواتر رقیب جمهوریخواه محافظه کار پیروز شد. انتخابات 1964 كنگره را برای اولین بار از 1938 تحت تسلط نیرومند لیبرال دموکرات قرار داد. آنها اكنون می توانستند با آرا بیشتر از جمع آرا مخالف جمهوریخواه و دموکرات های جنوبی محافظه کار قانون تصویب كنند.

 

جنگ با فقر محور برنامه جامعه بزرگ دولت شد. "اداره فرصت اقتصادی" تاسیس 1964 آموزش افراد فقیر را بر عهده داشت و با تشكیل آژانس های مختلف "اقدام جامعه" تحت اصل "دموکراسی مشارکتی" تلاش داشت افراد فقیر در برنامه های مسكن، بهداشت و آموزش صدا داشته باشند.

 

بعد نوبت خدمات پزشکی بود. با تلاش های جانسون کنگره برنامه بیمه درمانی سالمندان را با لایحه "مِدیکِر" و برنامه فقرا همیاری خدمات درمانی مدیک اِید  را تصویب كرد.

 

جانسون موفق شد کمک های فدرال بیشتری به آموزش ابتدایی و متوسطه که معمولا وظیفه دولت ایالت و محلی محسوب می شود. این مصوبه بر اساس جمعیت کودکان خانواده های کم درآمد ایالت ها به آنها سهم می داد. این وجوه می توانستند برای کمک به دانش آموزان مدارس دولتی و خصوص استفاده شود.

 

طراحان جامعه بزرگ با اعتقاد به اینكه افول بخش های مرکزی شهرها به معنی "بحران شهری" در ایالات متحده است، قانون مسکن جدیدی تهیه کردند که به فقرا مکمل اجاره خانه می پرداخت و وزارت مسکن و توسعه شهری را تشکیل داد.

 

مصوبات دیگر بر بسیاری از جنبه های زندگی آمریکایی تاثیر داشتند. کمک های فدرال به هنرمندان و محققان پرداخت می شد تا کار آنها تشویق شود. در سپتامبر 1966 جانسون دو لایحه حمل و نقل آنها را مورد تایید و وارد قانون كرد. یكی به دولت های محلی و ایالتی به منظور تشکیل برنامه های ایمنی بودجه می داد، دیگری استانداردهای ایمنی فدرال برای خودرو و لاستیک تدوین می كرد. مصوبه اخیر حاصل تلاش های جوانی افراطی و مبارز به نام رالف نادر است. او در سال 1965 در کتابی با عنوان "هیچ سرعتی ایمن نیست: خطرهای طراحی شده در خودرو آمریکایی" به فدا شدن مسائل ایمنی برای زیبایی پرداخت و اشكالات مهندسی را در سوانح بزرگراه ها صاحب نقش دانست.

 

در سال 1965، کنگره قانون تبعیض آمیز سهمیه های ملی- مبدا مهاجرت مصوب 1924 را لغو كرد. با این كار، موج جدیدی از مهاجرت به آمریکا سرازیر شد که بخش عمده آن از آسیای جنوبی و شرقی و آمریکای لاتین بود.

 

طرح جامعه بزرگ، بزرگ ترین برنامه قانونگذاری از زمان "برنامه جدید" بود. اما از سال 1966 حمایت به طور زودهنگامی افت کرد. بعضی از برنامه های جانسون انتظارها را برآورده نمی ساختند؛ و بعضی بودجه دریافت نمی کردند. بحران شهری رو به وخامت بود. با این همه، در دوره جانسون سطح فقر به میزان كمی کاهش داشت.

 

جنگ ویتنام

 

اما نارضایتی ها از طرح جامعه بزرگ در برابر نارضایتی ها از اوضاع در ویتنام ناچیز بود. سلسله ای از رهبران ویتنام جنوبی موفقیت بیشتری در بسیج کشور از دیم نداشتند. شورشیان ویت کونگ از ویتنام شمالی پشتیبانی و هماهنگ می شدند و در بخش های از جنوب پیشروی كردند.

 

جانسون با عزم راسخ برای توقف پیشروی کمونیست ها به خاك ویتنام جنوبی ╠نگ ویتنام را جنگ خود کرد. با حمله دریایی شمال ویتنام به دو ناو جنگی آمریکا، در هفت اوت 1964 قطعنامه خلیج تونکین جانسون به تصویب کنگره رسید که به رئیس جمهور اجازه داد "هر اقدام لازم اتخاذ شود تا حملات مسلحانه به نیروهای ایالات متحده دفع و از خشونت بیشتر جلوگیری گردد." پس از انتخاب مجدد در نوامبر 1964، جانسون سیاست تشدید را پیش گرفت. از 25.000 نیرو در آغاز1965، تعداد سربازان -- هم داوطلب و هم فراخوانده تا 1968 به 500.000 رسید.

 

پوشش های تلویزیونی هولناک با رویکردی انتقادی حمایت جنگ را تحت تاثیر قرار دادند. به عقیده بعضی از آمریکایی ها غیر اخلاقی بود؛ بعضی دیگر با ناامیدی بی اثر بودن عملیات نظامی هماهنگ و  گسترده را تماشا می کردند. تظاهرات وسیع به ویژه در میان جوانان و نارضایتی عمومی در حال گسترش جانسون را به اندازه ای در فشار قرار داد که مذاکرات صلح را آغاز كرد.

 

انتخابات 1968

 

تا سال 1968 جنگ ویتنام و بی نظمی عمومی حاصل از اغتشاشاتی كه بیانگر خشم سیاه پوستان آمریکایی ، کشور آشفته و نابسامان بود. در 31 مارس 1968، رئیس جمهور اعلام كرد قصد رقابت برای انتخاب مجدد ندارد. تنها در فاصله یک هفته مارتین لوتر کینگ پسر در ممفیس، تنسی به ضرب گلوله کشته شد. برادر کوچک تر جان اف کندی، رابرت، برای نامزدی حزب دموکرات مبارزه ضد جنگ می كرد اما در ماه ژوئن به قتل رسید.

 

در گردهمایی ملی حزب دموکرات در شیکاگو، ایلینویز، تظاهر کنندگان با نیروهای پلیس در گیر شدند. حزب دموکرات كه دچار اختلاف شده بود بدون اجماع هابرت هامفری معاون رئیس جمهور را نامزد اعلام کرد. او زمانی قهرمان لیبرال ها بود ولی اكنون وفادار جانسون تلقی می شود. سفیدپوستان مخالف مصوبات حقوق مدنی دهه 1960 از نامزدی حزب سوم فرماندار آلاباما، جورج والاس حمایت کردند. جورج والاس، از اعضای حزب دموکرات كه حمایت ایالت های آلاباما، می سی سی پی، آرکانزاس، لوئیزیانا، و جورجیا را از آن خود كرده بود. ریچارد نیکسون جمهوریخواه که با برنامه ای برای خروج ایالات متحده از جنگ ویتنام و گسترش "نظم و قانون" در كشور رقابت می کرد با فاصله کم برنده ریاست جمهوری شد.

 

نیکسون، ویتنام و جنگ سرد

 

نیکسون هدف را "صلح با سربلندی" قرار داد. او نیروهای آمریکا را آهسته خارج می کرد و در همان حال تلاش برای تجهیز ارتش ویتنام جنوبی را دو چندان افزایش می داد تا بتوانند به تنهایی جنگ را دنبال كنند. او همچنین دستور حملات قاطعی صادر کرد. مهم ترین آنها حمله به کامبوج در 1970 بود تا خطوط پشتیبانی ویتنام شمالی به جنوب قطع شود. این حمله به دور دیگری از اعتراضات و تظاهرات انجامید. دانشجویان دانشگاه های مختلف به خیابان ها ریختند. در کنت استیت، اوهایو، نیروهای گارد ملی مستقر شده به منظور حفظ نظم در جریانی چهار دانشجو را کشتند.

 

با این حال، تا پاییز 1972، نیروی آمریكا در ویتنام زیر 50.000 نفر بود و مسئله خدمت نظام که موجب آن همه نارضایتی در دانشگاه ها بود به کلی منتفی شد. هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی نیکسون از جانب ایالات متحده با ویتنام شمالی به مذاكره آتش بس نشست و موافقتنامه آتش بس در سال 1973 امضا شد. علی رغم خروج نیروهای آمریکا از ویتنام، جنگ تا سال 1975 همچنان ادامه داشت تا کنگره همیاری به ویتنام جنوبی را قطع کرد و ویتنام شمالی کل کشور را تحت کنترل خود گرفت.

 

جنگ ویتنام را ویران کرد ومیلیون ها کشته و میلیون ها معلول بر جای گذاشت. و به ایالات متحده نیز ضربه زد. این کشور بیش از 150.000 میلیون دلار در تلاشی بازنده هزینه کرد و بیش از 58.000 کشته داد. آمریکایی ها دیگر در مورد جنگ سرد همدل و متحد نبودند و نسبت به درگیری های خارجی محتاط شدند.

 

با این همه، با پایان جنگ ویتنام دولت نیکسون گام هایی تاریخی به سوی روابط نزدیک تر با قدرت های بزرگ کمونیست برداشت. شگرف ترین حرکت برقراری روابط جدید با جمهوری خلق چین بود. در طول دو دهه ای که از پیروزی مائو تسه دون رهبر چین می گذشت، ایالات متحده دولت ملی گرای تایوان را نماینده تمامیت چین می دانست. در سال های 1971 و 1972 نیکسون موضع آمریكا را نرم کرد، محدودیت های تجاری را کاهش داد و اولین رئیس جمهور ایالات متحده شد که از چین دیدن کند. "اعلامیه شانگ های" که در جریان این دیدار به امضا رسید سیاست جدیدی را جایگزین کرد: یک چین وجود دارد، تایوان بخشی از چین است، و حل و فصل مسالمت آمیز مسئله چین به دست خود چین در جهت منافع ایالات متحده است.

 

نیكسون در پیگیری سیاست تنش زدایی با اتحاد جماهیر شوروی نیز به همان اندازه موفق بود. او چند ملاقات دوستانه كه با لئونید برژنف رهبر شوروی انجام داد و در زمینه كاهش موشك های استراتژیك، همكاری در فضا و روابط تجاری موافقت هایی شد. موافقتنامه ای برای محدود ساختن رشد زرادخانه های هسته ای و سیستم های ضد موشكی در سال 1972 به سالت، یا مذاکرات کاهش سلاح های استراتژیک انجامید.

 

دستاوردها و ناکامی های نیکسون

 

ریچارد نیکسون، تا پیش از رقابت ناموفق در انتخابات ریاست جمهوری 1960 مقام معاونت پرزیدنت آیزنهاور را بر عهده داشت و به عنوان یکی از زیرک ترین سیاستمداران آمریکا شناخته می شد. نیکسون ضمن تایید قرائت جمهوریخواه از مسئولیت مالی و اقتصادی، لزوم نقش گسترده دولت را می پذیرفت و با خطوط کلی دولت رفاه مخالف نبود. فقط می خواست برنامه های چنین دولتی را بهتر اداره کند. نیکسون مخالف حقوق مدنی سیاه پوستان آمریکایی نبود، اما از آژانس ها و ادارات حقوق مدنی عریض و طویل فدرال برحذر بود. دولت او در همان حال كه اجرا شدن لغو تفکیک نژادی را قاطعانه پیگیری می کرد برای جلب نظر و دوستی رای دهندگان سفیدپوست جنوبی هم كم نمی گذاشت.

 

بزرگ ترین مشکل داخلی او شاید اقتصاد بود. او وارث هم ركود پس از اوج ویتنام دولت جانسون بود، و هم موج تورم مستمر حاصل از جنگ. او برای حل مشکل اول "هزینه از محل کسری" یا ایجاد كسری بودجه را با هدف تحریك اقتصاد در پیش گرفت؛ و برای مشکل دوم، در سال 1971 سیاست كنترل دستمزد و قیمت را اجرا كرد که راستی ها اطمینانی به آن نداشتند. در کوتاه مدت، این تصمیمات به اقتصاد ثبات بخشید و بستر مطلوبی برای انتخاب مجدد نیكسون فراهم ساخت. نیکسون در انتخابات 1972 با اختلاف زیاد بر جورج مک گاورن غلبه كردد.

 

ولی در دوره دوم ریاست جمهوری نیکسون شرایط تغییر كرد. در همان اوایل دوره دوم، نیکسون متهم شد که اعضای دفتر انتخاب مجدد او به طور غیر قانونی وارد ستاد کمیته ملی  دموکراتیک در ساختمان واترگیت شده و اینکه او در سرپوش گذاری شرکت کرده است. دادستان های ویژه و کمیسیون های کنگره از آن پس علیه ریاست جمهوری او موضع سختی گرفتند.

 

عوامل خارج از کنترل نیکسون سیاست های اقتصادی او را تضعیف کرد. در سال 1973، جنگ اسرائیل و مصر و سوریه دولت عربستان سعودی را بر آن داشت تا هم پیمان اسرائیل یعنی ایالات متحده را مورد تحریم نفتی قرار دهد. سایر اعضای سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اپک) قیمت را به میزان چهار برابر افزایش دادند. مردم آمریکا از سویی با کمبود، و از سویی دیگر با قیمت های به سرعت در حال افزایش مواجه بودند. حتی با پایان تحریم در سال بعد قیمت ها تغییر نكرد و آثار سوئی برای اقتصاد کشور به همراه داشت. در سال 1974، نرخ تورم به 12 درصد رسید و اختلالات حاصل سبب بالا رفتن بیشتر نرخ بیکاری شد. شکوفایی اقتصادی بی سابقه ای که آمریکا از سال 1948 از آن برخوردار شده بود به پایان رسید.

 

گفتمان نیکسون در مورد لزوم توجه بیشتر به "نظم و قانون" در برابر نرخ رو به رشد وقوع جرایم و مصرف فزاینده مواد مخدر و نگاه آزادانه تر به روابط جنسی نظر اغلب مردم آمریکا را جلب کرد، اما توجه عموم به ماجرای واترگیت و مسئله اقتصاد بیشتر بود. با هدف تقویت و گسترش پایگاه اجتناعی خود، نیکسون بر تظاهرات کنندگان می تاخت، مطبوعات را به اتهام تحریف واقعیت ها مورد حمله قرار می داد، و می کوشید مخالفانش را ساکت کند. واکنش های نیکسون در نهایت آثار نامطلوبی داشت و بسیاری از كسانی كه او را در تلویزیون می دیدند او را فردی متزلزل تلقی می كردند. علاوه بر این، اسپیرو اگنیو معاون رئیس جمهور که سپر دفاع نیکسون در مقابل رسانه ها و لیبرال ها بود در سال 1973 با ذکر اینکه در برابر اتهام فرار از مالیات دفاعی ندارد وادار به استعفا شد. نیکسون احتمالا چیزی از ماجرای واترگیت از پیش نمی دانست اما تلاش کرد که روی آن سر پوش بگذارد و به مردم آمریکا دروغ گفت. هر روز به شواهد و مدارک علیه او افزوده می شد. در 27 ژوئیه سال 1974، کمیسیون قضایی مجلس نمایندگان پیشنهاد استیضاح او را تصویب کرد. نیکسون که برکناری خود را حتمی می دید، در 9 اوت سال 1974 از مقام خود استعفا داد.

 

میان دوره فورد

 

جرالد فورد، معاون پرزیدنت نیکسون، که به عنوان جایگزین اَگنیو منصوب شد، مردی بود متواضع که بیشتر حیات دولتی خود را در کنگره گذرانده بود. اولین اولویت او بازگرداندن اعتماد مردم به دولت بود. با این وجود، از آنجایی که لازم می دانست از رسوایی محاکمه احتمالی نیکسون جلوگیری کند، رئیس جمهور پیشین را طی حکمی مورد عفو كلی قرار داد. این کار اگرچه تا حدی لازم به نظر می رسید، ولی در هر حال غیر مردمی و نامحبوب بود.

 

در عرصه سیاست داخلی، فورد همان مسیر نیکسون را در پیش گرفت. تورم و بیکاری همچنان در حال رشد بود و اوضاع اقتصادی همان طور وخیم ماند. فورد در ابتدا مانند هربرت هوور در سال  1929 تلاش كرد مردم را دلگرم و مطمئن كند. با شكست این تدبیر، او تدابیری برای مهار تورم اتخاذ کرد که نرخ بیکاری را از مرز 8 درصد عبور داد. كاهش مالیات و افزایش حقوق بیکاری تا حدودی موثر بود ولی اقتصاد همچنان ضعیف باقی ماند.

 

در عرصه سیاست خارجی، فورد استراتژی تنش زدایی نیکسون را اتخاذ کرد. بزرگ ترین تجلی آن شاید توافق هلسینکی سال 1975 باشد، که در آن ایالات متحده و کشورهای اروپای غربی در ازای تایید رسمی حقوق بشر از سوی شوروی سلطه شوروی در اروپای شرقی را رسما شناسایی كردند. این توافقنامه در كوتاه مدت اهمیت كمی داشت، ولی در بلند مدت می توانست حفظ امپراتوری شوروی را دشوارتر سازد. کشورهای اروپایی با برگزاری "جلسات بررسی هلسینکی" به صورت دوره ای، تخلفات مختلف رژیم کمونیستی بلوک شرق از حقوق بشر را ئر معرض توجه همگانی قرار می دادند. 

 

سال های کارتر

 

جیمی کارتر، فرماندار دموکرات سابق ایالت جورجیا، در سال 1976 به ریاست جمهوری رسید. او با ادعای بیگانگی با سیاسی كاری های واشنگتن در مبارزات انتخاباتی خود وعده رویکردی تازه به اداره دولت داد، ولی فقدان تجربه در سطح ملی دوره او را از همان ابتدا با مشکل مواجه کرد. این افسر نیروی دریایی با تحصیلات مهندسی، اغلب یك تکنوکرات به نظر می رسید و در شرایطی که مردم آمریکا به خلاق تری احتیاج داشتند تا آنها را در دوران سخت هدایت کند.            

 

در مسائل اقتصادی، کارتر ابتدا سیاست ایجاد كسری بودجه را اتخاذ كرد. شورای بانك مرکزی، مرجع سیاستگذاری پولی كشور، با افزایش عرضه پول به منظور پوشش کسری ها نرخ تورم به 10 درصد رسید. کارتر با کاهش بودجه پاسخ داد ولی کاهش ها برنامه های اجتماعی محوری سیاست داخلی دموکراتیک را تاثیر گذاشتند. در اواسط سال 1979، خشم جامعه مالی كشور عملا او را وادار کرد تا پول وُلکر را به ریاست بانک مرکزی منصوب نماید. ولکر در تلاش برای توقف گرانی ها، نرخ بهره را بالا برد ولی به قیمت پیامدهای منفی برای اقتصاد.

 

 کارتر همچنین به خاطر عدم موفقیت در به تصویب رساندن یک سیاست انرژی اثر بخش مورد انتقاد قرار گرفت. او برنامه جامعی را با هدف کاهش وابستگی به نفت وارداتی ارائه کرد، که آن را "معادل اخلاقی جنگ" می نامید. مخالفان مانع تصویب آن در کنگره شدند.

 

اگر چه کارتر خود را توده گرا می دانست، اولویت های سیاسی او هیچگاه کاملا روشن نبود. او موافق نقش حفاظتی دولت بود، اما بعد فرایند مقررات زدایی را آغاز کرد، یعنی حذف کنترل های دولتی در حیات اقتصادی. با این استدلال که برخی محدودیت های اعمال شده در قرن گذشته باعث محدود شدن رقابت و افزایش هزینه های مصرف كننده شده است، او عدم اعمال کنترل بر صنایع نفتی، هواپیمایی، راه آهن و حمل ونقل جاده ای را ترجیح می داد.

 

تلاش های سیاسی کارتر نه نظر مردم را جلب می كرد و نه نظر كنگره را. در پایان دوره ریاست جمهوریش، میزان نارضایتی از او به 77 درصد رسید، و مردم آمریکایی مجددا به حزب جمهوریخواه روی آوردند.

 

بزرگ ترین موفقیت سیاست خارجی کارتر مذاکرات موافقتنامه صلح مصر، تحت رهبری پرزیدنت انور السادات، و اسرائیل، تحت نخست وزیری مناخم بگین بود. با ایفای هم نقش و هم میانجی و شرکت کننده، او این دو رهبر را متقاعد ساخت به وضعیت جنگی 30 ساله نمود. پیمان صلح متعاقبا در ماه مارس سال 1979 در کاخ سفید به امضا رسید.

 

کارتر همچنین پس از بحث طولانی و گهگاه احساسی، موافقت مجلس سنا را در مورد پیمان و جمهوری خلق چین را مورد شناسایی دیپلماتیك قرار داد و واگذاری کانال پاناما به کشور پاناما در سال 2000 را به دست آورد. او یك گام دیپلماتیک از نیكسون پیشتر نهاد و به جمهوری خلق چین رسمیت شناسی سیاسی بخشید.

 

اما كارتر با اتحاد جماهیر از موفقیت كمتر برخوردار بود. با اینکه او زمانی به قدرت رسید که سیاست تنش زدایی در اوج بود و اعلام كرد كه ایالات متحده از "وحشت بی جهت از كمونیسم" رهایی یافته، اصداد او "كه پایبندی ما به حقوق بشر باید مطلق باشد" دولت شوروی را برانگیخت. مذاکرات "سالت 2" به منظور كاهش بیشتر سلاح های هسته ای به امضا رسید ولی مورد تصویب مجلس سنا قرار نگرفت و برخی از اعضا آن را پیمانی نامتوازن  خواندند. اشغال افغانستان توسط شوروی در سال 1979 و بی اثر شدن پیمان سبب آغاز سیاست افزایش دفاعی دولت كارتر شد كه بستر هزینه های سنگین دهه 1980 فراهم ساخت.

         

اما مهم ترین چالش سیاست خارجی کارتر ایران بود. پس از اینکه انقلاب بنیادگرای اسلامی به رهبری رهبر مسلمانان شیعه آیت الله روح الله خمینی رژیم فاسد ولی مساعد را تعویض كرد، کارتر، شاه معزول را برای معالجات پزشکی به ایالات متحده راه داد. مبارزان خشمگین ایرانی با حمایت رژیم اسلامی، سفارت آمریکا در تهران را تسخیر و 53 آمریکایی را برای مدت بیش از یکسال گروگان گرفتند. بحران طولانی گروگان گیری آخرین سال ریاست جمهوری کارتر را تحت الشعاع قرار داد و احتمال انتخاب مجدد او را شدیدا كاهش داد.     

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟