05 آوريل 2008
"ما باید زرادخانه بزرگ دموکراسی باشیم."
-- رییس جمهور فرانکلین دی. روزولت، 1941
روزولت و "برنامه جدید"
در سال 1933، رییس جمهور جدید، فرانکلین دی. روزولت، فضایی از اعتماد بنفس و خوشبینی با خود به همراه آورد که به سرعت موجب جلب حمایت مردم نسبت به برنامه اش، معروف به "برنامه جدید" شد. در سخنرانی مراسم تحلیف رییس جمهور به مردم کشور گفت، "تنها چیزی که باید از آن بترسیم خود ترس است."
از یک لحاظ، برنامه جدید صرفا اصلاحات اجتماعی و اقتصادی ای را مطرح می کرد که اروپاییان از سال ها قبل با آن آشنا بودند. بعلاوه، این برنامه جدید نمایانگر نتیجه نهایی روند بلندمدتی بود به سمت پایان بخشیدن به "عدم مداخله دولت در امور اقتصادی" در سیستم سرمایه داری – که به سال های 1880 و مقررات مربوط به راه آهن باز می گشت – و قوانین اصلاحی دولتی و ایالتی بسیار کثیری که در دوره "پیشرفت" ریاست جمهوری تئودور روزولت و وودرو ویلسون ارایه شده بودند.
ولیکن، چیزی که در این معامله جدید واقعا بدیع بود، شتاب دستیابی به موفقیت هایی بود که پیش از آن نسل ها به طول انجامیده بود. بسیاری از اصلاحات با عجله طراحی شده بودند و در اجرا ضعف داشتند؛ برخی عملا متضاد یکدیگر بودند. علاوه بر این، این برنامه هیچوقت موفق به ایجاد شکوفایی نشد. با اینحال اقدامات آن کمک های محسوسی برای میلیون ها آمریکایی فراهم آورد، اساس یک ائتلاف جدید قدرتمند سیاسی را پایه گذاری کرد، و به شدت موجب احیا علاقه شهروندان آمریکا در امور دولت شد.
"برنامه جدید اول"
بانکداری و امور مالی. زمانیکه روزولت مراسم سوگند را بجا آورد، سیستم بانکی و اعتباری کشور در وضعیت بسیار ناگواری به سر می برد. بانک های کشور با سرعت خارق العاده اول تعطیل می شدند – و سپس فقط اگر قادر بودند دیون خود را پرداخت کنند، دوباره گشایش می یافتند. دولت، جهت افزایش تدریجی قیمت کالاها و ارایه برخی کمک ها به بدهکاران، سیاستی مبنی بر تورم تعدیل شده پولی را اتخاذ کرد. سازمان های جدید دولتی امکانات اعتباری سخاوتمندانه ای را در اختیار بخش صنعت و کشاورزی قرار دادند. شرکت بیمه ذخیره فدرال (FDIC) ذخیره حساب های سپرده بانکی را تا سقف 5.000 دلار بیمه کرد. مقررات فدرال در مورد فروش اوراق بهادار در بازار سهم اعمال شدند.
بیکاری. روزولت با بیکاری بی سابقه ای در کشور مواجه شد. زمانی که او بر سر کار آمد، نزدیک به 13 میلیون آمریکایی – بیش از یک چهارم نیروی کار – بیکار بودند. صف های نان در همه شهرهای کشور به وفور به چشم می خورد. صدها هزار نفر در سرتاسر کشور در جستجوی غذا، کار، و سرپناه بودند. عبارت "برادر، کمی پول خرد برای کمک به من بدهید؟" ترجیع بند یکی از آهنگ های پرطرفدار روز شد.
اولین گامی که برای بیکاÐی برداشته شد از طریق برنامه ای به نام "سپاه های محافظت غیرنظامی" (CCC) بود، برنامه ای که جهت کمک به مردان جوان بین سنین 18 تا 25 سال طراحی شد. افراد استخدام شده در CCC در اردوگاه هایی که توسط ارتش اداره می شد، کار می کردند. نزدیک به دو میلیون نفر در طول ده سال در این برنامه شرکت کردند. آنها در پروژه های متنوع در زمینه محافظت از محیط زیست مشارکت داشتند: کاشت درختان جهت مبارزه با فرسایش خاک و حفظ جنگل های ملی؛ از بین بردن آلودگی رودخانه ها؛ ایجاد مناطق محافظت شده برای ماهیان، جانوران شکاری، و پرندگان؛ و محافظت از ذخایر ذغال سنگ، نفت، سنگ های نفت زا، گاز، سدیم، و هلیوم.
"سازمان مشاغل عمومی" (PWA) برای کارگران ساختمانی که دارای مهارت بودند در پروژه های ساختمانی گوناگون نسبتا بلند مدت و میان مدت اشتغال فراهم کرد. از به یاد ماندنی ترین موفقیت های این سازمان ساخت سدهای بون ویل و گراند کولی در منطقه شمال غربی پاسیفیک، شبکه جدید فاضلاب در شیکاگو، پل ترایبورو در شهر نیویورک، و دو ناو هواپیمابر (یورک تان و انترپرایز) برای نیروی دریایی ایالات متحده بود.
"سازمان دولتی تنسی ولی" (TVA)، که هم برنامه ای جهت کمک به ایجاد اشتغال و هم اجرای طرح ها و برنامه ریزی های دولت بود، موجب آبادانی و توسعه منطقه فقیر دره رودخانه تنسی از طریق ساخت یک سری سد جهت کنترل سیل و تولید نیروی برق هیدروالکتریکی شد. عرضه برق ارزان قیمت برای این منطقه منجر به ایجاد پیشرفت اقتصادی شد، ولی در ضمن دشمنی شرکت های برق خصوصی را نسبت به این منطقه به همراه آورد. طرفداران "برنامه جدید" آن را به عنوان نمونه بارز "دموکراسی برای توده مردم" مورد تحسین قرار دادند.
"سازمان کمک های اضطراری فدرال" (FERA)، که از سال های 1933 تا 1935 دایر بود، کمک های مستقیم به صدها هزار نفر، معمولا به شکل کمک های نقدی مستقیم، عرضه کرد. در برخی مواقع، این سازمان حقوق آموزگاران مدارس و دیگر کارکنان محلی شاغل در بخش خدمات دولتی را پرداخت کرد. همچنین، این سازمان پروژه های دولتی متعددی در مقیاس های کوچک ایجاد کرد – درست مانند سازمان مشاغل خدمات شهری (CWA) از اواخر سال 1933 تا پایان بهار 1934. علیرغم انتقادهای مبنی بر "کار زوری" و تامین کلیه بودجه آنها از طرف دولت، این مشاغل شامل کارهای بسیار متنوعی از کندن گودال گرفته تا تعمیر جاده ها و تدریس و آموزش بود. روزولت و مقامات ارشد دولت وی با وجود نگرانی هایی که نسبت به هزینه این برنامه ها داشتند، کماکان طرفدار برنامه های اشتغال بر اساس درست کردن شغل به جای خدمات اجتماعی (حقوق بیکاری) بودند.
کشاورزی. در بهار 1933، بخش کشاورزی اقتصاد کشور در حال فروپاشی بود. در نتیجه، بخش کشاورزی عرصه ای شد برای طرفداران "برنامه جدید" تا نظر و عقیده خود را به بوته آزمایش گذارند. آنها معتقد بودند مقررات بیشتر باعث حل بسیاری از مشکلات کشور خواهد شد. در سال 1933، کنگره "قانون تنظیم کشاورزی" (AAA) را جهت ارایه کمک های اقتصادی به کشاورزان به تصویب رساند. بر اساس پیشنهاد AAA قیمت محصولات کشاورزی از طریق پرداخت اعانه به کشاورزان جهت جبران کاهش داوطلبانه محصول افزایش می یافت. بودجه در نظر گرفته شده برای پرداخت به کشاورزان توسط مالیاتی که برای صنایعی که از این محصولات کشاورزی استفاده می کردند، به دست می آمد. ولیکن، زمانیکه این مصوبه تبدیل به قانون شد، فصل کاشت محصول آغاز شده بود، و AAA به کشاورزان پول داد تا محصول زیادی خود را شخم بزنند. کاهش محصول و اعانه های بیشتر از طریق شرکت اعتبار کالا، که کالاها را جهت انبار کردن خریداری می کرد، باعث کاهش تولید و بالا بردن قیمت محصولات کشاورزی شد.
بین سال های 1932 و 1935، درآمد مزارع بیش از 50 درصد افزایش یافت، ولی فقط بخشی از آن به خاطر برنامه های فدرال بود. طی همان سال هایی که کشاورزان تشویق شدند زمین هایشان را به زیر کشت نبرند – که موجب جابجایی رعیت شد – خشکسالی شدیدی در ایالت های هموار رخ داد. بادهای بسیار شدید و توفان های شن در طول سال های 1930 منجر به ایجاد پدیده ای معروف به "کاسه شن" شد. محصولات کشاورزی نابود و مزارع ویران شدند.
با شروع سال های 1940، 5/2 میلیون نفر از ایالت های هموار نقل مکان کردند، این بزرگترین مهاجرت در طول تاریخ آمریکا بود. 200.000 نفر از این افراد به ایالت کالیفرنیا مهاجرت کردند. مهاجرین فقط کشاورز نبودند، بلکه در میان این افراد متخصصین، خرده فروش ها، و افرادی که معیشت شان وابسته به سلامت جوامع کشاورزی بود نیز وجود داشتند. در نهایت بسیاری از این افراد برای یافتن مشاغل فصلی و برداشت محصولات کشاورزی با دستمزدهای بسیار کم با یکدیگر به رقابت پرداختند.
دولت کمک های نقدی به شکل سازمان خدمات محافظت از خاک، تاسیس شده در سال 1935، عرضه کرد. روش های کشاورزی که باعث صدمه زدن به خاک می شد منجر به تشدید اثرات خشکسالی شد. این سازمان به کشاورزان یاد داد چگونه فرسایش خاک را کاهش دهند. علاوه بر این، نزدیک به 30.000 کیلومتر مربع درخت جهت مقاومت در برابر نیروی باد کاشته شد.
با وجود اینکه AAA در اکثر مواقع موفق بود، در سال 1936 تعطیل شد، یعنی زمانی که مالیاتی که بر فرآور¤ه های غذایی وضع کرده بود، توسط دیوان عالی بر خلاف قانون اساسی تشخیص داده شد. کنگره به سرعت قانونی را برای کمک به کشاورزان به تصویب رساند، که به دولت اختیار داد به کشاورزانی که زمین هایشان را جهت حفاظت از خاک به زیر کشت نبرده بودند، کمک مالی ارایه دهد. در سال 1938، زمانیکه طرفداران "برنامه جدید" اکثریت را در دیوان عالی به دست آوردند، کنگره سازمان AAA را دوباره برقرار کرد.
در سال 1940، نزدیک به شش میلیون کشاورز اعانه های دولتی دریافت می کردند. بر اساس طرح های "برنامه جدید"، به محصولات کشاورزی مازاد، بیمه کردن گندم، و روشی برای انبار کردن محصولات کشاورزی جهت تضمین ذخیره ثابت غذایی وام تعلق می گرفت. در واقع ثبات اقتصادی برای کشاورزان به دست آمده بود، علیرغم هزینه زیادی که برای آن پرداخت شده بود و نظارت شدیدی که دولت بر این مسئله اعمال می کرد.
صنعت و کار."سازمان بازسازی ملی" (NRA)، تاسیس شده در سال 1933 توسط "قانون بازسازی صنعتی کشور" (NIRA)، تلاش کرد رقابت بی رحمانه و بی امان صنعتی را از طریق تعیین قوانین رقابت عادلانه جهت تولید مشاغل بیشتر، و در نتیجه خرید بیشتر، پایان بخشد. با وجود اینکه در ابتدا از این سازمان استقبال شد، ولی خیلی زود به خاطر تعیین مقررات زیاده از حد مورد انتقاد قرار گرفت و نتوانست به بازسازی صنعتی مورد نظر دست یابد. در سال 1935، مقررات این سازمان بر خلاف قانون اساسی اعلام شد.
قانون بازسازی صنعتی کشور حق مذاکره و معامله جمعی برای کارگران را از طریق اتحادیه های کارگری به نمایندگی از کارگران تضمین کرد، اما NRA نتوانست بر مشکلات مربوط به مقاومت شدید شرکت های تجاری در مقابل اتحادیه های مستقل فائق آید. پس از انحلال این سازمان در سال 1935، کنگره قانون ملی روابط کارگری را به تصویب رساند، که این حق را دوباره تضمین و تامین کرد و کارفرمایان را از مداخله ناعادلانه در فعالیت های اتحادیه ها منع نمود. این قانون همچنین منجر به تشکیل هیات ملی روابط کارگری جهت نظارت بر مذاکره و معامله جمعی، اجرای انتخابات، و تضمین حقوق کارگران برای انتخاب سازمانی که نماینده آنها در مذاکره با کارفرمایان باشد، شد.
پیشرفت بزرگی که در سازمان های کارگری به دست آمد موجب ایجاد نوعی احساس علاقه مشترک در میان کارگران شد، و منجر به افزایش قدرت کارگران نه تنها در بخش صنعت بلکه در امور سیاسی نیز شد. حزب دموکرات روزولت به شدت از این تحولات منفعت برد.
"برنامه جدید دوم"
در سال های اولیه، "برنامه جدید" از بسیاری از طرح هایی که توسط دولت به تصویب رسیدند، حمایت کرد و موفق به افزایش چشمگیر در تولید و قیمت کالا شد – اما نتوانست که به رکود اقتصادی پایان بخشد. با کاهش نگرانی نسبت به شدت و فوریت بحران، مطالبات جدیدی به وجود آمدند. تجار و بازرگانان از پایان دوران "عدم مداخله دولت در امور اقتصادی" افسوس می خوردند و از مقررات NIRA خسارت های زیادی را متحمل شدند. حملات گفتاری نیز از جانب گروه های چپ و راست سیاسی با ارایه نوشداروهایی که از جانب رویاپردازان، نقشه پردازان، و سیاستمداران مخاطبان زیادی را به خود جلب کرد، افزایش یافت. دکتر فرانسیس ای. تازند مدافع حقوق بازنشستگی سالمندان بود. کشیش چارلز کافلین، "کشیش رادیو"، سیاست های تورمی را مطالبه کرد و در سخنرانی هایی که روز به روز از تشابهات ضد یهودی بیشتر در آنها استفاده می کرد، بانکداران بین المللی را مقصر دانست. از همه این افراد معروف تر، سناتور هیویی پی. لانگ از ایالت لوییزیانا بود، سخنرانی شیوا و بیرحم برای آوارگان، که از اصلاحات ریشه ای در توزیع مجدد ثروت حمایت می کرد. (اگر لانگ در سپتامبر 1935 ترور و به قتل نرسیده بود، به احتمال زیاد مبارزه تبلیغاتی خود را برای احراز مقام ریاست جمهوری و رقابت با فرانکلین روزولت در سال 1936 آغاز می کرد.)
رییس جمهور روزولت، جهت مقابله با این فشارها، از یک سری اقدامات جدید اقتصادی و اجتماعی حمایت کرد. از جمله مهم ترین آنها، اقداماتی بود که در زمینه مبارزه با فقر، ایجاد مشاغل بیشتر برای بیکاران، و فراهم کردن چتر امنیتی اجتماعی انجام گرفت.
"سازمان ارتقاء مشاغل" (WPA)، سازمان اصلی ارایه کننده کمک های مالی در به اصطلاح "برنامه جدید دوم"، بزرگترین سازمان دولتی بود که در زمینه کار تا آن زمان تشکیل شده بود. این سازمان به دنبال ایجاد پروژه هایی در مقیاس کوچک، بنا کردن ساختمان، جاده، فرودگاه، و مدارس در سرتاسر کشور بود. هنرپیشه گان، نقاشان، موسیقیدانان، و نویسندگان از طریق پروژه تئاتر فدرال، پروژه هنر فدرال، و پروژه نویسندگان فدرال استخدام شدند. سازمان ملی جوانان مشاغل پاره وقت برای جوانان ایجاد کرد، برنامه های آموزشی به راه انداخت، و کمک های مالی در اختیار جوانان بیکار قرار داد. سازمان ارتقاء مشاغل فقط می توانست به تقریبا سه میلیون فرد بیکار به طور همزمان کمک کند؛ زمانی که این سازمان در سال 1943 منحل شد، در مجموع به نه میلیون نفر کمک کرده بود.
به گفته روزولت، سنگ بنای "برنامه جدید" قانون تامین اجتماعی سال 1935 بود. تامین اجتماعی یک سیستم کنترل شده دµلتی جهت پرداخت حقوق بیکاری برای افراد فقیر، بیکار و از کار افتاده، بر اساس همسان کردن کمک های ایالتی با فدرال، ایجاد کرد. تامین اجتماعی همچنین یک سیستم ملی برای مزایای بازنشستگی ایجاد کرد که از "وجوه سپرده" از طریق کمک های کارفرمایان و کارمندان برداشت می کرد. بسیاری از کشورهای دیگر صنعتی قوانین مشابهی را به اجرا درآورده بودند، ولی تا آن زمان به مطالبات مربوط به اجرای چنین طرح هایی در ایالات متحده بی اعتنایی شده بود. امروز، "تامین اجتماعی" بزرگترین برنامه داخلی است که توسط دولت ایالات متحده اجرا می شود.
روزولت قانون ملی روابط کارگری؛ "قانون مالیات بر ثروت"، که موجب افزایش مالیات ثروتمندان شد؛ قانون حق تاسیس شرکت های تاسیساتی، که منجر به شکسته شدن اختلاط شرکت های بزرگ نیرو شد؛ و قانون بانکداری، که به شدت موجب افزایش اختیار هیات ذخیره فدرال بر بانک های بزرگ خصوصی شد، را به این برنامه ها اضافه کرد. یک برنامه جالب توجه دیگر نیز تشکیل سازمان برق رسانی روستایی بود، که موجب رسیدن برق به مناطق روستایی در سرتاسر کشور شد.
یک ائتلاف جدید
در انتخابات سال 1936، روزولت با شکست قاطعانه رقیب جمهوریخواه خود، آلف لندون از ایالت کانزاس، در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد. او شخصی بسیار محبوب بود، و به نظر می رسید که وضعیت اقتصادی نیز رو به بهبود است. روزولت 60 درصد آرا را کسب کرد و به غیر از دو ایالت در بقیه ایالت ها پیروز شد. یک ائتلاف جدید، متشکل از کارگران، اکثر کشاورزان، اکثر اقلیت های قومی شهرنشین، آمریکایی های آفریقایی، و ایالت های جنوبی، که بنا بر سنت از حزب دموکرات طرفداری می کنند، همسو با حزب دموکرات پدیدار شد. حزب دموکرات موفق شد حمایت شرکت های تجاری و همچنین افراد طبقه متوسط شهرهای کوچک و حومه شهرها را کسب کند. این اتحاد سیاسی، با کمی تغییر و جابجایی، به مدت ده ها سال پا برجا باقی ماند.
دومین دوره ریاست جمهوری روزولت دوره تثبیت بود. رییس جمهور در آن زمان دو اقدام اشتباه جدی سیاسی کرد: یک تلاش ناموفق و غیرعاقلانه برای اضافه کردن قضات دیوان عالی و تلاش ناموفق دیگری جهت پاکسازی حزب دموکرات از جمهوریخواهان ایالت های جنوب که به شکل روزافزونی سرسختی نشان می دادند. علاوه بر این، زمانی که روزولت بودجه دولت را کاهش داد، اقتصاد کشور فرو پاشید. این حوادث منجر به قوی شدن ائتلاف جمهوریخواهان در کنگره شد که حاضر به قبول و تصویب طرح های جدید نبودند.
از سال 1932 تا 1938 بحث و جدل های گسترده ای در بین مردم در مورد ارزش سیاست های "برنامه جدید" در زندگی سیاسی و اقتصادی کشور جریان داشت. آمریکایی ها، علیرغم اینکه در کل به داشتن دولت بزرگ و حجیم علاقه ای نداشتند، به وضوح مایل بودند دولت مسئولیت های بیشتری نسبت به رفاه مردم عادی به عهده بگیرد. برنامه جدید پایه های دولت رفاه اجتماعی را در ایالات متحده بنا گذاشت. روزولت، احتمالا با ابهت ترین رییس جمهور قرن بیستم، معیار جدیدی برای رهبری توده ها برقرار کرده بود.
هیچ یک از روسای جمهور آمریکا، در آن زمان و از آن تا کنون، از رادیو چنین استفاده موثری نکرده است. در یک سخنرانی رادیویی در سال 1938، روزولت اعلام کرد: "دموکراسی در چند کشور بزرگ دیگر ناپدید شده است، نه به خاطر اینکه مردم آن کشورها به دموکراسی علاقه نداشتند، بلکه به دلیل اینکه آنها از بیکاری و عدم وجود امنیت، از مشاهده اینکه بچه هایشان گرسنه هستند و خودشان هم در مقابل سردرگمی دولت و ضعف دولت به خاطر فقدان رهبری قوی کاری از دستشان برنمی آید، خسته شده بودند." او در انتهای سخنانش گفت، آمریکایی ها می خواهند از آزادی های خود به هر قیمتی که شده دفاع کنند و خوب می دانند که "مبارزه اصلی در این جنگ دفاع از امنیت اقتصادی است."
جنگ و بیطرفی مردد
پیش از آنکه دومین دوره ریاست جمهوری روزولت آغاز شود، برنامه های داخلی وی تحت الشعاع مقاصد توسعه طلبانه حکومت های مستبد در ژاپن، ایتالیا، و آلمان قرار گرفت. در سال 1931، ژاپن به ناحیه منچوری حمله کرده بود، جنبش مقاومت چینی ها را در هم شکسته بود، و حکومت پوشالی منچوکوو را تشکیل داده بود. ایتالیا، تحت رهبری بنیتو موسلینی، سرحدات خود را در لیبی گسترش داده بود و در سال 1935 اتیوپی را به تصرف درآورد. آلمان، تحت رهبر نازی خود آدولف هیتلر، اقتصاد خود را نظامی کرد و در سال 1936 راینلند (که تحت معاهده ورسای منطقه ای غیرنظامی اعلام شده بود) را دوباره به اشغال خود درآورد. در سال 1938، هیتلر کشور اتریش را بخشی از رایش آلمان اعلام کرد و واگذاری بخش آلمانی زبان چکسلواکی به نام سودتنلند را از چکسلواکی مطالبه کرد. در آن زمان، وقوع جنگ اجتناب ناپذیر به نظر می رسید.
ایالات متحده، که به خاطر شکست تلاش هایش برای برقراری دموکراسی در جنگ جهانی اول ناامید شده بود، اعلان کرد که تحت هیچ شرایطی هیچ یک از کشورهای درگیر در جنگ نباید انتظار کمک از آمریکا را داشته باشند. قانون بیطرفی، که به تدریج بین سال های 1935 تا 1937 به اجرا درآمد، تجارت اسلحه با هر یک از کشورهای درگیر در جنگ را ممنوع کرد، برای تمام کالاهÃی دیگر باید پول نقد پرداخت می شد، و کشتی های تجاری که پرچم آمریکا را حمل می کردند از حمل آن اجناس منع شده بودند. هدف از این قانون جلوگیری از، به هر قیمتی، وارد شدن ایالات متحده به یک جنگ خارجی بود.
با فتح لهستان توسط نیروهای نازی در سال 1939 و آغاز جنگ جهانی دوم، با وجود اینکه آمریکایی ها به وضوح طرفدار قربانیان تهاجم هیتلر بودند و از دموکراسی متفقین، کشورهای انگلیس و فرانسه، حمایت می کردند، احساسات انزواطلبانه افزایش یافت. تنها کاری که از دست روزولت برمی آمد صبر کردن بود تا به خاطر تحولات بعدی در جنگ افکار عمومی مردم آمریکا نسبت به مداخله ایالات متحده تغییر کند.
پس از سقو? فرانسه و آغاز جنگ هوایی آلمان علیه انگلیس در اواسط 1940، بحث و جدل ها در ایالات متحده بین طرفداران کمک به آن دو کشور دموکراتیک و گروه های ضد جنگ، معروف به انزواطلب ها، بالا گرفت. روزولت هر کاری که از دستش بر آمد برای سوق دادن افکار عمومی به سمت مداخله در جنگ انجام داد. ایالات متحده با پیوستن به کانادا هیات مشترک دفاع را تشکیل داد، و با جمهوری های آمریکای لاتین در یک صف قرار گرفت تا با گسترش دفاع جمعی و تعمیم آن به کشورهای نیمکره غربی از آنها حمایت کند.
کنگره، در مقابل این بحران روزافزون، مبالغ بسیار هنگفتی را جهت تجدید تسلیحات اختصاص داد، و در سپتامبر 1940 اولین قانون خدمت سربازی در زمان صلح را به تصویب رساند. این اولین باری بود که چنین قانونی در زمان صلح به اجرا گذاشته می شد. همچنین در همان ماه، یک تفاهم نامه اجرایی جسورانه با نخست وزیر انگلیس، وینستون چرچیل، به امضا رسانید. ایالات متحده، در ازای پایگاه های دریایی و هوایی انگلیس در نیوفاندلند و شمال آتلانتیک، 50 ناوشکن "کهنه شده" به نیروی دریایی انگلیس داد.
مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری در سال 1940 نشان داد که انزواطلب ها، علیرغم تبلیغات گسترده شان، در اقلیت بودند. رقیب جمهوریخواه روزولت، وندل ویلکی، نیز تمایل به مداخله در جنگ داشت. یکبار دیگر، در انتخابات ماه نوامبر، روزولت اکثریت آرا را کسب کرد، و روزولت اولین، و آخرین، رییس جمهور ایالات متحده شد که برای سومین بار انتخاب شده است.
در اوایل 1941، روزولت کاری کرد تا کنگره "طرح وام و اجاره" را به تصویب رساند، که وی را قادر ساخت به هر کشوری که از لحاظ دفاعی برای ایالات متحده حیاتی بود (به خصوص انگلیس، و بعدا اتحاد جماهیر شوروی و چین)، سلاح و تجهیزات نظامی منتقل کند. کل کمک های ارایه شده از طریق طرح لند-لیس تا پایان جنگ بالغ بر 50.000 میلیون دلار شد.
از همه مهم تر، در ماه اوت، او با نخست وزیر چرچیل در نزدیکی سواحل نیوفاندلند دیدار کرد. دو رهبر یک "بیانیه مشترک اهداف جنگی" صادر کردند، که از آن به نام منشور آتلانتیک یاد می شود. این بیانیه، که شباهت های بسیاری با "چهارده نکته" وودرو ویلسون داشت، خواستار این اهداف بود: عدم گسترش خاک کشورها؛ عدم ایجاد هیچگونه تغییر در سرحدات کشورها بدون موافقت مردم؛ حق همه مردم برای انتخاب نوع حکومت کشورشان؛ بازگرداندن حکومت مستقل به کشورهایی که از آن محروم شده بودند؛ همکاری اقتصادی بین همه کشورها؛ آزادی از جنگ، از ترس، و از نیاز برای همه مردم؛ آزادی آب های آزاد؛ و ترک استفاده از زور به عنوان ابزاری در امور سیاسی بین المللی.
آمریکا اکنون فقط در اسم بیطرف بود.
ژاپن، پرل هاربر، و جنگ
در حالیکه اکثر آمریکاییان با اضطراب حوادث جنگ را دنبال می کردند، تنش ها در آسیا بالا گرفت. ژاپن، جهت استفاده از فرصتی که برای بهبود موقعیت استراتژیک برایش پیش آمده بود، با جسارت "نظم جدید" را اعلام کرد، که طبق آن می توانست تمام اقیانوس آرام را تحت سلطه و نفوذ خود درآورد. انگلیس، که برای حفظ بقای خود با آلمان نازی می جنگید، قادر به مقاومت نبود، و امتیاز خود در شانگهای را ترک کرد و مسیر تدارکات از برمه را موقتا متوقف کرد. در تابستان 1940، ژاپن موفق شد از دولت ضعیف ویشی در فرانسه اجازه استفاده از پایگاه های هوایی را در شمال هندوچین (ویتنام شمالی) به دست آورد. در سپتامبر همان سال، ژاپن رسما به محور رم و برلین پیوست. ایالات متحده با تحریم صادرات آهن قراضه به ژاپن در مقابل این مسئله از خود واکنش نشان داد.
در ژوئیه 1941 ژاپنی ها جنوب هندوچین (ویتنام جنوبی) را اشغال کردند، که نشانه حرکت احتمالی آنها به سمت جنوب و نفت، قلع، و کائوچو مالایای انگلیس و هندوچین هلند بود. ایالات متحده، در پاسخ به این عمل، سرمایه های ژاپن را مسدود کرد و بر روی تنها کالایی که ژاپن از همه بیشتر احتیاج داشت، نفت، تحریم اعمال کرد.
در اکتبر آن سال ژنرال هیدکی تویو نخست وزیر ژاپن شد. در اواسط نوامبر، او فرستاده ویژه ای جهت دیدار با کوردل هال، وزیر امور خارجه ایالات متحده، به ایالات متحده اعزام کرد. علاوه بر مسائل دیگر، ژاپن خواستار آزاد شدن سرمایه های این کشور توسط ایالات متحده و متوقف شدن گسترش نیروی دریایی ایالات متحده در اقیانوس آرام شد. واکنش هال ارایه پیشنهادی مبنی بر خروج نیروهای ژاپن از تمام فتوحات آن کشور بود. رد سریع این پیشنهاد از جانب ژاپن در تاریخ اول سپتامبر مذاکرات را به بن بست کشانید.
در صبح روز 7 دسامبر، هواپیماهای ژاپن که از ناوهای هواپیمابر این کشور بلند شده بودند یک حمله غیرمنتظره و بسیار سنگین علیه ناوگان دریایی ایالات متحده در پرل هاربر، ژاپن، انجام دادند. بیست و یک کشتی نابود شدند یا موقتا از کار افتادند؛ 323 هواپیما نابود شدند یا خسارت دیدند؛ 2.388 سرباز، ملوان، و افراد غیرنظامی کشته شدند. ولیکن، ناوهای هواپیمابری که قرار بود نقش بسیار حیاتی در جنگ دریایی ای که در اقیانوس آرام در پیش بود ایفا کنند، در دریا بودند و در پرل هاربر لنگر نیانداخته بودند.
افکار عمومی آمریکا، که هنوز نسبت به جنگی که در اروپا در جریان بود اختلاف نظر داشت، ظرف یک شب توسط چیزی که روزولت به آن "روزی که همیشه به عنوان یک عمل شنیع به یاد خواهد ماند" متحد و یکپارچه شد. در 8 سپتامبر، کنگره علیه ژاپن اعلام جنگ کرد؛ سه روز بعد آلمان و ایتالیا علیه ایالات متحده اعلام جنگ کردند.
بسیج مردم برای جنگ تمام عیار
کشور به سرعت خود را جهت بسیج و تجهیز مردم و تمام ظرفیت صنعتی کشور آماده کرد. طی سه سال و نیم بعد، صنعت جنگ اهداف بسیار چشمگیری را محقق ساخت – 300.000 هواپیما، 5.000 کشتی باری، 60.000 کرجی ساحلی، و 86.000 تانک. زنان کارگر، که نمونه آنان "رزی ریوتر" بود، از هر زمانی در گذشته نقش عمده تری در تولید صنعتی ایفا کردند. کل قدرت نیروهای مسلح ایالات متحده در پایان جنگ 12 میلیون نفر بود. تمام فعالیت های کشور – کشاورزی، کارخانجات تولیدی، معدن، تجارت، کار، سرمایه گذاری، ارتباطات، حتی آموزش و پرورش و فعالیت های فرهنگی – به گونه ای تحت کنترل های جدیدتر و وسیع تری قرار گرفت.
همچنین، آمریکایی ها، به دلیل پرل هاربر و هراس از جاسوسی آسیایی ها، مرتکب عملی شدند که بعدها به عنوان عملی از روی "عدم تحمل" شناخته شد: توقیف و بازداشت آمریکایی های ژاپنی. در فوریه 1942، نزدیک به 120.000 آمریکایی ژاپنی که در کالیفرنیا زندگی می کردند از خانه هایشان بیرون آورده شدند و در پشت سیم های خاردار در 10 اردوگاه موقت بسیار پست بازداشت شدند، و قرار بود بعدا به "مراکز جابجایی محل سکونت" در بیرون از شهرهای دورافتاده در نواحی جنوب غربی منتقل شوند.
نزدیک به 63 درصد این آمریکایی های ژاپنی شهروندان متولد ایالات متحده بودند. تعداد کمی از آنان طرفدار ژاپن بودند، ولی هیچ مدرکی بر جاسوسی این افراد هیچوقت به دست نیامد. تعدادی از آنها دواطلب پیوستن به ارتش ایالات متحده شدند و در دو واحد پیاده با برتری و شجاعت در جبهه ایتالیا جنگیدند. برخی نیز به عنوان مفسر و مترجم در جنگ پاسیفیک خدمت کردند.
در سال 1983، دولت ایالات متحده ناعادلانه بودن عمل "توقیف و بازداشت" را به رسمیت شناخت و به آن عده از آمریکایی های ژاپنی آن دوره که هنوز زنده بودند غرامت محدود پرداخت کرد.
جنگ در آفریقای شمالی و اروپا
مدت کوتاهی پس از ورود ایالات متحده به جنگ، ایالات متحده، انگلیس، و اتحاد جماهیر شوروی (که از 22 ژوئن 1941 با آلمان وارد جنگ شد) تصمیم گرفتند که اقدام اصلی آنها باید در اروپا متمرکز شود.
در طول سال 1942، نیروهای انگلیس و آلمان در پیکارهای متناوب ولی بدون نتیجه در لیبی و مصر جهت به دست آوردن کنترل کانال سوئز درگیر بودند. ولی در 23 اکتبر، نیروهای انگلیس، به فرماندهی ژنرال سر برنارد مونتگومری، از ال علمین به آلمان ها حمله کردند. انگلیس ها، مجهز به 1.000 تانک، که بسیاری شان ساخت ایالات متحده بودند، ارتش ژنرال اروین رومل را در یک نبرد بسیار سخت که دو هفته به طول انجامید، شکست دادند. در 7 نوامبر، نیروهای مسلح ارتش ایالات متحده و انگلیس در منطقه فرانسوی آفریقای شمالی پیاده شدند. آلمان ها، تحت فشار از جانب شرق و غرب، به عقب رانده شدند و پس از مقاومت بسیار شدید، در ماه می 1943 تسلیم شدند.
سال 1942 همچنین نقطه عطفی در جبهه شرق بود. اتحاد جماهیر شوروی، که تلفات بسیار سنگینی را تحمل کرده بود، در دروازه های لنینگراد و مسکو تجاوز ارتش نازی را متوقف کرد. در زمستان 43- 1942، ارتش سرخ، آلمان ها را در استالینگراد (وولگوگراد) شکست داد و حمله نظامی ای را آغاز کرد که نهایتا آنها را در سال 1945 تا برلین رسانید.
در ژوئیه 1943، نیروهای آمریکا و انگلیس به جزیره سیسیلی حمله کردند و ظرف یک ماه کنترل این جزیره را به دست گرفتند. در همان زمان، بنیتو موسیلنی در ایتالیا از قدرت ساقط شد. جانشین او با متفقین وارد مذاکرات شد و بلافاصله پس از حمله آنها به خاک ایتالیا در ماه سپتامبر تسلیم شد. ولیکن، ارتش آلمان در طی این مدت شبه جزیره را تحت کنترل خود در آورده بود. جنگ با نیروهای نازی در ایتالیا بسیار سخت و طولانی بود. رم تا 4 ژوئن 1944 آزاد نشد. با پیشروی آهسته متفقین به سمت شمال، آنها فرودگاه هایی می ساختند که از آنها حملات هوایی بسیار سهمگینی را علیه خطوط راه آهن، کارخانجات، و انبارهای سلاح در جنوب آلمان و اروپای مرکزی انجام دادند، از جمله تاسیسات نفتی در پلوستی، رومانی.
در اواخر سال 1943، متفقین، پس از بحث و جدل های بسیار بر سر استراتژی، تصمیم گرفتند جبهه جدیدی در فرانسه باز کنõد تا آلمان ها را مجبور سازند نیروی بسیار بیشتری را از اتحاد جماهیر شوروی به این منطقه اعزام کنند.
ژنرال ارتش ایالات متحده، دوایت دی. آیزنهاور، به سمت فرمانده ارشد نیروهای متفقین در اروپا منصوب شد. پس از تدارکات بسیار گسترده، در روز 6 ژوئن 1944، ارتشی متشکل از نیروهای آمریکایی، انگلیسی و کانادایی، با حمایت نیروی هوایی بسیار قوی، در پنج ساحل نورماندی پیاده شد. با برقرار کردن پایگاه هایشان در ساحل پس از نبردی بسیار سهمگین، نیروهای بیشتری در این منطقه پیاده شدند، و آلمان ها را در نبردهای سنگین بسیار خونین پی در پی به عقب راندند. در روز 25 اوت پاریس آزاد شد.
حملات متفقین در طول پاییز متوقف شد، و سپس در زمستان در شرق بلژیک مجبور به عقب نشینی شدند، ولی با فرا رسیدن ماه مارس، آمریکایی ها و انگلیسی ها از رودخانه راین عبور کرده بودند و ارتش شوروی با قدرت تمام و به شکلی مقاومت ناپذیر از سمت شرق پیشروی می کرد. در روز 7 می، ارتش آلمان بدون قید و شرط تسلیم شد.
جنگ در پاسیفیک
در اوائل سال 1942، ارتش ایالات متحده مجبور به تسلیم در فیلیپین شد، ولی در ماه های بعد نیروهای آمریکایی تجدید قوا کردند. ژنرال جیمز "جیمی" دولیتل، فرمانده بمب افکن های آمریکایی در حمله ای بود که علیه توکیو در ماه آوریل انجام گرفت؛ این حمله از لحاظ نظامی خیلی مهم نبود، ولی به شدت موجب تقویت روحیه آمریکایی ها شد.
در ماه می، در جنگ "کورال سی" یا "دریای مرجانی" – اولین نبرد بین دو نیروی دریایی در طول تاریخ که فقط با استفاده از هواپیماهایی انجام شد که از ناوهای هواپیمابر بلند شده بودند – یک ناوگان دریایی ژاپن جهت حمله به جنوب گینه نو و استرالیا اعزام شد که در یک درگیری تنگاتنگ با نیروهای آمریکایی مجبور به بازگشت شد. چند هفته بعد، "نبرد میدوی" در ناحیه مرکزی اقیانوس آرام به اولین شکست بزرگ نیروی دریایی ژاپن منتهی شد، که چهار ناو هواپیمابر را از دست داد. با پایان یافتن پیشروی ژاپن در ناحیه مرکزی اقیانوس آرام، نبرد میدوی یک نقطه عطف بود.
نبردهای دیگری نیز در پیروزی متفقین نقش داشتند. جنگ زمینی و هوایی، که شش ماه به طول انجامید، برای تصرف جزیره گوادال کانال (اوت 1942 – فوریه 1943) اولین پیروزی زمینی مهم ارتش ایالات متحده در اقیانوس آرام بود. طی دو سال بعد، نیروهایی آمریکایی و استرالیایی از جنوب اقیانوس آرام به سمت شمال و از غرب اقیانوس آرام به سمت نواحی مرکزی آن پیشروی کرده، و در یک سری حملات خاکی و آبی سالامونز، مارشالز، و ماریاناز را تصرف کردند.
سیاست های دوران جنگ
اقدامات نظامی متفقین با چندین نشست بین المللی بسیار مهم در مورد اهداف سیاسی جنگ همراه بود. در ژانویه 1943 در کازابلانکا، مراکش، در کنفرانسی بین انگلیس و آمریکا تصمیم گرفته شد که با متحدین و کشورهای وابسته ناحیه بالکان به هیچوجه صلح نشود، مگر بر مبنای "تسلیم بی قید و شرط". هدف از این امر، که روزولت بر آن تاکید داشت، این بود که به همه مردم کشورهای درگیر در جنگ تضمین دهد که هیچ گونه مذاکرات صلحی با نمایندگان فاشیسم و نازیسم برگزار نخواهد شد و بر سر اهداف آرمانی جنگ سازشی انجام نخواهد شد. البته، تبلیغات چی های متحدین، از این امر جهت نشان دادن اینکه متفقین درگیر جنگی برای نابودی کامل آنها هستند، استفاده کردند.
در نوامبر 1943، روزولت و چرچیل با رهبر ناسیونالیست چین، چیانگ کای شک، جهت توافق بر سر شرایط ژاپن، از جمله در مورد چشم پوشیدن از تصرفاتی که در جنگ به دست آورده بود، در قاهره ملاقات کردند. کمی بعد، در تهران، روزولت، چرچیل و جوزف استالین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی، بر سر نحوه تصرف آلمان پس از خاتمه جنگ و تشکیل یک سازمان بین المللی، سازمان ملل متحد، به توافق های اصولی رسیدند.
در فوریه 1945، سه رهبر متفقین، با اطمینان از پیروزی، دوباره در یالتا (اکنون جزء اوکراین است) با یکدیگر دیدار کردند. در آنجا، اتحاد جماهیر شوروی به شکل سری موافقت کرد تا سه ماه پس از تسلیم آلمان وارد جنگ با ژاپن شود. در ازای آن، اتحاد جماهیر شوروی در واقع کنترل ناحیه منچوری را به دست می آورد و جزایر کوریل ژاپن و همچنین بخش جنوبی جزیره ساخالین به شوروی واگذار می شد. سرحدات شرقی لهستان به شکل تقریبی به عنوان "خط کرزن" سال 1919 تعیین شد، بدین گونه اتحاد جماهیر شوروی نیمی از قلمرو پیش از جنگ خود را به دست آورد. مذاکرات در مورد دریافت غرامت جنگ از آلمان – غرامتی که استالین خواستار آن بود ولی روزولت و چرچیل با آن مخالف بودند – به نتیجه نرسید. تمهیدات خاصی در مورد اشغال آلمان توسط متفقین و محاکمه و مجازات مجرمان جنگی مشخص شد. همچنین در یالتا موافقت شد که قدرت های بزرگ در شورای امنیت سازمان مللی که پیشنهاد شده بود در مورد مسائلی که روی امنیت ایشان تاثیر داشت، حق وتو داشته باشند.
فرانکلین روزولت، دو ماه پس از بازگشت از یالتا، در حالی که در حال گذراندن تعطیلات در ایالت جورجیا بود، در اثر خونریزی مغزی درگذشت. برای اشخاص بسیار معدودی در طول تاریخ ایالات متحده این چنین سوگواری شد، و برای مدت ها مردم آمریکا از احساس فقدان جبران ناپذیری رنج بردند. معاون رییس جمهور هری ترومن، سناتور سابق ایالت میزوری، جانشین وی شد.
جنگ، پیروزی، و بمب اتم
نبردهای نهایی در اقیانوس آرام در زمره خونین ترین نبردها بودند. در ژوئن 1944، جنگ دریای فیلیپین در واقع قدرت هوایی نیروی دریایی ژاپن را منهدم و نخست وزیر ژاپن، تویو، را وادار به استعفا کرد. ژنرال دوگلاس مک آرتور – که دو سال قبل جهت جلوگیری از اسیر شدن توسط ژاپنی ها جزایر فیلیپین را با اکراه ترک کرده بود – در ماه اکتبر به این جزایر بازگشت. نبردی که به همراه بازگشت وی آغاز شد، نبرد گلف لیت، بزرگترین درگیری دریایی تا آن زمان، آخرین شکست نیروی دریایی ژاپن و نبردی تعیین کننده بود. با فرا رسیدن فوریه 1945، نیروهای ایالات متحده آمریکا مانیل را اشغال کرده بودند.
سپس، ایالات متحده جزیره استراتژیک ایوو جیما در جزایر بونین، تقریبا بین جزیره ماریاناز و ژاپن، را به عنوان هدف بعدی خود تعیین کرد. ژاپنی ها، که آموزش دیده بودند در راه حفظ امپراتور جان خود را فدا کنند، از غارهای طبیعی و زمین های صخره ای به شکل انتحاری استفاده کردند. نیروهای آمریکایی در اواسط مارس جزیره را تسخیر کردند، ولی 6.000 تفنگدار دریایی ا?الات متحده در این نبرد جان خود را از دست دادند. تقریبا تمام نیروهای ژاپنی که از این جزیره دفاع می کردند در این نبرد کشته شدند. در آن زمان، ایالات متحده حملات هوایی گسترده ای را علیه کشتی های تجاری و فرودگاه های ژاپن به عهده گرفته بود و حملات هوایی سنگین و پی در پی را علیه شهرهای ژاپن انجام می داد.
در اوکیناوا (اول آوریل – 21 ژوئن 1945)، آمریکایی ها با مقاومت بسیار شدیدی روبرو شدند. تعداد کمی از مدافعین تسلیم می شدند، ارتش و تفنگداران دریایی ایالات متحده مجبور به آغاز نبردی شدند که منجر به نابودی کامل دشمن شد. سیل جنگنده های انتحاری کاماکازی به ناوگان متفقین در دریا حمله کردند، و صدمات و تلفاتی به مراتب سهمگین تر از نبرد گلف لیت وارد کردند. 99.000 تا 100.000 تن از سربازان ژاپنی و احتمالا به همان تعداد شهروند اوکیناوا جان خود را از دست دادند. تلفات ایالات متحده بیش از 11.000 نفر کشته و نزدیک به 34.000 نفر مجروح بود. اکثر آمریکایی ها تصور می کردند در صورت حمله به ژاپن با چنین مقاومتی روبرو خواهند شد.
از 17 ژوئیه تا دوم اوت 1945 سران دولت های ایالات متحده آمریکا، انگلیس، و اتحاد جماهیر شوروی جهت گفتگو درباره عملیات نظامی علیه ژاپن، سازش های مربوط به اروپا، و اتخاذ سیاستی برای آینده آلمان در پوتسدام، از حومه های شهر برلین، با یکدیگر ملاقات کردند. شاید با دیدن نشانه های پایان جنگ و پایان هم پیمانی این کشورها، آنها در مورد توافق بر سر مسائل اصولی یا مسائل عملی درباره اشغال نظامی مشکل نداشتند، ولی نتوانستند در مورد بسیاری از مسائل محسوس و قابل لمس، از جمله غرامت جنگی، به تفاهم برسند.
یک روز پیش از آغاز کنفرانس پوتسدام، دانشمندان هسته ای ایالات متحده که روی پروژه سری منهتن کار می کردند یک بمب اتم در نزدیکی آلاموگوردو، نیومکزیکو، منفجر کردند. این آزمایش حاصل سه سال پژوهش سخت و مداوم محققین در آزمایشگاه های سرتاسر کشور بود. بیانیه پوتسدام، صادر شده در 26 ژوئیه توسط ایالات متحده و انگلیس، تعهد می کرد که، در صورت تسلیم، ژاپن نه ویران و نه به اسارت گرفته خواهد شد. ولی، اگر ژاپن به جنگ ادامه می داد، با "انهدام بیدرنگ و کامل" مواجه می شد. رییس جمهور ترومن، با حساب اینکه می تواند از یک بمب اتم جهت حصول سریع تر تسلیم ژاپن و تلفات کمتر در مقایسه با حمله به قلمرو این کشور استفاده کرد، دستور داد که در صورت تسلیم نشدن ژاپن تا تاریخ 3 اوت از این بمب استفاده شود.
کمیسیونی از مقامات نظامی و سیاسی و دانشمندان ایالات متحده انتخاب اهداف این سلاح جدید را بررسی کردند. وزیر جنگ، هنری ال. استیمسون، با موفقیت استدلال کرد که توکیو، پایتخت باستانی ژاپن و مکانی مملو از گنجینه های ملی و مذهبی، از فهرست اهداف احتمالی خارج شود. هیروشیما، مرکز صنایع جنگی و عملیات نظامی، به عنوان اولین هدف تعیین شد.
در روز 6 اوت، یک جنگنده آمریکایی، انولا گی، یک بمب اتم بر روی شهر هیروشیما انداخت. در روز 9 اوت، بمب دوم انداخته شد، این بار بر روی شهر ناکازاکی. این بمب ها قسمت های اعظم هر دو شهر را ویران کردند، و تلفات بسیار سنگینی به جا گذاشتند. در روز 8 اوت، اتحاد جماهیر شوروی علیه ژاپن اعلام جنگ کرد و به نیروهای ژاپن در منچوری حمله کرد. در 14 اوت، ژاپن با شرایطی که در بیانیه پوتسدام عنوان شده بود موافقت کرد. در 2 سپتامبر 1945، ژاپن رسما تسلیم شد. درک همه عواقب خارق العاده ویرانگر سلاح های هسته ای بعدها تشخیص داده می شد.
ظرف یک ماه، در 24 اکتبر، به دنبال نشست نمایندگان 50 کشور در سانفرانسیسکو، کالیفرنیا، سازمان ملل به وجود آمد. اساسنامه ای که تهیه کردند، طرح کلی یک سازمان جهانی بود که در آن امکان بحث و تبادل نظر به شکل مسالمت آمیز بر سر اختلافات بین المللی و اهداف مشترک علیه فقر و بیماری وجود داشت. سنای آمریکا، بر خلاف رای مخالف با عضویت ایالات متحدÕ در لیگ کشورها پس از جنگ جهانی اول، به سرعت منشور سازمان ملل را با 89 رای موافق در مقابل 2 رای مخالف تصویب کرد. این اقدام پایان بخش روحیه انزواطلبی به عنوان عاملی مسلط در سیاست خارجی آمریکا بود.
در نوامبر 1945، در شهر نورنبرگ، آلمان، محاکمه های 22 فرمانده ارشد نازی به عنوان مجرمین جنگی، پیش بینی شده در بیانیه پوتسدام، انجام شد. در مقابل گروهی از قضات برجسته از انگلیس، فرانسه، اتحاد جماهیر شوروی، و ایالات متحده، فرماندهان نازی نه تنها به اتهام طراحی و اجرای یک تهاجم نظامی، بلکه به اتهام نقض قوانین جنگی و بشردوستانه در کشتار نژادی سیستماتیک، معروف به هالوکاست، یهودی های اروپا و مردم دیگر محاکمه شدند. این محاکمه ها بیش از 10 ماه به طول انجامیدند. بیست و دو مدافع مجرم شناخته شدند، و 12 تن از آنان به مرگ محکوم شدند. دادگاه های مشابهی نیز علیه فرماندهان نظامی ژاپن برگزار شد.
در حاشیه: به قدرت رسیدن اتحادیه های صنعتی
در حالیکه سال های 1920 سال های شکوفایی نسبی در ایالات متحده بود، کارگرانی که در صنایعی چون فولاد، ماشین سازی، لاستیک، و منسوجات کار می کردند، درآمد و مزایای کمتری نسبت به آنچه که بعدها پس از جنگ جهانی دوم به دست آوردند، داشتند. شرایط کاری در بسیاری از این صنایع بهبود یافت. برخی از شرکت ها در سال های 1920، با فراهم کردن مزایای بازنشستگی متنوع، سهیم کردن کارگران در سود، حق خرید سهام، و استفاده از بیمه پزشکی، جهت اطمینان حاصل کردن از وظیفه شناسی کارگران، اساس "سرمایه داری رفاه" را پایه ریزی کردند. با اینحال، محیط های کارخانه ای معمولا بسیار سخت و مستبد بود.
در سال های 1920 صنایع تولید انبوه تلاش هایشان را دو چندان کردند تا از رشد اتحادیه ها جلوگیری کنند؛ این اتحادیه ها، تحت "فدراسیون کار آمریکا" (AFL)، به موفقیت هایی در طول سال های جنگ جهانی اول دست یافته بودند. آنها این کار را با استفاده از جاسوسان و افراد مسلحی که مامور برهم زدن اعتصاب ها بودند و از راه اخراج کردن کارگرانی که مشکوک به طرفداری از اتحادیه ها بودند، انجام دادند. اغلب مواقع اتحادیه های مستقل متهم به طرفداری از کمونیسم می شدند. در همان زمان، بسیاری از شرکت ها، سازمان های کارمندی "مطیع" برای خود تشکیل دادند، که اغلب معروف به "اتحادیه های شرکتی" بودند.
بنا بر سنت، قانونگذاران ایالتی، که بازتاب دهنده دیدگاه های طبقه متوسط آمریکا هستند، از تفکر "سیستم باز" حمایت کردند. در نتیجه، یک اتحادیه نمی توانست نماینده اختصاصی همه کارگران باشد. تحت این شرایط، شرکت ها راحتتر می توانستد حق معامله و مذاکره جمعی را از اتحادیه ها سلب کنند و از بنا بر دستور دادگاه تشکیل اتحادیه ها را متوقف کنند.
بین سال های 1920 تا 1929، عضویت در اتحادیه ها در ایالات متحده از تقریبا 5 میلیون نفر به 5/3 میلیون نفر کاهش یافت. صنایعی که از کارگران ساده یا نیمه ماهر استفاده می کردند همچنان سازمان نیافته باقی ماندند.
با آغاز رکود بزرگ، بیکاری در سرتاسر کشور به شدت گسترش یافت. تا سال 1933، بیش از 12 میلیون آمریکایی از کار بیکار شده بودند. برای مثال، در صنایع ماشین سازی، نیروی کار در سال های 1929 تا 1933 به نصف کاهش یافت. در همان زمان، دستمزدها به میزان دو سوم کاهش یافت.
ولیکن، انتخاب فرانکلین روزولت منجر به تغییر جایگاه کارگران صنعتی آمریکا برای همیشه شد. اولین مسئله ای که نشان دهنده علاقه روزولت به رفاه و بهزیستی کارگران بود با انتصاب فرانسیس پرکینز، یکی از مدافعین برجسته رفاه اجتماعی، در سمت وزیر کار بود. (در ضمن، پرکینز اولین زن آمریکایی بود که به سمت وزارت رسید.) قانون بسیار فراگیر بازسازی صنعتی کشور به دنبال افزایش دستمزد کارگران بخش صنعت، محدود کردن ساعت کار در هفته، و پایان دادن به استفاده از کودکان در نیروی کار بود. از همه مهمتر، قانون حقوق کارکنان جهت "سازمان دهی کردن و معامله و مذاکره جمعی از طریق نمایندگانی که خودشان انتخاب می کنند" را به رسمیت شناخت.
جان ال. لوییس، رییس سخنور ماهر و پر جوش و خروش"کارگران متحد معدن" (UMW)، اهمیت "برنامه جدید" برای کارگران را از تمام دیگر رهبران اتحادیه ها بهتر درک کرد. با تاکید بر حمایت از روزولت، لوییس طراح و اداره کننده طرح وسیع تشکیل اتحادیه ها شد، و با بازسازی UMW عضویت در این اتحادیه از 150.000 تا بیش از 500.000 نفر در ظرف یک سال افزایش یافت.
لوییس بسیار مشتاق بود که AFL، که عضو شورای اجرایی آن بود، را متقاعد سازد تا طرح مشابهی را در صنایع تولید انبوه آغاز کنند. ولی AFL، با سابقه ای که در جذب کارکنان ماهر در زمینه داد و ستد داشت، مایل به انجام این کار نبود. پس از یک نزاع سخت داخلی، لوییس و چند تن دیگر از AFL جدا شدند و "کمیسیون سازمان صنعتی" (CIO) را تاسیس کردند، که بعدها معروف به "کنگره سازمان های صنعتی" شد. تصویب قانون ملی روابط کارگری (NLRA) در سال 1935 و برخورد دوستانه هیات ملی روابط کارگری، قدرت و اختیار دولت فدرال را در حمایت از CIO قرار داد.
جزء اولین اهداف آن صنایع ماشین سازی و فولاد بود که شدیدا مخالف اتحادیه ها بودند. در اواخر 1936 چندین اعتصاب در کارخانجات جنرال موتورز در کلیولند، اوهایو، و شهر فلینت، میشیگان، توسط اتحادیه نوپای کارگران متحد ماشین سازی به رهبری والتر رویتر، انجام شد. به سرعت 135.000 کارگر در این اعتصاب ها شرکت کردند و خط تولید جنرال موتورز متوقف شد.
با حمایت فرماندار میشیگان، که حاضر نشد کارگران اعتصاب کننده را به روز از کارخانجات خارج کند، در اوائل سال 1937 دو طرف به سازش رسیدند. تا ماه سپتامبر همان سال، کارگران متحد ماشین سازی با تضمین حداقل حقوق 75 سنت در ساعت و 40 ساعت کار در هفته، با 400 شرکت که در زمینه ماشین سازی فعالیت می کردند، قرارداد بستند.
در شش ماه اول موجودیت خود، "کمیسیون سازماندهی کارگران فولاد" (SWOC)، به ریاست دستیار لوییس، فیلیپ موری، 125.000 عضو جذب کرد. بزرگترین شرکت فولاد آمریکا نیز، به نام یو. اس. استیل، با درک اینکه زمانه تغییر کرده است، در سال 1937 شرایط آنان را پذیرفت. در همان سال دیوان عالی مطابقت NLRA با قانون اساسی را تایید کرد. متعاقبا، شرکت های کوچکتر، که معمولا در مقایسه با شرکت های بزرگ ضدیت بیشتری با اتحادیه ها داشتند، تسلیم شدند. یکی پس از دیگری، صنایع دیگر نیز – لاستیک، نفت، الکترونیک، و منسوجات – همان کار را انجام دادند.
به قدرت رسیدن اتحادیه های کارگری دو اثر بلندمدت اساسی بر جای گذاشت. این امر تبدیل به هسته سازمانی حزب دموکرات شد، و مزایای مادی ای برای اعضای خود به دست آورد که تقریبا تمام تمایزات اقتصادی بین طبقه کارگر و طبقه متوسط آمریکا را از میان برد.