05 آوريل 2008
" تمدن، خود، به تقدس حق مالکیت وابسته است."
آندرو کارنیگی، صاحب صنعت و بشر دوست، 1889
ما بین دو جنگ بزرگ – جنگ داخلی و جنگ جهانی اول – ایالات متحد آمریکا به بلوغ کامل رسید. در دوره ای کوتاه تر از پنجاه سال، یک جمهوری بر پایه کشاورزی، به یک کشور بر پایه شهر نشینی مبدل شد. خط مرز از میان رفت. مشخصه های این سرزمین، کارخانه های ذوب فولاد، خطوط آهن سراسری، شهر هایی در حال شکوفایی و اراضی پهناور کشاورزی بودند. رشد اقتصادی و فراوانی، مشکلات مربوط را به همراه داشت. در سراسر مملکت، معدودی کسب و کار، چه به صورت مستقل و چه در ترکیب با دیگر کار ها، بر تمام صنعت تسلط داشت. شرایط کار غالبا ً نا مناسب بود. شهر ها با چنان سرعتی رشد می کردند که قادر به جا دادن و اداره جمعیت خو د نبودند.
فنا وری و تحول
نویسنده ای می گوید،" جنگ داخلی باعث ایجاد شکافی گسترده در تاریخ کشور گردید؛ موجب شد تحولاتی که طی بیست یا سی سال صورت گرفته بود، در یک آن نمایان شود...." نیاز های جنگ موجب تحرک زیادی در تولیدات گردید؛ و روند اقتصاد را بر پایه بهره برداری از آهن، بخار و نیروی برق و همین طور پیشرفت علم و اختراعات سرعت بخشید. طی سال های قبل از 1860، تعداد 36,000 پروانه ساخت و بهره برداری اعطا شده بود. در مدت سی سال بعد، 440,000 پروانه صادر شد، و در ربع اول قرن بیستم، این تعداد قریباً ً به یک میلیون بود.
در سال 1844، ساموئل ف ب مورس تلگراف برقی را کامل کرده بود؛ به زودی بعد از آن، دور ترین نقاط قاره از طریق شبکه ای متشکل از تیر برق و سیم به هم متصل شده بود. در سال 1876 الکساندر گراهام بل دستگاه تلفن را عرضه کرد؛ در مدت نیم قرن، 16 میلیون دستگاه تلفن به زندگی اقتصادی و اجتماعی کشور سرعت می بخشید. رشد کسب و کار با اختراع ماشین تحریر، در سال 1867، ماشین حساب در سال 1886، صندوق (پرداخت نقدی) به سال 1897، سرعت گرفت . اختراع ماشین حروف چینی در سال 1886، و دستگاه چاپ چرخشی و دستگاه کاغذ تا کن، امکان چاپ 240,000 هزار نسخه روزنامه هشت صفحه ای را در یک ساعت فراهم آورد. لامپ نلون ادیسون به میلیون ها خانه روشنایی بخشید. ماشین سخنگو، یا فونوگراف توسط ادیسون کامل شد، او همراه جورج ایستمن به پیشرفت صنعت فیلم سازی متحرک هم کمک کرد. این ها و دیگر دستاورد های کاربردی علمی ، تولیدات در اغلب زمینه ها را به سطحی بی سابقه ارتقا داد.
صنایع پایه مملکت – آهن و فولاد – به طور هم زمان پیشرفت کردند و از حمایتی با تعرفه های بالا برخوردار بودند. از آن جا که زمین شناسان موفق به کشف ذخایر و معادن جدید آهن، مخصوصا ً در حوزه مزابی در بخش علیای دریاچه سوپریور شدند، صنعت آهن به غرب منتقل شد؛ این حوزه بعدا ً تبدیل به یکی از بزرگترین معادن تولید آهن جهان گردید. آهن معادن حوزه مزابی که استخراج از آن ها به هزینه کمی نیاز داشت و عاری از مواد شیمیایی بود، بعد از باز پروری به فولاد از نوع درجه یک تبدیل می شد و هزینه آن به حدود یک دهم آن چه رایج بود بالغ می گشت.
کارنیگی و عصر فولا د
پیشرفت عظیم صنعت تولید فولاد، مدیون کوشش های آندرو کارنیگی است. کارنیگی که در سن دوازده سالگی از اسکاتلند به آمریکا آمده بود، از مسئول قرقره در کارگاه پنبه ریسی شروع کرد ، تا به شغلی در تلگراف خانه و بعد کاری در راه آهن پنسیلوانیا رسید. قبل از این که به سی سالگی برسد، سرمایه گذاری هایی هوشمندانه و دورنگرانه ای کرده بود، که در سال 1865 بیشتر در زمینه آهن بود. در طی چند سال، در شرکت های سازنده پل، خطوط آهن و لوکوموتیو سرمایه گذاری کرده یا از آن ها سهام خریده بود. ده سال بعد، بزرگترین کارخانه ذوب فولاد کشور را نزدیک رود مونونگاهلا ، در پنسیلوانیا بنا کرد. او نه تنها کنترل کارخانه های جدید، بلکه معادن زغال کک و زغال سنگ، معادن آهن دریاچه سوپریور، یک ناوگان ازکشتی های بخار بر دریاچه های پنجگانه، یک شهر بندری دریاچه ایری، و خط آهنی که این ها را به هم متصل می کرد را در دست گرفت. کسب و کار او که به دوازده کار های دیگر پیوسته بود، از شرایط مناسب راه آهن و خطوط کشتیرانی برخوردار بود. در زمینه رشد صنعتی ، چیزی شبیه به این در آمریکا سابقه نداشته.
با این که کارنیگی مدت درازی بر صنعت تسلط داشت، هرگز انحصار کامل منابع طبیعی، حمل و نقل، و ماشین آلات صنعتی مربوط به ساخت فولاد را در دست نگرفت. در دهه 1890، کمپانی های جدید، برتری او را به چالش طلبیدند. او متقاعد شده بود دارایی و مستغلات خود را در شرکت بزرگی ادغام کند که دربرگیرنده مهم ترین معادن آهن و فولاد کشور باشد.
شرکت های بزرگ و شهر ها
شرکت بزرگ فولاد ایالات متحد، که در نتیجه این ادغام در سال 1901 به وجود آمده بود، فرایند سی سال بعد را به تصویر می کشید: ترکیب شرکت های مستقل صنعتی و تبدیل آن ها به شرکت های فدراسیونی یا مرکزی. این روند در جریان جنگ های داخلی آغاز شده بود، و از آن جا که سوداگران نگران این بودند که تولید بیش از حد منجر به افت قیمت ها و کاهش سود می شود، بعد از دهه 1870 به اوج خود رسید. آن ها در یافتند که اگر بتوانند هم تولید و هم بازار را کنترل کنند ، قادر خواهند بود شرکت های رقیب را در یک تشکیلات واحد گرد هم بیاورند. " شرکت های بزرگ " و " اتحادیه شرکت ها " به وجود آمدند تا به این اهداف دست یابند.
شرکت های بزرگ که با اندوختن مقادیر زیاد سرمایه قادر بودند شرکت های کوچکتر را سرپا نگه دارند، کشش زیادی برای سرمایه گذاران داشتند، چون می توانستند سود سرمایه آن ها را پیش از موعد در اختیارشان قرار دهند و هم این که در صورت ورشکستگی، آن ها مسئولیتی محدود داشتند. این اتحادیه هم در واقع، ترکیبی از شرکت های بزرگ بود، که سهامداران هر کدام، سهام خود را در اختیار هیئت امنا قرار می داد. ( "اتحادیه"، به عنوان روش ادغام جمعی شرکت ها در هم، به زودی جای خود را به شرکت مرکزی داد، اما اصطلاحش هنوز برجا مانده است. ) اتحادی ها ترکیبات گسترده ای از ادغام چند شرکت، که کنترل و اداره آن ها متمرکز بود، به وجود آوردند، و با پروانه های بهره برداری سرمایه گذاری مشترک کردند. منابع کلان سرمایه ، قدرت گسترش و رقابت با شرکت های خارجی ، و توافقاتی با نیروی کار، که در حال تشکل بود، برایشان فراهم شد. آن ها همچنین قادر به مطالبه شرایط بهتر از راه آهن، و اعمال نفوذ در سیاست بودند.
کمپانی نفتی استاندارد، که توسط جان د. راکفلر بنیان شده بود، یکی از قدیمی ترین و بزرگترین شرکت های بزرگ بود، که شرکت های ادغام شده دیگر – روغن پنبه، سرب، شکر، تنباکو و لاستیک، به سرعت راه آن را در پیش گرفتند. سوداگران مستقل جسور، به زودی برای خود قلمرو های صنعتی ایجاد کردند. چهار شرکت بزرگ بسته بندی گوشت، که عمده ترین آن ها فیلیپ آرمور و گوستاووس سویفت بودند، یک اتحادیه گوشت تأسیس کردند. سایروس مک کورمیک، در زمینه دستگاه درو مقام اول را از آن خود کرد. طبق یک بررسی در سال 1904، بیش از 5,000 شرکت مستقل در تعداد 300 اتحادیه صنعتی با هم ادغام شده بودند.
این روند به سوی ادغام شرکت ها ، در زمینه های دیگر هم شایع شد، مخصوصا ً حمل و نقل و ارتباطات. بل تلفن سیستم و بعد هم آمریکن تلفن و تلگراف ، از وسترن یونیون که سیستم تلگراف را در اختیار داشت، دنباله روی کردند. در دهه 1860، کورنلیوس وندر بیلت، 13 خط آهن جداگانه را در یک خط واحد 800 کیلومتری ادغام کرد، که شهر نیویورک را به بافلو متصل می کرد. در دهه بعد، با احداث خط مرکزی نیویورک، خطوطی به شیکاگو، در ایلینوی، و دیترویت در میشیگان ایجاد شد. به زودی عمده ترین خطوط آهن کشور به یک سلسله خطوط اصلی تبدیل شد که سیستم آن در دست تعداد افرادی انگشت شمار بود.
در این نظم جدید صنعتی، شهر مرکز قدرت را تشکیل می داد، که نیرو های پویای اقتصاد کشور ، از قبیل: انباشت های هنگفت سرمایه، نهاد های سرمایه گذاری، محوطه های راه آهن در حال توسعه، کارخانجات دود زا، توده های انبوه کارگران و کارمندان را، در یک کانون متمرکز می کرد.
روستا ها ، که مردم را از اطراف و فراسوی آب جذب کرده بودند، تقریبا ً یک شبه تبدیل به شهر های کوچک و بعد شهر های بزرگتر شدند. در سال 1830، فقط یک آمریکایی از هر پانزده نفر در جوامع 8000 نفری یا کمی بیشتر زندگی می کرد؛ در سال 1860، این نسبت به یک به شش رسیده بود؛ و در سال 1890 ، از هر 10 نفر، سه تن ساکن شهر ها بودند. هیچ شهری، در سال 1860، بیش از یک میلیون سکنه نداشت؛ اما حدود 30 سال بعد، نیویورک جمعیتی برابر با یک و نیم میلیون نفر ، شیکاگو، در ایلینوی، و فیلادلفیا در پنسیلوانیا، هریک بیش از یک میلیون تن سکنه داشتند. در این سه ده?، فیلادلفیا و بالتیمور جمعیت شان به دو برابر رسید؛ جمعیت کانزاس سیتی در میزوری، و دیترویت در میشیگان ، چهار برابر شد؛ کلیولند در اوهایو، به شش برابر؛ و شیکاگو به ده برابر رسید. مینیاپولیس در مینه سوتا، و اوماها در نبراسکا، و بسیاری جوامع نظیر آن ها – که در زمان شروع جنگ های داخلی آبادی هایی بیش نبودند – رشد جمعیتشان به 50 برابر یا بیشتر بالغ شد.
خطوط آهن ، مقررا ت، و تعرفه ها
خطوط آهن، برای کشور در حال گسترش از اهمیت زیادی برخوردار بود، و طرز کار آن ها غالبا ً مورد انتقاد قرار می گرفت. راه آهن هزینه حمل بار را جهت شرکت های بزرگ حمل و نقل ارزان تر حساب می کرد، از این طریق که بخشی از هزینه را به آن ها باز پرداخت می نمود ، و این به ضرر شرکت های کوچکتر می شد. در ثانی، هزینه حمل بار ، غالبا ً با مسا فتی که باید طی می شد، متناسب نبود. در شهرهایی که از چند خط ارتباطی برخوردار بودند، رقابت باعث پایین ماندن هزینه می شد. در نقاطی که فقط با یک خط ارتباطی به یکدیگر متصل می شدند، هزینه ها بالا بود. به این ترتیب، حمل کالا از شیکاگو به نیویورک که 1280 کیلومتر با هم فاصله داشتند، ارزان تر تمام می شد تا به شهرهایی در فاصله چند صد کیلومتری. علاوه بر این، گاهی شرکت های رقیب، هزینه حمل و نقل را طبق توافق های از پیش تعیین شده میان خود تقسیم می کردند (" هم کاسه می شدند") و به این صورت کل عایدات را، برای تقسیم، در یک صندوق مشترک واریز می کردند.
این شیوه عمل باعث نارضایتی مردم می شد و ایالات را وادار به وضع مقرراتی می نمود، اما این مشکلی فراگیر در سطح کشور بود. شرکت های حمل و نقل خواستار وارد عمل شدن کنگره بودند. در سال 1887 ، پرزیدنت گروور کلیولند ، قانون تجارت میان ایالتی را تصویب کرد، که به موجب آن مطالبه هزینه های گزاف، ذخیره سرمایه مشترک، باز پرداخت و استثنا گذاری در نرخ ممنوع اعلام شد. یک کمیسیون تجارت میان ایالتی(ICC) نیز تشکیل شد که بر این قانون نظارت داشته باشد، اما قدرت اجرایی قابل ملاحظه ای نداشت. در اولین دهه های شکل گیری ICC ، این کمیسیون در مورد اجرای مقررات و کاهش نرخ، در بررسی های قضایی عملا موفّق نبود.
پرزیدنت کلیولند با اعمال تعرفه حمایتی بر کالا های خارجی موافق نبود، درصورتی که این امر، به منزله یک سیاست ملی دائم، در زمان رؤسای جمهور جمهوریخواه که سیاست غالب آن دوره را تشکیل می دادند، پذیرفته شده بود. کلیولند که یک دموکرات محافظه کار بود، تعرفه های حمایتی را اعانه غیر ضروری برای شرکت های بزرگ تلقی می کرد که قدرت قیمت گذاری را ، به ضرر آمریکاییان عادی، به اتحادیه ها می سپرد. دموکرات ها که مراقب منافع جنوب بودند، در مورد مخالفت با قوانین حمایتی و پشتیبانی از " تعلق عوارض فقط به درآمد ها"، به مواضع قبل از جنگ های داخلی بازگشته بودند .
کلیولند که به سختی در انتخابات سال 1884 برنده شد، در به انجام رساندن اصلاحات در مورد تعرفه ها، در دور اول ریاست جمهوری خود، موفقیتی به دست نیاورد. این مسئله ، مرکز اصلی فعالیت های انتخاباتی او در دور دوم بود، اما، بنجامین هریسون ، کاندیدای جمهوریخواه ، که مدافع تعرفه های حمایتی بود، در یک رقابت تنگاتنگ به پیروزی رسید. در سال 1890، دولت هریسون که به وعده های دوران انتخاباتی خود عمل کرده بود، موفق به تصویب تعرفه مک کینلی شد، که نرخ های بالا را دوباره افزایش داد. عوارض مک کینلی، که به خاطر نرخ های بالا در خرده فروشی، بسیاری از آن ناراضی بودند، منجر به عدم موفقیت جمهوریخواهان در انتخابات سال 1890 گردیده، راه را برای بازگشت کلیولند، در مقام ریاست جمهوری به سال 1892، هموار کرد.
در این دوره انزجار عمومی از اتحادیه ها افزایش یافت. شرکت های عظیم کشور، طی دهه 1880 ، دستخوش انتقادات شدید اصلاح طلبانی چون هنری جورج و ادوارد بلامی گشتند. قانون ضد اتحادیه شرمن، مصوب سال 1890، از ادغام شرکت های بزرگ جهت تجارت میان ایالتی ممانعت به عمل آورد و به عنوان ضابطه اجرایی این قانون، جرایم سختی را معین کرد. این قانون که در چارچوب کلیت هایی نامفهوم تدوین شده بود، بعد از به تصویب رسیدن، کار چندانی از پیش نبرد. اما ده سال بعد، پرزیدنت تئودور روزولت آن را با جدیت تمام به اجرا گذاشت.
ا نقلا ب کشا ورزی
به رغم سودآوری صنعت، شغل اصلی در کشور هنوز کشاورزی بود. انقلاب کشاورزی – موازی با انقلاب صنایع تولیدی بعد از جنگ های داخلی – موجب تحول کشت و کار از دستی به ماشینی، و از معیشتی به تجاری گردید. بین سال های 1860 و 1910، تعداد مزارع در ایالات متحد سه برابر شده، از دو میلیون به شش میلیون افزایش یافت، و زمین های تحت کشت دو برابر شده و از 160 میلیون، به 352 میلیون هکتار بالغ گردید.
بین سال های 1860 و 1890، تولید محصولاتی چون گندم، ذرت، و پنبه در ایالات متحد، از اعداد و ارقام قبل پیشی گرفت. در همان دوره، جمعیت کشور دو برابر شد، که عمده افزایش آن در شهر ها مشاهده می شد. اما کشاورز آمÐیکایی، آن مقدار گندم و پنبه برداشت می کرد، و گاو و خوک پرورش می داد، و پشم از گوسفندان می چید که نه تنها کفایت خود و خانواده ها یشان را می کرد، بلکه ما زادی روز افزون هم تولید می نمود.
عوامل متعددی این دستاورد های استثنایی را موجب شدند. یکی جا به جایی به سمت غرب و گسترش آن بود. و دیگری انقلاب تکنولوژیک. کشاورزان در سال 1800، با استفاده از داس، قادر به دروی روزی یک پنجم از یک مزرعه گندم یک هکتاری بودند. 30 سال بع? از آن، با یک داس چنگکی، چهار پنجم آن را درو می کردند. در سال 1840، سایروس مک کورمیک، با درو کردن دو تا دو و نیم هکتار زمین گندم کاری شده در روز، به وسیله ماشین درو، دستگاهی که حدود ده سال مشغول تکمیل آن بود، کاری معجزه آسا نمود. او به غرب، به دشت های سبز شیکاگو رفت و در آن جا کارخانه ای بنا کرد – تا سال 1860، موفق به فروش تعداد 250,000 دستگاه ماشین درو شده بود.
دستگاه های دیگر کشاورزی یکی پس از دیگری کامل و به کار گرفته شدند: دستگاه بافه بندی خودکار، خرمنکوب، و ماشین درو و خرمنکوبی. استفاده از بذر پاش های مکانیکی، علف چین، ماشین پوست کن، و همین طور دستگاه خامه گیر، کودپاش، یونجه خشک کن، ماشین جوجه کشی و صد ها دستگاه و ماشین آلات دیگر معمول شد.
در کشاورزی ، اهمیت علم، کمتر از ماشین آلات نبود. در سال 1862 ، قانون موریل برای اعطای زمین به مراکز آموزشی، زمین های دولتی را در هر ایالت، به ایجاد و تأسیس دانشکده های کشاورزی و صنعتی اختصاص داد. این دانشکده ها هم مؤسسات آموزشی بودند و هم مراکز تحقیقاتی برای کشاورزی علمی. متعاقبا ً، کنگره هم بودجه ای جهت احداث مراکز کشاورزی تجربی، در سراسر کشور در نظر گرفت و این بودجه را به طور مستقیم در اختیار گروه کشاورزی برای اهداف تحقیقاتی قرار داد. در آغاز قرن جدید، دانشمندان در سراسر ایالات متحد به کار بر روی تعداد زیادی طرح های تحقیقاتی در زمینه ی کشاورزی مشغول بودند.
یکی از این دانشمندان، مارک کارلتون ، از سوی گروه کشاورزی به روسیه سفر کرد. او در آن جا به گندم مقاوم در برابر سرما و یخبندان دست یافته، و آن را به کشور خود صادر کرد؛ این نوع گندم بیش از نیمی از محصول کنونی گندم آمریکا را شامل می شود. دانشمندی دیگر، ماریون دورست ، بر وبا فائق آمد، دیگری، جورج مولر، در پیشگیری از بیماری های دامی فعالیت داشت. یکی از محققان، ذرت کفیر سیاه را از شمال آفریقا وارد کرد؛ دیگری، از ترکستان آلفا آلفا ی زرد گلدار را وارد کرد. لوتر بربنک ، در کالیفرنیا، انبوهی از میوه و سبزیجات جدید تولید نمود؛ در ویسکانسین، استفان ببکاک ، آزمایشی برای اندازه گیری مقدار چربی در شیر ابداع کرد ؛ در مؤسسه ی تاسکجی در آلاباما، دانشمند سیاه پوست، جورج واشنگتن کاروِر ، صد ها مورد مصرف برای بادام زمینی، سیب زمینی شیرین و سویا یافت.
دستاورد های علوم کشاورزی و تکنولوژی، بر کشاورزی همه نقاط جهان، به درجات مختلف تأثیر گذار بود، در پرورش تولید محصولات، از میان بردن تولیدکنندگان کوچک، و تشویق مهاجرت به سوی شهر های صنعتی. علاوه بر این، بازار های داخلی از طریق خط های آهن و کشتی های بخار، به بازار های جهانی متصل شد، بازار هایی که قیمت کالا ها، در یک چشم به هم زدن، به وسیله کابل های ماورای آتلانتیک و خطوط ارتباطی زمینی، به هم مرتبط می شدند. افت قیمت محصولات کشاورزی، که برای مصرف کنند گان شهر نشین نوید خوبی بود، امرار معاش بسیاری از کشاورزان آمریکایی را در خطر انداخته، موجب نارضایتی موجی از کشاورزان گردید.
جنوب دستخوش چند دستگی
بعد از دوران بازسازی، رهبران جنوب برای جذب صنعت به سختی کوشیدند . ایالات با ایجاد انگیزه های قوی و عرضه نیروی کار ارزان، سرمایه گذاران را به توسعه صنایع فولاد، چوب، تنباکو و نساجی تشویق می کردند. در سال 1900، در صد سهم منطقه از نیروی صنعتی کشور حدود همان در صد سال 1860 مانده بود. مضافا ً این که، تلاش همه جانبه برای صنعتی شدن گران تمام شده بود: بیماری و کار کودکان در شهر های صنعتی جنوب، به سرعت رشد می کرد. سی سال بعد از جنگ های داخلی، جنوب هنوز در فقر به سر می برد، شدیدا ً به کشاورزی وابسته بود، و استقلال اقتصادی نداشت. علاوه بر این، مسائل نژادی نه تنها انعکاس به جای ماندن برده داری ، بلکه در شرف تبدیل شدن به موضوع اصلی تاریخ آن بود – تقویت برتری نژاد سفید به هر قیمت که شده.
جنوبی های سفید پوست سازش ناپذیر، مرتبا ً راه هایی میافتند تا از آن طریق پافشاری کرده و ایالت بر تسلط سفید پوستان نظارت داشته باشد. تصمیم گیری های متعدد دیوان عالی نیز، با حمایت از نقطه نظر های سنتی جنوب در مورد توازن میان قدرت ملی و ایالتی ، این تلاش ها را تقویت می کرد.
در سال 1873، دیوان عالی اعلام کرد که متمم چهاردهم (حق شهروندان برای محروم نبودن) امتیاز یا مصونیت تازه ای برای حمایت سیاه پوستان از قدرت ایالتی اعطا نمی کند. در سال 1883، دیوان عالی این طور حکم کرد که متمم چهاردهم، افراد ، و نه ایالات، را از اعمال تبعیض منع نمی کرد. و در قانون پلسی ضد فرگوسن (1896)، این گونه حکم شد که تعیین امکنه عمومی “جداگانه اما مساوی" ، مانند قطار و رستوران، برای سیاه پوستان، حقوق آن ها را خدشه دار نمی کند. اصل تبعیض نژادی، به زودی، به همه عرصه های زندگی در جنوب کشیده شد، از راه آهن تا رستوران ها، هتل ها، بیمارستان ها، و مدارس. بعلاوه، در هر عرصه ای که تبعیض از سوی قانون اعمال نمی شد، طبق سنت و عادات، تبعیض ایجاد می گردید. و بعد از آن نوبت محدودیت در حق رأی بود. مجازات و کشتار بدون محاکمه مداوم سیاه پوستان از سوی مردم، جای تردید باقی نگذاشت که در این منطقه، به انقیاد در آوردن جمعیت سیاه پوست امری تعیین شده است.
بسیاری از سیاه پوستان که هر روزه با تبعیض مواجه بودند، به دنباله روی از بوکر ت. واشنگتن پرداختند که به آن ها توصیه می کرد در امور اقتصادی اهداف کوچکی را دنبال کرده و با این تبعیض اجتماعی موقت بسازند. دیگران، به ر?بری روشنفکر سیاه پوست، دو بوا، قصد داشتند از طریق اقدام سیاسی با تبعیض به مبارزه برخیزند. اما در حالی که دو حزب مطرح، علاقه ای به این مسئله نشان نمی دادند ، و تفکر علمی وقت هم فرودستی سیاهان را پذیرفته بود، تقاضای اجرای عدالت در مورد رنگین پوستان از حمایت اندکی برخوردار بود.
آ خرین مرز
در سال 1865، خط مرزی، معمولا ً در امتداد حدود غربی ایالاتی کشیده می شد که در طول رود میسیسیپی قرار داشتند، اما در این سال از بخش های شرق تکزاس، کانزاس و نبراسکا نیز فراتر رفته بود. این خط که از شمال و جنوب به طول تقریبی 1,600 کیلومتر امتداد داشت ، در مسیر خود رشته کوه های پر هیبتی را در بر می گرفت که غنی از طلا، نقره ، و دیگر فلزات بودند. در سمت غربی این کوه ها، دشت ها و بیابان هایی گسترده بود که تا مناطق جنگلی کرانه و اقیانوس آرام ، پیش می رفتند. به غیر از نواحی مسکونی در کالیفرنیا و تعدادی پاسگاه پراکنده، این سرزمین پهناور داخلی، مسکن سرخپوستان آمریکا بود: از جمله قبایل دشت وسیع – سیو و بلک فوت ، پاونی و شاین - و فرهنگ های سرخپوستی جنوب غرب، که آپاچی ها، ناواهو ها و هوپی ها را شامل می شد.
بعد از گذشت فقط ربع قرن، تمامی این سرزمین، عملا ً قسمت قسمت شده و تبدیل به ایالات و اراضی جدید گشته بود. معدن کاران در بخش های کوهستانی این اراضی، تونل هایی ایجاد کرده و مراکز مسکونی کوچکی در نوادا، مونتانا و کولورادو به وجود آورده بودند. دامداران، با استفاده از مراتع وسیع ادعای مالکیت پهنه زمینی را داشتند که از تکزاس تا بخش علیای رود میزوری کشیده شده بود. رمه داران ، راه خود را به سوی دره ها و دامنه ی کوه ها یافته بودند. کشاورزان نیز به دشت های میان شرق و غرب چنگ انداخته، و این فاصله را از میان برداشتند. در سال 1890، از خط مرزی خبری نبود.
این مهاجرت، به تحریک قانون خانه رعیتی، مصوب سال 1862 ، صورت گرفته بود، که به موجب آن، به شهروندانی که زمینی را اشغال و آن را آباد کنند، مزارعی هر یک به وسعت 64 هکتار ، به طور رایگان تعلق می گرفت. متأسفانه برای کشاورزان آینده، قسمت های باقی مانده دشت وسیع بیشتر مناسب دامداری بود تا کشاورزی، و در سال 1880 نزدیک به 22,400,000 هکتار از اراضی " آزاد " در اختیار دامداران و یا راه آهن بود.
در سال 1862، کنگره به منشوری رأی داد که طبق آن، خط آهن یونیون پاسیفیک از کاونسیل بلافز در آیوا به سمت غرب کشیده می شد، و برای احداث آن از نیروی کار سربازان سابق و مهاجران ایرلندی استفاده می کردند. در همان زمان، خط آهن سنترال پاسیفیک از ساکرامنتو در کالیفرنیا آغاز و به سمت شرق کشیده شد، که عمدتا ً متکی به نیروی کار مهاجران چینی بود. همان طور که این دو خط آهن مرتب به هم نزدیکتر می شد، جنب و جوشی در کشور به وجود می آمد، تا این که بالاخره در تاریخ ده می 1869، آن دو در پرومونتوری پوینت در یوتا ، با هم تلاقی کردند. ماه ها سفر مشقت بار از یک اقیانوس تا اقیانوس دیگر، حالا تبدیل شده بود به یک سفر شش روزه. شبکه راه آهن قاره دارای رشدی لا ینقطع بود؛ تا سال 1884، چهار خط بزرگ، دره مرکزی میسیسیپی را به اقیانوس آرام متصل می کردند.
اولین هجوم جمعیت به غرب دور، به سوی مناطق کوهستانی دارای معادن طلا بود ، این معادن در کالیفرنیا در سال 1848 مورد اکتشاف قرارگرفته بود، در کلرادو و نوادا ده سال بعد، در مونتانا و وایومینگ در دهه 1860، و در بلک هیلزِ داکوتا در دهه 1870. معدنچیان، راه را به این مناطق هموار می کردند، مراکزی برای سکونت تشکیل می دادند، و استقرار دائم در آن جا را پایه ریزی می نمودند. متعاقبا ً، با این که در معدودی شهر های کوچک، مردم منحصرا ً به کار در معدن اشتغال داشتند، ثروت اصلی اهالی مونتانا، کلرادو، وایومینگ، آیداهو، و کالیفرنیا در وجود چمنزار ها و خاک حاصلخیز آن مناطق بود. دامداری، که از دیرباز صنعت با اهمیت تکزاس بود، بعد از جنگ های داخلی، که گاو چرانان پر دل و جرأت گله های خود را به سمت اراضی دولتی رهنمون شدند، شکوفا گشت. گله، که در راه به چرا مشغول بود، هنگام رسیدن به ایستگاه های حمل و نقل راه آهن در کانزاس، از زمان شروع سفر گنده تر و پروار تر می شد. جا به جا کردن گله، به واقعه ای مبدل شد که منظما ً یک بار در سال اتفاق می افتاد؛ کوره راه هایی که صد ها کیلومتر طول داشتند با عبور گله ها به سمت شمال، خال خال می شدند.
سپس، مزارع بزرگ و دامداری هایی در کلرادو، وایومینگ، کانزاس، نبراسکا، و اراضی داکوتا ایجاد شد. شهر های غربی، به منزله مراکز کشتار دام و عمل آوردن گوشت، رونق یافتند. اوج شکµفایی دامداری در اواسط دهه 1880 بود. در آن زمان، چیزی از مهاجرت دامداران نگذشته بود، که گاری های سرپوشیده کشاورزان ، که خانواده خود، اسب های بارکش، گاو ها و خوک های خود را همراه داشتند، لق لق خوران به غرب نقل مکان کردند. با استفاده از قانون خانه رعیتی، زمین هایی را تصاحب کردند و دورآن ها را با آخرین اختراع روز، یعنی سیم خاردار، حصار کشیدند. دامداران، از زمین هایی که بدون داشتن مجوز قانونی، در آن ها پرسه می زدند، اخراج شدند.
دامداری و جا به جا کردن گله، آخرین مظهر اسطوره آمریکا، یعنی گاوچران (کابوی) بود. واقعیت زندگی گاوچرانان سرشار از مشقتی توانفرسا بود. همان گونه که در آثار نویسندگانی چون زین گری ، و فیلم های هنرپیشگانی مثل جان وین، به تصویر کشیده شده بود، گاوچران، چهره ای اسطوره ای و قدرتمند، مردی جسور و اهل عمل، بود. تا این که در اواخر قرن بیستم واکنشی منفی نسبت به آن ایجاد شد. تاریخ نویسان و فیلمسازان، به طور مشابه، " غرب وحشی " را به مثابه مکانی نکبت بار با مردمانی تصویر کردند که ویژگی های شخصیتی آن ها ، منعکس کننده بد ترین خصوصیات طبیعت انسانی بود.
وضعیت سرخپوستان آمریکا
درست همان گونه که در شرق اتفاق افتاده بود، گسترش به غرب، راهیابی معدنچیان، دامدارن و مهاجران به کوه ها و دشت های آن دیار، منجر به جنگ هایی با سرخپوستان آمریکایی در غرب شد. خیلی از قبایل سرخپوست آمریکا – از یوتس ، مقیم گریت باسین گرفته، تا نِه پِرسه مقیم آیداهو – هر چند از گاه با سفید پوستان به جنگ پرداختند. اما سوهای دشت های شمالی و آپاچی های جنوب غرب، آن هایی بودند که سخت ترین مقاومت را در مقابل پیشروی مرز، ارائه دادند. سوها که رهبر انی مبتکر و مدبّر مانند رد کلاود و کریزی هورس داشتند، مهارت شان در جنگ های رعد آسای سوار بر اسب بود. آپاچی ها نیز از همان مهارت برخوردار بودند ، و در محیط آشنای خود، یعنی بیابان ها و ژرف دره (کانیون) ها می جنگیدند.
اختلافات با سرخپوستان دشت، مخصوصا ً در پی اتفاقی، به وخامت گذاشت: داکوتا ها، بخشی از ملت سو، در پی نارضایی هایی دیرین، بعد از کشتن پنج مهاجر سفید پوست، به دولت آمریکا اعلام جنگ دادند. شورش و حمله در طول جنگ های داخلی ادامه داشت. در سال 1876، آخرین جنگ جدی سو به وقوع پیوست، و آن زمانی بود که تب طلای داکوتا به بلک هیلز هم نفوذ کرده بود. ارتش وظیفه داشت مانع ورود معدنچیان به شکارگاه های سو شود، اما اقدامی جدی در جهت حمایت از اراضی سو به عمل نیاورد. با این حال، زمانی که به او فرمان داده شد، علیه گروه های سو، که در شکارگاهی که طبق حقوق مذکور در معاهده، به آنان تعلق داشت، مشغول به شکار بودند، به سرعت وارد عمل شد.
در سال 1876، بعد از چندین بار رویارویی، کلنل جورج کاستر، که رهبری گروهی کوچک از سواره نظام را به عهده داشت، با نیرو های برتر سو و متحدان آن ها ، نزدیک رود بیگ هورن، در گیر شد. کاستر و افرادش به کلی تار و مار شدند. با این حال ناآرامی های سرخپوستان ، به سرعت سرکوب گردید. بعدا ً، در سال 1890، یک مراسم رقص ارواح در مناطق محافظت شده سو، در ووندد نی، واقع در داکوتای جنوبی، منجر به شورش، و آخرین رویارویی گردید که در نتیجه آن حدود 300 تن مرد، زن، و کودک سو، جان خود را از دست دادند.
خیلی قبل از این، وضع زندگی سرخپوستان دشت، زیر و رو شده بود، از جمله دلایل این امر، افزایش جمعیت سفید پوستان، رسیدن خط آهن به آن منطقه، و کشتار بوفالو ها بود، که در دهه بعد از سال 1870 به خاطر شکار های بی رویه مهاجران نسلشان تقریباً منقرض گشت.
جنگ با آپاچی ها در جنوب غرب ، تا زمان دستگیری جرونیمو به سال 1886،که آخرین رییس مهم قبیله بود، به طول کشید.
سیاست دولت، از زمان به روی کار آمدن مونرو، این بود که سرخپوستان آمریکا را به فراسوی مرز سفید پوستان انتقال دهند. اما مناطق محافظت شده، روز به روز کوچکتر و پر جمعیت تر می گشت. معدودی از آمریکاییان زبان به انتقاد از رفتار دولت با سرخپوستان آمریکا گشوده بودند. به عنوان مثال، هلن هانت جکسون ، یکی از اهالی شرق، که در غرب زندگی می کرد، "یک قرن بی شرمی" (1881) را تألیف کرد، که وضعیت آن ها را به تصویر می کشید و وجدان ملت را تکان می داد. غالب اصلاح طلبان بر این عقیده بودند که سرخپوستان باید جذب فرهنگ غالب شوند. حکومت فدرال، حتی دست به تأسیس مدرسه ای در کارلایل، واقع در پنسیلوانیا زد، تا ارزش های سفید پوستان را بر نسل جوان سرخپوستان تحمیل نماید. ( در این مدرسه بود که، جیم تورپ، بهترین ورزشکاری که هرگز آمریکا داشته، در اوایل قرن بیستم به شهرت رسید.)
در سال 1887، قانون سهمیه عمومی، داوز، که به رییس جمهور مجوز تقسیم اراضی قبیله را داده و به موجب آن به هر سرپرست خانوار65 هکتار زمین تعلق می گرفت، سیاست آمریکا در رابطه با سرخپوستان را صد و هشتاد درجه چرخاند. این زمین های سهمیه بندی شده، برای مدت 25 سال به امانت در اختیار دولت باقی می ماند، و بعد از سپری شدن این مهلت، فرد، رسما ً آن را تصاحب کرده و موفق به کسب تابعیت آمریکا می گشت. آن دسته از اراضی که به این شکل توزیع نمی شد، به هر حال ، برای فروش به مهاجران ارائه می گشت. این سیاست، هر چند با نیت خیر بود، از آن جا که مجوز غارت اراضی سرخپوستان را صادر کرده بود، عواقب ناگواری در پی داشت. بعلاوه، با زیر ضربه قرار دادن نظام اشتراکی قبایل، باعث فروپاشی بیش از پیش فرهنگ سنتی آنان می گشت. در سال 1934، سیاست ایالات متحد، توسط قانون ضمانت سرخپوستان ، که به موجب آن زندگی قبیله ای و اشتراکی در مناطق تحت حفاظت مورد حمایت قرار می گرفت، دوباره دستخوش دگرگونی شد.
ا مپرا توری دوگا نه
دهه های پایانی قرن نوزدهم ، دوران با عظمت توسعه ایالات متحد بود. تاریخ آمریکا، به دلیل پیکار علیه امپراتوری های اروپایی و رشد خاص دموکراتیک آن، مسیری متفاوت نسبت به رقبای اروپایی خود در پیش گرفت.
توسعه طلبی آمریکا در اواخر قرن نوزدهم ، دلایل متفاوت داشت. از نقطه نظر بین المللی، از آن جا که قدرت های اروپایی در تقسیم آفریقا مسابقه گذاشته بودند ، و به همراه ژاپن، اصرار به نفوذ در آسیا و تجارت آن را داشتند، این دوره را می توان اوج امپریالیسم شمرد. خیلی از آمریکاییان، من جمله تئودور روزولت، هنری کبوت لاج و الیو روت، بر این عقیده بودند که آمریکا هم برای حفظ منافع خود باید از طریق سرمایه گذاری، در حوزه اقتصادی نفوذ یابد. بعد از اعمال نفوذ و فعالیت نیروی دریایی، که حامی این نقطه نظر بود، دستور صادر شد که ناوگان دریایی و شبکه ای از بنادر خارج از کشور، جهت امنیت اقتصادی و سیاسی کشور، تقویت شود. یعنی به طور کلی، دکترین " سرنوشت بدیهی "، که در آغاز توجیهی بود برای توسعه آمریکا در قاره، اکنون بار دیگر احیا شده بود برای تأکید بر این امر که ایالات متحد، حق و وظیفه دارد تمدن و نفوذ خود را در نیمکره غربی و منطقه کاراییب ، و همین طور طرف دیگر اقیانوس آرام، بسط و گسترش دهد.
در همین زمان، نظرات ضد امپریالیستی از سوی گروه های ائتلافی دموکرات های شمال و جمهوریخواهان اصلاح طلب، با سر و صدا به گوش می رسید. در نتیجه، حصول به یک امپراتوری آمریکایی کاری تدریجی و ضد و نقیض بود. دولت هایی که افکار استعماری داشتند، غالبا ً به تجارت و امور اقتصادی بیشتر توجه داشتند تا کنترل سیاسی.
اولین کار مخاطره آمیز ایالات متحد، در خارج از مرز های خود، اقدام به خریداری آلاسکا از روسیه، در سال 1867 بود ، یعنی منطقه ای کم جمعیت که ساکنان آن را اسکیمو ها و دیگر بومیان تشکیل می داد. اکثر آمریکاییان نسبت به این اقدام که از سوی ویلیام سیوارد ، وزیر امور خارجه ، صورت گرفته بود، بی تفاوت و یا عصبانی بودند، و در انتقاد های خود ، آلاسکا را " جنون سیوارد " یا " یخدان سیوارد " می نامیدند. اما 30 سال بعد، وقتی در رودخانه کلوندایکِ آلاسکا طلا کشف شد، هزارن آمریکایی به شمال هجوم آوردند و بسیاری از آن ها در آلاسکا ماندند. هنگامی که آلاسکا در سال 1959، چهل و نهمین ایالت آمریکا شد، به لحاظ وسعت جغرافیایی از تکزاس پیشی جست.
جنگ آمریکا و اسپانیا در سال 1898، نقطه عطفی در تاریخ آمریکا بود. بعد از آن، آمریکا توانست کنترل و نفوذ خود را در جزایر دریای کاراییب و اقیانوس آرام اعمال کند.
در دهه 1890، کوبا و پورتوریکو، تنها کشور های باقی مانده از امپراتوری پهناور اسپانیا در دنیای جدید بودند، و جزایر فیلیپین ، مرکز اصلی قدرت اسپانیا در اقیانوس آرام را تشکیل می دادند. بروز جنگ به سه علت اصلی بر می گشت: خصومت مردم با حکومت استبدادی اسپانیا در کوبا؛ طرفداری آمریکا از مبارزات کوبا برای استقلال؛ و روحیه خودباوری ملی، که محرک آن جراید ملی گرایی بودند که به برانگیختن احساسات مردم می پرداختند.
در سال 1895، نا آرامی های فزاینده کوبا تبدیل به جنگی چریکی برای دستیابی به استقلال شد. غالب آمریکایی ها به هم دردی با کوبا پرداختند، اما پرزیدنت کلیولند مصمم در حفظ بی طرفی کشور بود. اما سه سال بعد، در دوره دولت ویلیام مک کینلی ، ناو جنگی "مِین "، طی یک " دیدار تشریفاتی " ، با این برنامه به کوبا فرستاده شد که به اسپانیا گوشزد کند امریکا نگران برخورد خشونت آمیز با نا آرامی هاییست که در بندر گاه رخ داده بود. بیش از 250 تن کشته شده بودند. ناو جنگی مِین، احتمالا ً به دلیل یک انفجار داخلی، نابود شد، اما بسیاری از آمریکایی ها اسپانیا را مسئول این واقعه می دانستند. عصبانیت مردم با جو سازی های مطبوعات که از حادثه گزارش می دادند، تمام کشور را فرا گرفت. مک کینلی که سعی در حفظ بی طرفی داشت، بعد از گذشت چند ماه ، تأمل را بیهوده یافت و دستور به مداخله نظامی داد.
جنگ با اسپانیا سریع و قاطعانه صورت گرفت. در چهار ماهی که به طول انجامید، نیرو های آمریکا با شکستی قابل ملاحظه روبرو نگردیدند. یک هفته بعد از اعلام جنگ، دریا دار دوم، جورج دیوویی، که فرمانده شش ناو اسکادران آسیا ، و در آن موقع در هنگ کنگ بود، به طرف فیلیپین به حرکت درآمد. او موفق شد کل نیروی دریایی اسپانیا را که در خلیج مانیل لنگر انداخته بود، بدون از دست دادن حتی یک تن از افراد خود، نابود کند.
در این حین در کوبا، نیرو ها در نزدیکی سانتیاگو لنگر انداختند، و بعد از یک رشته درگیری های برق آسا، به طرف بندر آتش گشودند. چهار رزمناو زرهی اسپانیا برای نبرد با نیروی دریایی آمریکا به حرکت درآمدند، که تماما ً ویران و به آهن پاره تبدیل شدند.
وقتی خبر سقوط سانتیاگو رسید، از بوستون تا سانفرانسیسکو، سوت کشتی ها به صدا درآمد و پرچم ها افراشته شد. روزنامه ها، خبرنگارانی به کوبا و فیلیپین اعزام کردند، که آوازه قهرمانان جدید جنگ را به گوش همگان برساند. پرآوازه ترین آن ها دریا دار دوم، دیوویی و کلنل تئودور روزولت بودند، که فرد اخیر از مقام معاونت نیروی دریایی استعفا داده بود، تا بتواند فرماندهی هنگ داوطلبان خود، " راف رایدرز" را در کوبا به عهده بگیرد. اسپانیا به زودی تقاضای پایان جنگ را نمود. به موجب پیمان صلحی که در دسامبر سال 1898 به امضا رسید، کوبا قبل از رسیدن به استقلال، تحت قیمومیت موقت آمریکا قرار گرفت. به علاوه، اسپانیا، پورتوریکو و گوام را به جای خسارت جنگ، و فیلیپین را نیز در مقابل دریافت 20 میلیون دلار، به آمریکا تسلیم نمود .
سیاست امریکا، به طور رسمی، سرزمین های جدید را به دموکراسی و خود گردانی تشویق می کرد، یعنی نظامی که هیچ یک از این کشور ها آن را تجربه نکرده بود. در واقع، ایالات متحد نقشی استعماری یافت. در پورتوریکو و گوام نظارت بر امور اداری را به عهده داشت، به کوبا استقلالی صوری داد ، و حرکات استقلال طلبانه در فیلیپین را به سختی سرکوب کرد. فیلیپین، حق انتخاب دو مجلس قانون گذاری را در سال 1916 کسب کرد. در سال 1936، کشور های مشترک المنافع فیلیپین، ب? خود مختاری گسترده، ایجاد شد. و در سال 1946، بعد از جنگ جهانی دوم، عاقبت این جزایر به استقلال کامل رسیدند.
مداخلات آمریکا در اقیانوس آرام ، به فیلیپین محدود نمی شد. در همان سال جنگ با اسپانیا، روابط تازه ای با جزایر هاوایی نیز آغاز گشت. روابط قبلی ، محدود بود به بازرگانان و مبلغان مذهبی. بعد از سال 1865، سرمایه گذاران آمریکایی به آغاز بهره برداری از منابع این جزایر ، که عمدتا ً نیشکر و آناناس بود، پرداختند.
وقتی دولت ملکه لیلیو کالانی قصد خود را در مورد خاتمه دادن به نفوذ خارجی ها، در سال 1893 اعلام کرد، بازرگانان و سوداگران آمریکایی، با پیوستن به اهالی با نفوذ هاوایی، در صدد برکنار کردن او برآمدند. آن ها از سوی سفیر آمریکا در هاوایی و نیرو های آمریکایی مستقر در محل حمایت می شدند، و دولت جدید درخواست کرد که به آمریکا الحاق گردد. پرزیدنت کلیولند، که تازه دوره دوم ریاست جمهوری خود را آغاز کرده بود، این در خواست را رد کرد، و استقلال هاوایی را به طور صوری، تا زمان جنگ اسپانیا، به حال خود گذاشت ، تا این که کنگره، با حمایت پرزیدنت مک کینلی، قرارداد الحاق را تصویب کرد. در سال 1959 هاوایی پنجاهمین ایالت آمریکا شد.
در هاوایی مخصوصا ً، منافع اقتصادی تا اندازه ای می توانست در امر توسعه آمریکا مؤثر باشد، اما در نظر سیاستمداران با نفوذی مانند روزولت، سناتور هنری کابوت لاج، و جان هِی، وزیر امور خارجه، و نیز استراتژیست هایی چون دریا سالار آلفرد تایر ماهان ، انگیزه اصلی، مسئله ژئواستراتژیک بود. برای این افراد، مزیت به دست آوردن هاوایی بندر پرل هاربر بود، که به مهم ترین پایگاه نیروی دریایی آمریکا در اقیانوس آرام تبدیل شد. فیلیپین و گوام، مکمل دیگر پایگاه های دریایی، مانند جزیره ویک ، مید وی، وساموای آمریکا، بودند. در منطقه کاراییب، که آمریکا در اندیشه احداث یک آبراه برای آمریکای مرکزی بود، پورتوریکو می توانست نقطه اتکای با اهمیتی باشد.
سیاست استعماری آمریکا به خودمختاری دموکراتیک گرایش داشت. درست مثل مورد فیلیپین، کنگره آمریکا در سال 1917 ، این اختیار را به پورتوریکویی ها داد که قانون گذاران خود را انتخاب کنند. طبق همین قانون، این جزیره رسما ً به قلمرو آمریکا پیوست و ساکنان آن از تابعیت آمریکا برخوردار گشتند. در سال1950، کنگره، برای تصمیمگیری درمورد آینده خود به پورتوریکو آزادی کامل اعطا کرد. در سال 1952، با رأی شهروندان استقلال ایالتی یا استقلال کامل رد شد، و آنان در عوض تصمیم گرفتند، با وجود جنبش پر سرو صدای جدایی طلب ها، تا به امروز، در وضعیت مشترک المنافعی باقی بمانند. تعداد کثیری از اهالی پورتوریکو به آمریکا مهاجرت کردند، که مانند سایر شهروندان آمریکایی، از تمامی حقوق مدنی برخوردارند.
آ براه و قاره آ مریکا
جنگ اسپانیا موجب احیای علاقه آمریکا به ساختن آبراهی در تنگه پاناما گردید، که بتواند دو اقیانوس بزرگ را به هم مربوط سازد. استفاده چنین کانالی جهت تجارت در دریا، مدت مدیدی در نظر بزرگترین کشور های تجارت کننده جهان بود؛ فرانسوی ها در اواخر قرن نوزدهم، سعی در ایجاد یک کانال داشتند، اما نتوانسته بودند بر مشکلات مهندسی آن فائق آیند. ایالات متحد، که در دریای کاراییب و نیز اقیانوس آرام قدرتی به هم زده بود، احداث این کانال را چه از نقطه نظر اقتصادی و چه از لحاظ سیاسی ، که می توانست راه سریع تری برای انتقال کشتی های جنگی از اقیانوسی به اقیانوس دیگر باشد، مفید یافت.
در آغاز قرن گذشته، آن چه اکنون پاناما می باشد، بخش شورشی شمال کلمبیا بود. هنگامی که مجلس کلمبیا، در سال 1903 از تصویب پیمانی که به موجب آن به ایالات متحد حق ساخت و بهره برداری از یک کانال را می داد، خودداری کرد، گروهی از اهالی پاناما، که صبرشان لبریز شده بود، با حمایت تفنگداران دریایی آمریکایی به شورش بر خاستند، و برای پاناما اعلام استقلال کردند. پرزیدنت تئودور روزوßت، این کشور تازه استقلال یافته را فورا ً به رسمیت شناخت. طبق عهدنامه ای که در نوامبر همان سال به امضا رسید، پاناما یک نوار ارضی به پهنای 16 کیلومتر از خاک خود را (منطقه کانال پاناما) ، میان اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام در مقابل 10 میلیون دلار و سالی 250,000 دلار، به آمریکا اجاره دائم داد. کلمبیا نیز بعدا ً 25 میلیون دلار به عنوان پاداش دریافت کرد. هفتاد و پنج سال بعد، پیمان جدیدی میان آمریکا و پاناما عقد گردید. به موجب این پیمان، حاکمیت پاناما در منطقه کانال تضمین شد و کانال در تاریخ 31 دسامبر سال 1999 تحت اختیار پاناما قرار گرفت.
تکمیل کانال پاناما، در سال 1914، توسط کلنل جورج گتالس، یک پیروزی عظیم در مهندسی بود. هم زمان با آن، ریشه کن کردن مالاریا و تب زرد ، نه تنها این کار عظیم را ممکن ساخته بود، بلکه یکی از دستاورد های بزرگ قرن بیست در زمینه طب پیشگیری بود.
در دیگر جا های آمریکای لاتین، ایالات متحد در گیرودار یک رشته مداخلات پراکنده بود. بین سال های 1900 و1920 ، ایالات متحد در امور شش کشور نیمکره غربی مداخله نمود، که مهمترین آن ها هایتی، جمهوری دومینیکن، و نیکاراگوئه بودند. واشنگتن این مداخلات را به طرق مختلف توجیه کرد: برای ایجاد ثبات سیاسی و دولت دموکراتیک؛ تهیه و تدارک محیطی مناسب برای سرمایه گذاری آمریکا (که غالبا ً به آن دیپلماسی دلار می گویند)، برای تأمین امنیت خطوط دریایی که به کانال پاناما ختم می شوند و حتی برای جلوگیری از اعمال زور کشور های اروپا?ی جهت باز پرداخت قروضشان.
ایالات متحد، در سال1867، با زیر فشار قرار دادن فرانسوی ها، آنان را مجبور به انتقال نیروهایشان از مکزیک کرد. اما، نیم قرن بعد از آن، در پی یک اقدام بد عاقبت، پرزیدنت وودرو ویلسون، برای پایان دادن به انقلاب مکزیک و جلوگیری از نفوذ نا آرامی به داخل مرز های آمریکا، 11,000 تن از افراد خود را از قسمت شمال کشور وارد مکزیک نمود تا در تلاشی بیهوده اقدام به دستگیری شورشی یاغی، فرانسیسکو "پانچو" ویلا ، کند.
ایالات متحد، که به منزله قدرتمند ترین و لیبرال ترین کشور نیمکره غربی ایفای نقش می کرد، در مورد نهادینه کردن همکاری میان کشور های قاره آمریکا نیز به فعالیت هایی دست زد. در سال 1889 ، جیمز ج. بلین، وزیر امور خارجه پیشنهاد کرد که 21 کشور مستقل نیمکره غربی در سازمانی ، برای حل و فصل مناقشات و ایجاد روابط اقتصادی نزدیکتر، متشکل شوند. نتیجه، اتحادیه پانامریکن بود، که در سال 1890 پایه ریزی شد و امروزه از آن به عنوان سازمان ایالات آمریکا یاد می کنند.
دولت های بعدی، یعنی دولت های هربرت هوور (-331929) و فرانکلین د. روزولت(-451933)، حق آمریکا در دخالت به امور کشور های آمریکای لاتین را رد کردند. به طور اخص، سیاست همسایه خوب روزولت، متعلق به دهه 1930، با این که باعث از بین بردن کامل تنش موجود میان ایالات متحد و آمریکای لاتین نشد، اما به از میان برداشتن کدورت هایی که سابق بر آن به علت مداخلات و اقدامات یک جانبه آمریکا به وجود آمده بود، کمک کرد.
ا یا لا ت متحد و آ سیا
ایالات متحد، که به تازگی در فیلیپین استقرار یافته و در هاوایی از موقعیت مستحکمی برخوردار بود، امید زیادی داشت که با چین مناسبات تجاری بر قرار کند. ژاپن و کشور های گوناگون اروپایی حوزه های نفوذ زیادی در آن جا به دست آورده بودند ، از جمله، پایگاه هایی برای نیروی دریایی، اراضی استیجاری، حقوق تجاری انحصاری، و امتیاز سرمایه گذاری در احداث راه آهن و حق بهره برداری از معادن.
در سیاست خارجی آمریکا، آرمان گرایی، در کنار میل به رقابت با قدرت های امپریالیستی اروپا در شرق دور، وجود داشت . به این ترتیب، دولت آمریکا، بر برابری امتیازات بازرگانی میان همه کشور ها، به عنوان یک اصل ، تأکید داشت. در سپتامبر سال 1899، جان هِی ، وزیر امور خارجه، از " سیاست درهای باز " برای همه کشور ها در چین حمایت کرد – یعنی، برابری امکانات تجاری ( شامل تعرفه های گمرکی، عوارض بنادر، و نرخ برابر راه آهن) در نواحی تحت کنترل اروپاییان. سیاست در های باز، به رغم مؤلفه آرمان گرای آن، در اصل مانوری دیپلماتیک بود ، در جستجوی همان امتیازات استعمار گرانه، که می خواست فقط دچار بد نامی آن نگردد. موفقیت آن ناچیز بود.
با شورش باکسر ها در سال 1900، چین علیه خارجی ها موضع گیری کرد. در ماه ژوئن، شورشیان با تصرف پکن، به مقر هیئت های نمایندگی خارجی حمله کردند. هِی، به سرعت به قدرت های اروپایی و ژاپن اعلام کرد که ایالات متحد با هر نوع مداخله آن ها در قلمرو چین و یا حقوق دولتی آن به شدت مخالف است و دوباره سیاست در های باز را عنوان نمود. وقتی شورش فرونشانده شد، هِی ، از چین در پرداخت غرامات حمایت نمود. در ابتدا، به خاطر حسن نیت آمریکا، بریتانیا، آلمان و قدرت های کوچکتر استعماری سیاست در های باز و استقلال چین را تأیید کردند. اما عملا ً، آن ها به مستحکم کردن مواضع خود در کشور می اندیشیدند.
چند سال بعد، پرزیدنت تئودور روزولت، جنگ سال 1904-05میان روس ها و ژاپنی ها را که به بن بست رسیده بود از بسیاری لحاظ نبردی برای کسب نفوذ در ایالت شمال چین، منچوری، خواند. روزولت امیدوار بود که با پایان جنگ، زمینه مساعدی برای سرمایه گذاری آمریکاییان ایجاد شود، اما دشمنان قبلی و دیگر کشور های امپریالیستی آمریکا را از دور بیرون کردند. این جا ، مثل بقیه جا ها، ایالات متحد مایل نبود نیروی نظامی را در جهت خدمت به اقتصاد امپریالیستی مستقر کند. رییس جمهور لااقل می توانست خود را به دریافت جایزه نوبل برای صلح (1906) دلخوش کند. با وجود منافعی برای ژاپن، در طول دهه های آغازین قرن بیستم، روابط آمریکا با این کشور متناوبا ً با مشکلاتی روبرو بود.
حاشیه کنار صفحه: ج. پ. مورگان و تأمین بودجه برا ی سرما یه دا ری
اعتلای صنعت آمریکا، به مقتضیاتی بیش از صاحبان صنعت نیاز داشت. لازمه صنعتی قدرتمند ، مبالغ هنگفتی سرمایه بود؛ رشد شتابنده اقتصاد، به سرمایه گذاران خارجی نیاز داشت. جان پیرپوینت مورگان مهمترین کارشناس امور مالی آمریکا، واجد این هر دو مقتضیات بود.
در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیست، مورگان صاحب بزرگترین شرکت سرمایه گذاری کشور بود. او کارگزار اوراق بهادار برای اقشار ثروتمندان کشور و خارج از کشور بود. از آن جا که خارجیان نیاز به ضمانتی داشتند که از ثبات ارزی سرمایه گذاری هایشان اطمینان حاصل کنند، برای مورگان بسیار اهمیت داشت که دلار به ارزش رسمی آن به طلا هر چه نزدیک تر باشد. در فقدان یک بانک مرکزی رسمی، او عملا ً سرپرست این کار شده بود.
از آغاز دهه 1880 تا اوایل قرن بیست، مورگان و شرکا، مسئول اوراق بهاداری بودند که تعهد مالی خیلی از شرکت های ادغام شده را به عهده داشتند، و علاوه بر آن خود ، تعدادی از آن ها را ایجاد کردند. مهمترین این شرکت ها، شرکت فولاد آمریکا بود ، متشکل از شرکت فولاد کارنیگی با چندین کمپانی دیگر.
سرمایه داران، اوراق قرضه آن را به مبلغی تا آن زمان بی سابقه، یعنی 1,4 میلیارد دلار خریده بودند.
مورگان، شرکت های ادغام شده دیگری نیز ایجاد کرد و سود کلانی از آن ها نصیبش گشت. او که نقش بانکدار عمده را برای خطوط آهن متعددی داشت، رقابت میان آن ها را کاهش داد. تلاش های او در زمینه سازمان دهی به وضعیت صنعتی آمریکا ثبات بخشیده و به جنگ قیمت ها، به ضرر کشاورزان و تولید کنندگان کوچک، که او را ظالمی بیش نمی دانستند، پایان داد. درسال 1901 ، هنگامی که او شرکت نوترن سکیوریتیز را، برای کنترل تعدادی خط آهن عمده، تأسیس کرد، پرزیدنت تئودور روزولت ، قانون ضد اتحادیه شرمن را تصویب و این وحدت را در هم شکست.
مورگان که مانند یک بانک مرکزی غیر رسمی وارد عمل شده بود، هنگام رکود اقتصادی اوایل دهه 1890 ، از ارزش دلار، با عرضه اسناد قرضه به بازار، که پشتوانه طلای خزانه را جبران می کرد، حمایت نمود. در همان زمان، شرکت او متعهد تضمینی کوتاه مدت برای ذخایر طلای کشور شد. در سال 1907، پیشقدم در تشکیل مؤسسه مالی نیویورک گردید تا از این طریق از یک سلسله ورشکستگی های خانمان سوز جلوگیری نماید. طی همین جریان، شرکت خودش صاحب یک کمپانی بزرگ و مستقل فولاد شد، که آن را با فولاد آمریکا یکی کرد. پریدنت روزولت، شخصا ً دست به تأیید اقدامی زد که مانع از وقوع یک بحران جدی اقتصادی شود.
تا آن موقع، قدرت مورگان به قدری زیاد شده بود که غالب آمریکاییان، ذاتا ً از او متنفر و نسبت به او بی اطمینان بودند. اصلاح طلبان، البته با قدری غلو، او را رییس یک " اتحادیه پولی " توصیف می کردند که آمریکا را در کنترل خود داشت. در زمان مرگش، به سال 1913، کشور در مراحل پایانی ایجاد یک بانک مرکزی، نظام ذخیره فدرال، بود که می توانست قسمت اعظم مسئولیتی را که او در زمان حیاتش به طور غیر رسمی بر عهده گرفته بود، به دوش بکشد.