05 آوريل 2008
جنگ دا خلی و باز سا زی
" این ملت به لطف خدا آزادی دوباره خواهد یافت. "
پرزیدنت آبراهام لینکلن، 19 نوامبر، 1863
جدایی طلبی و جنگ دا خلی
جدایی کارولینای جنوبی، در بیستم ماه دسامبر، از اتحادیه، درست مثل نتیجه از پیش تعیین شده پیروزی لینکلن در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر 1860 بود. این ایالت، مدت مدیدی در انتظار واقعه ای بود که موجب اتحاد جنوب، علیه نیرو های مخالف برده داری شد. تا اول فوریه سال 1861، پنج ایالت جنوبی دیگر اعلام جدایی کرده بودند. در تاریخ هشت فوریه، این شش ایالت یک اساسنامه موقت امضا کردند که طبق آن ایالات هم پیمان آمریکا را پایه ریزی نمودند. مابقی ایالات جنوب، با این که تکزاس جدایی طلبی خود را اعلام کرده بود، در اتحادیه باقی ماندند.
کمتر از یک ماه بعد، در چهارم مارس سال 1861، آبراهام لینکلن برای تصدی مقام ریاست جمهوری سوگند یاد می کرد. او در نطق افتتاحیه خود، ایالات هم پیمان را " قانونا بی اعتبار" اعلام کرد. او در پایان سخنرانی اش تقاضا کرد که پیوند های اتحادیه از نو برقرار شود، اما جنوب ، گوش شنوا نداشت. در دوازده آوریل، آتش ایالات هم پیمان به روی پادگان فدرال در قلعه نظامی سامتر ، واقع در بندر چارلستون، کارولینای جنوبی، گشوده شد. جنگی آغاز شده بود، که در آن، کشته شد گان آمریکایی تعدادشان از جنگ های قبل و بعد آن بیشتر بود.
در هفت ایالت جدایی طلب، مردم، به اقدامات هم پیما نان و رهبری آن، پرزیدنت جفرسون دیویس، پاسخ مثبت دادند. دو طرف مخاصمه بی صبرانه منتظر موضع گیری ایالت های برده دار بودند که تا آن زمان هنوز وفا داری خود را حفظ کرده بودند. ویرجینیا در هفدهم آوریل جدا شد؛ آرکانزا، تنسی، و کارولینای شمالی به سرعت راه آن را دنبال کردند.
هیچ ایالتی بیشتر از ویرجینیا با اکراه از اتحادیه جدا نشد. دولتمردان این ایالت دارای نقشی رهبری کننده در پیروزی انقلاب و ایجاد قانون اساسی داشتند، و پنج تن از رؤسای جمهور از آن خاک برخاسته بودند. کلنل رابرت لی، همراه با ویرجینیا راه جدایی طلبان را در پیش گرفت و به نشانه وفا داری نسبت به ایالت زادگاهش از فرماندهی ارتش اتحادیه کناره گرفت.
ما بین ایالات هم پیمان و ایالات آزاد شمال، ایالات برده دار مرزی قرار داشتند که عبارت بودند از: دلاور، مریلند، کنتاکی و میزوری، که علیرغم جانبداری از جنوب، به اتحادیه وفادار باقی ماندند.
هر دو طرف با امید به یک پیروزی عاجل وارد جنگ شدند. از لحاظ منابع مادی، شمال از امتیازات بیشتری برخوردار بود. بیست و سه ایالت با جمعیتی معادل 22 میلیون تن در برابر یازده ایالت با نه میلیون جمعیت ، که شامل برده ها هم بود، صف آرایی کرده بودند. برتری صنعتی شمال، از فزونی جمعیت هم ارزشمند تر بود، چون تسهیلات زیادی در زمینه ساخت اسلحه و مهمات، پوشاک و سایر ضروریات در اختیار داشت.
با این حال، جنوب هم امتیازاتی داشت. مهمترین آن وضعیت جغرافیا╠ی بود؛ جنوب مشغول جنگی تدافعی در اراضی خود بود. صرفا ً با شکست دادن ارتش های شمالی، می توانست به استقلال دست پیدا کند. جنوب، از سنت نظامی قوی تر و نیز فرماندهان نظامی کار کشته تری بهره مند بود.
پیشرفت غرب، بن بست شرق
اولین نبرد بزرگ، در بول ران ویرجینیا، که به نام ماناساس اول هم معروف است، نزدیک واشنگتن به وقوع پیوست، و هر گونه خیالپردازی در مورد یک پیروزی سریع یا آسان را از میان برد. الگویی نیز برای پیروزی های خون بار جنوب، در شرق ایالات متحد، تعیین کرد که هیچکدام به برتری قاطع نیرو های هم پیمان منجر نشد.
بر عکس شکست های نظامی در سمت شرق، اتحادیه به پیروزی هایی در میدان جنگ در غرب و موفقیت های استراتژیک کندی در دریا نایل شد. در آغاز جنگ، بخش اعظم نیروی دریایی، که پراکنده و ضعیف بود،
در دست اتحادیه قرار داشت. وزیر نیروی دریایی، گیدیون ولز، به سرعت تدابیری برای تقویت آن در پیش گرفت. سپس لینکلن، فرمان محاصره سواحل جنوب را صادر کرد. با این که اثرات این محاصره در آغاز ملموس نبود، اما در سال 1863 از صدور محموله های پنبه به اروپا جلوگیری کرده و مانع از ورود مهمات، پوشاک و کمک های دارویی ضروری به جنوب شد.
یکی از افسران برجسته نیروی دریایی اتحادیه، موفق به انجام دو عملیات چشمگیر گردید. در آوریل سال 1862، او ناوگانی به دهانه رود میسیسیپی برد و نیو اورلئان، بزرگترین شهر جنوب را وادار به تسلیم نمود. او، در ماه اوت 1864، با فریاد "لعنت به اژدر ها! با تمام سرعت به جلو،" نیرو های خود را به دهانه خلیج موبایل، در آلاباما، هدایت کرد و بعد از تصرف کشتی زره پوش نیرو های هم پیمان، بندر را مسدود ساخت.
در دره میسیسیپی، نیروهای اتحادیه به یک سلسله پیروزی های پی در پی دست یافتند. آن ها یک خط طولانی نیروهای هم پیمان در تنسی را در هم شکسته و تقریبا ً تمام بخش غربی ایالت را در کنترل خود گرفتند. بعد از تصرف ممفیس، مهمترین بندر رود میسیسیپی، نیروهای اتحادیه 320 کیلومتر در قلب هم پیمانان نفوذ کردند. با پی گیری ژنرال اولیس گرانت به سمت فرمانده، آن ها موفق شدند یک ضد حمله نیرو های هم پیمان را در شیلو، در بلندی های مشرف بر رود تنسی، دفع کنند. تعداد کشته و زخمی شدگان هر طرف در شیلو ، بالغ بر 10,000 تن بود ، که این میزان تلفات تا آن زمان بی سابقه می نمود. اما این تازه ابتدای کشتار بود.
در ویرجینیا، بر عکس، نیرو های اتحادیه ، در جریان حمله برای تصرف ریچموند، پایتخت نیرو های هم پیمان، با شکست های پی در پی روبرو شدند. نیرو های هم پیمان، به دلیل وجود نهرهای زیادی که جاده واشنگتن به ریچموند را قطع می کردند، از موقعیت تدافعی خوبی برخوردار بودند. بهترین ژنرال های آن ها، رابرت لی و توماس جکسون ( "دیوار سنگ" )، از همتایان قدیم خود در اتحادیه، بسیار با تجربه تر و با کفایت تر بودند. در سال 1862، جورج مک کله لان، فرمانده نیرو های اتحادیه، در پی کوششی کند و زیاد از حد محتاطانه، اقدام به تصرف ریچموند کرد. اما طی یک نبرد هفت روزه، از 25 ژوئن تا 1 ژوییه، نیرو های اتحادیه به عقب رانده شدند، و طرفین متحمل تلفات سنگینی گشتند.
بعد از یک پیروزی دیگر که در دومین نبرد بول ران (یا ماناساس دوم) نصیب نیرو های هم پیمان شد، لی از رود پوتومک گذشته و به مریلند حمله کرد. مک کله لان، با این که می دانست نیرو های لی نصف شده و افراد کمی در اختیار دارد، باز به طور آزمایشی جواب او را داد. ارتش های دو طرف در آنتیتام کریک، در نزدیکی شارپسبورگ مریلند، با هم روبرو شده و در روز 17 سپتامبر 1862، خونین ترین جنگ یک روزه میان آن دو به وقوع پیوست. بیش از 4,000نفر از طرفین کشته و 18,000 تن زخمی شدند. مک کله لان، که از لحاظ تعداد نفرات برتر بود، نتوانست مقاومت خطوط دفاعی لی را در هم بشکند و یا به او حمله کند، به این ترتیب، لی، از طریق رود پوتومک و با ارتشی دست نخورده، موفق به عقب نشینی شد. در نتیجه، لینکلن، مک کله لان را برکنار کرد.
با وجود این که آنتیتام، به لحاظ نظامی، بی نتیجه بود، اما پی آمد های با اهمیتی داشت. بریتانیا و فرانسه، که هر دو در شرف به رسمیت شناختن هم پیمانان بودند، تصمیم خود را به بعد موکول کردند، و جنوب نه تنها به رسمیت شناخته نشد، بلکه هرگز موفق به دریافت کمک های اقتصادی، که نیاز مبرمی به آن ها داشت، از سوی اروپا نگردید.
آنتیتام این موقعیت را نیز در اختیار لینکلن قرار داد که اولین اعلامیه آزادی خود را صادر کند؛ او با صدور این اعلامیه در اول ژانویه 1863، اظهار می داشت که تمام برده ها، در ایالاتی که علیه اتحادیه دست به شورش زده اند، آزاد هستند. این اعلامیه، در عمل، تأثیر مختصری داشت؛ فقط برده های ایالات هم پیمان را آزاد کرده بود، و برده داری در ایالات مرزی دست نخورده باقی بود. اما از لحاظ سیاسی، به این معنا بود که علاوه بر محافظت از اتحادیه، اکنون، الغای برده داری هدف اعلام شده جنگ اتحادیه است.
آخرین اعلامیه آزادی، صادره به تاریخ یک ژانویه 1863 ، سرباز گیری برای ارتش اتحادیه از میان سیاه پوستان را مقرر کرد؛ این اقدامی بود که رهبران مخالفت با برده داری، مانند فردریک دوگلاس، از زمان آغاز جنگ آن را ضروری می شماردند. نیرو های اتحادیه تا آن لحظه هم به بر¤ه های فراری ، به عنوان "قاچاق جنگ "، پناه داده بودند، اما بعد از اعلامیه آزادی، ارتش اتحادیه به سرباز گیری از میان آن ها پرداخت و آغاز کرد به تعلیم هنگ های سربازان سیاه پوست که در نبرد های از ویرجینیا گرفته ، تا میسیسیپی، با افتخار جنگیدند. حدود 178,000 سیاه پوست در نیرو های آمریکا و 29,500 در نی?وی دریایی اتحادیه خدمت کردند .
با وجود دستاورد های سیاسی منتج از اعلامیه آزادی، دورنمای نظامی شمالی ها در بخش های شرقی یأس آور بود، چون ارتش شمال ویرجینیا به فرماندهی لی، مرتباً ارتش اتحادیه پوتومک را می کوبید؛ اول در فردریکسبورگ ویرجینیا، در دسامبر 1862، و بعد در چنسلرزویل در ماه می 1863. اما در چنسلرزویل که لی یکی از درخشان ترین پیروزی های خود را به دست آورد، بهای سنگینی هم برای آن پرداخت. ارزشمند ترین افسر او، ژنرال " دیوار سنگ " جکسون، از طرف نیرو های خودش ، به اشتباه، با شلیک یک گلوله کشته شد.
گتیزبورگ به آپوماتاکس
هنوز هیچ یک از پیروزی های هم پیما نان تعیین کننده نبود. اتحادیه به فراخوان نیرو های جدید پرداخته ، عملیات را از سر گرفت. لی، با شکست سختی که در چنسلرزویل به نیرو های شمالی داده بود، از فرصت استفاده کرده و، در اوایل ژوئیه 1863، به سمت شمال تا پنسیلوانیا پیشروی کرد؛ چیزی نمانده بود که به هاریزبورگ، پایتخت ایالت، برسد. نیرو های پرقدرت اتحادیه او را در گتیزبورگ متوقف کردند، و در آن جا ، در یک نبرد عظیم سه روزه – بزرگترین نبرد جنگ های داخلی – هم پیما نان متهوّرانه کوشش کردند تا خطوط نیرو های اتحادیه را بشکنند. آن ها در این اقدام موفق نشدند، و در چهارم ژوئیه ، ارتش لی که متحمل تلفات سنگینی شده بود، تا پشت پوتومک عقب نشینی کرد.
بیش از تن از 3,000 سربازان اتحادیه و قریب 4,000 تن از هم پیما نان در گتیزبورگ کشته شدند؛ زخمی ها و مفقود ین هر یک از طرفین، جمعا ً به بیش از 20,000 نفر می رسید. در 19 نوامبر 1863، لینکلن یک قبرستان ملی در آن جا افتتاح کرد و معروف ترین سخنرانی تاریخ آمریکا را همان جا ایراد نمود. او سخنان کوتاه خود را با این گفته ها پایان داد:
... ما همین جا مقرر می داریم که این کشته شد گان مرگشان بیهوده نبوده – این ملت ، با هدایت خداوند، آزادی دوباره خواهد یافت – و دولت مردم، که توسط مردم، و برای خدمت به مردم است، در روی زمین پایدار خواهد ماند.
بر رود میسیسیپی، نیرو های اتحادیه در ویکسبورگ متوقف بودند، و نیرو های هم پیما نان بر بلندی هایی که به دلیل ارتفاع زیاد در تیر رس حمله نیروی دریایی نبود، قوای خود را تقویت کرده بودند. در اوایل سال 1863، گرانت به سوی ویکسبورگ حرکت کرده و آن محل را تحت یک محاصره ی شش روزه قرار داد. در چهار ژوئیه، او شهر را، به همراه قوی ترین لشکر هم پیما نان در غرب، به تصرف درآورد. رود، اکنون تماما ً در دست نیرو های اتحادیه بود. نیرو های جدایی طلب میان شان فاصله افتاده بود، و حمل آذوقه و وسایل ضروری از تکزاس و آرکانزا تقریبا ً غیر ممکن بود.
با این که خونریزی ها بی وقفه تا یک سال و نیم بعد ادامه داشت، پیروزی شمالی ها، در ژوئیه 1863، در ویکسبورگ و گتیزبورگ، نقطه عطفی بود برای پایان جنگ.
لینکلن، گرانت را به شرق فراخواند و او را به فرماندهی کل نیرو های اتحادیه گمارد. در ماه می سال 1864، گرانت به داخل ویرجینیا پیشروی و در نبرد سه روزه وایلدرنس، با نیرو های لی مقابله کرد. تلفات هر دو طرف سنگین بود، اما بر خلاف دیگر فرماندهان اتحادیه، گرانت حاضر به عقب نشینی نشد. در عوض، تلاش کرد از پهلو ، با حملات توپخانه و پیاده نظام، به لی و خطوط نیرو های هم پیما نان ضرباتی وارد کند. در طول پنج روز جنگ خونین سنگر به سنگر، که مشخصه یک سال جنگ در جبهه شرق بود، فرمانده اتحادیه در اسپاتسیلوانیا گفت: " در نظر دارم با همین خط مشی بجنگم، حتی اگر تمام تابستان به طول بیانجامد ".
در غرب، در پی پیروزی هایی در چاتانوگا و کوهستان لوکاوت ، که راه حمله به جورجیا را برای ژنرال ویلیام شرمن گشود، نیرو های اتحادیه کنترل تنسی را در پاییز 1863 در دست گرفتند. شرمن که تعدادی از ارتش های کوچک تر هم پیما نان را در تنگنا قرار داده بود، بعد از اشغال آتلانتا، پایتخت ایالت، به سمت سواحل آتلانتیک شروع به پیشروی کرده و انواع تأسیساتی را که بر سر راهش بود، از قبیل راه آهن، کارخانه، انبار، نابود کرد. افراد او که از خطوط امدادی خود دور افتاده بودند، تمام مناطق خارج شهر را برای یافتن غذا غارت می کردند. شرمن از نواحی کرانه به سمت شمال حرکت کرد؛ در فوریه 1865، او چارلستون، در کارولینای جنوبی را تصرف کرد، یعنی همان جایی که اولین تیر شروع جنگ های داخلی شلیک شد. شرمن، بیشتر از دیگر افسران اتحادیه، این موضوع را درک می کرد که از بین بردن اراده و روحیه جنوب، همان قدر اهمیت داشت که شکست دادن ارتش آن.
قبل از این که لی، در مارس 1865 ، پیترزبورگ و ریچموند را ترک کرده و به سمت جنوب عقب نشینی کند، گرانت پیترزبورگ را برای مدت نه ماه به محاصره درآورد. اما دیگر دیر شده بود. در نه آوریل 1865، لی که توسط ارتش های اتحادیه محاصره شده بود، خود را در دادگاه آپوماتاکس به گرانت تسلیم کرد. با این که جنگ ماه ها به طور پراکنده ادامه داشت، جنگ های داخلی به پا╠ان رسید بود.
شرایط تسلیم در آپوماتاکس بزرگوارانه بود، و گرانت در راه برگشت از دیدار خود با لی، تظاهرات پر سرو صدای سربازان خود را با این گفته آرام نمود: " شورشیان ، دوباره هموطن های ما شدند ". جنگ در راه استقلال جنوب تبدیل به " آرمانی از دست رفته " شد، که قهرمان آن، رابرت لی، به خاطر رهبری درخشان و شکست عظیمش ، ستایش می شد.
بد خواهی در حق هیچ کس
برای شمال، عظمت قهرمانی های آبراهام لینکلن از این هم فرا تر می رفت – علاوه بر هر چیز دیگر، او مردی بود سراپا شوق برای استحکام دوباره بخشیدن به اتحادیه، آن هم نه از راه زور و فشار، بلکه با گرمی و سخاوتمندی. در سال 1864 برای بار دوم به ریاست جمهوری انتخاب شد، و رقیب دموکرات خود، جورج مک کله لان را که بعد از جنگ آنتیتام برکنار کرده بود، شکست داد. دومین نطق افتتاحیه لینکلن با این کلمات پایان می گرفت:
بد خواهی در حق هیچ کس؛ با رحمت در حق همه؛ با قاطعیت در راه راست، همان طور که خداوند قدرت تشخیص خوب و بد را به ما اعطا کرده، در راه کاری که آغاز کرده ایم بکوشیم؛ جراحات ملت را تسکین دهیم؛ به آن که این نبرد را آغازیده رسیدگی کنیم، و برای بیوه اش ، و فرزند یتیمش – آن چه را که برای نیل به صلحی پایدار در میان خود، و دیگر کشور ها باید صورت بگیرد، عزیز بداریم.
سه هفته بعد، و دو روز بعد از این که لی خود را تسلیم کرده بود، لینکلن آخرین نطق عمومی خود را ایراد کرد، او از سیاستی سخاوتمند در راه باز سازی صحبت کرد. در 14 آوریل 1865، پرزیدنت آخرین جلسه کابینه خود را تشکیل داد. آن شب – همراه همسر خود و زوج جوانی که مهمانان او بودند – برای دیدن نمایشی به تئاتر فورد رفته بود. در آن جا، او که در جایگاه مخصوص رییس جمهور نشسته بود، به دست جان ویلکس بوت، هنرپیشه ای ویرجینیایی که از شکست جنوب دل چرکین بود، به قتل رسید. بوت، چند روز بعد در جریان تیراندازی در انباری واقع در مناطق بیرون شهری ویرجینیا کشته شد. همدستان او گرفتار شده و بعدا ً اعدام گردیدند.
لینکلن، صبح روز پانزده آوریل، در اتاق خوابی واقع در طبقه پایین منزلی در مجاورت تئاتر فورد ، چشم از جهان فرو بست. شاعری موسوم به جیمز راسل لوئل چنین نوشت:
تا به حال، مانند آن صبح آوریل تکان دهنده، جمعیت برای کسی که تا به آن موقع ندیده بود، ، اشک نریخت؛ گویی با رفتن او، آن ها دوستی را از دست داده اند، و بدون او در سرما و تاریکی رها شده اند. مد یحه سرایی در عزا، هرگز از نگاه های خاموشی که غریبه هارد و بدل می کردند، شیوا تر نبود. بشریت آن ها، خویشاوندی را از دست داده بود.
اولین اقدام مهم شمال، که دیگر به پیروزی دست یافته بود، مشخص کردن وضعیت ایالاتی بود که جدا شده بودند. اداره شمال تحت رهبری معاون لینکلن، اندرو جکسون بود، فردی از اهالی جنوب که به اتحادیه وفادار باقی مانده بود. لینکلن مقدمات را از قبل آماده کرده بود. از دید او، مردم جنوب هرگز رسمی جدا نشده بودند، آن ها توسط شهروندانی خائن گمراه شده و از مقامات فدرال سرپیچی کرده بودند. و از آن جا که جنگ به دست افراد صورت می گیرد، دولت فدرال می بایست تکلیف خود را با اشخاص روشن می کرد و نه با ایالات. به این ترتیب، لینکلن در سال 1863 اعلام کرد در صورتی که در هر ایالت ده در صد از تعداد رأی دهندگان سال 1860، دولتی وفادار به قانون اساسی تشکیل داده ، قوانین کنگره و بیانات رییس جمهور را به رسمیت بشناسند ، او دولتی که چنین ایجاد شده را به مثابه دولت قانونی ایالت به رسمیت خواهد شناخت.
کنگره این طرح را رد کرد. بسیاری از جمهوریخواهان از این واهمه داشتند که قدرت شورشیان سابق از این طریق تثبیت شود، و به حق لینکلن برای رویارویی مستقل با ایالات شورشی اعتراض داشتند. بعضی از اعضای کنگره در خواست مجازات های سنگین برای ایالات جدایی طلب می نمودند؛ بعضی احساس می کردند که اگر قدرت دوباره ای به سازمان های جنوب داده شود، پس جنگ بیهوده بوده است. قبل از این که جنگ به کلی پایان پذیرد، دولت های جدید در ویرجینیا، تنسی، آرکانزا، و لوییزیانا تشکیل شده بود.
کنگره، برای پرداختن به یکی از بزرگترین نگرانی های خود، یعنی وضعیت برده های سابق، در ماه مارس سال 1865 دفتر مردان آزاد شده را تأسیس کرد تا حافظ سیاه پوستان بوده و آن ها را به سوی خودکفایی راهنمایی کند. و در دسامبر همان سال، کنگره، سیزدهمین متمّم قانون اساسی را مبنی بر الغای برده داری، به تصویب رساند.
در طول تابستان 1865، جانسون کوشید تا برنامه بازسازی لینکلن را، با کمترین تغییرات، پیش برد. او از طریق اعلامیه صادره رییس جمهور، برای هر یک از ایالات هم پیمان سابق فرمانداری تعیین کرد و حقوق سیاسی بسیاری از جنوبی ها را ، طبق قوانین عفو ریاست جمهوری، از نو برقرار نمود.
اجلاس هایی در هر یک از ایالت های هم پیمان سابق تشکیل شد تا نفرت و بیزاری خود را از احکام جدایی طلبانه اعلام کنند، قروض ناشی از جنگ را رد کرده و پیش نویس اساسنامه هر ایالت را تهیه کنند. متعاقباً ً، یک فرد بومی طرفدار اتحادیه در هر ایالت به مقام فرمانداری رسید که اختیار داشت فراخوانی برای اجلاس رأی دهندگان وفادار ترتیب دهد. جانسون به هر یک از این اجلاس ها پیامی فرستاد مبنی بر از اعتبار ساقط کردن جدا╠ی طلبی، الغای برده داری، رد کردن قروضی که برای کمک مالی به هم پیما نان پرداخت شده بود،و تصویب سیزدهمین متمّم قانون اساسی. در پایان سال 1865، این فرایند، با معدودی استثنائا ت، تکمیل شد.
با ز سا زی بنیا دین
لینکلن و جانسون، هر دو، حق رد کردن حضور نمایندگان جنوب در سنا یا مجلس نمایندگان را برای کنگره پیش بینی کرده بودند؛ این حق در بندی از قانون اساسی ذکر شده که می گوید، "هر یک از مجالس ... در مورد شرایط لازم اعضا، خود به داوری خواهد پرداخت." این در زمان ریاست تادیوس استیونس بود که عده ای از اعضای کنگره، موسوم به " جمهوریخواهان رادیکال " ، که برخوردی محتاطانه با " بازسازی " سریع و آسان داشتند، از جای دادن به سناتور ها و نمایندگان تازه انتخاب شده جنوبی سر باز زدند. در چند ماه بعد، کنگره اقدام به تهیه برنامه ای برای باز سازی جنوب نمود، که کاملا ً با طرحی که لینکلن آغاز کرده و جانسون ادامه داده بود، تفاوت داشت.
نمایندگانی که معتقد بودند باید به سیاه پوستان تابعیت کامل داده شود، به تدریج از حمایت وسیع مردمی برخوردار شدند. در ژوئیه 1866، کنگره یک لایحه حقوق مدنی به تصویب رساند و نیز یک دفتر جدید مردان آزاد شده – که این اقدامات، هر دو برای جلوگیری از اعمال تبعیض نژادی توسط قانون گذاران جنوب صورت گرفت. در پی آن، کنگره چهاردهمین متمّم را به قانون اساسی اضافه کرد، که به موجب آن، "تمام افرادی که در ایالات متحد متولد شده اند و یا تابعیت دارند، که به همین دلیل تابع قوانین آن هستند، شهروند ایالات متحد و ایالتی می باشند که در آن اقامت دارند." به این ترتیب، حکم درد اسکات که حق شهروندی را از برده ها گرفته بود، نقض گردید.
تمام قانون گذاران جنوب، به استثنای تنسی، از تصویب این متمم خودداری کردند، بعضی به اتفاق آرا علیه آن رأی دادند. علاوه بر این، قانون گذاران ایالات جنوبی " ضوابطی " تصویب کردند که با اتکا به آن ، به وضع مردان آزاد شده سیاه پوست رسیدگی کنند. این ضوابط، از ایالتی به ایالت دیگر متفاوت ، اما بعضی شرایط در آن ها یکسان بود. سیاه پوستان موظف بودند قرار داد های یک ساله برای کار ببندند، که در غیر این صورت جرائمی به آن ها تعلق می گرفت؛ فرزندان وابسته آن ها تحت کار آموزی اجباری و تنبیهات بدنی از سوی ارباب بودند؛ ولگردان ، در صورتی که از عهده پرداخت جریمه های هنگفت بر نمی آمدند، برای خدمت در خانه ها فروخته می شدند.
خیلی از شمالی ها، واکنش جنوبی ها را، کوششی برای ایجاد دوباره برده داری و انکار پیروزی سخت به کف آمده اتحادیه در جنگ های داخلی، تعبیر کردند. این که جانسون، یکی از حامیان اتحادیه ، خود یک دموکرات جنوبی بود، معتاد به لفاظی های افراطی و فراری از هر گونه سازش و مصالحه سیاسی، در واقع کمکی نکرد. در سال 1866، جمهوریخواهان در انتخابات کنگره، اکثریت آرا را به دست آوردند. رادیکال ها که قدرتی بلا منازع داشتند، به تحمیل برداشت خود از باز سازی پرداختند.
در قانون بازسازی مارس 1867، کنگره با ندیده گرفتن دولت هایی که در ایالات جنوبی تشکیل شده بود، جنوب را به پنج منطقه نظامی تقسیم کرد، و اداره هر کدام را به یک ژنرال اتحادیه سپرد. خلاصی از یک حکومت نظامی دائم، برای ایالاتی فراهم بود که دولت های غیر نظامی ایجاد و متمم چهاردهم را تصویب می کردند، و به سیاه پوستان حق رأی می دادند. حامیان هم پیما نان که سوگند وفا داری به ایالات متحد را یاد نکرده بودند، عموما ً از حق رأی محروم بودند. متمّم چهاردهم در سال 1868 به تصویب رسید. متمّم پانزدهم که سال بعد از سوی کنگره پیشنهاد شد و در سال 1870 ، قانون گذاران ایالتی آن را تصویب کردند، محتوایی چنین داشت: " حق شهروندان ایالات متحد برای رأی دادن، از سوی ایالات متحد یا هر ایالت دیگری به دلیل نژاد، رنگ پوست، یا شرایط قبلی بردگی قابل انکار نمی باشد."
جمهوریخواهان رادیکال در کنگره، از وتو های جانسون، با این که نادیده گرفته می شدند، در رابطه با قوانین مربوط به حمایت از سیاه پوستان تازه آزادی یافته و مجازات رهبران سابق هم پیما نان از طریق سلب حق باقی ماندن در منصب خود، خشمگین بودند. بیزاری اعضای کنگره از جانسون به قدری زیاد بود، که برای اولین بار در تاریخ آمریکا، اقداماتی برای اعلام جرم علیه او صورت گرفت تا از مقام ریاست جمهوری بر کنار شود.
جرم اصلی جانسون مخالفت او با سیاست های تنبیهی کنگره و زبان خشونت آمیزی بود که در انتقاد از آن ها به کار می برد. جدی ترین اتهام قانونی که دشمنانش ، علیرغم قانون تصدی مقام، که برکناری هر مقامی مستلزم تأیید سنا بود، می توانستند به او وارد کنند، این بود که او وزیر جنگ ، یکی از حامیان ثابت قدم کنگره، را عزل کرده بود. بعد از جلسه محاکمه که در سنا تشکیل شده بود ، ثابت شد که جانسون با بر کناری عضو کابینه در حوزه اختیاراتش عمل کرده بود. و مهم تر از این، اشاره شد که اگر کنگره بر این مبنا که رییس جمهور با اکثریت اعضا مخالف است، تصمیم به عزل او بگیرد، سابقه ای خطرناک بر جای خواهد ماند. رأی نهایی، با کمبود یک رأی از دو سوم آرا ، محکومیت او را تأیید نکرد.
جانسون در مقام خود تا پایان دوره ریاست جمهوریش در سال 1869 باقی ماند، اما کنگره از قدرتی برخور¤ار شده بود که تا پایان قرن دوام یافت. فاتح انتخابات ریاست جمهوری سال 1868 ، یولیسس گرانت، که جمهوریخواه و ژنرال سابق اتحادیه بود، به ادامه سیاست های بازسازی آغاز شده توسط رادیکال ها پرداخت.
در ژوئن سال 1868، کنگره ، مجوز ورود دوباره اکثر ایالات هم پیمان سابق را به اتحادیه صادر کرد. در بسیاری از این ایالات بازسازی شده، اکثر فرمانداران، نمایندگان، و سناتور ها مردان شمالی - موسوم به فرصت طلب – بودند، که بعد از پایان جنگ به جنوب رفتند تا با همکاری سیاه پوستان تازه آزادی یافته، بخت سیاسی خود را بیازمایند. در مجالس قانونگذاری لوییزیانا و کارولینای جنوبی، سیاه پوستان عملا ً موفق به کسب اکثریت کرسی ها شدند.
خیلی از سفید پوستان جنوب، که برتری سیاسی و اجتماعی خود را در خطر می دیدند، برای جلوگیری از این که سیاه پوستان به برابری دست یابند، به راه های غیرقانونی متوسل شدند.خشونت علیه سیاه پوستان ?ز سوی تشکیلاتی مانند کو کلوکس کلان روز به روز بیشتر می شد. ناآرامی های روزافزون منجر به تصویب قوانین اجباری سال های 1870 و1871 گشت، که به موجب آن ها کسانی که قصد محروم کردن سیاه پوستان آزاد شده از حقوق مدنی شان را داشتند، جدا ً مجازات می شدند.
سر ا نجا م بازسا زی
با گذشت زمان، آشکار می شد که مشکلات جنوب با وضع قوانین سختگیرانه و ادامه کینه علیه هم پیمانان سابق، قابل حل نیست. به علاوه، بعضی از حکومت های رادیکال جنوب، با وجود کارمندان برجسته سیاه پوست، فاسد و بی کفایت بودند. تحمیل دموکراسی نژادی و ارزش های لیبرال به زور سرنیزه، خسته کننده شده بود. در ماه می 1872، کنگره با تصویب کردن قانون عفو عمومی، برخورداری از حقوق کامل سیاسی را برای عموم، به غیر از پانصد نفر شورشی، تضمین کرد.
ایالات جنوب، به تدریج شروع به انتخاب اعضای حزب دموکرات کرده دولت های فرصت طلب را برکنار نمودند، و با تهدید سیاه پوستان، آن ها را از رأی دادن یا قبول مسئولیت مشاغل دولتی مأیوس کردند. در سال 1876، جمهوریخواهان فقط در سه ایالت، بر روی کار مانده بودند. بعد از ترتیب مذاکراتی، جمهوریخواهان، در مقابل حل و فصل انتخابات ریاست جمهوری آن سال به نفع راترفورد هیز، قول عقب کشیدن نیرو های فدرال را دادند که از باقی دولت های جمهوریخواه پشتیبانی می کردند. در سال 1877 هیز به قول خود وفا کرد، بدون سر و صدا مسئولیت فدرال را برای به اجرا در آوردن حقوق مدنی سیاه پوستان، رها نمود.
جنوب، کماکان منطق ای بود ویران شده ، به خاطر جنگ و هم به دلیل قرض های کلانش که ناشی از ندانم کاری های حکومتی بود، که به آن افسردگی حاصل از یک دهه جنگ های نژادی را هم باید افزود. متأسفانه
پاندول سیاست ملی نژادی، از یک سو به سوی دیگر تاب می خورد. دولت فدرال که از مجازات های بی رحمانه علیه رهبران سفید پوست جنوب حمایت کرده بود، اکنون متحمل تبعیضات تحقیر آمیز علیه سیاه پوستان بود. ربع آخر قرن نوزدهم ، مساوی با فراوانی قوانین " جیم کرا " در ایالات جنوبی بود، که مدارس سفید و سیاه را جدا می کرد، دسترسی سیاه پوستان را به خیلی از امکانات - از قبیل پارک ها رستوران ها، هتل ها - ممنوع یا محدود کرده بود و حق رأی دادن را با وضع مالیات رأی گیری و امتحان اجباری سواد از آن ها سلب نموده بود.
" جیم کرا " ، واژه ایست که از ترانه یک نمایش دوره گرد متعلق به سال 1823 اقتباس شده ، که در آن یک سفید پست با سیاه کردن صورتش، نقش یک سیاه را بازی کرد.
مورخان ، قضاوت سختی در مورد دوره بازسازی کرده اند، و آن را دوره ای تیره از کشمکش های سیاسی، فساد، و وا پس گرایی می دانند ، که در رسیدن به اهداف اصلی و والای خود با شکست روبرو گردید، و در عوض در ورطه یک جنگ نژادی مرگبار سقوط کرد. به بردگان آزادی اعطا شده بود، اما در شمال، نیاز های اقتصادی آن ها برآورده نمی شد. دفتر مردان آزاد شده، قادر نبود امکانات سیاسی و اقتصادی در اختیار آنان قرار دهد. نیرو های نظامی اتحادیه، حتی گاهی نمی توانستند آن ها را در برابر اعمال خشونت آمیز و تهدیدات حمایت کنند. البته ، افسران ارتش فدرال و کارمندان دفتر مردان آزاد شده ، خود ، غالبا ً نژاد پرست بودند. بسیاری از سیاه پوستان جنوب، که منابع مالی در اختیار نداشتند، مجبور به اجاره نشینی و کار بر روی زمین هایی بودند که به ارباب قبلی تعلق داشت و اکنون در چرخه فقری گرفتار بود که تا قرن بیستم نیز ادامه می یافت.
دولت های دوران بازسازی، با ترمیم ایالت های ویران شده در جنگ جنوب، گسترش خدمات عمومی، مخصوصاً تأسیس مدارس عمومی رایگان برای سیاه پوستان و سفید پوستان، به منافع زیادی دست یافتند. با این حال، جنوبی های سرکش با دست گذاشتن بر روی فسادی که رایج بود، آن ها را برای ساقط کردن رژیم های رادیکال مورد سؤ استفاده قرار می دادند. عدم موفقیت بازسازی ، به این معنی بود که مبارزه سیاه پوستان برای به دست آوردن آزادی و برابری به قرن بعد موکول شده است – که تبدیل به یک مسئله ملی، نه فقط جنوبی - خواهد شد.
حاشیه کنار صفحه: جنگ داخلی و ا لگو های جدید سیا ست آ مریکا
تضاد های دهه 1850، حزب ویگ را از بین برده ، حزب جمهوریخواه را به وجود آورده، و حزب دموکرات را به فراخور مناطق تقسیم کرده بود. جنگ های داخلی نشان دادند که ویگ ها کاملا ً فراموش شده هستند ، اما جمهوریخواهان ماندگار. شالوده یک حزب دموکرات از نو اتحاد یافته نیز ریخته شد.
جمهوریخواهان، از آن جا که بیش از فقط یک نیروی خاک آزاد/ ضد برده داری بودند، می توانستند ویگ ها را در شمال و غرب جایگزین کنند. بسیاری از رهبران آن ها به عنوان اعضای حزب ویگ آغاز به کار کرده و به حفظ منافع ویگ، در رشد ملی به شیوه فدرال ، ادامه داده بودند. نیاز به پیش بردن جنگ، باعث انصراف آن ها از یک سلسله اقدامات نشد؛ اقداماتی نظیر، به اجرا درآوردن تعرفه ی حمایتی (1861) برای پشتیبانی از تولیدات آمریکایی، قانون خانه رعیتی (1862) برای تشویق مهاجرت به غرب، قانون موریل (1862) برای واگذاری زمین جهت تأسیس مدارس کشاورزی و فنی ، و یک رشته قوانین خط آهن پاسیفیک (-641862) برای احداث یک خط آهن سراسری. این اقدامات در اتحادیه موجب جلب حمایت گروه هایی شد که موضوع برده داری برایشان در درجه دوم اهمیت بود، و ادامه حیات حزب را، به منزله نمایان نمودن یک ایمان سیاسی که آغاز کننده هایش الکساندر هامیلتون و هنری کلی بودند، تضمین کرد.
جنگ ، زیر بنای اتحاد دوباره ?موکراتیک هم بود، چون مخالفت شمالی ها با آن کانون حزب دموکرات را تشکیل می داد. همان گونه که از یک حزب " حاکمیت ملی گرا " انتظار می رفت، بعضی از دموکرات ها بر این باور بودند که به وضع اول درآوردن اتحادیه با یک جنگ گسترده توجیه پذیر نیست. به این گروه، “دموکرات های صلح” می گفتند. عوامل افراط گرای آن ها موسوم به " کله مسی " بودند.
علاوه بر این، معدودی از دموکرات ها، چه از جناح " صلح " و چه از جناح " جنگ "، معتقد بودند که آزادی بردگان ارزش ریخته شدن خون شمالی ها را داشت. مخالفت با آزادی بردگان، مدت مدیدی خط مشی حزب بود. به عنوان مثال، در سال 1862، عملا ً تمام دموکرات ها در کنگره ، به الغای برده داری در منطقه کلمبیا و ممنوعیت آن در سرزمین ، رأی منفی دادند.
بخش اعظم این مخالفت از سوی کارگران فقیر، مخصوصا ً مهاجران ایرلندی و آلمان های کاتولیک بود، که از مهاجرت انبوه سیاه پوست های تازه آزاد شده به شمال واهمه داشتند. آن ها از برقراری قانون احضار به خدمت سربازی هم دل خونی داشتند، چون به گونه ای نا متناسب به آن ها اصابت می کرد. شورش های نژادی در تعداد زیادی از شهر های شمال در گرفت. بد ترین آن در نیویورک ، از 13 تا 16 ژوئیه سال 1863، اتفاق افتاد که منجر به محکومیت فرماندار دموکرات، هوریشیو سیمور، به توطئه نظامی شد. افراد نیرو های فدرال، که درست چند روز قبل از آن در گتیزبورگ در گیر بودند، برای برقراری نظم گسیل شدند.
جمهوریخواهان، بدون توجه به آزادی های مدنی، به ادامه جنگ پرداختند. در سپتامبر 1862، لینکلن، قانون احضار زندانی به دادگاه، برای رسیدگی به پرونده را معلق کرد و برای افرادی که در سرباز گیری اختلال ایجاد کرده و یا به شورشیان کمک می کردند، دادگاه های نظامی تعیین کرد. این تغییر در قانون مدنی، با این که به لحاظ قانون اساسی در زمان های بحران جایز شمرده می شد، مستمسکی به دموکرات ها داد که لینکلن را به باد انتقاد بگیرند. ادوین استانتون، وزیر جنگ، قوانین نظامی را با قاطعیت به اجرا درآورد، و هزاران تن – که اکثر آن ها طرفداران جنوب یا دموکرات ها بودند – بازداشت گردیدند.
علیرغم فتوحات اتحادیه در ویکسیورگ و گتیزبورگ، به سال 1863، کاندیدا های " صلح " دموکرات ، به بدبختی مردم و حساسیت های نژادی دامن می زدند. البته، حالت روحی شمال طوری بود که لینکلن مطمئن بود در انتخابات دوباره در نوامبر 1864 موفقیتی به دست نخواهد آورد. بیشتر به این جهت، حزب جمهوریخواه ، به حزب اتحادیه تغییر نام داده و طرحی مقدماتی، برای تعیین اندرو جانسون دموکرات از تنسی تهیه کرد، که در رقابت انتخاباتی برابر لینکلن شرکت کند. پیروزی شرمن در جنوب، نتیجه را به نفع آن ها به ثبت رساند.
ترور لینکلن، پدید آمدن جمهوریخواهی رادیکال، و رهبری ندانم کارانه جانسون، دست به دست هم دادند و حزب جمهوریخواه که کوشش هایش به مثابه برداشتن سنگی بزرگ بود، در هدف خود برای دوباره سازی جنوب، توفیقی نیافت؛ درهمین حال دموکرات ها، با به انتقاد گرفتن بازسازی، با اکثریت سفید پوستان جنوب که در تشکیلاتی با نام هم پیما نان نو گرد آمده بودند، ائتلاف کردند. گرانت، به عنوان قهرمان ملی، جمهوریخواهان ها را در دو دوره ریاست جمهوری همراهی کرد، اما همین که جنوب دوران بازسازی را پشت سر گذاشت، معلوم شد که کشور، تقریبا ً به طور مساوی بین این دو حزب تقسیم شده است.
جمهوریخواهان در بخش های صنعتی شمال شرق، تا دهه 1930، برتری خواهند داشت و در غالب مناطق کشور، به غیر از جنوب ، از قدرت خوبی برخوردار خواهند بود. جذبه آن ها، به منزله حزب یک دولت قدرتمند و حزب توسعه ملی، در گرو حمایت آن ها از کسب و کار و سرمایه گذاری تلقی می شود.
وقتی دوران باز سازی توسط پرزیدنت هیز به پایان رسید، او امید داشت، با استفاده از ویگ های سابق به عنوان شالوده، و اولویت دادن به توسعه منطقه ای، بتواند حزب جمهوریخواه را در جنوب، بنیان گذارد. ولی آن زمان، از نظر اکثریت سفید پوست جنوب، جمهوریخواهی درست برابر برتری نفرت انگیز سیاه پوستان تلقی می شد. تا سه چهارم قرن بعد از آن، جنوب به طوÐ قطعی دموکرات باقی ماند. و در طول آن مدت، حزب دموکرات ملی برای حقوق ایالت حرمت بیشتری قائل بود تا حقوق مدنی، که عملا ً نادیده گرفته می شد. گروهی که به عنوان باز مانده باز سازی ، بیش از همه تحت فشار بود، سیاه پوستان بودند.