05 آوريل 2008

جنگ منطقه ای

 

" مجلسی که علیه خود دسته بندی شود پا بر جا نمی ماند .

من معتقد هستم این دولت نیمه آزاد و نیمه برده پایدار نیست . "

کاندیدای سناتوری ، آبراهام لینکلن ، 1858

دو آمریکا

تا به حال هیچ جهانگردی که به ایالات متحد سفر کرده ، به اندازه ی الکسیس دو توکویل ، نویسنده و نظریه پرداز فرانسوی ، از سفر و مشاهدات خود خاطراتی چنین به یاد ماندنی  بر جای نگذاشته . اثر او موسوم به دموکراسی در آمریکا، که برای اولین بار در سال 1835 به چاپ رسید ، یکی از صریح ترین و خردمندانه ترین تحلیل ها در باره  سیاست و جامعه  آمریکا است . توکویل مشاهده گری زیرک بود و نمی توانست دیدی انتقادی در مورد ایالات متحد نداشته باشد ، اما قضاوت او نهایتا ً مثبت بود . او نوشت ، " حکومت در یک دموکراسی ، مفهوم حقوق سیاسی را تا به حد معمولی ترین شهروندانش بسط می دهد ، درست همان طور که پخش و اشاعه ثروت ، مزه مالکیت را به همه می چشاند . " با وجود این ، توکویل فقط یکی از متفکران زیادی بود که می اندیشیدند آیا این برابری زمخت ، در مقابل یک نظام کارخانه داری که میان کارگران صنعتی و یک الیت جدید سرمایه دار دو دستگی ایجاد می کند ، تاب مقاومت دارد یا نه .

دیگر جهانگردان در برابر رشد و سرزندگی کشور مبهوت می ماندند ، از هر سو نگاه می کردند ، در کشاورزی ، تجارت ، و کارها و امور همگانی ، شواهد واضحی می دیدند دال بر رونق و پیشرفت سریع . اما این گونه نظرات خوشبینانه در باره  آمریکا اصلا ً عمومیت نداشت . یکی از شکاکان ، چارلز دیکنز، نویسنده  انگلیسی بود که برای اولین بار، در سال های 1841 و 1842 به آمریکا سفر کرد . او در نامه ای چنین نوشت، " این ، آن جمهوری که من برای دیدنش آمده ام نیست " . "این جمهوری رؤیا های من نیست ... هر چه بیشتر به جوانی و نیرویش می اندیشم ، در نظرم به هزار لحاظ فقیرانه تر و پیش پا افتاده تر می نماید . به هر چیزی که مباهات کرده – آموزش و تعلیمات مردم ، یا مراقبت از کودکان بی چیز-  من آن را پایین تر از حدی می یابم که ادعا شده بود.. "

دیکنز تنها نبود . آمریکا در قرن نوزدهم ، و در سراسر تاریخ خود ، توقعات و شور و شوقی ایجاد کرده که غالبا ً با واقعیت مادی تر و پیچیده تر موجود ، ناسازگاری داشته است . ابعاد و گوناگونی این کشور نوپا ، ایجاب می کند که از تعمیم بپرهیزیم تا دچار تضاد نشویم : آمریکا کشوری بود آزادی دوست و در آن واحد برده دار، کشوری پهناور با مرز هایی عقب مانده ، جامعه ای که شهر هایش بر تجارت و صنعت در حال رشد بنا شدند .

سرزمین های موعود

در سال 1850 ، قلمرو ملی ، بر فراز جنگل ها ، دشت ها ، و کوه ها گسترش یافته بود . در داخل مرز های گسترده ی آن بیست و سه میلیون تن در اتحادیه ای مشتمل بر سیو یک ایالت ، سکنا داشتند . در شرق ، صنعت رونق پیدا کرده بود . در شمال مرکزی وجنوب ، کشاورزی شکوفا بود . بعد از سال 1849 معادن طلای کالیفرنیا سنگ های معدنی ارزشمند خود را در مجرای تجارت سرازیر کردند .

نیواینگلند و ایالات Èمال شرق مراکز اصلی تولید، تجارت و سرمایه گذاری بودند . مهمترین تولیدات این مناطق محصولات نساجی ، الوا?، پوشاک ، ماشین آلات ، چرم و اجناس پشمی بود . تجارت دریایی در نقطه  اوج شکوفایی خود بود ؛ کشتی هایی که پرچم آمریکا را حمل می کردند ، با عبور از اقیانوس ها ، به پخش اجناس همه ملل اشتغال داشتند .

در جنوب ، از آتلانتیک تا رودخانه میسیسیپی و فرا تر از آن ، اقتصاد مبتنی بر کشاورزی بود . کشت توتون در ویرجینیا ، مریلند ، و کارولینای شمالی رواج داشت .در کارولینای جنوبی ، برنج محصول فراوان داشت . آب و هوا و خاک لوییزیانا برای کشت شکر مناسب بود . اما پنبه کالای اصلی بود که جنوب با آن شناخته می شد . در سال 1850 ، بیش از 80 در صد از پنبه جهان  در جنوب آمریکا کشت می شد . تمام این محصولات را برده ها به عمل می آوردند .

منطقه شمال شرق ، به واسطه دشت های بی پایان و رشد سریع جمعیت اش ، شکوفا شد .اروپا و بخش های قدیمی تر آمریکا از مشتریان محصولات جو و تولیدات گوشتی آن منطقه بودند . ابداع وسایلی که کار را تسهیل می کرد –  مخصوصا ً دستگاه درو مک کورمیک ( ماشین دروی گندم ) –  تولید گندم را به طور بی سابقه ای افزایش داد . محصول جو در کشور از سی و پنج میلیون هکتولیتر در سال 1850، به حدود شصت و یک میلیون در سال 1860 رسید ، که بیش از نیمی از آن در منطق شمال شرق کشت می شد .

یکی از عوامل مؤثر در رونق و شکوفایی کشور، بهبود تسهیلات حمل ونقل بود ؛ از سال 1850 تا 1857 در کوه های آپالاچی  پنج رشته تونل ایجاد شد که مناطق شمال شرق را با نواحی مرکزی و شمال در ارتباط قرار می داد . این ارتباطات موجب منافعی اقتصادی شد که  اتحاد سیاسی ایالات عضو اتحادیه را بین سال های 1861 و 1865 استحکام بخشی . جنوب ، عقب مانده بود . در دهه 1850 بود که یک خط ممتد که از کوه ها گذر می کرد نواحی پست تر رود میسیسیپی را به سواحل جنوبی آتلانتیک در ارتباط قرار داد .

برده داری و گروه گرایی

یک مسئله مبرم اختلافات اقتصادی و منطقه ای میان شمال و جنوب را دامن می زد : مسئله  برده داری . خیلی از جنوبی ها ،  که از سود های کلانی که تجار شمال از بازاریابی پنبه نصیبشان می شد دل خوشی نداشتند ، جاه طلبی  شمالی ها  در این زمینه را دلیل عقب ماندن خود می دانستند . از سوی دیگر، خیلی از اهالی شمال اظهار داشتند که برده داری –  نهاد غریبی که در جنوب وجود آن  برای اقتصاد ضروری محسوب می شد –  موجب عقب ماندگی نسبی اقتصادی و صنعتی جنوب بود .

از زمان مصالحه میزوری در سال 1819، گروه بندی ها ، بر سر موضوع برده داری خشن تر شده بود . در شمال ، افکار عمومی برای الغای مطلق برده داری هر چه بیشتر قدرت می گرفت . جنوبی ها ، به طور کلی، در مورد برده داری زیاد احساس گناه نمی کردند ، و برعکس ، به دفاع از آن هم می پرداختند . در بعضی نواحی نزدیک به دریا ، برده داری از سابقه ای دویست ساله برخوردار بود ، و بخش جدا نشدنی اقتصاد منطقه محسوب می شد .

با این که طبق سرشماری سال 1860 ، در پانزده ایالت برده دار،  حدود چهار میلیون برده در مقابل جمعیت 12,6 میلیونی وجود داشت ، فقط اقلیت اندکی از سفیدپوستان جنوب برده داشتند . از یک و نیم میلیون خانواده  سفید پوست ، تعداد 385,000 خانواده صاحب برده بود . پنجاه در صد از این برده داران ، هر کدام بیشتر از پنج تن برده نداشتند . دوازده در صد صاحب تعداد بیست برده یا بیشتر بودند ، که این تعداد تعیین می کرد آن ها کشاورز بودند یا مزرعه دار . سه چهارم خانواده های سفیدپوست جنوب ، شامل " سفید های بیچاره" ، یعنی پایین ترین قشر جوامع جنوب ، اصلا ً برده نداشتند .

آسان می توان متوجه شد که داشتن برده چه منفعتی برای مزرعه داران داشت .  اما چه گونه بود که خرده مالکان و سفیدپوستان ندار هم از برده داری حمایت می کردند ؟  آن ها از این می ترسیدند که ، اگر برده ها آزاد می شدند ، ممکن بود از لحاظ اقتصادی بخواهند با آنان به مبارزه برخیزند و موقعیت های بالا تر اجتماعی آنان را به خطر بیندازند . سفید پوستان جنوب ، از برده داری نه تنها به دلیل ضرورت اقتصادی حمایت می کردند ، بلکه از روی نوعی دفاع از برتری سفیدپوستان هم حامی برده داری بودند .

رهبران سیاسی ، جامعه حرفه ای و غالب روحانیان جنوب ، که بر علیه افکار عمومی شمال مبارزه می کردند ، نه تنها از برده داری متأسف نبودند ، بلکه از آن دفاع هم می کردند . به عنوان مثال ، روزنامه نگاران جنوب تأکید داشتند بر این که رابطه میان کار و سرمایه در نظام برده داری ، انسانی تر است تا در نظام حقوق بگیری شمال .

قبل از سال 1830، نظام قدیم مبتنی بر پدر سالاری که  اداره مزارع را به عهده داشت و بردگان زیر نظر صاحبان یا اربابان خود کار می کردند ، هنوز خاص بود . به تدریج ، با تولید انبوه پنبه در جنوب ، ارباب قادر نبود به طور مستقیم بر کار برده های خود نظارت داشته باشد ، به همین دلیل به استخدام ناظرانی پرداختند که آن ها توقع حداکثر کار از برده ها داشتند . در چنین شرایطی ، برده داری به سیستمی غیر انسانی و زورگو تبدیل شد که کتک زدن و پاشاندن خانواده ها ، به دلیل فروش بعضی از اعضایشان ، عادی و معمولی بود . در مواقع دیگر ممکن بود به این سختی هم نباشد .

دست آخر، تلخ ترین انتقاد از برده داری ، رفتار اربابان و ناظران آن ها نبود . مخالفان برده داری تأکید می کردند که ، برده داری با رفتار حیوانی که با کارگران سیاه پوست دارد ، حق مسلم آن ها به آزادی را سلب می کند .

طرفداران ا لغای برده داری

در زمینه سیاست های ملی ، جنوبی ها بیش از هر چیز خواستار حمایت از افزایش منافع در سیستم پنبه و برده داری بودند . آن ها به دنبال توسعه زمین های خود بودند ، چون می گفتند کاشت یک نوع محصول ، یعنی پنبه ، باعث ضعیف شدن خاک می گردد و نیاز به زمین های حاصلخیز را افزایش می دهد . علاوه براین , اراضی جدید ، می توانستند جزو ایالات برده دار باشند ، که همین امر باعث توازن میان تعداد آن ها و تعداد ایالات آزاد بود . شمالی های مخالف برده داری ،  تبانی ایالات  برده دار را فقط برای سودجویی می دانستند . در دهه 1830، مخالفت آن ها شدت گرفت .

 یکی از جنبش های ضد برده داری سابق ، که شاخه ای از انقلاب آمریکا محسوب می شد ، در سال 1808، زمانی که کنگره تجارت برده را با آفریقا موقوف اعلام کرد ، به پیروزی هایی نایل شده بود . از آن تاریخ به بعد ، مخالفان را کواکر ها تشکیل می دادند که ابراز مخالفتشان آن قدر که باید ، مؤثر واقع نمی شد . در همین حین، ابداع دستگاه پنبه پاک کنی ، و پیشروی به سوی غرب ، تا زمین های آبرفتی میسیسیپی ، تقاضا برای برده را افزایش داد .

جنبش ضد برده داری که در اوایل دهه 1830 شکل گرفته بود ، جنبشی مبارز و سازش ناپذیر و خواستار پایان یافتن سریع برده داری بود . رهبری این جنبش را ویلیام لوید گاریسون به عهده گرفت . او مرد جوانی از اهالی ماساچوست بود ، که جان فشانی های یک شهید را با مبارزه طلبی های پر شور یک دماگوگ به هم آمیخته بود . در اول ژانویه  سال 1831، گاریسون اولین شماره رزونامه اش ، لیبراتور، را به چاپ رساند که حاوی این اطلاعیه بود : " من با تمام قوا برای احراز حق  رأی جهت برده ها به مبارزه برخواهم خاست. ... در این مورد قصد ندارم با میانه روی بنویسم ، بیندیشم ، یا صحبت کنم. ... من با قاطعیت پا جلو می گذارم -  دوپهلو حرف نخواهم زد – بهانه نخواهم آورد – یک اینچ هم پس روی نخواهم کرد – و صدای مرا همه خواهند شنید . "

 روش های پرسرو صدای گاریسون ، چشم های اهالی  شمال  را ، به روی مسئله ای که خیلی ها فکر می کردند تغییر پذیر نیست ، باز کرد . او کوشید ، در برابر بهت همگان ، جنبه های نفرت انگیز برده داری را بنمایاند و  برده داران ر ا، به عنوان شکنجه دهندگان و قاچاقچیان انسان ، مورد انتقاد قرار داد . او حقی برای اربابان قائل نبود ، اهل سازش نبوده و تأخیری را جایز نمی شمارد . دیگر مخالفان برده داری ، که تمایل نداشتند به تاکتیک های قانون ستیزانه ی او بپیوندند ، معتقد بودند که اصلاحات باید از طرق قانونی و مسالمت آمیز صورت بگیرد . فردریک دوگلاس ، برده ای فراری ، که با سخنان خود مخاطبان شمال را برمی انگیخت نیز به او پیوست . تئودور دوایت ولد و بسیاری دیگر از مخالفان ، در ایالات سرزمین های شمال غرب به مبارزه ای پر شور علیه برده داری دست زدند .                                         

یکی از اقدامات این جنبش کمک به فرار برده ها و یافتن پناهگاه امن برایشان در شمال یا طرف دیگر مرز کانادا  بود .  "  راه آهن زیر زمینی " ، شبکه ای از جاده های مخفی ، در دهه ی 1830 در کلیه ی قسمت های شمال کشور ایجاد شد . فقط در اوهایو، میان سال های 1830 تا 1860، به تعداد چهل هزار برده  فراری کمک شد تا آزادی دوباره ی خود را بیابند . مجامع محلی ضد برده داری چنان به سرعت افزایش یافت که تا سال 1838 تعدادشان  به 1350 رسید و تعداد اعضایشان هم  دویست و پنجاه  هزار تن بود .

با این اوصاف ، غالب اهالی شمال یا از جنبش ضد برده داری فاصله می گرفتند و یا فعالانه با آن به ضدیت می پرداختند . در سال 1837، به عنوان مثال ، اراذل و اوباش به الیجا لاوجوی ، نویسنده  مخالف برده داری در ایلینوی حمله کرده و او را کشتند . در جنوب ، منع آزادی بیان به مخالفان برده داری امکان می داد که موضوع برده داری را با آزادی های مدنی سفیدپوستان مرتبط کنند . در سال 1835، جمعیت خشمگین ، نوشتجات ضد برده داری در یک پستخانه  در چارلستون را نابود کرد . هنگامی که رییس کل پستخانه اعلام کرد که از تحویل مرسولات و محمولات پستی مخالفان برده داری خود داری خواهد کرد ، در کنگره بحث های تندی در گرفت . سیل دادخواست های مخالفان برده داری که تقاضای اقدامی علیه آن را می نمودند ، به سوی کنگره روان شد . در سال 1836، مجلس به خارج کردن خود به خود این دادخواست ها از دستور کار خود ، رأی داد .  جان کویینسی آدامز، رییس جمهور سابق ، که در سال 1830 به نمایندگی مجلس انتخاب شده بود ، با این به اصطلاح قانون مسخره ، به عنوان تخطی از متمم اول ، به مبارزه پرداخت ، و بالاخره موفق به الغای آن در سال 1844 گشت .

تکزاس و جنگ با مکزیک

در سراسر دهه  1820، آمریکایی هایی که به تکزاس مهاجرت می کردند ، معمولا ً از زمین های اعطا شده از سوی دولت مکزیک بهره مند می شدند . تعداد کثیر آن ها ، هشداری بود به مقامات ، که بعد از سال 1830 از مهاجرت ممانعت به عمل آوردند . در سال 1834 ژنرال آنتونیو لوپز د سانتا آنا با ایجاد یک حکومت دیکتاتوری در مکزیک ، باعث شد که سال بعد اهالی مکزیک دست به شورش بزنند . در جریان محاصره  معروف آلامو، در اوایل سال 1836 ، سانتا آنا آمریکایی های شورشی را شکست داد ، اما اهالی تکزاس ╩حت رهبری سام هوستون ، ارتش مکزیک را از پای در آورده و یک ماه بعد در نبرد سان جاسینتو، سانتاآنا را دستگیر کردند و به این ترتیب استقلال تکزاس تضمین شد .

برای حدود ده سال ، تکزاس یک جمهوری مستقل باقی ماند ، و این مخصوصا ً به این خاطر بود که الحاق آن به منزله یک ایالت پهناور برده دار، توازن قدرت سیاسی را که دستخوش تزلزل هایی نیز بود ، بر هم می زد . در سال 1845، پرزیدنت جیمز ک. پولک ، که با خط مش? پیش روی به سمت غرب انتخاب شده بود ، جمهوری تکزاس را به درون اتحادیه راه داد . اقدام پولک یک حرکت حساب شده بود . تکزاس ادعا داشت که مرزمشترک آن با مکزیک در ریوگرانده است ؛ و مکزیک می گفت که این مرز بیشتر رو به شمال و در طول  رود نواسس می باشد . در همین حین ، سیل مهاجران به سوی سرزمین های نیومکزیکو و کالیفرنیا سرازیر بود. خیلی از آمریکاییان ادعا می کردند که ایالات متحد " سرنوشت آشکار" اش این بود که به سمت غرب و اقیانوس آرام گسترش پیدا کند .

کوشش های آمریکا برای خریدن نیومکزیکو و کالیفرنیا از مکزیک با شکست روبرو شد. در سال 1846، بعد از برخوردی میان نیرو های آمریکایی و مکزیکی در طول ریوگرانده ، ایالات متحد به مکزیک اعلام جنگ کرد . نیرو های آمریکایی سرزمین کم جمعیت نیومکزیکو را تصرف کرده ، و سپس از شورش مهاجران در کالیفرنیا حمایت به عمل آوردند . یک لشکر آمریکایی ، تحت فرماندهی زکری تیلور به مکزیک حمله کرد ، و در مونتری و بوئناویستا پیروزی هایی به دست آورد ، اما نتوانست مکزیکی ها را پای میز مذاکره بکشاند . در ماه مارس1847، یک لشکر آمریکایی به فرماندهی وینفیلد اسکات نزدیک وراکروز در سواحل شرقی مکزیک لنگر انداخت و به سوی مکزیکو سیتی پیشروی نمود . ایالت متحد ، پیمان گوادالوپ هیدالگو را به مکزیک تحمیل کرد ، که به موجب آن مکزیک اراضی جنوب غرب و کالیفرنیا را در مقابل پانزده میلیون دلار به آمریکا تسلیم نمود .

جنگ یک میدان مشق برای افسران آمریکایی بود ؛ همان افسرانی که در دو جبهه جنگ داخلی قرار بود بجنگند . از نظر سیاسی هم ایجاد دودستگی کرده بود . پولک در رابطه با انگلستان ، طوری عمل کرده بود که آن کشور حاکمیت آمریکا در شمال غرب اقیانوس آرام تا مدار چهل و نهم را به رسمیت بشناسد . با این حال ، گروه های ضد برده داری ، که عموما ً در بین ویگ ها بودند ، گسترش به غرب پولک را به عنوان یک توطئه بر له برده داری مورد حمله قرار دادند .

با به پایان گرفتن جنگ مکزیک ، ایالات متحد صاحب سرزمین گسترده ای شده بود به وسعت 1,36 میلیون کیلومتر مربع که در بر گیرنده ی نیو مکزیکو، نوادا، کالیفرنیا، یوتا، بیشتر آریزونا، و بخش هایی از کولورادو و وایومینگ امروزی بود . ملت یک بار دیگر با احیای جنجالی ترین سؤال در تاریخ سیاسی آمریکا

رو در رو شد : آیا سرزمین های تازه برده دارخواهند شد یا ضد برده دار ؟

مصا لحه  سا ل 1850

تا سال 1845، هنوز این احتمال وجود داشت که برده داری به ایالاتی محدود شود که از قبل در آن ها وجود داشت . مصالحه میزوری در سال 1820، محدودیت هایی برای آن قائل شده بود و امکان درگذشتن از آن ها نبود .

بسیاری از اهالی شمال بر این باور بودند که اگر فرصت اشاعه یافتن به برده داری داده نشود ، نهایتا ً سقوط می کند و از بین خواهد رفت . برای توجیه مخالفت خود با اضافه شدن ایالت های برده دار، آن ها به اظهارات واشنگتن و جفرسون ، و حکم سال 1787، اشاره می کردند ، که گسترش برده داری به شمال غرب را ممنوع می کرد . تکزاس ، که برده داری را مجاز می شمارد ، طبیعتا ً به عنوان یک ایالت برده دار به اتحادیه راه یافت . اما در کالیفرنیا ، نیومکزیکو، و یوتا برده داری وجود نداشت . از آغاز، بحث های داغی در جریان بود که آن ها می توانستند برده دار باشند یا نه .

جنوبی ها اصرار می ورزیدند که تمام اراضی خریداری شده از مکزیک به روی برده داران باز باشد . شمالی های مخالف با برده داری عکس این موضوع را درخواست می کردند . یک گروه از میانه رو ها پیشنهاد کردند که خط مصالحه میزوری ، با ایالات آزاد در شمال آن و ایالات برده دار در جنوب ، تا اقیانوس آرام امتداد یابد . گروه دیگری پیشنهاد داد که موضوع به " خودمختاری مردم " سپرده شود . دولت باید اجازه دهد که مهاجران با یا بدون برده ، آن طور که می خواهند ، به این اراضی قدم بگذارن . وقتی زمان سامان دادن به این اراضی و تقسیم آن ها به ایالات فرارسید ، آن گاه مردم خود تصمیم خواهند گرفت .

علیرغم شور و حرارت جنبش ضد برده داری ، غالب شمالی ها مایل بنودند وجود برده داری در جنوب را زیر سئوال ببرند . اما ، خیلی ها با گسترش آن مخالف بودند . در سال 1848، نزدیک به سیصد هزار تن برای نامزد های حزب خاک آزاد رأی دادند ، این حزب اعلام می کرد که بهترین سیاست " متمرکز و محدود کردن و منع برده داری است " . بلافاصله بعد از جنگ با مکزیک ، خود مختاری مردم از اهمیت زیادی برخوردار شد .

در ژانویه 1848، کشف طلا در کالیفرنیا باعث هجوم سراسیمه مهاجران به آن نواحی شد ، بیش از هشتاد هزار نفر فقط در سال  1849. کنگره باید وضعیت این ناحیه تازه را مشخص می کرد تا بتواند دولتی سازمان یافته برای آن تعیین کند . هنری کلی ، سناتور محترم کنتاکی ، که دو بار تا به حال در شرایط بحرانی پیشنهاد های خوبی ارائه داده بود ، برنامه ای متوازن و پیچیده تقدیم کرد . رقیب قدیمی او ، دانیل وبستر نیز آن را حمایت کرد . استفن آ. دوگلاس ، سناتور دموکرات ایلینوی ، که مدافع خودمختاری مردم بود ،  برای بردن آن به کنگره تلاش زیادی کرد .

مصالحه سال 1850 حاوی این شرایط بود : (1)  کالیفرنیا به عنوان یک ایالت آزاد به عضویت اتحادیه درمی آید ؛ (2)  بقیه زمین هایی که از مکزیک خریده شد به دو منطقه نیومکزیکو و یوتا تقسیم می شوند وبرده داری در آن ها قید نشده ؛ (3)  ادعای تکزاس برای تصاحب بخشی از نیومکزیکو توسط پرداخت مبلغ ده میلیون برآورده شد ؛ (4)  قانون جدید (  قانون برده ی فراری ) برای دستگیر کردن برده های فراری و بازگرداندن آن ها به اربابشان تصویب شد ؛ و (5)  خرید و فروش برده ( اما نه برده داری ) در منطقه کلمبیا ممنوع شد .

کشور نفس راحتی کشید . برای سه سال آینده ، به نظر می رسید که مصالحه ،  تمام اختلافات را حل و فصل کرده باشد . اما قانون تازه  برده  فراری ، منشأ تنش بود . این قانون ،  شمالی هایی را که دوست نداشتند هیچ سهمی در به دام انداختن برده ها داشته باشند ، عمیقا ً مکدر می کرد . بعضی فعالانه و به شدت مانع اجرای آن شدند .  تشکیلات راه آهن زیرزمینی از هر موقع دیگری جسورانه تر و مؤثر تر عمل می کرد .

ملتی چند دسته

در دهه 1850، موضوع برده داری موجب از هم گسستن قیودی بود که ایالات متحد را به هم وابسته می کرد . این موضوع باعث فرسایش دو حزب بزرگ سیاسی کشور، ویگ ها و دموکرات ها ، گردید که اولی را نابود و دومی را دچار چند دستگی کرد . رؤسای جمهور ضعیفی به روی کار آمدند که عدم قاطعیت آن ها منعکس کننده سستی احزابشان بود . حتی اعتبار دیوان عالی هم با خطر مواجه شد .

شور معنوی احساسات ضد برده داری به طور روزافزونی رشد می کرد . در سال 1852 ، هریت بیچر استو کتاب کلبه عمو تام را به چاپ رساند ، این رمان در واکنش به تصویب قانون برده فراری نوشته شده بود . در یک سال اول بیش از سیصد هزار نسخه از آن به فروش رسید . چاپ خانه ها شب و روز کار می کردند تا پاسخگوی تقاضا باشند .  کلبه ی عمو تام ، با این که کتابی احساساتی گرا و پر از مضامین کلیشه ای بود ، با قدرتی انکار نکردنی به توصیف ستم برده داری می پرداخت و نبرد بین جوامع برده دار و جوامع مخالف آن را بدیهی فرض می کرد . با متوسل شدن به احساسات انسانی –  محکوم  کردن بیدادگری  و ترحم به حال انسان های بیچاره  دستخوش ستم و سؤ استفاده -  شور ضد برده داری را در همه جا می پراکند .

در سال 1854 مسئله برده داری از نو مطرح شد و بحث و جدل بر سر آن به تلخی گرایید . منطقه ای که در حال حاضر شامل کانزاس و نبراسکا می باشد ، به سرعت مملو از مهاجران می شد که برای ایجاد حکومت های ایالتی و منطقه ای فشار می آوردند .

طبق مواد مصالحه میزوری به سال 1820 ، برده دار ی در تمامی این منطقه ممنوع بود . عوامل با نفوذی که درمیزوری برده دار بودند ، به آزاد شدن ایالت کانزاس اعتراض داشتند ، چون در این صورت میزوری ایالتی می شد که میان سه همسایه  آزاد خود ( ایوا، ایلینوی و کانزاس ) محاصره شده و این احتمال می رفت که برده داری را در آن جا نیز ملغی اعلام کنند . نمایندگان آن ها در کنگره ، که مورد حمایت جنوبی ها بودند ، تمام کوشش خود را می کردند که این منطقه به زودی سامان دهی نیابد .

در این مرحله ، استفن دوگلاس حامیان مناطق آزاد را به خشم آورد . بحث او بر سر این بود که ، مصالحه  سال 1850 ، با آزاد گذاشتن یوتا و نیو مکزیکو در تصمیم گیری در مورد برده داری ، عملا ً مصالحه  میزوری را لغو می کرد . طرح او برای دو منطقه کانزاس و نبراسکا ارائه شده بود . طبق این طرح مهاجران می توانستند برده به این دو منطقه وارد کنند و بعدا ً تعیین شود که آن ها به عنوان ایالات آزاد به اتحادیه می پیوندند یا ایالات برده دار .

مخالفان دوگلاس او را متهم کردند که با خدمت به جنوب می خواهد از آرای آن ها در انتخابات 1856 بهره مند شود . جنبش خاک آزاد که پیش از این سرو صدایی نداشت ، دوباره با توان بیشتری رو آمده بود . با این حال ، طرح دوگلاس ، در قالب قانون کانزاس- نبراسکا ، از کنگره گذشته و به امضای رییس جمهور، فرانکلین پیرس ، رسید . جنوبی های خوشحال با شلیک گلوله های توپ جشن گرفتند . اما زمانی که دوگلاس به شیکاگو آمده بود تا در دفاع از خود به سخنرانی بپردازد ، کشتی ها در بندر پرچم های خود را به حالت نیمه افراشته درآوردند ، ناقوس های کلیسا برای یک ساعت به صدا در آمدند ، و جمعبیت ده هزار نفری با صدایی چنان بلند هو می کردند ، که حرف او به گوش هیچ کس نرسید .

پیامد اقدامات دوگلاس از حساسیت بسیار برخوردار بود . حزب ویگ که از اظهار نظر در مورد توسعه  مسئله  برده داری خود داری کرده بود ، ویران شد ، و به جای آن تشکیلاتی قدرتمند برپا شد به نام حزب جمهوریخواه ، که اولین خواسته آن برچیده شدن برده داری در تمامی ایالات بود . این حزب ، در سال 856 ، جان فرمونت را نامزد کرد ، که مأموریت هایش در غرب دور، معروفیت هایی نصیب او کرده بود .  فرمونت در انتخابات شکست خورد ، اما حزب در نواحی شمال طرفداران زیادی یافت . رهبران خاک آزاد ، مانند سالمون چیس ، و ویلیام سوارد نفوذی بیش از پیش کسب کرده بودند . همراه آن ها یک دادستان دراز و لاغر، به اسم آبراهام لینکلن هم ظاهر شد .

در همین حال ، مهاجرت برده داران جنوبی و خانواده های مخالف برده داری به کانزاس ، به یک جنگ مسلحانه منجر شد . به زودی این سرزمین را" کانزاس خونین " نامیدند. دیوان عالی ، به واسطه تصمیم درد اسکات در سال 1857، به وخامت اوضاع افزود .

اسکات ، برده ای از اهالی میزوری بود ، که بیست سال قبل اربابش او را به اراضی ایلینوی و ویسکانسین آورده بود ، در هر دو جا برده داری ممنوع بود . بعد از برگشت به میزوری و در پی نارضایتی هایی از وضع زندگیش ، اسکات بر پایه ممنوعیت برده داری در منطقه اقامتش ، ادعای آزادی نمود .اکثریت در دیوان عالی –  که با اهالی جنوب بود –  تصمیم بر این گرفتند که چون اسکات یک شهروند قانونی نیست ، پس از حقی در دادگاه برخوردار نمی باشد ؛ و قوانین یک ایالت آزاد ( ایلینوی ) تأثیری بر وضعیت او که ساکن یک ایالت برده دار ( میزوری ) است ، ندارد ؛ و مضافا ً بر این ، برده داران اختیار دار " اموال "  خود در هر جای سرزمین فدرال هستند . این ادعای آخر، موارد مصالحه قبل در مورد برده داری را بی اعتبار کرده و امکان ایجاد شرایط جدید را از بین برد .

مسئله درد اسکات موجب نا آرامی هایی در سراسر شمال گردید . تا به حال دیوان عالی به این شکل متهم نشده بود . برای دموکرات های جنوبی ، این مسئله یک پیروزی بزرگ به شمار می رفت چون  حمایت آن ها از برده داری در سراسر سرزمین را از یک اجازه قضایی برخوردار می کرد .

لینکلن ، دوگلاس ، و برا ون

آبراهام لینکلن برده داری را از د یر زمان یک مفسده می دانست. او در سال 1854، در یک سخنرانی عمومی ، اعلام کرد که قوانین ملی باید با تکیه بر اصل محدودیت و متعاقبا ً الغای برده داری شکل گیرند . او خاطر نشان کرد که اصل حاکمیت مردم هم اصلی دروغین است ، چون برده داری در اراضی غرب موضوع نگرانی نه فقط ساکنان محلی ، بلکه شهروندان تمام آمریکاست .

در سال1858، با انتخاب استفن دوگلاس از ایلینوی ، برای سنای آمریکا مخالفت نمود . لینکلن در بند اول سخنرانی افتتاحیه خود ، در 17 ژوئن ، موضوع اصلی تاریخ هفت سال آینده آمریکا را مطرح کرد :

"مجلسی که در آن چند دستگی وجود داشته باشد ، پا بر جا نمی ماند . من معتقد هستم که این دولت نیمه برده و نیمه آزاد دوامی ندارد .انتظار ندارم که اتحادیه تجزیه شود- انتظار ندارم مجلس سقوط کند- اما توقع دارم چند دستگی در آن از بین برود ."

لینکلن و دوگلاس در ماه های بعد سال 1858 ، درگیر یک رشته مشاجرات گردیدند . سناتور دوگلاس ، معروف به " غول کوچک " ، سخنرانی زبردست بود ، اما رقیب او لینکلن ، با بیانی فصیح برداشت دوگلاس از حاکمیت مردمی را به چالش طلبید . سر انجام دوگلاس با اختلاف کمی در انتخابات پیروز شد ، اما لینکلن تبدیل به یک چهره ملی شده بود .

 در این هنگام روند وقایع طوری بود که از کنترل خارج شده بود . شب شانزده اکتبر 1859 ، جان براون ، یک آدم متعصب مخالف با برده داری ، که سه سال قبل ، پنج نفر از مهاجران موافق برده داری را اسیر کرده و به قتل رسانده بود ، در مقام رهبری  گروهی ، به زرادخانه  فدرال در هارپرفری (  ویرجینیای غربی کنونی) حمله کرد .هدف براون این بود که با سلاح های به دست آمده ، یک شورش با شرکت برده ها ترتیب دهد . بعد از دو روز پیکار، براون و باقی افرادش توسط نیروی تفنگداران دریایی به فرماندهی کلنل رابرت لی ، دستگیر شدند .

اقدام براون ، واهمه  بسیاری از جنوبی هارا به یقین تبدیل کرد . فعالان مخالف با برده داری ، از سوی دیگر،  این اقدام او را می ستایند و از او به عنوان شهید  یاد می کنند . در ویرجینیا ، براون  به اتهام توطئه ، خیانت و قتل مورد محاکمه قرار گرفت . در دوم دسامبر 1859 ، او به دار آویخته شد . با این که در آغاز، بسیاری از شمالی ها او را متهم کرده بودند ، اما افراد زیادی بر این باور بودند که او مأموریتی از سوی خدا داشته است .

انتخابات سال   1860

در سال 1860، حزب جمهوریخواه ، آبراهام لینکلن را نامزد ریاست جمهوری کرد . طبق سیاست حزب ، برده داری نبایست بیش از این اشاعه پیدا می کرد ، تعرفه ای برای حمایت از صنایع تعیین می شد ، و اجرای قانونی را تضمین می کرد که به موجب آن به مهاجرانی که در آبادانی غرب همکاری می کردند ، یک خانه  رعیتی تعلق می گرفت . دموکرات های جنوب ، که در پی جریان درد اسکات ، مایل به پذیرفتن حاکمیت مردمی دوگلاس نبودند ، از حزب انشعاب کرده و معاون رییس جمهور، جان برکنریج ، اهل کنتاکی را کاندیدای ریاست جمهوری نمودند . استفن دوگلاس ، کاندیدای دموکرات های شمال بود . ویگ های کهنه پرست ایالات مرزی ، حزب اتحاد قانون اساسی را تشکیل داده و جان بل ، از اهالی تنسی را نامزد انتخابات کردند .

لینکلن و دوگلاس در شمال به رقابت پرداختند ، برکنریج و بل در جنوب . لینکلن فقط سیو نه در صد از آرای مردم را از آن خود کرد ، اما اکثریت صد و هشتاد رأی هیئت انتخاباتی ، که معرف هجده ایالت آزاد بود ، را برد . بل در تنسی ، کنتاکی و ویرجینیا برنده شد ؛ برکنریج برنده  دیگر ایالات برده دار به غیر از میزوری شد ، که دوگلاس آن را برده بود .  دوگلاس ، علیرغم عملکرد ضعیف خود ، صرفا ً در آرای مردمی از لینکلن جلو افتاد .

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟