View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

05 آوريل 2008

جنگ منطقه ای

 

" مجلسی که علیه خود دسته بندی شود پا بر جا نمی ماند .

من معتقد هستم این دولت نیمه آزاد و نیمه برده پایدار نیست . "

کاندیدای سناتوری ، آبراهام لینکلن ، 1858

دو آمریکا

تا به حال هیچ جهانگردی که به ایالات متحد سفر کرده ، به اندازه ی الکسیس دو توکویل ، نویسنده و نظریه پرداز فرانسوی ، از سفر و مشاهدات خود خاطراتی چنین به یاد ماندنی  بر جای نگذاشته . اثر او موسوم به دموکراسی در آمریکا، که برای اولین بار در سال 1835 به چاپ رسید ، یکی از صریح ترین و خردمندانه ترین تحلیل ها در باره  سیاست و جامعه  آمریکا است . توکویل مشاهده گری زیرک بود و نمی توانست دیدی انتقادی در مورد ایالات متحد نداشته باشد ، اما قضاوت او نهایتا ً مثبت بود . او نوشت ، " حکومت در یک دموکراسی ، مفهوم حقوق سیاسی را تا به حد معمولی ترین شهروندانش بسط می دهد ، درست همان طور که پخش و اشاعه ثروت ، مزه مالکیت را به همه می چشاند . " با وجود این ، توکویل فقط یکی از متفکران زیادی بود که می اندیشیدند آیا این برابری زمخت ، در مقابل یک نظام کارخانه داری که میان کارگران صنعتی و یک الیت جدید سرمایه دار دو دستگی ایجاد می کند ، تاب مقاومت دارد یا نه .

دیگر جهانگردان در برابر رشد و سرزندگی کشور مبهوت می ماندند ، از هر سو نگاه می کردند ، در کشاورزی ، تجارت ، و کارها و امور همگانی ، شواهد واضحی می دیدند دال بر رونق و پیشرفت سریع . اما این گونه نظرات خوشبینانه در باره  آمریکا اصلا ً عمومیت نداشت . یکی از شکاکان ، چارلز دیکنز، نویسنده  انگلیسی بود که برای اولین بار، در سال های 1841 و 1842 به آمریکا سفر کرد . او در نامه ای چنین نوشت، " این ، آن جمهوری که من برای دیدنش آمده ام نیست " . "این جمهوری رؤیا های من نیست ... هر چه بیشتر به جوانی و نیرویش می اندیشم ، در نظرم به هزار لحاظ فقیرانه تر و پیش پا افتاده تر می نماید . به هر چیزی که مباهات کرده – آموزش و تعلیمات مردم ، یا مراقبت از کودکان بی چیز-  من آن را پایین تر از حدی می یابم که ادعا شده بود.. "

دیکنز تنها نبود . آمریکا در قرن نوزدهم ، و در سراسر تاریخ خود ، توقعات و شور و شوقی ایجاد کرده که غالبا ً با واقعیت مادی تر و پیچیده تر موجود ، ناسازگاری داشته است . ابعاد و گوناگونی این کشور نوپا ، ایجاب می کند که از تعمیم بپرهیزیم تا دچار تضاد نشویم : آمریکا کشوری بود آزادی دوست و در آن واحد برده دار، کشوری پهناور با مرز هایی عقب مانده ، جامعه ای که شهر هایش بر تجارت و صنعت در حال رشد بنا شدند .

سرزمین های موعود

در سال 1850 ، قلمرو ملی ، بر فراز جنگل ها ، دشت ها ، و کوه ها گسترش یافته بود . در داخل مرز های گسترده ی آن بیست و سه میلیون تن در اتحادیه ای مشتمل بر سیو یک ایالت ، سکنا داشتند . در شرق ، صنعت رونق پیدا کرده بود . در شمال مرکزی وجنوب ، کشاورزی شکوفا بود . بعد از سال 1849 معادن طلای کالیفرنیا سنگ های معدنی ارزشمند خود را در مجرای تجارت سرازیر کردند .

نیواینگلند و ایالات Èمال شرق مراکز اصلی تولید، تجارت و سرمایه گذاری بودند . مهمترین تولیدات این مناطق محصولات نساجی ، الوا?، پوشاک ، ماشین آلات ، چرم و اجناس پشمی بود . تجارت دریایی در نقطه  اوج شکوفایی خود بود ؛ کشتی هایی که پرچم آمریکا را حمل می کردند ، با عبور از اقیانوس ها ، به پخش اجناس همه ملل اشتغال داشتند .

در جنوب ، از آتلانتیک تا رودخانه میسیسیپی و فرا تر از آن ، اقتصاد مبتنی بر کشاورزی بود . کشت توتون در ویرجینیا ، مریلند ، و کارولینای شمالی رواج داشت .در کارولینای جنوبی ، برنج محصول فراوان داشت . آب و هوا و خاک لوییزیانا برای کشت شکر مناسب بود . اما پنبه کالای اصلی بود که جنوب با آن شناخته می شد . در سال 1850 ، بیش از 80 در صد از پنبه جهان  در جنوب آمریکا کشت می شد . تمام این محصولات را برده ها به عمل می آوردند .

منطقه شمال شرق ، به واسطه دشت های بی پایان و رشد سریع جمعیت اش ، شکوفا شد .اروپا و بخش های قدیمی تر آمریکا از مشتریان محصولات جو و تولیدات گوشتی آن منطقه بودند . ابداع وسایلی که کار را تسهیل می کرد –  مخصوصا ً دستگاه درو مک کورمیک ( ماشین دروی گندم ) –  تولید گندم را به طور بی سابقه ای افزایش داد . محصول جو در کشور از سی و پنج میلیون هکتولیتر در سال 1850، به حدود شصت و یک میلیون در سال 1860 رسید ، که بیش از نیمی از آن در منطق شمال شرق کشت می شد .

یکی از عوامل مؤثر در رونق و شکوفایی کشور، بهبود تسهیلات حمل ونقل بود ؛ از سال 1850 تا 1857 در کوه های آپالاچی  پنج رشته تونل ایجاد شد که مناطق شمال شرق را با نواحی مرکزی و شمال در ارتباط قرار می داد . این ارتباطات موجب منافعی اقتصادی شد که  اتحاد سیاسی ایالات عضو اتحادیه را بین سال های 1861 و 1865 استحکام بخشی . جنوب ، عقب مانده بود . در دهه 1850 بود که یک خط ممتد که از کوه ها گذر می کرد نواحی پست تر رود میسیسیپی را به سواحل جنوبی آتلانتیک در ارتباط قرار داد .

برده داری و گروه گرایی

یک مسئله مبرم اختلافات اقتصادی و منطقه ای میان شمال و جنوب را دامن می زد : مسئله  برده داری . خیلی از جنوبی ها ،  که از سود های کلانی که تجار شمال از بازاریابی پنبه نصیبشان می شد دل خوشی نداشتند ، جاه طلبی  شمالی ها  در این زمینه را دلیل عقب ماندن خود می دانستند . از سوی دیگر، خیلی از اهالی شمال اظهار داشتند که برده داری –  نهاد غریبی که در جنوب وجود آن  برای اقتصاد ضروری محسوب می شد –  موجب عقب ماندگی نسبی اقتصادی و صنعتی جنوب بود .

از زمان مصالحه میزوری در سال 1819، گروه بندی ها ، بر سر موضوع برده داری خشن تر شده بود . در شمال ، افکار عمومی برای الغای مطلق برده داری هر چه بیشتر قدرت می گرفت . جنوبی ها ، به طور کلی، در مورد برده داری زیاد احساس گناه نمی کردند ، و برعکس ، به دفاع از آن هم می پرداختند . در بعضی نواحی نزدیک به دریا ، برده داری از سابقه ای دویست ساله برخوردار بود ، و بخش جدا نشدنی اقتصاد منطقه محسوب می شد .

با این که طبق سرشماری سال 1860 ، در پانزده ایالت برده دار،  حدود چهار میلیون برده در مقابل جمعیت 12,6 میلیونی وجود داشت ، فقط اقلیت اندکی از سفیدپوستان جنوب برده داشتند . از یک و نیم میلیون خانواده  سفید پوست ، تعداد 385,000 خانواده صاحب برده بود . پنجاه در صد از این برده داران ، هر کدام بیشتر از پنج تن برده نداشتند . دوازده در صد صاحب تعداد بیست برده یا بیشتر بودند ، که این تعداد تعیین می کرد آن ها کشاورز بودند یا مزرعه دار . سه چهارم خانواده های سفیدپوست جنوب ، شامل " سفید های بیچاره" ، یعنی پایین ترین قشر جوامع جنوب ، اصلا ً برده نداشتند .

آسان می توان متوجه شد که داشتن برده چه منفعتی برای مزرعه داران داشت .  اما چه گونه بود که خرده مالکان و سفیدپوستان ندار هم از برده داری حمایت می کردند ؟  آن ها از این می ترسیدند که ، اگر برده ها آزاد می شدند ، ممکن بود از لحاظ اقتصادی بخواهند با آنان به مبارزه برخیزند و موقعیت های بالا تر اجتماعی آنان را به خطر بیندازند . سفید پوستان جنوب ، از برده داری نه تنها به دلیل ضرورت اقتصادی حمایت می کردند ، بلکه از روی نوعی دفاع از برتری سفیدپوستان هم حامی برده داری بودند .

رهبران سیاسی ، جامعه حرفه ای و غالب روحانیان جنوب ، که بر علیه افکار عمومی شمال مبارزه می کردند ، نه تنها از برده داری متأسف نبودند ، بلکه از آن دفاع هم می کردند . به عنوان مثال ، روزنامه نگاران جنوب تأکید داشتند بر این که رابطه میان کار و سرمایه در نظام برده داری ، انسانی تر است تا در نظام حقوق بگیری شمال .

قبل از سال 1830، نظام قدیم مبتنی بر پدر سالاری که  اداره مزارع را به عهده داشت و بردگان زیر نظر صاحبان یا اربابان خود کار می کردند ، هنوز خاص بود . به تدریج ، با تولید انبوه پنبه در جنوب ، ارباب قادر نبود به طور مستقیم بر کار برده های خود نظارت داشته باشد ، به همین دلیل به استخدام ناظرانی پرداختند که آن ها توقع حداکثر کار از برده ها داشتند . در چنین شرایطی ، برده داری به سیستمی غیر انسانی و زورگو تبدیل شد که کتک زدن و پاشاندن خانواده ها ، به دلیل فروش بعضی از اعضایشان ، عادی و معمولی بود . در مواقع دیگر ممکن بود به این سختی هم نباشد .

دست آخر، تلخ ترین انتقاد از برده داری ، رفتار اربابان و ناظران آن ها نبود . مخالفان برده داری تأکید می کردند که ، برده داری با رفتار حیوانی که با کارگران سیاه پوست دارد ، حق مسلم آن ها به آزادی را سلب می کند .

طرفداران ا لغای برده داری

در زمینه سیاست های ملی ، جنوبی ها بیش از هر چیز خواستار حمایت از افزایش منافع در سیستم پنبه و برده داری بودند . آن ها به دنبال توسعه زمین های خود بودند ، چون می گفتند کاشت یک نوع محصول ، یعنی پنبه ، باعث ضعیف شدن خاک می گردد و نیاز به زمین های حاصلخیز را افزایش می دهد . علاوه براین , اراضی جدید ، می توانستند جزو ایالات برده دار باشند ، که همین امر باعث توازن میان تعداد آن ها و تعداد ایالات آزاد بود . شمالی های مخالف برده داری ،  تبانی ایالات  برده دار را فقط برای سودجویی می دانستند . در دهه 1830، مخالفت آن ها شدت گرفت .

 یکی از جنبش های ضد برده داری سابق ، که شاخه ای از انقلاب آمریکا محسوب می شد ، در سال 1808، زمانی که کنگره تجارت برده را با آفریقا موقوف اعلام کرد ، به پیروزی هایی نایل شده بود . از آن تاریخ به بعد ، مخالفان را کواکر ها تشکیل می دادند که ابراز مخالفتشان آن قدر که باید ، مؤثر واقع نمی شد . در همین حین، ابداع دستگاه پنبه پاک کنی ، و پیشروی به سوی غرب ، تا زمین های آبرفتی میسیسیپی ، تقاضا برای برده را افزایش داد .

جنبش ضد برده داری که در اوایل دهه 1830 شکل گرفته بود ، جنبشی مبارز و سازش ناپذیر و خواستار پایان یافتن سریع برده داری بود . رهبری این جنبش را ویلیام لوید گاریسون به عهده گرفت . او مرد جوانی از اهالی ماساچوست بود ، که جان فشانی های یک شهید را با مبارزه طلبی های پر شور یک دماگوگ به هم آمیخته بود . در اول ژانویه  سال 1831، گاریسون اولین شماره رزونامه اش ، لیبراتور، را به چاپ رساند که حاوی این اطلاعیه بود : " من با تمام قوا برای احراز حق  رأی جهت برده ها به مبارزه برخواهم خاست. ... در این مورد قصد ندارم با میانه روی بنویسم ، بیندیشم ، یا صحبت کنم. ... من با قاطعیت پا جلو می گذارم -  دوپهلو حرف نخواهم زد – بهانه نخواهم آورد – یک اینچ هم پس روی نخواهم کرد – و صدای مرا همه خواهند شنید . "

 روش های پرسرو صدای گاریسون ، چشم های اهالی  شمال  را ، به روی مسئله ای که خیلی ها فکر می کردند تغییر پذیر نیست ، باز کرد . او کوشید ، در برابر بهت همگان ، جنبه های نفرت انگیز برده داری را بنمایاند و  برده داران ر ا، به عنوان شکنجه دهندگان و قاچاقچیان انسان ، مورد انتقاد قرار داد . او حقی برای اربابان قائل نبود ، اهل سازش نبوده و تأخیری را جایز نمی شمارد . دیگر مخالفان برده داری ، که تمایل نداشتند به تاکتیک های قانون ستیزانه ی او بپیوندند ، معتقد بودند که اصلاحات باید از طرق قانونی و مسالمت آمیز صورت بگیرد . فردریک دوگلاس ، برده ای فراری ، که با سخنان خود مخاطبان شمال را برمی انگیخت نیز به او پیوست . تئودور دوایت ولد و بسیاری دیگر از مخالفان ، در ایالات سرزمین های شمال غرب به مبارزه ای پر شور علیه برده داری دست زدند .                                         

یکی از اقدامات این جنبش کمک به فرار برده ها و یافتن پناهگاه امن برایشان در شمال یا طرف دیگر مرز کانادا  بود .  "  راه آهن زیر زمینی " ، شبکه ای از جاده های مخفی ، در دهه ی 1830 در کلیه ی قسمت های شمال کشور ایجاد شد . فقط در اوهایو، میان سال های 1830 تا 1860، به تعداد چهل هزار برده  فراری کمک شد تا آزادی دوباره ی خود را بیابند . مجامع محلی ضد برده داری چنان به سرعت افزایش یافت که تا سال 1838 تعدادشان  به 1350 رسید و تعداد اعضایشان هم  دویست و پنجاه  هزار تن بود .

با این اوصاف ، غالب اهالی شمال یا از جنبش ضد برده داری فاصله می گرفتند و یا فعالانه با آن به ضدیت می پرداختند . در سال 1837، به عنوان مثال ، اراذل و اوباش به الیجا لاوجوی ، نویسنده  مخالف برده داری در ایلینوی حمله کرده و او را کشتند . در جنوب ، منع آزادی بیان به مخالفان برده داری امکان می داد که موضوع برده داری را با آزادی های مدنی سفیدپوستان مرتبط کنند . در سال 1835، جمعیت خشمگین ، نوشتجات ضد برده داری در یک پستخانه  در چارلستون را نابود کرد . هنگامی که رییس کل پستخانه اعلام کرد که از تحویل مرسولات و محمولات پستی مخالفان برده داری خود داری خواهد کرد ، در کنگره بحث های تندی در گرفت . سیل دادخواست های مخالفان برده داری که تقاضای اقدامی علیه آن را می نمودند ، به سوی کنگره روان شد . در سال 1836، مجلس به خارج کردن خود به خود این دادخواست ها از دستور کار خود ، رأی داد .  جان کویینسی آدامز، رییس جمهور سابق ، که در سال 1830 به نمایندگی مجلس انتخاب شده بود ، با این به اصطلاح قانون مسخره ، به عنوان تخطی از متمم اول ، به مبارزه پرداخت ، و بالاخره موفق به الغای آن در سال 1844 گشت .

تکزاس و جنگ با مکزیک

در سراسر دهه  1820، آمریکایی هایی که به تکزاس مهاجرت می کردند ، معمولا ً از زمین های اعطا شده از سوی دولت مکزیک بهره مند می شدند . تعداد کثیر آن ها ، هشداری بود به مقامات ، که بعد از سال 1830 از مهاجرت ممانعت به عمل آوردند . در سال 1834 ژنرال آنتونیو لوپز د سانتا آنا با ایجاد یک حکومت دیکتاتوری در مکزیک ، باعث شد که سال بعد اهالی مکزیک دست به شورش بزنند . در جریان محاصره  معروف آلامو، در اوایل سال 1836 ، سانتا آنا آمریکایی های شورشی را شکست داد ، اما اهالی تکزاس ╩حت رهبری سام هوستون ، ارتش مکزیک را از پای در آورده و یک ماه بعد در نبرد سان جاسینتو، سانتاآنا را دستگیر کردند و به این ترتیب استقلال تکزاس تضمین شد .

برای حدود ده سال ، تکزاس یک جمهوری مستقل باقی ماند ، و این مخصوصا ً به این خاطر بود که الحاق آن به منزله یک ایالت پهناور برده دار، توازن قدرت سیاسی را که دستخوش تزلزل هایی نیز بود ، بر هم می زد . در سال 1845، پرزیدنت جیمز ک. پولک ، که با خط مش? پیش روی به سمت غرب انتخاب شده بود ، جمهوری تکزاس را به درون اتحادیه راه داد . اقدام پولک یک حرکت حساب شده بود . تکزاس ادعا داشت که مرزمشترک آن با مکزیک در ریوگرانده است ؛ و مکزیک می گفت که این مرز بیشتر رو به شمال و در طول  رود نواسس می باشد . در همین حین ، سیل مهاجران به سوی سرزمین های نیومکزیکو و کالیفرنیا سرازیر بود. خیلی از آمریکاییان ادعا می کردند که ایالات متحد " سرنوشت آشکار" اش این بود که به سمت غرب و اقیانوس آرام گسترش پیدا کند .

کوشش های آمریکا برای خریدن نیومکزیکو و کالیفرنیا از مکزیک با شکست روبرو شد. در سال 1846، بعد از برخوردی میان نیرو های آمریکایی و مکزیکی در طول ریوگرانده ، ایالات متحد به مکزیک اعلام جنگ کرد . نیرو های آمریکایی سرزمین کم جمعیت نیومکزیکو را تصرف کرده ، و سپس از شورش مهاجران در کالیفرنیا حمایت به عمل آوردند . یک لشکر آمریکایی ، تحت فرماندهی زکری تیلور به مکزیک حمله کرد ، و در مونتری و بوئناویستا پیروزی هایی به دست آورد ، اما نتوانست مکزیکی ها را پای میز مذاکره بکشاند . در ماه مارس1847، یک لشکر آمریکایی به فرماندهی وینفیلد اسکات نزدیک وراکروز در سواحل شرقی مکزیک لنگر انداخت و به سوی مکزیکو سیتی پیشروی نمود . ایالت متحد ، پیمان گوادالوپ هیدالگو را به مکزیک تحمیل کرد ، که به موجب آن مکزیک اراضی جنوب غرب و کالیفرنیا را در مقابل پانزده میلیون دلار به آمریکا تسلیم نمود .

جنگ یک میدان مشق برای افسران آمریکایی بود ؛ همان افسرانی که در دو جبهه جنگ داخلی قرار بود بجنگند . از نظر سیاسی هم ایجاد دودستگی کرده بود . پولک در رابطه با انگلستان ، طوری عمل کرده بود که آن کشور حاکمیت آمریکا در شمال غرب اقیانوس آرام تا مدار چهل و نهم را به رسمیت بشناسد . با این حال ، گروه های ضد برده داری ، که عموما ً در بین ویگ ها بودند ، گسترش به غرب پولک را به عنوان یک توطئه بر له برده داری مورد حمله قرار دادند .

با به پایان گرفتن جنگ مکزیک ، ایالات متحد صاحب سرزمین گسترده ای شده بود به وسعت 1,36 میلیون کیلومتر مربع که در بر گیرنده ی نیو مکزیکو، نوادا، کالیفرنیا، یوتا، بیشتر آریزونا، و بخش هایی از کولورادو و وایومینگ امروزی بود . ملت یک بار دیگر با احیای جنجالی ترین سؤال در تاریخ سیاسی آمریکا

رو در رو شد : آیا سرزمین های تازه برده دارخواهند شد یا ضد برده دار ؟

مصا لحه  سا ل 1850

تا سال 1845، هنوز این احتمال وجود داشت که برده داری به ایالاتی محدود شود که از قبل در آن ها وجود داشت . مصالحه میزوری در سال 1820، محدودیت هایی برای آن قائل شده بود و امکان درگذشتن از آن ها نبود .

بسیاری از اهالی شمال بر این باور بودند که اگر فرصت اشاعه یافتن به برده داری داده نشود ، نهایتا ً سقوط می کند و از بین خواهد رفت . برای توجیه مخالفت خود با اضافه شدن ایالت های برده دار، آن ها به اظهارات واشنگتن و جفرسون ، و حکم سال 1787، اشاره می کردند ، که گسترش برده داری به شمال غرب را ممنوع می کرد . تکزاس ، که برده داری را مجاز می شمارد ، طبیعتا ً به عنوان یک ایالت برده دار به اتحادیه راه یافت . اما در کالیفرنیا ، نیومکزیکو، و یوتا برده داری وجود نداشت . از آغاز، بحث های داغی در جریان بود که آن ها می توانستند برده دار باشند یا نه .

جنوبی ها اصرار می ورزیدند که تمام اراضی خریداری شده از مکزیک به روی برده داران باز باشد . شمالی های مخالف با برده داری عکس این موضوع را درخواست می کردند . یک گروه از میانه رو ها پیشنهاد کردند که خط مصالحه میزوری ، با ایالات آزاد در شمال آن و ایالات برده دار در جنوب ، تا اقیانوس آرام امتداد یابد . گروه دیگری پیشنهاد داد که موضوع به " خودمختاری مردم " سپرده شود . دولت باید اجازه دهد که مهاجران با یا بدون برده ، آن طور که می خواهند ، به این اراضی قدم بگذارن . وقتی زمان سامان دادن به این اراضی و تقسیم آن ها به ایالات فرارسید ، آن گاه مردم خود تصمیم خواهند گرفت .

علیرغم شور و حرارت جنبش ضد برده داری ، غالب شمالی ها مایل بنودند وجود برده داری در جنوب را زیر سئوال ببرند . اما ، خیلی ها با گسترش آن مخالف بودند . در سال 1848، نزدیک به سیصد هزار تن برای نامزد های حزب خاک آزاد رأی دادند ، این حزب اعلام می کرد که بهترین سیاست " متمرکز و محدود کردن و منع برده داری است " . بلافاصله بعد از جنگ با مکزیک ، خود مختاری مردم از اهمیت زیادی برخوردار شد .

در ژانویه 1848، کشف طلا در کالیفرنیا باعث هجوم سراسیمه مهاجران به آن نواحی شد ، بیش از هشتاد هزار نفر فقط در سال  1849. کنگره باید وضعیت این ناحیه تازه را مشخص می کرد تا بتواند دولتی سازمان یافته برای آن تعیین کند . هنری کلی ، سناتور محترم کنتاکی ، که دو بار تا به حال در شرایط بحرانی پیشنهاد های خوبی ارائه داده بود ، برنامه ای متوازن و پیچیده تقدیم کرد . رقیب قدیمی او ، دانیل وبستر نیز آن را حمایت کرد . استفن آ. دوگلاس ، سناتور دموکرات ایلینوی ، که مدافع خودمختاری مردم بود ،  برای بردن آن به کنگره تلاش زیادی کرد .

مصالحه سال 1850 حاوی این شرایط بود : (1)  کالیفرنیا به عنوان یک ایالت آزاد به عضویت اتحادیه درمی آید ؛ (2)  بقیه زمین هایی که از مکزیک خریده شد به دو منطقه نیومکزیکو و یوتا تقسیم می شوند وبرده داری در آن ها قید نشده ؛ (3)  ادعای تکزاس برای تصاحب بخشی از نیومکزیکو توسط پرداخت مبلغ ده میلیون برآورده شد ؛ (4)  قانون جدید (  قانون برده ی فراری ) برای دستگیر کردن برده های فراری و بازگرداندن آن ها به اربابشان تصویب شد ؛ و (5)  خرید و فروش برده ( اما نه برده داری ) در منطقه کلمبیا ممنوع شد .

کشور نفس راحتی کشید . برای سه سال آینده ، به نظر می رسید که مصالحه ،  تمام اختلافات را حل و فصل کرده باشد . اما قانون تازه  برده  فراری ، منشأ تنش بود . این قانون ،  شمالی هایی را که دوست نداشتند هیچ سهمی در به دام انداختن برده ها داشته باشند ، عمیقا ً مکدر می کرد . بعضی فعالانه و به شدت مانع اجرای آن شدند .  تشکیلات راه آهن زیرزمینی از هر موقع دیگری جسورانه تر و مؤثر تر عمل می کرد .

ملتی چند دسته

در دهه 1850، موضوع برده داری موجب از هم گسستن قیودی بود که ایالات متحد را به هم وابسته می کرد . این موضوع باعث فرسایش دو حزب بزرگ سیاسی کشور، ویگ ها و دموکرات ها ، گردید که اولی را نابود و دومی را دچار چند دستگی کرد . رؤسای جمهور ضعیفی به روی کار آمدند که عدم قاطعیت آن ها منعکس کننده سستی احزابشان بود . حتی اعتبار دیوان عالی هم با خطر مواجه شد .

شور معنوی احساسات ضد برده داری به طور روزافزونی رشد می کرد . در سال 1852 ، هریت بیچر استو کتاب کلبه عمو تام را به چاپ رساند ، این رمان در واکنش به تصویب قانون برده فراری نوشته شده بود . در یک سال اول بیش از سیصد هزار نسخه از آن به فروش رسید . چاپ خانه ها شب و روز کار می کردند تا پاسخگوی تقاضا باشند .  کلبه ی عمو تام ، با این که کتابی احساساتی گرا و پر از مضامین کلیشه ای بود ، با قدرتی انکار نکردنی به توصیف ستم برده داری می پرداخت و نبرد بین جوامع برده دار و جوامع مخالف آن را بدیهی فرض می کرد . با متوسل شدن به احساسات انسانی –  محکوم  کردن بیدادگری  و ترحم به حال انسان های بیچاره  دستخوش ستم و سؤ استفاده -  شور ضد برده داری را در همه جا می پراکند .

در سال 1854 مسئله برده داری از نو مطرح شد و بحث و جدل بر سر آن به تلخی گرایید . منطقه ای که در حال حاضر شامل کانزاس و نبراسکا می باشد ، به سرعت مملو از مهاجران می شد که برای ایجاد حکومت های ایالتی و منطقه ای فشار می آوردند .

طبق مواد مصالحه میزوری به سال 1820 ، برده دار ی در تمامی این منطقه ممنوع بود . عوامل با نفوذی که درمیزوری برده دار بودند ، به آزاد شدن ایالت کانزاس اعتراض داشتند ، چون در این صورت میزوری ایالتی می شد که میان سه همسایه  آزاد خود ( ایوا، ایلینوی و کانزاس ) محاصره شده و این احتمال می رفت که برده داری را در آن جا نیز ملغی اعلام کنند . نمایندگان آن ها در کنگره ، که مورد حمایت جنوبی ها بودند ، تمام کوشش خود را می کردند که این منطقه به زودی سامان دهی نیابد .

در این مرحله ، استفن دوگلاس حامیان مناطق آزاد را به خشم آورد . بحث او بر سر این بود که ، مصالحه  سال 1850 ، با آزاد گذاشتن یوتا و نیو مکزیکو در تصمیم گیری در مورد برده داری ، عملا ً مصالحه  میزوری را لغو می کرد . طرح او برای دو منطقه کانزاس و نبراسکا ارائه شده بود . طبق این طرح مهاجران می توانستند برده به این دو منطقه وارد کنند و بعدا ً تعیین شود که آن ها به عنوان ایالات آزاد به اتحادیه می پیوندند یا ایالات برده دار .

مخالفان دوگلاس او را متهم کردند که با خدمت به جنوب می خواهد از آرای آن ها در انتخابات 1856 بهره مند شود . جنبش خاک آزاد که پیش از این سرو صدایی نداشت ، دوباره با توان بیشتری رو آمده بود . با این حال ، طرح دوگلاس ، در قالب قانون کانزاس- نبراسکا ، از کنگره گذشته و به امضای رییس جمهور، فرانکلین پیرس ، رسید . جنوبی های خوشحال با شلیک گلوله های توپ جشن گرفتند . اما زمانی که دوگلاس به شیکاگو آمده بود تا در دفاع از خود به سخنرانی بپردازد ، کشتی ها در بندر پرچم های خود را به حالت نیمه افراشته درآوردند ، ناقوس های کلیسا برای یک ساعت به صدا در آمدند ، و جمعبیت ده هزار نفری با صدایی چنان بلند هو می کردند ، که حرف او به گوش هیچ کس نرسید .

پیامد اقدامات دوگلاس از حساسیت بسیار برخوردار بود . حزب ویگ که از اظهار نظر در مورد توسعه  مسئله  برده داری خود داری کرده بود ، ویران شد ، و به جای آن تشکیلاتی قدرتمند برپا شد به نام حزب جمهوریخواه ، که اولین خواسته آن برچیده شدن برده داری در تمامی ایالات بود . این حزب ، در سال 856 ، جان فرمونت را نامزد کرد ، که مأموریت هایش در غرب دور، معروفیت هایی نصیب او کرده بود .  فرمونت در انتخابات شکست خورد ، اما حزب در نواحی شمال طرفداران زیادی یافت . رهبران خاک آزاد ، مانند سالمون چیس ، و ویلیام سوارد نفوذی بیش از پیش کسب کرده بودند . همراه آن ها یک دادستان دراز و لاغر، به اسم آبراهام لینکلن هم ظاهر شد .

در همین حال ، مهاجرت برده داران جنوبی و خانواده های مخالف برده داری به کانزاس ، به یک جنگ مسلحانه منجر شد . به زودی این سرزمین را" کانزاس خونین " نامیدند. دیوان عالی ، به واسطه تصمیم درد اسکات در سال 1857، به وخامت اوضاع افزود .

اسکات ، برده ای از اهالی میزوری بود ، که بیست سال قبل اربابش او را به اراضی ایلینوی و ویسکانسین آورده بود ، در هر دو جا برده داری ممنوع بود . بعد از برگشت به میزوری و در پی نارضایتی هایی از وضع زندگیش ، اسکات بر پایه ممنوعیت برده داری در منطقه اقامتش ، ادعای آزادی نمود .اکثریت در دیوان عالی –  که با اهالی جنوب بود –  تصمیم بر این گرفتند که چون اسکات یک شهروند قانونی نیست ، پس از حقی در دادگاه برخوردار نمی باشد ؛ و قوانین یک ایالت آزاد ( ایلینوی ) تأثیری بر وضعیت او که ساکن یک ایالت برده دار ( میزوری ) است ، ندارد ؛ و مضافا ً بر این ، برده داران اختیار دار " اموال "  خود در هر جای سرزمین فدرال هستند . این ادعای آخر، موارد مصالحه قبل در مورد برده داری را بی اعتبار کرده و امکان ایجاد شرایط جدید را از بین برد .

مسئله درد اسکات موجب نا آرامی هایی در سراسر شمال گردید . تا به حال دیوان عالی به این شکل متهم نشده بود . برای دموکرات های جنوبی ، این مسئله یک پیروزی بزرگ به شمار می رفت چون  حمایت آن ها از برده داری در سراسر سرزمین را از یک اجازه قضایی برخوردار می کرد .

لینکلن ، دوگلاس ، و برا ون

آبراهام لینکلن برده داری را از د یر زمان یک مفسده می دانست. او در سال 1854، در یک سخنرانی عمومی ، اعلام کرد که قوانین ملی باید با تکیه بر اصل محدودیت و متعاقبا ً الغای برده داری شکل گیرند . او خاطر نشان کرد که اصل حاکمیت مردم هم اصلی دروغین است ، چون برده داری در اراضی غرب موضوع نگرانی نه فقط ساکنان محلی ، بلکه شهروندان تمام آمریکاست .

در سال1858، با انتخاب استفن دوگلاس از ایلینوی ، برای سنای آمریکا مخالفت نمود . لینکلن در بند اول سخنرانی افتتاحیه خود ، در 17 ژوئن ، موضوع اصلی تاریخ هفت سال آینده آمریکا را مطرح کرد :

"مجلسی که در آن چند دستگی وجود داشته باشد ، پا بر جا نمی ماند . من معتقد هستم که این دولت نیمه برده و نیمه آزاد دوامی ندارد .انتظار ندارم که اتحادیه تجزیه شود- انتظار ندارم مجلس سقوط کند- اما توقع دارم چند دستگی در آن از بین برود ."

لینکلن و دوگلاس در ماه های بعد سال 1858 ، درگیر یک رشته مشاجرات گردیدند . سناتور دوگلاس ، معروف به " غول کوچک " ، سخنرانی زبردست بود ، اما رقیب او لینکلن ، با بیانی فصیح برداشت دوگلاس از حاکمیت مردمی را به چالش طلبید . سر انجام دوگلاس با اختلاف کمی در انتخابات پیروز شد ، اما لینکلن تبدیل به یک چهره ملی شده بود .

 در این هنگام روند وقایع طوری بود که از کنترل خارج شده بود . شب شانزده اکتبر 1859 ، جان براون ، یک آدم متعصب مخالف با برده داری ، که سه سال قبل ، پنج نفر از مهاجران موافق برده داری را اسیر کرده و به قتل رسانده بود ، در مقام رهبری  گروهی ، به زرادخانه  فدرال در هارپرفری (  ویرجینیای غربی کنونی) حمله کرد .هدف براون این بود که با سلاح های به دست آمده ، یک شورش با شرکت برده ها ترتیب دهد . بعد از دو روز پیکار، براون و باقی افرادش توسط نیروی تفنگداران دریایی به فرماندهی کلنل رابرت لی ، دستگیر شدند .

اقدام براون ، واهمه  بسیاری از جنوبی هارا به یقین تبدیل کرد . فعالان مخالف با برده داری ، از سوی دیگر،  این اقدام او را می ستایند و از او به عنوان شهید  یاد می کنند . در ویرجینیا ، براون  به اتهام توطئه ، خیانت و قتل مورد محاکمه قرار گرفت . در دوم دسامبر 1859 ، او به دار آویخته شد . با این که در آغاز، بسیاری از شمالی ها او را متهم کرده بودند ، اما افراد زیادی بر این باور بودند که او مأموریتی از سوی خدا داشته است .

انتخابات سال   1860

در سال 1860، حزب جمهوریخواه ، آبراهام لینکلن را نامزد ریاست جمهوری کرد . طبق سیاست حزب ، برده داری نبایست بیش از این اشاعه پیدا می کرد ، تعرفه ای برای حمایت از صنایع تعیین می شد ، و اجرای قانونی را تضمین می کرد که به موجب آن به مهاجرانی که در آبادانی غرب همکاری می کردند ، یک خانه  رعیتی تعلق می گرفت . دموکرات های جنوب ، که در پی جریان درد اسکات ، مایل به پذیرفتن حاکمیت مردمی دوگلاس نبودند ، از حزب انشعاب کرده و معاون رییس جمهور، جان برکنریج ، اهل کنتاکی را کاندیدای ریاست جمهوری نمودند . استفن دوگلاس ، کاندیدای دموکرات های شمال بود . ویگ های کهنه پرست ایالات مرزی ، حزب اتحاد قانون اساسی را تشکیل داده و جان بل ، از اهالی تنسی را نامزد انتخابات کردند .

لینکلن و دوگلاس در شمال به رقابت پرداختند ، برکنریج و بل در جنوب . لینکلن فقط سیو نه در صد از آرای مردم را از آن خود کرد ، اما اکثریت صد و هشتاد رأی هیئت انتخاباتی ، که معرف هجده ایالت آزاد بود ، را برد . بل در تنسی ، کنتاکی و ویرجینیا برنده شد ؛ برکنریج برنده  دیگر ایالات برده دار به غیر از میزوری شد ، که دوگلاس آن را برده بود .  دوگلاس ، علیرغم عملکرد ضعیف خود ، صرفا ً در آرای مردمی از لینکلن جلو افتاد .

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟