View Other Languages

We’ve gone social!

Follow us on our facebook pages and join the conversation.

From the birth of nations to global sports events... Join our discussion of news and world events!
Democracy Is…the freedom to express yourself. Democracy Is…Your Voice, Your World.
The climate is changing. Join the conversation and discuss courses of action.
Connect the world through CO.NX virtual spaces and let your voice make a difference!
Promoviendo el emprendedurismo y la innovación en Latinoamérica.
Информация о жизни в Америке и событиях в мире. Поделитесь своим мнением!
تمام آنچه می خواهید درباره آمریکا بدانید زندگی در آمریکا، شیوه زندگی آمریکایی و نگاهی از منظر آمریکایی به جهان و ...
أمريكاني: مواضيع لإثارة أهتمامكم حول الثقافة و البيئة و المجتمع المدني و ريادة الأعمال بـ"نكهة أمريكانية

05 آوريل 2008

توسعه به سمت غرب و تفاوت های منطقه ای

 

" ای جوان ، به سمت غرب برو، وهمراه با مملکت رشد کن "

هوراس گریلی ، سردبیر روزنامه ، 1851

بنای ا تحا د

جنگ سال 1812 ، به معنایی، جنگ دوم استقلال بود که یک بار برای همیشه آمریکا را از انگلستان جدا کرد. با پایان آن ، بسیاری از مشکلات جدی که جمهوری نو پا با آن ها روبرو بود از میان رفت . اتحاد ملی در سایه قانون اساسی ، توازن میان آزادی و نظم را برقرار کرد . با کاهش قروض ملی و قاره ای که هنوز کاملا ً کشف نشده بود ، چشم انداز صلح ، شکوفایی و پیشرفت اجتماعی در مقابل ملت پدیدار شد .

تجارت به اتحاد ملی استحکام بخشید . محرومیت های دوران جنگ ، به خیلی ها اهمیت حمایت از تولید کنندگان صنعتی را تا زمانی که بتوانند  به تنهایی درمقابل رقبای خارجی  بایستند ، آموخت . بحث خیلی ها بر سر این بود که استقلال اقتصادی به اندازه استقلال سیاسی اهمیت دارد . برای ترویج خودکفایی ، رهبران کنگره ، مانند هنری کلی از کنتاکی ،  و جان کلون از کارولینای جنوبی سیاست حمایت از صنایع داخلی – قائل شدن محدودیت هایی برای کالا های وارداتی به منظور ترویج رشد صنایع آمریکا -  را ضروری می دانستند .

زمان برای بالا بردن تعرفه های گمرکی مساعد بود . چوپانان ایالتهای ورمونت و اوهایو، در مقابل هجوم پشم از انگلستان ، درخواست حمایت می کردند . در کنتاکی ، یکی از صنایع نوپای کنف بافی ، از سوی همتای اسکاتلندی خود مورد تهدید بود . پیتزبورگ در پنسیلوانیا ، که مرکزی فعال در زمینه ذوب آهن بود ، تأمین کنندگان انگلیسی و سوئدی آهن را به چالش می طلبید . تعرفه هایی که در سال 1816 به مورد اجرا گذاشته شد ، مالیات گمرکی را آن قدر بالا تعیین کرده بود تا یک حمایت واقعی از تولید کنندگان داخلی باشد .

به علاوه ، ساکنان غرب از یک سیستم ملی جاده و کانال حمایت می کردند که آن ها را با مراکز شهری در شرق و بنادر مرتبط سازد و سرزمین های مرزی را برای سکونت مهاجران بگشاید . به هر جهت ، تقاضای آن ها برای داشتن یک نقش فدرال در پیشرفت های داخلی ، به دلیل مخالفت نیواینگلند و جنوب ، مورد قبول واقع نشد . جاده ها و کانال ها در تخصص ایالات باقی ماند تا این که قانون فدرال کمک جاده در سال 1916 به تصویب رسید .

در این زمان ، موقعیت دولت فدرال ، توسط تصمیمات متعدد دیوان عالی بسیار مستحکم شده بود . یکی از فدرالیست های متعهد ، جان مارشال از اهالی ویرجینیا ، رییس دیوان عالی شد ، و سمت خود را تا زمان مرگ ، در سال 1835 حفظ کرد . دادگستری –  که قبل از او نهادی ضعیف بود –  تبدیل به تریبونی قدرتمند گشت ، و موقعیتی همپایه کنگره و رییس جمهور یافت . طی یک رشته تصمیم های تاریخی ، مارشال قدرت دیوان عالی را تثبیت کرده و حکومت ملی را استحکام بخشید .

مارشال ، در صف طولانی رؤسای دیوان عالی ، اولین کسی بود که با تصمیماتش ، به قانون اساسی معنا داده و ضوابطی برای اجرای آن در نظر گرفت . وقتی دوره خدمت طولانی او به پایان رسید ، دادگستری درحل پنجاه موضوع ، از موارد قانون اساسی استفاده کرده بود . در یکی از نظرات معروف مارشال – قانون ماربری در برابر مدیسون (1803) – او قاطعانه مقرر کرد که  دیوان عالی حق دارد از نقطه نظر مطابقت باقانون اساسی ، بر قوانین مصوبه کنگره و ایالات نظارت داشته باشد . در قانون مک کولاک در برابر مریلند(1819) ، او با جسارت بر نظریه هامیلتون ، مبنی بر این که قانون اساسی به طور ضمنی اختیاراتی فرا تر از آن چه علنا ًعنوان شده به دولت می دهد ، صحه گذاشت .

ا شاعه  برده داری

برده داری ، که تا آن زمان از توجه مردم برخوردار نبود ، به عنوان یک امر ملی اهمیت یافت . در سال های ابتدای تشکیل جمهوری ، هنگامی که ایالات شمالی در فکر آزادی فوری یا تدریجی برده ها بودند ، بسیاری از رهبران تصور می کردند که برده داری به زودی از بین خواهد رفت . در سال 1786، جورج واشتگتن نوشت که از صمیم قلب آرزو می کند که با تصویب شدن قانونی" برده داری به صورتی آهسته و تدریجی منسوخ شود ."  جفرسون ، مدیسون و مونرو، که هر سه ویرجینیایی بودند و دولتمردان جنوبی دیگر هم اظهاراتی شبیه به این کردند .

فرمان شمال غرب ، در سال 1787، برده داری را در سرزمین های شمال غرب ممنوع اعلام کرده بود . در سال  1808، هنگامی که تجارت بین المللی برده لغو شده بود ، بسیاری از ساکنان غرب فکر می کردند برده داری به زودی بر چیده می شود . این انتظارات دروغ از آب درآمد ، زیرا تا نسل بعدی ، اتحاد جنوب ، با نهادینه کردن برده داری مستحکم تر شد ؛ چون در بین فاکتور های جدید اقتصادی آن را پر منفعت تر از آن چه تا قبل از سال 1790 بود ، می دانستند .

یکی از مهم ترین این فاکتور ها ، به وجود آمدن صنعت کشت پنبه در جنوب بود ، که با ورود انواع جدید پنبه و با اختراع دستگاه پنبه پاک کنی  الی ویتنی ، که تخم پنبه را از پنبه جا می کرد ، این صنعت را فعال تر می کرد . در همان زمان ، انقلاب صنعتی ، که نساجی را به تولید انبوه تبدیل کرده بود ، تقاضای پنبه خام را افزایش می داد . گشوده شدن سرزمین های غرب ، بعد از سال 1812 ، زمین های مناسب برای کشت پنبه را وسعت می بخشید . کشت پنبه ، به سرعت از ایالات تایدواتر واقع در سواحل شرقی تا قسمت های جنوبی و زمین های آبرفتی میسیسیپی و بعد تا تکزاس رایج شد .

کشت نیشکر، یعنی محصولی که کار فشرده ای می طلبید هم به اشاعه  برده داری در جنوب کمک کرد . زمین های غنی و داغ جنوب شرق لوییزیانا برای کشت پر منفعت نیشکر بسیار مناسب بودند . در سال 1830  نیمی از نیشکر کشور از  این ایالت تأمین می شد . و بالاخره ، تنباکوکاران به سمت غرب نقل مکان کردند و برده داری را هم با خود به آن جا بردند .

همان طور که جامعه  آزاد شمال و جامعه  برده داری جنوب به سمت غرب وسعت می یافتند ، حفظ برابری میان ایالت هایی که در غرب ایجاد می شدند ، از لحاظ سیاسی به مصلحت بود . در سال  1818، هنگامی که ایلینوی به اتحادیه وارد شد ، در ده ایالت برده داری مجاز بود و در یازده ایالت ممنوع اعلام شده بود ؛ اما توازن زمانی برقرار شد که برده داری در آلاباما مجاز دانسته شد . رشد جمعیت در مناطق شمالی سریع تر بود ، و این موضوع به آنان اجازه می داد از تعداد بیشتری نماینده در مجلس برخوردار باشند . اما برابری میان شمال و جنوب در سنا حفظ شده بود .

در سال 1819، میزوری که ده هزار برده داشت اقدام به ورود به اتحادیه کرد . شمالی ها با تظاهراتی ، در برابر ورود میزوری به اتحادیه به عنوان یک ایالت آزاد ایستادند ، و موجی از اعتراضات سراسر کشور را در بر گرفت . برای مدتی ، کنگره به بن بست رسیده بود ، اما هنری کلی ، موضوع تعهد میزوری را ترتیب داد : میزوری به عنوان یک ایالت دارای برده داری وارد می شد و در عین حال مین ، به عنوان یک ایالت آزاد . به علاوه ، کنگره برده داری را ،  در سرزمین هایی که لوییزیانا در شمال مرز های جنوبی میزوری به دست آورده بود ، ممنوع اعلام کرد . در آن زمان ، این اقدام در نظر ایالات جنوبی ، یک پیروزی تلقی شد چون به نظر بعید می آمد که این "  بیابان بزرگ آمریکا " زمانی مسکونی شود . مخالفت ها به طور موقت برطرف شده بود ، اما توماس جفرسون به دوستش این طور نوشت ، " این مسئله حساس ، مانند یک گلوله  آتش در تاریکی شب ، مرا بیدار کرد و هراساند . همان موقع ، آن را چون ناقوس مرگ اتحادیه دیدم ."

آمریکای لاتین و نظریه مونرو

در دهه های آغازین قرن نوزدهم ، در مرکز و جنوب آمریکا انقلاب هایی به وقوع پیوست . فکر آزادی ، از زمانی که مستعمرات انگلیس آزادی خود را به دست آورده بودند ، مردم آمریکای لاتین را به حرکت واداشته بود . تصرف اسپانیا و پرتغال در سال 1808 به دست ناپلئون ، علامتی بود که مردم آمریکای لاتین را به شورش کشاند . در سال  1822، با رهبری بخردانه سیمون بولیوار، فرانسیسکو میراندا ، خوزه ده سان مارتین و میگوئل ده هیدالگو، بیشتر مناطق آمریکای جنوبی – از آرژانتین و شیلی در جنوب گرفته تا مکزیکو در شمال – به استقلال دست یافته بودند .

مردم ایالات متحد ، علاقه زیادی به آن چه به نظر می آمد تکرار تجربه خودشان در جدایی از حکومت اروپایی باشد ، داشتند . اقدامات استقلال طلبانه آمریکای لاتین ، تأییدی بود بر خواسته خود مختاری . در سال 1822، جیمز مونرو، با فشار افکار عمومی اختیار یافت که کشور های نو پای آمریکای لاتین را به رسمیت شناسد و سریعا ً با آن ها به رد و بدل مقامات رسمی پرداخت . او وضعیت آن ها را به عنوان کشور های مستقل تأیید کرد ، که به طور کامل از ارتباطات سابق خود با اروپا فاصله گرفته اند .

درست در این حال ، روسیه ، پروس و اتریش ، برای حفظ خود در مقابل خطرات انقلاب ها ، اتحاد مقدس را تشکیل دادند . این اتحاد ، که فرانسه بعد از ناپلئون هم به آن پیوست ، با مداخله در امور کشور هایی که جنبش های مردمی حکومت استبدادی را به خطر می انداختند ، امید داشت که بتواند از گسترش انقلاب ها جلوگیری کند . این سیاست ، عکس  اصل خود مختاری بود که آمریکا به آن اعتقاد داشت .

مادامی که فعالیت های اتحاد مقدس به دنیای قدیم محدود بود ، در ایالات متحد اضطراب انگیز نبود . اما زمانی که این اتحاد اعلام کرد قصد دارد مستعمرات سابق اسپانیا را به این کشور باز گرداند ، آمریکایی ها نگران شدند . بریتانیا ، که اهمیت زیادی برای تجارت با آمریکای لاتین قائل بود ، تصمیم گرفت که از چنین اقدامی جلوگیری کند . لندن پیشنهاد کرد که متفقا ً با آمریکا وارد عمل شود ، اما وزیر امور خارجه ، جان کوئینسی آدامز، مونرو را متقاعد کرد که یک جانبه عمل کند : " اگر ما اصول خود را به طور واضح به روسیه و فرانسه اذعان کنیم بسیار واقع بینانه تر و محترمانه تر از این است که دنباله روی انگلستان شویم ."

در دسامبر سال  1823، با علم به این که بریتانیا در مقابل فرانسه و روسیه به دفاع از آمریکای لاتین خواهد پرداخت، مونرو از فرصت خود هنگام پیام سالانه به کنگره استفاده کرد و بیاناتی را -  مبنی بر رد هر گونه کشور گشایی اروپاییان در آمریکا -  ایراد کرد که نظریه مونرو خوانده می شوند :

قاره  آمریکا... از این پس در معرض امیال استعماری قدرت های اروپا نیست .

هر گونه نیت آن ها برای گسترش نظام سیاسی شان در هر ابعادی در این نیمکره ، خطریست که صلح و امنیت مارا تهدید می کند .

ما دخالتی در مستعمرات فعلی و کشور های وابسته به قدرت های اروپایی نکرده ایم و نخواهیم کرد . اما در مورد کشور هایی که اعلام استقلال کرده اند ، و آن را حفظ کرده ، و ما استقلال آ ن ها را به رسمیت شناخته ایم نمی توانیم مشاهده گر دخالت هیچ قدرت اروپایی در آن ها باشیم که بخواهد آن ها را تحت ظلم قرار داده سرنوشت آن ها راکنترل کند ، چون این کار به مثابه یک حرکت غیر دوستانه در برابر ایالات متحد تلقی می شو د.

نظریه مونرو بیانگر روح اتحاد با جمهوری های تازه استقلال یافته آمریکای لاتین بود . این کشور ها ، در مقابل ، با الگو قراردادن قانون اساسی آمریکا در موارد بسیاری از  بند های قانون اساسی خود ، نزدیکی سیاسی خود را با آمریکا بیان کردند .

گروه بندی ها و ا حزاب سیاسی

دوران ریاست جمهوری مونرو(1817 - 1825)  را در داخل کشور، " عصر احساسات خوب " لقب داده بودند  . این جمله بیانگر پیروزی سیاسی حزب جمهوریخواه بر حزب فدرالیست بود که سقوط کرده بود . با این حال ، این دوره اختلافات گروهی و منطقه ای بود .

پایان کار فدرالیست ها منجر شد به دوره ای از گروه بندی های سیاسی و در ترتیب انتخاب نامزد های ریاست جمهوری که توسط سران احزاب صورت می گرفت ، اختلالاتی به وجود آورد . قبلا ً قانونگذاران هر ایالت ، کاندیدا ها را انتخاب می کردند . در سال 1824 تنسی و پنسیلوانیا ، اندرو جکسون را برگزیدند ، و در مقابل او سناتور جان کلهون از کارولینای جنوبی بود.کنتاکی ، سخنگوی مجلس ، هنری کلی را انتخاب کرد ؛ ماساچوست ، جان کوئینسی آدامز را که وزیر امور خارجه و فرزند جان آدامز، دومین رییس جمهور آمریکا بود . سران بعضی احزاب کنگره ، وزیر دارایی ، ویلیام کرافورد را انتخاب کردند ، که انتخابی غیر دموکراتیک بود .

شخصیت فرد و حمایت گروهی نقش مهمی در تعیین نتیجه نتخابات داشت . آدامز برنده بیشترین آرای انتخاباتی نیو انگلند و نیویورک شد ؛ کلی برنده ی کنتاکی ، اوهایو و میزوری شد ؛ جکسون آرای جنوب شرق ، ایلینوی ، ایندیانا ، کارولینای شمالی و جنوبی ، پنسیلوانیا ، مریلند ، و نیو جرزی را به دست آورد ؛ و کرافورد در ویرجینیا ، جورجیا و دلاور برنده شد . هیچ یک از کاندیدا ها اکثریت آرای هیئت انتخاباتی را به دست نیاورد ، به همین جهت ، طبق مواد قانون اساسی ، انتخابات به مجلس نمایندگان واگذار شد ، که کلی در آن چهره با نفوذی بود . او از آدامز حمایت کرد که ریاست جمهوری را از آن خود نمود .

در دوره کاری آدامز، صف بندی های جدید حزبی پدید آمد . طرفداران آدامز، که بعضی از آن ها قبلا ً فدرالیست بودند ، نام " جمهوریخواهان ملی " را بر خود گذاشتند ، و این به نشانه حمایت آن ها از دولت فدرال بود که می توانست نقش مهمی در گسترش ملی داشته باشد . با این که آدامز دولتمردی با صداقت و لیاقت بود ، بین مردم محبوبیتی نداشت  . سعی او در تأسیس شبکه جاده ها و کانال ها به جایی نرسید . خلق و خوی روشنفکرانه و سرد او باعث می شد دوستان زیادی پیدا نکند . بر خلاف او، جکسون در میان مردم محبوب و از تشکیلات سیاسی محکمی برخوردار بود . طرفداران او ائتلافی تشکیل دادند که حزب دموکرات را به وجود آورد ، که مستقیما ً متأثر از حزب دموکرات - جمهوریخواه جفرسون بود ، و به طو کلی از یک دولت کوچک غیر Òتمرکز جانبداری می کرد . آن ها به فعالیت های تبلغاتی علیه آدامز پرداختند و او را ، در مورد انتخاب کلی به عنوان وزیر امور خارجه ، متهم به " گاوبندی " کردند . در انتخابات سال  1828، جکسون با اکثریت مطلق در انتخابات او را شکست داد .

جکسون که دولتمردی اهل تنسی بود ، و نیز جنگنده ای در نبرد علیه سرخپوستان در مزر های جنوبی ، و قهرمان نبرد نیواورلئان در جنگ سال  1812،  حامیانی  از میان " عوام الناس"  داشت . او با اشتیاق فراوان در جهت دموکراسی مردمی به روی کار آمد . انتخابات سال 1828 ملاک برجسته ای بود به نشان شرکت گسترده مردم در انتخابات . تا آن زمان ، غالب ایالت ها یا حق رأی برای تمام مردان سفید پوست قائل شده بودند و یا این که شرط داشتن املاک را به حد اقل رسانده بودند . در سال 1824 ، گزینش اعضای هیئت انتخاباتی در شش ایالت هنوز به عهده قانونگذاران ایالتی بود . در سال 1828 ، در همه ایالات به جز دلاور و کارولینای جنوبی ، رأی دهندگان به رییس جمهور با انتخابات مردمی برگزیده می شدند . این پیشرفت ها حاصل مفاهیمی بودند که به موجب آن ها حکومت مال مردم بود  و عمر دولت متشکل از الیت های سنتی به سر رسیده بود .

بحران ا بطا ل

جکسون ، در اواخر دوره اول ریاست جمهوریش ، مجبور به رویارویی با ایالت کارولینای جنوبی شد ، که از ایالات مهم در امر کشت پنبه بود ، و این رویارویی در رابطه با وضع تعرفه های حمایت از صنایع داخلی بود. از لحاظ کشت و کسب و کار، امید می رفت که رییس جمهو از نفوذ خود استفاده کرده و در قانون سال 1828  که قانون تعرفه های نفرت انگیز خوانده می شد ، تغییراتی دهد . از نظر آن ها ، تمام منافع این قانون متوجه تولید کنندگان شمالی بوده و کشاورزان کارولینای جنوبی را فقیر تر از پیش رها می کرد . در سال 1828، سیاستمدار اوی ایالت –  و معاون جکسون تا زمان استعفای او در سال 1832 –  جان کلهون ، در نوشته خود موسوم به توضیح و اعتراض کارولینای جنوبی، خاطر نشان کرده بود که همه ایالات حق داشتند قوانین ظالمانه ملی را باطل اعلام کنند .

در سال 1832 ، لایحه ای به امضای جکسون و تصویب کنگره رسید که به موجب آن در تعرفه های سال 1828 تجدید نظر می شد ، اما این برای راضی کردن غالب اهلی کارولینای جنوبی کافی نبود .ایالت مربوطه یک حکم ابطال را تصویب کرد که تعرفه های سال های 1828 و 1832 را ، در محدوده ایالت ، بی اعتبار اعلام کرده بود . قانونگذاران این ایالت ، علاوه بر این ، قوانینی را تصویب کردند که به موجب آن ها این حکم به مورد اجرا گذاشته می شد ، و اختیار ایجاد نیروی نظامی و حمل سلاح هم به آن ها داده شده بود . اعلام ابطال ، اعتراضی کهنه بود بر علیه افراط کاری های دولت فدرال. جفرسون و مدیسون ، قبلا ً، طی قطعنامه های سال 1789 کنتاکی و ویرجینیا علیه قانون اقامت اتباع خارجی و قانون سرکوب اعتراض کرده بودند . اجلاس هارتفورد در سال 1814 با استناد به آن به جنگ سال 1812 اعتراض کرده بود . با این وجود، تا به حال هیچ ایالتی عملا ً اقدام به ابطال قانونی نکرده بود . کشور نوپا با سخت ترین بحران خود تا آن زمان روبرو بود .

در پاسخ به تهدید کارولینای جنوبی ، جکسون در نوامبر سال 1832 ، هفت کشتی کوچک و یک کشتی جنگی به چارلستون فرستاد . در تاریخ ده دسامبر، بیانیه پر سر وصدایی علیه ابطال کنندگان صادر کرد . رییس جمهور اظهار داشت که کارولینای جنوبی " در آستانه قیام و خیانت قرار دارد " و از مردم خواست تا با اتحاد از نو بیعت کنند . او خاطر نشان کرد که ، در صورت لزوم ، ارتش را برای به اجرا درآوردن قانون ، شخصا ً رهبری خواهد کرد .

وقتی موضوع تعرفه های گمرکی دوباره در کنگره مطرح شد ، رقیب سیاسی جکسون ، سناتور هنری کلی ، که حامی قوانین حمایتی بود و در عین حال اتحاد گرایی متعهد، دست به اقدامی مصالحه جویانه زد . لایحه  مربوط به تعرفه ها که کلی آن را تقدیم کرده بود ، در سال 1833 فورا ً تصویب شد ؛ در آن تصریح شده بود که حقوق گمرکی بیش از بیست در صد ارزش اجناس وارداتی سال به سال باید کاهش یابد ، وتا سال 1842 حقوق گمرکی تمام کالا ها باید به حد تعرفه های سال 1816 برسد . در همان زمان کنگره ، قانون نیروی نظامی را تصویب کرد که به موجب آن به رییس جمهور اختیار داده شده بود برای اجرای قوانین ، در صورت لزوم ، از قدرت نظامی استفاده کند .

کارولینای جنوبی انتظار داشت ایالات دیگر جنوب به حمایت از آن بپردازند ، اما در عوض خود را منزوی یافت . ( محتمل ترین متحد آن ، حکومت ایالتی جورجیا بود که برای بیرون راندن قبایل سرخپوست ، از ارتش کمک خواسته بود .)  متعاقبا ً، کارولینای جنوبی اقدامش را لغو کرد . با این وجود ، هر دو طرف ادعای پیروزی داشتند . جکسون  به شدت از اتحاد دفاع کرده بود . اما کارولینای جنوبی با مقاومتش ، به خیلی از خواسته هایش رسیده بود و از این طریق نشان داده بود که یک ایالت به تنهایی قادر است خواست خود را در کنگره به کرسی بنشاند .

جنگ بانک

با این که بحران ابطال تخم جنگ را می پراکند ، باز هم حساسیت آن ، به عنوان یک موضوع سیاسی ، به پای بحران تلخ بانک مرکزی ملی ، یعنی دومین بانک ایالات متحد ، نمی رسید . اولین بانک ،  در سال 1791 با راهنمایی های الکساندر هامیلتون ، طبق یک قرار داد بیست ساله تأسیس شده بود . با این که تعدادی از سهام آن متعلق به دولت بود ، ایõ بانک ، مانند بانک انگلستان و دیگر بانک های مرکزی زمان خود ، شرکتی با مسئولیت محدود بود که سود آن به سهامداران تعلق می گرفت . عملکرد های دولتی آن عبارت بودند از: نقش آن به عنوان صندوق امانات برای نگهداری از دریافتی های دولت ، در اختیار دولت قرار دادن وام های کوتاه مدت ، و مهم تر از همه ایجاد یک ارز معتبر، از راه عدم پذیرش اسکناس ها یی که بانک های رسمی دولت بدون داشتن پشتوانه چاپ می کردند .

از نظر نهاد های مالی و تجاری شمال شرق ، بانک مرکزی مجری یک سیاست حساب شده پولی بود ، اما از همان آغاز، جنوبی ها و غربی ها از آن دلخور بودند چون اعتقاد داشتند که رفاه و رشد منطقه ای آن ها در گرو پول و اعتبار زیاد است . حزب جمهوریخواه جفرسون و مدیسون از مطابقت عملکرد آن با قانون اساسی اطمینان نداشت . وقتی قرار داد آن در سال 1811 به پایان رسید ، مجددا ً تمدید نشد .

تا چند سال بعد ، کار بانکداری در دست بانک هایی بود که با دولت قرارداد داشتند ، و بیش از حد لازم اسکناس چاپ می کردند که این موضوع باعث سر درگمی و دامن زدن به تورم می شد . بیش از پیش روشن بود که بانک های دولتی قادر به تأمین یک ارز معتبر نیستند . در سال 1816 ، دومین بانک ایالات متحد ، شبیه اولی ، با قراردادی بیست ساله شروع به کار کرد . از همان ابتدا ، بانک دوم در میان ایالات و سرزمین های جدید محبوبیتی نداشت ، مخصوصا ً به خاطر این که ایالت و بانکداران محلی از انحصار طلبی آن بر ارز و اعتبار کشور دل خوشی نداشتند ، و هم این که مردم کم درآمد معتقد بودند که حافظ منافع عده قلیلی از افراد ثروتمند است .

به طور کلی ، بانک به خوبی اداره می شد و خدمات خوبی نیز ارائه می داد ؛ اما جکسون ، مانند دیگر جمهوریخواهان ، به نهاد مالی اطمینانی نداشت . او که به عنوان مدافع حقوق مردم انتخاب شده بود ، احساس کرد نیکولاس بیدل ، رییس آریستوکرات بانک ، هدفی ساده برای نشانه گیری بود . هنگامی که طرفداران بانک در کنگره پیشنهاد تمدید پیش از موعد قرار داد آن را کردند ، جکسون با یک وتوی گزنده ، انحصار و امتیازات ویژه ی آن را محکوم کرد . سعی در رد کردن وتو با شکست روبرو شد .

در دور بعدی فعالیت های انتخاباتی ، موضوع بانک موجب یک دودستگی بنیادی شد . تجار و تولیدکنندگان تثبیت شده و نیز منافع مالی در ایجاد یک ارز معتبر بی تأثیر نبودند . بانکداران منطقه ای و کارگزاران موفق درخواست وام بیشتر و نرخ بهره کمتر را داشتند .  دیگر طبقات مقروض ، مخصوصا ً کشاورزان ، خواسته ای مشابه داشتند . جکسون و حامیان او، بانک مرکزی را " دیو" می خواندند و در انتخابات به راحتی بر هنری کلی پیروز شدند .

رییس جمهور، پیروزی خود را به مثابه تفویض اختیار، برای از بین بردن بانک مرکزی ، از سوی مردم تعبیر کرد . در سپتامبر 1833 ، دستور داد به سپرده گذاری دولت در بانک خاتمه داده شود ، و از پولی که در اختیار بانک بود به تدریج برداشت شود . دولت ، سپرده های خود را در بانک های منتخب ایالتی گذاشت ، که مخالفان  آن ها را " بانک های دست آموز" می خواندند .

در طول سال های بعد ، ایالات متحد ، با یک سیستم بانکداری نسبتا ً نامنظم سر کرد ، که توسعه به سمت غرب را ، با قروض کم بهره ، تسهیل  اما ملت را درگیر دوره هایی از وحشت نمود . در مدت جنگ داخلی ، ایالات متحد یک سیستم قرار داد های ملی برای بانک های محلی و منطقه ای ترتیب داد و بازگشت به تأسیس بانک مرکزی فقط با ایجاد سیستم بانکی فدرال در سال 1913 صورت گرفت .

ویگ ها ، دموکرات ها ، و هیچ ندانها

مخالفان سیاسی جکسون ، که اوپوزیسیونی علیه او تشکیل داده بودند ، متعاقبا ً در حزبی ، به نام ویگ ها ، با هم ائتلاف کردند ؛ این واژه به معنای مخالفت با " حکومت سلطنتی " جکسون بود . با این که آن ها درست بعد از فعالیت های انتخاباتی سال 1832 متشکل شدند ،  حل و فصل اختلافات شان و بر پا کردن تریبونی حدود ده سال  طول کشید . از طریق جذابیت شخصیتی دولتمردان درخشان ویگ ، هنری کلی و دانیل وبستر، بود که این حزب توانست روابطی محکم میان اعضای خود ایجاد کند . اما در انتخابات سال 1836 ، اعضای ویگ آن قدر با هم اتحاد نداشتند که بتوانند تحت رهبری یک فرد خواسته های خود را پیش برند . مارتین وان بورن ، اهل نیویورک و معاون رییس جمهور در انتخابات پیروز شد .

یک بحران اقتصادی و شخصیت بسیار قدرتمند سلف او باعث شد تا شایستگی های وان بورن عیان نشود . اقدامات همگانی او علاقه و شور وشوقی بر نمی انگیخت ، زیرا ویژگی های ضروری رهبری و استعداد ذاتی  را که درجکسون دیده می شد ، کم داشت . انتخابات سال 1840 ، در کشوری دستخوش سختی ها و پایین بودن سطح درآمد –  و نیز دموکرات هایی که حالت تدافعی به خود گرفته بودند -  برگزار شد .

کاندیدای ویگ برای ریاست جمهوری ، ویلیام هنری هریسون ، از اهالی اوهایو بود . او به خاطر قهرمانی هایش در پیکار با سرخپوستان و جنگ  1812، از محبوبیت زیادی برخوردار بود . او ، مانند جکسون ، نماینده غرب دموکرات بود . کاندیدای مقام معاونت او جان تیلر بود –  یک ویرجینیایی که دیدگاه هایش درمورد حقوق ایالات و تعرفه های پایین در جنوب طرفداران زیادی داشت . هریسون به پیروزی چشمگیری نایل شد .

یک ماه بعد از نطق افتتاحیه اش ، هریسون 68 ساله  بدرود حیات گفت و تیلر به ریاست جمهوری رسید . عقاید تیلر، با عقاید کلی و وبستر، که هنوز با نفوذ ترین دولتمردان کنگره بودند ، به شدت فرق داشت . و در نتیجه میان رییس جمهور تازه و حزبی که او را انتخاب کرده بود ، فاصله عمیقی افتاد . مهم ترین اقدام مثبتی که در دوره ریاست جمهوری تیلر صورت گرفت این بود که ، اگر رییس جمهوری بدرود حیات می گفت ، معاون او با در دست داشتن اختیارات تام جای او را گرفته و مابقی دوره ریاست جمهوری را سپری می کرد .

آمریکایی ها ، به طرق پیچیده دیگری میانشان اختلاف افتاده بود . تعداد زیادی از مهاجران کاتولیک ، در نیمه اول قرن نوزدهم ، که بیشتر ایرلندی و آلمانی بودند ، شورش هایی در میان پروتستان های آمریکایی الاصل راه انداختند . مهاجران ، رسوم و اعمال مذهبی جدید و عجیب همراه خود به آمریکا می آوردند . آن ها با کسانی که متولد آمریکا بودند ، در کرانه های شرقی کشور، بر سر کار پیدا کردن رقابت می کردند . حق رأی همگانی برای مردان سفید پوست در جریان انتخابات دهه های 1820 و 1830 نفوذ سیاسی آنان را افزایش داد . سیاستمداران اشراف زاده ای که از دور بر کنار شده بودند ، مهاجران را به خاطر از دست دادن قدرتشان سرزنش می کردند . هنگامی که کلیسای کاتولیک در حفظ و پیشبرد جنبش اعتدال گرایی با شکست مواجه شد ، رم را متهم به براندازی ایالات متحد به وسیله ی الکل نمود .

مهم ترین تشکیلات بومی گرایی که در این دوران پدید آمد ، فرقه ی پرچم پرستاره ، تأسیس شده در سال 1849، بود . وقتی اعضای این فرقه از آشکار کردن هویت خود سر باز زدند ، بزودی ملقب به "هیچ ندانها " شدند . آن ها ، بعد از چند سالی ، تبدیل به یک سازمان ملی و برخوردار از قدرت چشمگیر سیاسی گردیدند .

هیچ ندانها درخواست کردند که مدت اقامت خارجیان تا قبل از کسب تابعیت آمریکا ، از 5 سال به 21 سال افزایش پیدا کند . آن ها قصد داشتند متولدان خارج از آمریکا و کاتولیک ها را از دستیابی به مناصب دولتی محروم کنند . در سال 1855 کنترل قوه مقننه در نیویورک و ماساچوست را در دست گرفتند ؛ تا آن موقع حدود نود تن از اعضای کنگره متعلق به این حزب بودند . این زمانی بود که حد اکثر قدرت را داشتند . بعد از این دوره، بحران انجمن شمال و جنوب بر سر توسعه  برده داری ، در این حزب به طور خطرناکی چند دستگی ایجاد کرد ، و بحث های دیرین میان ویگ ها و دموکرات ها ، که در ربع دوم قرن نوزدهم ، سیاست آمریکا را رقم میزد ، باعث اضمحلال این حزب گردید .

هیجانات ا صلا ح طلبی

وقوع اغتشاشات دموکراتیک ، که نمونه آن انتخاب جکسون به ریاست جمهوری بود ، صرفا ً یک مرحله از به دست آوردن حقوق و امکانات بیشتر برای تمام شهروندان به حساب می آمد . مرحله دیگر سازمان های کارگری بود ، که در وهله اول شامل کارگران ماهر و نیمه ماهر می شد . در سال  1835، نیرو های کارگری ، در فیلادلفیا ، موفق شدند که طول روز کاری را از " تاریکی به تاریکی" سابق ، به ده ساعت کاهش دهند . در سال  1860، روز کاری جدید ، در تعداد زیادی از ایالات به قانون تبدیل شده بود و استانداردی بود که مور قبول همگان قرار گرفت .

حق رأی همگانی به دریافت تازه ای از آموزش و پرورش منجر شده بود . دولتمردان روشن بین دریافتند که حق رأی همگانی مستلزم رأی دهندگانی با سواد و آموزش یافته است . سازمان های کارگری درخواست مدارسی را داشتند که رایگان ، معاف از مالیات و به روی همه کودکان باز باشند .  به تدریج ، در ایالتی بعد از دیگری ، قوانینی به اجرا گذاشته شد که تحصیلات رایگان را تأمین می کرد . رهبری هوراس مان در ماساچوست ، تأثیر ویژه ای بر این امر داشت . سیستم مدارس دولتی در تمام مناطق شمال عمومیت یافت . در بخش های دیگر کشور، مبارزه برای دستیابی به تحصیلات رایگان ، سال ها ادامه یافت .

یک حرکت اجتماعی مؤثر دیگر که در این دوره بروز کرد ، مخالفت با فروش و مصرف الکل ، یا جنبش اعتدال گرایی ، بود . این جنبش از یک سلسله نگرانی ها و انگیزه ها نشئت گرفته بود : باور های مذهبی ، تأثیر الکل بر نیروی کار، خشونت و ظلمی که به دست مشروب خواران به  زنان و کودکان تحمیل می شد . در سال 1826، کشیش های بوستون جامعه ارتقای اعتدال گرایی را بنیان گذاری کردند . هفت سال بعد ، این جامعه در فیلادلفیا اجلاسی تشکیل داد که اتحادیه اعتدال گرایان آمریکا را تأسیس نمود . این اتحادیه درخواست ممنوعیت مشروبات الکلی را داشته و به قانونگذاران ایالت فشار می آورد تا تولید و فروش آن را قدغن کنند . با این که متعاقبا ً  این قوانین در دادگاه مورد اعتراض قرار گرفته بود ، تا سال 1855 ، سیزده ایالت با آن ها هم صدا شده بودند . آن ها فقط در شمال نیواینگلند موفق به ادامه حیات شدند ، اما بین سال های 1830 و   1860، جنبش اعتدال گرایی باعث کاهش مصرف سرانه مشروبات الکلی در آمریکا شد .

اصلاح گرایان دیگر توجه خود را معطوف مسائل زندان ها و مراقبت از بیماران روانی کردند . سعی می شد زندان ها را ، که در آن ها تأکید زیادی بر مجازات می شد ، به ندامتگاه هایی تبدیل کنند و گناهکاران را تحت باز پروری قرار دهند . در ماساچوست ، دورتی دیکس ، برای بهبود شرایط بیماران روانی ، که در زندان و نوانخانه های فلاکت بار نگهداری می شدند ، مبارزه می کرد . بعد از نایل شدن به پیشرفت هایی در ماساچوست ، او فعالیت خود را به جنوب منتقل کرد ، و در آن جا ، ¤ر نه ایالت ، میان سال های 1845 و 1852، بیمارستان هایی برای نگهداری از بیماران روانی تأسیس شد .

حقوق زنا ن

این اصلاحات اجتماعی باعث شد که بسیاری از زنان به موقعیت نا برابر خود در جامعه پی ببرند . از زمان مستعمره نشینی ، زنان مجرد ، با این که از نقطه نظر سنتی مجبور بودند زود ازدواج کنند ، از بسیاری از حقوق برابر با مردان بهره مند بودند . بعد از ازدواج ، زنان ، در برابر قانون ، عملا ً از هویت مستقل خود محروم می شدند . زنان حق رأی نداشتند . تحصیلات آن ها در قرن های هفدهم و هجدهم به خواندن ، نوشتن ، موسیقی ، رقص و سوزن دوزی محدود بود.

بیداری زنان از هنگام سفر فرانسیس رایت به آمریکا آغاز شد ؛ او که یک سخنران و روزنامه نگار اسکاتلندی بود ، در طول دهه  1820 به ارتقای حقوق زنان در سراسر آمریکا پرداخت . زمانی که زنان حق صحبت در مجامع عمومی رانداشتند ، رایت نه تنها بلند بلند به صحبت می پرداخت ، بلکه با مخاطبان بهت زده  خود از حق زنان برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد جلوگیری از بارداری و طلاق می گفت . در سال 1840 جنبش حقو? زنان آمریکایی شکل گرفت . اولین رهبر آن الیزابت کادی استانتون بود .

در سال  1848، کادی استانتون و همکارش لوکرتسیا مات ، اجلاس حقوق زنان – اولین در نوع خود در جهان -   را درسنکا فالز، نیویورک تشکیل دادند . نمایندگان با ارائه " بیانیه احساسات " در خواست های زیر را مطرح کردند : برابری با مردان در مقابل قانون ، حق رأی ، و امکانات برابر در تحصیل و کار . این موارد با اتفاق آرا تصویب شد ، مگر حق رأی زنان ، که آن نیز با کسب اکثریت آرا ، بعد از نطق پر شور فردریک دوگلاس ، یکی از سیاهپوستان طرفدار الغای برده داری ، به تصویب رسید .

در سنکا فالز، کادی استنتون ، به عنوان نویسنده و سخنگو در جهت حقوق زنان ، شهرت ملی کسب کرد . او متوجه شده بود که بدون حق رأی ، زنان هرگز با مردان برابر نخواهند بود . او که ویلیام لوید گاریسون ، طرفدار الغای برده داری را به عنوان یک الگو برای خود برگزیده بود ، دریافت که رمز موفقیت تغییر افکار عمومی است و نه فعالیت های حزبی . سنکا فالز تبدیل به کاتالیزوری جهت تغییرات بعدی گشت . به زودی اجلاس های دیگری برای دفاع از حقوق زنان بر پا شد ، و زنان با حضور در خط مقدم جنبش برای به دست آوردن برابری های سیاسی و اجتماعی خود به مبارزه پرداختند .

در سال 1848، ارنستین رز ، که یک مهاجر لهستانی بود ، در ایالت نیویورک ، در تصویب قانونی مبنی بر حفظ حق مالکیت زنان متأهل بر اموال خود ، فعالیت مؤثری داشت . در زمره اولین قوانین از این نوع ، قانون حق مالکیت زنان متأهل ، قانونگذاران دیگر ایالات را به اجرای چنین قوانینی تشویق کرد .

در سال 1869، الیزابت کادی استنتون و یکی دیگر از فعالان حقوق زنان ، سوزان بی انتونی ، انجمن ملی حق رأی زنان ( NWSA ) را پایه گذاری کرده ، و از این طریق موفق به افزودن متممی به قانون اساسی در مورد حق رأی زنان ، شدند . این دو شاخص ترین حامیان حقوق زن هستند . کادی استنتون در توصیف همکاری های خود با انتونی چنین می گوید ، "من صاعقه را می ساختم ، و او آن را آتش می کرد " .

به سمت غرب

مرز، در شکل دادن به زندگی در آمریکا تأثیر زیادی داشت . شرایط موجود در سواحل اقیانوس اطلس ، برانگیزنده مهاجرت به مناطق جدید بود . از نیواینگلند ، که خاکش قادر به تولید محصول گندم زیادی نبود ، مردان و زنان ، دسته دسته مزارع و روستا های ساحلی را ترک می کردند و به سوی زمین های داخلی غنی و حاصلخیز هجوم می بردند . از مهاجر نشینان ویرجینیا و کارولینای شمالی و جنوبی هم ، که نبود جاده ها و کانال ها باعث می شد مردم نتوانند به بازار های کناره دسترسی داشته باشند و از طرفی هم از کشاورزان تایدواتر که نفوذ سیاسی زیادی داشتند ، دلخوش نبودند ، اقشار بسیاری به غرب نقل مکان کردند . در سال 1800، دره ی رود های اوهایو و میسیسیپی در شرف تبدیل شدن به مناطق مرزی بود . "آهای ، به دوردست می رویم ، با جریان رودخانه  اوهایو" ، شعری بود که هزاران مهاجر آن را می خواندند .

سیل جمعیتی که در اوایل قرن نوزدهم به سمت غرب مهاجرت می کرد ، باعث شد سرزمین های قدیمی تر تقسیم شوند و حدود و ثغور جدیدی به وجود آید . همین طور که ایالت های جدید اضافه می شدند ، حدود نقشه  سیاسی در شرق رود میسیسیپی ثابت مانده بود . بین سال های 1816 تا 1821 ، شش ایالت شکل گرفته بود –  ایندیانا ، ایلینوی ، و مین ( که ایالت های آ زاد بودند) ، و میسیسیپی، آلاباما ، و میزوری (که ایالت های برده دار بودند) . مرز اول چسبیده به اروپا بود ، مرز دوم مهاجر نشینان ساحلی را در بر می گرفت ، اما دره  میسیسیپی مستقل بود و مردمش بیشتر به غرب نظر داشتند تا به شرق .

ترکیب گروه مهاجر نشینان مرزی متنوع بود . یک مسافر انگلیسی آن ها را این گونه توصیف کرد ، " نژادی از مردان شجاع و سخت کوش ، که در کلبه هایی حقیرانه زندگی می کنند ... ظرافت ندارند اما مهمان نوازند، یا خارجی ها مهربانند ، صادق و قابل اطمینان هستند . آن ها ذرت هندی ، کدو تنبل ، و خوک پرورش می دهند و بعضی هاشان یکی دو گاو هم دارند. ... اما تفنگ وسیله  اصلی دفاع آن هاست ."  این مردان که در به کار بردن تبر، دام و چوب ماهیگیری تبحر دارند ، پیشکسوت ها بودند ، که اولین کلبه های چوبی را ساختند ، و با قبایل سرخپوستان ، که زمین هایشان را اشغال کرده بودند ، روبرو شدند .

همان طور که مهاجران بیشتر و بیشتر به منطق بیابانی و برهوت نفوذ می کردند ، بعضی به کشاورزی و بعضی به شکار پرداختند . خانه ای چوبی با پنجره های شیشه ای ، یک دودکش و اتاق های مجزا جای کلبه چوبی را گرفت ؛ چاه ، جایگزین چشمه شد . مهاجران سخت کوش ، به سرعت زمین خود را از درختان جنگلی پاک می کردند ، چوب آن را سوزانده و تبدیل به خاکستر چوب می کردند و کنده ها را رها می کردند تا بپوسد . آن ها برای خود گندم ، سبزیجات و میوه پرورش می دادند ؛ جنگل ها را برای پیدا کردن گوزن ، بوقلمون وحشی و عسل زیر پا می گذاشتند ؛ از رود های نزدیک ماهی صید می کردند و از گله گاو و خوک خود محافظت می کردند . دلالان زمین ، قطعات بزرگ زمین را ارزان می خریدند ، و اگر قیمت زمین ترقی می کرد ، آن را فروخته و به سمت نواحی غربی تر نقل مکان می کردند .

پزشک ها ، وکلای دعاوی ، مغازه داران ، روزنامه نویس ها ، موعظه گرهای مذهبی ، کارگران فنی و سیاستمداران به زودی کشاورزان را دنبال کردند . اما کشاورزان زیر بنایی مقاوم بودند . جایی که مستقر می شدند خیال ماندن داشتند و امیدوار بودند که فرزندانشان هم بعد از آن ها در همان جا بمانند .آن ها انب?ر های بزرگ علوفه و خانه های آجری یا چوبی بنا می کردند . دام و حیوانات اهلی می آوردند ، زمین را با مهارت شخم می زدند و تخم می پاشیدند . بعضی آسیاب ، چوب بری و مشروب سازی راه می انداختند . آن ها جاده های مناسب ساختند و کلیسا و مدرسه تأسیس کردند . در فاصله چند سال ، تغییراتی باور نکردنی  رخ داد . به عنوان مثال ، در سال 1830 ، شهر شیکاگو در ایلینوی ، روستایی بود با یک قلعه نظامی و تجارتی کساد ؛ اما خیلی قبل از این که بعضی مهاجران اولیه اش بدرود حیات بگویند ، به یکی از بزرگترین و ثروتمندترین شهر های کشور تبدیل شده بود .

خریدن مزرعه آسان بود . بعد از سال  1820، زمین های دولتی را می شد به بهای هر نیم هکتار، یک دلار و بیست و پنج سنت خرید ، و بعد از قانون خانه  رعیتی مصوبه سال  1862، با اشغال و آباد کردن زمینی ، می شد آن را تصاحب کرد. به علاوه ، وسایل کار کردن بر روی زمین به راحتی فراهم می شد . زمانی بود که ، به قول جان سول ، یک روزنامه نگار اهل ایند یانا ، و انتشار آن توسط هوراس گریلی، سردبیر روزنامه  نیویورک تریبون ، جوانان می توانستند"  به غرب بروند و همراه آن رشد کنند " .

به غیر از مهاجرت به تکزاس که تحت تملک مکزیک بود ، گسترش مرز کشاورزی به سوی غرب ، تا سال 1840 که سرزمین پهناور غرب در بیع لوئیزیانا خریده شد ، موجب انتقال میزوری به سرزمین های غربی نشد . در سال 1819 ، در برابر ادعای پنج میلیون دلاری شهروندان آمریکایی ، ایالات متحد فلوریدا و اورگان ، در غرب دور را به دست آورد . در این ضمن ، غرب دور در زمینه تجارت پوست فعالیت زیادی داشت ، که این موضوع از بهای پوست گرانبها تر بود . مانند اولین اکتشافات فرانسه در دره میسیسیپی ، بازرگان حکم یک جاده صاف کن را برای مهاجران فراسوی میسیسیپی داشت . صیادان فرانسوی و اسکاتلندی- ایرلندی ، با کشف رود های بزرگ و ریزآبه های آن ها ، و آشنا شدن با گذرگاه هایی که از میان کوه های راکی و سیرا می گذشت ، مهاجرت به غرب در دهه 1840 و بعدا ً اشغال سرزمین های داخلی را تسهیل کردند .

روی هم رفته رشد کشور فوق العاده بود : بین سال های 1812 تا 1852  ، جمعیت از25 ,7 میلیون  به 23 میلیون نفر رسیده بود ، و وسعت زمین های مهاجر نشین به اندازه وسعت اروپای غربی بود –  از 4.4 میلیون کیلومتر مربع به 7.8 میلیون کیلومتر مربع افزایش پیدا کرده بود . با این حال ، جنگ های بنیادین که ریشه در اختلافات فرقه ای داشت ، و در دهه  1860 صورت جنگ داخلی به خود گرفت ، هنوز حل نشده باقی بود . گسترش به سوی غرب ، ناچار مهاجران را در گیر جنگ با ساکنان اصلی آن جا ، یعنی سرخپوستان نمود .

در نیمه اول قرن نوزدهم ، شاخص ترین چهره ای که با این جنگ ها ارتباط داشت ، چهره اندرو جکسون ، اولین " غرب نشینی" بود که به کاخ سفید راه یافت . در بحبوحه جنگ 1812 ، جکسون که رهبری میلیشیای تنسی را بر عهده داشت ، به جنوب آلاباما گسیل شد و در آن جا شورش سرخپوستان کریک را با بی رحمی تمام خواباند . کریک ها به سرعت دو سوم از اراضی خود را به آمریکا تسلیم کردند . بعد ، جکسون گروه های سمینول را از پناهگاهشان رانده و به فلوریدا ، که تحت تملک اسپانیا بود ، فرستاد .

در دهه 1820 ، جان کلهون ، وزیر جنگ مونرو، سیاست جا به جا کردن بقیه قبایل را از اراضی جنوب غرب به طرف دیگر میسیسیپی ، در پیش گرفت . جکسون در مقام ریاست جمهوری همین سیاست را ادامه داد . در سال 1830، کنگره قانون انتقال سرخپوستان و هزینه نقل مکان دادن قبایل شرق نشین به طرف دیگر میسیسیپی را تصویب کرد . در سال 1834 یک قلمرو مخصوص سرخپوستان، در اوکلاهوما ، بر پا شد .   در مدت دو دوره ریاست جمهوری جکسون ، جمعا ً  94 معاهده به امضای این قبایل رسید که طی آن میلیون ها هکتار از اراضی خود را ، با جا به جا و دور کردن ده ها قبیله از سرزمین های اجدادی خود ،  به دولت فدرال واگذار کردند .

بدترین فصل از این تاریخ دردناک به چروکی ها مربوط می شود ، که زمین هایشان در غرب کارولینای شمالی و جورجیا طی پیمانی در Ëال 1791 تضمین شده بود . چروکی ها که در زمره پیشرفته ترین قبایل شرق بودند ، می دانستند که بعد از کشف طلا در سال 1829 در اراضی شان ، چاره ای جز جا به جایی ندارند . آن ها که در سال 1838 مجبور به یک سفر طولانی به اوکلاهما بودند ، در طول راه بسیاری از افرادخود را در پی مشقات سفر و بیماری از دست دادند ، به همین خاطر از این سفر با نام "  جاده ی اشک" یاد می کنند .

مرز، " غرب " ، و تجربه  آمریکا

منطقه  مرز –  نقطه ای  که زمین های مسکونی با اراضی اشغال نشده تلاقی می کرد – از جیمز تاون و صخره  پلیموت شروع می شد . خط مرزی برای تقریبا ً سیصد سال از میان جنگل های انبوه و دشت های خشک به سمت غرب حرکت کرد ، تا این که در سرشماری سال 1890 بالاخره معلوم شد دیگر در ایالات متحد خطی برای جدا کردن مناطق مسکونی از منطق غیر مسکونی وجود ندارد .

در عین حال ، از نظر خیلی ها دوره ای به پایان خود نزدیک می شد –  دوره ای که در آن ، کشوری متشکل از چند پایگاه نظامی که در راه تمدن انگلیسی می جنگیدند ، تبدیل به کشور مستقلی شده بود که دارای هویت شخصی خود بود .  به راحتی باورکردنی بود که تجربه مهاجرت و توسعه بعد از مهاجرت ، که در     تصاحب تدریجی این قاره به دست مردم ، دائم تکرار می شد ، عامل تعیین کننده در رشد و توسعه این کشور بود .

در سال 1893، فردریک جکسون ترنر مورخ ، در حالی که یک احساس همگانی را ابراز می کرد ، خاطر نشان ساخت که مرز ، چیزی از آمریکا ساخته بود که بیش از فقط امتدادی از اروپا بود . ملت و فرهنگی پدید آورده بود که ، شاید از اروپا زمخت تر بود ، اما واقع بینانه تر، زنده تر، فردی تر و دموکرات تر هم بود . وجود نواحی پهناوری به نام " سرزمین آزاد " باعث به وجود آمدن ملتی صاحب ملک شده بود و این ، یک

"سوپاپ اطمینان" در مقابل نارضایتی های شهرنشینان بود . او در تحلیل خود این طور می گفت که ، آمریکا بدون وجود مرز، ممکن بود گرایش خطرناکی ، به سوی آن چه شر در اروپا  هست ، مانند نظام طبقاتی جامعه ، مبارزه طبقاتی و امکانات محقر، پیدا کند .

بعد از بیش از صد سال ، هنوز دانشمندان بر سر معنای مرز در تاریخ آمریکا بحث می کنند . تعداد اندکی معتقدند که اهمیت آن به همان اندازه است که ترنر می گفت ؛ نبود آن منجر به پیامد های وخیم نمی شد . بعضی دور تر از این رقته اند ، و نظر ترنر را ، به مثابه ستودن فرایندی خونین و بی رحم ، رد می کنند ؛ فرایندی که لکه ننگ جنگ غارتگرانه علیه مکزیک ، نسل کشی قبایل سرخپوست و غارت محیط زیست از دامان آن پاک نمی شود . آن ها می گویند ، تجربه  مشترک مرز، تجربه ای جانکاه و توأم با شکست بود .

اما سخت می توان باور کرد که سه قرن حرکت به سوی غرب اثری بر مشخصه های ملی نگذاشته باشد ؛ همان طور که مشاهده گران زیرک خارجی ، من جمله روشنفکر فرانسوی ، الکسی دو توکویل ، مجذوب غرب آمریکا بودند . البته ، آخرین بخش مهاجرنشین مرز، منطقه وسیعی که از شمال تکزاس تا مرز کانادا را در بر می گیرد ، که امروزه آمریکاییان آن را " غرب " می نامند ، هنوز دارای آرمان های فردی ، دموکراسی ونیز امکاناتی است که بیشتر از سایر مناطق کشور ملموس می باشند . شاید راست باشد که خیلی ها در دیگر مناطق دنیا ، وقتی واژه  " آمریکایی " را می شنوند ، آن را با نماد آخرین مرز-  یعنی "کابوی " ( گاوچران ) –  مطابقت می دهند .

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟