05 آوريل 2008
"هر شخص و هر انسانی در زمین، حق استقلال دارد."
پیش نویس اعلامیه استقلال ، توماس جفرسون، 1790
قوا نین ا سا سی ا یا لتی
پیروزی انقلاب این فرصت را به آمریکایی ها داد تا شکلی قانونی به آرمان های خود که در اعلامیه استقلال بیان شده بود ، بدهند و از طریق قوانین اساسی ایالتی ، برای تعدادی از مشکلات خود چاره اندیشی کنند . در تاریخ ده ماه می 1776 ، کنگره با گذراندن قطعنامه ای به مستعمرات پیشنهاد کرد حکومت های جدیدی تشکیل دهند " حکومت هایی که بتوانند به بهترین وجه رفاه و امنیت رأی دهندگان خود را فراهم سازند ." برخی قبلا ً این کار را کرده بودند و تا یک سال پس از اعلامیه استقلال ، همگی ، به جز سه مستعمره، قوانین اساسی خود را تنظیم کرده بودند .
قوانین اساسی جدید نشان دهنده ی تأثیر تفکرات دموکراتیک بود . هیچیک از آنها تغییر عمده ای نسبت به گذشته نداشت، چون همه آن ها بر پایه تجربیات استعماری و شیوه کار انگلیسی بنا شده بودند . اما روحیه جمهوریخواهی ، آرمانی که فلاسفه دوران روشن فکری آن را همیشه ستوده بودند ، در آن ها زنده بود .
طبیعتا ً، اولین هدف تدوین کنندگان قوانین اساسی ایالتی تضمین کردن " حقوق مسلم " بود که تجاوز به آن
باعث نفرت مستعمرات سابق از داشتن روابط با بریتانیا شده بود . برای همین ، هر یک از قوانین اساسی با یک لایحه حقوق بشر آغاز می شد . قوانین ویرجینیا ، که الگویی برای دیگر مستعمرات شد ، شامل اصول اساسی از جمله حاکمیت مردم ، مدت دوران خدمت در یک پست دولتی ، آزادی انتخابات و نیز بر شماری آزادی های بنیادی : ضمانت مالی و مجازات انسانی ، دادرسی سریع با حضور هیئت منصفه ، آزادی مطبوعاتف و فکر، و حق اکثریت جهت اصلاح یا تغییر حکومت بود.
ایالت های دیگر، لیست آزادی ها را به آزادی بیان ، آزادی تجمعات و دادخواست بسط دادند . در قوانین اساسی آن ها آینده نگری هایی از قبیل حق حمل سلاح ، حق حکم احضار به دادگاه ، حق مصونیت در محل سکونت ، داشتن حقوق یکسان در برابر قانون مشاهده می شد.
علاوه بر این همگی موافق با تشکیل دولت دارای سه قوه اجراییه ، مقننه و قضاییه بودند به طوری که هر یک از این سه قوه هماهنگ با دیگران بوده و بر کار آن ها نظارت داشته باشد . قانون اساسی پنسیلوانیا از همه رادیکال تر بود . در آن ایالت ، صنعتگران فیلادلفیا ، مرزنشینان اسکاتلدی- ایرلندی ، و کشاورزان آلمانی زبان اداره امور را در دست گرفته بودند . کنگره استانی قوانینی را تصویب کرد که به موجب آن ، هر فرد مذکر که مالیات می پرداخت و پسرانش از حق رأی دادن برخوردار بودند ، درخواست نوبت در پست دولتی داشتند ( هیچ کس اجازه نداشت در مقامی بیش از چهار سال از کل هفت سال به خدمت ادامه دهد ) ، و قوه مقننه ای متشکل از یک مجلس می خواستند .
قوانین اساسی ایالتی ، مخصوصا ً به دلیل ضوابط جدید ، دارای محدودیت های قابل ملاحظه بود . قوانینی که متضمن حقوق طب╠عی انسان ها بود ، تضمینی برای رعایت اساسی ترین حق طبیعی انسان نداده بود ، یعنی حق برابری . مستعمرات جنوب پنسیلوانیا برده های خود را از حقوق مسلم انسان ها محروم کرده بودند . زنان از هیچ گونه حق سیاسی برخوردار نبودند . هیچ ایالتی از دادن حق رأی به مردان جلو تر نرفت ، و حتی در ایالاتی که همه مالیات دهندگان از حق رأی برخوردار بودند ( دلاور، کارولینای شمالی و جورجیا ، و پنسیلوانیا ) ، صاحب منصبان باید مقادیری دارایی در مالکیت خود داشتند .
اصول کنفدراسیون
درگیری با انگلستان باعث شده بود طرز فکر در مستعمرات تغییر یابد . مجامع محلی برنامه اتحاد آلبانی را در سال 1754 رد کرده بودند ، و از واگذار کردن ذره ای از خود مختاری خود به هر نوع گروه و دسته ای ، حتی گروهی که خود انتخاب کرده بودند ، سر باز می زدند . اما در جریان انقلاب ، کمک های متقابل تأثیر مثبت داشت ، و بیم از انصراف از حاکمیت فردی به میزان زیادی کاهش یافته بود .
جان دیکینسون " اصول کنفدراسیون و اتحاد جاوید " را در سال 1776 تهیه کرده بود . کنگره قاره ای آن ها را در نوامبر 1777 تصویب کرد ، و در سال 1781 ، در حالی که از سوی همه ایالات مورد تأیید قرار گرفته بودند ، به اجرا درآمدند . این اصول که انعکاس یک حس ملی شکننده بودند ، فقط اتحادی سست را تضمین می کردند . حکومت ملی ، اختیاری برای تعیین تعرفه ها ، ساماندهی به تجارت و وضع مالیات نداشت و فقط نظارت محدودی بر روابط بین المللی داشت : تعدادی از ایالات ، مذاکرات مستقیم خود را با کشورهای خارجی آغاز کرده بودند . نه ایالت ارتش خود را داشتند و تعدادی هم نیروی دریایی خود را سازمان دادند. در نبود واحد پول مشترک ، کشور جدید تجارت خود را ، با ملغمه ای از سکه های گوناگون و انواع اسکناس های ایالتی و ملی که به سرعت هم ارزش خود را از دست می دادند ، می چرخاند .
مشکلات اقتصادی بعد از جنگ ، تغییراتی را ایجاب می کرد. پایان جنگ تأثیر ناگواری بر تجارت گذاشته بود که اسلحه و مهمات برای طرفین در گیر را تأمین می کردند زیرا که امتیازات همکاری یا سیستم بازرگانی بریتانیا را هم از دست داده بودند. ایالات ، در سیاست تعرفه بندی ، امتیازاتی برای کالا های آمریکایی قائل شده بودند ، اما این امور ثبات نداشت و سیاستی یکدست را می طلبید که از سوی دولت مرکزی اعمال شود .
احتمالا ً کشاورزان بیشتر از بقیه قربانی مشکلات اقتصادی بعد از انقلاب شدند . عرضه محصولات کشاورزی بیشتر از تقاضا بود ؛ نا آرامی ، به خصوص در میان کشاورزان بدهکار حاکم بود ؛ آن ها در طلب اصلاحا تی بودند که از توقیف املاک و زندانی شدنشان به دلیل بدهی ها جلوگیری کند . دادگاه ها پر از دعوی هایی بود که از طرف طلبکاران اقامه می شد . در سراسر تابستان 1786 ، گردهمایی های مردمی و جلسات غیر رسمی در غالب ایالات خواستار اصلاحات در اداره امور بودند .
در پاییز آن سال ، جمعیت های کشاورز ماساچوست ، تحت رهبری دانیل شیز، فرمانده سابق ارتش ، با توسل به زور سعی در جلوگیری از تشکیل جلسه دادگاه های بخش و صدور احکام مربوط به بدهکارها کردند . در ژانویه 1787 ارتشی نا منظم ، متشکل از 1,200 کشاورز، به سوی انبارهای اسلحه در اسپرینگ فیلد به حرکت درآمد . شورشیان ، که بیشتر به چوب و چنگک مسلح بودند ، توسط یک نیروی کوچک میلیشیا به عقب رانده شدند . بعد از آن ، ژنرال بنجامین لینکلن همراه با نیروی کمکی از بوستون رسیده وما بقی هواداران شیز را شکست و رهبر آن ها را به وِرمانت فراری داد . حکومت ، چهارده تن از شورشیان را باز داشت و محکوم به اعدام کرد ، اما دست آخر بعضی آن ها را بخشیده و بعضی را بعد از حبس های کوتاه مدت رها کرد . بعد از دفع این شورش ، هیئت جدیدی از قانونگذاران ، که اکثریت آن ها موافق با شورشیان بودند ، به بعضی درخواست های آن ها مبنی بر معافیت از بدهی هایشان پاسخ مثبت دادند .
مسئله گسترش
بعد از انقلاب ، ایالات متحد باز با مشکل قدیمی و حل نشده غرب روبرو بود که مسائلی چون گسترش و پیچیدگی های مربوط به آن ، تجارت پوست ، سرخپوستان ، مهاجرت و حکومت محلی را در بر می گرفت . پیشگامان مهاجرت به غرب ، که آن خطه را غنی ترین منطقه کشور تلقی می کردند ، به سمت کوه های آپالاچی و فرا تر از آن هجوم آوردند . در سال 1775 پایگاه های وسیع مهاجران که در طول آبراه ها پراکنده بودند ده ها هزار نفر جمعیت داشتند . ساکنان این نواحی ، که رشته کوه ها و صد ها کیلومتر فاصله باعث دوری آن ها از مراکز سیاسی و تصمیمگیری شرق بود، مراکز حکومتی خود را تشکیل دادند . مهاجران ایالت های تاید ریور، به دره های حاصلخیز رود ها، جنگل های انبوه ، و دشت های داخلی سرازیر شدن . در سال 1790 ، جمعیت ساکنان منطقه ماورای آپالاچی به بیش از 120,000 تن می رسید .
قبل از جنگ ، تعداد زیادی از ایالات دست روی سرزمین های ماورای کوه های آپالاچی گذاشته بودند . کسانی که ادعایی در مورد این سرزمین نداشتند ، تقسیم آن را غیر عادلانه می دانستند . ایالت مریلند ، که موافق با این گروه بود ، پیشنهاد کرد که این سرزمین به عنوان یک ملک همگانی ، توسط کنگره به حکومت های آزاد و مستقل تقسیم شود . این نظر مورد استقبال واقع نشد . با این حال ، در سال 1780 نیویورک اولین ایالتی بود که از ادعای خود نسبت به این زمین ها چشم پوشید . در سال 1784، ویرجینیا که بیشترین ادعا را داشت ، تمام زمین های شمال رود اوهایو را واگذار کرد . ایالت های دیگر هم از ادعای خود دست برداشتند ، و بدیهی بود که به این ترتیب مالکیت همه آن ها ، از شمال رود اوهایو و غرب کوه های الگنی ، از آن کنگره خواهد شد . مالکیت اشتراکی میلیون ها هکت?ر زمین ، خود شاهدی بود بر احساس ملی و اتحاد ، و به اصل حاکمیت ملی معنایی خاص بخشید . اما در عین حال ، این سرزمین های وسیع خود مسئله ای بودند که به یک راه حل نیاز داشتند .
مجمع کنفدراسیون ، برای سرزمین های ملی شمال غرب ، یک نظام محدود خودگردان تعیین کرد . حکم شمال غرب ، صادره در سال 1787 مجوز ایجاد این تشکیلات را در آغاز به منزله یک منطقه واحد و تحت حکومت یک فرماندار و قضاتی انتصابی از سوی کنگره داد. هرگاه این منطقه دارای جمعیتی برابر با 5,000 انسان آزاد که به سن رأی دادن رسیده اند ، گردید حق داشتن قوه قانونگذاری متشکل از دو مجلس به آن داده می شود که نمایندگان مجلس عوام را هم خود انتخاب خواهند کرد. به علاوه ، خواهد توانست نماینده ای ، بدون داشتن حق رأی ، هم به کنگره بفرستد . امکان شکل گیری سه تا پنج ایالت در این منطقه وجود داشت . هر گاه یکی از آن ها دارای تعداد 60,000 سکنه آزاد می گردید ، به اتحادیه راه یافته و" از هر نظر از شرایط و موقعیت یکسان با ایالات دیگر برخوردار می گردید " . حکم شمال غرب متضمن حقوق مدنی و آزادی ها ، مشوق تعلیم وتربیت بود ، و برده داری یا هر شکل از بردگی ناخواسته را ممنوع می کرد .
سیاست جدید انزجار خود را از این که وجود مستعمرات به خاطر منافع کشور مادر بوده و از لحاظ سیاسی مطیع آن هستند ، و ساکنان آن ها به لحاظ اجتماعی نازل تر می باشند ، اعلام کرد . در عوض ، اصلی را تثبیت کرد که به موجب آن ، مستعمرات (" قلمروها ") به منزله امتداد کشور بوده و حق مسلم استفاده از منافع برابری را داشتند .
اجلاس قانون ا ساسی
تا زمانی که حکم شمال غربی به اجرا در آمد ، رهبران آمریکا دست اندر کار تهیه پیش نویس یک قانون اساسی جدید تر و محکم تر بودند که جایگزین ماده های قانونی کنفدراسیون شود . جورج واشنگتن ، رییس جلسه ، به درستی نوشته بود که ایالات فقط با " ریسمانی از شن " با هم متحد هستند . مشاجرات میان مریلند و ویرجینیا بر سر دریانوردی در رود پوتومک به کنفرانسی متشکل از نمایندگان پنج ایالت منجر شد که در سال 1786 در آناپولیس ، در مریلند تشکیل گشت . یکی از نمایندگان ، الکساندر هامیلتون از نیویورک ، همکاران خود را متقاعد ساخت که تجارت در رابطه تنگاتنگی با مسائل سیاسی و اقتصادی قرار دارد . کنفدراسیون ضرورتا ً باید به تجدید نظر می پرداخت.
کنفرانس آناپولیس فراخوانی برای تمام ایالات صادر کرد مبنی بر این که نمایندگان خود را برای شرکت در اجلاس بهار آینده در فیلادلفیا معرفی کنند. در آغاز، کنگره قاره ای در مقابل این اقدام گستاخانه عصبانی شد، اما زمانی که واشنگتن حمایت خود را از طرح اعلام کرد و به عنوان نماینده انتخاب شد ، آرام گرفت . در پاییز و زمستان بعد ، در تمام ایلات به جز رودایلند ، انتخابات صورت گرفت .
چهره های سرشناس در ماه می سال 1787 ، در اجلاس فدرال دور هم جمع شدند . قانونگذاران ایالتی رهبرانی را فرستادند که چه در حکومت های مستعمراتی و ایالتی ، چه در کنگره، چه روی نیمکت یا در ارتش ، از تجربیات کافی برخوردار بودند . واشنگتن ، که به دلیل استحکام شخصیت و رهبری نظامی در طول انقلاب ، شهروند شماره یک به حساب می آمد ، به ریاست جلسه انتخاب شد .
در میان اعضای فعال ، دو نفر از پنسلوانیا برجسته بودند : فرماندار موریس ، که نیاز به یک حکومت ملی را به روشنی دریافته بود ، و جیمز ویلسون ، که به طور خستگی ناپذیری در تلاش برای یک اندیشه ملی بود . پنسیلوانیا ، بنجامین فرانکلین را هم انتخاب کرده بود ، او مردی بود که به پایان دوره کاری خود در خدمات دولتی و موفقیت های علمی نزدیک می شد . جیمز مدیسون از ویرجینیا می آمد ، یک دانشجوی تمام عیار در سیاست و تاریخ ، و به نظر یکی از همکارانش ، " با روحیه ای سرشار از سعی وعمل... کسی که در تمام موارد مورد بحث ، بیش از همه مطلع بود ." او را بعد به عنوان " پدر قانون اساسی" معرفی کردند .
ماساچوست ، روفوس کینگ و البریج گری را فرستاده بود ، مردان جوانی که هم با کفایت بودند و هم با تجربه . راجر شرمن ، کفاشی که بعدا ً قاضی شده بود ، یکی از نمایندگان کانکتیکات بود . از نیویورک ، الکساندر هامیلتون آمده بود ، که پیشنهاد جلسه را او داده بود . توماس جفرسون از اجلاس غایب بود ، زیرا به سفارت ایالات متحد در فرانسه انتخاب شده بود ، و همین طور جان آدامز که به همین منظور در بریتانیا به سر می برد . این 55 نماینده همگی جوان بودند – متوسط سن آن ها 42 سال بود .
کنگره به اجلاس صرفا ً این اختیار را داده بود که پیش نویس متمم های مواد قانون کنفدراسیون را تهیه کند ، اما همان گونه که مدیسون بعدا ً نوشت ، نمایندگان ، " با اطمینان قاطعی که به کشور خود داشتند " این قوانین را کنار گذاشته و به سراغ پی ریزی یک شکل کاملا ً جدید از دولت رفتند .
آن ها تصدیق کردند که نیاز درجه اول آشتی و وفق دادن دو قدرت متفاوت است – قدرت نظارت محلی ، که توسط سیزده ایالت نیمه مستقل اعمال می شد ، و قدرت یک حکومت مرکزی . آن ها این اصل را برگزیدند که عملکرد ها و اختیارات حکومت ملی – که حکومتی جدید ، عمومی و جامع است – باید به دقت تعریف و قید شود ، در حالی که عملکرد و اختیارات دیگر در رابطه با تعلق آن ها به ایالات تعریف می شد . نمایندگان این موضوع را درک می کردند که حکومت مرکزی باید از اختیارات تام برخوردار باشد ، و قبول داشتند که از جمله باید در امر ضرب سکه ، تنظیم تجارت ، اعلام جنگ ، و امضای صلح هم اخت?ار کامل داشته باشد .
مذاکره و مصا لحه
دولتمردانی که در قرن هجدهم در فیلادلفیا با هم ملاقات کردند ، همگی پیرو نظرات مونتسکیو در مورد توازن قدرت در سیاست بودند . این اصل ، از طریق تجربه مستعمراتی و نوشته های جان لاک ، که غالب نمایندگان با آن آشنایی داشتند ، تقویت می شد . این تأثیرات منجر به این اعتقاد شد که دولت باید متشکل از سه قوه هماهنگ و برابر باشد . قوه های مقننه ، اجراییه و قضاییه باید هماهنگ و متوازن بوده و نباید هیچ یک کنترل را به تنهایی به دست گیرد . نمایندگان توافق کردند که قوه ی مقننه ، مانند مجالس قانونگذاری مستعمرات و پارلمان انگلیس ، باید از دو مجلس تشکیل شود .
در مورد این نکات ، اتفاق آرا در میان اعضا وجود داشت . اما اختلافات نظر های شدیدی هم بروز کرد . نمایندگان ایالت های کوچکتر ، مثلا ً نیوجرزی ،مخالف به تغییراتی بودند که منجر به کاهش نفوذ آن ها در دولت ملی و کرسی های نمایندگی به نسبت جمعیت به عوض کرسی نمایندگی به نسبت ایالت، همان طور که در اصول کنفدراسیون قید شده بود .
از سوی دیگر، نمایندگان ایالت های بزرگ ، مانند ویرجینیا ، خواهان تعداد نمایندگان متناسب با وسعت ایالت بودند . این نوع مذاکرات بی پایان بود ، تا این که راجر شرمن پیشنهاد کرد تعداد نمایندگان متناسب با میزان جمعیت هر ایالت در مجلس نمایندگان و در سنا باشد .
صف بندی ایالات بزرگ در مقابل ایالات کوچک بر طرف شد . اما هر موضوع تازه ای موجب دسته بندی می شد تا این که به مصالحه می رسیدند. ایالات شمالی می خواستند هنگام در نظر گرفتن سهم مالیات ، برده ها نیز به حساب آورده شوند ، اما برای تعیین تعداد نماینده در مجلس بر حسب جمعیت نباید به حساب آورده می شدند . طبق مصالحه ای که با کمترین مخالفت روبرو شد ، قرار را بر این گذاشتند که میزان مالیات و تعداد نمایندگان متناسب با تعداد شهروندان آزاد به علاوه سه پنجم تعداد برده ها تعیین می شود .
بعضی از اعضا ، مانند شرمن و ابریج گری ، که هنوز شورشیان طرفدار شیز را از یاد نبرده بودند ، از این واهمه داشتند که توده مردم فاقد شعور کافی برای حکومت بر خود هستند ، و به این علت راضی نبودند که هیچ یک از قوای دولت فدرال به انتخاب مستقیم مردم باشد . دیگران فکر می کردند که حکومت ملی تا جایی که می شود باید بنیاد مردمی داشته باشد . بعضی از نمایندگان مایل بودند غرب رو به رشد را از چارچوب استقلال ملی حذف کنند ؛ دیگران از اصل برابری که در حکم شمال غرب در سال1787 قید شده بود ، حمایت می کردند .
در مورد مسائل اقتصاد ملی ، از قبیل اسکناس ، قوانین تعهدات در قرارداد ها ، یا نقش زنان ، که از سیاست کنار گذاشته شده بودند ، اختلاف نظر چندانی وجود نداشت . اما ایجاد توازن در منافع اقتصادی گروهی ، مسائلی مانند اختیارات ، شرایط و انتخاب رییس اجرایی ، حل مشکلات مربوط به دوره تصدی قضات و نوع دادگاه هایی که باید تشکیل می شد ، اموری بودند که بیشتر به بحث و توافق نیاز داشتند .
اجلاس ، که در طول تابستان گرم فیلادلفیا مشغول به کار بود ، سرانجام به پیش نویسی دست یافت که ، در یک سند نه چندان طولانی ، تشکیل حکومتی بسیار پیچیده را روی کاغذ آورده بود – حکومتی که در یک حوزه محدود ومشخص ، بهترین در نوع خود بود . از اختیارات تام برای وضع مالیات ، قرض کردن پول ، برقرار کردن عوارض گمرک و مالیات غیر مستقیم ، ضرب سکه ، تنظیم تجارت درون ایالتی ، تعیین واحد وزن و اندازه ، اعطای مجوز و حق تألیف ، تأسیس دفاتر پستی و برخوردار بود . این حکومت اختیار داشت ارتش و نیروی دریایی ایجاد و از آن نگهداری کند ، به مسائل سرخپوستان رسیدگی کند ، سیاست خارجی را پیش برده و دست به جنگ بزند . قوانینی برای تابعیت خارجی ها وضع کند ، بر زمین های دولتی نظارت داشته باشد ، می توانست ایالات جدید را ، با رعایت برابری آن ها با قدیمی تر ها ، بپذیرد . قدرت وضع تمام قوانین لازم برای به اجرا در آوردن این اختیارات مشخص ، باعث می شد حکومت فدرال بتواند پاسخگوی نیاز های نسل های بعد و سیاستی گسترده تر باشد .
اصل تفکیک سه قوه امتحان خود را در قانون اساسی غالب ایالت ها داده بود . اجلاس ، با اتحاد نظر همگان ، یک نظام حکومتی با تفکیک سه قوه مقننه ، اجراییه و قضاییه ، که هر یک بر دیگری نظارت داشت ، به وجود آورد . به این ترتیب ، مصوبات مجلس ، بدون تأیید رییس جمهور نمی توانستند به صورت قانون در آیند . و رییس جمهور برای مهمترین قرار ها و معاهدات نیاز به تأییدیه سنا داشت . رییس جمهور می توانست از سوی کنگره تحت تعقیب قرار گرفته و عزل شود . قوه قضاییه باید به تمام موارد مربوط به قوانین فدرال و قانون اساسی رسیدگی کند ؛ در واقع، دادگاه ها اختیار داشتند که قوانین اساسی و قوانین مجلس را تفسیر کنند. اما اعضای قوه ی قضاییه ، که رییس جمهور آن ها را انتصاب و سنا آن ها را تأیید می کرد ، می توانستند از سوی کنگره تحت تعقیب قرار بگیرند .
برای حفظ قانون اساسی در مقابل تغییرات شتابزده ، ماده پنجم تصریح می کند که اصلاحیه ها باید از سوی
یا دو سوم نمایندگان دو مجلس ، یا دو سوم ایالات ، در طی یک اجلاس ، پیشنهاد شود . پیشنهادات به یکی از دو طریق زیر مورد تصویب قرار می گیرد : یا توسط قانونگذاران سه چارم ایالات ، یا توسط اجلاس هایی که در سه چهارم ایالت ها تشکیل می شود ، این که کدام طریق به کار برده شود را کنگره تصمیم می گیرد .
و بالاخره ، اجلاس با مهمترین موضوع روبرو شد : اختیارات حکومت جدید از چه راهی باید اعمال شود ؟ طبق مواد قانونی کنفدراسیون ، حکومت ملی – بر روی کاغذ – از اختیارت مهمی برخوردار بود ، ولی از آن جا که هیچ یک از ایالت ها به آن ها توجه نمی کرد ، در عمل به حساب نمی آمد . چه اقدامی باید می شد تا حکومت جدید گرفتار چنین سرنوشتی نگردد ؟
در آغاز، اکثر نمایندگان یک پاسخ دادند – استفاده از زور. اما به زودی متوجه شدند که اعمال زور بر ایالات ، اتحاد را از بین می برد . تصمیم بر آن گرفته شد که دولت نباید اقدامی علیه ایالت ها ، بلکه مردم ساکن این ایالت ها ، بکند و وضع قوانین باید با در نظر گرفتن آحاد ساکنان کشور باشد . اجلاس ، دوبیانیه کوتاه اما بسیار مهم را به عنوان سنگ بنای قانون اساسی تصویب کرد :
کنگره اختیار خواهد داشت... تا تمامی قوانین ضروری را جهت اجرا وضع نماید... این اختیار از سوی قانون اساسی در حکومت ایالات متحد به آن تفویض شده. ... ( بند1 ، بخش 7 )
این قانون اساسی ، و قوانین ایالات متحد که در حال وضع شدن هستند ؛ و تمام پیمان های منعقد شده ، یا آن هایی که ، با اختیارات ایالات متحد ، منعقد خواهند شد ، بالاترین قوانین این سرزمین هستند و قضات در هر ایالت به آن و هر چه در قانون اساسی یا قوانین هر ایالت است ، متعهد هستند و لا غیر. ( بند 6 )
به این ترتیب قوانین ایالات متحد در دادگاه های ملی ، به وسیله قضات و مأموران قضایی آن ، و نیز در دادگاه های ایالتی توسط قضات و مأموران قضایی ایالت ، به اجرا درآمد .
بحث بر سر انگیزه کسانی که قانون اساسی را نوشتند هنوز تا به امروز ادامه دارد . در سال 1913 ، مورخی به نام چارلز بیرد ، در یک تعبیر اقتصادی از قانون اساسی ، این گونه بحث می کند که انگیزه پدران بنیان گذار این قوانین ، تقویت منافع تجاری – سرمایه داری بود که نیاز به یک حکومت ملی قوی داشت . او عقیده داشت که انگیزه بسیاری هم در اختیار داشتن مقادیر زیادی اوراق بهادار بود که ارزش خود را از دست داده بودند . به هر ترتیب ، جیمز مدیسون، مهمترین کسی که پیش نویس قانون اساسی را تهیه کرد ، خود اوراق قرضه ای در اختیار نداشت و کشاورزی از ویرجینیا بود . برعکس ، بعضی از مخالفان قانون اساسی صاحب مقادیر زیادی اوراق قرضه و اوراق بهادار بودند . نه تنها منافع اقتصادی ، بلکه مصالح ایالتی ، فرقه ای ، و ایدئولوژیکی هم در جریان این بحث ها بی تأثیر نبودند . آرمان گرایی کشاورزان هم اهمیت داشت . پدران بنیان گذار که خود محصول افکار دوران روشنگری بودند ، دولتی را طرح ریزی کردند که به اعتقاد آن ها آزادی فردی و شرافت عمومی را اعتلا می بخشید . آرمان های گنجانده شده در قانون اساسی ، از اساسی ترین اجزای هویت ملی آمریکاست .
تصویب قانون ا ساسی و لایحه حقوق بشر
در 17 سپتامبر سال 1787 ، بعد از 16 هفته شور و تبادل نظر، قانون اساسی توسط 39 تن از 42 نماینده حاضر، به امضا رسید . فرانکلین ، با اشاره به یک خورشید نصفه که بر پشت صندلی واشنگتن با رنگ طلایی درخشان نقاشی شده بود ، گفت :
در طول جلسه... اغلب به {صندلی} پشت پرزیدنت نگاه می کردم بدون این که بتوانم تشخیص دهم این خورشید در حال طلوع بود یا در حال غروب ؛ اما اکنون ، سرانجام ، خوشحالم که می دانم آن خورشیدی در حال طلوع است نه در حال غروب .
اجلاس به پایان رسید ؛ اعضا "به میکده شهر تشریف بردند ، با هم شام خوردند ، و از یکدیگر اجازه مرخصی خواستند " . هنوز بخش حساس مبارزه برای نیل به اتحادی کامل تر باقی بود . موافقت اجلاس های ایالتی ، که اعضای آن را مردم انتخاب کرده بودند ، باید جلب می شد تا این سند به اجرا درآید .
به تصمیم اجلاس ، قانون اساسی زمانی می توانست به اجرا درآید که به تأیید نه ایالت از سیزده ایالت برسد . تا ماه ژوئن سال 1788 نه ایالت آن را تأیید کردند ، اما هنوز به تأیید ایالت بزرگی مثل نیویورک و ویرجینیا نرسیده بود . بیشتر مردم احساس می کردند که بدون حمایت آن ها ، قانون اساسی محترم شمرده نخواهد شد . به نظر خیلی ها این سند ی پر خطر بود : آیا این دولت مرکزی قوی که ایجاد می شد به آن ها ظلم نخواهد کرد ، آن ها را با مالیات های سنگین تحت فشار قرار نخواهد داد ، و آن ها را به جنگ نخواهد کشید ؟
نظرات مختلف در باره این مسائل باعث به وجود آمدن دو حزب گردید ، فدرالیست ها، که موافق یک دولت مرکزی قوی بودند ، و آنتی فدرالیست ها ، که به وابستگی سستی میان ایالات معتقد بودند . بحث های داغ میان این دو جناح از طریق مطبوعات ، قانونگذاران و اجلاس های ایالات منعکس می شد .
در ویرجینیا ، آنتی فدرالیست ها í با به چالش گرفتن اولین جمله قانون اساسی ، دولت جدیدرا مورد حمله قرار می دادند : " ما مردم ایالات متحد " . بحث نمایندگان این بود که ، بدون ذکر کردن نام ایالات در قانون اساسی، هر ایالت نمی توانست به طور جداگانه حقوق و اختیارات خود را حفظ کند . رهبری آنتی فدرالیست های ویرجینیا را پاتریک هنری به عهده داشت ، او سخنگوی کشاورزان نواحی داخلی بود که از اختیارات دولت جدید واهمه داشتند . نمایندگان مردد با پیشنهادی از سوی اجلاس ویرجینیا ، راضی به تنظیم یک لایحه حقوق بشر شدند ، و آنتی فدرالیست ها به فدرالیست ها پیوسته وقانون اساسی را در 25 ژوئن تصویب کردند .
در نیویورک ، الکساندر هامیلتون ، جان جی و جیمز مدیسون ، طی یک رشته رسالات ، موسوم به رسالات فدرالیست ، سعی در تصویب قانون اساسی کردند . این رسالات که در روزنامه های نیویورک به چاپ رسید، با آوردن دلیل و برهان هایی از یک دولت مرکزی فدرال ، با تفکیک سه قوه اجراییه ، مقننه و قضاییه که بر هم نظارت داشته و با هم هماهنگی داشته باشند ، جانبداری می کرد . رسالات فدرالیست ، که برنمایندگان نیویورک تأثیر گذار بودند ، موجب تصویب قانون اساسی در 27 ژوییه شد .
ضدیت با یک حکومت مرکزی قوی فقط یکی از موارد مخالفت با قانون اساسی بود ؛ خیلی ها از این بیم داشتند که قانون اساسی به قدر کافی از حقوق فردی و آزادی آن ها حمایت نکند . جورج میسون ، از اهالی ویرجینیا، مؤلف اعلامیه حقوق بشر سال 1776 ویرجینیا ، یکی از سه نماینده اجلاس قانون اساسی بود که از امضای اسناد نهایی ، به این دلیل که حقوق فردی در آن ها برشمرده نشده ، خودداری کرده بود . او در کنار پاتریک هنری ، در جهت عدم تصویب قانون اساسی در ویرجینیا فعالیت کرده بود . البته ، پنج ایالت ، از جمله ماساچوست ، قانون اساسی را به شرط این که این متمم ها فورا ً در آن منظور شود ، تصویب کردند .
هنگامی که اولین کنگره در سپتامبر سال 1789 در شهر نیویورک تشکیل شد ، در مورد اضافه کردن متمم های مربوط به حقوق فردی ، اتفاق نظر همگانی وجود داشت . کنگره به زودی ، 12 متمم از این نوع را تصویب کرد ؛ تا دسامبر 1797، ایالت های دیگر 10 متمم برای اضافه کردن به قانون اساسی را تصویب کرده بودند . به کل آن ها لایحه حقوق بشر می گویند. از جمله موارد پیش بینی شده در آن ها ، آزادی بیان، مطبوعات ، مذهب ، و حق گردهمایی صلح طلبانه ، اعتراض ، و درخواست اصلاحات است ( متمم اول ) ؛ مصونیت در برابر تجسس بی دلیل ، مصادره ی اموال ، و بازداشت (متمم چهارم) ؛ روال مقتضی قانون در موارد وقوع جنایت ( متمم پنجم ) ؛ حق برخورداری از محاکمه سریع و عادلانه ( متمم ششم ) ؛ مصونیت در برابر مجازات های خشونت آمیز و غیر معمول ( متمم هشتم ) ؛ و این که مردم دارای حقوقی اضافی هستند که در قانون اساسی ذکر نشده (متمم نهم) .
از زمان تصویب لایحه حقوق بشر، فقط تعداد 17 متمم دیگر به قانون اساسی اضافه شد . با این که تعدادی از متمم های بعدی به اصلاح ساختار و عملکرد دولت فدرال پرداختند ، غالب آن ها ادامه بند های قبل این لایحه بودند و حقوق فردی و آزادی ها را گسترش دادند .
پرزیدنت وا شنگتن
یکی از اقدامات آخر کنگره کنفدراسیون ، ترتیب دادن اولین انتخابات ریاست جمهوری بود ، که تاریخ 4 مارس 1789 ، به عنوان تاریخ ایجاد حکومت جدید تعیین شد . برای ریاست دولت جدید ، یک نام بر سر زبان همه بود- جورج واشنگتن . او به اتفاق آرا به عنوان رییس جمهور انتخاب شد و در تاریخ 30 آوریل 1789 برای قبول تعهد خود ، سوگند یاد کرد . با کلماتی که از آن پس هر رییس جمهوری تکرار کرد ، واشنگتن متعهد شد که وظایف ریاست جمهوری را با وفاداری و با نهایت کفایت به انجام برساند ، و " حافظ ، حامی و مدافع قانون اساسی ایالات متحد باشد . "
هنگامی که واشنگتن روی کار آمد ، قانون اساسی جدید نه از حمایت سنت برخوردار بود و نه اذهان عمومی متشکل . دولت جدید باید نظام خود را بنا می کرد و نیز سیستم مالیاتی ای که بتواند از آن پشتیبانی کند . تا قبل از ایجاد دادگستری ، قوانین نمی توانستند به اجرا درآیند . ارتش کوچک بود و نیروی دریایی هم دیگر وجود نداشت .
کنگره به سرعت وزارت های کشور و دارایی را ایجاد کرد ، که توماس جفرسون و الکساندر هامیلتون ، به ترتیب ، متصدی این وزارت ها شدند . وزارت جنگ و وزارت دادگستری هم تشکیل شد . از آن جا که واشتگتن برای تصمیم گیری ترجیح می داد با افرادی که داوری آن ها را قبول داشت مشورت کند ، کابینه دولت آمریکا که متشکل بود از رؤسای تمام وزارت خانه ها به وجود آمد. به طور همزمان ، کنگره مشغول پایه ریزی قوه قضاییه فدرال بود – یک دیوان عالی ، با یک دادگستری کل و پنج دادگستری وابسته، سه دادگاه منطقه ای ، و 13 دادگاه بخش.
در همین حال ، کشور رو به پیشرفت و مهاجرت از اروپا در حال افزایش بود. آمریکاییان به سمت غرب پیش می رفتند : اهالی نیوانگلند و پنسیلوانیا به سمت اوهایو نقل مکان می کردند ، اهالی ویرجینیا و کارولینا به سوی کنتاکی و تنسی . در مقا بل مبلغ کمی پول می شد مزارع مناسب به دست آورد . بخش های حاصلخیز دره های شمال نیویورک ، پنسیلوانیا و ویرجینیا به زودی تبدیل به مناطق کشت جو شدند .
با این که بسیاری از کالا ها هنوز خانگی بود ، انقلاب صنعتی به تدریج در ایالات متحد آغاز می شد .
شالوده ی صنعت نساجی در ماساچوست و رودآیلند ریخته می شد ؛ در کانکتیکات وسایل حلبی و ساعت ساخته می شد ؛ در نیویورک ، نیوجرزی و پنسیلوانیا به تولید کاغذ ، شیشه وآهن می پرداختند . در یا نوردی به قدری رشد کرده بود که ایالات متحد مقام دوم بعد از انگلستان را داشت . حتی قبل از سال 1790 هم کشتی های آمریکایی برای فروش پوست و آوردن چای ، ادویه جات و ابریشم به چین سفر می کردند .
در این برهه حساس رشد و توسعه کشور، رهبری عاقلانه واشنگتن بسیار اهمیت داشت . او دولتی ملی تشکیل داد ، سیاسی گذاری هایی برای رسیدگی به سرزمین هایی نمود که قبلا ً در اختیار انگلیس و اسپانیا بودند ، مرز شمال شرق را تثبیت ، و بر پذیرش سه ایالت تازه تأسیس ورمانت(1791) ، کنتاکی1792
و تنسی (1796) نظارت کرد . سرانجام ، در نطق تودیع خود ، به ملت و کشور هشدار داد" از اتحاد دائم با هر قسمت از دنیای خارج بپرهیزند " . این نصیحت در طرز برخورد آمریکا با سایر کشور های جهان ، در طی نسل ها ، تأثیر داشت .
هامیلتون در مقابل جفرسون
در دهه 1790 ، تضاد هایی میان اولین احزاب سیاسی آمریکا در گرفت. البته باید خاطر نشان کرد که ، فدرالیست ها به رهبری الکساندر هامیلتون ، و جمهوریخواهان ( که به آن ها دموکرات – جمهوریخواه هم می گفتند) به رهبری توماس جفرسون، اولین احزاب سیاسی دنیای غرب بودند . برعکس گروه بندی های سست سیاسی در مجلس عوام انگلستان ، یا در مستعمرات آمریکایی قبل از انقلاب ، هر دوی این احزاب از خط مشی های اصولی و استوار، پیروان نسبتاً با ثبات ، و تشکیلات ماندگار برخوردار بودند .
فدرالیست ها به طور کلی حافظ منافع تجاری و صنعتی بودند ، که از نظر آن ها دو نیروی رشد و توسعه بود. آن ها معتقد بودند که پیشرفت دراین دو زمینه فقط با وجود یک دولت قدرتمند مرکزی ، که بتواند به ایجاد یک اعتبار دولتی سالم و ارز با ثبات بپردازد ، ممکن است . آن ها که به طور آشکار ، به رادیکالیسم توده ها بدگمان بودند ، با این وصف می توانستند به کارگران و صنعتگران متوسل شوند . سنگر سیاسی آن ها در ایالات نیوانگلند بود . آن ها که انگلستان را از خیلی جهات مانند نمونه ای برای رقابت می دیدند ، قصد داشتند روابط خوبی با کشور مادر سابق برقرار کنند .
با این که هامیلتون هرگز قادر به بسیج توده ها برای موفقیت در انتخابات نبود ، او اصلی ترین خالق تفکر و سیاست اجتماعی فدرالیست ها به شمار می رفت . او عشق به کفایت ، نظم ، و تشکیلات را در زندگی اجتماعی وارد کرد . در جواب به تقاضای مجلس نمایندگان ، برای برنامه ا ی " مناسب جهت اعتبار ملی"، او اصولی را پیشنهاد و حمایت کرد که نه تنها در اقتصاد ملی ، بلکه در ایجاد یک دولت کارآمد نیز مؤثر بود. هامیلتون خاطر نشان کرد که ایالات متحد برای رشد صنعتی ، فعالیت تجاری و عملکرد های دولت به اعتبار نیاز دارد و برای جوابگویی به تعهدات خود محتاج حمایت و وفاداری کامل مردم است.
بسیاری می خواستند بدهی های ملی کنفدراسیون را انکار کرده یا فقط زیر بار پرداخت بخشی از آن بروند. هامیلتون ، طی برنامه ای که دولت فدرال را وادار به پرداخت بدهی هایی که در طول انقلاب متحمل شده بود می کرد ، بر پرداخت کامل آن اصرار ورزید. او قانون ایجاد بانک ایالات متحد را نیز از مجلس گذراند . این بانک ، که از بانک انگلستان الگوبردای شده بود ، مؤسسه مرکزی مالی دولت بود و در سراسر کشور شعبه هایی داشت . هامیلتون یک ضراب خانه ملی سازمان داد و با مطرح کردن مبحث تعیین تعرفه ها ، متذکر شد که حمایت موقت از شرکت های نو پا می توانست به ترویج و رشد صنایع ملی رقابتی کمک کند . این اقدامات – با قرار دادن اعتبار دولت بر پایه هایی مستحکم و اختصاص هرنوع در آمد لازمه به آن – اقتصاد و صنعت را تشویق کرده ، و موجب منافع زیادی می شود که چون جبهه ای مقاوم از حکومت ملی دفاع می کند.
حرف اول جمهوریخواهان به رهبری توماس جفرسون ، کشاورزی و ارزش های آن بود . آن ها به بانکداران اطمینان نداشتند و اهمیت زیادی برای صنعت و تجارت قائل نبودند ، و بر این اعتقاد بودند که شکوفایی آزادی و دموکراسی در یک جامعه کشاورزی متشکل از کشاورزان خودکفا صورت می گیرد . آن ها نیازی به یک دولت مرکزی قدرتمند نمی دیدند ؛ در واقع چنین دولتی را منشأ ظلمی بالقوه به حساب می آوردند. به همین خاطر از حقوق ایالات جانبداری می کردند . آن ها در جنوب از قدرت زیادی برخوردار بودند .
هدف بزرگ هامیلتون تشکیلاتی با کفایت تر بود ، در حالی که جفرسون یک بار گفت ، " من با یک دولت پر قدرت میانه ای ندارم" . هامیلتون از هرج و مرج واهمه داشت و به نظم می اندیشید ؛ جفرسون از ظلم و استبداد می هراسید و به آزادی می اندیشید . در جایی که هامیلتون ، انگلستان را به منزله الگو در نظر داشت، جفرسون ، که طی مراحل اولیه انقلاب فرانسه به عنوان سفیر در آن کشور انجام وظیفه میکرد ، سرنگونی رژیم استبدادی فرانسه را انتقام آرمان های لیبرالی دوران روشنفکری می دانست .
برخوردی میان آن دو ، که کمی بعد از روی کار آمدن جفرسون به عنوان وزیر خارجه صورت گرفت ، به تعبیری تازه و پر اهمیت از قانون اساسی منجر شد. هنگامی که هامیلتون لایحه خود را برای ایجاد یک بانک ملی تقدیم کرد ، جفرسون با سخن گفتن از سوی ÿسانی که به حقوق ایالات معتقد بودند، این گونه بحث کرد که قانون اساسی به طور واضح ، اختیارات دولت فدرال را بر شمارده و سایر اختیارات را به ایالات سپرده است . در هیچ کجا ذکر نشده بود که دولت فدرال اختیار تأسیس بانک دارد .
هامیلتون پاسخ داد به دلیل وجود بسیاری مسائل جزئی ضروری ، یک رشته مواد قانونی می بایست ضامن تفویض اختیارات وسیعی شوند ، و یکی از این مواد به کنگره این حق را می داد که " قوانین درست و ضروری را وضع کند " تا از این طریق اختیارات خاص به آن اعطا شود. قانون اساسی ، دولت ملی را موظف به وضع و جمع آوری مالیات ، پرداخت بدهی ها ، و گرفتن وام کرد . بانک ملی به انجام شایسته این اقدامات عملا ً کمک می کرد .
به همین دلیل ، کنگره ، با استفاده از اختیارات خود، موظف به تأسیس چنین بانکی شد . واشنگتن و کنگره، نظرات هامیلتون را پذیرفتند – و یک سابقه قضایی برای تعبیر گسترده از اختیارات دولت فدرال تعیین کردند.
شهروند ژونه و سیاست خارجی
با این که یکی از اولین وظایف دولت جدید تقویت اقتصاد داخلی و تأمین امنیت مالی کشور بود ، ایالات متحد نمی توانست سیاست خارجی را نادیده بگیرد. سنگ بنای سیاست خارجی واشنگتن حفظ صلح بود ، تا بتواند به کشور فرصت جبران خسارات خود را داده و به روند کند تمامیت ملی تداوم ببخش? . وقایع اروپا ، تحقق این اهداف را با خطر روبرو می کرد . بسیاری از آمریکاییان، با علاقه انقلاب فرانسه را دنبال می کردند . در آوریل سال 1793، خبر اعلام جنگ فرانسه به انگلستان و اسپانیا ، و این که یک کاردار جدید فرانسوی ، ادموند شارل ژونه – شهروند ژونه – به ایالات متحد می آمد ، رسید .
وقتی انقلاب فرانسه ، در ژانویه سال 1793 به اعدام لویی شانزدهم منجر شد ، بریتانیا ، اسپانیا و هلند در گیر جنگ با فرانسه شدند . طبق پیمان اتحاد سال 1778، ایالات متحد و فرانسه متحدین دائم بودند ، و ایالات متحد باید اجبارا ً در دفاع از هند غربی به فرانسه کمک می کرد. به هر جهت، ایالات متحد که از نظر نظامی و اقتصادی کشوری ضعیف بود ، در موقعیتی قرار نداشت که در جنگ دیگری با بزرگترین قدرت های اروپا درگیر شود .
در 22 آوریل سال 1793، واشنگتن ، شرایط عهدنامه سال 1778 را ، که استقلال آمریکا را با اعلام این که ایالات متحد ، " با قدرت های درگیر جنگ روابط دوستانه داشته و موضع بی طرف اتخاذ می کند " موجب شده بود ، لغو کرد . وقتی ژونه به آمریکا وارد شد ، بسیاری از شهروندان از او استقبال گرمی کردند ، اما استقبال دولتی خشک بود . او که عصبانی شده بود ، به قول خود در مورد جا نزدن یک کشتی انگلیسی توقیف شده به عنوان یک privateer ( کشتی مسلح کسانی که از طرف دولت پروانه دستگیر کردن کشتی های بازرگانی دشمن به ایشان داده می شود ) وفا نکرد . ژونه ، بعد تهدید کرد که قضیه خود را ، با نادیده گرفتن دولت ، مستقیما ً با مردم در میان می گذارد . کمی بعد از آن ، ایالات متحد از دولت فرانسه خواست که او را بازگرداند .
قضیه ژونه باعث تنش در روابط آمریکا با فرانسه شد ، درست در زمانی که روابط با بریتانیا هم از آرامش برخوردار نبود. قلعه های نظامی غرب هنوز تحت تصرف نیرو های انگلیسی بود ، و خسارت مالی اموالی که سربازان انگلیسی در دوران انقلاب ربوده بودند هنوز پرداخت نشده بود ، و نیروی دریایی انگلیس کشتی های آمریکایی را که رهسپار بنادر فرانسه بودند ، توقیف می کردند . به نظر می رسید که دو کشور به سوی جنگ کشیده می شوند . واشنگتن ، جان جی ، رییس دیوان عالی را به عنوان فرستاده مخصوص به لندن گسیل داشت . جی عهدنامه ای امضا کرد که طبق آن سربازان انگلیسی از قلاع نظامی غربی عقب نشینی می کردند اما اجازه تجارت پوست را با سرخپوستان شمال غرب داشتند . لندن ، پرداخت خسارت های وارده به کشتی های آمریکایی و محموله های توقیف شده در سال های1793 و1794 را تقبل کرده ، اما تعهدی در مقابل تکرار نشدن این توقیف ها نپذیرفت . علاوه بر این ، این پیمان اشاره ای به اجبار سربازان آمریکایی به خدمت در نیروی دریایی انگلستان نکرد ، و محدودیت های جدی در مورد تجارت آمریکا با هند غربی قائل شده و نظر انگلستان را ، در این مورد که کالا هایی ، اعم از مواد غذایی یا وسایل جنگی ، که قاچاق محسوب می شدند اگر با کشتی های بی طرف رهسپار بنادر دشمن بودند ، توقیف می شدند ، پذیرفت .
دیپلمات آمریکایی ، چارلز پینکنی ، در قرارداد با اسپانیا موفق تر بود . او در سال1795 در پی عهدنامه مهمی مرزهای فلوریدا را ، موافق با شرایط آمریکا ، تعیین کرد و آمریکا را در ارتباط با بندر نیواورلئان قرار داد . با این حال ، عهدنامه جی با انگلستان نشان دهنده ضعف آمریکا در مقابل ابر قدرت جهان بود . این عهدنامه ، که مورد اعتراض مردم بود ، با جار و جنجال از سوی فدرالیست ها حمایت می شد ، آن ها برای روابط فرهنگی و اقتصادی با انگلستان ارزش زیادی قائل بودند . واشنگتن ، آن را به عنوان تنها معامله ممکن حمایت کرده ، و بعد از بحثی داغ ، به تصویب مجلس سنا رسید .
وضع غریب شهروند ژونه و عهدنامه جی ، هر دو انعکاس مشکلات و نیزاختلاف عمیق میان فدرالیست ها و جمهوریخواهان بودند که یک کشور ضعیف ، ما بین دو قدرت بزرگ ، با آن ها دست به گریبان بود . از نظر فدرالیست ها ، جمهوریخواهان پشتیبان انقلاب رادیکال و خشونت آمیز فرانسه بودند و خود ، رادیکال هایی خطرناک به حساب می آمدند ؛ از نظر جمهوریخواهان ، حامیان روابط دوستانه با انگلستان ، طرفداران استبداد بودند که قصدشان از میان برداشتن حقوق طبیعی آمریکایی ها بود . فدرالیست ها رشد کشور را با تجارت مرتبط می دانستند ؛ اما جمهوریخواهان آینده آمریکا را در قالب یک جمهوری متکی به کشاورزی می دیدند . تضاد خط مشی سیاسی مواضع آن ها روز به روز شدید تر می شد .
آدامز و جفرسون
واشنگتن در سال 1797 خود را بازنشسته و ادامه خدمت برای یک دوره ی 8 ساله دیگر به عنوان رییس کشور را قاطعانه رد کرد . توماس جفرسون ، از ویرجینا ( جمهوریخواه ) و جان آدامز ( فدرالیست ) ، برای جانشینی او رقابت می کردند . آدامز در رقابتی تنگاتنگ برنده انتخابات شد . او از آغاز، رهبر حزب و دولتی بود که میان پشتیبانان او و رقیبش ، هامیلتون ، تقسیم شده بود .
آدامز با مشکلات بین المللی حادی روبرو بود . فرانسه ، که هنوز به دلیل عهدنامه جی روابط غضبناکی با انگلستان داشت ، قاچاق را بهانه کرد و شروع به توقیف کشتی هایی که به سوی انگلستان رهسپار بودند نمود. تا سال 1797 فرانسه 300 کشتی آمریکا را توقیف و روابط دیپلماتیک با ایالات متحد را قطع کرده بود . هنگامی که آدامز سه مأمور عالی رتبه را برای مذاکره به پاریس فرستاد ، مأموران شارل موریس دو تالیران، وزیر خارجه فرانسه ( که آدامز در گزارش خود به کنگره آنها را x , y , z خوانده بود ) ، به آمریکاییان اطلاع دادند که مذاکرات در صورتی آغاز می شوند که ایالات متحد 12 میلیون دلار به فرانسه وام داده و مقامات رسمی دولت فرانسه را تطمیع کند . خصومت آمریکا نسبت به فرانسه شدت گرفت . قضیه ی xyz منجر شد به وارد شدن سربازان به خدمت ارتش و تقویت شدن نیروی دریایی نوپای آمریکا .
در سال1799 ، بعد از یک رشته زد و خورد های دریایی با فرانسه ، جنگ اجتناب ناپذیر می نمود . در این موقعیت حساس ، آدامز با رد رهبری هامیلتون ، که خواستار جنگ بود ، باب مذاکرات را با فرانسه گشود . ناپلئون ، که تازه به قدرت رسیده بود ، از آن ها استقبال گرمی کرد . خطر جنگ، جای خود را به مذاکرات اجلاس سال 1800 داد ، که آمریکا را از قید اتحاد دفاعی با فرانسه رهانید . با این حال ، با در نظر گرفتن ضعف آمریکا ، فرانسه از پرداخت 20 میلیون دلار، بابت کشتی های آمریکایی که توسط نیروی دریایی فرانسه توقیف شده بودند ، سر باز زد .
خصومت با فرانسه ، کنگره را وادار به گذراندن قانون اقامت بیگانگان و قانون سرکوب شورش کرد ، که اثرات ناگواری بر آزادی های مدنی در آمریکا گذاشت . قانون تابعیت ، که شرط اقامت برای به دست آوردن تابعیت را از 5 به 14 سال افزایش داده بود ، مهاجران ایرلندی و فرانسوی را در نظر داشت که مشکوک به حمایت از جمهوریخواهان بودند . قانون اقامت بیگانگان ، که فقط برای دو سال به اجرا در آمد ، این قدرت را به رییس جمهور داد که در زمان جنگ خارجیان را اخراج و یا زندانی کند . قانون سرکوب شورش ، نوشتن، بیان کردن ، یا طبع هرگونه مطلبی که ماهیت " دروغ ، جنجال برانگیز، و بدخواهانه " داشته و علیه رییس کنگره باشد را ممنوع کرد . تعداد معدود افرادی که طبق این قانون محکوم شدند ، شهدای در راه آزادی های مدنی نام یافتند و موجب جلب حمایت مردم برای جمهوریخواهان شدند .
این قانون ها با مقاومت روبرو شد . جفرسون و مدیسون از تصویب اظهار نظرهای رسمی کنتاکی و ویرجینیا که توسط قانونگذاران آن دو ایالت که در نوامبر و دسامبر 1798 تنظیم شده بود، حمایت کردند. این ها که اعلامیه نهایی حقوق بشر بودند ، متذکر می شدند که ایالت ها می توانند نظرات خود را بر اقدامات فدرال "تحمیل" و آن ها را " بی اعتبار اعلام کنند " . از همین نظریه بی اعتبار اعلام کردن بعدا ًدر مورد مقاومت ایالت های جنوبی در مقابل تعرفه های حمایتی ، و بدتر از آن ، برده داری استفاده خواهد شد .
در سال 1800 مردم آمریکا برای برخی تغییرات آماده بودند . در زمان واشنگتن و آدامز، فدرالسیت ها دولتی قدرتمند ایجاد کرده بودند ، اما گاهی با ندیده گرفتن این اصل که دولت آمریکا باید پاسخگوی خواست ملت باشد ، خط مشی هایی را در پیش می گرفتند که باعث دور کردن گروه های بزرگی می شد . به عنوان مثال ، در سال 1798، به خانه ، زمین ، و برده مالیات بسته بودند که این موضوع هر صاحب ملک و مالکی را در کشور، درگیر می کرد .
جفر سون موفق شده بود گروهی انبوه از کشاورزان ، کسبه و کارگران دیگر را به دور خود جمع کند . او در یک رقابت انتخاباتی به پیروزی دست یافت . او با توسل به آرمان آمریکایی از حسن نیت بسیاری برخوردار بود .او در نطق افتتاحیه خود ، که اولین نطق در نوع خودش، و در پایتخت جدید، واشنگتن دی سی بود ، قول " یک دولت با تدبیر و ممسک " را داد که با وجود حفظ نظم در میان شهروندان ، " آن ها در ترتیب نوع کار و پیشرفت در زمینه آن از آزادی کامل بر خوردار خواهند بود ."
صرف حضور جفرسون در کاخ سفید ، با عث پیشرفت های دموکراتیک بود . او از سادگی و بی آلایشی سخن می گفت و خود نیز به آن عمل می کرد، و از شکوه و جلال ریاست جمهوری دوری می جست . او که با نظریه جمهوریخواهی موافق بود ، مخارج نظامی را مصممانه قطع کرد . او عقیده داشت که آمریکا پناهگاهی است برای مظلومان و به همین خاطر یک قانون تابعیت لیبرال را پایه نهاد . تا پایان دوره ی دوم ریاست جمهوریش ، وزیر دارایی او، آلبرت گالاتین ، قروض ملی را تا کمتر از 560 میلیون دلار کاهش داده بود . او که محبوبیت زیادی میان مردم داشت ، به آسانی موفق شد در دور بعدی انتخابات پیروز شود .
لوییزیا نا و بریتانیا
به موجب یکی از قوانینی که جفرسون وضع کرد ، وسعت کشور دو برابر شد . بعد از جنگ های هفت ساله، فرانسه قلمرو خود در غرب رود میسیسیپی را به اسپانیا واگذار کرد . دسترسی به بندر نیواورلئان ، واقع در دهانه ی این رود یرای صدور کالا های آمریکایی از اوهایو و دره های رود میسیسیپی اهمیت حیاتی داشت. کمی بعد از این که جفرسون به ریاست جمهوری رسید ، ناپلئون ، دولت ضعیف اسپانیا را وادار کرد که این منطقه وسیع ، یعنی قلمرو لوییزیانا را به فرانسه باز پس دهد . این افدام موجب خشم و نگرانی آمریکایی ها گردید . نقشه های فرانسه برای به دست آوردن یک امپراتوری مستعمراتی ، آن هم درست در غرب ایالات متحد ، تهدید بزرگی برای توسعه آینده آمریکا بود . جفرسون اظهار داشت که اگر فرانسه لوییزیانا را تصاحب کند ، " از آن لحظه به بعد ما باید خود را به ازدواج نیروی دریایی و کشور انگللستان درآوریم ."
ناپلئون ، به هر جهت ، علاقه خود را به این کار، بعد از اخراج فرانسوی ها از هاییتی در پی شورش برده ها ، از دست داد . او، با علم به این که جنگی قریب الوقوع با بریتانیا در پیش است ، تصمیم گرفت خزانه خود را پر کند و برای همین ، لوییزیانا را از دسترس بریتانیا خارج کرده و آن را به ایالات متحد فروخت . پیشنهاد او جفرسون را با معمایی روبرو می کرد : در قانون اساسی اختیاری برای خرید سرزمین ها پیش بینی نشده بود . در آغاز، رییس جمهور قصد داشت متممی به آن اضافه کند ، اما تأخیر در این کار ممکن بود موجب تغییر عقیده ناپلئون شود . به او این گونه راهنمایی کردند که اختیار خرید سرزمین در همان اختیارات مربوط به عقد عهدنامه مستتر است ، و جفرسون که رحم به دل آورده بود ، اظهار داشت که " شعور مملکت ما هر آن چه شر ساختار سست آن ممکن است باعث نتایج ناگوار شود ، اصلاح خواهد کرد ."
ایالات متحد ، برای " خرید لوییزیانا " در سال 1803، مبلغ 15 میلیون دلار پرداخت . که شامل 2,600,000 کیلو متر مربع زمین و بندر نیواورلئان بود . کشور، منطقه ای غنی از دشت ها ، کوه ها جنگل ها و رود خانه هایی نصیبش شده بود که تا 80 سال بعد از آن تبدیل به منطقه ای مرکزی برای خودش و نیز سبد نان برای بقیه جهان می شد .
زمانی که جفرسون دور دوم ریاست جمهوری خود را در سال 1805 آغاز کرد ، بی طرفی آمریکا در جنگ
میان انگلیس و فرانسه را اعلام نمود . با این که هر دو طرف متخاصم قصد داشتند محدودیت هایی در کشتیرانی ایجاد کنند ، اما اقدامات بریتانیا و کنترل آن بر دریا ، توقیف کشتی ها و اعمال انواع محدودیت ، کاری تر بود تا فرانسه تحت حکومت ناپلئون . فرماندهان نیروی دریایی انگلیس به طور منظم کشتی های آمریکایی را تفتیش می کردند ، بعضی از آن ها را همراه محموله هایشان توقیف می کردند و ملوانان را به عنوان افراد تبعه انگلیس بازداشت می نمودند . آن ها غالبا ً دریانوردان آمریکایی را اجبارا ً به خدمت سربازی می فرستادند .
وقتی جفرسون اعلامیه ای صادر کرد و طی آن به کشتی های جنگی انگلیسی دستور ترک آب های آمریکا را داد ، واکنش انگلیس به خدمت سربازی اجباری بردن تعداد بیشتری از ملوانان آمریکایی بود . جفرسون تصمیم گرفت به فشار های اقتصادی روی آورد ؛ در دسامبر سال 1807، کنگره با گذراندن قانون تحریم اقتصادی ، تجارت خارجی را ممنوع اعلام کرد . این قانون مستلزم افزایش قدرت و اختیارات پلیس بود که متعاقبا ً موجب تقویت اختیارات دولت ملی هم می شد . به لحاظ اقتصادی فاجعه ای بیش نبود . در یک سال ، حجم صادرات آمریکا به یک پنجم حجم سابق خود رسید . این اقدام باعث از بین بردن منافع کشتیرانی شد ؛ در نیویورک و نیو انگلند نارضایتی شدت گرفت . منافع کشاورزی هم به شدت صدمه خورد . وقتی کشاورزان قادر به صادر کردن گندم ، پنبه ، گوشت و تنباکوی مازاد خود نبودند ، قیمت ها دچار افت سنگینی شد .
با تحریم اقتصادی ، تغییری در سیاست انگلستان پدید نیامد . همین طور که موج اعتراضات در داخل کشور شدت می گرفت ، جفرسون دست به اقدامی خفیف تر زد ، که تا حدودی منافع مربوط به کشتیرانی را جبران کرد . در اوایل سال 1809، او قانون عدم دادو ستد را امضا کرد ، که به موجب آن تجارت به غیر از بریتانیا، فرانسه و وابستگانشان ، با سایر کشور ها آزاد اعلام شده بود .
جیمز مدیسون ، در سال 1809، بعد از جفرسون به ریاست جمهوری رسید . روابط با بریتانیا رو به وخامت گذاشت ، و دو کشور درگیر جنگ شدند . رییس جمهور گزارش مفصلی به کنگره داد ، که در آن به چندین هزار نمونه از شهروندان آمریکایی که اجبارا ً به خدمت سربازی بریتانیا در آمده بودند اشاره شده بود . علاوه بر آن ، مهاجران شمال غرب از حمله سرخپوستان در عذاب بودند که گفته می شد این حمله ها به تحریک عوامل انگلستان در کانادا صورت می گیرد . بسیاری از آمریکایی ها با تسخیر کانادا موافق بوده و خواستار از بین بردن نفوذ انگلستان در شمال آمریکا بودند ؛ و تمایل خود را برای انتقام گرفتن به دلیل سربازی اجباری و فشار وارده بÐ تجارت ، ابراز می کردند . روز 18 ماه ژوئن ، ایالات متحد به بریتانیا اعلام جنگ داد .
جنگ سال 1812
هنگام شروع این جنگ ، در کشور دو دستگی عمیقی به چشم می خورد . بخش های جنوبی و غربی با جنگ موافق بودند ، اما نیویورک و نیوانگلند به دلیل این که ممکن بود تجارت آن ها را مختل کند با آن مخالفت می ورزیدند . ارتش آمریکا ضعیف و فقط از7000 تن سرباز منظم برخوردار بود که آن ها هم از دور ترین مناطق در طول ساحل گرفته ، تا مرز کانادا و پرت ترین نقاط داخلی پراکنده بودند . نیروهای میلیشیای ایالت ها نیز از آموزش و انضباط چندانی برخوردار نبودند .
خصومت ها با حمله به کانادا شروع شد ، که اگر زمان بندی و اجرای آن به درستی انجام می گرفت ، می توانست اقدامی متحدانه علیه مونترال محسوب شود . اما در عوض ، تمامی عملیات جنگی با شکست روبرو شد و منجر به اشغال دیترویت از سوی بریتانیا گردید . با این حال ، نیروی دریایی آمریکا به موفقیت هایی نایل شد . به علاوه ، کشتی های بازرسی آمریکایی ، که انبوهی از آن ها در اقیانوس اطلس گرد آمده بودند ، در ماه های پاییز و زمستان سال های1812 و 1813 موفق به گرفتن 500 کشتی انگلیسی شدند .
عملیات نظامی سال 1813 ، روی دریاچه اری متمرکز بود . ژنرال ویلیام هنری هاریسون ، که بعدا ً به ریاست جمهوری رسید ، فرماندهی لشکری متشکل از میلیشی ، داوطلبان و سربازان منظم اهل کنتاکی را به عهده داشت و هدف او تصرف دوباره دیترویت بود. روز 12 سپتامبر، که او هنوز در شمال اوهایو بود ، خبر انهدام نیروی دریایی انگلیس در دریاچه اری ، توسط ناخدا یکم، اولیورهازارد پری ، به او رسید . هاریسون ، دیترویت را تصرف و به داخل خاک کانادا پیشروی کرد ، و در آن جا ، روی رودخانه تیمز، لشکر انگلیس و متحدان سرخپوست آن ها را ، که در حال فرار بودند ، شکست سختی داد . تمامی آن منطقه تحت کنترل آمریکا قرار گرفت .
یک سال بعد ، ناخدا یکم توماس م?دانا ، در دریاچه چمپلین ، در شمال نیویورک ، در یک تیراندازی از نزدیک با یک ناو تیپ انگلیسی پیروز شد . تعداد 10000 تن از نیرو های انگلیسی که پشتیبانی دریایی خود را از دست داده بودند ، به کانادا عقب نشینی کردند . با این حال ، نیروی دریایی انگلیس با فرمان " ویران و نابود کن" به سواحل شرقی حمله کرد . در شب 24 اوت 1814، نیرو های تازه نفس گسیل شده ، با در هم شکستن مقاومت میلیشیای آمریکا ، به سوی واشنگتن دی سی حرکت کردند و آن شهر را به آتش کشیدند . رییس جمهور مدیسون به ویرجینیا فرار کرد .
مذاکرات انگلیس و آمریکا در اروپا برگزار شد . وقتی فرستادگان انگلیس از پیروزی های مکدانا در دریاچه چمپلین با خبر شدند ، تصمیم به تسلیم گرفتند . مذاکره کنندگان انگلیسی که از کاهش پول در خزانه انگلستان ، به دلیل مخارج سنگین جنگ با ناپلئون ، با خبر بودند ، در دسامبر 1814 به عهدنامه گنت تن دردادند . از جمله مواد این عهدنامه ، آتش بس ، باز پس دادن تصرفات و تعیین کمیسیونی برای مشخص کردن حدود و ثغور بود. دو طرف درگیر که از عهدنامه گنت با خبر نبودند ، تا شروع سال 1815، در نزدکی نیواورلئان به جنگ ادامه دادند . نیروهای ایالات متحد ، به فرماندهی ژنرال اندرو جکسون ، نایل به بزرگترین پیروزی خود گردیده ، و انگلیسی ها را از نفوذ به مرز های جنوبی کانادا به کلی مأیوس کردند .
در حالی که آمریکا و انگلیس مشغول مذاکرات برای رسیدن به نتایجی بودند ، نمایندگان فدرالیست منتخب قانونگذاران ماساچوست ، رود آیلند ، کانتیکات ، ورمونت ، و نیوهمپشایر در هارت فورت کانتیکات دور هم گرد آمدند تا مخالفت خود را با " جنگ آقای مدیسون " ابراز کنند . نیوانگلند موفق شده بود در طول جنگ روابط بازرگانی خود را با دشمن حفظ کند و در واقع بعضی مناطق به خاطر همین روابط رونق یافته بودند . با وجود این ، فدرالیست ها ادعا می کردند که جنگ باعث از بین بردن اقتصاد است . با این که احتمال جدا شدن از اتحاد وجود داشت ، اجلاس متمم هایی برای قانون اساسی پیشنهاد کرد که حافظ منافع نیوانگلند باشد . در عوض ، پایان جنگ ، که پیروزی فوق العاده نیواورلئان تأکیدی بر آن بود ، چنان لکه ننگی به دامان فدرالیست ها باقی گذاشت ، که هرگز خیانت آنان فراموش نشد .
حاشیه کنار صفحه: بیداری بزرگ دوم
در اواخر قرن هجدهم ، خیلی از آمریکایی های درس خوانده ، به اعتقادات مسیحی سنتی خیلی عمل نمی کردند . در واکنش به عصر سکولاریسم ، جنبش احیاگری مذهبی در نیمه اول قرن نوزدهم ، در مناطق غرب سرزمین گسترش یافت .
این " بیداری بزرگ دوم " ، شامل انواع فعالیت ها بود ، که از طریق نوع بیان اعتقادات مذهبی از هم متمایز می شدند . در نیوانگلند ، علاقه دوباره به مذهب موجب موجی از فعالیت های اجتماعی بود . در غرب نیویورک ، روحیه احیا گری باعث ظهور فرقه های مذهبی زیادی شد . در کنتناکی و تنسی که در مجاورت کوه های آپالاچی قرار داشتند ، احیا گری متدیست ها و باپتیست ها را تقویت کرد ، و بیان مذهبی تازه ای به وجود آورد – انجمن های هوای باز .
برخلاف بیداری بزرگ سال های دهه 1730، جنبش های احیا گری در شرق فاقد حالات هیجانی و جنون آمیز بودند . بلکه بیشتر، بی ایمان ها مبهوت " سکوت متین" افراد مؤمن بودند . اشتیاق گرویدن به آیین مسیحیت در نیوانگلند ، موجب بروز جوامع تبلیغاتی مذهبی گردید که مأموریت آن ها تبلیغ مذهب در غرب بود . اعضای این گونه جوامع ، نه تنها مبلغان مذهب ، بلکه آموزش دهندگان ، رهبران مدنی و نمایندگان فرهنگ شهری شرق بودند . جوامع آموزشی ، تعلیمات مسیحیت را تبلیغ می کردند . مهم ترین آن ها جامعه آمریکایی انجیل بود که در سال 1816 تأسیس شده بود . فعالیت های اجتماعی ملهم از جنبش احیاگری باعث شکل گیری گروه های مخالف برده داری و جامعه تبلیغ خویشتن داری بود که اهداف آن ها شامل اصلاح زندان ها و مراقبت از معلولان و بیماران ذهنی بود .
نیویورک غربی ، از دریاچه اونتاریو تا کوه های ادیرونداک ، در گذشته صحنه چنان تعداد زیادی از جنبش های وابسته به احیاگری مذهبی بود، که بر آن " منطقه برافروخته " نام نهاده بودند . در این جا معروف ترین چهره چارلز گراندیسون فینی ، وکیل دعاوی بود که خود تجربه تجلی مسیح را کرده و شروع به تعلیم دادن انجیل کرده بود . مشخصات فعالیت های احیاگرانه او برنامه ریزی دقیق ، تعزیه گردانی و تبلیغ بود . فینی در دهه های 1820 و1830 در منطقه برافروخته به تعالیم مذهبی اشتغال داشت ، تا این که در سال 1835 به اوهایو نقل مکان کرد و در کالج اوبرلین استاد خداشناسی شد و متعاقبا ً ریاست همان کالج را به عهده گرفت .
دو تا از دیگر فرقه های مذهبی آمریکا – مورمون ها و ادونتیست های روز هفتم – هم کار خود را از منطقه برافروخته آغاز کردند .
در منطقه آپالاچی ، احیاگری ویژگی هایی مشابه بیداری بزرگ قرن پیش داشت . اما در آن جا ، مرکزیت احیاگری در انجمن های هوای باز بود ، یعنی یک مراسم مذهبی که روز ها به طول می انجامید و مخصوص گروه هایی بود که از مناطق دوردست می آمدند و دور از خانه های خود بودند . ساکنان اولیه مناطق کم جمعیت ، انجمن های هوای باز را پناهی در برابر زندگی منزوی خود در مرز ها می شماردند . وجد و شعف شرکت در یک مراسم احیاگری مذهبی که صد ها یا شاید هزار ها نفر را شامل می شد ، موجب رقص ، آواز و پایکوبی آنان در کنار فعالیت های مذهبی می گشت . احتمالا ً بزرگ ترین انجمن هوای باز در کین ریج ، در کنتاکی تشکیل شد که در سال 1801 بین 10,000 تا 25,000 نفر در آن شرکت کردند .
جنبش احیاگری بزرگ ، به سرعت در سراسر کنتاکی ، تنسی ، و اوهایوی جنوبی ، توسط متدیست ها و باپتیست ها گسترش پیدا کرد . هر یک از این فرقه ها امتیازاتی داشتند که به آن ها اجازه می داد در مناطق مرزی رشد کنند . متدیست ها تشکیلات کارآیی داشتند که بر کار کشیش ها – که آن ها را سواران گردشی می نامیدند – استوار بود ؛ آن ها در دور افتاده ترین نقاط مرزی به دیدن مردم می رفتند . این سواران گردشی از میان مردم عادی برخاسته بودند و روابطی با خانواده های مرز نشین که می خواستند به راه راست هدایت کنند ، داشتند . باپتیست ها دارای تشکیلات رسمی کلیسایی نبودند . موعظه گر – کشاورز های آن ها که از سوی خدا به آن ها الهام شده بود ، کتاب مقدس را فراگرفتند ، و کلیسایی تأسیس کردند که بعدا ً آن ها را به رتبه کشیشی منصوب کرد . دیگر کاندیدا های روحانیت از این کلیسا ها برخاستند و تا دور دست های بیابان های برهوت حضور پیدا کردند . با استفاده از چنین روش هایی ، باپتیست ها نفوذ زیادی در سراسر ایالات مرزی و بیشتر مناطق جنوب یافتند .
بیداری بزرگ دوم تأثیر عمیقی بر تاریخ آمریکا گذاشت . تعداد باپتیست ها و متدیست ها به نسبت تعداد فرقه های مهم در دوره مستعمراتی – آنگلیکن ها ، پرزبیتر ها ، و پیروان اتحاد کلیسا ها - افزایش پیدا کرد .
رشد و گوناگونی یک ملت درحال توسعه متاثراز اختلافات روزافزون دربین آمریکایی های پروتستان بود .