05 آوريل 2008

راهی به سوی استقلال

 

" انقلاب قبل از شروع جنگ به وقوع پیوسته بود.

انقلاب در قلب ها و مغز های مردم بود."

جان آدامز، رییس جمهور پیشین ، 1818

در طول قرن هجدهم ، مستعمرات انگلیسی شمال آمریکا که در حال جا افتادن بودند هویتی خاص برای خود تعیین کردند . آن ها دارای اقتصادی قوی و فرهنگی پیشرفته  و همه آن ها عملا ً دارای سوابق طولانی در خود گردانی بودند . در دهه 1760 جمعیت کل این مستعمرات به بیش از 1,500,000 تن می رسید . شش برابر افزایش نسبت به سال 1700 . با این حال ، جدایی علنی میان آمریکا و انگلستان در سال 1763 به وقوع پیوست ، یعنی بیش از یک قرن و نیم بعد از استقرار دائم اولین مهاجران در جیمزتاون، ویرجینیا .

یک نظام استعماری جدید

بعد از وقوع جنگ فرانسه و سرخپوستان ، لندن به طرحی جدید نیاز داشت که بتواند متضمن اعمال یک کنترل متمرکز بوده ، توازنی در پراکندگی مخارج امپراتوری به وجود آورد و در عین حال حافظ منافع کانادایی های فرانسوی و سرخپوستان شمال آمریکا باشد . از سوی دیگر، مستعمرات که از دیر زمانی به استقلال خو گرفته بودند ، خواستار آزادی های بیشتر بودند . و حالا که تهدید فرانسه دیگر در میان نبود به حضور پر قدرت انگلستان هم نیازی نداشتند . وجود تخت و تاج و پارلمانی در آن سوی اقیانوس آتلانتیک که از احوال مستعمرات بی خبر بود ، میل به خود گردانی وبی طاقتی در مقابل دخالت را شدت می بخشید .

تشکیلات کانادا و دره اوهایو خط مشی ای اقتضا می کرد که ساکنان فرانسوی و سرخپوست را از قلم نیندازد. در این جا لندن با منافع مستعمرات در یک تعرض اساسی بود . افزایش سریع جمعیت و نیاز به زمین بیشتر باعث می شد آن ها در خواست گسترش هر چه بیشتر مرز های خود به سمت غرب تا رود میسیسیپی را داشته باشند.

دولت انگلیس که از یک سلسله جنگ با سرخپوستان واهمه داشت ترجیح می داد پیشروی به سمت غرب به تدریج صورت بگیرد . این حرکت کنترل شده متضمن نظارت قوی تر دولت پادشاهی بر مستعمرات موجود پیش از این که به تعدادشان افزوده گردد ، بود. طبق بیانیه سلطنتی سال 1763 ، سرزمین های غربی ما بین کوه های الگنی ، فلوریدا ، رود میسیسیپی و کبک به استفاده  سرخپوستان اختصاص داده می شد . به همین دلیل دولت پادشاهی هر نوع درخواست 13 مستعمره مبنی برگسترش به سمت غرب را رد کرد . با این که این اقدام هرگز به صورت جدی عملی نشد اما در نظر مستعمره نشین ها یک زور گویی و نادیده گرفتن حق مسلم آن ها در اشغال سرزمین های غربی بود .

عواقب سیاست جدید انگلیس برای تأمین درآمد از این هم جدی تر بود . لندن برای اداره  قلمرو خود که دائم در حال توسعه بود به پول بیشتری نیاز داشت و در سرزمین مادر با نارضایتی روز افزون مالیات دهندگان روبرو بود . به نظر منطقی می آمد که هزینه تدافعی مستعمرات از سوی خود مستعمره نشینان تأمین شود . این موضوع ، پرداخت مالیات های جدیدی را می طلبید که پارلمان آن ها را وضع کرده و دولت های خودگردان مستعمرات باید می پرداختند .

اولین قدم ، جایگز╠نی قانون ملاس سال1733 ،  که مالیات سنگینی به واردات رم و ملاس از مناطق غیر انگلیسی می بست ، بود با قانون شکر سال 1764 . به موجب این قانون واردات رم خارجی غیر قانونی اعلام می شد ؛ و همین طور مالیات مختصری به ملاس وارده از هر جا و به انواع شراب ، ابریشم ، قهوه و تعدادی کالا های لوکس دیگر تعلق می گرفت . امید این بود که با کاهش عوارض ملاس ، میزان قاچاق این کالا که برای کارخانه های مشروب سازی نیوانگلند ، که از جزایرغربی کاراییب متعلق به فرانسه و هلند می آمد کم شود . دولت انگلیس قانون شکر را به شدت به مورد اجرا گذارد . دستور داده شده بود که مأموران گمرک کارآیی بیشتری از خود نشان دهند . کشتی های جنگی انگلیس در آب های آمریکا دستور داشتند قاچاقچیان را توقیف کنند ، و " احکام همکاری" به مأموران شاه مجوز تجسس هر نوع مکانی را می داد .

مالیات های وضع شده به موجب قانون شکر و اقدامات انجام گرفته برای اعمال آن باعث نگرانی بازرگانان نیوانگلند شده بود . آن ها اظهار می کردند که پرداخت حتی مبلغی مالیات مختصر هم به کسب آن ها لطمه می زند . این قانون مورد اعتراض بازرگانان ، قانونگذاران و شورا های شهر قرار گرفت . حقوقدانان مستعمرات با شعار " پرداخت مالیات بی دلیل " به آمریکاییان می فهماندند که سرزمین مادر به آن ها ظلم می کند .

در سال 1764 پارلمان قانون پول را تصویب کرد که " از رایج شدن هر نوع اوراق بهادار، به منزله پول رسمی ، که در هر یک از مستعمرات به چاپ برسد ممانعت می کرد " . از آن جا که مستعمرات همیشه با کسری بودجه تجارتی وکمی ارز قوی مواجه بودند ، این اقدام باعث وارد آمدن فشار زیادی به اقتصاد آن ها شد . اقدام دیگری که اعتراض مستعمره نشین ها را در پی داشت قانون کوارترینگ بود که در سال 1765 تصویب شد و به موجب آن تدارک آذوقه و ایجاد پادگان برای نظامیان به عهده مستعمره نشینان گذاشته شده بود .

قانون تمبر

یکی از اقداماتی که برای گرفتن مالیات صورت گرفته بود قانونی بود به نام " قانون تمبر" که به موجب آن کلیه روزنامه ها ، اعلامیه ها ، جزوات ، جواز ها ، اجاره نامه ها ، و یا هر سند رسمی دیگر ملزم به داشتن و باطل کردن تمبر مالیاتی بودند . عواید ناشی از باطل کردن این تمبر ها که توسط مأموران مالیاتی جمع آوری می شد ، به مصرف " امور دفاعی ، پشتیبانی و امنیتی" مستعمرات می رسید .

هزینه این تمبر ها که بر دوش افراد در هر کسب وکاری بود ، دشمنی قدرتمند ترین و زبان آور ترین گروه های آمریکایی را مانند روزنامه نگاران ، وکلا ، روحانیان ، تجار و کسبه ، در شمال ، جنوب ، مشرق و مغرب برانگیخت. تجار رهبری تشکیلات مقاومت را بر عهده گرفتند و کانون هایی برای مبارزه تشکیل دادند.

افراد سرشناس در گروهی موسوم به " فرزندان آزادی" متشکل شدند –  تشکیلاتی که برای اعتراض از طرق خشونت آمیز به قانون تمبر شکل یافته بود –  به این ترتیب داد وستد با سرزمین مادر در تابستان سال1765 دچار افت فاحشی شد . از ماساچوست تا کارولینای جنوبی ، مردم مأموران مالیاتی را وادار به استعفا از کارشان می کردند و تمبر های لعنتی را از بین می بردند . مقاومت ستیزه طلب این قانون را بی اعتبار اعلام کرد .

مجلس قانونگذاری ویرجینیا ، به تحریک یکی از نمایندگان به نام پاتریک هنری در ماه می  قطعنامه ای به تصویب رساند و وضع مالیات بدون داشتن نماینده را تهدیدی در جهت آزادی های مستعمرات اعلام کرد . در این قطعنامه تصریح شده بود که وضع مالیات برای ویرجینیایی ها ، که ازهمان حقوق انلگیسی ها برخوردار بودند ، باید توسط نمایندگان آن ها صورت بگیرد . مجمع ماساچوست از تمام مستعمرات دعوت کرد تا نمایندگانی برای شرکت در "کنگره قانون تمبر" که در اکتبر سال1765 در نیویورک تشکیل می شد ، تعیین کرده و خلاصی خود را از تاج و تخت و پارلمان درخواست کنند . بیست و هفت نماینده از نه مستعمره از موقعیت برای به حرکت در آوردن اذهان عمومی استفاده کردند . بعد از بحث های بسیار، کنگره قطعنامه ای تصویب کرد مبنی بر این که " هیچ ما لیاتی برای آن ها وضع نشده و نخواهد شد مگر توسط قانونگذاران مستعمرات " و این که قانون تمبر " حقوق و آزادی های مستعمرات را علنا ً تضعیف می کند ".

وضع ما لیات  بدون عرضه

به این صورت موضوع اصلی داشتن نماینده بود . به اعتقاد مستعمره نشین ها حضور آن ها در پارلمان منوط به انتخاب نمایندگانی در مجلس عوام بود . اما این نظر با اصل " نمایندگی بالقوه " مغایرت داشت ، طبق این اصل هر یک از اعضای پارلمان نمانیده منافع کل کشور و امپراتوری بود، ولو این که حوزه انتخابی او فقط از تعداد اندکی مالک تشکیل شده باشد . طبق این نظریه ، تمامی اتباع بریتانیا منافعشان با مالکانی که اعضای پارلمان را انتخاب می کردند یکسان بود .

بحث رهبران آمریکایی این بود که تنها ارتباط رسمی آن ها با تاج و تخت بود . با موافقت شاه بود که مستعمرات در سوی دیگر اقیانوس تشکیل شده و باز شاه بود که به آن ها دولت ارزانی داشته . آن ها تصریح می کردند که او شاه انگلستان و شاه مستعمرات بود ، اما تأکید می کردند همان طور که قانونگذاران مستعمرات حق گذراندن قانونی برای انگلستان نداشتند ، پارلمان انگلیس هم حق نداشت قوانینی برای مستعمرات تصویب کند . به هر حال مبارزه  آن ها با پارلمان و نیز شاه جورج سوم بود . جناح های طرفدار تاج و تخت معمولا ً اختیار دار پارلمان و منعکس کننده خودکامگی شاه بودند .

پارلمان بریتانیا نظرات مستعمره نشین ها را رد کرد. با این حال، تجار انگلیسی که از عواقب بایکوت آمریکایی ها خبر داشت?د ، جهت الغای این قانون فشار آوردند . در سال 1766 پارلمان تسلیم شد ، قانون تمبر را لغو کرد و تغییراتی در قانون شکر ایجاد نمود . اما برای نرم کردن طرفداران نظارت مرکزی بر مستعمرات ، این اقدامات را با تصویب قانونی صورت داد که اختیار پارلمان در متعهد کردن مستعمرات " در هر موردی که باشد " را تصریح نمود . مستعمره نشین ها فقط مهلتی کوتاه تا قبل از بحرانی قریب الوقوع به دست آورده بودند .

قوانین تاونشند

سال 1767 یک سلسله اقدامات به همراه داشت که باعث بروز دوباره اختلاف ها گردید . چارلز تاونشند ، وزیر دارایی انگلستان ، کوشش کرد برنامه جدید مالیاتی ،علیرغم نارضایتی هایی که به خاطر مالیات های گزاف در انگلستان وجود داشت ، ارائه دهد . اوکه قصد داشت مالیات های انگلستان را با بستن  مالیات به تجارت آمریکا کاهش دهد ، به سختگیری در قوانین گمرکی و وضع مالیات برواردات کاغذ ، شیشه ، سرب و چای از بریتانبا به مستعمرات پرداخت. " قوانین تاونشند " براین منطق استوار بود که مالیات بستن به کالاهای وارداتی مستعمرات  اقدامی قانونی است درحالی که مالیات های داخلی (مانند قانون تمبر) قانونی نیست .

طرح قوانین تاونشند برای تأمین عایداتی بود که بخشی از آن برای پشتیبانی از نظامیان مستعمرات و نگه داری ارتش بریتانیا در آمریکا صرف می شد . در مقابل ، جان دیکینسون ، وکیل دعاوی اهل فیلادلفیا ، در نامه های یک کشاورز پنسیلوانیایی ، این گونه بحث می کرد که پارلمان حق داشت به کنترل تجارت اپراتوری بپردازد اما این حق را نداشت که برای مستعمرات مالیات وضع کند ، چه مالیات داخلی و چه مالیات خارجی .

اغتشاشاتی که در پی به اجرا درآمدن عوارض پیشنهادی تاونشند صورت گرفتند کمتر از آشوب های بعد از قانون تمبربا خشونت همراه بودند ، اما در شهرهای سواحل شرقی شدید بودند . تجار بار دیگر به توافقات غیر وارداتی متوسل شدند ، و مردم با کالا های محلی کار خود را راه انداختند . به عنوان مثال ، مستعمره نشینان  از لباسهای دستباف و تهیه شده در خانه استفاده می کردند و به جای چای چیز های دیگر می نوشیدند . از کاغذ هایی استفاده می کردند که خود می ساختند و خانه های خود را رنگ نشده باقی می گذاشتند . در بوستون، به اجرا درآوردن قوانین جدید موجب بروز خشونت هایی شد . وقتی مأموران مالیات به جمع آوری عوارض می پرداختند ، مورد حمله و بدرفتاری مردم قرار می گرفتند . برای مبارزه با این نوع قانون شکنی ها دو هنگ از سربازان بریتانیایی اعزام شده بودند تا حفاظت از مأموران مالیات را به عهده بگیرند .

حضور سربازان انگلیسی در بوستون ، خود دعوتی به بی نظمی و اختلال بود . در پنجم مارس 1770 ، دشمنی میان شهروندان و سربازان انگلیسی یک بار دیگر منجر به خشونت شد . برف بازی سربازان انگلیسی تبدیل به حمله مردم شد . بعضی دستور گشودن آتش دادند . وقتی دود باروت از میان رفت ، جسد سه تن از اهالی بوستون در میان برف افتاده بود . این قضیه که موسوم به " قتل عام بوستون" شد ، مدرکی گشت دال بر سنگدلی و ظلم انگلیسی ها .

در برابر چنین مخالفت هایی ، در سال 1770 پارلمان تصمیم به یک عقب نشینی استراتژیک گرفت و عوارض تاونشند را ، به جز مالیات بر چای که کالایی لوکس بود و فقط تعداد کمی از مردم آن را می نوشیدند  لغو کرد . به نظر خیلی ها ، این اقدام از سوی پارلمان به ای معنا بود که مستعمره نشینان موفق به کسب امتیازات زیادی شده اند ، و عملیات علیه انگلستان به میزان زیادی مسکوت گذاشته شد . ممنوعیت واردات "چای انگلیسی " ادامه یافت اما خیلی به طور جدی رعایت نمی شد . رفاه و ترقی ، روز به روز در حال افزایش بود و بسیاری از رهبران مستعمرات نسبت به آینده خوشبین بودند .

ساموئل آدامز

در مدت سه سالی که آرامش بر قرار بود ، تعداد نسبتا ً کمی از رادیکال ها فعالانه کوشش می کردند که اختلاف ها را زنده نگه دارند . آن ها معتقد بودند که پرداخت مالیات به معنای پذیرفتن این اصل است که پارلمان حق حکومت بر مستعمرات را دارد . آن ها از این واهمه داشتند که هر زمانی در آینده ، قوانین پارلمان ممکن بود اثری مخرب بر آزادی های مستعمرات داشته باشد .

کارآمد ترین رهبر رادیکال ها شخصی بود به نام ساموئل آدامز، از اهالی ماساچوست ، که خستگی ناپذیر، فقط در راه یک هدف تلاش می کرد: استقلال . از وقتی به سال 1743 از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شد، به استخدام دولت درآمد و سمت های مختلفی داشت –  مأمور بازدید دودکش ها ، مأمور مالیات و رییس جلسات شورای شهر . او که در کسب و کار آدم ناموفقی بود ، در عوض در زمینه سیاست زرنگ و زیرک و شورای شهر نیوانگلند صحنه فعالیت هایش بود .

هدف آدامز رهایی بخشیدن مردم از ترس از برتری سیاسی و اجتماعی انگلیس ها بود و می خواست آن ها را به قدرت و اهمیت خودشان واقف سازد وبه  فعالیت وا دارد . برای رسیدن به این اهداف او مقالاتی در روزنامه ها چاپ و سخنرانی هایی در شورای شهر می کرد ، او مردم را وادار  به تصمیم گیری می کرد و به امیال آزادیخواهانه آن ها متوسل می شد .

در سال 1772 او، برای  انتخاب "  کمیته تطابق " و رسیدگی به حقوق و شکایات مستعمره نشین ها ،  به فراخوان شورای شهر بوستون پرداخت . این کمیته با تصمیم انگلیس مبنی بر پرداخت حقوق قضات از محل عواید گمرکی مخالفت کرد ؛ ترس از این بود که قضات برای درآمد خود دیگر وابسته به قوه مقننه نبوده و به این خاطر پاسخگوی آن نباشند ، و این منجر به ضرورت ایجاد " دولتی استب?ادی " شود . کمیته با دیگر شهر ها در این مورد ارتباط بر قرار کرد و از آن ها خواست که پاسخ های خود را کتبا ً ارسال کنند . در تمام مستعمرات کمیته هایی تشکیل شد ، و همین باعث رشد سازمان هایی انقلابی از درون آن ها گردید .هنوز آدامز قدرت کافی برای آتش افروزی نداشت .

" چای پارتی " در بوستون

به هر جهت ، در سال 1773 انگلستان به آدامز و متحدانش بهانه ای برای آتش افروزی داد . کمپانی قدرتمند هند شرقی ، که در تنگنای مالی شدیدی بود ، با توسل به دولت بریتانیا درخواست کرد که انحصار صادرات انواع چای به مستعمرات را در اختیار بگیرد . علاوه بر این ، دولت به کمپانی هند شرقی اجازه داد که برای خرده فروشان ، مستقیما ً و با دور زدن عمده فروشان مستعمرات ، به تأمین کالا بپردازد . در آن زمان ، بیشتر چای مصرفی آمریکا به طور غیر قانونی وبدون پرداخت گمرک وارد می شد . کمپانی هند شرقی با فروش چای از طریق عوامل خود و به قیمتی به مراتب پایین تر از قیمت معمول ، باعث شد که قاچاق چای سودی نداشته باشد و نیز تهدیدی بود در جهت از میان برداشتن تجار مستقل مستعمرات . بازرگانان مستعمرات ، که نه نتها تجارت چای را از دست داده بودند بلکه قربانی انحصار آن نیز می شدند ، به رادیکال های طرفدار استقلال پیوستند .

در بنادر سراسر سواحل اقیانوس اطلس ، واسطه های کمپانی هند شرقی مجبور شدند از کار خود استعفا دهند. محموله های جدید چای یا به انگلستان پس فرستاده می شد و یا انبارمی شد . در بوستون ، واسطه ها در برابر مستعمره نشینان مقاومت کردند ؛ و با حمایت فرماندار دست نشانده ، تمهیداتی فراهم کردند که محموله های وارداتی را ، علیرغم مخالفت رادیکال ها ، از کشتی پیاده کنند . در شب 16 دسامبر سال 1773 ، گروهی در لباس سرخپوستان موهاک ، به داخل سه کشتی انگلیسی که لنگر انداخته بودند وارد شده و تمام محموله  چای آن هارا در بندرگاه به دریا ریختند . آن ها که به تعهد اخلاقی همشهری های خود مشکوک بودند ، ترس این را داشتند که اگر محموله های چای از کشتی پیاده می شد ، مستعمره نشینها آن را خریده و عوارض گمرکی آن را بپردازند .

حالا انگلستان با بحرانی سخت رودررو بود . کمپانی هند شرقی به قانونی عمل کرده بود که مصوبه پارلمان بود . اگر عمل از بین بردن چای بدون تنبیه می ماند ، مثل این بود که پارلمان در مقابل همه دنیا قبول کرده باشد که کنترلی روی مستعمرات ندارد . مقامات رسمی در بریتانیا برسر محکوم کردن این عمل به عنوان یک ویرانگری ، هم عقیده و هم رای بودند و حمایت خود را از اقدامات قانونی برای جلب موافقت شورشیان مستعمرات اعلام کردند .

قوانین سرکوب گرا نه

پارلمان با قوانینی جدید پاسخ داد که مستعمره نشینان به آن ها " قوانین غیر قابل تحمل " یا " سرکوب گران " می گویند . به موجب اولین آن ها ، یعنی لایحه بندر بوستون ، این بندر تا زمانی که پول چای پرداخت نشده مسدود می ماند . این کار زندگی شهر را تهدید می کرد ، زیرا جلوگیری بوستون از دسترسی به دریا به معنی یک فاجعه اقتصادی بود . قوانین دیگر به محدود کردن مقامات محلی  پرداخته و تشکیل شورا های شهر بدون موافقت فرماندار را ممنوع می کردند . قانون کوارترینگ مقامات محلی را مجبور به یافتن اقامتگاه های مناسب ، حتی در منازل خصوصی ، برای نظامیان انگلیسی می کرد . این قوانین در عوض تحت کنترل درآوردن ماساچوست و منزوی کردن آن ، یعنی آن چه هدف پارلمان بود ، باعث شد که مستعمرات خواهر برای کمک به آن بشتابند . طبق قانون کبک که در همان زمان به تصویب رسید ، مرز های جنوبی استان کبک تا رود اوهایو گسترش یافت . طبق روش سابق فرانسوی ها ، محاکمات بدون حضور هیئت منصفه برگزار می شد ، مجمع نمایندگان تشکیل نمی داد ، وبه کلیسای کاتولیک وضعیتی نیمه تثبیت شده داد . با ندیده گرفتن منشورهای پیشین در مورد گسترش به سمت غرب ، تهدید به جلوگیری از پیشروی مستعمره نشینان به سمت شمال و شمال غربی شد . با به رسمیت شناختن کلیسای کاتولیک رم  باعث بی حرمتی به فرقه های پروتستان که در  مستعمرات تعدادکثیری از آن ها وجود داشت گردید . با این که قانون کبک به عنوان یک اقدام تنبیهی وضع نشده بود ، آمریکایی ها آن را به قوانین سرکوب گرانه مرتبط دانستند ، و این قوانین تحت عنوان " قوانین  سرکوب گرانه ی پنجگانه " شهرت یافت .

به پیشنهاد مجلس قانونگذاری ویرجینیا ، در تاریخ 5 سپتامبر 1774 ، نمایندگان مستعمرات در فیلادلفیا جلسه ای برای " بحث در مورد وضعیت ناگوار مستعمرات " تشکیل دادند . شرکت کنندگان در این جلسه ، موسوم به اولین کنگره قاره ، از طریق کنگره های ایالتی یا انجمن های مردمی انتخاب شده بودند . فقط جورجیا نماینده ای نداشت ؛  تعداد آن ها 55 نفر بود ، یعنی آن قدر زیاد که تنوع و اختلاف عقاید را موجب شود و همین طورآن قدر کم که بتوانند به نتایج و تصمیمات مؤثر دست یابند . اختلاف عقاید میان مستعمرات ، معمایی برای نمایندگان به وجود آورده بود . آن ها باید در ظاهر اتفاق آرا ی خود را حفظ می کردند تا بتوانند دولت انگلیس را وادار به دادن امتیازات کنند . اما در عین حال باید از نشان دادن رادیکالیسم و روحیه استقلال طلبی هم پرهیز می کردند تا آمریکایی های میانه رو را  متوحش نکنند .

یک خطابه مؤثر و محتاطانه ، و بعد از آن " عزم " عدم اطاعت از قوانین سرکوب گرانه ، و در پایان صدور قطعنامه هایی که برحق مستعمره نشینان در " زندگی ، آزادی و مالکیت " تأکید داشت و همین طور بر حق قانونگذاران محلی برای تعیین "موارد مشمول مالیات و خط مشی داخلی " ، از فراز های این جلسه بود . مهمترین اقدام این کنگره ، تشکیل " اتحاد قاره ای" بود برای برقراری دوباره تحریم معاملات . یک رشته کمیته تشکیل شد برای تفتیش کالا های واره به گمرک ،انتشار اسامی تجاری که رعایت توافقات را نمی کردند، توقیف کالا های وارداتی  آن ها ، و نیز برای تشویق به صرفه جویی ، امساک وسعی و کوشش . 

اتحاد قاره ای به سرعت رهبری مستعمرات را به عهده گرفت و با تحریک سازمان های جدید محلی به آن چه از قدرت سلطنتی باقی بود ، پایان داد . رهبری آن  با افراد استقلال طلب بود ، و آن ها نه تنها ازقشر کمتر  مرفه حمایت نکردند ، بلکه  بسیاری از اقشار متخصص (مخصوصا ً وکلای دعاوی)، غالب کشاورزان مستعمرات جنوبی ، و تعدادی از تجار هم از سوی آن ها حمایت نشدند . افراد دو دل را تهدید به پیوستن به قیام مردمی و متخاصمان را مجازات کردند ؛ آن ها به تدارکات نظامی و بسیج نیرو ها پرداختند ؛ وسعی در به وجود آوردن شور انقلابی در اذهان عمومی کردند .

خیلی از مخالفان تجاوز بریتانیا به حقوق آمریکاییان ، راه حل را در مذاکره و مصالحه می دیدند . این گروه شامل نظامیان دست نشانده ، کواکر ها ، و اعضای فرقه های دیگر مذهبی مخالف با توسل به خشونت ، تعداد زیادی از تجار ( به خصوص در مستعمرات مرکزی ) ، و شماری کشاورزان ناراضی و ساکنان مرزی در مستعمرات جنوب بودند .

شاه می توانست به راحتی با این نیرو های میانه رو ائتلاف کند، و با اعطای به موقع امتیازاتی ، موقعیت آن ها را چنان استحکام ببخشد که انقلابیون مجبور به کنار گذاشتن مخاصمات شوند .

اما جورج سوم قصد اعطای هیچ نوع امتیازی را نداشت . در سپتامبر سال  1774، در رد کردن درخواست کواکر های فیلادلفیا ، این طور نوشت : " تاس ها ریخته شده ، مستعمرات یا باید تسلیم شوند یا پیروز گردند." این اقدام ، وفاداران به حکومت را ، که از عواقب قوانین سرکوب گرانه واهمه داشتند،  منزوی کرد .

انقلاب آغاز می شود

ژنرال توماس گیج ، یک آقای انگلیسی مهربان با همسری که در آمریکا به دنیا آمده بود ، فرمانده پادگان بوستون بود ؛ دراین شهر فعالیت سیاسی کاملا ً جای تجارت را گرفته بود . وظیفه اصلی گیج در مستعمرات به اجرا در آوردن قوانین سرکوب گرانه بود . وقتی به او خبر رسید که مستعمره نشینان ماساچوست ، در 32 کیلومتری آن جا ، در شهر کونکورد ، مشغول جمع آوری باروت و تجهیزات نظامی  هستند ، گیج یک گروه سرباز به آن جا فرستاد تا مهمات آن ها را مصادره کند . بعد از یک شب پیاده روی ، نیرو های انگلیسی در 19 آوریل 1775 به روستای لکسینگتون رسیدند ، و از ورای مه صبحگاهی ، با یک گروه 77 نفری از مردان یک دقیقه ای –  آن ها این گونه نامیده می شدند چون گفته می شد می توانستند در عرض یک دقیقه آماده ی جنگ شوند -  روبرو شدند . مردان یک دقیقه ای فقط قصد یک اعتراض خاموش داشتند اما سرگرد تفنگدار دریایی ، جان پیتکرن که سردسته سربازان انگلیسی بود ، فریاد زد ، " پراکنده شوید ، شورشیان لعنتی! تکان بخورید ، سگ های کثیف! " رهبر مردان یک دقیقه ای ، کاپیتان جان پارکر، به نیرو هایش دستور داد آتش نگشایند مگر اول از سوی دیگر تیراندازی شود . هنگامی که آمریکاییان در حال عقب رفتن بودند ، یک نفر شلیک کرد ، که باعث تیراندازی انگلیسی ها به مردان یک دقیقه ای گردید . انگلیسی ها که با سرنیزه حمله می کردند ، هشت نفر را کشته و 10 نفر را زخمی کردند . به گفته ی رالف والدو امرسون ، شاعر قرن نوزدهم ، " صدای این شلیک در تمام جهان به گوش رسید " .

انگلیسی ها تا کونکورد پیش رفتند . آمریکایی ها بیشتر مهمات خود را برده بودند ، اما آن ها هرچه را یافتند  نابود کردند . در این میان ، نیرو های آمریکایی خارج از شهر ها بسیج شده بودند تا به انگلیسی ها در راه باز

گشتشان به بوستون حمله کنند . در تمام طول مسیر، پشت دیوارهای سنگی ، تپه ماهور ها و خانه ها ، مردان میلیشیا " از هر روستا و مزرعه ای " کت های قرمز سربازان انگلیسی را نشانه می گرفتند . هنگامی که سربازان از پا افتاده ی ژنرال گیج ، به بوستون رسیدند تعداد 250 کشته و زخمی به جا گذاشته بودند . آمریکایی ها 93 نفر از دست داده بودند .

روز دهم ماه می ، دومین جلسه کنگره قاره ای در فیلادلفیا ، پنسیلوانیا تشکیل شد . کنگره رأی به ورود به جنگ و به عضویت پذیرفتن میلیشیای مستعمرات در نیروهای مسلح  داد  و کلنل جورج واشنگتن اهل ویرجینیا را در 15 ماه ژوئن به فرماندهی آن ها گمارد . در مدت دو روز، در بانکر هیل ، درست بیرون شهر بوستون ، آمریکایی ها تعداد زیادی کشته و زخمی دادند . کنگره دستور داده بود که لشکر های آمریکایی تا پاییز به سمت شمال و درون کانادا پیشروی کنند . بعد از تسخیر کردن مونترال ، در حمله زمستانی خود به کبک شکست خوردند و به نیویورک عقب نشینی کردند .

علیرغم جنگ مسلحانه ،  فکر جدایی کامل از انگلستان در نظر خیلی از اعضای کنگره تفکری تناقض آمیز بود . در ماه ژوییه ، درخواست شاخه زیتون را ارایه داد و به وسیله آن از شاه تقاضا کرد تا قبل از رسیدن به توافقاتی ازخونریزی بیشتر و اعمال خشونت آمیز جلوگیری کند . پادشاه جورج ، آن را رد کرد ؛ و در عوض در 23 اوت سال 1775 ، بیانیه ای منتشر و مستعرات را در وضعیت شورش اعلام کرد .

انگستان انتظار داشت که مستعمرات جنوبی ، به خصوص به دلیل اتکا به برده داری ، وفاداری خود را به سلطنت حفظ کنند . در مستعمرات جنوبی ،  زیاد بودند کسانی که از?ین نگرانی داشتند که مبادا شورش علیه سرزمین مادر باعث برخاستن برده ها هم بشود . در نوامبر سال 1775 ، لرد دانمور، فرماندار ویرجینیا با استفاده از این نگرانی اعلام کرد به برده هایی که برای انگلستان بجنگند ، آزادی اعطا خواهد شد . این بیانیه  او، برعکس ، بسیاری از اهلی ویرجینیا را که به سلطنت وفادار بودند ، به سوی شورشیان سوق داد .

فرماندار کارولینای شمالی ، جوزیا مارتین ، هم اهالی کارولینای شمالی را دعوت به وفاداری به سلطنت می کرد . 1500 تن به این دعوت پاسخ مثبت دادند ، اما قبل از رسیدن نیروهای کمکی بریتانیا ، از لشکریان انقلابی شکست خوردند .

کشتی های جنگی بریتانیا به سمت چارلستون ، در کارولینای جنوبی پیش رفتند و در اوایل ژوئن 1776 روی این شهر آتش گشودند . اما اهالی کارولینای جنوبی ، که وقت کافی برای آماده کردن خود داشتند ، حمله انگلیسی ها را تا اواخر ماه دفع کردند . آن ها تا دو سال بعد در جنوب پیدایشان نشد .

عقل سلیم و ا ستقلا ل

 در ژانویه  توماس پین ، نویسنده و نظریه پرداز سیاسی رادیکال که در سال 1774 از انگلستان به آمریکا آمده بود ، جزوه ای 50 صفحه ای موسوم به عقل سلیم به چاپ رساند . در سه ماه ، 100,000 نسخه از این جزوه به فروش رفت . او سلطنت استبدادی موروثی را مورد حمله قرار داده بود ، و عقیده داشت یک انسان صادق بیش از " تمامی شاهان شروری که تا به حال وجود داشته اند " برای جامعه ارزش دارد . او راه حل هایی ارائه داده بود –  اطاعت از ظلم و استبداد شاه و دولتی منسوخ ، یا آزادی و سعادت به عنوان یک جمهوری مستقل و خودکفا . عقل سلیم که در همه مستعمرات انتشار یافته بود ، کمکی بود برای تصمیمگیری در راه جدایی .

اما هنوز اخذ تأیید رسمی یک یک مستعمرات مانده بود . در 7 ژوئن ، ریچارد هنری لی ، اهل ویرجینیا ، طی قطعنامه ای تقدیم به کنگره  قاره ای ، اعلام کرده بود ، " این مستعمرات متحد ایالاتی آزاد و مستقل هستند و حق آزادی و استقلال را نیز دارند... "  بلافاصله یک کمیته پنج نفره ، به ریاست توماس جفرسون ، از اهالی ویرجینیا ، برای تهیه طرحی جهت رأی گیری ، تعیین شد .

کار جفرسون ، اعلام استقلال ، که در 4 ژوییه 1776 به تصویب رسید ، نه تنها پیدایش یک کشور جدید را اعلام می کرد ، بلکه فلسفه آزادی انسان را مطرح کرد که تبدیل به قدرتی پویا در سراسر جهان گشت . این اعلامیه  از فلسفه سیاسی دوران روشنگری انگلستان و فرانسه اقتباس شده بود ، اما بیش از این ها تحت تأثیر رساله ی دوم در باب حکومت جان لاک تهیه شده بود . لاک مفاهیم کلی حقوق عرفی مردم انگلیس را گرفته وآن ها را به حقوق طبیعی تمام انسان ها تعمیم داد . بخش آغازین این اعلامیه که معروف نیز هست ، منعکس کننده نظریه لاک در مورد قرار داد اجتماعی در حکومت است :

ما  این حقایق را بدیهی می دانیم، که همه انسان ها یکسان خلق شده اند، خالق آن ها حقوقی غیر قابل انتقال به آنان اعطا کرد ه، که از جمله این حقوق ، حق زندگی ، حق آزادی و حق جستجوی سعادت است. –  برای به دست آوردن این حقو ق ، میان انسان ها حکومت هایی ایجاد شد ه، که قدرت عادلانه  آن ها از موافقت کسانی نشئت می گیرد که بر آن ها حاکم هستند ، - هرگاه حکومتی این اهداف را زیر پا بگذارد ، مردم حق دارند آن را تغییر داده یا براندازند ، و حکومت تازه ای بر پا کنند ، حکومتی که پایه های آن بر اصول و قدرت آن به شکلی باشد که بتواند به بهترین وجه امنیت و سعادتمندی آن ها را برآورده سازد .

جفرسون ، اصول لاک را به طور مستقیم با وضعیت مستعمرات مرتبط کرد . مبارزه برای استقلال آمریکا ، یعنی مبارزه برای تشکیل حکومتی مبنی بر رضایت مردم ، به جای حکومتی پادشاهی " که با همدستی دیگران ما را وادار به اطاعت از قوانینی کند که مخالف قانون اساسی ما ، و نا آشنا با حقوقمان باشد . ..." فقط حکومتی با توافق مردم است که می تواند متضمن حق طبیعی زندگی ، آزادی و جستجوی سعادتمندی باشد." به این خاطر، مبارزه در راه استقلال آمریکا یعنی مبارزه در راه دستیابی به حقوق طبیعی خود .

پیروزی ها و شکست ها

با این که تا ماه ها بعد از اعلام استقلال ، آمریکاییان با موانع زیادی دست وپنجه نرم کردند ، عاقبت پاداش ثبات و پشتکار خود را گرفتند . در ماه اوت سال  1776، در جنگ لانگ آیلند در نیویورک ، واشنگتن موفق به حفظ موقعیت خود نشد و با قایق هایی کوچک ، از بروکلین تا سواحل منه╩ن ، دست به عقب نشینی زد . ژنرال انگلیسی ، ویلیام هو، بعد از دو بار تردید اجازه داد آمریکاییان فرار کنند . اما در ماه نوامبر، هو ، قلعه واشنگتن در منهتن را تسخیر کرد . شهر نیویورک تا خاتمه جنگ در دست انگلیسی ها ماند .

در آن ماه دسامبر، از آن جا که تهیه تدارکات و کمک های دیگر عملی نشد ، نیروهای واشنگتن نزدیک به

شکست بودند . هو که برای از سر گیری جنگ تصمیم گرفته بود تا بهار صبر کند ، دوباره فرصت شکست

دادن آمریکایی ها را از دست داد . روز کریسمس ، 25 دسامبر  1776، واشنگتن ، از رودخانه دلاور، واقع

در شمال ترنتون در نیوجرزی ، عبور کرد . در ساعات اولیه صبح روز 26 دسامبر، نیرو هایش ، پادگان

انگلیس در آن محل را غافلگیر کرد و بیش از 900 تن را به اسارت گرفت . یک هفته بعد در روز سه ژانویه

1777 ، واشنگتن در پرینستون به انگلیسی ها حمله کرد ، و بیشتر مناطقی را که قبلا ً تحت اشغال آن ها بود ،

تصرف کرد . پیروزی های ترنتون و پرینستون ، به روحیه ی ضعیف آمریکاییان جان دوباره بخشید .

در سپتامبر 1777 ، هو بار دیگر ارتش آمریکا را در برندیوان در پنسیلوانیا شکست داد و فیلادلفیا را تصرف

کرده و کنگره ی قاره ای را فراری داد . واشنگتن باید ، بدون غذا ، لباس و تدارکات مناسب دردره  فورج ،

واقع در پنسلوانیا در سال 1777- 1778 ، زمستان سختی را دوام میاورد . کشاورزان و تجار،  ترجیح می

دادند کالا های خود را بیشتر با طلا و نقره انگلیسی تعویض کنند تا با پول کاغذی چاپ شده به دست کنگره

قاره ای و ایالات دیگر.

            شکست دره فورج  برای ارتش واشنگتن بسیار تلخ بود ، اما در جاهای دیگر، سال 1777 نقطه عطفی در جنگ بود . ژنرال انگلیسی ، جان بورگوین ، که از کانادا به سمت جنوب در حرکت بود ، دست به تصرف نیویورک و نیوانگلند از طریق دریاچه چمپلین و رود هاد سن زد . وسایل و لوازمی که همراه داشت سنگین تر از آن بودند که بتواند آن ها را از زمین های باتلاقی و جنگلی عبور دهد . در 6 اوت ، در اوریسکانی ، واقع در نیویورک ، گروهی از سلطنت طلبان و بومیان آمریکایی ، تحت فرماندهی بورگوین به گروهی از آمریکایی های مجهز به ماشین آلات و کارکشته برخوردند که جلوی پیشروی آن ها را گرفتند . چند روز بعد در بنینگتون ، در ورمانت ، تعداد دیگری از نیروهای بورگوین که در جستجوی تدارکات بودند ، توسط افراد نظامی آمریکایی به عقب رانده شدند .

 لشکر بورگوین ، در حال حرکت به سمت غرب رود هادسن ، به آلبانی رسید . در آن جا آمریکایی ها در انتظار او بودند . مستعمره نشینان به رهبری بندیکت آرنولد –  که بعدا ً در وست پوینت نیویورک به آمریکاییان خیانت کرد –  دو بار انگلیسی ها را به عقب راندند . بورگوین که متحمل خسارات سنگینی شده بود ، به ساراتوگا در نیویورک رفت ، که در آن جا نیرو های برتر آمریکایی به فرماندهی هوریشو گیتس ،

نظامیان انگلیسی را محاصره کردند . در 17 اکتبر 1777 ، بورگوین با تمام لشکر خود تسلیم شد –  شش ژنرال ، 300 درجه دار دیگر، و 5500 تن افراد در خدمت ارتش .

پیمان فرانسه – آمریکا

در فرانسه ، شور و اشتیاق زیادی برای قضیه آمریکا وجود داشت : قشر روشنفکر فرانسه ، خود در تکاپو علیه فئودالیزم و تبعیض طبقاتی بود . به هر جهت شاه فرانسه حمایت خود را به دلایل ژئوپولیتیکی ، و نه چندان به دلایل ایدئولوژیکی ، از مستعمرات اعلام کرد . دولت فرانسه مصرانه در پی اقدامی تلافی جویانه علیه دولت انگلیس ، مخصوصا ً بعد از شکست فرانسه در سال 1763 ، بود . برای پیش بردن مسئله آمریکا، در سال 1776 بنجامین فرانکلین به پاریس فرستاده شد . شوخ طبعی ، سرعت انتقال و زیرکی او باعث شد که در پایتخت فرانسه  شخصیتی چشمگیر کسب کند و این موضوع نقش مهمی در جلب مساعدت فرانسه داشت .

فرانسه در ماه می سال 1776 ، با فرستادن 14 کشتی و تجهیزات جنگی ، کمک های خود را به مستعمرات آغاز کرد . در واقع، قسمت اعظم باروت مورد استفاده ارتش آمریکا را فرانسه تأمین می کرد . بعد از شکست انگلیس در ساراتوگا ، فرانسه موقعیت را برای بیدار کردن دشمن دیرین خود و برقراری توازن قدرت که بعد از جنگ های هفت ساله ( موسوم به جنگ فرانسه و سرخپوستان در مستعمرات ) بر هم خورده بود ، مناسب دید .  در 6 فوریه  1778، پیمان دوستی و تجارت امضا کردند که به موجب آن فرانسه ایالات متحد را به رسمیت شناخته و امتیازاتی در روابط تجاری برای آن قائل شد . آن ها یک پیمان اتحاد هم امضا کردند ، که در آن قید شده بود اگر فرانسه وارد جنگ شود ، هیچ یک از طرفین ، تا به دست آوردن استقلال از سوی مستعمرات ، سلاح بر زمین نگذارند ، این که هر کدام به تنهایی ، بدون موافقت دیگری  نمی توانست با انگلستان وارد مذاکرات صلح شو د ، و هر یک متضمن حفظ دارایی های دیگری در آمریکا بود . این تنها معاهده دفاعی دوجانبه ای بود که ایالت متحد یا پیشینیان آن تا قبل از 1949 امضا کرده بودند .

حرکت بریتانیا به سمت جنوب

با ورود فرانسه به جنگ ، انگلیسی ها که هنوز تصور می کردند غالب جنوبی ها سلطنت طلب بودند ، بیشتر تلاش خود را در مستعمرات جنوبی متمرکز کردند . یک رشته عملیات جنگی ، در اواخر سال 1778 با تسخیر ساوانا در جورجیا آغاز شد . به فاصله کمی بعد از آن ، نیروهای انگلیسی و نیروی دریایی آن در مهمترین بندر جنوب ، یعنی چارلستون در کارولینای جنوبی ، گرد آمدند . روز 12 ماه می  1780، ژنرال بنجامین لینکلن ، در بزرگترین شکست آمریکا در جنگ، شهر و 5000 نیروی نظامی آن را تسلیم دشمن کرد.

اما برگشتن بخت باعث جسارت بیشتر شورشیان آمریکا شد . اهالی کارولینای جنوبی به گشت زدن در سرزمین های اطراف پرداخته و به خطوط تدارکاتی انگلیس حمله می کردند . در ژوییه ، ژنرال آمریکایی ، هوریشیو گیتس، که موفق به جمع آوری نیرو هایی تعلیم ندیده شده بود به کامدن در کارولینای جنوبی رفت تا با قوای انگلیس تحت فرماندهی ژنرال چارلز کورنوالیس، روبه رو گردد . اما نیرو های خام و تعلیم ندیده گیتس وقتی با ارتش منظم انگلیسی رو در رو شد ، ترسیده و فرار کرد . سربازان کورنوالیس چند بار با آمریکایی ها برخورد پیدا کردند ، اما مهمترین جنگ میان آن ها در کاوپن ، در کارولینای جنوبی ، در اوایل سال 1781  صورت گرفت که در آن انگلیسی ها شکست سختی خوردند . بعد از تعقیبی فرساینده و بی حاصل در کارولینای شمالی ، کورنوالیس نظرش به ویرجینیا جلب شد .

پیروزی و ا ستقلال

در ژوییه  1780، شاه فرانسه ، لویی شانزدهم ، نیرویی مشتمل بر 6000 تن به سرکردگی کنت ژان دو روشامبو به آمریکا فرستاد . علاوه براین ، ناوگان فرانسه به کشتی های انگلیسی حمله کرد و از رسید? نیرو های کمکی و تقویتی انگلیس به ویرجینیا ممانعت به عمل آورد . ارتش و نیروی دریایی آمریکا و فرانسه ، با افرادی بالغ بر 18000 تن ، در طول تابستان و پاییز به دفع نیرو های کورنوالیس پرداختند . در 19 اکتبر سال 1781 ، کورنوالیس که در یورک تاون در دهانه خلیج چزاپیک در دام افتاده بود ،  خود راهمراه با یک ارتش  8000نفری از سربازان انگلیسی ، تسلیم کرد .

با این که شکست کورنوالیس بلافاصله موجب پایان جنگ نشد –  که در واقع تا دوسال بعد بدون نتیجه ادامه یافت –  دولت جدید انگلستان تصمیم به دنبال کردن مذاکرات صلح در پاریس در اوایل سال 1782 گرفت ؛ در این مذاکرات آمریکا نمایندگانی چون بنجامین فرانکلین ، جان آدامز و جان جی داشت . در 15 آوریل 1783، کنگره ، آخرین معاهده را تصویب کرد . معاهده پاریس که روز سوم سپتامبر امضا شد ، استقلال ، آزادی و حاکمیت 13 مستعمره پیشین که اکنون ایالت بودند را به رسمیت شناخت . ایالات متحد از سمت غرب تا رود میسیسیپی ، شمال تا کانادا ، و جنوب تا فلوریدا ، که به اسپانیا باز گردانده شد ، گسترش داشتند. مستعمرات نوپایی که هفت سال پیش از این، ریچارد هنری لی در موردشان صحبت کرده بود، عاقبت

" ایالاتی آزاد و مستقل " شده بودند .

اقدام به پیوند دادن کشوری به هم هنوز باقی بود .

حاشیه کنار صفحه: معنای انقلاب آمریکا

انقلاب آمریکا دارای معنایی بود که از سرزمین آمریکای شمالی فرا تر می رفت. آن ، توجه روشنفکران سیاسی در تمامی قاره  اروپا را به خود جلب کرده بود . چهره های سرشناس نظریه پرداز مانند تادئوس کوسوسکو، فردریک فون استوبن و مارکی دو لافایت ، برای تأیید نظریه های لیبرالی که امید داشتند به سرزمین های خود منتقل کنند ، به صفوف آن پیوستند.  موفقیت این انقلاب ، مفهوم حقوق طبیعی در دنیای غرب را قوت بخشید و  نقد منطقی دوران روشنگری در مورد نظمی منسوخ را که ساخته و پرداخته استبدادی موروثی و کلیسای رسمی بود ، تحقق بخشید .  این انقلاب ، به معنای واقعی ، زمینه ساز انقلاب فرانسه بود ، اما خشونت وهرج و مرج انقلاب فرانسه را نداشت ، زیرا در جامعه ای رخ داده بود که اساسا ً لیبرال بود .

نظرات انقلاب ، غالبا ً به منزله پیروزی تفکرات جان لاک در زمینه ی قرارداد اجتماعی و حقوق طبیعی

توصیف می شد . تا این جا درست ، اما این خصیصه بهای زیادی برای اهمیت اختلاف نظر دنباله دار میان کالوینیست ها و پروتستان ها ، که از زمان پیلگریم ها و پیوریتن ها هم از آرمان های قرارداد اجتماعی و جامعه خودگردان طرفداری می کردند ، قائل نیست . روشنفکران پیرو لاک و روحانیان پروتستان ، هر دو از حامیان با اهمیت گرایشات هماهمنگ بودند که در مستعمرات بریتانیایی شمال آمریکا شکوفا شده بود  .

دانشمندان گفته اند که مسلک دیگری هم در انقلاب سهیم بوده: "جمهوریخواهی". به گفته آن ها جمهوریخواهی منکر وجود حقوق طبیعی نبود ، اما براین عقیده بود که مهم تر از آن این است که حفظ یک جمهوری آزاد مستلزم داشتن حس مسئولیت اشتراکی و پرورش از خود گذشتگی میان رهبرانش است . تأکید بر حقوق فردی ،حتی در پی سعادتمندی فردی بودن ، به نظر خودخواهانه بود . برای مدتی این خطر وجود داشت که جمهوریخواهی ، حقوق طبیعی را زمینه اصلی انقلاب تلقی کند . امروزه ، بسیاری از مورخان اعتراف می کنند که این تمایز مبالغه آمیز بوده . خیلی از افرادی که در قرن هجدهم به این گونه مسائل می اندیشیدند ، متوجه شدند که این هر دو ، دو روی یک سکه است .

معمولا ً انقلاب اغتشاشات اجتماعی و خشونت گسترده ای را ایجاب می کند. با در نظر داشتن این معیار ها ، انقلاب آمکریکا ، انقلابی به نسبت آرام بود . حدود 100,000 سلطنت طلب ایالات متحد را ترک کردند . چند هزار نفر از آن ها اعضای الیت قدیم بودند که اموالشان مصادره و خودشان اخراج شده بودند: بقیه مردمی عادی و وفادار به پادشاه بودند . اکثریت کسانی که به ترک آن جا اقدام کردند این کار را از روی میل خود انجام دادند . انقلاب یک جامعه از پیش لیبرال را باز بیشتر لیبرال کرد. در نیویورک و کارولینای شمالی و جنوبی ، املاک وسیع سلطنت طلبان میان کشاورزان خرده پا تقسیم شد. عقاید لیبرالی ، معیار رسمی فرهنگ سیاسی آمریکا گشت –  چه در ساختار کلیسای آنگلیکن، اصل مجریان ملی و ایالتی ، و یادر ترویج گسترده  آزادی های فردی . با این حال ساختار جامعه تغییر اندکی یافت . چه با انقلاب و چه بی انقلاب ، بیشتر مردم از زندگی ، آزادی و حق مالکیت خود اطمینان کامل داشتند .

با پيوندهای روبرو نشانه بگذاريد:     اين چيست؟